کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 31 رای - 4.74 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
(A)فضايلي غیر قابل انکار و بی نظیر برای مولا علی که هر شیعه باید بداند*$
۱۶:۳۶, ۲۷/آذر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
ذکر علی عباده
مزیّن میکنم این تالار را به فضیلتی بی نظیر از مولا علی که غیر قابل انکار است و متأسفانه مغفول است میان بسیاری از شیعیان

از آنجا که من در دانشگاهی تحصیل کردم که پر بود از اهل سنت، این فضیلت را چاپ کردم و دراتاق خوابگاهم نصب کردم و باز خورد بسیار جالبی داشت
چون این فضیلتی است که غیر قابل جعل و مشابه سازی استSmile
به همه محبین مولا علی تقدیم میکنم

خطبه بدون نقطه معروف به مونقه (شگفت‌آور در گفتار)، از خطبه‌های علی بن ابیطالب است.

روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند علی از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه می‌کند، و او این خطبه را می‌خواند ، بی درنگ!!!!!!!!.


خطبه بدون نقطه


الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.
عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.
وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.
أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.
اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.
عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.
وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی
کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:
1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)2- الصراط المستقیم3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)4- بحار الانوار5- منهاج البراعة


دوستان ما چند حرف داریم در زبان عربی که نقطه ندارد؟
14 حرف

و مولا فقط جمله نساخته است، شما بروید در بحر معانی بلند این خطبه
این نمی است از دریا فضایل مولا علی


دومین خطبه بدون نقطه


اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ
مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ
کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ
وَ سَوّاهُ.
اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ
عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ
روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.
اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ
اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ
الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ
سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما
مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ
وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ
وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.
دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.
ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدایی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.
محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.
خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.
خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.
با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه.
آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.
از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.
و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.


• ابن ابی الحدید معتزلی. شرح نهج البلاغه، جلد 19. ص 140.
• محمد بن مسلم شافعی معتزلی. کتاب الطالب. ص 248.

برخی از سنی ها که تعدادشان البته در اطراف ما کم بود، معاند بودند و چهره هاشان بعد از دیدن این خطبه ها دیدنی بود Smile



روزی مردم در مسجد بحث می‌کردند که کدام حرف در عربی از همه بیشتر در گفتار است؟ معلوم شد حرف «الف» از همه بیشتر است و هیچکس نمی‌تواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. علی آنجا بود و بی‌درنگ این خطبه را گفت. علی خطبه دیگری بدون نقطه دارد.



خطبه بدون الف


حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ
بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن
خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن
فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ
مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی
مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ
فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ
تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ
مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ
نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ
مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ
یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ،
رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ
رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ
مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ
مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ
مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم
بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ
یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم
مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ
مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ
حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ
جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ
شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ
حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ
قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ
نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ
وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ
مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ
بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ
وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ
قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ
لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ
یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ
شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ
تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ،
بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ
صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ
عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ
بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ
وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ
تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ
عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ
عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن
تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ
طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن
عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ
یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ
مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ
ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ
بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ
رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی
وَ لَکُم.


ای جانم به فدای مولا ، ماشا الله این خطبه بدون الف ایشان یه ذره در ذره هم نیست و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در باره خدا و دنیا و آخرت و... سخن به میان آوردند
خوشا به حال شیعه با این امیری که دارد
بدا به حال شیعه با این قدر نا شناسی که دارد




ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود.

همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند.

داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد.

پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.


دوستان التماس دعا دارم برای خودم و پدر و مادرم
سعی کنید این فضیلت مولا را به هر نحو پخش کنید که بی شک مولا علی پس از 1400 سال هنوز غریب است
ای اول مظلوم عالم، جانم به فدایت

