|
فلسفه ی سینما
|
|
۱۴:۱۳, ۱۱/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۹:۴۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
یکی از احکام مشهوری که دربارهی سینما و تلویزیون عنوان میشود این است که «اینها ظرفهایی هستند که هر مظروفی را میپذیرند؛ اینها «ابزار» هستند و این ما هستیم که باید از این ابزار درست استفاده کنیم». … و کسی هم از خود نمیپرسد که اگر اینچنین بود، چرا ما بعد از یازده سال از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران هنوز نتوانستهایم از تلویزیون و سینما آنچنان که شایسته است استفاده کنیم.
بنده هرگز صلاح نمیدانم که برای اقامهی حجت و دلیل به گفتار غربیها متوسل شوم، چراکه از یک سو اعتقاد دارم آنها خود قادر به شناخت حقیقی خود و جامعهی خود نیستند و از سوی دیگر، هرچه را که از قول آنها ذکر کنیم باز هم هستند کسانی که در همان باب اقوالی کاملاً مخالف بر زبان و قلم خویش راندهاند، زیرا که تفرقه و تشتت آرا از لوازم ذاتی و لاینفک تمدن غرب است. اما با این همه، اکنون قصد دارم که محور اصلی مباحث این مقاله را سخنانی قرار دهم که مارشال مک لوهان 1 در باب «رسانهها و پیام» گفته است. اکنون زندگی ما، به خصوص کودکان و نوجوانانمان، در اوقات فراغت2 نظم مسلکی خویش را از دست داده و نظامی متناسب با برنامههای تلویزیون گرفته است و به همین علت در صبح روزهای جمعه برای آنکه برنامههای تلویزیون با نماز جمعه معارضه نکند برنامهها را قطع میکنند، اما در هنگام اذان مغرب که برنامهها فقط برای پخش مختصری قرائت قرآن، اذان و چند جملهای مناجات قطع میشود و بعد ادامه پیدا میکند، بازار مساجد بسیار کساد است؛ علاوه بر آنکه ما و کودکانمان برای تماشای فیلم سینمایی عصر جمعه نمازمان را درست در آخرین فرصت ممکن به جای میآوریم. باز خدا پدرشان را بیامرزد که برنامهها را فقط تا ساعت بیستوسه ادامه میدهند 3 و لااقل زمستانها نماز صبح مسلمین قضا نمیشود. این امر پیش از آنکه به برنامههای تلویزیون ارتباط پیدا کند به آن «جادوی پنهان» یا «بار ناخودآگاه» ارتباط دارد که در ذات تلویزیون نهفته است و اینکه نظام زندگی ما اکنون ضرباهنگ خویش را نه از «دین» که از «تکنولوژی» میگیرد. در درون خانه، تلویزیون روابط متقابل اعضای خانواده را با یکدیگر بریده است و با وجود یک تلویزیون روشن، دیگر جمع واحدی در خانه تشکیل نمیشود. همه فرد فرد، جدا از هم نشستهاند و رابطهی فردی بین خود و تلویزیون برقرار کردهاند. این سخن را همهی ما بارها از خانمهایی که خودشان غرق در تلویزیون نیستند خطاب به شوهرانشان شنیدهایم که «با من ازدواج کردهای یا با تلویزیون؟» این جمله از یک سو بیان یک واقعیت بسیار دردناک است و از سوی دیگر مبین این نکته است که در میان ما هنوز نظام سنتی و مسلکی در پای نظام تکنولوژیک زندگی مدرن قربانی نشده است. رابطهی سینما و تلویزیون با مخاطبان خویش نوعی رابطهی «تسخیری» است که از طریق ایجاد جاذبه در تماشاگر برقرار میشود ـ اگرچه تسخیر به میل، نه به عنف و اکراه. ظاهراً هیچ گونه اکراه یا اجباری در کار نیست، اما اگر درست به این رابطه بیندیشیم خواهیم دید که غالباً رشتهی این جاذبیت نه به کمالات انسانی بلکه به ضعفهای او بند شده است 4 و این چنین، هرچند سخن از «جبر» به معنای فلسفی آن نمیتوان گفت، اما باید مردم و تلویزیون و سینما وجود نوعی «رابطهی ایجابی» را پذیرفت: کششی سحرآمیز و غیرقابل مقاومت. مارشال مک لوهان در مقالهی «وسیله، پیام است» مطلبی را نقل میکند که بسیار عبرتانگیز است: تجزیه و تحلیل برنامه و «محتوا» هیچ نشانه و مدرکی از جادوی این وسایل یا «بار ناخوآگاه» (Subliminal Charge) آنها به دست نمیدهند. لئونارد دوب Leonard Doob در گزارش خود به نام «ارتباطات در آفریقا» از یک آفریقایی سخن میگوید که هر شب رنج بسیار متحمل میشد تا ایستگاه لندن را روی رادیو پیدا کند و اخبار بیبیسی را بشنود، گرچه حتی یک کلمه آن را نمیفهمید. تنها هر شب ساعت هفت، بودن در حضور آن صداها برای وی مهم بود. وضع او در برابر صدا درست مانند وضع ما در برابر نغمهها است.5 این چه جاذبهای است و از چه طریق عمل میکند و تأثیرات جادویی خود را بر کدام یک از ساحتهای وجودی انسان مینهد؟ مک لوهان هوشیارانه این تأثیرات را با اثری که موسیقی بر روان باقی میگذارد قیاس میکند. او در بخشی از همان مقالهی مذکور نوشته است: … تحاشی معنوی و فرهنگی که ممکن است اقوام شرقی در قبال تکنولوژی ما داشته باشند ابداً تأثیری در وضع آنها نمیکند. اثرات تکنولوژی در قلمرو عقاید و مفاهیم حادث نمیشود، بلکه الگوهای احساسی را بدون مقاومت و به طور مستمر تغییر میدهد… اثرات پول به عنوان «وسیله» در ژاپن قرن هفدهم بیشباهت به تأثیر چاپ در مغرب زمین نبود. جی.بی.سنسوم G.B.Sansom مینویسد که نفوذ اقتصاد پولی در ژاپن «موجب یک انقلاب کند ولی مقاومتناپذیر گردید، که پس از تقریباً دو هزار سال انزوا به فرو ریختن حکومت فئودالی و از سر گرفتن روابط بازرگانی با خارج منجر شد»6 تأثیر موسیقی نیز بر انسان نه بر قلمرو عقل و فهم بلکه بر قلمرو احساس است. لذا انسان هرگز از عهدهی تجربه و تحلیل عقلایی تأثیرات موسیقی بر روان خویش برنمیآید. او ناگزیر است که این تأثیرات را در ساحت مفاهیمی چون «غمانگیز»، «شادیآور»، «نرم»، «داغ» و … دستهبندی کند و این مفاهیم همگی مفاهیم احساسی محض هستند. آیا میان «ساحت احساس» و «ساحت عقل و فهم» رابطهای نیست؟ مک لوهان درست میگوید که: اثرات تکنولوژی در قلمرو عقاید و مفاهیم حادث نمیشود، بلکه الگوهای احساسی را بدون مقاومت و به طور مستمر تغییر میدهد.7 اگر این چنین نبود، مقاومت در برابر آن به مراتب افزایش مییافت. برای درک تفاوت آن میتوان اثر یک «جملهی فلسفی» را با اثر یک «قطعهی موسیقی» مقایسه کرد. یک جملهی فلسفی را مخاطب از طریق عقل ادراک میکند و لذا شنیدن یا خواندن متون فلسفی جز برای آنان که اهل تفکر هستند، جذاب و لذتبخش نیست. اما یک قطعهی موسیقی اصلاً با ساحت ادراکات عقلانی انسان ارتباطی مستقیم نمییابد و اثرات آن بیواسطهی عقل و فهم، در قلمرو احساس و روان ظاهر میشود و بنابراین، برای لذت بردن از آن نیاز به طی مقدمات برهانی نیست. تأثیر موسیقی گستردهای به مراتب وسیعتر از «کلام» را شامل میشود، اما «عمق تأثیر» کمتری دارد. اثرات تکنولوژی به طور اعم، سینما و تلویزیون به طور اخص، خارج از «حیطهی فهم» ظاهر میشود و لذا مک لوهان سخن از «جادوی وسایل و بار ناخودآگاه آنها» میگوید. تلویزیون آدمها را مفتون و مسحور میکند و قابل انکار نیست که سحر آن در انسانهای ضعیفالنفس، کودکان و اشخاصی که آنان را اصطلاحاً عاطفی و احساساتی میخوانند بیشتر کارگر میافتد. سینما نیز اگرچه ماهیتاً تفاوت چندانی با تلویزیون ندارد، اما از لحاظ کمی و کیفی حیطهی عمل محدودتری را شامل میشود، چراکه تلویزیون عضو ثابت و بیبدیل همهی خانوادههاست، اما رفتن به سینما ملازم با مقدماتی است مخصوص به آن، که در همهی شرایط ممکن نمیشود. تماشای تلویزیون شرایط مخصوصی را طلب نمیکند، اما سینما این همه سهلالوصول و دستیافتنی نیست.8 در غالب انسانها میلی درونی برای غفلتطلبی، گریز از تفکر و جدیت، بازی و شوخی، تلذذ و تفنن و … موجود است و در کودکان بیشتر. «نظریهی بازیها»، هم در حوزهی جامعهشناسی و هم در حوزهی روانشناسی، بر این اصول بنا شده است که افراد انسانی بعد از بزرگ شدن و پیر شدن نیز همان الگوهای بازی را در زندگی اجتماعی خویش بسط میدهند و انگیزههای اجتماعی همان میل بازی هستند که تغییر شکل دادهاند و در زیر نقابهایی از شخصیتهای کاذب پنهان شدهاند. ما این نظریه را در باب «انسان به مفهوم مطلق» نمیپذیریم، اما در عین حال، صدق آن را ـ باز هم به طور مطلق ـ دربارهی جوامع غیردینی و غیرمسلکی انکار نمیکنیم. «رشد عقلی» انسان در تمدن غربی منتهی به «رشد عقل جزوی و حسابگر» است و بنابراین، عموم انسانها، به جز متفکرین و فلاسفه، از کودکی خویش فاصله نمیگیرند و امیال کودکانهی خویش را تا دم مرگ حفظ میکنند. در تمدن امروز، کودک بودن، غفلتطلبی و گریز از واقعیت یک ارزش مقبول و محمود است و لذا، کم نیستند کسانی که اگرچه از کودکی فاصله گرفتهاند، اما برای جلب محبوبیت، خود را به کودکی میزنند. کودک در بهشتی برزخی بیرون از واقعیت تمدن و در کمال غفلت، اما معصومانه زندگی میکند و بازگشت به این عالم دور از رنج پر از لذت و تفنن، آرزوی عموم انسانهایی است که تمدن امروز آنان را از رشد عقلانی محروم داشته است. اما تمدن سنتی و دینی مردمان را از اِخلاد در بهشت زمینی و عوالم کودکی دور میکند، چراکه انسان سنتی و دینی غایت حیات خویش را در «ناکجا آبادی فراتر از جسم و زمین» میجوید؛ اگرچه از سوی دیگر، نزدیک شدن به عالم عصمت و پاکی و بیگناهی باز هم نزدیک شدن به عالم کودکی است، اما به معنایی دیگر. جادوی سینما و تلویزیون، خارج از حیطهی مفاهیم، در برزخ «تأثرات احساسی و روانی» ظاهر میشود و لذا اثرات تخریبی و یا احیاناً تربیتی خویش را بیشتر بر «ضمیر نا بهخود» باقی میگذارد، اگرچه راه «دنیای خودآگاهی» نیز بر آن بسته نیست.9 در فیلم «زندگی خارج از توازن» و یا فیلم دیگر «گادفری رجیو»، «دگرگونی زندگی»، او قصد ندارد که به تماشاگر خویش این حقیقت را که انسان امروز در وضعی خلاف فطرت خویش میزید تفهیم کند. «تفهیم و تفاهم» در حیطهی عقل و ادراک تحقق مییابد و نتیجهی آن نحوی از آگاهی یا خودآگاهی است، اما تأثرات روانی ـ عاطفی و احساسی خارج از این حیطه محقق میشوند و انسان را در طول یک سیر تحول بطیء و ناخودآگاه، رفته رفته تغییر میدهند. این همان کاری است که از طریق سینما و تلویزیون با انسان امروز کردهاند و در طول نزدیک به یک قرن از اختراع سینما، «الگوهای احساسی غیرمتوازنی» برای انسانها ساختهاند و راه بازگشت آنها را به فطرت خویش مسدود کردهاند. گادفری رجیو برای بیدار کردن انسان از این خواب سنگین غفلت از کلام استفاده نمیکند و روی به استدلال و اقامهی برهان عقلی نمیآورد، چراکه اصلاً عقل بشر امروز تابع احساسات اوست و منشأیت اثری جدی در حیات او ندارد. گادفری رجیو در جستوجوی راهی است که در آن یک تنبه فطری برای انسان موجود باشد. او دریافته است که انسان از صورت توازن فطری خویش خارج شده و میداند که این خروج به علت نفی دین و معنویت و انکار روح برای بشر روی داده و لذا درست در نقطهای که میخواهد پیام اصلی خود را در یک مثال فطری ارائه دهد از اذان استفاده کرده است، این انتخابی است کاملاً به جا، چراکه «روح دین» در اذان در صورتی مثالی تعین یافته است. الگوهای احساسی انسانها در جوامع مختلف مبتنی بر عادات و تعلقات و آداب و رسوم آن قوم هستند و عادات و تعلقات و آداب و رسوم نیز از فرهنگ منشأ میگیرند. بین فرهنگ و معتقدات رابطهای کامل و مستقیم، اما ناپیدا، موجود است و لذا ورود غیرمترقبهی محصولات تکنولوژی به جامعهای که هنوز فرهنگ و ساختاری سنتی متکی بر دین دارد، به یک تعارض ناپیدای فرهنگی در باطن آن جامعه منجر خواهد شد. |
|||
|
۱۴:۱۵, ۱۱/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/دی/۹۰ ۲:۳۵ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
نمیخواهیم بگوییم که دین و تمدن امروز منافی یکدیگرند، اما این هست که اگر ما احکام عملی زندگی خویش را از دین اخذ کنیم، دیگر نخواهیم توانست از این ابزار و وسایل درست همان گونه که در جوامع غربی معمول است استفاده کنیم. از سوی دیگر، انسان همواره برای دستیابی به غایاتی خاص ابزار متناسب با آن را میسازد و بنابراین، هر وسیله دارای محتوایی است که بدان هویت فرهنگ خاصی میبخشد. «محتوا»ی همهی وسایل اتوماتیک «نفی کار» است، چراکه اگر انسان از کار نمیگریخت، لاجرم در جستوجوی «وسایلی خودکار» برنمیآمد که کار خود را بر گردن آنها بیندازد. محتوای مشروبات الکلی «نفی عقل و خودآگاهی» است و اگر انسان ـ اگرچه به ناحق ـ نیازمند به «نفی عقل و خودآگاهی» خویش نمیشد، هرگز مشروبات الکلی را کشف نمیکرد.10 غایت تولید یا اختراع هر وسیله ـ اعم از ابزار اتوماتیک و یا غیراتوماتیک ـ در صورت محتوا یا ماهیت آن وسیله، موجبات یا اقتضائات خاصی را به همراه دارد که لازمهی وجود آن است. اره برای بریدن ساخته شده است و به همین «علت غایی» است که شکل اره را یافته است. میخ نیز برای فرو رفتن ساخته شده است و به همین علت غایی شکل میخ را پیدا کرده است. پس غایات ابداع و اختراع وسایل در شکل آنها ملحوظ و محفوظ است و این شکل، صورتی است که ماهیت آنان را معنا بخشیده است. خود وسیله بر ماهیت خویش و چگونگی کاربرد خویش حکم میکند. اما بعضی از وسایل هستند که با روان انسان «نسبت خاصی» برقرار میکنند که نمیتوان گفت «پیام فرهنگی یا اخلاقی» خاصی دارند.
