|
علت نجنگیدن قمر بنی هاشم در کربلا
|
|
۲۱:۴۹, ۲۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۲ ۲۲:۳۲ توسط Jim.m.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
روز نهم محرم روز ذکر شهادت قمربنی هاشم(علیه السلام)است، همان کسی که به فرمان مولای خویش تنها پرچم آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در دست گرفت و شاهد شهادت یک به یک عزیزان و اصحاب حسین(علیه السلام) شد و آنگاه که تنها او باقی ماند به نزد اباعبدالله(علیه السلام) رفت تا اذن میدان بگیرد اما با این جمله امام(علیه السلام) مواجه شد که برای طفلان تشنه آب بیاور عباس... . ![]() . جایگاه و شخصیت حضرت عباس (علیه السلام) در معارف شیعی از آن جهت برجسته است که ایشان به سبب اوج معرفت به ذات مقدس امام زمان خود در راه ولایتمداری جان خود را نثار کرد. به گونه ای که ائمه اطهار در شأن آن بزرگوار تعابیر عظیمی به کار برده اند. حضرت عباس(علیه السلام) از معدود غیرمعصومینی است که از معصوم برای ایشان زیارتنامه صادر شده است. از حضرت امام صادق(علیه السلام) زیارتنامهای برای حضرت ابوالفضل روایت شده است، همچنین در زیارت ناحیه مقدسه در مورد حضرت عباس(علیه السلام) به صورت اختصاصی بیانات بلندی وجود دارد و ایشان مورد مدح حضرات معصومین قرار گرفتهاند و این به سبب معرفت ولایی حضرت عباس(علیه السلام)است. برخلاف آنچه که بعضاً در بین عوام رایج است که حضرت عباس(علیه السلام) به خاطر جانفشانی برای برادر به این جایگاه دست یافت؛ باید گفت که خیر؛ این فضیلتی برای حضرت عباس نیست چرا که بسیار افراد هستند که حاضرند جان خود را برای برادر فدا کنند و لحظهای برادر خود را رها نکنند، لذا اگر حضرت عباس عظمتی پیدا کرد نه به سبب فداکاری در راه برادر بلکه به سبب شناخت و معرفت کامل و یقین نسبت به مقام ولایت در زمان خود و فداکاری در راه ولایت بود. اوج شخصیت حضرت عباس(علیه السلام) به دلیل بصیرت نافذ ایشان است چرا که امام صادق(علیه السلام) هنگامی که میخواهد از عموی خویش یاد کند، با اینکه حضرت عباس فضیلتهای بسیاری دارد اما در مورد ایشان میفرماید "کان نافذ البصیره". حضرت عباس برادران دیگری داشتند که در کنار آن حضرت در کربلا به شرف شهادت نائل آمدند اما مقام حضرت عباس(علیه السلام) به خاطر آن بصیرت فوقالعاده به جایی میرسد که امام سجاد(علیه السلام) میفرماید "عمویم عباس در روز قیامت چنان جایگاهی دارد که همه شهدا به جایگاه او غبطه میخورند". جایگاه حضرت عباس چنان رفیع است که شهدا به این جایگاه غبطه میخورند و این نیست مگر اوج بصیرت ایشان در مساله ولایت و ولایتمداری که او را یگانه دوران کرد و شایسته اینکه از طرف معصومین زیارتنامه مخصوصه داشته باشد. عظمت حضرت عباس از اینجا تا حدی شناخته میشود که ایشان شجاعت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به ارث برده بود و آن حضرت به فرمان امام حسین(علیه السلام) دست به شمشیر نبرد- مگر جز یک مورد که زهیر و حر در محاصره قرار گرفته بودند- و فرمان مطاع مقام ولایت را اجرا کرد. امام حسین(علیه السلام) از ایشان خواسته بودند که پرچم را در دست داشته باشد تا اهل حرم وقتی نگاهشان به پرچم در دستان عباس میافتد قوت قلب پیدا کنند و بدانند این سپاه هنوز وجود دارد. حضرت عباس بر میل طبیعی خود که جنگ با دشمنان ولایت است پای میگذارد و فرمان ولایت