کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 4.8 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
۱۹:۱۱, ۲۷/تیر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۰ ۱۱:۱۸ توسط آزرم‌شاه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
این چند مدتی که توی مباحث تالار شرکت داشتم ، علاقه همه رو به خداشناسی خیلی زیاد دیدم و شوق عزیزان رو نسبت به شناخت خدا متوجه شدم
مثل تایپک های : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4470.html
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4878.html
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4684-page-4.html
و.....

خب اگه دوستان در همین تایپک موافقت خودشون رو به صورت تشکر اعلام کنند (که اعلام کردند) (و چه راه خوبی برای جمع کردن تشکر دوستان:sleepySmile بنده تاثیر گذار ترین ، بهترین ، علمی ترین ، یقین آور ترین ، ادبی ترین...(نفسم گرفت!) مناظره ای که در مورد اثبات خدا و صفات و اسماء او هست را کم کم خدمت شما و همینجا قرار می دهم تا همگی استفاده و لذت ببریم و بتوانید حول آن گفتگو هم کنید.

مشخصات مناظره:

1-از کجا آوردی؟ : این مناظره در واقع کتاب آفریدگار و آفریده نوشته علامه بزرگوار آیة الله صادقی تهرانی هست که خودش بخشی از کتاب حوار بین الالهیین و مادیین بوده (کتاب رو می تونید از این جا بخرید) ماجرا از این قرار بوده که توی سالهای قبل از انقلاب عده ای از دانشجوها و اساتیدشون (اعم از خارجی و ایرانی) در کوی دانشگاه تهران جلسه ای داشته اند که توی اون عقاید دینی رو مسخره و نقد می کرده اند ؛ جذابیت این جلسه به حدی بوده که خیلی از دانشجوها رو به خودش کشونده بوده.
استاد محمد صادقی تهرانی هم احساس وظیفه می کنه و عمامه و قبا رو بر می داره و یه راس ، تک و تنها در جلسشون میشینه و بحث رو با ابتکار جالب شروع می کنه که در آخر اون جمع همگی تحت تاثیر ایشون به عقاید دینی برمی گردند یا نزدیک می شن.


2-مناظره کننده ها :
علامه صادقی تهرانی (زندگینامه) و جمعی از دانشجویان و اساتید دانشگاه

3-ویزگی مناظره کننده ها: اطلاعات بالای دو طرف در مورد مسائل فیزیک ، نجوم و علوم تجربی و تربیتی (با توجه به اینکه آیة الله صادقی دارای یک دکترا و چهار لیسانس دانشگاهی بودن و اجتهادشون در تمام زمینه های اسلامی) و رعایت فوق العاده ادب در مناظره بین دو طرف

4-ویژگی اصلی مناظره:
عدم از هم گسیختگی مطالب دو طرف (مگر در مواردی از جانب دانشجو ها و اساتید) و هیجان انگیز و در سطح درک همه افراد بودن + ساده شدن مباحث علمی پیچیده توسط آیة الله صادقی+ارتباط و انطباق پیدا کردن علم و دین (نه تضاد آن)



نکته : متن اصلی مناظره رو از دیگر مطالب با این عکس (عکس آیة الله صادقی تهرانی ، یک نابغه قرن) تمییز بدید
[تصویر: Sadeghi039.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری12 ، shafagh_mah ، fazel ، Reza2035 ، am_po ، ضد ماسون ، وحید110 ، 7parsa4 ، libera ، مجنون الحسین ، خیبر110 ، MESSENGER ، Admirer ، zaeim ، MohammadMeraj ، هانا نابغ ، بیداری اندیشه ، علی 110 ، metal_is_pure ، Reza14 ، ANTI satan ، M03TAFA ، mohamad ، محمود ، Seyed Mohsen ، paradise ، mohammad790 ، MAHDI59 ، سیدعلی ، أین المنتظر ، aliakbar ، rastin ، خادمة الزهرا ، Detector ، nayeney ، MohammadSadra ، mosafer ، Ahmad-A.R.M ، basir ، یاران مهدی ، m.hossein ، سرباز سید علی ، seiied ، heaven ، azade ، حسن.س. ، یا صاحب الزمان ، moreb ، مجید املشی ، رمز شب ، ghalam ، دادرس ، نرگس مهدوی ، A.E ، سعید714

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۲۴, ۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #51
آواتار
سلام علی جان لطفاً ادامه بده. خدا خیرت بده برادر.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: azade
۱۳:۴۵, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #52
آواتار
مقدمه چاپ پنجاهم کتاب آفریدگار و آفریده و تقریظ حکیم الهی و عارف ربانی آیة الله العظمی محمد تقی آملی به کتاب آفریدگار و آفریده نوشته آیة الله صادقی

در این آدرس نگاه کنید ، ارسال شماره 9 :
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4107.html

گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده

تکه نوزدهم

"ماده دو بعدی است"
الهی: در آخرین مرحله تجزیه پذیری ماده ، ماده دو بعدی است؛ چه دو بُعد هندسی (طول و عرض بدون عمق) و چه دو بُعد فیزیکی، یعنی دو جزء ؛ و این آخرین مرز تجزیه پذیری ماده ، برای ما قابل فهم نیست ، ولی چاره ای جز پذیرش آن نداریم ؛ و اگر هم دو بُعد با نظریات علمی مخالف باشد ، برای این که خوب تر بتوانیم بفهمیم ، بگوییم "سه بعد"؛ سه بُعد هندسی و یا سه جزء فیزیکی و این حالت را به عنوان آخرین مرز تجزیه پذیری ماده تصور کنیم.
در این جا تنها قدرت بی نهایت آفریدگار ، می تواند این ماده را تجزیه کند ؛ ولی نتیجه ی این تجزیه نابودی ماده است ، زیرا این اجزاء هرگز نمی توانند بدون به هم پیوستگی ، موجودیتی داشته باشند.
و همانگونه که در آغاز آفرینش ماده ، همین اجزاء ، به حالت پیوسته به وجود آمده اند ، نابود ساختن ماده نیز در تجزیه ی آن است که پس از تجزیه ، هیچ چیزی وجود نخواهد داشت؛ نه آن که اجزای گسسته از یک دیگر باقی بمانند؛ زیرا ما فرض می کنیم که این جا آخرین مرز تجزیه پذیری ماده است ، اکنون این دو جزء و یا سه جزء ترکیب دهنده ی آخرین مرز موجودیت ماده را در نظر می گیریم. این ترکیب ، ترکیب حیاتی ماده است که ماده بدون آن ، ماده منهای وجود است.

در این جا می پرسیم آیا هیچ یک از این اجزاء از پیش خود ، "ازلیت" و بی نیازی به سایر اجزاء دارد یا همگی در نیاز به یکدیگر برابرند؟ پر واضح است که یکایک این اجزاء پیش از ترکیب چیزی نیست ، چون مرکب نیست؛ پس ماده نیست. این اجزاء ، هر یک جداگانه چیزی نیستند ، مرکب مادی نیستند و تنها این ترکیب است که همراه با موجودیت اجزاء ، واقعیت مادی را نمایان می کند ، نه آن که ترکیب آن ها ، پس از موجودیت مادی آن ها باشد ؛ پس هر یک از اجزاء در موجودیت مادی ، نیاز ذاتی به یک دیگر دارند ، چنان که دیگر اجزاء نیز متقابلا چنانند.

و اکنون که یکایک این اجزای حقیقی ، بجز فقر و نیاز ، چیزی ندارند و از مجموعه ی فقرا هم بی نیازی پدید نمی آید ، به ناچار این مجموعه ی گدایان – به حکم ضرورتِ ترکیب- نیازمند به ماورای ماده خواهند بود.

نیازمندی در اجزای آخرین مرز موجودیت ماده مسلم است ، و اینکه هیچ کدامِ این اجزاء ، از "خود" ، موجودیت منهای ترکیب ، و استقلالی در برابر دیگر اجزاء ندارند ، روشن است.

روی این اصل ، ترکیب ماده بیانی دیگر از نیازمندی است ، نیازمندی به چه کسی؟ به خودشان؟! این هم معقول نیست ، زیرا موجودی که تمام هستی اش نیاز است ، چگونه بوسیله ی خود و یا همانند خودش رفع نیاز کند؟

بنابراین موجودی ماورای اجزاء و ماورای این مرکب، از آن ها رفع نیاز کرده؛ اجزا و ترکیبشان را همسان و یکی آفریده است، و این ماده است که داراییِ دیگری بجز ناداری ندارد
؛ و خودِ نمودش و وجودش و ترکیبش ، برهانی روشن بر وجود حقیقتی بی نیاز و مطلق در پشت دیوار ماده است.


آخرین مرز ترکیبی ماده = نخستین اجزاء نیازمند


در این جا ، با صرفِ نظر از پشت دیوار ماده ، هر چه جستجو کنیم ، به جز نابودی و نیاز چیزی نمی بینیم ، و اکنون که جهان ماده را می نگریم ، جز به وجود جهانی سراسر نیاز بر نمی خوریم؛ این خود ، دلیل بر وجود آفریدگار بی نیاز است ، آیه ی مبارکه ی زیرین بهترین راهنمای ما برای درک این حقیقت است:


"و من کلِّ شیءٍ خَلَقنا زَوجَینِ لَعَلَّکُم تَذَکَّرُونَ * فَفِرُّوا إلی اللهِ إنِّی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مُبینَ"
{الذاریات : 49} و از هر چیزی جفت – مرکّب- آفریدیم شاید شما هشیار شوید – که سراسر جهان بجز ترکیب و نیاز چیزی نیست – پس بسوی خدا فرار کنید ، محققاً من برای شما از طرف او هشدار دهنده ای روشنگرم.

در این جا "زوجین" تمامی حالات ماده را تا آخرین مرز موجودیت ماده ، که تجزیه اش برابر با نابودی آن است در بر می گیرد؛ یعنی ، ماده منهای ترکیب ، همان ماده منهای ماده و برابر با هیچ است ، خودِ نیازمندیِ ماده ی مرکّب ، چنان می نماید که اصولاً ماده و هر موجود مادی ، در ذات خود صفر است ، حالت پیش از وجودش ، با حالت پس از وجودِ آن ، فرقی در صفر بودنش ندارد ؛ تنها تفاوت در این است که پس از وجود یافتن ؛ استمرارِ وجودش در پرتو آفریدگاری تواناست ، و همان طور که او را به وجود آورده ، همو نگهدارنده ی این موجودِ در حقیقت صفر است؛ موجودی که نیاز مطلق است ، ولی از نظر قدرتِ خلّاقه ی الهیه – به وسیله ای برون از ذاتش- چنان می نماید که در زمره ی اعداد است؛ اما از نظر ذاتش صفر است.

آری در این حال: "فَفِرُّوا إلی اللهِ إنِّی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مَبینٌ". اکنون که در این جهانِ نیاز و ترکیب ، هرگز آثار بی نیازی و استقلال و هستیِ ذاتی وجود ندارد ، به حکم عقل بایستی بسوی آفریدگار بی نیاز و برآورنده ی هر نیاز ، دست گدایی دراز کرد؛ خواهی نخواهی اوست که ماده را پدید آورده و هم اوست که نگهدار ماده است – اگر آنی نور هستی را از ما باز پس گیرد؛ و نگاهبانی خود را از ما دریغ کند ، همچون آغاز ، عدمِ محض خواهیم شد ، چون صفر؛ اگر چه اکنون هم که "هستیم" در ذات خود صفریم ، و تنها به عنایت او ، گویی عددی از اعدادیم.

«فَفِرُّوا إلی الله ...»

بنابراین ، ناگزیر بایستی دست از این جهانِ سراسر نیاز بر داریم و هرگز بر آن تکیه نزنیم ، پیوند دل به آن ساحت قدس ببندیم ، روی بسوی او آریم که هرگز ترکیب و نیاز و آغازی ندارد.

و اللهُ هو الغَنیُّ الحمید ... و إلیه یُرجَعُ الأمرُ کُلُّه ،
و خدا همو بی نیاز مطلق ستوده است ... و همه چیز تنها بسوی او بازگردانده می شود ، آری: بازگشت همه چیز بسوی اوست ، و : "قل اللهُ خالقُ کلِّ شیءٍ"
{الرعد:16} بگو خدا آفریدگار هر چیزی است.
آقایان محترم! جهان ماده با این نیازمندی ، که سراسر وجودش را فرا گرفته ، با زمان ها ، حرکات ، تغییرات و ترکیباتی که دارد ، با آن که از تمامی ارکان وجودش ندای نیازمندی به گوش وجدان و خرد می رسد؛ اگر ازلی باشد ، بناچار دو کلمه ی ازلیت و حدوث: بی آغازی و آغاز ، بی نیازی و نیاز ، بایستی دارای یک معنا باشند.

