|
شاعران نامی که اشعارشان را به نام امام علی(علیه السلام) زینت داده اند
|
|
۷:۲۹, ۱/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۰ ۷:۴۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام الله
شاعران مشهوری که نام امام علی (علیه السلام) اشعارشان را مزین کرده است دوستان مشارکت کنند )اپتدا شعری از حافظ: در بعضی دیوان های حافظ این شعر زیبا را آورده اند: مقدری که ز آثار صنع کرد اظهار / سپهر و مهر و مه و سال و ماه و لیل و نهار مدار سیر کواکب به امر کن فیکون / قرار داد بر این طاق گنبد دوار ز هفت کوکب سیار و دوازده برج / کنند سیر مخالف کواکب سیار نه آسمان ز ملائک ابر حق مشغول / به سجده در که به تسبیح و ذکر و استغفار چهار عنصر او و مختلف پدید آورد / مدار آتش و آب و غبار و خاک مجار قرار داد به بالای خاک و باد آتش / گرفته کوه و زمین در میان آب قرار به دوستی نبی و دلی اساس نهاد / جهان و هرچه در او هست خالق جبار اگر نه ذات نبی و دلی بدی مقصود / جهان به کتم عدم رفتی همچو اول بار نوشته بر در فردوس کاتبان قضا: / نبی رسول و ولی عهد حیدر کرار امام جنی و انسی علی بود که علی / ز کل خلق فزون است از صغار و کبار ز نام اوست معلق سما و کرسی و عرش / ز ذات اوست مطبق زمین بدین هنجار علی امام و علی ایمن و علی ایمان / علی امین و علی سرور و علی سردار علی علیم و علی عالم و علی اعلم / علی حکیم و علی حاکم و علی گفتار علی نصیر و علی ناصر و علی منصور / علی مظفر و غالب علی سرور و سردار (علی مظفر و غالب علی سپهسالار) علی عزیز و علی عزت و علی افضل / علی لطیف و علی انور و علی انوار علی است فتح فتوح و علی است راحت روح / علی است فاضل و فضل علی سرور و سردار (علی است راحت روح و علی است کوه وقار) علی سلیم و علی سالم و علی مسلم / علی قسیم قصور و علی است قاسم نار علی صفی و علی صافی و علی صوفی / علی وفی و علی صفدر و علی سردار علی نعیم و علی ناعم و علی منعم / علی بود اسدالله قاتل کفار علی ز بعد محمد ز هرچه هست بهشت / اگر تو مؤمن پاکی نظر دریغ مدار به حق نور محمد، به آدم و به خلیل / به حق شیث و شعیب و یهود کم آزار به حق یوسف و یعقوب و یحیی و لقمان / به حق نوح نبی در میان دریا بار به حق عزت تورات و حرمت انجیل / به حق جمع زبور و به حق روز شمار به حق دانش اسحاق و شوق اسماعیل / که در رضای خدا کرد جان خویش نثار به حق یوشع و الیاس و لوط و اسکندر / به حق نغمه داوود و صوت خوش گفتار به حق مهر سلیمان و زهد ابراهیم / به حق عیسی و موسی و یونس غم خوار به حق قوت جبریل و صور اسرافیل / به حق قابض ارواح در یمین و یسار به حق حائل عرش و به قرب میکاییل / به حق چار کتاب ستوده جبار به حق جمله قرآن به صحف ابراهیم / به حق جمله مردان واقف اسرار به حق سوز فقیران بی گنه دربند / به حق زاری و رنجوری بی کس و بی یار به حق چهره زرد فقیر سرگردان / به حق درد اسیران خانمان بیزار به حق ضرب جوانان رای دین با کفر / به حق زاری پیران خوار و زار و نزار به حق دین محمد به خون پاک حسین / به حق مردم نیک مهاجر و انصار که نیست دین مدی را به قول پاک رسول / امام غیر علی بعد احمد مختار ز بعد او حسن و حسین محبت او / مجوی جهل بر این کار مؤمن دین دار به جهل غافل مستغرقی به غفله همی / ز رنگ می نشاسد سفیدی از زنگار به جهد و سعی من خسته دل چه سود تو را / مگر ز خواب جهالت همی شوی بیدار به جهل بیشتر و بیش آن چنان هستم / که کس مباد چنان کامدم در اول بار سپاس و منت و عزت خدای را که نمود / ره نجات و شدم از حیات برخوردار به گاه هفصد و هفتاد بد که در شیراز / تمام گشت بیکروز جمع این اشعار به دشمنان منشین حافظا تولا کن / نجات خویش طلب کن به جان هشت و چهار حرام زاده و بدفعل و شوم و بی بنیاد / به مدح شاه جهان کی، کجا کند اقرار؟ علی ز بعد محمد ز هر که هست به است / اگر تو مومن پاکی بکن به این اقرار یا علی (علیه السلام) |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۳۸, ۳/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مهر/۹۰ ۲۱:۴۲ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