اگر انسان بداند که کنارهگیری از کار باعث میشود تا «خالقیت روحی» او عرصهی ظهور پیدا نکند و خلاقیتهای نهفته در وجودش به فعلیت نرسد، هرگز به سمت «اتوماسیون» نمیرود، یا حداقل آن است که این چنین بیمحابا و شتابزده به سوی آن نمیرود. پس پیدایش اتوماسیون در زندگی بشر فینفسه در پی تعریف خاصی اتفاق افتاده است که او از «کار» دارد: «کار شر لازمی است در جهت امرار معاش که باید از آن خلاص شد».11 این «پیام» اصولاً در بطن اتوماسیون نهفته است. مارشال مک لوهان این «پیامها» را «جادوی وسایل» یا «بار ناخودآگاه» آنها مینامد. مثالهایی که او خود در این مورد آورده است میتواند وضوح بیشتری بدین سخن ببخشد: بیخبری پیشینیان از اثرات روانی و اجتماعی وسایل در هر یک از سخنان آنان به وضوح دیده میشود. هنگامی که چند سال قبل ژنرال دیوید سارنف از دانشگاه نتردام آمریکا درجهی دکترای افتخاری میگرفت این سخنان را بیان کرد: «معمولاً میل داریم که وسایل تکنولوژیک را سپر بلای گناهان سازندگان آنها قرار دهیم. مصنوعات دانش جدید به خودی خود نه بد است و نه خوب؛ طرقی که از آنها استفاده میشود ارزش آنها را معین میکند». این پژواک بیخبری رایج است. فرض کنیم قرار بود بگوییم «مربای سیب به خودی خود نه خوب است نه بد؛ طریقی که آن را میخوریم ارزشش را تعیین میکند». یا «اسلحههای گرم به خودی خود نه بد است نه خوب؛ طریقهی استفاده از آنها ارزش آنها را تعیین میکند»…. در گفتهی سارنف نکتهای وجود ندارد که تاب تعمق داشته باشد، زیرا او ذات «وسایل» را نادیده میگیرد و «نارسیس»12 وار از بیاعتبار شدن وجود خویش و گسترش ان به صورت تکنیکی جدید، مسحور شده است.13 آنچه را که مک لوهان از زبان ژنرال سارنف نقل میکند، از زبان بسیاری از ما میتوان شنید. ما معمولاً ذات وسایل را نادیده میگیریم و سادهلوحانه چنین خیال میکنیم که از هر چیزی میتوانیم هر طور که میخواهیم استفاده کنیم، حال آنکه چنین نیست. تلویزیون و سینما ابزار و وسایلی نیستند که هرکس هر طور که بخواهد آنها را به کار برد و اصولاً ابزار هرچه بیشتر به سوی «اتوماسیون و پیچیدگی تکنیکی» حرکت کنند، محدودیتهای بیشتری را بر اختیار و ارادهی آزاد انسان تحمیل میکنند. این سخن مک لوهان که «رسانه همان پیام است» به همین معناست که «رسانهها موجبات و اقتضائاتی دارند که از آن نمیتوان گریخت». او در آغاز مقاله مینویسد: در فرهنگی مانند فرهنگ ما، از دیرباز عادت کرده است همهی چیزها را از هم بشکافد تا بر آنها تسلط یابد و آنها را وسیله قرار دهد، اگر گفته شود که عملاً وسیله، پیام است موجب شگفتی خواهد شد. منظور این است که اثرات هر «وسیله» بر فرد و اجتماع ـ یعنی اثرات هر چیزی که به نوعی گسترش خود ماست، یا به گفتهی دیگر هر تکنولوژی جدید ـ نتیجهی معیارهای تازهای است که همراه با هر یک از این وسایل در زندگی وارد میگردد.14 در جای دیگر گفته است: چاپ در قرن شانزدهم موجب تفرد و ناسیونالیسم گردید…15 و ظهور ناسیونالیسم جغرافیای جهان را به صورتی درآورد که اکنون در آن هستیم. مک لوهان در همان مقاله نوشته است: … پاپ پیوس دوازدهم میل داشت که مطالعاتی جدی در زمینهی وسایل انجام گیرد. وی در هفدهم فوریه سال 1950 چنین گفت: «اغراق نیست اگر بگوییم که آیندهی جامعهی امروز و ثبات حیات درونی آن تا حد زیادی به حفظ تعادل بین قدرت تکنیكهای ارتباطات و قدرت عکسالعمل فرد [بستگی] دارد». در این زمینه بشریت طی قرنها با شکست کامل مواجه بوده است. پذیرش فرمانبردارانه و ناخودآگاهانهی اثر «وسایل»، این وسایل را برای انسانهایی که آنها را به کار میبرند به زندانهای بدون دیوار مبدل کرده است. همانطوری که ای.جی.لیبلینگ در کتاب خود به نام «مطبوعات» گفته است، اگر انسان نداند که به کجا میرود، «آزاد» نیست، حتی اگر برای رسیدن به «آنجا» تفنگی در دست داشته باشد. زیرا هر یک از وسایل سلاح نیرومندی است که میتوان با آن، وسایل دیگر گروههای دیگر را تباه کرد. نتیجه این شده است که عصر حاضر تبدیل به صحنهی یکی از جنگهای داخلی چند جبههای گردیده که تنها محدود به دنیای هنر و سرگرمیها نیست.16 مارشال مک لوهان معتقد است که رشد تکنولوژی، خلاف آنچه تصور میشود، نه به «آزادتر شدن» انسان، بلکه به «اسارت» بیشتر میانجامد؛ وسایل تکنولوژیک دیوارهای نادیدنی زندانی هستند که بشر امروز در آن اسیر است. مقصود ما نه نفی تکنولوژی، که تحقیق در ماهیت آن است و لذا از خوانندگان درخواست میکنیم که پیش از آنکه مقالهی ما به مرحلهی استنتاج برسد دربارهی مطالب آن قضاوت نکنند. مک لوهان مینویسد: … سرعت برق (الکتریسیته) موجب رسوخ تکنولوژی غرب به دورافتادهترین قسمت جنگلها، صحراها و دشتها گردیده. نمونهی آن عرب بدوی سوار بر شتر است با یک رادیو ترانزیستوری. وضع اقوامی که در سیل مفاهیمی غرق شدهاند که فرهنگ گذشتهی آنها ایشان را برای آن آماده نکرده است، نتیجهی طبیعی تسلط تکنولوژی غربی است… در جهان خود ما نیز، به همان نسبت که به اثرات تکنولوژی بر تشکل و تظاهرات روانی پی میبریم، درک خود را از گناه و خطا از دست میدهیم.17 بسیاری از مشکلاتی که ما امروزه با آن دست به گریبان هستیم ناشی از همین تعارض یا تناقضی است که در باطن جامعه نهفته است و به چشم نمیآید؛ اینکه «ساختار سنتی اجتماع ما برای قبول تمدن غرب آمادگی نداشته است». ساختار سنتی اجتماع ما مبتنی بر دین است و ساختار اجتماعی غرب نیز سه چهار قرن طول کشید تا بر «شریعت علمی جدید» استوار گشت و این دو، متوجه غایت واحدی نیستند. غالب انسانهای جهان، دیگر دهها سال است که احکام عملی حیات خویش را نه از دین که از علوم جدید و تکنولوژی اخذ میکنند. پژوهشهای علمی مختلفی که در همهی زمینهها انجام شده است دستورالعملهایی هستند که به انسان جدید میآموزند که چه باید بکند و چه نباید بکند؛ به او میآموزند که چگونه بخورد، بخوابد و بیدار شود؛ با چه کسانی دوست شود و از چه کسانی پرهیز کند و … حال آنکه انسان دینی و مسلکی همهی این دستورالعملها یا احکام را از دین خود اخذ میکند. خود مكلوهان نیز به همین مطلب اشاره کرده است: … ما «عقل» را با «سواد» و «عقل مسلکی» را با «تکنولوژی» خلط کردهایم. به این جهت در عصر برق، به نظر غربیان طرفدار سنن، انسان غیرعقلائی جلوه میکند.18 وضع کنونی عموم اقوامی که آنان را «جهان سوم» مینامند در برابر تمدت غرب، وضع کودکی است که شیفتگیاش در برابر اسباببازیهای رنگارنگ چشم او را بر خیر و صلاحش بسته است. آنها محصولات تمدن غرب را، اتومبیل و یخچال فریزر، رادیو و تلویزیون و سینما… و حتی کامپیوتر را به جوامع خویش وارد کردهاند و حالا میخواهند جامعهای بسازند که این وسایل با آن هماهنگ باشد: یا مکن با پیلبانان دوستی یا بنا کن خانهای در خورد پیل19 استفاده از این ابزار ناخودآگاه فرهنگ خاصی را میخواهد که بدان «فرهنگ صنعتی» میگویند و تنظیم حیات بر مبنای استفاده از این ابزار ملازم با «احکام عملی خاص» یا «اخلاق صنعتی» است که «نظم تشریعی ملازم با دین و دینداری» را نفی میکند. چه باید کرد؟ اگرچه جواب این سوال موضوع مقالهی چهارم از مجموعهی این مقالات است، اما از آنجا که به هر تقدیر این سوال نباید جواب نایافته رها شود، لازم است که جواب را در اینجا مختصراً مورد اشاره قرار دهیم. شأن انسانی والاتر از آن است که به اسباب و وسایل تعلق پیدا کند و رشد انسان در مسیر تعالی به سوی حق در معارج نهایی به قطع تعلق نسبت به اشیا و یأس از اسباب منتهی خواهد شد. پیشنهاد ما آن نیست که ابزار تکنولوژیک را به دور بیندازیم؛ آنچه که ما باید خود را از آن در امان داریم «مرعوب و مفتون شدن در برابر تکنولوژی» است و تنها در این حالت است که میتوان «بدون وابستگی»، از علوم رسمی و محصولات تکنولوژیکی آن در خدمت غایات مقدس دینی سود جست. مارشال مک لوهان نیز به زبانی دیگر همین راه را توصیه میکند: دُتکویل در آثار قبلی خود دربارهی انقلاب فرانسه توضیح داده بود که کلام چاپ شده ـ که موجب اشباع فرهنگی در قرن هجدهم گردید ـ ملت فرانسه را همگن ساخت. فرانسویها خواه اهل شمال و خواه اهل جنوب، از یک قوم بودند و تفاوتی با هم نداشتند. اصول اتحاد شکل و استمرار چاپ بر پیچیدگیهای جامعهی فئودالی و شفاهی قدیم پوششی افکند. انقلاب فرانسه وسیلهی باسوادان و حقوقدانان تحقق یافت. از سوی دیگر در انگلستان، قدرت سنن شفاهی قدیم در حقوق مدنی آنچنان بود و نظام قرون وسطایی مجلس به قدری آن را تقویت میکرد، که هیچ گونه اتحاد شکل یا استمرار فرهنگ تازهی چاپ نمیتوانست کاملاً مستقر شود. نتیجه این بود که انقلابی به شیوهی انقلاب فرانسه که میتوانست مهمترین رویداد ممکن در تاریخ انگلستان باشد هرگز به وقوع نپیوست.20 این مثالی است از عکسالعمل دو قوم با فرهنگهای مختلف در برابر تکنولوژی چاپ، در ادامهی همین مثال است که مارشال مک لوهان توصیهی نهایی خود را عنوان میدارد: دُتکویل یک اشرافی بسیار باسواد بود که این قدرت را داشت که در برابر ارزشها و فرضیات فن چاپ بیطرف باشد. به این جهت است که تنها او دستور زبان چاپ را درک میکرد. تنها در این حال است ـ یعنی در حال دور ایستادن از هر ساخت (Structure) یا وسیله ـ که میتوان اصول و نقاط قوت آنها را تشخیص داد. به جهت آنکه هر «وسیله» این قدرت را دارد که فرضیهی خود را بر اشخاص ناوارد تحمیل کند. پیشبینی و قدرت تسلط، در قدرت اجتناب از «خلسهی نارسیسی» امکانپذیر است.21 آنچه را که ما «تعلق ناشی از خودبینی به وسایل» مینامیم مک لوهان «خلسهی نارسیسی» نامیده است و این عنوان بسیار مناسبی است، چراکه «نارسیس» نیز با غرقه شدن در خودبینی است که از وضع خود نسبت به جهان غافل میشود. |
|||
|
۱۶:۱۸, ۱۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
دوستان سلام
حاجی مقالات خوبی می زاری ولی لطفا یا قسمت قسمت بزار یا دستی به سر و روش بکش علی علی |
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۱۹/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/شهریور/۹۰ ۲۰:۱۳ توسط بید مجنون.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سینما در آیینه مناسبات فرهنگی و سیاسی بینالملل
تشکیل حکومت (نظام) اسلامی در کشور ایران و آغاز نهضتی در میان امت اسلامی در دنیا با نام نهضت احیای اسلام از آثار و برکات جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ است. البته این دو با هم ربط وتعامل بسیار وسیعی دارند و معنای خاصی نیز اینها را به هم وصل میکند و آن معنا ایجاد «تمدنی جدید» است. یعنی تولد موجودی که انشاءالله اگر تکامل خودش را پیدا کند، میتواند تمدن جدیدی را در دنیا بهوجود بیاورد. اصولا تمدنها موضوع بحث تاریخدانان و فلاسفه بوده است. تمدنها بهعنوان موضوع بحث، تولد، رشد، مرگ و میر و اضمحلال نیز دارند. برای اینکه تمدنی بتواند متولد بشود، سه شرط مهم لازم داریم: شرط اول این است که در آن یک عقلانیت جامعی که بتواند مبنای عمل انسان بوده و به مفهومی که انسان از سعادتش دارد نزديك باشد، مطرح باشد. عقلانیت مربوط به ارزیابی و مبنای عمل اختیاری انسان است. ارزیابی این اعمال میتواند جزئی باشد. مانند کسی که کاسب است و میخواهد همیشه درآمدش اضافه شود، لذا میتواند اعمالش را هدایت کند، اما جامع نیست چون افزایش درآمد به سعادت انسان وصل نیست. عقلانیت جامع یعنی یک مبنایی که اعمال انسان، اعمال خیلی جزیی را، به نوعی که سعادت انسان است، وصل میکند. پس وجود یک عقلانیت جامع ضروری است. دوم اینکه این عقلانیت جامع باید در سرزمینی عمومی و فراگیر بشود که بتواند نظام مدنی تأسیس کند و این راه را ثقل حساس میگویند که برای یک تمدن لازم است و سوم باید آن عقلانیت جامع از مرزهای آن کشور فراتر برود. شما هیچ تمدنی را سراغ ندارید که فقط و منحصرا در یک کشور بهوجود آمده باشد. بهنظر من اگر بخواهیم دقیق بحث کنیم میتوانیم ثابت کنیم که به روش علمی انقلاب اسلامی پیروزیش تولد یک تمدن بود چون هر سه مشخصه ذکر شده را دارد اما این موجود تازه به دنیا آمده باید رشد کند و به كمال برسد و در این مسیر چالشهای بسیار عظیمی هم دارد. اینکه به این رشد خواهد رسید، امید ماست و معنی آن این نیست که تضمین شده باشد. پس باید همواره خودمان را در این چالش ببینیم. جایگاه هنر وسینما در پروسه تمدن سازی تولد یک تمدن را میتوانیم اثبات کنیم اما مسیرش، رشدش و شکوفا شدنش چالشی است که با آن روبهرو هستیم. سینما و هنری که از تصویر استفاده میکند، میتواند نقش مهمی در عمومیت دادن به یک عقلانیت داشته باشد. صورت منطقی و کمالی عقلانیت در نزد متفکران و اندیشمندان موجود است اما این به معنای ایجاد تمدن نیست. بهترین عقلانیتها میتواند صرفا در کتاب و یا فکر باشد، این باید عمومی بشود. گرویدن مردم به یک عقلانیت، پدیده منطقی و فلسفی نیست، یک پدیده اجتماعی است و میتواند ربطی هم به حقانیت نداشته باشد. چهبسا انبیاء حرف حقی میزدند و حتی زنانشان هم قبولشان نداشتند. بنابراین بهعنوان اولین نتیجه مهم میگوییم: سینما میتواند در عمومی کردن عقلانیت نقش مهمی داشته باشد و از اینجاست که علاقهها به این قضیه روشن میشود. پیشنهاد میکنم واژه «سینمای خوب» را بهجای سینمای دینی بهکار بریم از آن جهت که وقتی ما عقلانیتی را مبنا قرار دادیم، همه کارهایمان از جمله: خوردن، راه رفتن، نشستن، خوابیدن و همه چیز را بر اساس آن عقلانیت میخواهیم خوب کنیم. لذا شاید بهتر باشد که اسم دینی را نگذاریم چرا که بخشی از این اعمال غیر دینی است، در حالیکه دین یک فضای جامعی است که میتواند همه اعمال ما را بپوشاند. بنابراین خوب و بد دو کلمه زیبایی هستند که برای بیان مقصد ما کافی میباشد. ما باید بین تیپ ایدهآل و آن نتیجه نهایی که در جامعه پیدا میشود، تفاوت بگذاریم. ممکن است تیپی ایدهآل را طراحی کنیم ولی صورت حقیقت بیرون با تیپ ایدهآل فاصله دارد و بسیاری از عوامل حقیقی در این فاصله دخالت دارند. لذا اگر اسمش را دینی بگذاریم اینها همه بهنام دین میآیند، در حالیکه مربوط به تیپ ایدهآل است. پس دنبال یک سینمای خوب هستیم. مبنای خوبی ما هم روشن است همانطور که حرف خوب، کار خوب و زندگی خوب بر مبنای عقلانیت اسلامی داریم، سینمای خوب هم داریم. امروز در دنیا تمدن بسیار متحرک و مهاجم و شکوفا شدهای وجود دارد که تمدن لیبرال غربی است. تمدنی فراگیر با نظامی مدنی و سیستم حقوق پیشرفته ایجاد کرده است. هنر، صنعت و علم دارد و واقعیتی است که وجود دارد. مبنای این تمدن عقلانیت لیبرال است، آنهم یک عقلانیت جامع است. در این تمدن نوعی از مفهوم سعادت، توسعه و هنر رشد و شکوفایی بالای تکنیکی پیدا کرده است.