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.shirazi80 ، مسافر ، oO DaViD Oo ، فرهاد ، بیداری اندیشه ، M Rises Soon ، MAHDI59 ، F.E.A.R ، saed-mir ، bamzi64 ، جوینده حق ، aa66 ، احیاء ، mohamad ، Ramin_Ghn ، The Arrival ، parisan ، EMPERATOR ، اسماعیل ، Hadith ، mohammad790 ، خاک ، ایران ، عبدالله ، Seyed Mohsen ، najmeh ، وحید110 ، alasor ، jackmole ، ONLY66 ، bache shiye ، سبز سفید قرمز ، حلما ، وحید الف ، محمداحسان ، انتصـار ، alis ، faraz_223 ، bahar2006 ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، Palazior ، مجید121 ، hussain ، farahnoodi ، نسیم ، mojtaba-nk3 ، رضا1357 ، yamin ، مجنون الحسین ، meshkat ، خیبر110 ، MEHJR ، janali ، TewStealth ، nafas ، F_R ، ريحانه الرسول ، Irani ، r_bashiri89 ، ehsan_mt ، طلبه تیزهوش ، hamed313 ، آوینار ، دل خسته ، emperio_1212 ، rajaby ، خادمة الزهرا ، hesam110 ، علیرضا110 ، lpsl ، only_y2d ، saloomeh ، علیرضا110 ، رهیافته ، منتظر کوچولو ، محب الزهرا ، MESSENGER ، أین المنتظر ، ema1392 ، حسام+ ، Anti-satanism ، میرزا احمد ، Saghi ، در جستجوی سختی ، fandogh ، sevenmoons ، montazer_rm ، Islam ، nasimesaba ، فرید ، میلاد.م ، adeldarbandi ، m.hossein ، یا صاحب الزمان ، behzad-jn ، abas_341 ، seyedmahdi ، titan22 ، springly ، soshiant ، یا ثارالله ، zarati313 ، امیرحسن ، شهیدطیبه واعظی ، باهتول ، سرباز سید علی ، AFG Shia ، Havbb 110 ، alireza2030 ، ابراهیم313 ، heaven ، vahrakan ، ztb ، seyed313 ، یوسف خان ، يك منتظر ، سلیم ، s.majid hashemi ، Asma ، zahra.shakiba ، محمود نظري ، hajiali.m ، AMINI ، سید ابراهیم ، رنجستان ، rahgozar.f ، abbas313 ، ZaHrA110M ، سرباز ولایت ، حسن.س. ، faateme-313 ، یاوران مهدی ، بچه شیعه ، tazevared ، منادی حق ، Imam12 ، aboutorab ، Fatemeee ، R3Z4 ، حوریه سادات ، سدرة المنتهی ، toloosoft ، ali0077 ، seiied110 ، ali.khm ، farzad313 ، omidman ، arman mohseny ، محیصا ، mohaddese ، میثاق ، paramida.ir ، میلاد مسلمی ، فرهاد55 ، لیلا ، mohammad 313 ، دستهای سبز ، Negahi digar ، nilufar7676 ، آفتاب ، moflehoon ، kashkol-ir ، سیمرغ ، لبخند خدا ، help me ، ali-0110 ، حضرت عشق ، عشقم کربلا ، hamediran ، شهید عماد مغنیه ، 21200 ، حسن عزتي

آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۰۶, ۲۰/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مهر/۹۰ ۱۷:۴۷ توسط علیرضا110.)
شماره ارسال: #71

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام،حتما بخوانید.
ابوحمزة ثمالي از اسحاق سبيعي نقل مي‌كند:
به مسجد بزرگ كوفه وارد شدم. ديدم مردي با موهاي سر و ريش سفيد به ستون مسجد تكيه داده و گريه مي‌كند و قطرات اشك بر گونه‌هايش جاري شده است به او گفتم: چرا گريه مي‌كني؟ گفت: من صد و چند سال از عمرم گذشته است و عدالت و حقيقت را تنها در دو وقت از شب و دو وقت از روز ديده‌ام كه ظاهر و محقّق شود و من براي آن گريه مي‌كنم.

گفتم: آن ساعاتي كه اجراي عدالت و حقيقت را ديده‌اي كدام هستند؟ گفت: من مردي از يهود بودم در كوفه دوستي داشتم كه چشمش معيوب بود به نام حارث همداني و من با او معاشرت داشتم، روزي وارد كوفه شدم در حالي‌كه موادّ غذايي بر روي مركب‌ها بار كرده بودم و مي‌خواستم آنها را در بازار كوفه بفروشم من الاغ‌ها را مي‌راندم و بعد از نماز عشاء كه به منطقة نمك‌زار كوفه رسيدم ناگهان الاغ‌ها ناپديد شدند گويا زمين آنها را بلعيد يا آسمان آنها را دزديد يا جنّيان آنها را ربودند من همه‌جا را گشتم ولي آنها را پيدا نكردم.