علیست مرغ حق و کعبه آشیانه اوست
حریم عشق پر از دلنشین ترانه اوست پس از گذشت زمانها هنوز گوش بشر بنغمه های دل انگیز و عاشقانه اوست زلال چشمه زمزم کجا و اشک علی صفای این حرم از گریة شبانه اوست علیست محرم اسرار رب بی همتا کلید دار عطابخش هر خزانة اوست بهشت ماحضر سفرة عطای علیست جحیم سوزش یک ضرب تازیانه اوست وسیلة کرم ذات حق یدالله است خدای هر چه ببخشد علی بهانه اوست علی به پلة آخر رسید در ایمان نبی سر است و علی پای تا به شانه ی اوست علی است خانه یکی با خدای بی همتا درون بیت خدا زادگاه وخانه اوست علی است فرد نمودار خلقت کامل که عقل در عجب از خالق یگانه اوست مقام صید علی برتر از تفکر ماست چو بی نظیر بعالم غم زمانة اوست تو صید شیرخدا بین که روبهی مکار بقصد کشتن زهرا در آستانة اوست حسان معرف الله شد ولی الله چو در تمام صفات علی نشانه اوست حبیب الله چایچیان |
|||
|
|
۲۳:۰۷, ۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
شعر از ژولیده نیشابوری در مدح امیر المومنین مولای متقیان علی (علیه السلام) سکان زمین و آسمان است علی سلطان همه جهانيان است علي گلواژه ي منشق از علي اعلاست سر چشمه ي فيض بي كران است علي آوازه ي او ز هفت اقليم رسد مشهور به هفت آسمان است علي سر سلسله خليل عبادالرحمن آن بنده ي سر به آستان است علي برتر ز علي رب جلي خلق نكرد آقاي همه بهشتيان است علي از بعد نبي بر همه ي مخلوقات از جانب دوست ارمغان است علي اول وصي پيمبر اعظم اوست بر دين رسول روح و جان است علي شاگرد محمد امين است ولي استاد همه پيمبران است علي دستور تمام انبيا در دستش حق را شب معراج لسان است علي هستند امامان مبين رهرو او يعني كه امير كاروان است علي همتاي امير عشق تنها زهرا ست با دخت رسول همزبان است علي بر هر نبي و ولي ولي الله است مولاي جميع انس و جان است علي در نور محبتش پر از جاذبه است محبوب قلوب شيعيان است علي بر غيب و شهود حاكم و سلطان است آگاه ز راز كهكشان است علي جنت يكي از صنايع دستانش صنعتگر آفريدگان است علي ايمان و نماز و اصل اسلام علي است توحيد و معاد عارفان است علي مفتاح علوم ايزدي در نزدش ديباچه ي علم لا مكان است علي اين است گواه لا مكان بودن او يك شب به چهل مكان عيان است علي مولا و امام متقين كيست علي است حقا كه امير مومنان است علي سلمان كه سبو از مي منّا نوشيد او ظرف و در آن قطره چكان است علي ميثم سر دار از علي مي گويد با لله مي وصل عاشقان است علي قنبر كه غلامي علي منصب اوست او سالك و پير راهدان است علي در مركز وحي كاتب وحي علي است بر حامل وحي تر جمان است علي گنجينه ي مخفي معارف مولاست آئينه ذات مستعان است علي تفسير مبين فطره الله علي است عشقش به دل پير و جوان است علي آيات مبين مديحه اوصافش هر سوره و آيه آرمان است علي قرآن بدون او به قرآن جعلي است تا ناطق و منطق و بيان است علي دانيد كه سرّ اسم اعظم در چيست اكسير به رمز كن مكان است علي در اولُ الاولين عيان كيست علي است در آخر الآخرين نهان است علي احسان قديم و حكم فرماي ازل مسجود همه فرشتگان است علي موساي قلندر از علي نيل گشود بر كشتي نوح پشتوان است علي عيسا نه به خويش مرده را زنده كند تجديد حيات مردگان است علي ميزان و قسيم نار و جنت حيدر آري به صراط ميزبان است علي عنوان علي به چهره ها منقوش است نامش به رخ مواليان است علي با اين همه مظهر العجائب بشر است ! يا اينكه خداوند جهان است علي افتاده بيا كه دستگير تو علي است بر بازوي نا توان توان است علي بر سائل خود زكات بخشد به ركوع با