«تصدیق عموم حضّار» مبنی بر این که اکنون دو گام از سه گام موعود را پیموده ایم:

1. در جهان ازلیتی است.

2. این ازلیت در انحصار ماورای ماده است.

مهندس منکهاوس:
خدای خداپرستان به عقیده ی آنان دارای تمامی کمالات ، علم و قدرت بی نهایت و ... است ، و دلایل شما از آغاز تا کنون برای اثبات این دعوی کافی نیست ؛ اگر همراه با منکرین ماورای ماده ، که ماده نخستین را عاری از عقل ، علم ، ادراک و اختیار می دانند ، خدای ماورای طبیعت را نیز این گونه بدانیم ، چه می شود؟

الهی: ألا یعلمُ مَن خَلَقَ و هو الطیفُ الخَبیرُ؟
{الملک:14} «آیا کسی که آفرید نمی داند و حال آن که او بسیار باریک بین و آگاه است؟» و این آگاهی در آفریدگانش بس نمایان و پیداست ، چگونه عقل می پذیرد که آفریدگار نادان باشد ، ولی گروهی از آفریدگان او ، دانا باشند؟ در این صورت چرا این دانایان از آفرینش کوچک ترین موجود زنده یا مرده ای ناتوانند؟ و حتی از فهم و درک این همه قوانین حاکم بر جهان آفرینش محرومند؟ این چه موجود دانایی است که میلیونها برابر از شخص نادانی ناتوان تر است؟

«أفَمَن یَخلُقُ کَمَن لا یَخلُقُ أفَلا تَذَکَّرُونَ»{نحل:17}
«آیا پس – با مشاهده ی آن آفرینش عظیم- ، کسی که می آفریند، چون کسی است که نمی آفریند؟ پس آیا هشیار نمی شوید؟» آیا این دو در نادانی و ناتوانی برابرند؟

پاسخ سؤال شما از رهگذر این دو پرسش قرآنی – که به منظور بیدار کردن وجدان و هشیار نمودن خردمندان نازل شده است- روشن می شود؛ حال که در آفرینش این جهانِ بیکرانِ پر از اسرار و قوانین منظّم علمی ، نهایت علم و باریک بینی ضروری است ، چگونه می توان گفت: این دستگاه عظیم ، از جهل و نابسامانی پدید آمده است؟!

بشر که این همه دعوی علم و هنر می کند ، و در طول صد ها قرن برای پرده برداری از اسرار جهان میلیون ها گام برداشته است ، هنوز در پشت دیوار فولادینِ حقیقت ماده ، انگشتِ تحیّر به دندان می گزد و تازه با فتح بخشی از قلعه های اتمی توانسته اندکی از عناصر را به عناصر دیگر تبدیل کند و به اعتراف مشعلداران و شکافندگان علم ، تنها به یکی از میلیون ها قانون علمی که بر جهان حاکم است (قانون جاذبه ی عمومی) [1] آن هم بطور ناچیز پی برده است {البته اکنون قوانین دیگری نیز پیدا شده اند که برای تعریف جهان به کار می روند که البته در جمع آن ها مشکلاتی وجود دارد}.

اکنون عصر مسافرت های کیهانی و تسخیر فضاست ، ولی تا کنون بشر نتوانسته کوچکترین ذره ای را با نیروی قدرت و علم خود پدید آورد ، هنوز توانسته است حقیقت ماده را آن گونه که هست ، دریافت کند ، و بسیاری از اسرار دیگر ، که حتی به کرانه ی مفهوم آن ها هم نرسیده است ، تا چه رسد به واقعیت آن ها.

آیا این بشر ، دانا و نیرومند و کاردان است؛ ولی آفریدگارِ وی و جهانِ بی کرانِ پر از میلیون ها اسرار ، نادان و ناتوان و ناآگاه است؟

چگونه از نادانی ، این همه بدایعِ مرموز و بهت انگیز پدید می آید که دانایان ، حتی از یکی از میلیون ها اسرار آن عاجزند؟ اگر نظم دستگاه آفرینش و ارتباط قوانین علمی حاکم بر جهانِ ماده ، نتواند نموداری از علم و حکمت باشد ، پس چه چیزی نماینده ی آن ها خواهد بود؟

"وَ لَئِن سَألتَهُم مَن خَلَقَ السماواتِ و الأرضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ العزیزُ العلیمُ"
{زخرف:9} «و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید؟ بی گمان همی گویند آن ها را آن نیرومندِ غالب بسیار دانا آفریده است.» آری هر کس به پدیده بودن چهره های گوناگون آفرینش باور داشته باشد ، چنان که درباره ی پدید آورنده ی آن ، از او پرسش کنی ، بی درنگ خواهد گفت: قادری حکیم و نیرومندی دانا آن را پدید آورده است. آفریدگار ، چه ماورای ماده و چه به پندار مادیین ، ماده ی نخستین باشد از داشتن علم و قدرت و حکمت و کاردانیِ مطلق ناگزیر است.

ما اگر به دیوانه های زنجیری تیمارستان ها هم بگوییم که شخصی بسیار نادان و ناتوان ، بنایی باشکوه را ساخته! و یا بر حسب تصادف ، اجزای سنگ و سیمان و آهن به هم پیوسته شده و آن را پدید آورده است ، از شدت تحیّر و شگفتی زنجیر پاره می کنند ، تا چه رسد به عاقلان و دانایان!

اگر از نادانی و ناتوانی ، این همه آثار دانش و توانایی بر می خیزد که دانشمندان حتی از درک آن عاجزند ، پس چه بهتر که بشر به جای کسب دانش ، و پژوهش های دامنه دار برای افزودن علم ، به تنبلی و نادانی گراید ، تا او هم مانند آفریدگار! منشأ این همه آثار و نمود های بُهت انگیز گردد ، چه بهتر که برای کرسی های استادیِ دانشگاه ، از عمله های بی سواد ، و به منظور طرح نقشه های دقیقِ بُرج ها از مردمان ابله و سفیه ، و برای ایجاد تونل ها در دل کوه های بلند به جای مواد منفجره ی قوی از جرقّه های فشفشه استفاده شود!

حال که به گمان مادیین ، آفریدگار ، علم و حکمت لازم ندارد ، پس بشر نیز باید برای پیشروی در کار های خویش و همگامی با عامل جاهل طبیعت! قدرت خود را به جای افزودن علم ، به مصرفِ جهل رساند! اکنون اختیار با شماست.

این سخن ، درست مانند آن است که گفته شود : ساختمانی بسیار زیبا و مجهز به تمامی وسایل مدرن روز را مغزی منحرف و کج سلیقه که هیچ گونه اطلاعات مهندسی و معماری نداشته ، سازمان داده است ، ولی فلان اتاق کاه گلی با طاق کج و دیوار های بلند و کوتاه و زمین پر فراز و نشیب ، اثر معماریِ مهندسی دانشمند و خوش سلیقه بوده است.


مهندس منکهاوس:
ما زیبایی و نظم جهان را بر عهده ی جهل و عجز نیروی ماورای ماده نمی نهیم؛ بلکه چون این نیروی ازلی ، آغاز به آفرینش جهان کرد ، بر حسب شانس و تصادف و اتفاقات این جهان زیبا را پدید آورد و به حرکات و قوانین علمی مجهز نمود.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
[1]- نیوتون می گوید که : علم بشر در مقابل جهلش بسیار ناچیز است و با تمامی کاوش ها ، تنها یکی از میلیون ها قانون علمی جهان را که جاذبه ی عمومی است دریافته و تمامی معلوماتش نیز از همین قانون است. {البته اکنون قوانین دیگری هم پیدا شده اند}.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، rahi
۱۹:۱۹, ۹/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۱ ۱۹:۳۳ توسط آزرم‌شاه.)
شماره ارسال: #53
آواتار
مقدمه چاپ پنجاهم کتاب آفریدگار و آفریده و تقریظ حکیم الهی و عارف ربانی آیة الله العظمی محمد تقی آملی به کتاب آفریدگار و آفریده نوشته آیة الله صادقی
[/font]


در این آدرس نگاه کنید ، ارسال شماره 9 :
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-4107.html


گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
قسمت پایانی

الهی: نیروی ماورای ماده ، چه به علاوه ی جهل و چه به اضافه ی تصادف ، تفاوتی نمی کند ، مگر تصادف کارِ علم را انجام می دهد؟ آن علمی که هیچ گاه و به هیچ وجه ، آمیخته با جهل نیست.
اساساً تصادف به معنای برخورد و اتفاق است ، به معنی موافق آمدن و یا مناسب افتادن می باشد ؛ و آیا ممکن است برخورد دو چیز یا تناسب میان چند چیز ، بدون علت رخ دهد؟
برای روشن شدن موضوع باید گفت: میان پدیده هایی که اسبابش بر ما معلوم است و میان آن هایی که علتش بر ما پوشیده می باشد ، به هیچ وجه ، در این که هر کدام پدیدآورنده ای مناسب خود دارند فرقی نیست ، و تنها چیزی که باعث می شود پدیده های سنخ دوم ، به نام تصادف و اتفاق نامیده شود ، نشناختن علت آنهاست ، نه نبودن علت برای آن ها.
این قانون عقلی و علمی – که خود آقایان بر همان پایه ، گفتگو را آغاز کردید که "هیچ پدیده ای بدون پدیدآورنده نیست" – هرگز استثنا بر نمی دارد ، چنان که 2×2=4 در هر زمان و مکان و در هر چیزی بدون استثنا جاری است ، این عقلِ مردمِ ناآگاه است که در زمینه ی ابهامِ علت هایِ حوادث ، استثنا می خورد ، نه قانون عقلیِ معلولیتِ حوادث.

برخی از پدیده ها از شانس پیروی می کنند!

و یا از علت های مربوط به خود؟
مثال هایی چند:

1. چند نفر تیر انداز با شرط بندی ، نقطه ی معینی را در فاصله ای هدف می گیرنده ، تصادفاً نفر اولی در نخستین تیراندازی گلوله ای را به هدف می زند ، ولی دیگران خطا می کنند ، در صورتی که هر چند نفر ، اندکی در تیراندازی مهارت دارند ، اینجا به زبان عامیانه گفته می شود فلانی! شانسش گرفت...
اکنون در دار التّشریح عقل ، این واقعه را کالبد شکافی می کنیم ، آیا اصابت نمودن گلوله به هدف ، بدون سبب بوده است؟ هرگز! زیرا بین نقطه ی هدف و جایگاه تیراندازان حتما نقطه ای وجود دارد که با خط مستقیم به هدف می رسد ولی در سایر نقطه ها خطا رخ می دهد ، تیرانداز چه بطور آگاه و چه ناآگاه ، اگر از همان نقطه ی معین تیر را رها کند ، حتما به هدف اصابت می کند ، آگاهی و ناآگاهی هم که ماهیتِ سبب را تغییر نمی دهد ؛ اگر هدف گیری صد در صد از روی آگاهی باشد ، نتیجه نیز صد در صد است ، و هر اندازه هدف گیری ناقص تر باشد ، تیر انداز دیرتر به نتیجه می رسد یا اینکه اصلا به نتیجه نخواهد رسید. و اگر اصولا هدف گیری در کار نباشد – ماندد تیر انداختن در تاریکی- در این مورد هم ، بعضی جاها تیر به هدف می رسد و بعضی جاها نیز اصولا رسیدن به هدف غیر ممکن است؛ مانند حروف چاپ ، چنان که در گفت و گو های آینده بیان خواهیم نمود.