من در استفاده از این کلمات تأمل خاصی دارم ولی اینکه حقیقتا به لحاظ محتوایی هم به همان اندازه رشد کرده است، بحث بعدی است. پدیده سینما و انواع رسانه و آنچه رسانه و یا multi media مشهور و خیلی جذاب است زمان ترکیب و نوع رساندن را با هم ترکیب میکند و اینها بهعنوان محصولات این تمدن بسیار هم چشمگیر است. در حالیکه عقلانیت در تمدن اسلامی جدیدمان با این عقلانیت تفاوت دارد و در این فضای جدید ما باید نهالهای جدیدی را بکاریم. حال میخواهم بپرسم سینمای این تمدن چه حرفی برای دنیا دارد. سینمای تمدن لیبرال سینمایی است که همهجا را فتح میکند و جای لشگرهایی که ناپلئون و دیگران برای سیطره سیاسی میفرستادند، امروز لشگر اندیشهساز شامل ترکیبات مختلفی از اندیشهسازی همین سینماست که میرود جاها را فتح میکند. این سینمای قوی، مهیج و جذابی که تمدن غربی عرضه میکند چه هست و به چهچیز باید او را شناخت بهعنوان مثال در سینمای آمریکایی کابوی، در کنار خشونت، نوآوری هم در آن هست. یعنی انسانی که در آن فیلم عرضه میشود انسان متهوری است که دنبال چیزهای نو است و ضمنا به خیلی از چیزها هم پایبند نیست، حالا به هر ترتیبی. سینمای ایتالیا چهچیزی را عرضه میکند و به چه چیزی مشهور است. فرض کنیم به «رمانس» و یک نوع «پیچیدگی» که در عالم سینما معروف است. من میخواهم بگویم که از همه اینها که بگذریم یک چیز خیلی مهمی را که سینمای تمدن غربی به تصویر میکشد، انسان مستقل و آزاد غربی است، حتی در بدترین فیلمهای آنها این تصویر هست. بیان دقیق و منطقی آن ممکن است در آثار سینمایی نباشد ولي این انسان مستقل آزاد غربی در آثار «مارکس وبر»، «جان استوارت میل» و «بنتام» هست. آنها خوب نشان دادهاند که این آزادی و استقلال معنایش چیست ولی عمومی کردنش به عهده این سینماست. شما حتی مستهجنترین فیلم غربی را هم که ببینید از تبلیغ این استقلال و آزادی خالی نیست حالا به هر تعبیر پایینی که شما بگویید چنین پیامی را دارد. ما اگر بخواهیم سینمای تمدن جدید اسلامی ما در دنیا به چیزی مشهور باشد، به نظر من باید دقیقا در آن انسان عاقل و متدین نقش انسان مستقل و آزاد را برای تمدن غربی بازی کند. یعنی حتی در برنامهها و فیلمهای کوتاه و رقیق، نقش انسان عاقل و متدین باید متذکر شود. البته سینمای موجود و حتی برنامههای تصویری ما از مرض خالیبندی خالی نیست. یعنی همانطور که سیاسیون ما خالی میبندند، سینمای ما هم خالی میبندد و توضیح اینکه، بین سینما و عمل و فن بهعنوان مثال فن الکترومغناطیس تشابه مهمی است. در الکترومغناطیس مسأله مهمی مربوط به «نور برت وینر» نابغه معروف مطرح است. او ثابت کرد که اگر شما بخواهید سیگنالی را از یک نقطه به نقطه دیگر منتقل کنید، لازم نیست همه آن را بفرستید کافی است بهطور دقیق از آن سمپل بفرستید و اگر این سمپلها بروند نقطه بعدی در آن طرف کره زمین، بهراحتی سیگنال اولیه قابل حصول است. این پایه علم ارتباطات جدید از دهه ۴۰ شده است. در سینما دقیقا همین کار را که ۵۰ سال طول کشیده با یک سمپلینگ مناسب میتوانیم کامپکت کرده فشرده کنیم و به ذهن بیننده بدهیم و بیننده نیز از این سمپلینگ همان وضعیت را بازسازی و مشخص میکند. حالا ما اگر وضعیت را نمونهبرداری بد کنیم یعنی اینکه بهعنوان مثال گاهی در فیلم دیده شده دیالوگی دارد ولی ۱۰ دفعه از پلهها بالا پایین میرود تا آن را بگوید این دو سه دقیقه خیلی ارزش دارد، اینجا خالی بستیم. یعنی علیالاصول مثل اینکه خیلی وقت بیننده و پخش کننده چرتکه ندارد، اگر چرتکه داشت میبایست خیلی کپسولیتر از این عرضه میشد. سینمای تمدن غرب پیش لشگر فتح عقلانیت لیبرال است. میرود دلها و جوانها را جذب میکند و بعد سیاستمداران میدانند که با جوانهایی که دلهایشان جذب شده و نیز با مردم چهکار بکنند. سینمای تمدن اسلامی ما باید دلها را برای انسان متدین عاقل آماده کند و این به آن معنا نیست که از صبح تا غروب راجع به دین صحبت کند و یا فضای دینی را بیان کند بلکه در سینما یک چیز مهم وجود دارد که انسان را در وضعیتهای مناسب شکار کند، یعنی گزینش وضعیتهای خوب و گزینش بازیگر این وضعیتهای خوب یعنی دوبل و لذا وضع هنرمند و سینما در این قضیه مانند صیاد و ماهیگیری است که قلاب میاندازد و در دریای بزرگ، خرچنگ به قلابش میآید و آن را رها میکند تا ماهی قزلآلا بگیرد و اینطور نیست که ما در صید وضعیتها همیشه به وضع درست برسیم. شکار وضعیتهای ناب و بازیگران نابتر یعنی گزینش دوبل و یک چنین سینمایی ممکن است که اصلا تظاهر به دین نداشته باشد اما سرتاسرش مبتنی بر عقلانیت دینی باشد. انسان برای اینکه دینی بشود حتما نباید سریال امام علی (علیهالسلام) را تماشا کند. انسان میتواند یک سریال جور دیگر را تماشا کند در حالیکه در فضای دینی قدم برمیدارد. نکته آخر، استفاده از اتصالات قوی عمومی است. عمومی شدن عقلانیت یک کار اجتماعی است و مربوط به فلسفه و منطق نیست. در ارتباط عمومی ما باید از انگیزههای مهمی که موتور عقلانیت است استفاده کنیم. انسان دارای سه انگیزه خیلی قوی است قدرت، ثروت و شهوت. خداوند متعال اینها را برای ما آفرید که وجود انسان یک برکه مرده گندیده نشود. اگر بر این قوا خلبان عاقلی سوار باشد، انسان را به پرواز درمیآورد و اگر قوایی باشد که خودشان زمام امر را بگیرند، انسان را نابود میکنند. پس این قوا، سه قوه مهم است که استفاده از آنها بسیار ضروری و هنرمندانه است. بهعنوان مثال در فیلم ده فرمان که نگاه میکنید و یا سریال امام علی (علیهالسلام)، وقتی مالک اشتر سوار اسب میشود ما از نکته ظریفی که بهعنوان قدرت در وجود انسان است، استفاده میکنیم. این یعنی همه قدرت را دوست دارند. فقط نمایندگان مجلس و وزرا نیستند که قدرت را دوست دارند، همه قدرت را دوست دارند. قدرت یک چیز مبارکی است اما به اندازه و در راه درست. شهوت هم که نیروی جاذبهداری است همینطور. در مورد شهوت بدترین کار این است که ما بگوییم که اسمش را نبر، این چیزی است که وقت بسیاری از انسانها و جوانها را به خود اختصاص میدهد و ساعتها ذهن آنها را به پرواز درمیآورد و به تخیل وا میدارد و شاید از سنین کودکی در انسان قوه تخیل ایجاد میکند. مهم این است که از این قدرت مهم به چه نحو استفاده بشود. من میخواهم بگویم که اگر در سینمای ما انسان عاقل باشد، حتی نحوه استفاده از این قوه را هم میتوانیم بگیریم؛ یعنی نشان بدهیم که انسان عاقل و متدین انسانی نیست که فرشته باشد او مانند بقیه در معرض اغواست، زمین میخورد و بلند میشود و بعد میتواند راه درست را پیدا کند. در وضعیتهای مختلف اصلا زمین خوردن فایدهاش این است که بعدا بلند شدن دارد و در عینحال میتوانیم راه درست را برویم. من معتقد هستم اگر با این فرمان از این جذبه عظیمی که شهوت دارد میشود به انحاء مختلف استفاده کرد مقصود من فقط صور شهوانی نیست. شهوت یک شبکه وسیعی از حیات انسان را در دست خود دارد و ما در این مورد هم میتوانیم با گسترش دادن انسان عاقل و متدین از آنهم استفاده کنیم. |
|||
|
۱:۰۰, ۱۶/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۹:۳۵ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ببینید یکی از مهمترین دستورات اسلام جمله لا اله الا الله هستش
در قسمت اول ما میگیم لا اله یعنی هیچ خدایی نیست هیچ خدایی رو قبول نداریم و در قسمت دوم میگیم الا الله یعنی جز الله در قسمت دوم ما داریم برائت میجوییم وی میگیم چی نمیخوایم و در قسمت دوم داریم میگیم چی میخوایم زندگی ما هم همینطوره اول باید بگیم چی نمیخوایم بعد بگیم چی میخوایم ببینید ما میگیم سینما محصول غرب و استکبار جهانیه پس اینو نمیخوایم در صورتی که باید اینو بخوایم اما به یک شرط ببینید ما چیزی داریم به عنوان استراتژی جنگهایه نا متقارن و متقارن(که به دلیل طولانی نشدن فقط قسمت مورد نظر رو میگم)در قسمتی ازش میگیم استراتژی جنگ نامتقارن مثبت یعنی اینکه در زمین حریف با قوانینی که خودمون تعیین میکنیم کار میکنیم نمونش میشه همین سینما ما باید سینما رو به نفع خودمون تغیر بدیم نه مث این کارشناسهایه یک شبه بشینیم هر شب یه سریال رو ببینیمو علائم ماسونی ازش بکشیم بیرون اصلا درستش اینه که تو سریالها و فیلمها علائم ماسونی باشه چون اولا محصول غربه و دوما پالایش نشده و از فی*ل*تر ما رد نشده اگه شده بود درست ولی الان که نشده تحلیلش مسخرست من هم با توجه به زحمت اون دسته از دوستان میگم که انقدر رو درو دیوار دنبال علائم ماسونی بگردید تا خسته شید! خوب من هم در راستای جمله لا اله الا الله امروز لا اله رو مطرح میکنم و اولا میگم سینما چی هست و چه قدرت هایی داره و چرا ما سینما غرب رو نمیخوایم و تو قسمت بعدی درباره الا الله و اینکه چه چیزهایی میخوایم و چگونه استراتژی نامتقارن مثبت رو تو سینما پیاده کنیم صحبت میکنم ببینید سینما یک ابزار قدرت در هنره تعریف قدرت میشه توان تحمیل اراده بر دیگری که به سه طریقه 1.