قاتل خويش مهربان است علي نيروي ولايتش محك بر همگان بر جمع خلايق امتحان است علي در روز نبرد تك سوار عرب است در عرصه صبر قهرمان است علي خيبر شكن و صف شكن و بت شكن است هنگام مصاف پهلوان است علي هر ضربه كه مي زند به شيطان رجيم تضمين بهشت جاودان است علي لشگر عددي نبود در حرب علي تشنه به قتال كافران است علي در معركه چشم فتنه را كور كند شمشير به فرق دشمنان است علي با خنده مظلوم علي خشنود است ويران گر ظلم پيشه گان است علي با اشك يتيم ديده اش باراني با قوْتِ فقير شادمان است علي قانع به نمك و قرص ناني باشد با اينكه نعيم آب و نان است علي آن زاهد شب كه شير روزش خوانند سالار همه دلاوران است علي آري سه طلاقه كرد دنيايي را الحق كه امام زاهدان است علي هر ذائقه با ولاي او شيرين است عطر گل و طعم زعفران است علي او را نشناخت جز خدا و احمد از بس كه لطيف و دلستان است علي آن مير مهيمني كه ما را در حشر از دوزخيان نگاهبان است علي روزي كه كسي به داد امت نرسد آنكس كه به فكر دوستان است علي امضاي شفاعت است با مهر علي در حشر جواز مومنان است علي آرامش شيعيان عا لم مهدي است آرامش صاحب الزمان است علي از عدل علي كه مي توان گفت سخن جايي كه شهيد هر زمان است علي
|
|||
|
|
۱:۲۸, ۴/مهر/۹۰
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
شعر زيباي مولانا در مدح و ستايش حضرت علي عليه السلام
تا صورت پیوند جهان بود علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود آن قاعه گشایی که در قلعه ی خیبر برکند به یک حمله و بگشود علی بود آن گرد سرافراز که اندر ره اسلام تا کار نشد راست نیاسود ، علی بود آن شیر دلاور که برای طمع نفس بر خوان جهان پنجه نیالود علی بود این کفر نباشد ، سخن کفر نه این است تا هست علی باشد و تا بود علی بود شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود سلطان سخا و کرم و جود علی بود هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داوود علی بود هم موسی وهم عیسی و هم خضر و هم ایوب هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قدر بر کنگرهی عرش بیفزود علی بود هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن هم عابد و هم معبد و معبود ، علی بود آن لحمک لحمی ، بشنو تا که بدانی آن یار که او نفس نبی بود علی بود موسی و عصا و ید بیضا و نبوت در مصر به فرعون که بنمود ، علی بود چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم از روی یقین در همه موجود ، علی بود خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود علی بود آن نور خدایی که بر او بود علی بود آن شاه سرافراز که اندر شب معراج با احمد مختار یکی بود علی بود آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن کردش صفت عصمت و بستود علی بود |
|||
|
|
۸:۱۲, ۴/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۰ ۸:۲۶ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
با سلام به دوستان عزیز
ماجرای شعر معروف شهریار رو شنیدین؟؟؟ از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل شده است : شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . مولا فرمودند: شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شهریار شعرت را بخوان ! و شهریار این شعر را خواند: علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا که به مـا ســوا فـکـندی هـمـه سایـه هـمـا را ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار کیست؟ گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند گفتم : از جانب من اورا دعوت کنید که به قم نزد من بیاید . چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد میگوید من سید محمد بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمد ه ام پس از کمی تعلل خدام او را می پذیرند ؛ آیت الله پس از دیدن شهریار می گویند این همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر ( ع ) دیده ام . آیت الله می پرسند : این شعر (( علی ای همای رحمت )) را کِی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب سؤال می کنند که شما از کجا خبر دارید ! که من این شعر را ساخته ام ؟ [align=JUSTIFY] چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام . ولی من فلان شب [align=JUSTIFY] این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم، تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر [align=JUSTIFY]قرار نداده ام ! [align=JUSTIFY]آنگاه آیت الله سری تکان می دهد ومی گو ید می دانم ولی تو ای "شهریار شعرت را بخوان ! " [align=JUSTIFY]و او متحیر و حیران می خواند :
وشهریار همان شعر بالا را می خواند. مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام . آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام . ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است . [align=CENTER] [highlight=#ffffff] علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را» ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا محمدحسین بهجت تبریزی شهریار [/highlight] |
|||
|
|
۱۹:۵۷, ۴/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۰ ۲۰:۰۳ توسط خادمة الزهرا.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
گفت پيغامبر علي را کاي علي شير حقي پهلوان پردلي [/font] ليک بر شيري مکن هم اعتماد اندر آ در سايهي نخل اميد اندر آ در سايهي آن عاقلي کش نداند برد از ره ناقلی ظل او اندر زمين چون کوه قاف روح او سيمرغ بس عاليطواف گر بگويم تا قيامت نعت او هيچ آن را مقطع و غايت مجو در بشر روپوش کردست آفتاب فهم کن والله اعلم بالصواب يا علي از جملهي طاعات راه بر گزين تو سايهي خاص اله هر کسي در طاعتي بگريختند خويشتن را مخلصي انگيختند تو برو در سايهي عاقل گريز تا رهي زان دشمن پنهانستيز از همه طاعات اينت بهترست سبق يابي بر هر آن سابق که هست چون گرفتت پير هين تسليم شو همچو موسي زير حکم خضر رو صبر کن بر کار خضري بي نفاق تا نگويد خضر رو هذا فراق گرچه کشتي بشکند تو دم مزن گرچه طفلي را کشد تو مو مکن دست او را حق چو دست خويش خواند تا يد الله فوق ايديهم براند دست حق ميراندش زندهش کند زنده چه بود جان پايندهش کند هرکه تنها نادرا اين ره بريد هم به عون همت پيران رسيد دست پير از غايبان کوتاه نيست دست او جز قبضه الله نيست غايبان را چون چنين خلعت دهند حاضران از غايبان لا شک بهاند غايبان را چون نواله ميدهند پيش مهمان تا چه نعمتها نهند کو کسي کو پيش شه بندد کمر تا کسي کو هست بيرون سوي در چون گزيدي پير نازکدل مباش سست و ريزيده چو آب و گل مباش [font=tahoma] ور بهر زخمي تو پر کينه شوي پس کجا بيصيقل آيينه شو مولوي |
|||
|
|
۱۵:۵۱, ۵/مهر/۹۰
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
از الف اول امام از بعد پیغمبر علی است
آمر امر الهی شاه دینپرور علی است ب برادر با نبی بیرق فراز دین حق بحر احسان باب لطف بیحد و بیمر علی است ت تبارک تاج و طاها تخت و نصراله سپاه تیغآور خسرو مستغنی از لشگر علی است ث ثری مقدم ثریا متکا ثابت قدم ثانی احمد به ذات کبریا مظهر علی است ج جاه و قدرش ار خواهی به نزد ذوالجلال جل شانه جز نبی از جمله بالاتر علی است ح حدوثش با قدم مقرون حدیثش حرف حق حاکم حکم اللهی حیه در حیدر علی است خ خداوند ظفر خیبر گشا مرحب شکار خسرو ملک ولایت خلق را رهبر علی است د داماد نبی دست خدا دارای دین داعی ایجاد موجودات از داور علی است ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار ذلت افزا بر عدوی ملحد ابتر علی است ر رفیعالقدر و والا رتبه روح