کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: فکر میکنید خدا چقدر جواب دعاهاتون رو داده؟
این نظرسنجی بسته شده است.
همه 100.00% 6 100.00%
متوسط 0% 0 0%
کم 0% 0 0%
تمام 6 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 19 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلنوشته ها و اشعار
۲۰:۱۷, ۹/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۱ ۲۲:۰۵ توسط zarati313.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با سلام خدمت کابران گرامی بیداری اندیشه

2 پیشنهاد دارم که نمی دونم با استقبال مواجه می شود یا خیر؟؟ اما به هر حال مطرح می کنم
چون جاشون خالیه

یک بخش، بخشیه که در آنجا موضوع فناوری اطلاعات و تبلیغ پیوند می خورد
ببینین الان افزونه های فایر فاکس، تم ویندوز، اسکرین سیور، تصویر بک گراند، نرم افزارهای اسلامی مختلف به
خصوص در موضوع مهدویت و آخر الزمان، ای بوک های مبایل اینا همشون جای کار دارن

آقا اگه کسی بلده چند قالب وبلاگ با موضوع آخرالزمان و مهدویت درست کنه بگذاره تو این بخش
معرفی نرم افزار های مختلف اسلامی در این بخش

یه دستی بالا بزنیم در این بخش هایی که گفتم وارد بشیم که دشمنان ما خیلی وقته وارد شدن
خودمون تم بسازیم خودمون اسکرین سیور مهدوی درست کنیم و .... قطعا چیزهای دیگری هم هست
که به ذهن شما می رسه.

اما بخش دوم
از همون اول جای خالی این بخش رو احساس می کردم دنبال زمانی مناسب برای طرحش بودم
من خوودم خیلی دوست دارم بخشی باشه که در اون اشعار و دلنوشته های خطاب به آقا رو داشته باشیم
اشعار در مدح اهل بیت، اشعار عرفانی و معرفتی

مداحی های منتخب هم هست که نمی دونم در کدوم بخش بگذاریم بهتره
اما من از مداحی های پیشنهادی دوستان استقبال می کنم

کلا شعر، پیامک های مهدوی و آخرالزمانی، دلنوشته ها، متن های ادبی زیبا، جملات قصار و نغز

من خودم گاهی یه بیت شعر آنچان به دلم می شینه که چندین صفحه نثر نمی تونه اون احساس رو به من منتقل کنه.

شعر انتخابی من تقدیم به ادب دوستان:


گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گير نيست

سر بر زمين افكند و گفت خود كرده را تدبير نيست

اشكي به زير مقدمش انداختم رحمي كند

گفتا كه اشك بي ورع در رتبه تاثير نيست

گفتم بيا در بند كش اين بنده فرار را

گفتا اگر عاشق شوي كاريت با زنجير نيست

گفتم كه ديگر گوييا افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم كرد وگفت مهدي زنوكر سير نيست

محمد علی صولی
یا علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: oO DaViD Oo ، Ramin_Ghn ، علی 110 ، پرنده بهشتی ، Seyed Mohsen ، حلما ، bozorgmehr ، MohammadMeraj ، MESSENGER ، آرین (الهه.ع) ، shafagh_mah ، نسیم ، سپهسالار ، Abasaleh ، ريحانه الرسول ، Secret ، vahid1878 ، r_bashiri89 ، شوق یار ، محیصا ، محمداحسان ، میثاق ، yamin ، nafas ، برادر تعادل ، netlog36 ، hesam110 ، mahdavi61313 ، نگار ، m.hossein ، ایمانی ، mohammadhadi ، rahgozar.f ، *مهاجر* ، tazevared ، من انقلابی ام ، منادی حق ، fiftynine ، Farzaneh ، Night moans ، Mohammad Trust ، سلیل ، آفتاب ، عبدالرحمن ، faraz_223

آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۳۸, ۲۶/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/شهریور/۹۰ ۱۶:۴۵ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #91
آواتار
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (علیه السلام)
با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
مولاست بنده ای که ندارد کم از خدا
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (علیه السلام)
ای جوهر تو ، هم ز تو پیدا ، هم از خدا
بین تو و خدا ، الف الفت است و عشق
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا
ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر
شور تو ریخت در گل من ، یک نم از خدا
در جبر و اختیار ، مرا هست اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم ، دم از خدا
من قهر می فروشم و او مهر می خرد
خوفم ز غیر نیست ، که می ترسم از خدا
علیرضا قزوه

مي دونم يه شب مي آي خاکو چراغون مي کني
شيشه ي عمر شبو مي شکني داغون مي کني
شنيدم وقتي بياي از آسمون گل مي ريزه
کوچه باغا رو پر از بيداي مجنون مي کني
شنيدم وقتي بياي غصه هامون تموم مي شه
قحطي گريه مي آد ، خنده رو ارزون مي کني
آسمون به احترامت پا مي شه به اون نشون
که تو سفره ي زمين خورشيدو مهمون مي کني
دلامون خيلي گرفته س ، شبامون خيلي سياس
مي دونم يه شب مي آي خاکو چراغون مي کني



علیرضا قزوه
این چند بند هم ازعلیرضا قزوه منکه لذت بردم . یاحق

(بند اول)
مى‏آيم از رهى كه خطرها در او گم است‏
از هفت منزلى كه سفرها در او گم است‏
از لابه‏لاى آتش و خون جمع كرده‏ام‏
اوراق مقتلى كه خبرها در او گم است‏
دردى كشيده‏ام كه دلم داغدار اوست‏
داغى چشيده‏ام كه جگرها در او گم است‏
با تشنگان چشمه احلى من‏العسل‏
نوشم ز شربتى كه شكرها در او گم است‏
اين سرخى غروب كه همرنگ آتش است‏
توفان كربلاست كه سرها در او گم است‏
ياقوت و دُر صيرفيان را رها كنيد
اشك است جوهرى كه گهرها در او گم است‏
هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
اين است آن شبى كه سحرها در او گم است‏

(بند دوم)
جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
نشنيد كس مصيبت از اين جان‏گدازتر
صبحى دميد از شب عاصى سياه‏تر
وز پى شبى ز روز قيامت درازتر
بر نيزه‏ها تلاوت خورشيد، ديدنى‏ست‏
قرآن كسى شنيده از اين دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من‏
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
عشق توام كشاند بدين‏جا، نه كوفيان‏
من بى‏نيازم از همه، تو بى‏نيازتر
قنداق اصغر است مرا تير آخرين‏
در عاشقى نبوده ز من پاكبازتر
با كارون نيزه شبى را سحر كنيد
باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد

(بند سوم)
فرصت دهيد گريه كند بى‏صدا، فرات‏
با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات‏
گيرم فرات بگذرد از خاك كربلا
باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات‏
با چشم اهل راز نگاهى اگر كنيد
دربر گرفته مويه‏كنان مشك را فرات‏
چشم فرات در ره او اشك بود و اشك‏
زان‏گونه اشكها كه مرا هست با فرات‏
حالى به داغ تازه خود گريه مى‏كنى‏
تا مى‏رسى به مرقد عباس، يا فرات‏
از بس‏كه تير بود و سنان بود و نيزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خيمه تا فرات‏
از طفل آب، خجلت بسيار مى‏كشم‏
آن يوسفم كه ناز خريدار مى‏كشم‏
(بند چهارم)
بعد از شما به سايه ما تير مى‏زدند
زخم زبان به بغض گلوگير مى‏زدند
پيشانى تمامى‏شان داغ سجده داشت‏
آنان كه خيمه‏گاه مرا تير مى‏زدند
اين مردمان غريبه نبودند، اى پدر
ديروز در ركاب تو شمشير مى‏زدند
غوغاى فتنه بود كه با تيغ آبدار
آتش به جان كودك بى‏شير مى‏زدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان‏
محرم نگشته تيغ به تقصير مى‏زدند
در پنج نوبتى كه هبا شد نمازشان‏
بر عشق، چار مرتبه تكبير مى‏زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سينه‏زن‏
هم ماه و سال، بعد تو زنجير مى‏زدند
از حلقهاى تشنه، صداى اذان رسيد
در آن غروب، تا كه سرت بر سنان رسيد