2. در بلیط های بخت آزمایی که قمار دسته جمعی است ، شخصی با پرداختن مبلغی ، بلیطی را بر می دارد ، در این جا که هدف گیری امکان ندارد ، اگر پس از انجام قرعه کشی ، یک صد هزار تومان نصیب او شود ؛ به او می گویند که شانست گرفته است.
بازجویی عقل نیز در این زمینه ، علت حادثه را به ما نشان می دهد : گرچه هیچ کس نتیجه را نمی دانسته است؛ ولی بالاخره در آینده ، گردونه روی شماره ای معین توقف می کند ، آن شماره روی یکی از این بلیط ها است و قرار است که هر کس بلیط مزبور را در دست داشت ، یک صد هزار تومان دریافت کند ؛ فلان شخص به ناگاه این بلیط را برداشت ، اما اگر چه او نمی دانست ، ولی این همان بلیطی است که در آینده ، گردونه ی قرعه کشی بر همان ایست می کند ، روی این اصل بُردنِ مبلغ مزبور ، حادثه ای است که از علت واقعیِ قراردادی خود پیروی کرده؛ گرچه برنده از علت آن آگاه نبوده است ، و به جهت همین ناآگاهی از علت است که همه ی افراد دنبال آن بلیط مخصوص نمی روند ، چون آن را نمی شناسند ، اگر کسی از آینده ، آن گونه که هست آگاه باشد ، همیشه صد درصد همان بلیطی را خواهد داشت که برنده ی مبلغ قراردادی است.
بنابر آن چه گفتیم ، آگاهی به عللِ حوادث هر اندازه باشد رسیدن به نتیجه زودتر خواهد بود؛ این تصادف نیست که پدیده را پدید می آورد ، بلکه پدیدآورنده ، همان علت واقعی است که پدیده نیز از همان پیروی کرده است.
از این دو مثال ، نخست چنین دریافتیم که هیچ پدیده ای بدون پدیدآورنده ، وجود ندارد؛ سپس فهمیدیم که هر اندازه علل پدیدآورنده ی حوادث بر ما روشن تر باشد ، رسیدن به نتیجه نیز سریع تر ، و هر قدر کمتر باشد ، نیل به نتیجه هم دیرتر خواهد بود ، و هرگز نمی توان پذیرفت که ناآگاهی به علت ، وسیله ی کامل تری برای رسیدن به معلول باشد!
3. حروفچینِ چاپخانه ای در چیدن حروف یک صفحه ی کتاب تا اندازه ای دقت می کند ، ولی در تجدید نظر باز هم احیانا به اشتباهاتی برخورد می نماید ، مسلما ریشه ی این اشتباهات از غفلت اوست. آیا ممکن است همین حروفچین به جای درست چیدنِ حروف ، یک مشت حروف گوناگون را برداشته و روی صفحه ی فلزی ریخته و در نتیجه همان صفحه ی کتاب ، بدون هیچ اشتباهی پدید آید؟
4. از این مضحک تر آن است که کسی ادعا کند که پنجاه کیلو سرب ذوب شده از لوله ای با فشار بیرون ریخته است و به دنبال همان فشار ، به صورت حروف سربی گوناگون درآمده ، سپس در اثر طوفانی ، طوری بر روی هزار صفحه ی کتاب ، مشتمل بر عباراتی نغز و پر مغز و مملوّ از دقایق علمی ، بدون هیچ خدشه و اشتباهی ، پدید آمده است.


در این مثال ، آیا احتمال وقوع آن چه گفته شد به اندازه ی یک در بی نهایت وجود دارد؟ آیا یکی از هزاران دیوانه ی زنجیری تیمارستان ها می تواند طرفدار چنان پنداری گردد؟
اکنون با هم به کوی مادیین می رویم ، تا ببینیم که درباره ی پدید آمدن حروف آفرینش و اَشکال گوناگونش چه می گویند. آنان تنها نیروی ابدیِ ماده بی شعور ، بی عقل ، بی علم و هدف را عامل مؤثرِ این همه سازمان های شگفت انگیز می دانند! آیا حروف تکوین – اتم ها و اجزای تشکیل دهنده ی آن ها- از حروف چاپ هم کمترند؟ اصولا آیا می توان پنداشت که نیروی پدیدآورنده ی این حروف و آن که آن ها را به هم آمیخته و نقوش بهت انگیز خلقت را پدیدآورده است ، فاقدِ عقل ، علم و حکمت باشد؟ اگر دیوانگان زنجیری هم این سخن را بشنوند از فرط شگفتی زنجیر پاره می کنند.

«أفی اللهِ شَکٌّ فاطرِ السَّماواتِ و الأرض»

آیا می توان پذیرفت که آفریننده ی عقل و علم و میلیون ها قوانین علمی ، که تنها یکی از آن ها (نیروی جاذبه ی عمومی) سرچشمه ی تمامی {بسیاری از} دانش های کنونی بشری است ، خود جاهل و بی حکمت و بی هدف باشد؟

«ألا یعلمُ مَن خَلَقَ و هوَ الطیفُ الخبیرُ؟»
آیا کسی که آفرید نمی داند؟... در صورتی که در آفرینش ، بی نهایت باریک بینی و آگاهی ضروری است ، هر اندازه که انسان به کاوش هایِ علمیِ بیشتری می پردازد ، بر حیرت زدگی اش افزوده می شود ، هر قدر در فتح قلعه های اتمی و الکترونی و ... پیشتر می رود ، ابهام رموز بُهت انگیز خلقت را بیشتر احساس می کند ، آیا این حروفِ منظمِ پر معنی ، پدید آمده از جهل و بی هدفی است؟
اگر چنان است! خوب است بشر نیز برای همگامی با این آفریدگارِ بزرگ ، به جای کاوش در علم ، به افزایش جهل گراید؛ برای تدریس کرسی چشم در دانشگاه از کور های مادر زاد و بی سواد استفاده کند ، و به منظور ساختن ساختمان های باشکوه از عمله های نادان و یا از طوفان های نابهنگام بهره گیرد؟ مگر آن که مقصود از جهل ، بالاترین مراتب علم ، و منظور از بی شعوری ، برخورداری از کانون عقل و شعور باشد!

نیروی ماورای ماده ، آفریدگار بزرگ ، کانون علم ، حکمت ، قدرت و تمامی کمالات بی نهایت است ، و این از سازمانِ عظیمِ آفرینش او نمودار است. «ألا یَعلَمُ مَن خَلَقَ و هو الطیفُ الخبیرُ؟»

مهندس شادفر:
با کمال تشکر از راهنمایی های بسیار سودمند جنابعالی؛ تنها یک پرسش مانده که پیشتر نیز به میان آمده بود.
الهی: بفرمایید.
مهندس شادفر: همان گونه که بنایی بلند ، پس از آن که ساخته شد ، دیگر نیازی به سازنده ی خود ندارد ، گمان می رود آفریدگار جهان نیز چنان باشد ، که پس از پدید آوردن و به حرکت درآوردن این جهان ، دیگر نیازی به او نیست ؛ چه باشد و چه نباشد ، چه بخواهد و چه نخواهد ، جهان همچنان پایدار است.
الهی:[/b] واژه های آفرینش ، پدید آوردن ، علِت و ... در غیر خدا ، تنها به طور مجاز استعمال می شود ، نیرومند ترین و دانشمند ترین افراد انسان ، تنها کاری که انجام می دهند تغییر دان و دگرگون کردن نقش برخی از پدیده هاست ، و حتی از پدید آوردن ناچیزترینِ آن ها عاجزند.
مثال شما و سایر مثال ها در این پیرامون تنها درباره ی تغییر چهره است؛ به معنای واقعی ، که هرگز نه ماده و نه صورتش وجود نداشته و سپس پدید آمده است ،هیچ گاه نمی تواند آنی از پدیدآورنده ی خود فاصله بگیرد ، روی این اصل ، کلمه ی آفرینش در غیر آفریدگارِ یکتا هرگز معنای واقعی خود را نمی دهد ، هیچ نیرویی به جز آفریدگار نمی تواند پدیده های ماده – و نه غیر مادی- را به معنای واقعی خود ، به وجود آورد. تمامی صُوَری که از قدرت بشر در جهان ماده نمودار می شود ، تنها حرکت دادن و تغییر دادن صورت است ، نه پدید آوردن ماده و یا نیروی مادّی.
در مثال معروف بَنا و بَنّا ، مگر بنّا کاری بجز جا به جا کردن اجزای گوناگون ساختمان به صورتی مخصوص دارد؟ مگر او ذره ای را – در این فعالیت دامنه دار خود- از نیستی به هستی درآورده است؟ ما فعلا ساختمان خانه ی خودمان را در جایگاه عقل کالبد شکافی می کنیم ، کدام پدیده از این ساختمان بدون پیوند به پدیدآوردنده ی خود ، اکنون پای برجاست؟ تنها کاری که بنّا انجام داده ، حرکت دادن اجزای گوناگون بناست ، و هر کسی می داند که تمامی این حرکات ، یکایک ، پس از فاصله گرفتن از محرک خود (بنّا) دچار وقفه گشته است؛ بنابراین کار بنّا ، پس از دست کشیدن او از کار ، به دنبال خود او رفته ، و ما اکنون هرگز در بنا آن گونه حرکات پیاپی را نمی بینیم.
اما شکل مخصوصی که این اجزا ، به صورت خانه به خود گرفته است ، نتیجه ی طبیعیِ انباشتگیِ مخصوصِ این اجزاست ، نه آن که به خواست بنّا این کار صورت گرفته باشد ، او چه بخواهد و چه نخواهد ، پس از انجام عمل خانه چنان است ، تا اجزای بنا به آن گونه روی هم قرار گرفته اند ، نمودارش نیز خانه با خصوصیاتِ ویژه ی خود است ، و هر گاه این انباشتگی بر هم خورد ، شکل دیگری به خود خواهد گرفت ، در نتیجه این جا دو پدیده و دو پدیدآورنده است:
1. حرکاتی که به دست بنّا انجام گرفته است ، پس از پایان کار او ، هر یک ناگزیر ناپدید گشته است.
2. شکل مخصوص بنا که در آغوش پدیدآورنده ی خود (انباشتگیِ مخصوص) همچنان پابرجاست؛ و هر گاه حرکات نخستین به حرکاتی دیگر تبدیل گردد ، صورتِ این اجزا نیز عوض می شود؛ بنابراین ، مثال بنا و بنّا مغالطه ای بیش نیست.
اما در پدیده های مادی ، تنها چیزی را که در تمامی کارهای خود می توانیم به عنوان آفرینش قلمداد کنیم ، نقش های خیالی و تصوّری ماست ؛ "صورتِ" چیزی را که در جایگاه ذهن و خیال تصوّر می کنیم ، آیا در پدید آمدن ، تنها نیاز به نیروی باطنی ما دارد؟ که اگر غفلتی هم از آن رخ دهد ، همچنان ماندنی است؟ یا این "نقش" ، واقعیتی بجز اراده ی باطنی ما ندارد؟ با آن که مثال فوق از دو نظر نسبت به پدیده های واقعی ناقص است:
1. واقعیت خارجی و اثر وجودی ندارد.
2. اجزای این "صورت" ، ناگزیر سابقه ی تصوری دارند و بدون آن که ذهن با این اجزا ، در گذشته اُنسی گرفته باشد ، قادر به تصوّرِ چهره ی ترکیبی آن ها نیست. با این وصف ، باقی ماندنِ این پدیده ی ناقص ، بدون وجود و إعمال قدرتِ پدیدآورنده ی آن امکان ندارد؛ تا چه رسد به پدیده های واقعی که:

1. هم واقعیّت خارجی دارند.
2. و همچنین پیش از پدیدار شدن ، نمونه ای از مواد و اجزای خود را نداشته اند.


«بدیعُ السماواتِ و الأرضِ» «آغاز گر آفرینش آسمان ها و زمین است.» آری آفریدگار بدون هیچ گونه نمونه و سابقه ای ، جهان را از اصل و فرع به این زیبایی آفریده ، و جهان به تمام معنای نیستی در آغاز نبوده است و خدا آن را تنها با علم و حکمت خویش آفریده ، و همان گونه که در آغازِ پدید آمدن به پدیدآورنده نیاز داشت پس از آن نیز عین همان نیازمندی را خواهد داشت.
مثلا آن گاه که کلید برق را می زنید و لامپ روشن می شود ، آیا لامپِ تنها در آغازِ روشن شدن نیازمند اتصال سیم برق است؟ یا پس از قطع سیم و یا خاموشیِ کانون برق ، باز همچنان روشن است؟ و یا اینکه روشناییِ لامپ های برق ، واقعیتی بجز ارتباط با کانون برق ندارند ، چون به وسیله ی آن نمایان می شوند و با اتصال به آن پایدارند؛ و هنگامی که سیم متصل به کانون برق ، قطع شود، بدون کوچکترین فاصله ای ، منابعِ جزئی برق نیز خاموش می شوند؟

«اللهُ نورُ السماواتِ و الأرضِ»
«"خدا"، روشنیِ – وجود بخش و هادیِ- آسمان ها و زمین است» ؛ آری از پیدایی و عنایت آفریدگار ، آفریدگان نیز پیدا و آشکارند ، اگر آنی نظر لطف از آفریدگان برگیرد ، به همان نیستیِ نخستین می گرایند ، نه آن که به صورت بی جان و بی سامان بمانند ، بلکه اصولاً در چنان زمینه ای بنیاد هستی شان ناپدید می گردد.