افزا سخن رهنمای خلق عالم ساقی کوثر علی است ز زبر دست و زکی و زاهد و زهد آفرین زیب بخش مسجد و زینت ده منبر علی است س سعید و سید و سرور سلونی انتساب سر لا رطب و لا یا بس سر و سرور علی است ش شفیع المذنبین شیر خدا شاه نجف شمع ایوان هدایت شافع محشر علی است ص صدیق و صبور و صالح و صاحب کرم صبح صادق از درون شب پدیدآور علی است ض ضرغام شجاعت پیشهی روشن ضمیر ضاربی کز ضربش المضروب لایخبر علی است ط طبیب طبعدان مطلوب ارباب طلب طاق نه کاخ مطبق طرح را لنگر علی است ظ ظهیر ملک و ملت ظاهر و باطن امام ظل ممدود خدای خالق اکبر علی است ع عینالله و علی جاه و علام الغیوب عالم علم علی الاشیا ز خشک و تر علی است غ غران شیر یزدان غیرت الله المبین غالب اندر غزوهها بر خصم بد گوهر علی است ف فصیح و فاضل و فخر عرب میر عجم فارس میدان مردی فاتح خیبر علی است ق قلب عالم امکان قسیم خلد و نار قاضی روز قیامت خواجهی قنبر علی است ک کنز علم ماکان و علوم مایکون کاشف سر و علن از اکبر و اصغر علی است ل لطفش شامل احوال کل ما خلق لازم التعظیم شاه معدلت گستر علی است م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور مصحف وز انجیل را مصداق و المصدر علی است ن نظام نه فلک از نام نیکش وز جمال نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علی است و واجب منزلت ممکن نما والا گهر واقف از ماوقع و از ما وقع یک سر علی است هـ هوالهادی المضلین فی الصراط المستقیم هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علی است ی یدالله فوق ایدیهم یکی از مدح او یک سر از یا تا الف هر حرف را مضمر علی است آدم و نوح سلیمان و خلیل بیخلل موسی با اقتدار و عیسی با فر علی است جان علی جانان علی ظاهر علی باطن علی می علی مینا علی ساقی علی ساغر علی است گویی ار مدح علی دیگر چه غم داری صغیر یاور خلق جهانی گر ترا یاور علی است شاعر : محمد حسین صغیر اصفهانی منبع:http://pirekharabat.blogsky.com/1386/10/08/post-20/ |
|||
|
|
۱۷:۴۰, ۸/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/مهر/۹۰ ۱۷:۴۳ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
(حمید سبزواری) میدان بلاغت است دیوان علی کس چون بنهد قدم به میدان علی هر نکته که بوی عشق می آید از آن یا زان محمد است یا زان علی *** خواهم نظری که جز خدا نشناسد جز دست خدا گره گشا نشناسد جز عشق علی و یازده فرزندش راهی به دیار آشنا نشناسد *** ای دل به علی نگر خدا را بشناس وز روی علی رمز ولا را بشناس خواهی که مقام عشق را بشناسی برخیز و علی مرتضی را بشناس *** گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است گفتا که گهر مایه ی ارج صدف است این عاصمه زادگاه میر نجف است *** ای آمده در کعبه ز مادر به وجود وی رفته به مسجد ز جهان وقت سجود از آمدن و رفتن تو دانستم سرمایه ی زندگی قیام است و ُقعود *** تا بر لب خویش نام حیدر داریم کی بیم ز دشمن ستمگر داریم از مهر علی و یازده فرزندش ما، گِردِ دیار خویش سنگر داریم *** با یاد علی به موج آتش زده ایم از نجد زبانه تا مراکش زده ایم در مکتب او چو قامت افراخته ایم سیلی به حرامیان سرکش زده ایم *** ای تیغ کجت قبله نمای دل ما سرپنجه ی تو گره گشای دل ما تو شیر حقی، دست حقی، مرد حقی ای نام بلندت آشنای دل ما *** با نام علی به پهنه رو آوردیم بر خصم شکستِ سو بسو آوردیم هر چند که قطره قطره خون بخشیدیم صهبای ظفر سبو سبو آوردیم
|
|||
|
|
۱۰:۲۱, ۹/مهر/۹۰
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