به منزل حارث همداني رفتم و جريان گم شدن الاغ‌ها را به او گفتم او مرا نزد اميرالمؤمنين(علیه السلام) برده و قضيه را به او بازگو كرد.

اميرالمؤمنين(علیه السلام) به حارث فرمود: تو به منزلت برگرد. من ضامنم مركب‌ها و موادّ غذايي اين مرد را به او برگردانم. حارث به منزل خود بازگشت. اميرالمؤمنين(علیه السلام) دست مرا گرفت و به آن مكان آمد، صورتش را از من برگردانيد و سخناني را گفت كه من معناي آنها را نفهميدم سپس رو به بالا كرد و فرمود: به خدا قسم اي گروه جنّيان كه شما با من اينگونه عهد نبسته‌ايد. به خدا قسم اگر اموال يهودي را به او برنگردانيد من نيز پيمان شما را مي‌شكنم و با شما در راه خدا جهاد مي‌كنم.

به خدا قسم سخن اميرالمؤمنين(علیه السلام) تمام نشده بود كه مركب‌ها و موّاد غذايي را كنار خود مشاهده كردم.

سپس اميرالمؤمنين(علیه السلام) به من فرمود: «اي مرد يهودي! يا مركب‌ها را تو بران و من به حركتشان وادارم يا من برانم و تو به حركتشان وادار.»

عرض كردم: يا اميرالمؤمنين(علیه السلام)! من هر دو را انجام مي‌دهم تو جلوي آنها حركت كن تا به رحبه برسيم.

وقتي به رحبه رسيديم، فرمود: «اي مرد يهودي! يا تو بار الاغ‌ها را بر زمين بگذار و من تا صبح مراقب آنها باشم يا من بار آنها را بر زمين بگذارم و تو تا صبح مراقب آنها باش.» (امام مي‌خواهد با مرد يهودي كار را تقسيم كند.)