را اطاعت میکند و وارد عرصه جنگ نمیشود و شاهد شهادت عزیزان، برادران و اصحاب امام حسین(علیه السلام) میشود و زمانی که همه یاران امام به شهادت می رسیدند و تنها حضرت عباس(علیه السلام) باقی می ماند به نزد امام حسین رفته تا اذن میدان بگیرد اما با این جمله امام مواجه میشود که برای طفلان تشنه آب بیاور. حضرت عباس(علیه السلام) پس از کسب اجازه، به طلب آب حرکت کرد و در حالی که رجز می خواند بر نگهبانان شریعه فرات حمله برد و خود را به آب رساند. در راه بازگشت از شریعه، زید بن ورقاء جهنی که پشت درختی در کمین وی ایستاده بود با یاری حکیم بن طفیل سنبسی، ضربتی بر دست راست عباس(علیه السلام) فرود آورد و دستش را قطع کرد عباس(علیه السلام) شمشیرش را به دست چپ گرفت و چنین رجز خواند: و الله ان قطعتم یمینی انی احامی ابداً عن دینی و عن امام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الامین به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کنید من پیوسته از دین خود و از امامی که به راستی به یقین رسیده و فرزند پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پاک و امین است حمایت می کنم. پس از اندکی نبرد ضعف بر او چیره شد در این هنگام حکیم بن طفیل سنبسی که پشت درختی در کمین وی بود. ضربتی دیگر به دست چپ او فرود آورد. در این هنگام عباس(علیه السلام) چنین رجز خواند: یا نفس لا تخشی من الکفّار و ابشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار قد قطعوا ببغیهم یساری فأصلهم یا رب حرالنار ای نفس از کافران مهراس و به رحمت ایزد بزرگ و همنشینی با پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بشارت باد اینان به ستم دست چپم را بریدند پروردگارا ایشان را به آتش سوزان دوزخ در افکن. سپس آن ملعون با عمودی آهنین ضربتی بر سر آن حضرت(علیه السلام) فرود آورد و او را به شهادت رساند.» امام حسین(علیه السلام) به بالین برادر حاضر شد و پس از شهادت او، شکسته و اندوهگین فرمود "الان انکسر ظهری و قلت حیلتی". حضرت عباس(علیه السلام) جز یک مورد که رها کردن حر و زهیر از محاصره دشمن بود در واقعه عاشورا وارد عرصه جنگ نشد چون امام حسین(علیه السلام) دستور فرموده بود تنها پرچم را در دست بگیرد و در عرف سیاسی -نظامی آن دوران افتادن پرچم برابر نابودی آن جبهه و سقوط آن سپاه بود لذا اینکه پرچم را حضرت عباس تا آخرین لحظات در اهتزاز داشت نشان آن بود که جبهه امام حسین(علیه السلام) ولو آنکه دو نفر بیشتر در آن نیست، هنوز زنده است و در برابر دشمن ایستادگی میکند اما پس از شهادت قمربنی هاشم علمدار کربلا(علیه السلام)، سپاه عمربن سعد بر امام(علیه السلام) جرأت و جسارت پیدا می کند. پس از شهادت تمامی یاران و انصار و بنی هاشم، ابی عبدالله(علیه السلام) به میدان رفت. مشاهده بی تابی اهل بیت(علیه السلام)، امام(علیه السلام) را آزرده خاطر ساخته بود، پس نظری به اطراف افکند؛ اما یار و یاوری برای خود ندید. سپس به بدن های پاره پاره یارانش که بر خاک تفتیده کربلا افتاده بودند، نگاهی کرد و خطاب به سپاهیان کوفه فریاد زد: «آیا کسی هست که از حرم رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفاع کند؟ و آیا خداپرستی در میان شما وجود دارد که درباره ما از خدا بترسد؟ آيا فریادرسی هست كه به خاطر خدا، به داد ما برسد؟ آيا يارى دهنده اى هست كه به خاطر خدا، ما را يارى دهد؟» جوابی از کوفیان به گوش نرسید. امام(علیه السلام) رو به اجساد مطهر شهدا کردند و فرمودند: «ای حبیب بن مظاهر، ای زهیر بن قین و ای مسلم بن عوسجه ای دلیران و ای جنگاوران روزگار زار، چرا شما را ندا میدهم؛ ولی کلامم را نمی شنوید و شما را فرا می خوانم؛ ولی مرا اجابت نمی کنید؟ شما خفته و من امید دارم که سر از خواب شیرین بردارید که اینان زنان آل رسولند که بعد از شما یاوری ندارند از خواب برخیزند ای کریمان و در برابر این عصیان و طغیان از آل رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفاع کنید.» در این هنگام ناله و شیون زنان حرم بلند شد. روایت شده که در این هنگام امام سجّاد(علیه السلام) در حالی که به عصایی تکیه داده بودند با شنیدن صدای پدر بيرون آمد؛ اما توانی نداشت تا شمشيرش را حمل كند اُمّ كلثوم(سلام الله علیها)، از پشت سر، ایشان را صدا زدند و گفتند: «اى پسر[برادر] عزيزم، باز گرد.» امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «اى عمّه بگذار پيش روىِ فرزند پيامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بجنگم.» امام حسین(علیه السلام) متوجه امام سجاد(علیه السلام) شدند پس خطاب به امکلثوم فرمودند: «[خواهرم] او را باز گردان تا زمین از فرزندان محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خالی نماند.» ام کلثوم(سلام الله علیها) نیز حضرت(علیه السلام) را به طرف بسترش در خیمه هدایت کردند. سپس امام(علیه السلام) جهت وداع به خیمه آمدند. حضرت(علیه السلام) پس از فرا خواندن زنان به سکوت، با خواهران، فرزندان و کودکان خویش وداع کردند و لباسی تیره پوشیدند و عمامه زردی را بر سر گذاشتند که دو طرف آن از پشت سر و جلو سینه ایشان آویزان بود و لباس دیگری از برد که متعلق به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود بر تن کردند و شمشیری هم به پشت خود بستند. سپس جامهای کهنه طلب کردند پس جامه ای برایش آوردند حضرت(علیه السلام) پیراهن را از چند جا پاره کردند و آن را زیر لباسهایشان پوشیدند. آن حضرت(علیه السلام) شلوار نو خود را هم پاره کردند تا کوفیان بعد از شهادتش آن را غارت نکنند. سپس کودک شیرخوار خود را خواستند تا با او وداع نمایند... منبع: افکارنیوز
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۱۶, ۲۶/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۲ ۹:۵۶ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۲۵/آبان/۹۲ ۲۰:۲۰)nina نوشته است: پس چرا تو سریال مختار نشون میده که حضرت برای اوردن اب میرن لب نهر و با یه عده میجنگن؟ مختارنامه که نمی تواند منبع مورد وثوقی باشد، می دانستید مختار حداقل 12 تا 15 سال بزرگتر از محمد بن حنفیه بود، ولی آنها چگونه نشان می دادند و الی اخر. در مقتلی دیدم، حضرت عباس برای ورود به آب هیچ مشکلی نداشتند، از هیبت شدید ایشان هیچ کس جرأت نزدیکی نداشت، تنها هنگام بازگشت با فریاد های عمرو بن حجاج و شمر لعنت الله علیهما، به علمدار کربلا حمله بردند و ایشان همه هم و غمشان بازگشت سریع به خیمه ها بود برای..... ![]()
|
|||
|
|
۱۱:۵۶, ۲۶/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۲ ۱۱:۵۸ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