به نام خالق یکتا شعر زیبای یوسف رحیمی برای شهادت حضرت علی(علیه السلام) گم می شود در غربت شب های کوفه در لابلای نخلها، تنهای کوفه کوه است کوه اما دگر از پا نشسته سر می کند در چاه غم دریای کوفه خسته شده از سُستی این قوم صد رنگ خسته شده از شاید و امای کوفه با نان و خرما می رود کوچه به کوچه اما چرا نفرین؟ مگر مولای کوفه ... جز جود و رحمت از امام ما چه ديدند؟ ای وای از نامردمان ای وای کوفه یارب بگیر از قدر نشناسان علی را سر آمده صبر از ملالت های کوفه مانند چشمانش دل عالم گرفته آمادهی رفتن شده آقای کوفه اما نگاهش بی کران بی کسی هاست دلشوره دارد از غم فردای کوفه روزی که می آید به شهر نانجیبان با دست بسته، جان به لب، زهرای کوفه روزي که خون مي بارد از چشمان غيرت از طعنه های تلخ و جانفرسای کوفه بر روي ني سوي لب غرق به خوني سنگ بلا مي بارد از هر جاي کوفه می میرد از اندوه گوش و گوشواره دارد خبر از بغض بی پروای کوفه می پرسد از راه نجف طفل یتیمی ذکر لبش: بابای من! بابای کوفه! |
|||
|
|
۱۷:۳۲, ۱۰/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مهر/۹۰ ۱۷:۳۲ توسط خادمة الزهرا.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
کیست مولا
كيست مولا ذات بي همتاي حق
بعد حق هر كس بود شيداي حق كيست مولا لام خلقت را هدف عـيـن عـلـم و يـاء درياي شرف كيست مولا دين احمد را كمال متصل نورش به ذات لا يـزال كيست مولا نعمت حـق را اتـم مـعـني تـفـسير نـون و الـقـلم كيست مولا قاسم نـار و جحيم صاحب تقسيم جنات و نعيم كيست مولا باب شـبير و شبـر بـر يتيمان مـهـربـانـتـر از پدر كيست مولا نور حق را منجلي حجت بر حـق حـق يعـني عـلي در ولايت حب او تكويني است دين منهاي علي بي ديني است بي علي درجسم هستي روح نيست كشتي شرع نبي را نوح نيست بي علي قرآن كتاب بي بهاست چون علي آيات حق را محتوا ست بـي عـلي اسـلام تـمـثـالـي بـود در مثل چون طبل تو خالي بود بي علي اصل عبادت باطل است بي علي هر كس بميرد جاهل است بي علي تقوي گلي بي رنگ و بوست بـنـد گي هـمچون نماز بي وضو ست ژولیده نیشابوری |
|||
|
|
۳:۰۲, ۱۱/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۰ ۳:۰۶ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
(عاشق اصفهانی)
در زیر زلف، روی تو بیند گر آفتاب بی پرده جلوه گر نشود دیگر آفتاب * روزی که در درون دل من درآمدی بیرون نکرده بود سر از خاور آفتاب * بی پرده وقت صبح بیا بر کنار بام تا باز پس کشد سر از این منظر آفتاب * در محفلی که شمع رخت جلوه می کند پروانه وار می زند آنجا پر آفتاب * هر روز می نهد به زمین روی تابناک گویا به بوی عاطفت داور آفتاب * جویای کوی کیست که در طی این بروج هر روز می رود به ره دیگر آفتاب * تا ره برد به خاک در شحنه ی نجف گردد در آسمان ز پی رهبر آفتاب * زین گونه بر سپهر برآمد از اینکه داشت بر جبهه داغ بندگی حیدر آفتاب * آن سروری که بهرِ نمازش ز باختر آورد باز معجزِ پیغمبر آفتاب * ای موکب جلال تو بر چرخ گرم سیر در آن میانه از همه واپس تر آفتاب * جز مدحت جلال تو حرف دگر نیافت گردید پای تا سر این دفتر آفتاب منبع: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=12692 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| جلوههاي هنري حرم امام رضا(علیه السلام) | arax | 17 | 8,284 |
۲۳/بهمن/۹۲ ۱۹:۰۰ آخرین ارسال: neyestan23 |
|
| اشعاری در وصف ائمه (علیه السلام) | ali0077 | 17 | 7,498 |
۱۶/آبان/۹۲ ۲۰:۵۸ آخرین ارسال: پرنیان |
|
| 40 ثانیه در حرم امام حسن مجتبی علیه السلام | soshiant | 0 | 1,456 |
۱۸/اردیبهشت/۹۲ ۱:۰۳ آخرین ارسال: soshiant |
|
| حرم امام حسین (علیه السلام)، کی و چگونه ساخته شد ؟ | Abasaleh | 4 | 3,325 |
۲۸/آبان/۹۱ ۱۷:۳۱ آخرین ارسال: mohammadhadi |
|
| امام زمان محبوب واقعی شاعران ایران زمین | Imam12 | 18 | 9,763 |
۲۹/اسفند/۹۰ ۹:۳۶ آخرین ارسال: دل خسته |
|
| حرم امام رضا(علیه السلام) در محاصره معماری پست مدرن | nooromahdi | 7 | 7,274 |
۳/دی/۹۰ ۴:۴۸ آخرین ارسال: سدرة المنتهی |
|






دوستان مشارکت کنند )