(بند پنجم)
كو خيزران كه قافيه‏اش با دهان كنند
آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند
از من به كاتبان كتاب خدا بگو
تا مشق گريه را به نى خيزران كنند
بگذار بى‏شمار بميرم به پاى يار
در هر قدم دوباره مرا نيمه‏جان كنند
پيداست منظرى كه در آن روز انتقام‏
سرهاى شمر و حرمله را بر سنان كنند
يا رب، سپاه نيزه، همه دستشان تهى‏ست‏
بى‏توشه‏اند و همرهى كاروان كنند
با مهر من، غريب نمانند روز مرگ‏
آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند
با پاى سر، تمامى شب، راه آمدم‏
تنهايى‏ام نبود، كه با ماه آمدم‏

(بند ششم)
اى زلف خون‏فشان توام ليلةالبرات‏
وقت نماز شب شده، حى على‏الصلات‏
از منظر بلند، ببين صف كشيده‏اند
پشت سرت تمامى ذرات كائنات‏
خود، جارى وضوست، ولى در نماز عشق‏
از مشكهاى تشنه وضو مى‏كند، فرات‏
طوفان خون وزيده، سر كيست در تنور؟
خاك تو نوح حادثه را مى‏دهد نجات!
بين دو نهر، خضر شهادت به جستجوست‏
تا آب نوشد از لبت، اى چشمه حيات‏
ما را حيات لم‏يزلى، جز رخ تو نيست‏
ما بى‏تو چشم بسته و ماتيم و در ممات‏
عشقت نشاند، باز به درياى خون، مرا
وقت است تيغت آورد از خود، برون، مرا

(بند هفتم)
از دست رفته دين شما، دين بياوريد!
خيزيد، مرهم از پى تسكين بياوريد!
دست خداست، اين‏كه شكستيد بيعتش‏
دستى خداى‏گونه‏تر از اين بياوريد!
وقت غروب آمده، سرهاى تشنه را
از نيزه‏هاى بر شده، پايين بياوريد!
امشب براى خاطر طفل سه ساله‏ام‏
يك سينه‏ريز، خوشه پروين بياوريد!
گودال، تيغ كند، سنانهاى بى‏شمار
يك ريگزار، سفره چرمين بياوريد!
سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدى‏ست!
فالى زنيد و سوره ياسين بياوريد!
خاتم سوى مدينه بگو بى‏نگين برند!
دست بريده، جانب ام‏البنين برند!

(بند هشتم)
خون مى‏رود هنوز ز چشم تر شما
خرمن زده‏ست ماه، به گرد سر شما
آن زخمهاى شعله‏فشان، هفت اخترند
يا زخمهاى نعش على‏اكبر شما؟
آن كهكشان شعله‏ور راه شيرى است‏
يا روشنان خون على‏اصغر شما؟
ديوان كوفه از پى تاراج آمدند
گم شد نگين آبى انگشتر شما
از مكه و مدينه، نشان داشت كربلا
گل داد (نور) و (واقعه) در حنجر شما
با زخم خويش، بوسه به محراب مى‏زديد
زان پيشتر كه نيزه شود منبر شما
گاهى به غمزه، ياد ز اصحاب مى‏كنى‏
بر نيزه، شرح سوره احزاب مى‏كنى‏