«یَسئَلُهُ مَن فی السماواتِ و الأرضِ کُلَّ یَومٍ هوَ فی شأنٍ»
[1]
{الرحمن:29} «همه آفریدگان در آسمان ها و زمین – نیاز های خود را- تنها از او درخواست می کنند ، هر آنی آفریدگار در کار آفرینش و بخشش هستی و نیرو به آفریدگان است.» و "اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب ها"؛
همان گونه که امواج برق به تدریج و پیاپی از کانون اصلی برق به لامپ می رسند و در هر آنی خاموش و روشن می شوند ، اما چون فاصله ی این نفی و اثبات – خاموشی و روشنایی- بسیار ناچیز است ، چنان به چشم می نماید که پیاپی روشن می باشند. نمونه ی ضعیف تر آن را در دایره ی آتشین می بینیم که در اثر گردش تندِ آتش گردان ، روشنایی بنظر می رسد.
هستی و تمامی نمود هایش ، سراسر پدیده های آفریدگار بزرگ است ، و بالاتر و والاتر از امواج الکتریسیته – "اگر آنی کند نازی فرو ریزد قالب ها"- اگر آفریدگار آنی از شأن آفریدگان چشم پوشی کند ، همگان همچون آغازشان به نیستی می گرایند.
نسبت آفریدگان به آفریدگار ، همچون سایه و صاحب سایه ، و همچون نور و کانون نور است که هیچ حقیقتی بجز پیوستگی به اراده ی آفریننده ندارد. «و نحن أقرَبُ إلیهِ مِن حَبلِ الوَرِیدِ» (ق:16) «و ما از رگِ گردن به او نزدیک تریم.»
از نظر عقل و علم ، جدایی پدیده – به معنای واقعی- از پدیدآورنده ، با نیستی او برابر است ، و به اصطلاح منطقی نسبت آفریدگان به آفریدگار بزرگ جهان ، اضافه ی اشراقیه است ، نه اضافه ی مَقولیّه ؛ معنیِ حرفی است و نه معنیِ اسمی و فعلی ، و به زبان ساده ، نسبت روشنایی است به نور ، و نه نسبت اتاق به نور؛ نبودن و یا نتابیدن نور مساوی با نبودن روشنایی است ، اما خود اتاق که به وسیله ی آن روشن بوده ، با نبودِ نور نابود نمی شود ، و تنها روشنایی اتاق است که با خاموشیِ نور به نابودی می گراید.
نسبت موجودات جهان به آفریدگار ، نسبت نخستین است ، نه دومین؛ این ها چیزی نبوده اند که با إفاضه ی خداوندی چیزی شوند[2] ؛ بلکه بنیاد هستی آن ها چیزی بجز افاضه و نمایش خلاقیت او نیست. تا هنگامی که رابطه ی عنایت و بخشش او برقرار است ، نمود و نمودار هایی دارند ، و آن هنگام که بخش کمی از این رابطه را قطع کند ، به همان اندازه نابسامانی رخ می دهد ، و چنان که تمامی ارتباطات قطع گردد ، طومار هستی این نمودار ها نیز ، یکسره در هم نوردیده می شود.
ماده ی نخستین جهان که از آغاز هستی به صورت پیوستگیِ ناگسیختنی پدید آمد و مُهر فقر و نیاز بر سراسر پیکرش ، در چهار جبهه ی "حرکت ، زمان ، ترکیب و تغییر" خورده بود ، تا هست از همان نیروی ماورای جهان نیرو می گیرد ، و اگر آن نیرو از سازمان هستی اش قطع شود ، دوباره به همان نابودیِ نخستین باز خواهد گشت.

«لِمَنِ المُلکُ الیَومَ؟ للهِ الواحدِ القهّارِ»
{غافر:16} «پادشاهی امروز از آن کیست؟ از آن خدای یکتای قهّار[3]» ، تنها بی نیاز مطلق و باقیِ ابدی و مالکِ حقیقی و واقعیت به معنای صحیح اوست ، و دیگران از بالا و پست ، دست نیاز به درگاهش دراز داشته و خواهند داشت:

«یا أیّها الناسُ أنتمُ الفقراءُ إلی اللهِ و اللهُ هو الغنیُّ الحمیدُ»
{فاطر:15} «هان ای مردمان ، شما نیازمندان به – درگاه- خدایید و خدا همو بی نیاز مطلقِ ستوده است.»

«آری ، همه ی ما فقر محضیم و تنها به بی نیاز مطلق روی می آوریم»
ای که همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده[4]

آن چه تَغَیُّر نپذیرد تویی و آنکه نمُردست و نمیرد تویی
ما همه فانی و بقا بس تو را مُلک تعالی و تقدس تو را
تا کرمت راه جهان برگرفت پشت زمین ، بار گران برگرفت
هر که نه گویای تو ، خاموش به هر که نه یاد تو ، فراموش به
تا به تو اقرار خدایی دهند بر عدم خویش گواهی دهند
غنچه کمربسته ، که ما بنده ایم گل همه تن جان ، که به تو زنده ایم
پیش تو گر بی سر و پا آمدیم هم به امید تو خدا آمدیم
یار شو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چاره ی بیچارگان
جز ره تو قبله نخواهیم ساخت گر ننوازی تو ، که خواهد نواخت
دست چنین پیش که دارد که ما زاری از این بیش که دارد که ما
در گذر از جرم که خواهنده ایم چاره ی ما کن که پناهنده ایم
***
گر چشم خدای بین همی داشتمی دیگر به جهان غُصّه نمی داشتمی[5]

گر بود مرا معرفتی بر جانان لذّت بجز او هیچ نپنداشتمی
لذّات جهان یکسره زِلَّت دیدم بر آنچه در او وقع نبگذاشتمی
خواهی که تو را دیده ندیده بیند باید که نبینی دگری هیچ دمی
***

گرچه سخن در پیرامون شناسایی آفریدگار به این کوتاهی و نارسایی کافی نیست ؛ اما گمان می کنم هدف خود را در این گفتگو ، تا آن اندازه ای که وعده داده بودم انجام دادم ، با حاضران محترم سه گام از خودپرستی به سوی خداپرستی برداشتیم ، از این جا به امید جلساتی دیگر پیرامون خداشناسی از دیدگاه پیشوایان اسلام – که کامل ترین راه را پیموده اند – با حضّار محترم خداحافظی می کنم.

حاضران:
زبان ما از تشکر و تحسین جناب آقای الهی ناتوان است ، پیش از این گمان می کردیم روحانیان ، اهل دانش و بصیرت و اُلفت نیستند ، ما زیاد مقصر نبودیم ، زیرا تبلیغات اغواگر مکاتب مادی گرا و لائیک ، چنان ذهنیّتی را برای ما ایجاد کرده بود.
خدای بزرگ امثال شما روحانیون روشن ضمیر و دل آگاه {و قرآنی} را که روح جامعه می باشید ، زیاد گرداند. با یاداشت دستِ جمعیِ نام و تلفنِ جنابعالی ، فعلاً به انتظارِ جلسات آینده ، شما را به آفریدگار می سپاریم.

«خدا یار و نگهدار شما»

[font=Times New Roman]

[1]- خدای تعالی در آیه ی بعد می فرماید: «فبِأیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» «پس بوسیله ی کدام نعمت های پروردگارتان ، او را تکذیب می کنید؟»
[2]- یعنی اکنون نیز در حقیقت هیچ اند.
[3]- بسیار غالب ، بس چیره ، بسیار مسلّط.
[4]- بخشی از سروده ی شاعر بزرگ ایرانی ، نظامی گنجوی «رَحِمَهُ اللهُ».
[5]- شعری از نگارنده ی کتاب (آیت الله العظمی صادقی تهرانی) که در چهارده سالگی سروده است.


دوستان عزیز {اگر کسی اصلا این جا خواننده ی مطلب من بوده باشه!!!} ، بالاخره این مناظره تمام شد و به حول و قوه ی الهی موجب اعتقاد عزیزان به خدای متعال یا استحکام اعتقادشون بشه.
با توجه به ویرایشگر مطلب این تالار {که پدر بنده رو در آورد} فکر نکنم دیگه مناظره ای بذارم ، مخصوصا که عزیزان مذهبی ما ، معمولا دنبال چیزایی مهم تر! از توحید و اصول دین می گردند و خیلی دنبال کننده نیستن...

برای مشاهده ی درست و حیابی این گفتگو با فونت عالی به این آدرس بروید:
تمامی قسمت های گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، علی 110 ، MohammadSadra
۲۲:۱۵, ۹/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۱ ۲۲:۱۶ توسط آزرم‌شاه.)
شماره ارسال: #54
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
آیة الله صادقی تهرانی
[تصویر: 23821325113836.jpg]
آیت الله العظمی محمد صادقى تهرانى[sup]([/sup][sup]قدّس الله تربته الزّکیّة)[/sup] در خاندانى روحانى، در روز اول فروردین ۱۳۰۵(هجرى شمسى) در تهران چشم به جهان گشود و پدر ایشان مرحوم حاج شیخ رضا لسان المحقّقین از وعّاظ و خطیبان معروف تهران بود. این علامه مجاهد و مفسر کبیر کتاب الله العظیم، مرجع عالیقدر جهان تشیع و فقیه مصلح قرآنی، در روز اول فروردین۱۳۹۰ پس از هشتاد و پنج سال عمر پر برکت خود در راستای اعتلای اندیشه ناب قرآنی، فراگیر کردن انقلاب قرآنی در همه ابعاد علوم دینی و حوزوی و عرصه های اجتماعی، دفاع از حریم ولایت معصومان محمدی [sup]([/sup][sup]صلوات الله علیهم اجمعین) [/sup]، پیشتازی در مبارزه علیه ظلم و ستم و بیداری امت اسلامی، تلاش خستگی ناپذیر در زمینه تألیف آثار ارزشمند قرآنی بر مبنای فقه گویا، و دفاع از احکام مهجور قرآنی که در نهایت به مهجوریت خویش انجامید، در شهر مقدس قم در منزل شخصی اش، با حالاتی عرفانی، بلافاصله پس از اعاده نماز عصر و با گفتن یک «یا الله»، دعوت حق را لبیک گفت و روح بلندش به دیدار یار شتافت.
و سَلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَموتُ وَ یَومَ یُبعَثُ حَیّاً

خورشید مرجعیت و مرد کلام حق
در اولین طلوع بهاران غروب کرد
زین پس من و تحیّر و ذهن پر از سؤال
ای وای، یار صادق یاران غروب کرد

ابعاد علمی این عالم گرانسنگ، که مصداقی عینی برای آیه کریمه «الّذینَ یُبَلِّغونَ رِسالاتِ اللهِ وَ یَخشَونَهُ وَ لایَخشَونَ اَحداً إلا اللهَ» بود و ملامت هیچ ملامتگری او را از راه حق بازنداشت، را اینگونه می توان بیان داشت:
- جامع معقول و منقول
- مصداق کامل وحدت حوزه و دانشگاه
-
مؤلّف تفسیر شریف الفرقان، کامل‌ترین تفسیر قرآن به قرآن و سنّت، که مرحوم علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) نیز درباره آن فرموده‌اند: «تفسیر شریف فرقان که زیارت شد موجب روشنی چشم و مایه افتخار ماست...»
-
احیاگر قانون «عرضه بر کتاب» به صورت تحلیلی و غیر تحمیلی در کلّ علوم حوزوی
-
متفکری آزاداندیش در چارچوب تفسیر قرآن به قرآن و سنّت
-
نافی بیش از پانصد فتوای فقهیِ خلاف قرآن
-
ناقد اکثر مباحث اصول فقه سنتی
-
متذکر به شصت و شش تناقض در منطق ارسطویی
-
نافی ارکانی اصلی از فلسفه التقاطی یونانی ـ اسلامی
-
ناقد بعضی از مبانی عرفان نظری حوزوی
-
منتقد به علم نحو و حتی برخی از لغات عربی

دانلود زندگی نامه صوتی آیة الله صادقی تهرانی که اسرار علمی و تاریخی زیادی را در بر دارد و حتی موجب شده که عده ای مقلد ایشان شوند ، فقط 10 قسمت اول کیفیت خوب ندارند و بقیه در حد خیلی خوب هستند:

[b]بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه ى علمى سیاسى فقیه مجاهد و مفسّر محقّق

حضرت آیة اللّه العظمى صادقى تهرانى «قدس الله تربته الزّکیّة»
تصویر اجازه نامه اجتهاد از آیت الله خویی(رحمة الله علیه) : آیت الله خویی در این نامه آیت الله صادقی تهرانی را با عبارت «ولدنا فضیلة العلامة المجاهد» خطاب کرده است.