گفتم: من بار آنها را بر زمين مي‌گذارم و تو مراقب آنها باش. من بار الاغ‌ها را بر زمين ‌گذرادم. به من فرمود: «تو بخواب». من تا صبح خوابيدم آن حضرت الاغ‌ها را به من تحويل داد و نماز صبح را با مردم به جماعت خواند. بعد از طلوع خورشيد برگشت و فرمود: «بارها را با بركت خدا باز كن و نرخ آن را تعيين كن» و من امر او را اطاعت كردم. فرمود: «آيا تو اجناس را مي‌فروشي و من پول كالا را مي‌گيرم يا من مي‌فروشم و تو پول را مي‌گيري. عرض كردم: من اجناس را مي‌فروشم و شما پول آنها را دريافت كنيد. اجناس را كه فروختيم همة پول‌ها را به من تحويل داد و فرمود: «اگر حاجتي داري بگو.» عرض كردم: مي‌خواهم از بازار كوفه اجناسي خريداري كنم. فرمود: «من تو را ياري مي‌كنم.» با مساعدت آن حضرت كالاهاي مورد نياز خود را خريدم. وقتي مي‌خواستم با آن حضرت وداع كنم، گفتم: شهادت مي‌دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و محمّد رسول خدا و بندة اوست و تو دانشمند اين امّت و جانشين رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر جنّ و انس هستي. خداوند تو را جزاي خير دهد. سپس به مزارع خود برگشتم و چند ماهي را آنجا بودم. بعد از مدّتي براي ديدار آن بزرگوار به كوفه رفتم و سراغ آن حضرت را گرفتم كه گفتند: آن حضرت شهيد شده است. من به منزلم برگشته و براي آن حضرت درود فراوان فرستادم و گفتم: علي، ديگر رفت. من كه براي اوّلين و آخرين بار اجراي عدالت را به دست او ديده‌ام چرا گريه نكنم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، SARV ، Ramin_Ghn ، am_po ، مسافر ، أین المنتظر ، خیبر110 ، رهیافته ، خادمة الزهرا ، نا بلد ، Abasaleh ، MESSENGER ، منادی حق ، ali.khm ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۱۸:۳۷, ۲۰/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مهر/۹۰ ۱۴:۰۴ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #72
آواتار
علی(علیه السلام) معلم جبرئیل
روزی جبرئیل خدمت پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مشرف شده بود حضرت علی(علیه السلام) وارد شد. جبرئیل جهت تعظیم و احترام حضرت علی(علیه السلام) برخاست. رسول خدا به جبرئیل فرمود:آیا به احترام این جوان بلند شدی؟ جبرئیل عرض کرد: بلی،زیرا او حق تعلیم نسبت به من دارد.
رسول اکرم فرمود:چه حقی؟ جبرئیل عرض کرد: وقتی که خداوند مرا آفرید،پرسید: تو کیستی و نامت چیست و من کیستم و نامم چیست؟ متحیر بودم چه جواب بگویم ناگاه همین جوان(علی علیه السلام) در عالم نورانیت ظاهر شد و فرمود:بگو:
انت الرب الجلیل و اسمک الجمیل و انا العبد الذلیل و اسمی جبرئیل. رسول اکرم فرمود:عمر تو چقدر است؟(یعنی از آن زمان که علی علیه السلام استاد تو بوده است چقدر می گذرد؟) جبرئیل عرض کرد:من حساب عمر خود را ندارم ولیکن ستاره ای در گوشه عرش است که هر سی هزار سال یک مرتبه طلوع می کند و بعد غروب می نماید،و من تا به حال سی هزار مرتبه این ستاره را دیده ام.
علی(علیه السلام) در عالم ذر و میثاق
همانطور که قبلا هم متذکر شدیم، عالم ذر و میثاق در دل عالم ارواح بوده است. در آنجا از بنی آدم اقرار به ربوبیت الهی گرفتند که اول پاسخ دهندگان معصومین(علیه السلام) بودند،و پس از آن از سایر بنی آدم اقرار به ولایت آن ها گرفته شد. اکنون به ترجمه روایت امام صادق(علیه السلام) در این باره می پردازیم:
امام صادق(علیه السلام) فرمودند:«هنگامی که خداوند عزوجل اراده کرد خلائق(ارواح بنی آدم) را بیافریند آن ها را آفرید و در محضر خویش پراکنده کرد و فرمود: پروردگار شما کیست؟ اولین کسانی که سخن گفتند رسول خدا و امیرالمومنین و ائمه صلوات علیهم اجمعین بودند، که گفتند: تو پروردگار ما هستی، پس خداوند آنان را حاملان علم و دین قرار داد و فرمود: این ها(معصومین) حاملان علم و دین و امینان خلق من هستند و آن ها کسانی که مورد سوال واقع می شوند.»