(بند نهم)
در مشك تشنه، جرعه آبى هنوز هست‏
اما به خيمه‏ها برسد با كدام دست؟
برخاست با تلاوت خون، بانگ يااخا
وقتى «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»
تيرى زدند و ساقى مستان ز دست رفت‏
سنگى زدند و كوزه لب‏تشنگان شكست!
شد شعله‏هاى العطش تشنگان، بلند
باران تير آمد و بر چشمها نشست‏
تا گوش دل شنيد، صداى (الست) دوست‏
سر شد (بلى)ى تشنه‏لبان مى الست‏
ناگاه بانگ ساقى اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست‏
باران مى گرفت و سبوها كه پر شدند
در موج تشنگى، چه صدفها كه دُر شدند

(بند دهم)
باران مى گرفته، به ساغر چه حاجت است؟
ديگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟
آوازه شفاعت ما، رستخيز شد
در ما قيامتى‏ست، به محشر چه حاجت است؟
كى اعتنا به نيزه و شمشير مى‏كنيم؟
ما كشته توأيم، به خنجر چه حاجت است؟
بى‏سر دوباره مى‏گذريم از پل صراط
تا ما بر آن سريم، به اين سر چه حاجت است؟
بسيار آمدند و فراوان، نيامدند
من لشكرم خداست، به لشكر چه حاجتى است‏
بنشين به پاى منبر من، نوحه‏خوان، بخوان؟
تا نيزه‏ها به پاست، به منبر چه حاجت است‏
در خلوت نماز، چو تحت الحنك كنم‏
راز غدير گويم و شرح فدك كنم‏

(بند يازدهم)
از شرق نيزه، مهر درخشان برآمده‏ست‏
وز حلق تشنه، سوره قرآن برآمده است‏
موج تنور پيرزنى نيست اين خروش‏
طوفانى از سماع شهيدان برآمده‏ست‏
اين كاروان تشنه، ز هر جا گذشته است‏
صد جويبار، چشمه حيوان برآمده‏ست‏
باور نمى‏كنى اگر از خيزران بپرس‏
كآيات نور، از لب و دندان برآمده‏ست‏
انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ‏
انگشترى ز دست شهيدان برآمده‏ست‏
راه حجاز مى‏گذرد از دل عراق‏
از دشت نيزه، خار مغيلان برآمده‏ست‏
چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم‏
جان را كنار شام غريبان گذاشتيم‏

(بند دوازدهم)
گودال قتلگاه پر از بوى سيب بود
تنهاتر از مسيح، كسى بر صليب بود
سرها رسيد از پى هم، مثل سيب سرخ‏
اول سرى كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود: بيا اى حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود: بيا، دير مى‏شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مى‏رسيد فراوان، ولى دريغ‏
خطش تمام، كوفى و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه‏اش‏
اما حبيب، جوهرش «امن‏يجيب» بود
يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود

(بند سيزدهم)
تو پيش روى و پشت سرت آفتاب و ماه‏
آن يوسفى كه تشنه برون آمدى ز چاه‏
جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام‏
برگشته‏اى و مى‏نگرى سوى قتلگاه‏
امشب، شبى‏ست از همه شبها سياه‏تر
تنهاتر از هميشه‏ام اى شاه بى‏سپاه‏
با طعن نيزه‏ها به اسيرى نمى‏رويم‏
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!
امشب به نوحه‏خوانى‏ات از هوش رفته‏ام‏
از تار واى وايم و از پود آه آه‏
بگذار شام، جامه شادى به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامه سياه!
بگذار آبى از عطشت نوشد آفتاب‏
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب‏

(بند چهاردهم)
قربان آن نى‏يى كه دمندش سحر، مدام‏
قربان آن مى‏يى كه دهندش على‏الدوام‏
قربان آن پرى كه رساند تو را به عرش‏
قربان آن سرى كه سجودش شود قيام‏
هنگامه برون شدن از خويش، چون حسين(علیه السلام)
راهى برو كه بگذرد از مسجدالحرام‏
اين خطى از حكايت مستان كربلاست‏
ساقى فتاد، باده نگون شد، شكست جام!
تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام‏
اشكم تمام گشت و نشد گريه‏ام خموش‏
مجلس به سر رسيد و نشد روضه‏ام تمام‏
با كاروان نيزه به دنبال، مى‏روم‏
در منزل نخست تو از حال مى‏روم‏
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، netlog36 ، peimane
۲۰:۰۵, ۲۶/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #92
آواتار
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)