تصویر نامه علامه طباطبایی : «... تفسیر شریف «فرقان» که زیارت شد، کتابی است که موجب روشنی چشم و مایه افتخار ماست. ان شاء الله با تمام قوا مساعی خود را در همین رشته تفسیر یعنی تفسیر قرآن بقرآن مبذول داشته، در خدمت به معارف قرآنی و پرده برداری از روی ذخایر این کتاب مکنون آسمانی، خسته و ملول نباشید، توفیق و تأیید جنابعالی را از خدای «عزّ اسمه» خواستارم...»
...
تا سن سیزده سالگى که پدرم در قید حیات بود سیکل دوم دبیرستان را به پایان رساندم. سپس به حَلَقات دروس عرفانى، اخلاقى و تفسیرى مرحوم آیه اللّه العظمى میرزا محمّدعلى شاه آبادى استاد بزرگ مرحوم امام خمینى پیوستم و در ضمن یک سالى هم به دروس مقدماتى (ادبیات عرب) پرداختم، سپس درسال ۱۳۲۰ عازم قم شده، طىّ سه سال دروس سطح را پایان دادم.

در سال ۱۳۲۳ ، مرحوم آیه اللّه العظمى بروجردى به قم آمدند. در دروس ایشان شرکتى فعّال داشتم، به گونه اى که در مسائل فقهیه، خود اتخاذ رأى مى کردم. طبعا از دروس فقه، فلسفه، عرفان و سایر علوم اسلامى اساتیدى دیگر بهره مند مى شدم. ولى محور اصلىِ تحوّل فکرى ام، همان جنبش آغازین علمى نزد مرحوم آیه اللّه العظمى آقاى شاه آبادى بود
که حرکتِ قرآنى مرا از آغاز کرده و تاکنون استمرار داد و تمامى تحصیلات حوزوى ام و تمامى مؤلفاتم تحت الشّعاع آن بود و هست؛ پس از آن مرحوم آیه اللّه العظمى علّامه ى طباطبائى نقشى عظیم در استمرار درجات تفسیرى، عرفانى، فلسفى و اخلاقى ام داشت.

در دروس این دو بزرگوار هفت سال شرکت کردم، و در سفرهاى بسیارى که از قم به تهران داشتم از دروس فلسفى مرحوم آیه اللّه العظمى میرزامهدى آشتیانى و میرزا احمد آشتیانى بهره ى وافرى مى بردم اگرچه استفاده هاى علمى از مرحوم آقاى شاه آبادى، نقش نخستینِ محورى داشت.

پس از ده سال توقف مستمر در قم، به تهران مراجعت کرده و در دو بُعدِ علمى و سیاسى به فعّالیت شدید پرداختم، با مرحوم آیه اللّه العظمى سیّدابوالقاسم کاشانى در قیام نفت و علیه شاه، و با مرحوم آیه اللّه العظمى حاج سیداحمد خوانسارى و مرحوم آیه اللّه العظمى حاج شیخ محمّدتقى آملى از نظر استمرار مراحل فقهى ارتباط داشتم، و همچنین در طى مدت اقامت ده ساله در تهران، در دانشکده ى معقول و منقول (معارف اسلامى) بدون شرط حضور در کلاس درس و تنها با شرکت در امتحانات، چهار لیسانسِ حقوق، علوم تربیتى، فلسفه و فقه؛ و سپس دکتراى عالى معارف اسلامى را دریافت داشتم. همان جا سه سال به تدریس حکمت ( فلسفه ى اسلامى ) برمبناى قرآن و سنت از روى متن کتاب «آفریدگار و آفریده» پرداختم، جلساتى هم بر دو محور علمى و سیاسى علیه حکومت شاهنشاهى در هفت نقطه ى تهران داشتم که بیشتر قشر دانشجو در آن جلسات شرکت مى کردند. منبر هم مى رفتم که آن هم، داراى نوآورى هاى علمى و سیاسى بود، و کلاً مورد تعقیب و تهدید و تحدید دستگاه ستمشاهى بودم.

در سال ۱۳۴۱ هـ. ش در اثر مبارزات شدید بر ضد رژیم طاغوتى، خصوصا به جهت سخنرانى در سالگرد ارتحال مرحوم آیه اللّه العظمى بروجردى در مسجد اعظم قم که براى نخستین بار افشاگرى هایى علیه شاه را در برداشت، از سوى ساواک محکوم به اعدام شدم و ایران را مخفیانه به قصد حجّ ترک نمودم، در مکه و مدینه با سخنرانى ها و اعلامیه هایى به زبان فارسى و عربى علیه طاغوت، بین عمره و حجّ دستگیر شدم، حج را در حصار مأموران دولتى انجام دادم، ولى بر اثر استدلالات قاطع اینجانب در برابر حکومت سعودى و اجتماع بزرگ و تحصن علماى عِراقَین در مسجدالحرام، آزاد شده و تحت الحفظ به عراق رفتم، نهضت علمى قرآنى و سیاسى را در نجف اشرف ـ به مدت ده سال ـ با تدریس تفسیر، فقه، اخلاق، سخنرانى و تألیف ادامه دادم.
درضمن برحسب درخواست دولت ایران، حکومت عراق تصمیم گرفت مرا به ساواک ایران تحویل دهد، ولى در اثر مخفى شدن در بیت مرحوم آیه اللّه العظمى خویى، با فعّالیت هاى ایشان، توطئه آنان خنثى شد.
با آغاز اخراج ایرانیان از نجف اشرف و کل شهرهاى عراق، به بیروت هجرت کردم، جریان دو نهضت قرآنى و سیاسى به مدّت پنج سال در لبنان ادامه داشت.

با تشکیل نماز جمعه در سراسر لبنان، سخنرانى هایى بر محور قرآن در جلسات مذهبى، که نهضت سیاسى ضد شاه را هم براى تشکیل حکومت اسلامى دربر داشت، و نیز با تألیفاتى نوین، زمینه اى مناسب براى گفت وگو با علماى ادیانِ دیگر براى اثبات حقّانیت اسلام قرآنى ایجاد شد. به گونه اى که در مناطق مختلف لبنان، ضمن گفتمان قرآنى با علماى شیعى، به مباحثه و مناظره با علماى سنّى، مسیحى، یهودى، و دُرزى پرداخته و با ملحدین و مشرکین هم بحث مى نمودم و آنان یا سکوت مى کردند و یا محکومِ استدلالات قرآنى مى شدند.
با شدت گرفتن جنگ داخلىِ لبنان، آن جا را به قصد حجاز ترک نمودم، دو سال متمادى در مکّه ى مکرّمه با تماسى مستمر با شخصیت هاى علمى و سیاسى اسلامى سراسر جهان، بر مبناى دو نهضت قرآنى و سیاسى، فعالیت هاى پیگیر و دامنه دارى براى رشد تفکر انقلاب قرآنى در میان مسلمانان انجام شد.
در آنجا نیز اضافه بر مناظره هایى قرآنى با علماى وهّابى، و عدم محکومیت اینجانب در هیچ یک از مناظرات، حدود یک صد خانوار سنّى را در مرکز حکومت آل سعود (مکه ى مکرمه)، تنها با ادلّه ى قرآنى و گاه با استناد به یک آیه از قرآن (آیه ى مبارکه ى ۳۲از سوره ى فاطر) به مذهب اهل البیت علیهم السلام راهنمایى نمودم و بحمداللّه تعالى همگى آنان شیعه شدند.
براى دومین بار به فاصله ى هفده سال، دستگیر شدم و پس از آزادى به لبنان بازگشتم. در هر دو مرحله ى بازداشت در مکه ى مکرمه زندانى شدم به ویژه در دوّمین زندان، ابتدا در مدینه، سپس مکّه و در پایان در «سجن التّرحیلِ» جدّه بودم، در دستگیرى نخست در کلانترى حرم و سپس در «شرطة العاصمة» که شهربانى مکه است در بازداشت بودم، در زندان دوّم بود که شنیدم مرحوم امام خمینى به پاریس هجرت نموده اند.

پس از گذشت دو هفته از زندان دوّم به بیروت بازگشته و از آنجا براى دیدار امام و قرار جریان انقلاب به پاریس رفتم. در اقامت ده روزه ى پاریس و شرکت شبانه روزى در جلسات مرحوم امام، در چندین دانشگاه سخنرانى هاى ممتدى بر هر دو مبناى قرآنى و سیاسى داشتم. پس از بازگشت به بیروت به فاصله ى چندین روز از بازگشت امام به ایران، پس از هفده سال هجرت ـ که در طى آن چهار بار غیابا توسط ساواک شاه، محکوم به اعدام شده و دائما تحت تعقیب ساواک بودم ـ به ایران بازگشتم، و پس از پایه ریزى جمهورى اسلامى که در حرکات بنیادینش، نقشى مؤثر داشتم، در قم اقامت کرده و تاکنون بر محور معارف قرآن، دروس و تألیفات و خطابات خود را ادامه مى داده ام، و به جهت مشورت هایى با مرحوم امام، و براى ریشه دار کردن نهضت و انقلاب قرآنى، در کارهاى اجرائى شرکت نکردم. مگر چند روزى در آغاز انقلاب که برحسب خواسته ى مرحوم امام، مراجعات اصلى مردم را پاسخگو بودم و پیش از تشکیل نمازهاى جمعه بطور رسمى، اضافه بر سخنرانى هایى در سراسر ایران، نماز جمعه را در مراکز استان ها و بعضى از شهرهاى دیگر، تشکیل دادم.


سرآمدش نمازجمعه اى بود که در پارک ملّت مشهد مقدّس در حضور حدود نیم میلیون نفر نمازگزار انجام شد، از تانک به عنوان منبر نماز جمعه و از تیربار ضدهوایى بعنوان سلاح و از لباس کفن کامل استفاده کردم. در همین نخستین نمازجمعه ى مشهد، مردم طومارى طولانى را تهیه کردند که صدها هزار امضاء داشت و با اکثریت امضاها خواستار انتصاب رسمى اینجانب به امامت جمعه ى مشهد مقدّس شدند، و سپس طومار را به دفتر امام ارسال کردند ولى به دست ایشان نرسید. نمازجمعه ى مستمرّى هم در مسجد مقدّس جمکران، و در ضمن در دانشگاه صنعتى شریف، و چند جمعه هم در مسجد دانشگاه تهران اقامه کردم، سپس مرحوم امام مرحوم حجّه الاسلام والمسلمین آقاى طالقانى را به عنوان امام جمعه ى تهران مقرّر نمودند.[align=-WEBKIT-CENTER]

با ترکِ نمازجمعه در قم به علتِ اذیت هاى فراوان عدّه اى از متحجّرین حوزوى و تهمت هاى کذب دیگران تمام اوقاتم صرف تدریس و تألیف شد، که ۲۵ جلد از تفسیر سى جلدىِ «الفرقان» را به مدت ده سال در قم، ضمن دو تدریس عربى و فارسى تألیف کردم.
[/align]
به یاد دارم که مرحوم آیه اللّه العظمى علّامه ى طباطبائى به من فرمودند تا این تفسیر پایان نیافته کتاب دیگرى ننویسم و چنان هم شد، بالاخره در رشته هاى تفسیرى، فلسفى، فقهى و... بیش از ۱۱۳ اثر تحقیقى قرآنى که بسیارى از آنها به چاپ رسیده یا زیراکس شده و کتاب هایى هم که فعلاً خطى است تألیف نمودم.[align=-WEBKIT-CENTER]

برخى از بزرگان علماى اسلام در عصر حاضر نکاتى را پیرامون تألیفات اینجانب متذکّر شده اند، مِن جمله مرحوم آیه اللّه العظمى حکیم مى فرمودند: شما در عین حرکات زیاد انقلابى، کتاب هایى تألیف نموده اید که در مدتى کم از تمامى مؤلفین با سابقه ى نجف از نظر تعداد و محتوى سبقت گرفته، و نیز مرحوم امام و مرحوم آقاى خوئى درباره ى کتاب «المقارنات» در نجف فرمودند: بهترین کتابى است که علیه یهود و نصارى نوشته شده، و بالاخره بر حسب تصدیق مؤلَّفاتى گوناگون، درجه ى عالى اجتهاد اینجانب در تمامى علوم اسلامى مورد تأیید مراجعى عظیم الشّأن بوده است. جز آنکه با گذشت مراحل تحقیقاتى تفسیرى، و برمبناى آنها، نظرات فقهى، اصولى، فلسفى، عقیدتى، عرفانى و سیاسىِ اینجانب اختلافات زیادى با سایر علما دارد.
[/align]