سخت:که ما اعمال میکنیم ارادمون رو(مث اینکه پول داریم میخریم زور داریم میکنیمو. . .)که با ماهیت قهر و اشتی شناخته میشه 2.نیمه سخت:اکراهی طرف میپذیره که ماهیت تشویق و تنبیه داره 3.نرم:که سیاست مورد نظر ماست که طرف به اختیار میپذیره و بر دو قسمه الف)اغوا:که در سینما غرب دنبال میشه و موضوع این پسته بـ)ارشاد:که در موردش در پست بعدی بحث میشه! نکته:نا گفته نماند که سینما دارای سه جنبه رسانه صنعت و هنره که در غرب هر سه مد نظر اما در ایران فقط صنعتش! نگاه کنید در اغوا به زبان غریزه که همون وحی شیطانیه با شما صحبت میشه و بن مایع سینما غرب هم بر همین پایست که شما میبینید که در اکثر فیلمها با دست گذاشتن روی شهوت و غضب یک خط تعلیق به داستان میدن و کلا بن مایع داستان رو به وجود میارن در حقیقت سینما غرب خط تعلیق یک غماره که مثلا بالاخره بانک رو میزنن یا نه بالاخره دزده رو میگیره یا نه و. . . در این قسم از فیلمها برای که بتونن بیننده رو پای فیم نگه دارن دست به پدیده هیجان سازی یا اکسیرسیریسم میزنن که همونطور که گفتم از طریق فرمول شهوت و غضبه یعنی رو یکی از اونها دست میذارن در ضمینه شهوت میشه همونقضیه عشقهایه مثلثی و این عاشق و معشوق بازی ها که در نمونه ایرانیش بسیار شاهدشیم تا جایی که در فیمهایه مذهبیمون شاهد این قضیه هستیم(در امام علی قطام و ابن ملجم به هم میرسن یا نه –در مختار ناریه و جاریه که بالاخره پوز مختار رو میزنن و عمر رو به عقد خواهر مختار در میارن-در امام رضا بیژن امکانیان و لادن طباطبایی و. . .)و این قضیه تاجایی پیشرفته که وقتی فیمی نظیر ملک سلیمان فاقد این قضیه هستش انگ بی سنایویی و بی فیلم نامگی بش میزنن این ابعاد دراماتیکی باید مث یک اسانس به ادامس باشن این اسانس فقط برای اینه که ما از جویدن ادامس خسته نشیم نه اینکه خط مشی داستان دسته اینا باشه اما متاسفانه برعکسه و اثار سوء زیادی داره یکی از پیامهایه سوء که این نوع ذائقه سازی!که البته در عشقهایه مثلثی شاهدش هستیم(برای اطلاع بیشتر روجوع بشه به پست تحلیل سیمین روز قسمت9)همون مفهوم هر گلی یه بویی داره هستش یعنی زیاد نباید پای یک همسر موند و باید دنبال تعدد زوجات بود چون بالاخره ذائقه ادم خسته میشه دیگه و . . .و اگر ما بخواییم در یک جمله بگیم که غریزه چیکار میتونه بکنه میتونم بگم که عمده کارش بازی با ذهنه و فکره که سیر تبدیلیش به هنر اینطوریه وحی شیطانی تبدیل میشه به غریزه تبدیل میشه به ذهن و فکر و به کمک هنر تبدیل میشه به حس و در نهایت به رسانه و هنری می انجامه این تولید حس یکی از مهمترین عوامله کشش در یک چیزه که فقط به کمک رسانه شکل میگیره که در سینما غرب به خوبی از پسش بر اومدن وقتی شما جذب اون فیلم میشین چون ماهیت غریزی داره با ذهن و فکر شما بازی میشه و کمترین نتیجش خیال پردازی و رویا پردازی ما میشه که در جامعه به صورت عدیده میبینیم که مثالش میشه یه پسری تو خیال زندگی با یه دختر فرو میره و تو رویاش ایندشون رو میسازه و همین باعث میشه وقتی جواب نه بشنوه چون با فکر زندگی با اون دختر زندگی کرده اون دختر رو به زور ببره و بش تجاوز کنه و. . . یکی از اثار سوء دیگه سینما غرب اینه که زندگی رو به عنوان یک دین به ما نشون میده(سبک زندگی امریکایی)که در نهایت چون زندگی ها متفاوته دینهایه وتفاوتی به وجود میآد و باعث تعدد ادیان میشه و کثرت گرایی پیش میاد(بر خلاف ادیان الهی که میگن دین سبک زندگیه و همه باید بر اثاث شاخص دین زندگیشون رو بساززن نه بر اساس زندگی دینشون رو!) در کل اگر بخوایم پیامهایه سینما و رسانه غرب رو دسته بندی کنیم توی این 5 دسته میگنجه 1.جهانی شدن با مرکزیت امریکا: که در سریالهایه 24و ای بی اس شاهدش هستیم 2.نشون دادن و به رخ کشیدن قدرت نظامی امریکا: مث فیلم امنیت ملی با بازی ویل اسمیت یا سریال یونیت 3.القا نظریات داروینیستی:سریالهایی نظیر 4400قهرمانان کایل ایکس وای که در اکثر این سریالها مث کایل ایکس وای خانواده ستیزی مطرحه که مثلا در اینده انسانها در جعبه به دنیا میان و نیازی به رحم مادر و خانواده ندارن ناگفته نمونه که خانواده بزرگترین انگاره استراتژیک برای ساخت جامعست 4.نفی فرشته و شیاطین:که در فیلم سینمایی لژیون شاهدش بودیم و در سریال سوپر نچرال هم میبینیم که شعار نیچه که خدا مرده مداوم تکرار میشه در این سریالها عمدتا فرشته ها مورد حمله قرار میگیرند توجه داشته باشین که اگه فرشته ها از قبیل جبرئیل زیر سوال برن و حی زیر سوال میره وحی زیر سوال بره نبوت زیر سوال میره نبوت زیر سوال بره دین زیر سوال میره و دین هم زیر سوال برهدر نتیجه خدا زیر سوال میره! 5.چیزی که ما باش کار داریم خانواده:در سریالهایه امریکایی عمدتا زنها رو دله شوهر نشون میده که نمونه امریکاییش میشه سریال خانه داران عاجز و ویکتوریا و نمونه ایرانیشم که زیاده که اخرین شاهکارش ورود اقایان ممنوعه در این سریال عمدتا مناسبات بین نسلی و عشقهایه مثلثی ترویج میشه دقیقا چیزی که مامان ایسا فرستاد برامون مرده50ساله از زنش زده میشه و با منشی30سالش میریزه رو هم و زنه50ساله به خودش اجازه میده که به همین دلیل با یه پسر20ساله بریزه رو هم و . . . و دیگه جامعه از بین میره چون خانواده از بین میره(همونطور که گفتم جامعه اصلی ترین و بنیادی ترین نهاد تشکیل دهندش خانوادست) در این سریالها و فیلمها هیجان سازی اما هیجان سازی به معنایه قلیان احساسات خارج از غریزه و فطرت و طبیعت که در اخر منجر به تنوع طلبی و در نهایت هیجان جنسی میشه که در لایه هایه اولیه به زنا ذهنی و خود ارضایی میکشه و در نهایت به زنا جسمی و تعدد زوجات میکشه(البته خارج از شرع!) و جالبه که بدونید هیجان تخلیه نمیشه بلکه انرژی هستش که تخلیه میشه و با تخلیه انرژی دوز بالاتری از هیجان شکل میگیره مثلا شما 20سال قبل با یه فیلم گودزیلا به هیجان میوومدید و میترسیدید ولی الان اون فیلم فقظ شما رو میخندونه هیجان شما تخلیه نشده بلکه ظرفیت بیشتری پیدا کرده حالا حساب کنید هیجان شما در زمینه جنسی زیاد بشه چه فاجعه ای میشه و با چند بار مناسبات جنسی فروکش میکنه! به هر حال اینها در سریالها و فیلمهایه غرب فکر میکنم از علائم ماسونی مهمتر باشن یا از کوکا کولا بیشتر رو جامعه ما اثر داشته باشن با اینها مبارزه بشه فکر کنم بیشتر به جامعه کمک کنیم تو پست بعدی میرم سراغ اینکه سینمایی که میخوایم باید چی باشه درضمن1.چون پست اصلی که میخواستم بذارم خیییییییییلی طولانی میشد مجبور شدم سرو تهش رو بزنم و بسیار خلاصش کنم دیگه بابت کیفیت پایینش عذر میخوام تقصیر من نیست!:دی درضمن2.ببخشید طولانی شد! برای فهم بهتر پست به وبم رجوع کنید و اخرین پست وبلاگم رو بخونید |
|||
|
|
۱۹:۱۴, ۷/آذر/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
مقوله جذابیت در سینما، بحثی است که از ابتدای انقلاب دغدغه ی سینماگران دینی بوده است. شهید آوینی نیز در مقالات و سخنرانی های خود، به کرات به این مقوله پرداخته اند. اینکه آیا خشونت و هیجان و سکس و کمدی که چهار عامل اصلی جذابیت در فیلم های غربی اند، در فیلم سازی دینی نیز می بایست مورد استفاده قرار گیرند یا خیر؟ برخی معتقداند که نه، برخی می گویند آری و برخی دیگر استفاده ی کنترل شده را تجویز می کنند. اما در گفتگوی زیر که با حجت الاسلام والمسلمین اشرفی، پژوهشگر فلسفه هنر و رسانه، صورت گرفته است، دیدگاه چهارمی ارائه می شود. همچنین به این سوال که آیا چیزی به نام "عوامل جذابیت ایمانی فیلم" هم وجود دارد یا نه، پاسخ داده می شود.
می دانید که در فیلم های غربی، چهار عامل سکس و خشونت و هیجان و كمدي، عوامل جذابیت فیلم اند. سوال اول اینکه در فیلم سازی دینی، آیا ما مجاز به استفاده از این عاملهای جذابیت هستيم یا نه؟ اگر هستیم به چه میزان و با چه تفاوتی با آنها؟ به نظر می رسد در نگاه اول باید توجه داشته باشیم که این جذابیت برای کیست؟ جذابیت برای جذب انسان است، یک مؤلفه انسانی است که باعث جذب او می شود. لذا ما می بینیم این جذابیت ها هم برای جامعه اسلامی و ایماني جذاب است و ارتباط برقرار مي كند و هم براي جامعه کفار. پس نمی شود خيلي در نگاه اول خط بكشيم که این مؤلفههای جذابیت، فقط برای هالیوود است که نگاه غیر اسلامی و غیر ایماني دارد. اتفاقا بازار فیلمهای غربی در بین جوامع اسلامی و ایمانی هم گرم است و این محصولات، در اینجا هم مصرف می شود. سوال الان این است که آیا این چیزی كه هست، مطلوب است؟ یعنی درست است که مثلاً عامل سکس برای هر انسانی جذابیت دارد، اما صرف اینکه این عوامل عامل جذابیت هستند، ما هم می توانیم از آنها استفاده کنیم؟ ما باید از آنها استفاده کنیم؛ راهی جز این نداریم. خب مثلاً عامل جنسیت و عامل سکس برای هرانسانی جذاب است، اما آیا این به این معنی است که یک فیلم ساز دینی هم می تواند از این عامل استفاده کند؟ اتفاقا اینها یکسری مؤلفههای انسانی است، شما در هر انسانی بروید، این مؤلفه های جذابیت در او هست. اما خوب با این تفاوت که شما دو جهت دارید و دو مسیر کلی پیش روی شماست که ماهیت این جذابیت ها و این مولفه های جذاب را تغییر می دهد؛ مثلاً خشونت و عامل قدرت، شاید بتوان گفت خشونت، بیان و تظاهرات قدرت است و قدرت براي همه جذاب است. یکی از صفات خداوند که آن را خیلی به رخ ما می کشد، قدیر بودن و قهار بودن اوست. یا همان بحث جنسیت، یک موضوعی است که برای همه جذاب است و همه انبیاء ازدواج کردند و حتی خود نبی اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرماید که من از این دنیای شما سه چیز را دوست دارم: یکی عطر و یکی نماز و یکی رابطه با زنانشان را . یعنی اینها چیزهایی نیست که جذاب نباشد. مثلاً بحث كمدي را اگر بخواهیم در نظر بگیریم، یکی از مؤلفه های مومن این است که شوخ باشد؛ اصلاً یکی از دلایلی که به امیرالمونین علیه السلام می گفتند شما نمی توانید به خلافت برسید، این بود که شما خیلی شوخ هستید. شما نمی توانید حکومت داری بکنید با این شوخ بودنتان. ![]() مؤلفه ی دیگر ترس است که یک انسان مومن باید خوف داشته باشد، ترس داشته باشد از خداوند. خود ائمه اطهار(علیه السلام) از ترس و خوف در پیشگاه الهی بسیار گفته اند و افتخار کرده اند به اینکه از خدا می ترسند. جذابیتها و جاذبه های در حوزه خشونت هم فرضاً در بُعد اسلامی اش بشود «شجاعت»؛ ما وقتی علی (علیه السلام) در جنگ احزاب با یک ضربه عمربن عبدود را به زمین می کوبد و سر او را جدا میکند، برای ما شادی آفرین است، برای ما جذاب است. یا مثلاً توان و قدرت حضرت ابوالفضل علیه السلام. نکته اینجاست که اینها در دو تا دستگاه است؛ اگر اهداف و انگیزه ها و آرمانها الهی باشد، برای نفس نباشد، برای اهداف کوچک نباشد، این می شود اسلامی اش. این می شود چیزی که ما به آن افتخار می کنیم، مثل بحث کربلا یا دیگر جنگ های صدر اسلام. می گوییم حضرتی ابالفضل یا علی اکبر رفتند در میدان کشتند و آمدند و ما خوشحال می شویم. امیرالمومنین رفتند در میدان ده ها نفر کشتند و ما خوشحال می شویم. زیرا ما آنها را برای خدای متعال می دانیم. اما در مولفه های غربی، چون اینها برای نفس است، برای اهداف پست و دون است، برای ما مضر است و به فرهنگ ما آسیب می زند. حتی در حوزه جنسیت هم برای جامعه ایمانی یک جاذبه است، اما به شرطی که در کنارش مولفه عفت و حیا هم باشد که در غرب وجود ندارد. مثلا سریال ارمغان تاریکی، یک رابطه عاشقانه بين زن و مرد را نشان میداد که همراه با عفت و حیا بود که این خیلی جذاب بود و نمی شود روی این خط کشيد که نباید رابطه جنسی را نشان داد. اما آنها مؤلفه عفت و حيا را نمي بينند؛ لذا صحنه هاي سخيف را نشان مي دهند، صحنه هاي مستحجن را نشان مي دهند که این هم برای ارتزاق یک سری نفوس پست است که از آنها مبتهج می شوند. اما هيچ وقت مومن از اين صحنه ها مبتهج نمی شود و لذت نميبرد. مومن از رابطه جنسی ای لذت می برد که همراه با حیا و عفت باشد. در مورد خاص جنسیت، آن چیزی که فرمودید، من به ذهنم آمد شما مد نظرتان «عاطفه بین زن و مرد» است. در غرب، عامل عاطفه هست، اما علاوه بر اين عاطفه نشان دادن همان جنبه حیوانی هم است. آیا مثلا ما در فیلم سازی دینی می توانیم از این جنبهها استفاده کنیم یا نميتوانيم؟ ببینید يك ممیزهایی مثل حیا و عفت اگر در کنارش باشد، مانع می شود آنجایی که شما رابطه زن و مرد را نشان می دهید، به این جنبه ها بپردازید. من به عنوان مثال سریال ارمغان تاريكي را گفتم. حالا ممکن انسان نابالغی فکر کند که صرفا يك بحث عاطفی است، اما آن کسی که عاشق شده و نسبت به جنس مخالفی گرایش پیدا کرده، خودش خوب می داند در بتن آن عاطفه و آن عشق، رابطه جنسی و رابطه زناشویی وجود دارد. میل جنسی و گرايش جنسي و شهوت وجود دارد. اینطور نیست که شما آنها را از هم منفک بکنید. شما معتقدید که می شود در فیلم ها حتی از آن جاذبه های حیوانی هم استفاده کرد؟ نه، آنها ممیزی حیا است؛ آنها باید پوشیده طرح شوند، غیر مستقیم خود شخص می فهمد. اتفاقا بر ملا كردن آنها، از آن عمق قصه می کاهد و حیوانیت که اصلا مطلوب جامعه ایمانی نیست، شما مطمئن باشید اگر بخواهید فیلم تان را در جامعه ايماني اسلامی بفروشید و براي مردم ديدني و جذاب باشد، باید حتما حیا را رعایت کنید. در اینصورت فوق العاده جذاب می شود و کار عمق پيدا مي كند. در مورد باقی جاذبه ها یعنی بحث ترس و بحث هیجان و خشونت، آیا در مورد اینها فقط می گویید ما بجای اینکه مثلاً بییاییم دعوای دو نفرمعمولي را نشان بدهیم، جنگ حضرت ابولفضل را نشان بدهیم؟ آیا این صرفاً کفایت می کند یا اینکه در نحوه نشان دادن خشونت و ترس هم در ساخت فیلم دینی ما تفاوت داریم؟ در موضوعات دینی، ما همیشه یک تبصرههایی داریم. در خشونت ورزی هم یک سری ممیزی هایی داریم. به این شکل نیست که ما با هر شکلی بتوانیم خشونت ورزی بکنیم؛ يعني در جنگها برای خشونت ورزی کلی قاعده داریم در اسلام. اینکه فرضاً نباید کشته خودتان را مُثله بکنید، یعنی دست و پایش را قطع کنید، اينها ممنوع است. اما غرب ابایی ندارد از اینکه برای ارضاء مخاطب خودش و به رخ کشیدن قدرت قهرمان فیلم از این کارها بکند. اما این در جامعه ایرانی و اسلامی ممیزی به حساب می آید و این غلط و اشتباه است. لذا برای اهل ایمان هم جذاب نیست. آن صحنه ای برای ما جذاب است که امیرالمونین (علیه السلام) سر امربن عبدود را می برد، اما از آن طرف برای آنکه کارش فقط برای خدا باشد، وقتی او آب دهان به صورت ایشان می اندازد، خشم خود را فروکش می کنند و بعد از چند دقیقه سر او را جدا می کنند. این خشونت برای ما مقدس است، جذاب است. زیرا مولفه ی الهی بودن و توحید در ذات آن نهفته است. در جامعه کفر و غير ايماني، فقط آن نفسانیت برایشان مهم است؛ تا هر لایه ای که نفس می طلبد برای ارضاء نفس و حس قدرت طلبی، آنها ابایی ندارند. لذا مي بينيد صحنه هاي كشتي كج و ... كه همديگر را تا مرز كشتن بزنند. آنها برای جذب مخاطب ابایی ندارند از استفاده عنان گسیخته از عوامل خشونت. اما برای ما، این