(در مورد رعایت حقوق آن ها از مردمان سوال می شود.)
شاهدی بر میثاق در شب معراج
پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: درهای آسمان گشوده شد،و فرشتگان جمع شدند، گروه گروه آمدند و بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درود فرستادند و گفتند: ای محمد حال برادرت(علی علیه السلام) چگونه است؟(پیامبر) فرمودند: خوب است. - گفتند: وقتی که او را دیدی سلام ما ربا به او برسان. پیامبر فرمود آیا او را می شناسید؟ گفتند:چگونه او را نمی شناسیم در حالی که خداوند میثاق تو و او را از ما گرفت و ما بر تو و بر او درود می فرستیم.
توسل انبیاء به معصومین(علیه السلام)
انبیاء گاهی به علی(علیه السلام) و سایر معصومین(علیه السلام) متوسل می شدند و کمک می جستند:
توسل آدم ابوالبشر:
اکنون به نقل روایتی درباره توسل آدم ابوالبشر به معصومین(علیه السلام) می پردازیم.
ابن عباس گوید: از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مورد کلماتی که حضرت آدم از خداوند دریافت کرد،پس خداوند توبه اش را پذیرفت، پرسیدند.
فرمود:« ساله بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین الا ماتبت علی فتاب علیه».
از حضرت رسول سوال کردند اینکه قرآن می فرماید:«آدم کلماتی از خداوند دریافت کرد و خدا توبه او را پذیرفت» یعنی چه؟
فرمودند:« آدم از خدا مسئلت کرد خداوندا به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین توبه مرا بپذیر، خداوند توبه او را پذیرفت».
علامه مجلسی در باب« دعای انبیا با توسل به معصومین مستجاب شده» روایتی از امام سجاد(علیه السلام) آورده که گزیده ای از آن چنین است:
خداوند می فرماید: ای آدم هر وقت به تو بلیه ای رسید آنها را به درگاه من شفیع قرار بده، من بر خودم سوگند یاد کردم. سوگندی حق، که هیچ آرزومندی را بوسیله آنها ناامید نکنم و هیچ سائلی را بوسیله آنها رد ننمایم.
توسل نوح(علیه السلام)
نوح(علیه السلام) برای نجات کشتی اش از غرق شدن لوحی نوشت و بر کشتی اش نصب کرد، این لوح اکنون کشف شده و به خط سریانی است و فعلا در موزه مسکو از آن نگهداری می شود. تقریبا به شکل کف دست با پنج انگشت است که در روی هر انگشت نام یکی از خمسه طیبه نوشته شده است و آنان را مخاطب قرار داده و از آنان یاری خواسته است.
به نظر می رسد توسلات پیامبران به معصومین(علیه السلام) به دو نحو بوده است:
الف- گاهی انبیا به نام معصومین(علیه السلام) متوسل می شدند و خدا را به نام آن ها سوگند می دادند.
ب- گاهی انبیا متوسل به ذات مقدس معصومین(علیه السلام) می شدند و آن ها را مخاطب قرار می دادند و حاجت می خواستند و این بدان معناست که ارواح معصومین(علیه السلام) قبل از دنیا قادر کمک به دیگران به اذن خدا بوده اند.
«برگرفته از کتاب علی(علیه السلام)آئینه ایزد نما تالیف شیخ عباس شیخ الرئیس کرمانی»
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ramin_Ghn ، am_po ، علیرضا110 ، وحید110 ، خیبر110 ، خادمة الزهرا ، Abasaleh ، MESSENGER ، منادی حق ، ali.khm ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۱۰:۴۰, ۲۳/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مهر/۹۰ ۱۰:۵۴ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #73
آواتار
ماجرای جالب حره دختر حلیمه سعدیه و حجاج بن یوسف:
حجاج حره را احضار کرد و گفت: شنیده ام تو علی را بر شیخین ترجیح می دهی؟ حره گفت: هر که گفته دروغ گفته، من علی را از آدم، نوح، ابراهیم، لوت، داوود، سلیمان، موسی و عیسی افضل می دانم.
حجاج گفت: وای بر تو، اگر دلیل نیاوری تو را گردن می زنم. حره گفت: در قرآن در باره آدم آمده:« و عصی آدم ربه فغوی: آدم ترک اولی کرد و دچار لغزش شد».(طه/12) درباره علی(علیه السلام) می فرماید:« و کان سعیکم مشکورا»(انسان/22) حجاج گفت: احسنت اما به چه دلیل علی برتر از نوح و لوط است؟