در تفسیرِ کمتر آیه اى است که نکته اى مغفول و یا خطایى مشهود نسبت به آن آیه ى مبارکه را در میان تفاسیر شیعه و سنى متذکر نشده باشیم، و در فقه با بسیارى از نظرات مشهور علماى شیعى و سنّى و احیانا با تعدادى از نظرات هر دو فرقه اختلاف داریم، که بیش از پانصد فتوى برمبناى قرآن و سنّت و مخالف با نظرات مشهور را در «تبصره الفقهاء» آورده ایم؛ و مبناى این اختلاف وسیع در کلّ علوم اسلامى، آزاد اندیشى و تدبّرِ بدون پیش فرض در قرآن مبین است، حال آنکه اگر علماى اسلام قرآن را درست بررسى کنند درصد اختلافاتشان با هم بسیار کم مى گردد گرچه این گونه فتاواى آنان برخلاف اجماع و روایاتى هم باشد.ارکان اوّلیه ى فلسفه ى مرسوم حوزوى را مانند قِدمت زمانى جهان و حدوث ذاتى آن، سنخیت خدا و آفریدگان بر مبناى ضرورت سنخیت علت و معلول، قاعده ى «الواحد لا یَصدُرُ منه الا الواحد» و... را برخلاف برداشت هاى درست عقلى و قرآنى دانسته و طبعا بسیارى از نظرات فلسفى را قبول ندارم. در منطق بشرى اضافه بر اعتراضاتى چند، تعداد شصت و شش تضاد ـ طبق حساب ابجدى «اللّه» ـ میان نظرات منطقیان موجود است که در حاشیه ى تفسیر «الفرقان» در سوره ى اعراف (جلد دهم، صفحات ۳۷تا ۴۸) یادداشت کرده ام.و بالاخره در علم اصول، بحث و تحقیق در مباحث الفاظ را نادرست مى دانم ـ چنانکه هیچ یک از علماى علوم تجربى نیز در بدیهیات لفظى بحث نمى کنند ـ و اصول عملى هم از نصوص کتاب و سنت پیداست و در کتاب«اصول الاستنباط» پیرامون آن مباحثى را ارائه کرده ایم.
اختلاف ما با اکثر علما در مسائل فقهى از سایر علوم بیشتر است، و تمامى اینها مبناى قرآنى دارد، در تفسیر سى جلدى«الفرقان» در همه ى این موارد به تفصیل سخن رفته است. و از نظر فقهى نیز علاوه بر تفسیر، در کتاب هاى «تبصرة الفقهاء»، «اصول الاستنباط»، «تبصرة الوسیلة»، «على شاطى ء الجمعة» و... به زبان عربى، و نیز در«رساله ى توضیح المسائل نوین»، «فقه گویا»، «اسرار، مناسک و ادلّه ى حجّ»،«مفت خواران» و... مباحث مهم فقهى قرآنى را مطرح کرده ایم. تمامى این اختلافات برمبناى اصالتِ دلالت قرآنى است که آن را«ظنّىّ الدّلالة» تلقّى کرده اند! با آن که در فصاحت و بلاغت، در بالاترین اوج است.
این خادم کوچک قرآن، تمامى علوم حوزوى منتسب به اسلام را ـ که نزد بزرگ ترین علماى نیم قرن اخیر دریافته ام ـ از آغاز در حاشیه ى قرآن قرارداده و رفته رفته به اختلاف وسیع این علوم با قرآن پى برده ام، «و بسیار شده که با علماى بزرگ گفت وگو کرده ام و حتى یک بار هم محکوم نشده ام»، و نوعا معترفند که علوم و معارف قرآنى در حوزه ها چندان اصالتى ندارد. و معتقدم که مهمتر از انقلاب سیاسى مرحوم امام، بایستى انقلاب قرآنى در همه ى ابعاد علمى، سیاسى و...تحقّق یابد.[align=-WEBKIT-CENTER]

اینجانب ادلّه ى اسلامى را ویژه ى قرآن و سنّت دانسته، ولى عقل و اجماع را نه به عنوان دلیل مستقل در مقابل قرآن بلکه تنها به عنوان کاشف از شرع قبول دارم. یعنى عقل مطلق یا سلیم، در کلیات مى تواند به عنوان کاشف، وسیله اى براى شناخت حکم الهى باشد. مثلاً قرآن مى فرماید: «و لاتقل لهما اُف» سپس عقل مطلق بر اساس قیاس اولویت قطعیه نتیجه مى گیرد که: «لاتضربهما». و اجماع و شهرت نیز درصورت عدم مخالفت با قرآن و عدم معارضه با اجماع یا شهرتى دیگر، مشروط به اینکه امامیه آن را نقل کرده باشند مقبول است زیرا کاشف از سنت محسوب مى شود.
[/align]
درنهایت محور اصلى در همه عرصه هاى دینى «قرآن» است، زیرا خداى متعال مى فرماید: «و اتلُ ما اوحى الیک من کتاب ربّک لا مبدّل لکلماته و لن تجد من دونه مُلتحدا»: « و بخوان، و پیروى کن آن چه را از کتاب پروردگارت: (قرآن) به سویت وحى شده، هرگز هیچ تبدیل کننده اى براى آن نیست و هرگز به جز قرآن پناهگاهى (رسالتى و وحیانى) نتوانى یافت»(کهف/۲۷).[align=-WEBKIT-CENTER]

بنابرین آیه ى مبارکه، مسلمانان نیز به پیروى از وحى الهى به پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله هیچ مرجع و پناهگاهى به جز قرآن نخواهند داشت. پس هر حدیثى چه متواتر و یا غیر متواتر در صورت مخالفت با نصّ و یا ظاهرِ مستقرِّ قرآن مردود است، اما حدیثى که اکثر امامیه آن را نقل کرده باشند و معارضى هم نداشته باشد و قرآن هم نفى و یا اثباتى درباره ى آن نداشته باشد از باب «اطیعواالرّسول و أولى الأمر منکم» پذیرفته است. و چنین احادیثى هم برگرفته از حروف مقطعه و رمزى آیات قرآن است، که آیه ى ۲۷ کهف، منشأ همه ى احکام را از قرآن مى داند و بس؛ در نتیجه سنّت، برداشتى از رموز قرآن و همان وحى قرآنى در مرحله حقایق یا تأویل است لذا سنت به هیچ وجه در عرض قرآن نیست تا ناسخ آن باشد. و نص و ظاهر مستقر قرآن جز با نص و ظاهر مستقر آن نسخ نمى شود.
[/align]
[align=-WEBKIT-CENTER]

در ضمن دلیل ظنّى هم از دیدگاه قرآن مطرود است که آیه ى «لاتقف ما لیس لک به علم»: «آنچه را که نسبت به آن، برایت علمى نیست پیروى مکن»، نیز هرگز ویژه ى اصولِ دین نیست، زیرا این ممنوعیتِ غیر علم، پس از احکامى فرعى آمده است، بنابرین ظنّ و گمان هرگز نقشى در احکام الهى ندارد که: «انّ الظّنّ لایغنى من الحق شیئا»؛ اگر هم کتاب هایى اسلامى در حوادثى از میان رفته، علم و قدرت و رحمت الهیّه در بیان حجّت بالغه اش از میان نرفته است.
[/align]
[align=-WEBKIT-CENTER]

نقش علم رجال هم، بیشتر در موضوعات است. زیرا جاعلان متونى از احادیث، سندهایى را هم ساخته اند و در نتیجه، احادیثى صحیح السّند!! برخلاف نصّ یا ظاهرِ پایدار قرآن، به دست ما داده اند. چنان که در کتاب «غَوصٌ فى البِحار» حدود یکصد و هشتاد جلد کتاب حدیثىِ شیعى و سنّى را برمبناى کتاب و سنّت نقد کرده ایم.
[/align]

البته چون عده اى از پژوهشگران قرآنى اختصار گفتار اینجانب در برخى مباحث نظرى را سبب ایجاد شبهه تعارض بین ادله اصولى قرآنى دانسته اند، تذکر این نکته ضرورى است که اگرچه سخن مذکور صحیح است ولیکن حداقل براى شخص اینجانب در عمل، مسبب نقص فتاوا در ابواب مختلف فقهى نشده است. بنابرین به جهت رفع ابهام صریحاً عرض مى شود که:« ضرورت، اجماع، شهرت و هر روایتى که مخالف قرآن باشد مردود است اما اجماع، شهرت و هر روایتى که خلاف قرآن نباشد در صورتى که معارضى نداشته و از طریق علماى امامیه به ما رسیده باشد، طبق آیه ى «قل فللّه الحجة البالغة» مقبول است زیرا اگر شارع مقدس با آن مخالف بود حتماً حجتى رسا بر ضد آن براى مکلفان ارسال مى فرمود. و در تعارض دو روایت نیز مرجّحات منقول در مقبوله ى عمر بن حنظله مقبول است».

نکات فوق الذکر، نظر قطعى اینجانب درباره نحوه بدست آوردن احکام الهى است. و اما اگر نظراتى فقهى بین فِرَق اسلامى موجود است که برخلاف عقل سلیم، حسّ، عدل و علم مى باشد، هرگز پایه ى قرآنى ندارد، و مگر ممکن است اسلامى را که برمبناى دلیل قاطع عقلى پذیرفته ایم، با خود این مبناى نخستین مخالفتى کند؟![align=-WEBKIT-CENTER]

مثلاً درباره ى مناظره ى امام صادق علیه السلام باابوحنیفه روایت جعل کرده اند که فرضا آن حضرت ضمن نهى از قیاس باطل (قیاس تمثیل) مبادرت به رد قیاس اولویت قطعیه نموده! و مثلاً به راوى فرموده باشند: اگر یک انگشت زن بریده شود دیه اش یک دهم دیه ى کامله ى مرد است (یعنى صد مثقال طلا) و دو انگشت زن، دو دهمش و سه، سه دهمش، ولى دیه ى چهار انگشتش مساوى با دیه ى دو انگشت اوست!
[/align]