![]() ![]() ![]() سلام اشكمون رو در اوردي ممنون از اين مطلب زيبا فقط من چند نكته كوچك رو عرض كنم در خصوص سريال مختار از نظر تاريخي خيلي زحمت كشيدند ولي خوب همونطور كه دوستمون گفتند برخي جاها مشكلاتي هست. مسلم بن عقيل هم جواني بيست و چند ساله بود كه 4 فرزند داشت كه 2 تاي ان همراه امام بودند و در عاشورا شهيد ميشوند. در عاشورا 3 معصوم وجود داشته: امام محمد باقر نيز در كربلا بوده اند و 4-5 ساله بودند. و مواردي از اين دست... و اينكه دليل بدي انتقال مفاهيم از بچگي من هم فكر ميكردم شهادت حضرت قمر بني هاشم در روز تاسوعا بوده. حتي اكثر تقويمها هم به اشتباه نوشته تاسوعاي حسيني - شهادت حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام) ولي همون طور كه دوستان عرض كردند جنگ از صبح شروع شده تا عصر ادامه داشته وحضرت ابالفضل هم جزو آخرين شهدا كربلا محسوب ميشوند. بعد از ايشان حضرت علي اصغر (علیه السلام) و عبدالله پسر امام حسن كه روي سينه حضرت جان مباركشان به سوي حضرت حق پر ميكشد و.... در ضمن در خصوص اب عرض كنم آب از روز هفتم محدود شد ولي بارها حضرت امام حسين و برادر بزرگوارشان قمر بني هاشم به شط زده و آب آوردند. در كتاب حماسه حسيني نوشته استاد مطهري نقل شده كه حتي در شب عاشورا اصحاب امام غسل شهادت دادند. (يعني آب در حد غسل بوده) پيشنهاد ميكنم دوستان كتاب حماسه حسيني استاد مطهري را مطالعه فرمايند. البته برخي از جملات كتاب براي من سنگينه ولي حالا اينجا جاي بحث اون مطالب نيست. از اول محرم امسال يه جمله تو ذهنم خيلي آزارم ميده البته ميدونم تمام اين اتفاقات بايد ميافتاد و راهي جز اين وجود نداشته ولي اگه مالك اشتر اون 10 ضربه شمشير رو تو جنگ صفين ميزد و سپاه كفر رو نابود كرده بود و اون خوارج ابله باعث برگشت مالك نميشدند مسير تاريخ عوض ميشد..... (ميدونم نميشه ولي تو روياهام از اول محرم تا الان اين فكر تو سرمه) |
|||
|
|
۱۲:۱۵, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام
با تشكر از همه دوستان. واقعا من تا الان فكر مي كردم حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) روز تاسوعا به شهادت رسيده اند. كاش در مراسم عزاداري سالار شهيدان و نوحه خواني ها مطالب بصورت ملموس تر و واقعي شرح داده مي شد. يا حتي در صدا و سيما در سخنراني هاي مذهبي بيشتر و بهتر توضيح مي دادند. فكر كنم امثال بنده خيلي زياد است و چقدر زشت است كه يك مسلمان شيعه اينقدر اطلاعات نادرستي داشته باشد. البته اين وظيفه ما است كه بدنبال حقيقت برويم ولي بهر حال افراد عامي (مثل بنده) شايد بيشتر به آنچه مي شنوند اكتفا كنند. |
|||
|
|
۱۳:۰۹, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
منم چند سال پیش فهمیدم همه عاشورا شهید شدن
به قول دوستان باید بهتر از این اطلاع رسانی کنند مثلا من شنیدم در عراق مقتل خوانی میکنند،به نظرم اونطوری خیلی بهتره. منم تازه همین امسال خیلی چیزا رو فهمیدم و واقعا جیگرم سوخت. راستی من شنیده بودم امام سجاد علیه السلام نوجوان 16-17 ساله بودن،نمیدونستم امام باقر علیه السلام هم اونجا بودن
|
|||
|
|
۱۵:۱۷, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۲۶/آبان/۹۲ ۱۳:۰۹)nina نوشته است: منم چند سال پیش فهمیدم همه عاشورا شهید شدنواقعا متاسفم برای خودم... من اینها رو نمیدونستم از بقیه امامان هم که اطلاعات د حد صفر دارم
|
|||
|
|
۱۵:۲۵, ۲۶/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۲ ۱۶:۱۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