حره گفت در آیه« ضرب الله مثلا للذین کفروا امرات نوح و امرات لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین»( می فرماید:« آن ها دو زن داشتند که به خاطر کفر و خیانت به آتش وارد شدند»(تحریم/10)، در حالی که خداوند عقد فاطمه(سلام الله علیها) را در زیر سدرة المنتهی برای علی(علیه السلام) بست. درباره فاطمه(سلام الله علیها) پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: خدا راضی می شود به سبب رضایت فاطمه(سلام الله علیها) و غضبناک می شود به سبب غضب فاطمه(سلام الله علیها)، حجاج گفت: احسنت، و پرسید: علی(علیه السلام) چه برتری بر ابراهیم دارد؟ حره گفت: خداوند می فرماید:« و اذ قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی قال ا و لم تومن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی» « ابراهیم از خدا خواست مرده را زنده کند خطاب شد مگر ایمان نداری، گفت: چرا، می خواهم قلبم آرام گیرد»(بقره/260) ولی مولایم امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: اگر حجاب ها را بردارند بر یقینم افزوده نمی شود. حجاج گفت: احسنت، به چه دلیل برتر از موسی است؟ حره گفت خداوند در قرآن می فرماید:« فخرج منها خائقا یترقب»(قصص/21): موسی از مصر در حال ترس خارج شد»(. اما علی(علیه السلام) در بستر پیامبر خوابید و جانش را سپر پیامبر قرار داد و نترسید که آیه:« و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد»(بقره/207) نازل شد. حجاج گفت: احسنت، به چه دلیل برتر از داوود است؟ حره گفت:« یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب»(صاد/26).
حجاج پرسید: حکم داوود در چه موردی بود؟ حره گفت: گوسفندان مردی تاکستان مردی دیگر را خوردند، داوود حکم کرد صاحب گوسفندان آن ها را بفروشد و از پول آن باغ را تعمیر کند تا مانند روز اول شود. اما فرزندش سلیمان گفت: باید از بهای شیر و پشم گوسفندان به صاحب باغ بدهد تا باغ را آباد کند. که در آیه آمده است:«ففهمناها سلیمان»:ما فهماندیم سلیمان را(انبیا/79)، اما علی(علیه السلام) فرمود: بپرسید از من آنچه فوق عرش است و آنچه زیر عرش است، بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید». حجاج گفت: احسنت و پرسید: به چه دلیل برتر از سلیمان است؟ حره گفت: در قرآن آمده است«و هب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب»:سلیمان گفت: پروردگارا سلطنتی به من بده که برای غیر من سزاوار نباشد.«صاد/35)، اما مولای من فرمود:ای دنیا تو را سه طلاق کردم، حاجتی به تو ندارم، خداوند این آیه را نازل فرمود:«تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقین»(قصص/83).
حجاج گفت: احسنت، چه برتری به عیسی دارد؟ حره گفت: در قرآن است« اذ قال الله یا عیسی ابن مریم ا انت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله...»: ای عیسی آیا تو گفتی تو و مادرت را به خدایی بپرستند؟... (مائده/116). مجازات این تهمت که به عیسی زدند به قیامت افتاد ولی وقتی نصیریه درباره علی غلو کردند(گفتند خداست) حکم به تاخیر نیفتاد و علی(علیه السلام) مکافاتشان کرد .
حجاج گفت: احسنت، خوب جواب دادی وگرنه کشته می شدی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، YARA ، رهیافته ، خادمة الزهرا ، Abasaleh ، MESSENGER ، منادی حق ، kashkol-ir
۱۰:۴۷, ۲۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #74
آواتار
امام صادق علیه السلام فـــرمود:
هنگامی که جبرئیل اذان و اقامه را از سوی خداوند بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل کرد، سر مبارک پیامبــــر در دامان علی علیه السلام بود.
جبرئیل اذان و اقامه را گفت. رسول خدا برخاست و فــــرمود:«ای علی، شنیدی؟»
علی علیه السلام پاسخ داد:« آری.»
فرمود:« بلال را صدا بزن و آن را به او بیاموز.»
علی علیه السلام نیز بلال را فرا خواند و اذان را به او آموخت.