...و سپیده صبح لبخند می زند و کلمات "عهد" در جانم می نشیند... ...اللهم ربّ النّور العظیم...می نشینی ... چانه ام می لزرد و سرا پرده ی جانم به اشک آراسته می شود!چشمانت پر از لبخند می شود..." در خانه ام همیشه به رویت باز است"...می دانی چه بگویی که با کلماتت آلش به جانم بریزی!... دامی بس بزرگ از تعلقات واهی... و من گرفتار این دام!دست دراز می کنی و من تمام اندوهم را به امانت به تو می دهم!عطر حضورت فضا را آکنده است واینک... "که باز بر سر دلدادگیت هم عهدیم*** قسم به عشق کزین راه بر نمیگردیم" می گویم : اگر باورم نمی کنی فقط بگذار بخواهمت...حتی اگر سخنی نگویی با دل آشفته ام!می گویی: شیعگی فراموشت شده...در عشق در جا میزنی! میگویم: " فهل یرحم الذلیل الّا العزیز؟!"مرا می نگری و من چشمانی می یابم خونین از خودخواهی های من...از بی وفاییهای من!...اما باز هم لبخند می زنی
یا علی (علیه السلام)مدد است.

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: netlog36 ، مسافر
۲۰:۲۹, ۸/مهر/۹۰
شماره ارسال: #93
آواتار
این که با کسی که بی قرار نیست
صبح و شب
گفتگو کنی که انتظار چیست
خنده دار نیست؟
....
خنده دار نیست؟
این که با کسی که در دلش قرار نیست
صبح و شب
گفتگو کنی که انتظار چیست؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، فاطمه خانم ، حسن عزتي ، مسافر ، peimane ، Farzaneh
۲۲:۳۶, ۱۱/مهر/۹۰
شماره ارسال: #94
آواتار
پاییز جانم را بهاری کن!
خش خشِ برگ های پاییزیِ جانم را قدم بزن تا گام هایت، سبز و بهاری شوم. بی گمان، زلالیِ تو در خشکسارِ زمان، جریان خواهد یافت و شرمساری را بر رخسارِ ناباوران، نقش خواهد بست و بشارت جاودانگیِ حکومت تو بر قلب ها را نوید خواهد داد.
دردِ تو را به تنهایی نمی کشم که تمام سنگریزه های زمین، منتظر گام های تواَند تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه نزدیک است؛ اگر عاشق باشی!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مسافر ، mohamad ، paradise ، saloomeh ، حسن عزتي ، محمود ، محیصا ، vahid1878 ، peimane
۱۹:۰۴, ۱۷/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مهر/۹۰ ۱۶:۳۱ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #95
آواتار
امام علی(علیه السلام) می فرمایند:
چشم دیده بان عقل و جاسوس دل است[1]

===================================================================
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:
نگاه پیاپی بذر شهوت را در دل می افشاند و همین برای هلاکت بیننده کافیست[2]

===================================================================
شعر مرتبط:
آنجا که شهوت خیمه زند جای عقل نیست
غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی
وآنگه که شهوت دست تجاوز دراز کرد
معلوم می شود که عقل ندارد کفایتی


===================================================================
[1] :میزان الحکمه،ج10،ص
70
[2] :میزان الحکمه،ج10،ص71
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Abasaleh ، خادمة الزهرا ، حسن عزتي ، peimane
۲۱:۱۹, ۱۷/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۰ ۲۱:۴۴ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #96
آواتار
[تصویر: 12.gif]


پیام امام عصر (ارواحناه فداه) به شیعیان...