خب یک تاپیک بزنید با موضوع:چیزهایی که در مورد عاشورا نمی دانیم خیلی لازمه با تشکر از برادر Jim.m |
|||
|
|
۱۵:۵۲, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
با اجازه دوستان
چیزهایی که در مورد عاشورا نمیدانستیم |
|||
|
|
۱۸:۵۱, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
|
۲۳:۲۹, ۲۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۲ ۲۳:۳۲ توسط خیبر110.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
(۲۴/آبان/۹۲ ۲۱:۴۹)Jim.m نوشته است: ببخشید تحقیقی که این چند روز من انجام دادم دیدگاه دیگه ای رو هم مطرح کرد : یک دیدگاه مشهور این هستش که به حضرت عباس اجازه میدان داده نشد . ولی اول اینکه خود حضرت عباس هم از زبان استاد رائفی پور میخواست بعد از شهادت برادرانش به میدان بره تا در دیدن داغ برادر هم شبیه به امام خودش بشه دوم اینکه از نظر خودم منطقی بود علمدار سپاه که تا وقتی بود آرامش به خیمه و سپاه میداد آخر سر به میدان بره . و سوم اینکه در خطبه امام خامنه ای در نماز جمعه روز تاسوعا سال 79 از روی منابعی که میخونند اعتقاد دارند حضرت عباس با امام حسین شانه به شانه همدیگه مبارزه کردند و برای رساندن آب هر دو تلاش کردند که جدایی در میدان نبرد باعث میشه حضرت عباس وقتی اب رو داره میاره شهید بشه این فایل صوتی اون سخنرانی آپلود شده در دو سرور هستش که 8 دقیقه هست و حجمش فقط دو مگابایت هست که صد البته روضه ی قشنگی و منطقی هم امام خامنه ای میخونند و ارزش دانلود داره http://s1.picofile.com/file/8101112126/k...6.mp3.html http://uplod.ir/ew129wj0qzcm/_ei-roze-ab...26.mp3.htm این هم متن اون قسمت از سخنرانی امام خامنه ای : من امروز چند جمله ذكر مصيبت كنم. البته شما از ساعتى پيش اينجا بودهايد؛ ذكر مصيبت كردهاند و شنيدهايد. اين روزها هم در همه مجالس و محافل، ذكر مصيبت است. امروز، روز تاسوعاست و رسم بر اين است كه در اين روز، گويندگان و نوحهسرايان، راجع به شهادت اباالفضل العبّاس روضه بخوانند. آنطور كه از مجموع قراين به دست مىآيد، از مردان رزمآور - غير از كودك شش ماهه، يا بچه يازده ساله - اباالفضل العبّاس آخرين كسى است كه قبل از امام حسين به شهادت رسيده است؛ و اين شهادت هم باز در راه يك عمل بزرگ - يعنى آوردن آب براى لبتشنگان خيمههاى اباعبداللَّه الحسين - است. در زيارات و كلماتى كه از ائمه عليهمالسّلام راجع به اباالفضل العبّاس رسيده است، روى دو جمله تأكيد شده است: يكى بصيرت، يكى وفا. بصيرت اباالفضل العبّاس كجاست؟ همه ياران حسينى، صاحبان بصيرت بودند؛ اما او بصيرت را بيشتر نشان داد. در روز تاسوعا، مثل امروز عصرى، وقتى كه فرصتى پيدا شد كه او خود را از اين بلا نجات دهد؛ يعنى آمدند به او پيشنهاد تسليم و اماننامه كردند و گفتند ما تو را امان مىدهيم؛ چنان بر خورد جوانمردانهاى كرد كه دشمن را پشيمان نمود. گفت: من از حسين جدا شوم؟! واى بر شما! اف بر شما و اماننامه شما!