mall">منبع:
بحارالانوار، ج 40، ص 62، حدیث 96-------- فروغ کافی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، خیبر110 ، محمود ، hesam110 ، رهیافته ، خادمة الزهرا ، Abasaleh ، MESSENGER ، MohammadSadra ، منادی حق ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۲۰:۴۳, ۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #75
آواتار
می خوام یک داستانی از شب معراج حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براتون تعریف کنم، که البته ای داستان را از یکی از دوستانم شنیدم
منبع این داستان را نمی دونم کجاست و توی کتابی هم نخوندم، یه جورایی باید آدم دلی این داستان را بپذیره:

وقتی حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در شب معراج به دیدار خداوند رفت و به "فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينْ‏ِ أَوْ أَدْنى‏" رسید، دستی از پرده غیب بیرون آمد و نصف سیبی را به حضرت داد.

[تصویر: 6071347-red-apple-and-its-half-isolated-on-white.jpg]

حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از بازگشت از معراج نزد حضرت امیر (علیه السلام) رفت و قصه شب قبل را برایش تعریف کرد، و در آخر با ذوق و شوق به وی گفت که از معراج برایت نیمه سیبی آوردم. حضرت امیر لبخندی زد و نیمه دیگر سیب را که نزد خودش بود به حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داد.

در جایی دیگر شنیدم ام که خداوند پیش از آفرنیش هر چیز، نور محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و نور علی (علیه السلام) را از نور خود آفرید.

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خادمة الزهرا ، saloomeh ، Abasaleh ، MESSENGER ، rastin ، MohammadSadra ، kashkol-ir
۲۲:۵۰, ۲/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۰ ۲۳:۰۱ توسط محب الزهرا.)
شماره ارسال: #76
آواتار
سلام

على بن حسين عليه السّلام فرمود:

نخستين كسى كه جانش را با خداوند معامله كرد على عليه السّلام بود.

سپس اين آيه مباركه را قرائت فرمود:

...

« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ » سوره بقره 208

برخی از مردم، جان خود را برای خشنودی خدا می فروشند؛ و خداوند با اين بندگان مهربان است.

و ادامه داد،اين آيه به پاس ايثار على عليه السّلام و جانفشانى او در آن شب نازل شد .


شواهد التنزيل- ترجمه روحانى، ص 58

سلام

فَاولئِکَ مَعَ الّذينَ اَنعَمَ اللهُ عَلَيهم مِنَ النَبيّينَ وَ الصٍّديقينَ وَ الشُهداءِ وَ الصالِحينَ وَ حَسُنَ اولئِکَ رَفيقاً) سوره نساء آیه 69 )

اين گروه با کسانی خواهند بود که خدا نعمتش را بر آنان تمام کرده است؛
يعنی پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان.و ایشان همنشینان و دوستان خوبی هستند.


...

داود بن سليمان می گويد:
علی بن موسی الرضا علیه السلام از پدرانش ، از علی علیه السلام برای من روايت کرد که پيامبر صلی الله علیه و آله درباره اين آيه فرمودند:
مراد از مِنَ النّبيينَ محمد
(صلی الله علیه و آله) است ،
و مراد از مِنَ الصِديقينَ علی بن ابی طالب
(علیه السلام) ،
و مراد از مِنَ الشُهداءِ حمزه،
(علیه السلام)

و مراد از مِنَ الصالحينَ حسن (علیه السلام) و حسين (علیه السلام) ،
و مراد از حَسُن اولئک رفيقا قائم آل محمد
(عجل الله تعالی فرجه) است .

البرهان فی تفسيرالقرآن، ج 1، ص 393
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خادمة الزهرا ، saloomeh ، علی 110 ، Abasaleh ، MESSENGER ، rastin ، MohammadSadra ، منادی حق ، ali.khm ، بیداری اندیشه
۱۸:۳۳, ۴/آبان/۹۰
شماره ارسال: #77
آواتار
عبدالرحمن بن جندب مى گويد: زمانى كه همراه با اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از صفين برگشتم و خانه هاى كوفه را ديدم چشم ما به پير مردى افتاد كه در سايه خانه اش نشسته بود، و آثار مرض رد قيافه اش ديده مى شد، على (عليه السلام ) به او فرمود: صورتت را رنگ پريده مى بينم ، ايا بخاطر بيمارى است ؟ عرض كرد: آرى يا اميرالمؤ منين (عليه السلام ). آنگاه حضرت فرمود: آيا از اين بيمارى كراهت دارى ؟ عرض كرد: يا على هرگز دوست ندارم به چنين مريضى كسى دچار شود، امام فرمود: آنچه را كه به تو رسيده به حساب خدا نمى گذارى عرض كرد: چرا! حضرت فرمود: ترا به رحمت پروردگارت بشارت باد و بدان كه بخاطر اين بيمارى گناهت آمرزيده شده ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، وحید110 ، saloomeh ، MESSENGER ، rastin ، MohammadSadra ، منادی حق ، ali.khm
۱۰:۰۳, ۵/آبان/۹۰
شماره ارسال: #78
آواتار
جبرئیل پای منبر علی علیه السلام

روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بصره بر فراز منبر فرمود:« ای مردم، پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من سؤال کنید. من به راههای آسمانها از راههای زمین آگاهترم.»
از میان جمعیت، پیرمردی برخاست و پرسید:« در این لحظه جبرئیل کجاست؟»
امام با گوشه چشم نگاهی به آسمان کرد و به سمت مشرق و سپس به مغرب نگریست. آنگاه متوجه شخص سؤال کننده شد و فرمود:« ای پیرمرد، تو خودت جبرئیل هستی.»
با این کلام، آن پیرمرد همچون پرنده ای از میان مردم پر کشید و رفت.
فریاد جمعیت حاضر بلند شد که همگی می‌گفتند:« گواهی می دهیم که تو جانشین بر حق رسول خدا صلی الله علیه و آله هستی »

منبع:
  • بحارالانوار، ج 39 ،ص 108، حدیث 13 --------- الفضائل
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، MESSENGER ، میثاق ، MohammadSadra ، ONLY66 ، سلیم ، منادی حق ، ali.khm ، بیداری اندیشه ، kashkol-ir
۱۱:۴۲, ۹/آبان/۹۰
شماره ارسال: #79
آواتار
امام علی علیه السلام و افشای راز فرو ریختن بنای مسجد
امام صادق علیه السلام فرمود:
[/font]
[font=B Mitra]در زمان حکومت ابوبکر گروهی در کنار ساحل عدن مسجدی ساختند ولی ساختمان مسجد فرو ریخت. چند بار دیگر هم سعی کردند ساختمان مسجد را تمام کنند ولی هر بار ساختمان فرو می‌ریخت. به همین جهت نزد ابوبکر آمدند و راه حل خواستند. ابوبکر برای مردم سخنرانی کرد و مردم را قسم داد که اگر کسی راه حلی سراغ دارد، بگوید.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:« در جهت قبله‌ی مسجد، در سمت راست و چپ آن، زمین را حفر کنید. دو قبر آشکار می‌شود که بر آنها نوشته شده:« من رَضوی هستم و خواهرم حُبا است. ما در حالی از دنیا رفته‌ایم که به خداوند عزیز جبّار، کافر بوده‌ایم.» سپس افزود:« این دو جنازه برهنه‌اند. آنها را غُسل دهید و کفن کنید و بر آنها نماز بگزارید و به خاک بسپارید. آن گاه مسجدتان را بسازید؛ دیگر فرو نمی‌ریزد.» آن گروه به سفارش امیرالمؤمنین علیه السلام عمل کردند و مسجدشان استوار ماند و دیگر فرو نریخت.
منابع:
  • بحارالانوار، ج40، ص 221، حدیث 4 --------- مناقب
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، MESSENGER ، mahdiar ، بیداری اندیشه ، YARA ، علی 110 ، Islam ، وحید110 ، r_bashiri89 ، montazer_rm ، zaeim ، ONLY66 ، منادی حق ، ali.khm
۰:۰۷, ۱۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #80
آواتار
اميرالمؤ منين عليه السلام : تعجب مى كنم ازمردمى كه از طعام به خاطر ترس از ضررش پرهيز مى كنند، ولى از گناهان از بيم دوزخ احتراز نمى نمايند.
در شگفتم از كسانى كه بنده ها را به مال خود خريدارى مى كنند، ولى آزادگان را با عمل نيك و احسان خود نمى خرند و دلشان را بدست نمى آورند.
سپس فرمود: همانا خير و شر جز به مردم شناخته نمى شود.
پس هر گاه خواستى خير را بشناسى ، خوبى كن تا اهل خير را بشناسى .
و هرگاه خواستى شر را بشناسى ، بدى كن تا اهل شر را بشناسى .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، MohammadSadra ، MESSENGER ، Islam ، وحید110 ، r_bashiri89 ، montazer_rm ، فاطمه خانم ، ONLY66 ، منادی حق ، بیداری اندیشه
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا