|
می خوام از همه بپرسم شیعه واقعی کیه؟
|
|
۲۳:۲۵, ۹/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این سوال خیلی وقتی داره تو مغزم اینورو اونور می ره ولی آخرش باید می پرسیدمش ؟؟
ما ها که بیشترمون از نظر اسمی شیعه بودنو به ارث برده ایم آیا واقعا می دونیم عقایدمون چیه ؟؟ اصلا چیزی در موردش می دونیم ؟ کتاب هایی در موردش خوندیم یا فقط از این و اون یه چیزایی شنیدیم؟؟
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۳۷, ۱۱/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۰ ۹:۴۲ توسط Reza14.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
شيعه و نشانه هاى او؟!
امام حسن عسكرى عليه السلام حكايت نمود: چون موضوع ولايتعهدى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام پايان و تثبيت يافت . روزى دربان امام رضا عليه السلام وارد منزل آن حضرت شد و گفت : عدّه اى آمده اند، اجازه ورود مى خواهند و مى گويند: ما از شيعيان علىّ عليه السلام هستيم . امام رضا عليه السلام اظهار داشت : در حال حاضر فرصت ندارم ، به آن ها بگو كه در وقتى ديگر بيايند. چون آن جماعت رفتند و در فرصتى ديگر آمدند، نيز امام عليه السلام اجازه ورود نداد، تا آن كه حدود دو ماه بدين منوال گذشت ؛ و آنان توفيق زيارت و ملاقات با مولايشان را نيافتند و نااميد شدند؛ ولى با اين حال براى آخرين مرحله نيز جلوى منزل حضرت آمدند و با حالت خاصّى اظهار داشتند: ما از شيعيان پدرت ، امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام هستيم و با اين برخورد شما، دشمنان ما را شماتت و سرزنش مى كنند. و حتّى در بين دوستان ، ديگر آبروئى برايمان نمانده است ؛ و نيز از رفتن به شهر و ديار خود خجل و شرمنده ايم . در اين هنگام ، امام رضا عليه السلام به غلام خود فرمود: اجازه دهيد آن ها وارد شوند. همين كه آنان وارد مجلس شدند، حضرت به ايشان اجازه نشستن نداد، لذا سرگردان و متحيّر، سرپا ايستادند و گفتند: يابن رسول اللّه ! اين چه ظلم بزرگى است كه بر ما روا داشته اى كه پس از آن همه سرگردانى ، نيز اين چنين مورد بى اعتنائى و بى توجّهى قرار گرفته ايم ، مگر گناه ما چيست ؟ با اين حالت ، مرگ براى ما بهتر خواهد بود. در اين لحظه ، امام رضا عليه السلام فرمود: آنچه كه بر شما وارد شده و مى شود، همه آن ها نتيجه اعمال و كردار خود شما مى باشد؛ و نسبت به آن بى اهميّت هستيد! آن جماعت ، همگى گفتند: ياابن رسول اللّه ! توضيحى بفرما تا براى ما روشن شود كه خلاف ما چيست ؟ و ما چه كرده ايم ، و چه گناهى از ما سر زده است ؟ حضرت فرمود: چون شما ادّعاى بسيار بزرگى كرديد؛ و اظهار داشتيد كه شيعه حضرت اميرالمؤ منين ، امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام هستيد. واى بر حال شما، آيا معناى ادّعاى خود را فهميده ايد؟ و سپس افزود: شيعه حضرت علىّ عليه السلام همانند امام حسن و امام حسين عليهما السلام ، سلمان فارسى ، ابوذر غفّارى ، مقداد، عمّار ياسر و محمّد بن ابى بكر هستند، كه در انجام اوامر و دستورات امام علىّ عليه السلام از هيچ نوع تلاش و فداكارى دريغ نورزند. ولى شما بسيارى از اعمال و كردارتان مخالف آن حضرت مى باشد و در انجام بسيارى از واجبات الهى كوتاهى مى كنيد و نسبت به حقوق دوستان خود بى اعتنا و بى توجّه هستيد و در مواردى كه نبايد تقيّه كنيد، انجام مى دهيد. و با اين عملكرد نيز مدّعى هستيد كه شيعه اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام مى باشيد!! شما اگر مى گفتيد كه از دوستان و علاقه مندان آن حضرت و از مخالفين دشمنانش هستيم ، شما را مى