حال آن که اولاً قیاس اولویت قطعیه، قیاسى کاملاً صحیح است و مطابق با کتاب و سنت و عقل همه ى عقلاست، ثانیا آیا مى توان پنداشت که چهار، از نظر حساب و ارزش از سه کمتر و با دو برابر باشد!؟ قرآن هم پس از بیان تفاوت دیه ى زن و مرد با آیه ى «وَالجروحَ قصاص» دیه ى اعضاى زنان را متناسب با دیه ى کامله ى آنان و دیه ى اعضاى مردان را نیز متناسب با دیه ى کامله ى آنان مقرّر فرموده است، و نیز در باب ارثِ زنان از شوهران، اکثر قریب به اتفاق فقهاى شیعى، زنان را از اموال غیر منقوله به جز قیمت بناى خانه ى مسکونى محروم نموده اند، با آن که بر حسب نصوصى قرآنى هرگز چنان محرومیتى وجود ندارد، زیرا آیه ى ۱۱ و ۱۲ سوره ى نساء، تنها وصیّت و دَین را از «ما تَرَکِ» مورِّث استثنا کرده و این حکم را براى میراث مرد و زن مکرّرا بیان فرموده است که: «... من بعد وصیّة یوصى بها أو دَین...»، «...من بعد وصیة یوصین بها أو دَین، و لهنّ الرّبع مما ترکتم ان لم یکن لکم ولد فان کان لکم ولد فلهنّ الّثمن ممّا ترکتم من بعد وصیّة توصون بها أو دَین ... من بعد وصیة یوصى بها أو دَین غیر مضارّ وصیةً من اللّه واللّه علیم حلیم» که مکررا تنها مورد وصیت و دین را ـ براى زنان همچون مردان ـ استثنا زده است و دیگر هیچ.
روایات اسلامى هم دراین باره گوناگون است، اکثریت فقهاى ما در اینجا تنها به روایاتى استناد کرده اند که هم بر خلاف قرآن است و هم برهان موجود در آنها برخلاف کل موازین عقلى و شرعى است. مثلاً در روایاتى براى محرومیت فوق الذکر چنین استدلالى آورده اند: «چون زن، داخل نسب اصلى مرد نشده پس از اصل میراث ارث نمى بَرَد!» در حالى که عکسش نیز چنان است. یعنى چون مرد هم داخل اصل نسب زن نیست پس مانند او از اصل میراث ارث نمى بَرَد!
و در روایاتى دیگر این گونه آمده: «چون زن بیوه ممکن است ازدواج کند و سپس با شوهر دوّمش به خانه ى میراثىِ شوهر اوّل برود و حق دیگران را غصب کند از عین خانه محروم است!» حال آن که مگر مرد پس از فوت همسرش، در ازدواج بعدى فعّال تر از بیوه نیست؟ و در غصب هم مگر از زن نیرومندتر نیست؟ وانگهى چرا در صورتى که شوهر نکند همچنان ازین بخش میراث محروم است. پس برمبناى دلیل این روایت، اگر زن با آن دو احتمال از قسمت هاى اصلى «میراث» محروم باشد، مرد باید محرومیتى بیشتر داشته باشد.
و یا در قضیه ى «عاقله» که بر مبناى فتاوا، اگر شخصى بالغ بدون تعمّد کسى را کشت، خونبهاى مقتول بر عهده ى عموها و دایى هاى قاتل است هر چند اینان نوجوان بى ثروت و وى مسنّ و ثروتمند باشد! این فتوا هم صد در صد مخالف عقل و بر خلاف نصوص آیاتى از قرآن است.[align=-WEBKIT-CENTER][/align][align=-WEBKIT-CENTER]
و نیز در باب قصر نماز و افطار روزه، همان سفر هشت فرسنگى گذشته، مبناى فتواى مشهور است با آنکه لااقل «مسیرةُ یومٍ» میزان است یعنى مسافت یک روز مسافرت با وسایل نقلیه ى امروزى که خیلى بیشتر از هزار کیلومتر است، وانگهى این هم ملاک نیست، بلکه بر حسب آیه ى قصر: «إن خفتم أن یفتنکم الّذین کفروا» تنها به شرط خوف بر جان و مانند آن، تنها از کیفیت نماز کاسته مى شود، که امروزه در سفر، هرگز نماز شکسته نمى شود و روزه نیز افطار نمى گردد.
[/align]
[align=-WEBKIT-CENTER][/align]و درباره ى فتواى مشهور لزوم طهارت از جنابت براى ورود روزه دار به صبح رمضان، با رجوع به قرآن مى بینیم که بر حسب نص قرآنى هرگز چنان قیدى وجود ندارد، زیرا «فالآن باشروهنّ..و کلوا و اشربوا حتّى یتبیّن لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر» مباشرت با زنان را همچون خوردن و آشامیدن، تا لحظه اى پیش از طلوع فجر جایز دانسته، که دیگر وقتى براى غسل جنابت نخواهد ماند، روایاتى شیعى و روایات سنّى هم موافق نصّ آیه است و تنها چند روایت شیعى که با یکدیگر تناقض هم دارند این طهارتِ پیش از طلوع فجر را یا واجب و یا شرط صحت روزه مى دانند.
با بزرگان علما پیرامون علوم رایج حوزوى به ویژه فقه گفت وگوهایى داشته ام، از جمله با مرحوم آیه اللّه العظمى حاج سیداحمد خوانسارى درباره ى ازدواج با زناکارى که توبه نکرده و نمى کند، فرمودند: به احتیاط واجب نباید با او ازدواج ـ اگر چه موقت ـ کرد، زیرا بدون مانع بودن زن، از شروط صحّت ازدواج است، و گفته ى زناکار هم پذیرفته نیست، گفتم: بنابراین حرمت ازدواج با او اَقوى است و نه به احتیاط واجب، وانگهى «حرّم ذلک على المؤمنین» آن را تحریم کرده است و اگر هم روایات دراین باره مختلف باشند، تنها آن که با نصّ آیه موافق است مقبول است؛ فرمودند: شاید اَئمّه علیهم السلام آیه اى را درنظر داشته اند که این حرمت را نسخ کرده، گفتم: اوّلاً آیات ناسخ و منسوخ قرآن معلوم است، ثانیا در آیه ى پنجم سوره ى مائده که آخرین سوره ى نازله مى باشد، نصّ « والمحصنات من المؤمنات و...» پاکدامنى زنان را شرط اصلىِ ازدواج با آنان دانسته، که یا این آیه شرط مهمترى درباره ى عفاف آنان دارد، و یا لااقل دستى به «حرّم ذلک على المؤمنین» نزده است، بنابراین تا هنگامى که زنى زِنایش ثابت نشده حکم عفاف براى وى جاریست. در این جا بود که ایشان طبق نصِّ آیه ى تحریم، فتواى قطعى به حرمت ازدواج ناهمسان دادند.[align=-WEBKIT-CENTER]

همچنین با مرحوم آیه اللّه العظمى گلپایگانى دراین باره بحث شد؛ فرمودند: در حاشیه ى خطّى «عروه» احتیاط واجب کرده ام ولى پس از بررسى دیدیم که فتواى ایشان احتیاط مستحب بود. گفتم: بر مبناى نصِّ آیه ى تحریم این احتیاطات هم بى جاست و طبق دو نص قرآنى این ازدواج ناهمسان حرام است.
[/align]

مرحوم آیه اللّه العظمى خویى هم مى فرمودند: «لاینکحُ» خبر است و نه انشاء پس حرمت نیست، گفتم اگر خبر است قطعا دروغ است، زیرا هرگز مرد زناکار براى ازدواج به دنبال زن زناکار نمى رود، و زن زناکار هم در تکاپوى ازدواج با مرد زناکار نیست، پس «لاینکحُ» انشاء است به لفظ خبر، و چون «حرّم»و «ذلک» مذکّرند، مرجع و مشارٌالیه آن دو فقط «نکاح» است و نه «زنا» که لفظا مؤنّث مجازى است. و اگر هم بر فرض محال، مرجع «ذلک» زنا بود! مى پرسیم: آیا زنا تنها بر مؤمنان حرام است؟! و نه بر کافران و فاسقان؟! بنابراین «حرّم ذلک على المؤمنین» نصّ بر حرمت است! فرمودند: از این «حُرِّمَ» غفلت شده و دلیل اول هم درست است.[align=-WEBKIT-CENTER]

در باب مسئله ى مشهوره ى «رِضاع»: شیرخوارگى، نوعا فتواى اکثریت فقها بر این است که اگر پسرى از زن شما شیر خورْد پسر رضاعى شماست، پس اگر او ازدواج کرد، و سپس همسرش را طلاق داد یا پسر فوت کرد، ازدواج با این زن بر شما حرام است!! در این باره با «مرحوم آیه اللّه العظمى خمینى» در نجف اشرف گفت وگویى داشتم، ایشان فتواى مشهور را مى پذیرفتند!! گفتم: اولاً پسر رضاعى هیچ معنایى ندارد، زیرا حرمت رضاعى فقط در چهارچوب ازدواج است، و آیا ازدواج میان پدر و پسر رضاعى هم ممکن است؟ تا پسر، حرمت رضاعى داشته باشد!! وانگهى «و حلائل ابنائکم الّذین من اصلابکم» حرمت ازدواج را ویژه ى زنان پسران صُلبى و اصلى دانسته، که در نتیجه چنان پسرانى و «ادعیاء» (فرزندخواندگان) از این حکم برونند، اگر هم بر فرض محال پسران رضاعى وجود داشتند، ازدواج با زنان آنان حرام نیست؛ ایشان پس از گفتن جملاتى کوتاه فرمودند: فتواى مشهور محترم و پذیرفته است، با آن که برخلاف آیه است و روایتى هم نیست که آن را تأیید کند!! بالاخره ما مبتلا به اجماع و شهرتیم.
[/align]
گفتم: ولى در کلّ، موافق با نصِّ قرآن و برخلاف فتاواى دیگران، حرمت شیرخوارگى در انحصار مادران و خواهران رضاعى است.[align=-WEBKIT-CENTER]

در باب وجوب اطاعت مطلق از سنّت پیامبر و سیره ى ائمه ى معصومین علیهم السلامبه مرحوم آیه اللّه العظمى خویى متذکّر شدم که از جهت اشاره ى کتاب و صراحت سنّت، قطعاً غسل جمعه واجب است. پس چرا در این حکم، اجماع و شهرت فقها بر استحباب است!؟ فرمودند: ما گرفتار شهرت و اجماعیم! گفتم: این گرفتارى، خلاف کتاب و سنّت است.
[/align]
[align=-WEBKIT-CENTER]
در باب زکاتِ «الزّیتون و الرمّان» که در آیه ى ۱۴۱سوره ى انعام در مورد اموال زکویّه آمده، به دلیل «آتوا حقّه یوم حصاده» نیز مرحوم آیه اللّه العظمى خویى عرض کردم: بنابرین زکات به بیش از نُه چیز تعلق مى گیرد. فرمودند: این آیه مکّى است و زکات حکمى مدنى است. گفتم: از سى آیه ى مکّى و مدنى درباره ى زکات، شانزده آیه اش مکّى است. فرمودند: این فقهِ جدید است! گفتم: این فقهِ قرآن است و قدیمى تر از فقه شماست.
[/align]

با مرحوم آیه اللّه العظمى میرزامهدى آشتیانى درباره آیه ى «ان من شى ءٍ الاّ یسبّح بحمده» گفت وگویى شد، فرمودند: این تسبیح، تکوینى است، یعنى نگرش درست در وجود اشیاء ما را به وجود خداى سبحان راهنمایى مى کند، گفتم: تسبیحِ تکوینى قابل فهمِ تمام مکلّفان بوده و به آن امر شده است مانند: «قل انظروا ماذا فى السّماوات والارض» و همچنین در آیاتى دیگر مانند: «افلم ینظروا فى ملکوت السّماوات والارض» نگرش نکردن و نیاندیشیدن در حقیقتِ وجودىِ آسمان ها و زمین - که ذاتا نیازمند مطلق و فقر مَحضَند - توبیخ شده است بنابراین تسبیح در آیه ى «ان من شى ءٍ الاّ یسبّح بحمده» صرفا تسبیح تکوینى نیست زیرا خداى متعال در ادامه ى آیه مى فرماید: «ولکن لا تفقهون تسبیحهم» «لیکن تسبیحاتشان را درنمى یابید» و این پاسخ گوى شماست، چون خداى بزرگ هرگز مکلّفان را به چیزى امر نمى کند که «لاتفقهون»: نمى فهمید، پیامد آن باشد ؛ پس با دقت در معناى آیه، این نکته را در مى یابیم که همه ى اشیاء ـ اعمّ از جمادات، نباتات و حیوانات ـ علاوه بر تسبیح تکوینى، هر یک به زبانِ ویژه ى خود، آگاهانه و با اختیار به تسبیح خداى سبحان مشغول هستند ولى ما نحوه ى آن تسبیح را نمى فهمیم. این فیلسوف بزرگوار در آخر کار نظر مرا پذیرفت.
با مرحوم آیه اللّه العظمى حاج سیّد ابوالحسن رفیعى قزوینى درباره تجرّد و عدم تجرد روح گفتگویى به میان آمد، گفتم: اضافه بر سایر ادلّه بر انحصار تجرّد به خدا، چرا فیلسوفان به آیه ى «قل الرّوح من امر ربّى» براى تجرّد روح تمسّک بدین گونه جسته اند، که روح از عالم امر است، و امر هم ایجاد مجرّدات است!! با آنکه (امر) در لغت تنها به معنىِ فرمان، کار و چیز است و آیه ى «اَلاله الخلق والأمر» هم پس از خلقت و عرش آمده، که به معنىِ آفرینش و تدبیر است، پس «الخلق» کلّ آفرینش، و «الامر» کل کار تدبیر آفریدگان است، چنانکه «کل شى ءٍ خلقناه بقدر» خلق و آفرینش را مربوط به تمامى اشیاء دانسته، پس در اختصاص خلق مادّیات نیست. بعد از سخنانى چند فرمودند: آرى آن گونه استدلال به قرآن، تعدّى و تفسیر به رأى است، اگر اینان از پیش خود با ادلّه اى که قانعشان کرده به تجرّد روح اعتقاد دارند چرا این عقیده را بر قرآن تحمیل مى کنند!![align=-WEBKIT-CENTER]

و بالاخره، حتّى با صَرف نظر از این مباحثات و مناظرات، اگر قرآن محور اصلى علوم اسلامى باشد! بسیارى از نظریات حوزوى مخدوش است. این یک ایراد بزرگ بر علوم اسلامى! است که یا پایه ى قرآنى ندارد و یا بر ضدّ قرآن است! و اشکال دیگر این است که اگر هم احیانا در اکثر محافل حوزوى، نظرى صحیح با بررسى دقیق، مطابقِ دلیلِ قرآن و سنّت مطرح گردد، چون برخلاف مشهور است، در کتب منتشره و یا به هنگام اعلان فتوا در رساله هاى علمیه، چهره ى دیگرى بخود مى گیرد، از جمله در بحث با مرحوم آیه اللّه العظمى مرعشى نجفى درباره اینکه دخانیات روزه را باطل مى کند یا نه، در جلسه اى خصوصى فرمودند: به دلیل حدیثى موثّق، دود مبطل روزه نیست.
[/align]
گفتم: نخست به دلیل قرآن، که فقط خوردن و آشامیدن و مباشرت را مبطل روزه مى داند و سپس به دلیل روایت؛ ـ البته بر مبناى قرآن، استعمال دخانیات قطعا حرام است ولى روزه را باطل نمى کند ـ بعد از آن گفتم: آیا در رساله هم اینگونه مرقوم فرموده اید؟ فرمود: به ملاحظه ى مردم نه، بلکه آنرا نیز در رساله از مبطلات برشمرده ام![align=-WEBKIT-CENTER]
آنچه نوشتم اندکى از بسیار و مختصرى از تلاش مستمرّ نگارنده براى گسترش نهضت قرآنى در سطح جهان است، و البته مشروح این خاطرات و زندگینامه مفصّلاً در مصاحبه اى هشتصد صفحه اى در حال تنظیم است که ان شاءاللّه به چاپ خواهد رسید.
[/align]
[align=-WEBKIT-CENTER]
به انتظار روزى که معارف قرآن جهانگیر شود، با قیام منتَظَر منتظِران امام مهدى (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف).
[/align]
[align=-WEBKIT-CENTER]

