|
چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفتزده کرد؟
|
|
۱۷:۴۸, ۵/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفتزده کرد؟ هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند. «آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کاملترین ومعقولترین دین دانسته است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتابهای شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند. یکی از این حدیثها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل میکند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات میکند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» میداند: E = M.C2 >> M = E /C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره میتواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود. اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری میشود.این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیلسازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه فروش خریدای کرد. دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانهای چک شده و تأیید گشته است. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۵۳, ۶/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۶/مرداد/۹۲ ۱۱:۵۲)Tishtar نوشته است: نه برادر،طبق خود رساله انیشتین بارها میگه که من از یهودیت به اسلام و تشیع دوازده امامی در اومدم! ![]() موضوع این هست که جریان معراج احتیاجی به رد و تایید انیشتین ندارد . |
|||
|
|
۱۹:۲۶, ۶/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۶/مرداد/۹۲ ۷:۰۶)درست پسند نوشته است: تا جایی که من شنیدهام این درسته. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() رجوع شود به کتاب استاد عشق نوشته ی ایرج حسابی فرزند پروفسور سید محمود حسابی طبق نوشته های کتاب دکتر حسابی چندین بار جلسه داشتند با اینشتین و حتی خود استاد به فرزندانشان گفتند که جلسه ی دفاعیه ی بنده با حضور خود پروفسور اینشتین برگزار شد و ذکر شده استاد در کرسی پروفسور اینشتین مدتی در حال پژوهش بودند. اینطور که پسر ایشون میگن قضیه بالا که جناب درست پسند ذکر کرده اید زیر سؤال هست |
|||
|
|
۱:۴۹, ۷/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/مرداد/۹۲ ۷:۵۳ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۶/مرداد/۹۲ ۱۹:۲۶)m.hossein نوشته است:بله! صد البته! یادم رفت حرفهای پسرشون در این باب - که مایهی تعجب فراوان معلممون هم بود - رو ذکر کنم. معلممون به ما میگفت: "والا خودش به ما اینطوری گفت" حالا یا خود دکتر حسابی در این مورد حقیقت رو به اونها نگفته، یا کل محققین و محصلین فیزیک که باهاش بودهاند اشتباه فهمیدن، یا ... هزارجور نظریهی دیگه. انیشتین فیزیکدانی است که نقطهی عطف بزرگی پدید آورد، اما آیا چیزی که ستودنیاش میکنه اهمیت دانشی هست که بهش رسید، یا تلاش و پشتکاری که در این راه به خرج داد؟ چطور میشه اهمیت یک انسان به چیزی غیر از خصوصیات انسانیاش باشه؟ در مورد دکتر حسابی هم همینطور هست، و تلاش و پشتکارش هست که ستودنیاش میکنه. حتی اگر اون ماجراهایی که پسرش تعریف میکنه حقیقت داشته باشه، اگر دکتر حسابی رو بخاطر انیشتین بستاییم، آیا بخاطر دانش انیشتین میستاییمش یا پشتکار انیشتین؟ پس میبینید که هر دو اینها اصلاً مربوط به ارزش خود دکتر حسابی نمیشن، و چقدر نامأنوساند با قائل شدن ارزش برای خود دکتر حسابی. میتونم تصور کنم که حتی اگر چنین ماجراهایی وجود داشته، با این نحوهی پرداختن به ماجرا از سوی مردم دکتر حسابی بخاطر احترام به شخصیت خودش و همچنین نجات ملت از جوگیری به دروغ میگفت که چنین چیزی نیست!(و این مسلماً این معنی رو نمیده که بگیم "پس شاید بوده باشه"، بلکه این معنی رو میده که "پس دیگه در این مورد حرف نزنیم و بجاش در مورد چیزهایی که به واقع دکتر حسابی رو با ارزش کرد حرف بزنیم") |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