پذيرفتم و اين همه دردسر و مشكلات را متحمّل نمى شديد. شما منزلت و مرتبه اى بسيار عظيم و شريف را مدّعى شديد، كه چنانچه در گفتار و كردارتان صادق نباشيد، به هلاكت خواهيد افتاد، مگر آن كه مورد عنايت و رحمت پروردگار متعال قرار گيريد و لطف خداوند شامل حالتان بشود. اظهار داشتند: ياابن رسول اللّه ! ما از آنچه ادّعا كرده و گفته ايم ، پوزش مى خواهيم و مغفرت مى طلبيم . و آنچه را كه شما فرموديد، ما نيز بر آن عقيده هستيم ؛ و هم اكنون اعلام مى داريم كه ما از دوستان و علاقه مندان شما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام مى باشيم و مخالف دشمنان شما بوده و خواهيم بود. در اين هنگام ، امام رضا عليه السلام فرمود: اكنون خوش آمديد، شما برادران من هستيد. و سپس آن جماعت را بسيار مورد لطف و عنايت خويش قرار داد و از دربان پرسيد: اين جماعت چند مرتبه آمدند و خواستند كه وارد منزل شوند؛ و مانع ورود ايشان شدى ؟ دربان گفت : شصت مرتبه . امام عليه السلام فرمود: بايد جبران گردد، شصت مرتبه بر آن ها وارد مى شوى و سلام مرا به آن ها مى رسانى ؛ چون كه توبه آن ها قبول شد و مستحقّ تعظيم و احترام گشتند و اكنون وظيفه ما است كه در رفع مشكلات آن ها و خانوادهايشان همّت گماريم . و بعد از آن ، حضرت دستور فرمود تا مقدار قابل توجّهى مبرّات و خيرات به آن ها كمك شود. (احتجاج مرحوم طبرسى : ج 2، ص 459، ح 318) یعنی میشه روزی ماهم بریم در خونه امام زمان به ما هم اجازه ورود بده؟؟؟!!!!!
|
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۱۱/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۰ ۱۳:۳۵ توسط zarati313.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
شیعه بودن یا مومن بودن مراتبی دارد چون اموری کیفی هستند و در امور کیفی مراتب حاکم است.
همانگون که قرآن نیز بیان می کند. بین اسلام آوردن و ایمان آوردن تفاوت است و مراتب مختلفی دارند. سوال را اینطور هم می توان پرسید: مراتب ایمان کدام است و ایمان کامل چگونه حاصل می شود؟؟ مؤمن در اصطلاح قرآن يعنى چه؟ يعنى صاحب ايمان. غير مؤمن يعنى كسى كه فاقد ايمان است. ايمان يعنى چه؟ از خود ايمان شروع بكنيم.ايمان، مربوط به دل، قلب و اعتقاد است و اين، نصّ قرآن مجيد است: عدّهاى از اعراب باديه نشين آمدند خدمت پيغمبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و گفتند: «امنّا يا رسول اللّه» ما ايمان آورديم. آيه قرآن نازل شد: «قالَتِ الاعْرابُ امَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنوا وَ لكِنْ قولوا اسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْإيمانُ فى قُلوبِكُمْ» «۲» يعنى گروهى از اعراب باديه نشين آمدند نزد تو (پيغمبر) و گفتند ما ايمان آورديم. به آنها بگو: شما نگوييد ما ايمان آورديم، بگوييد ما اسلام آورديم. اسلام آوردن يعنى شهادتين را به زبان آوردن، ولى ايمان مربوط به دل و قلب است، مربوط به اعتقاد باطن است. هنوز ايمان در دل شما مردم نفوذ نكرده است. منظور از ايمان ، ايمان مذهبى است كه چنين ايمانى همان اعتقاد آگاهانه و عميق به پسوندهاى آن (مبداء و معاد) در قلب و جان انسان باشد كه تمام آثار و فوايد حياتبخش را به دنبال خواهد داشت و ايمانى كه فاقد اين خصوصيات باشد، استعمال كلمه ايمان بر آنها تسامحى است ، نه حقيقى . به همين جهت ، ايمان در تقسيم بندى ابتدايى دو قسم است : 1. ايمان آگاهانه ، 2. ايمان ناآگاهانه . ايمان آگاهانه : ايمانى است كه بر پايه عقل و منطق استوار و از استحكام و اتقان برخوردار و در قلب و دل جاى گرفته باشد، اساس اين نوع ايمان ، محاسبه و بررسى و تجزيه و تحليل عميق است و داراى ارزش بوده و مورد تاكيد بزرگان دين مى باشد و اين كه در عالى ترين منابع اسلامى ، (قرآن و احاديث ) همواره ما را به فكر، تدبر، نظر و مشاهده عينى همراه با بررسى و تجزيه و تحليل منطقى در خلقت دعوت كرده اند. براى دست يابى به چنين ايمان آگاهانه و ارزشمندى است كه متكى به آگاهى و اطمينان باشد وگرنه فاقد ارزش و اعتبار است . ايمان ناآگاهانه ، - همان گونه كه از عنوانش پيداست - ايمانى است كه پايه و اساس درستى ندارد و فاقد استحكام و منطق است كه تعاليم دينى ما از چنين ايمانى نكوهش مى كنند. اقسام ايمان ناآگاهانه عبارتند از: 1. ايمان تقليدى 2. ايمان گذرا، 3. ايمان سطحى 4. ايمان ناقص . ايمان تقليدى : گاه ايمان در نتيجه تقليد و تبعيت و بدون هيچ دليل و برهان منطقى حاصل مى شود، مانند ايمان بت پرستان كه ناشى از تقليد كوركورانه از پدران و نياكان آنها مى باشد كه قرآن در اين باره مى فرمايد: قالوا بل وجدنا آباءنا كذلك يفعلون . گفتند: ما فقط نياكان خود را يافتيم كه چنين مى كنند. بديهى است كه چنين ايمانى - با توجه به آيات ذكر شده - مورد نكوهش اسلام است ، زيرا ايمان تقليدى ، روح تحقيق و جست وجوگرى را مى ميراند و مانع رشد و تكامل عقلى انسان مى شود و پيوسته در معرض تزلزل و از بين رفتن است . ايمان گذرا: بسيارى از مردم ، در سختى ها و شدايد يا مواقع خطر، وقتى از همه چيز و همه جا مايوس و نااميد مى شوند به خدا ايمان مى آورند، ولى پس از دفع خطر و سختى ، دست از ايمان بر مى دارند، قرآن اين معنا را چنين بيان مى نمايد: فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الى البر اذا هم يشركون . هنگامى كه سوار كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى خوانند (و غير او را فراموش مى كنند) اما هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز شرك مى ورزند. ايمان سطحى : برخى ، فقط به زبان و گفتار ايمان دارند و ايمان در قلب آنان نفوذ نكرده است ، اين گونه ايمان تنها اظهار ايمان است ، نه ايمان واقعى . قرآن مى فرمايد: و قالت الاعراب آمنا قل لم تؤ منوا ولكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم . عرب هاى باديه نشين گفتند: ((ايمان آورده ايم ،)) بگو: شما ايمان نياورده ايد، بگوييد اسلام آورده ايم ، و هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است . بديهى است كه اين نوع ايمان ، هيچ گونه آثار عملى مثبت ندارد. ايمان ناقص : گاه شخصى ، علاوه بر اقرار به زبان ، در دل نيز اعتقاد دارد و ايمانش از علم و آگاهى برخوردار است ، اما به آنچه علم و اعتقاد دارد عمل نمى كند، اين مسئله بيشتر ناشى از تنبلى ، تن پرورى ، منفعت طلبى و يا راحت طلبى است . امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه : (و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله ممم ، هر كه به ايمان كفر ورزد عملش باطل مى شود) فرمود: كفر ورزيدن مردم به ايمان ، ترك كردن عمل است به آنچه بدان اعتراف كرده اند.ممم مراتب ايمان ايمان ، داراى درجات و مراتبى است كه آيات و احاديث نيز بر آن اشعار دارد. براى ايمان از نظر درجه اطمينان و باور قلبى ، مراتب متفاوتى ذكر شده است كه به تعدادى از آنها اشاره مى كنيم . الف ) ايمان يك بار تقسيم مى شود به ((ايمان مستقر))، يعنى ثابت و زوال ناپذير در برابر القاى شبهات و وسوسه هاى شيطانى و ((ايمان مستودع ))، يعنى عاريتى كه به برخى از اين امور زايل مى گردد. ب ) در تقسيم بندى ديگر مراتب ايمان به : علم اليقين ، عين اليقين و حق اليقين تقسيم شده است . ج ) در بيانى ديگر ايمان چهار قسم مى باشد: 1. قشر القشر، 2. قشر، 3. لب ، 4. لب اللباب . د) در تقسيمى ديگر ايمان به چهار مرتبه تقسيم شده كه همان تقسيم بندى مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير ارزشمند الميزان است - از جمله آياتى كه درجه و مراتب ايمان را تاييد مى كند آيه زير است : هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤ منين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم او كسى است كه سكينه و آرامش را در دل هاى مؤ منان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان افزوده شود. و از احاديثى كه مراتب ايمان را نشان مى دهد كلام ارزشمند امام صادق (عليه السلام ) است كه فرمود: ايمان به منزله نردبانى است كه ده پله دارد كه بايد پله به پله از آن بالا رفت . بنابراين ، كسى كه در پله دوم قرار گرفته ، به آن كه در پله اول است نبايد بگويد: تو ايمان ندارى ، همين طور كسى كه در پله بالاتر تا پله دهم قرار دارد، نبايد پايين تر از خود را بى ايمان بداند و بر اين اساس ، كسى كه در مرحله پايين تر از ايمان توست نبايد او را ساقط و خورد كنى ، زيرا كسى كه در مرحله بالاترى از ايمان نسبت به تو قرار دارد، تو را خورد و ساقط مى كند. پس اگر كسى در مرحله پايين ترى از ايمان است او را با آرامى و نرمى به درجه ايمان خود بكشانيد و چيزى كه توانايى آن را ندارد به او تحميل نكنيد كه موجب شكست او خواهد شد، چرا كه هر كس مؤ منى را خورد كند، لازم است براى اصلاح و جبران شكست او اقدام نمايد. اين درجات متفاوت ايمان در ميان بزرگانى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نيز جارى بود به طورى كه ((مقداد)) در پله هشتم ايمان و ((ابوذر)) در پله نهم و ((سلمان فارسى )) در پله دهم ايمان قرار داشتند. اين كه در شاءن سلمان فارسى از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار (عليهم السلام ) عبارات بلندى ديده مى شود به سبب درجه فوق العاده اوست و بديهى است كه سلمان فارسى براى رسيدن به چنين قله رفيعى از ايمان ، بس رنج ها كشيده و تلخى ها چشيده است و رسيدن به درجه دهم ايمان براى سلمان فارسى ارزان تمام نشده ، بلكه همراه با رياضت هاى طاقت فرسا و عبور از گردنه هاى صعب العبور بوده است كه مدال ارزشمند: ((سلمان منا اهل البيت ، سلمان از ما اهل بيت است .)) به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله بر گردنش آويخته شد. بحث در مراتب ایمان و نشانه های ایمان مفصل و بسیار است... یا ایها الذین آمنوا، آمنوا بالله و رسوله... ای کسانیکه(به زبان)ایمان آورده اید،(به حقیقت و از دل هم)ایمان آورید به خدا و رسول او... (آیۀ ۱۳۶ سورۀ نساء جزء ۵) در مقابل این آیه چه حرفی هست برای گفتن؟ مایی که دم از ایمان میزنیم،واقعاً مومن هستیم؟ مایی که روزه میگیریم و نماز میخونیم،به حقیقت و از ته دل به خدا و پیامبرش ایمان آوردیم؟! |
|||
|
|
۱۷:۱۵, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
دوستان سلام
شیعه یعنی تولی داشتن عشق حیدر، مهر زهرا داشتن شیعه یعنی تبری شدید از پلیدی های دوران و یزید شیعه یعنی اطاعت از امام گه به حکم او نشستن گه قیام شیعه یعنی که یار رهبری از حسین عصر خود فرمانبری شیعه یعنی همیشه مکتبی تو حسینی، خواهر تو زینبی شیعه یعنی زبان عمار و ابوذر و میثم تمار شیعه یعنی علی از برای محمد و دین محمد شیعه یعنی شمشیر مالک شیعه یعنی اطاعت محمد بن ابوبکر شیعه یعنی تقیه امامان و علی بن یقطین در دربار عباسی علی علی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