(12) نمونه ديگرِ بصيرت او اين بود كه به سه نفر از برادرانش هم كه با او بودند، دستور داد كه قبل از او به ميدان بروند و مجاهدت كنند؛ تا اينكه به شهادت رسيدند. مىدانيد كه آنها چهار برادر از يك مادر بودند: اباالفضل العبّاس - برادر بزرگتر - جعفر، عبداللَّه و عثمان. انسان برادرانش را در مقابل چشم خود براى حسينبنعلى قربانى كند؛ به فكر مادر داغدارش هم نباشد كه بگويد يكى از برادران برود تا اينكه مادرم دلخوش باشد؛ به فكر سرپرستى فرزندان صغير خودش هم نباشد كه در مدينه هستند؛ اين همان بصيرت است. وفادارى حضرت اباالفضل العبّاس هم از همه جا بيشتر در همين قضيه وارد شدن در شريعه فرات و ننوشيدن آب است. البته نقل معروفى در همه دهانها است كه امام حسين عليهالسّلام حضرت اباالفضل را براى آوردن آب فرستاد. اما آنچه كه من در نقلهاى معتبر - مثل «ارشاد» مفيد و «لهوف» ابنطاووس - ديدم، اندكى با اين نقل تفاوت دارد. كه شايد اهميت حادثه را هم بيشتر مىكند. در اين كتابهاى معتبر اينطور نقل شده است كه در آن لحظات و ساعت آخر، آنقدر بر اين بچهها و كودكان، بر اين دختران صغير و بر اهل حرم تشنگى فشار آورد كه خود امام حسين و اباالفضل با هم به طلب آب رفتند. اباالفضل تنها نرفت؛ خود امام حسين هم با اباالفضل حركت كرد و به طرف همان شريعه فرات - شعبهاى از نهر فرات كه در منطقه بود - رفتند، بلكه بتوانند آبى بياورند. اين دو برادر شجاع و قوىپنجه، پشت به پشت هم در ميدان جنگ جنگيدند. يكى امام حسين در سن نزديك به شصت سالگى است، اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نامآوران بىنظير است. ديگرى هم برادر جوان سىوچند سالهاش اباالفضل العبّاس است، با آن خصوصياتى كه همه او را شناختهاند. اين دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط درياى دشمن، صف لشكر را مىشكافند. براى اينكه خودشان را به آب فرات برسانند، بلكه بتوانند آبى بياورند. در اثناى اين جنگِ سخت است كه ناگهان امام حسين احساس مىكند دشمن بين او و برادرش عباس فاصله انداخته است. در همين حيص و بيص است كه اباالفضل به آب نزديكتر شده و خودش را به لب آب مىرساند. آنطور كه نقل مىكنند، او مشك آب را پر مىكند كه براى خيمهها ببرد. در اينجا هر انسانى به خود حق مىدهد كه يك مشت آب هم به لبهاى تشنه خودش برساند؛ اما او در اينجا وفادارى خويش را نشان داد. اباالفضل العبّاس وقتى كه آب را برداشت، تا چشمش به آب افتاد، «فذكر عطش الحسين»؛ به ياد لبهاى تشنه امام حسين، شايد به ياد فريادهاى العطش دختران و كودكان، شايد به ياد گريه عطشناك علىاصغر افتاد و دلش نيامد كه آب را بنوشد. آب را روى آب ريخت و بيرون آمد. در اين بيرون آمدن است كه آن حوادث رخ مىدهد و امام حسين عليهالسّلام ناگهان صداى برادر را مىشنود كه از وسط لشكر فرياد زد: «يا اخا ادرك اخاك». ۱۳۷۹/۰۱/۲۶ امام خامنه ای |
|||
|
|
۸:۵۲, ۴/آذر/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الان دارم این کتاب رو میخونم سقای آب و ادب تو این کتاب نوشته حضرت عباس علیه السلام یبار اولش به جنگ رفت،یه کسی در سپاه دشمن بود که اسمش مارد بود،از این غول گنده ها که همه رو میکشن،امام به حضرت عباس میگن که اول ایشون برن و حضرت مارد رو میکشن. یبار دیگه هم نوشته دشمن صف جنگ امام رو قیچی میکنه و 20 نفر تک می افتن که امام میگه،عباس جان انها رو دریاب که دوباره حضرت عباس میرن و رشادتی نشون میدن که هر کی در رفت زنده موند |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| کربلا چگونه کربلا شد؟(لهوف نامه) | صبح صادق | 4 | 2,183 |
۱۲/آذر/۹۲ ۱۹:۱۳ آخرین ارسال: صبح صادق |
|





![[تصویر: n00282220-b.jpg]](http://www.afkarnews.ir/images/docs/000282/n00282220-b.jpg)