جذابیت ها با جذابیت های دیگری که در فطرت ما است و غرب آنها را نادیده گرفته ضرب می شود و یک سطح جدید از جذابیت را پدید می آورد. هنوز هنر ایمانی و اسلامی پا به عرصه نگذاشته تا این جذابیت ها را به تصویر بکشد. در مورد خشونت و بحث جنسیت، تفاوت ها را فرمودید. اگر امکان دارد در مورد بحث ترس و کمدی هم مختصراً يك نگاه تطبیقی داشته باشید بین نحوه پرداختن به اين مسايل در فیلم سازی غربی و فیلم سازی دینی. خوب در مورد ترس، ما اگر نگاه کنیم در سیره بزرگان، آن چیزی که برای ما جذابیت ایجاد می کند، این است که آنها خیلی نترس بودند، خيلي بيباك بودند، اما از یک چیزی خیلی می ترسیدند که در مقابل خدای متعال بود. امام (رحمة الله علیه) دنیا را مجذوب خودش کرد، برای دنیا و برای همه انقلابیون دنیا جذاب شد، برای اینکه نمیترسید جز از خدا. احساس می کرد یک جای دیگری است که در آنجا بی باکیش فرو می نشیند و آن هم در مقبال خدای متعال است. ترس اگر بناست عامل جذابیت باشد، ترس از کبریایی و جلال خداند متعال، از عظمت او، از عقوبت او، از اینکه شیطان ما را از مسیر خدای متعال جدا بکند، اینها ترس های مقدس است. والا ترس از غیر خدا، ترس از انسان های شرور، ترس نسبت به از دست رفتن یک تعلق دنیایی، از دست دادن یک دختر، از دست دادن ثروت و... اینها ترس های پست اند. اینها انسان را مقهور و محکوم به یک سری روابط و منسبات سرد و ترسناک دنیایی نشان می دهند که غالب بر او هستد. ترس غربی همین جا خود را نشان می دهد که انسان را محکوم و بی تکیه گاه می کند. بله برای انسان ترس جذاب است و لذا فيلم هاي ترسناك هم بازار دارند، اما هنر غربی با این ترس در فطرت انسان دست می برد و او را از غیر خدا می ترساند. در صورتی که اگر انسان به ترس حقیقی برسد، این ترس برایش استرس ایجاد نمی کند، برایش بحران روحی ایجاد نمی کند، بلکه برایش آرامش ایجاد می کند. اگر انسان پایگاه ترس حقیقی را پیدا کند، که باید فقط از خدای متعال خوف داشت، آن فقط می فهمد که این خدا فقط جبار نیست، فقط منتقم نیست، بلکه او غفور هم هست، رحمان هم هست، رحیم هم هست، و اینها آمیخته با غضب او هم هست، این انسان را به آرامش می رساند. در مورد کمدی هم که همانطورکه عرض کردم، ثوابهای فوق العاده ای نقل شده است در باب اینکه کسی مؤمنی را بخنداند؛ امیرالمومنین(علیه السلام) هم بذله گو بودند، اطرافیانشان را می خنداندند، هیچ وقت تبسم از چهره مبارکشان دور نمی شده. حتی در روایات ما شوخی های امیرالمونین با نبی اکرم هم نقل شده و یا خود نبی اکرم هم با انصار خود شوخی می کردند. اینها بیانگر این است که این هم به عنوان یک مولفه مجاز است که ما می توانیم و باید از آن استفاده کنیم، اما با همان ممیزی های كه دارد؛ یعنی لهو و لعب نباشد، بیهودگی و بطّاله گویی نباشد، باعث ایجاد غفلت و مستی در انسان نشود. این ممیزی را بیشتر توضیح می دهید؟ یعنی انسان از مرز بگذرد و به بطاله گویی برسد؛ با همه چیز شوخی کردن و همه زندگی را به خنده گذراندن، اين غلط است. انسان هم باید بخندد، هم در جای خود گریه کند، هم جدی باشد، همه اينها بايد بيشتر در موردشان تحقيق شود و به منابع رجوع شود. در وجه کلی، مؤلفه خنده، شوخی و کمدی حتماً باید در هنر ما باشد، اما آن روح ایمانی و اسلامی را باید پیدا کنیم و به تعبیر سینماگران، بر این ژانر حاكم كنيم. بحث ما تاکنون درمورد مؤلفه هایی بود که بشر تاکنون آنها را یافته و دسترسی پیدا کرده. آیا مولفه های دیگری هم ناظر به یک ابعاد ناشناخته انسان وجود دارد که از آن حتی بشود به «مولفه های ایمانی» تعبیر کرد که تاکنون سینماگران توجه به آنها نداشتند؟ قطعا همین طور است؛ یعنی هوای نفسی که حاکم بر نگاه غربیست، یک زاویه ی خیلی تنگ و محدودی را باقی گذاشته. لذا نمی تواند همه ابعاد روح بشر را واکاوی و کشف بکند. در منابع دینی ما، انسان خیلی پیچیده تر و دارای اوصاف متکثرتر و پیچیده تری معرفی شده. البته ما شاید زیاد دقیق نشدیم و در سینمای آنها هم مؤلفهها بیشتر از اینها باشد، اما باز هم اصلی و فرعی بودن مؤلفه هایشان با ما متفاوت است؛ همانطور که فرضا «غضب و شهوت» اصل هستند و ذیل آنها اوصاف دیگری مي آید. ![]() این طرف هم در بُعد اوصاف ایمانی، ما اوصاف زیادی داریم؛ در روایت بسیار زیبا و جذاب «عقل و جهل»، 75 وصف و جنود برای عقل تعریف می کند در مقابلش هم 75 جُند برای جهل. همه اینها می توانند مؤلفههای جذابیت باشند، چون با کانون امیال و نفرتهای انسان که فطرت انسان است ارتباط دارند. اینها می توانند مؤلفه جذابیت باشند و ما می توانیم مولفه های جذابیت را بیشتر از اینها بکنیم. آنوقت هنر خیلی پیچیده می شود و کار هنری تخصصی تر می شود. خوب اینها بیانگر این است که هنوز ما به آن بلوغ لازم در نگاه به انسان و امیال انسان و جذابیت های انسان، آن چيزهايي كه براي انسان جذاب است و مؤلفههاي جذابيت براي انسان هست، نرسيديم. لذا به نظر می رسد که قطعاً همینطور است ما می توانیم جذابیتهای جدیدی تعریف بکنیم در ادبیات اسلامی و دینی و حتی از آنطرف هم در بُعد جهل و جنود شيطان هم همینطور است؛ الان می بینید خیلی چیزهایی که برای طبع انسان منفور است، در تیپهای شیطان پرستی تبدیل به هنجار می شود. فرضاً نجاست خواری و خون خواری و خود را به اشکال عجیب درآوردن، برای طبع ما منفور است، اما برای آنها تبدیل به جذابیت شده. این بیانگر این است که آنها اصلاً نظام تمایلاتشان با ما متفاوت است. این شاید به این معنا است که تاریخ دارد به خلوص می رسد که این دو صف از هم متمایز می شوند. زشتی ها و طرفداران زشتی ها دارند متظاهر می شوند و ظهور عینی پیدا می کنند. از این طرف هم برای اهل ایمان، جذابیتها و اوصاف جذاب، بیشتر مکثرتر می شود. اگر امکان دارد، چند نمونه از جذابیتهای ایمانی که تا حالا مورد غفلت قرار گرفته و در منابع ديني ما اشاره شده است را به عنوان مثال ذكر كنيد؟ اگر به همان روایت عقل و جهل باز گردیم، مثلاً ایمان، شکر، زهد، فراغت از دنیا، اینها همه برای مومن جذابیت است. برای مومن وقتی از حالات امیرالمومنین(علیه السلام) می گوییم، اینکه چطور غذا می خوردند، چطور عبادت می کردند، لباس مندرس می پوشیدند، این برای او جذاب است، اشک مومن را جاری می کند. چون تاکنون فقط از جذابیت های حیوانی استفاده کردیم، فکر می کنیم حتماً باید ما یک غذای خوشمزه ای را نشان دهیم تا فرد جذب شود. ببینید، چرا ائمه محبوب ما شدند؟ این یک سوال بزرگ است. تمام رفتار ائمه که منجر به محبوبیت و جذابیت شان شده، تک تک شان فاکتورهای جذابیت انسانی اند و هنر می تواند از همه اینها استفاده کند. اکثر اینها در حدیث جنود عقل و جهل و یا خطبه متقین نهج البلاغه آمده. تک تک فرازهای خطبه متقین، می تواند عامل جذابیت بزرگی باشد: منطقهم الصواب، مشیهم التواضع، ملبسهم الاقتصاد، عظم الخالق فی انفسهم، فصغر مادونه فی اعینهم. ببینید، انسان از شنیدن این کلمات به وجد می آید، حال فرض کنید به تصویر کشیده شوند. کار هنر هم همین است، یعنی تنظیم تمایلات و تاثیر بر تمایلات و متأسفانه غربی ها توانستند بر تمایلات جامعه ایمانی تأثیر بگذارند و ما هم خودمان را از این فاکتورهای جذابیت محروم کردیم.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: 6954_126.jpg]](http://www.598.ir/files/fa/news/1390/9/4/6954_126.jpg)
![[تصویر: 6963_551.jpg]](http://www.598.ir/files/fa/news/1390/9/4/6963_551.jpg)