...به راست و چپ متمایل نگردید
بلکه راه و مقصد خود را بر یک سنت و روش به سوی دوستی ما قرار دهید
که من برای شما خیرخواهی نمودم و خداوند بر من و شما شاهد است.


احتجاج/ج2/ص288
[تصویر: 12.gif]




[تصویر: 12.gif]


پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمایند:
سه چیزاست که در هرکس باشد منافق است،هرچند نمازبخواند و روزه بگیرد وخود رامسلمان بداند:
1-کسی که در امانت، خیانت کند
2-کسی که به هنگام سخن گفتن دروغ می گوید
3-و هرگاه وعده ای می دهد، تخلف می کند



[تصویر: 12.gif]




[تصویر: 12.gif]

امام رضا(علیه السلام) از قول حضرت عبدالمطلب فرمود:

تمام مردم روزگار را عیب می کنند و حال آنکه عیبی برای روزگار نیست سوای ما(حاصل آنکه عیب روزگار مائیم)
ما عیب می کنیم روزگار خود را، حال آنکه عیب در ماست و اگر روزگار تکلم می کرد ما را هجو می نمود
همانا گرگ، خوردن گوشت گرگ را ترک می کند و لکن بعضی از ما می خورد بعضی دیگر را به عیان.
برای فریب دادن، پوست آهو بر تن پوشیدیم
پس وای بر غریب هر گاه بیاید نزد ما( ما آدمیان).


[تصویر: 12.gif]

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، Abasaleh ، خادمة الزهرا ، هدهد ، حسن عزتي ، محیصا ، rastin ، parisan ، peimane
۲۱:۴۴, ۱۷/مهر/۹۰
شماره ارسال: #97
آواتار
سلام.
با تشکر از شما،ولی شما می توانید مطالبی از این قبیل را در این تاپیک قرار دهید،
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-57...8%AA%D9%87
التماس دعا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، Seyed Mohsen
۲۱:۵۰, ۱۷/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۰ ۲۱:۵۷ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #98
آواتار
(۱۷/مهر/۹۰ ۲۱:۴۴)mohammad.d نوشته است:  سلام.
با تشکر از شما،ولی شما می توانید مطالبی از این قبیل را در این تاپیک قرار دهید،
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-57...8%AA%D9%87
التماس دعا.


سلام، ممنون از راهنمائیتون...
متاسفانه من این تاپیک رو ندیده بودم...
البته منظور من از جملات و شعر و... فقط جملات کوتاه و چندخطی هستش...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Abasaleh
۱۲:۱۲, ۲۰/مهر/۹۰
شماره ارسال: #99
آواتار
پیچ و تاب عالم از گیسوی توست
وز کمال دلکش ابروی توست
جلوه یزدان نشد از ماه و مهر
بلکه از خال رخ نیکوی توست



از دکتر محمود احمدی نژاد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، میثاق ، فاطمه خانم ، محمداحسان ، peimane
۱۲:۲۹, ۲۰/مهر/۹۰
شماره ارسال: #100
آواتار
(۲۲/شهریور/۹۰ ۱۰:۳۵)حسن عزتی نوشته است:  بنام ستار معاصی عاصیان


غریب




حکایت عجیبی است حکایت غربت و فراق و حبیب

غربتی به سنگینی ۱۴۰۰ سال

فراقی به فاصله ۱۴ روز

و حبیبی در نزدیک ترین فاصله

آقا جان ! ای صاحبخانه کریم

عطشناک جرعه ای از کوثر وجود تواییم

بیا تا غربت مدینه شدت فراق شش گوشه را افزون نکند

و حبیب باز هم اول لبیک گوی هل من ناصر باشد

مسجد شجره دلمان محرم کاروان سالاری شماست

اگر رخصت دهید بار سفر بندیم تا موعد میعاد حج فرصتی باقی نمانده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، میثاق ، صریا ، peimane
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  دلنوشته nicolo 0 802 ۲۲/خرداد/۹۶ ۹:۰۶
آخرین ارسال: nicolo

پرش در بین بخشها:


بالا