قم ـ محمّد صادقى تهرانى
۱۵ / خرداد / ۱۳۷۳ هـ .ش
[/align]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra
۱۶:۱۵, ۱۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مرداد/۹۱ ۱۶:۱۵ توسط آزرم‌شاه.)
شماره ارسال: #55
آواتار
دانلود کتاب آفریدگار و آفریده به صورت پی دی اف در این آدرس:
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، وحید110
۱۶:۴۹, ۱۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/مرداد/۹۱ ۰:۲۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #56
آواتار
کتاب تمام شد اقای درستکار ؟ پست بالا ادامه همون کتابه یا فقط معرفی نویسنده هست؟!
ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: faateme-313 ، آزرم‌شاه ، MohammadSadra ، moreb
۱۹:۵۰, ۱۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مرداد/۹۱ ۲۰:۰۵ توسط آزرم‌شاه.)
شماره ارسال: #57
آواتار
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

بله آقای وحید 110 کتاب به حول و قوه ی الهی تمام شد و جملات آخر آن هم این بود :



«بدیعُ السماواتِ و الأرضِ» «آغاز گر آفرینش آسمان ها و زمین است.» آری آفریدگار بدون هیچ گونه نمونه و سابقه ای ، جهان را از اصل و فرع به این زیبایی آفریده ، و جهان به تمام معنای نیستی در آغاز نبوده است و خدا آن را تنها با علم و حکمت خویش آفریده ، و همان گونه که در آغازِ پدید آمدن به پدیدآورنده نیاز داشت پس از آن نیز عین همان نیازمندی را خواهد داشت.
مثلا آن گاه که کلید برق را می زنید و لامپ روشن می شود ، آیا لامپِ تنها در آغازِ روشن شدن نیازمند اتصال سیم برق است؟ یا پس از قطع سیم و یا خاموشیِ کانون برق ، باز همچنان روشن است؟ و یا اینکه روشناییِ لامپ های برق ، واقعیتی بجز ارتباط با کانون برق ندارند ، چون به وسیله ی آن نمایان می شوند و با اتصال به آن پایدارند؛ و هنگامی که سیم متصل به کانون برق ، قطع شود، بدون کوچکترین فاصله ای ، منابعِ جزئی برق نیز خاموش می شوند؟

«اللهُ نورُ السماواتِ و الأرضِ»
«"خدا"، روشنیِ – وجود بخش و هادیِ- آسمان ها و زمین است» ؛ آری از پیدایی و عنایت آفریدگار ، آفریدگان نیز پیدا و آشکارند ، اگر آنی نظر لطف از آفریدگان برگیرد ، به همان نیستیِ نخستین می گرایند ، نه آن که به صورت بی جان و بی سامان بمانند ، بلکه اصولاً در چنان زمینه ای بنیاد هستی شان ناپدید می گردد.

«یَسئَلُهُ مَن فی السماواتِ و الأرضِ کُلَّ یَومٍ هوَ فی شأنٍ»
[1]
{الرحمن:29} «همه آفریدگان در آسمان ها و زمین – نیاز های خود را- تنها از او درخواست می کنند ، هر آنی آفریدگار در کار آفرینش و بخشش هستی و نیرو به آفریدگان است.» و "اگر نازی کند از هم فرو ریزند قالب ها"؛
همان گونه که امواج برق به تدریج و پیاپی از کانون اصلی برق به لامپ می رسند و در هر آنی خاموش و روشن می شوند ، اما چون فاصله ی این نفی و اثبات – خاموشی و روشنایی- بسیار ناچیز است ، چنان به چشم می نماید که پیاپی روشن می باشند. نمونه ی ضعیف تر آن را در دایره ی آتشین می بینیم که در اثر گردش تندِ آتش گردان ، روشنایی بنظر می رسد.
هستی و تمامی نمود هایش ، سراسر پدیده های آفریدگار بزرگ است ، و بالاتر و والاتر از امواج الکتریسیته – "اگر آنی کند نازی فرو ریزد قالب ها"- اگر آفریدگار آنی از شأن آفریدگان چشم پوشی کند ، همگان همچون آغازشان به نیستی می گرایند.
نسبت آفریدگان به آفریدگار ، همچون سایه و صاحب سایه ، و همچون نور و کانون نور است که هیچ حقیقتی بجز پیوستگی به اراده ی آفریننده ندارد. «و نحن أقرَبُ إلیهِ مِن حَبلِ الوَرِیدِ» (ق:16) «و ما از رگِ گردن به او نزدیک تریم.»
از نظر عقل و علم ، جدایی پدیده – به معنای واقعی- از پدیدآورنده ، با نیستی او برابر است ، و به اصطلاح منطقی نسبت آفریدگان به آفریدگار بزرگ جهان ، اضافه ی اشراقیه است ، نه اضافه ی مَقولیّه ؛ معنیِ حرفی است و نه معنیِ اسمی و فعلی ، و به زبان ساده ، نسبت روشنایی است به نور ، و نه نسبت اتاق به نور؛ نبودن و یا نتابیدن نور مساوی با نبودن روشنایی است ، اما خود اتاق که به وسیله ی آن روشن بوده ، با نبودِ نور نابود نمی شود ، و تنها روشنایی اتاق است که با خاموشیِ نور به نابودی می گراید.
نسبت موجودات جهان به آفریدگار ، نسبت نخستین است ، نه دومین؛ این ها چیزی نبوده اند که با إفاضه ی خداوندی چیزی شوند[2] ؛ بلکه بنیاد هستی آن ها چیزی بجز افاضه و نمایش خلاقیت او نیست. تا هنگامی که رابطه ی عنایت و بخشش او برقرار است ، نمود و نمودار هایی دارند ، و آن هنگام که بخش کمی از این رابطه را قطع کند ، به همان اندازه نابسامانی رخ می دهد ، و چنان که تمامی ارتباطات قطع گردد ، طومار هستی این نمودار ها نیز ، یکسره در هم نوردیده می شود.
ماده ی نخستین جهان که از آغاز هستی به صورت پیوستگیِ ناگسیختنی پدید آمد و مُهر فقر و نیاز بر سراسر پیکرش ، در چهار جبهه ی "حرکت ، زمان ، ترکیب و تغییر" خورده بود ، تا هست از همان نیروی ماورای جهان نیرو می گیرد ، و اگر آن نیرو از سازمان هستی اش قطع شود ، دوباره به همان نابودیِ نخستین باز خواهد گشت.

«لِمَنِ المُلکُ الیَومَ؟ للهِ الواحدِ القهّارِ»[/b] {غافر:16} «پادشاهی امروز از آن کیست؟ از آن خدای یکتای قهّار[3]» ، تنها بی نیاز مطلق و باقیِ ابدی و مالکِ حقیقی و واقعیت به معنای صحیح اوست ، و دیگران از بالا و پست ، دست نیاز به درگاهش دراز داشته و خواهند داشت:

«یا أیّها الناسُ أنتمُ الفقراءُ إلی اللهِ و اللهُ هو الغنیُّ الحمیدُ»
{فاطر:15} «هان ای مردمان ، شما نیازمندان به – درگاه- خدایید و خدا همو بی نیاز مطلقِ ستوده است.»

«آری ، همه ی ما فقر محضیم و تنها به بی نیاز مطلق روی می آوریم»
ای که همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده[4]

آن چه تَغَیُّر نپذیرد تویی و آنکه نمُردست و نمیرد تویی
ما همه فانی و بقا بس تو را مُلک تعالی و تقدس تو را
تا کرمت راه جهان برگرفت پشت زمین ، بار گران برگرفت
هر که نه گویای تو ، خاموش به هر که نه یاد تو ، فراموش به
تا به تو اقرار خدایی دهند بر عدم خویش گواهی دهند
غنچه کمربسته ، که ما بنده ایم گل همه تن جان ، که به تو زنده ایم
پیش تو گر بی سر و پا آمدیم هم به امید تو خدا آمدیم
یار شو ای مونس غمخوارگان چاره کن ای چاره ی بیچارگان
جز ره تو قبله نخواهیم ساخت گر ننوازی تو ، که خواهد نواخت
دست چنین پیش که دارد که ما زاری از این بیش که دارد که ما
در گذر از جرم که خواهنده ایم چاره ی ما کن که پناهنده ایم
***
گر چشم خدای بین همی داشتمی دیگر به جهان غُصّه نمی داشتمی[5]
گر بود مرا معرفتی بر جانان لذّت بجز او هیچ نپنداشتمی
لذّات جهان یکسره زِلَّت دیدم بر آنچه در او وقع نبگذاشتمی
خواهی که تو را دیده ندیده بیند باید که نبینی دگری هیچ دمی
***

گرچه سخن در پیرامون شناسایی آفریدگار به این کوتاهی و نارسایی کافی نیست ؛ اما گمان می کنم هدف خود را در این گفتگو ، تا آن اندازه ای که وعده داده بودم انجام دادم ، با حاضران محترم سه گام از خودپرستی به سوی خداپرستی برداشتیم ، از این جا به امید جلساتی دیگر پیرامون خداشناسی از دیدگاه پیشوایان اسلام – که کامل ترین راه را پیموده اند – با حضّار محترم خداحافظی می کنم.

حاضران:
زبان ما از تشکر و تحسین جناب آقای الهی ناتوان است ، پیش از این گمان می کردیم روحانیان ، اهل دانش و بصیرت و اُلفت نیستند ، ما زیاد مقصر نبودیم ، زیرا تبلیغات اغواگر مکاتب مادی گرا و لائیک ، چنان ذهنیّتی را برای ما ایجاد کرده بود.
خدای بزرگ امثال شما روحانیون روشن ضمیر و دل آگاه {و قرآنی} را که روح جامعه می باشید ، زیاد گرداند. با یاداشت دستِ جمعیِ نام و تلفنِ جنابعالی ، فعلاً به انتظارِ جلسات آینده ، شما را به آفریدگار می سپاریم.

[b]«خدا یار و نگهدار شما»

[/b]

[b]نمی دونم چطوری نفهمیدید که کتاب تمام شده؟!!!

زندگینامه هم در آخر کتاب موجود بود که بنده آن را هم گذاشتم که مطالب جالبی هم داشت.
ممنون


راستی فامیل من درستکاره نه رستگار!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، MohammadSadra ، moreb
۵:۵۵, ۲۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #58
آواتار
سلام
رجوع شود به تاپیک زیر:

مهمترین موضوع .... وجود خدا اینگونه ثابت میشود!!!

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-11947.html

با تشکر

امضای مجید املشی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، آزرم‌شاه
۱۴:۰۳, ۲۷/مهر/۹۱
شماره ارسال: #59
آواتار
(۲۲/مهر/۹۱ ۵:۵۵)مجید املشی نوشته است:  سلام
رجوع شود به تاپیک زیر:

مهمترین موضوع .... وجود خدا اینگونه ثابت میشود!!!

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-11947.html

با تشکر

با سلام خدمت کاکوی عزیز و گلم و تشکر از این که به فکر گسترش مطالب الهی هستید

نگاهی به تاپیک شما انداختم و بحث واجب الوجود و غیره... به صورتی که کسی تا کنون این گونه اثبات نکرده و خیلی عالی در همین تاپیک مناظره آیت الله صادقی تهرانی مطرح شده و می توانید استفاده کنید
ممنون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra
۰:۵۲, ۱۳/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۲ ۰:۵۳ توسط آزرم‌شاه.)
شماره ارسال: #60
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدای رحمتگر بر همگان، رحمتگر بر ویژگان

لینک دانلود کتاب آفریده و آفریده خراب و یا دچار مشکل شده که از این جا می توانید دانلود کنید:

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mosafer
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آیا خدا شر را آفریده؟ دستهای سبز 31 14,431 ۱۴/آذر/۹۱ ۱۰:۰۲
آخرین ارسال: داداش کایکو

پرش در بین بخشها:


بالا