|
از علامه طباطبایی بیشتر بدانیم..
|
|
۰:۲۹, ۲۹/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/خرداد/۹۱ ۱۵:۱۰ توسط parisan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
علامه در سال 1281شمسی در تبریز در خاندان علم و تقوادیده به جهان گشود.در نخستین سال های زندگی،دچار تند باد حوادثی شد که زندگی او را آشفته نمود.هنوز 5 بهار از عمرش نگذشته بود،که داغدار فقدان مادر شد و 4 سال بعد،که هنوز غم از دست دادن مادر را فراموش نکرده بود،غبار یتیمی بر چهر هاش نشست.
مرحو علامه طباطبایی در نوشته ای کوتاه از زندگی خویش چنین مینویسد: ((البته هرکس حسب حال خود را در زندگی دارد،خوشی و تلخی و زشتی و زیبایی هایی دیده و خاطره هایی دارد.من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر که بیشتر دوره زندگانی خود را با یتیمی و غربت،با مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل یا تهی دستی یا گرفتاری های دیگری گذرانیده ام،در مسیر زندگی با فارز و نشیب های گونا گو ن روبرو شده،در محیط های رنگارنگ قرار گرفته ام.ولی پیوسته حس میکردم که دست ناپیدایی مرا از هر پرتگاه خطزناک نجات میدهد و جاذبه مرموزی از میان هزارها مانع،مرا بیرون کشیده و بسوی مقصد هدایتم میکند.)) قابل ذکر است که این علامه دهر در اوائل تحصیل هیچ علاقه ای به تحصیل نداشته است و در این زمینه میگوید: ((در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم،علاقه زیادی به تحصیل نداشتم ،از این روی هرچه میخواندمنمیفهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم.پس از آن یکباره عنایت خدای دامنگیرم شده ،عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم،بطوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریبا 17 سال طول کشید،هرگز نسبت به تعلم و تفکر احساس خستگی نکردم)) تواضع و فروتنی علامه یکی از فرزدان ایشان می گوید((روزی ایشان در منزل نبودند ،وقتی آمدند من خدمتشان عرض کردم ،یکی از شاگردان شما آمده بود و باشما کاری داشت.ایشان فرمودند:بگویید یکی ازرفقا ،اینها رفیقان من هستند.)) فرزند ارشد ایشان نیز میگویند ((مرحوم علامه اگر باکسی معاشرت یا مسافرت میکرد،و ماه ها این معاشرت یا مسافرت به طول می انجامید،او نمیفهمید که علامه چه چیزی را بلد است و چگونه عالمی است،هیچ وقت زبان باز نمیکرد که چیزی بگوید مگر آن که از او چیزی میپرسیدند.)) دختر ایشان میگوید ((گاهی ابتکارات مهم علمی وفلسفی خویش را به گونه ای ساده بیان میکرد،که میپنداشتیم این مطالب در تمام کتب وجود داردولی پس از مراجعه ،معلوم میشد که فقط کشف و ابتکار خودشان بوده است.او هرگز نمیگفت:برای این مطلب چنین و چنان زحمت کشیده ام یا این ابتکار من است.)) یکی از شاگردان ایشان میگوید((در طول 30 سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم،هرگز کلمه من را از او نشنیدم،در عوض لفظ نمیدانم را بارها در پاسخ سوالات از ایشان شنیدم،همان عبارتی را که افراد کم مایه از گفتن آن عار دارند،ولی این دریای پر تلاطم علم و حکمتاز فط تواضع و فوتنی به آسانی میگفت.)) سید محمد حسین تهرانی درباره علامه میگوید ((من هروقت به خدمتشان میرسیدم،بدون استثنا برای بوسیدن دست ایشان خم میشدم،و ایشان دست خود را دمیان عبا پنهان میکردند،و چنان حال حیا و خجالت در ایشان پیدا میشد،که مرا منفعل مینمود.یک روز عرض کردم:ما برای فیض برکت و نیاز ،دست شما را میبوسیم،چرا مضایقه میفرمایید؟سپس عرض کردم:آقا شما این روایت را که از حضرت امیرالمومنین علیه السلام وارد است *من علمنی حرفا،فقد صیرنی عبدا*قبول دارید؟فرمودند:بلی روایت مشهوری است و متنش نیز با موازین مطابقت دارد.عرض کردم:شما این همه کلمه به ما آموخته اید و به کرات و مرات ما را بنده خود ساخته اید ،از ادب بنده این نیست که دست مولای خود راببوسد و بدان تبرک جوید؟با تبسم ملیحی فرمودند:ما همه بندگان خداییم.)) |
|||
|
|
۱۶:۰۰, ۲۵/آذر/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
عبادت یعنی تواضع عملی نسبت به خدا داشتن و درس خواندن و خدمت به مردم نعمتی است که خداوند متعال به شما ارزانی داشته است که باید قدردان و شکر گذار این نعمت باشید.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از فارس، حجتالاسلام محسن قرائتی گفت: روزی خدمت علامه طباطبایی رسیدم و گفتم قرآن کریم میفرماید علما از خدا میترسند، ایشان در جواب فرمودند همینطور است، گفتم من در ابتدای سالهای طلبگی خود سر نماز گریه میکردم اما حالا که باسواد شدهام علم من باعث تضرع و سجده و تقرب نشده است، فرمودند آنچه که خواندهای فقط چند اصطلاح بوده و علم واقعی نبوده است.
حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی پنجشنبه شب در مراسمی که در سالن اجتماعات شهید مفتح دانشگاه علوم پزشکی قم و با حضور جمعی از دانشجویان این دانشگاه برگزار شد، تصریح کرد : فلسفه عبادت این است که ما رنگ الهی به خود بگیریم و در کارها نیز نیت خدایی داشته باشیم. وی در ادامه با اشاره به اینکه هر کشوری که مراکز دانشگاهی بیشتری دارد آمار جنایاتش نیز بیشتر است، افزود: علم بی تقوا مثل سوزن بینخ است. رئیس ستاد اقامه نماز کشور با بیان اینکه تحصیل همراه با نیت پاک عبادت است، گفت: امام رضا(علیه السلام) بهترین راه برخورد با انسانهایی که به هر بهانه مسائل دینی را قبول نمیکنند به یاد آوردن قیامت برای آنها میدانست. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در ادامه سخنان خود با اشاره به سخنی از امام رضا(علیه السلام) اظهار کرد: هر کس عقل داشته باشد باید متدین باشد و نماز یعنی به خدا نزدیک شدن و رنگ و بوی خدایی به خود گرفتن. وی در ادامه با ذکر این مطلب که از دنیا استفاده بکنید ولی برای دنیا کار نکنید، عنوان کرد: کوچک و گذرا بودن دنیا یکی از القابی است که خداوند متعال در قرآن کریم به آن اشاره کرده است. رئیس ستاد اقامه نماز کشور با تاکید بر این نکته که اگر نیت کاری خدایی باشد بسیار ارزشمند است، افزود: اگر کسی هدفش خدا و الهی باشد، دنیا و آخرت را برای خود تضمین کرده است اما اگر هدف رنگ و بوی الهی نداشت دنیا و آخرت خویش را باخته است. حجت الاسلام والمسلمین قرائتی با ذکر خاطرهای گفت: روزی خدمت علامه طباطبایی رسیدم و گفتم قرآن کریم میفرماید علما از خدا میترسند، ایشان در جواب فرمودند همینطور است، گفتم من در ابتدای سالهای طلبگی خود سر نماز گریه میکردم اما حالا که باسواد شدهام علم من باعث تضرع و سجده و تقرب نشده است، فرمودند آنچه که خواندهای فقط چند اصطلاح بوده و علم واقعی نبوده است. وی خطاب به دانشجویان حاضر در جلسه تواضع و احترام به پدر، مادر و استاد را سفارش و اضافه کرد: عبادت یعنی تواضع عملی نسبت به خدا داشتن و درس خواندن و خدمت به مردم نعمتی است که خداوند متعال به شما ارزانی داشته است که باید قدردان و شکر گذار این نعمت باشید. حجتالاسلام قرائتی همچنین در ادامه با اشاره به قیام کربلا خاطرنشان کرد: در طول تاریخ جسارتهای بسیاری به حضرت امام حسین (علیه السلام) داشتند، بر بدن مقدس ایشان اسب دواندند و یا به قبر اباعبدالله آب بستند تا تخریب شود اما دنیا بداند نخواهیم گذاشت تا نام و یاد حضرت ابا عبدالله از ذهنها و دلها فراموش شود. رئیس ستاد اقامه نماز کشور در ادامه یادآور شد : نماز رابطه بی نهایت کوچک با بی نهایت بزرگ است و هر چیزی که بخواهیم در نماز وجود دارد همانند شیر مادر که خداوند متعال تمام مواد مغذی برای کودک را در آن قرار داده است. |
|||
|
|
۰:۲۴, ۲۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/دی/۹۰ ۰:۲۵ توسط somayeh.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
یا کریم با آن آرامش عجيب و چشم هايي که هميشه پايين را نگاه مي کردند و به هيچ کس خيره نمي شدند. انجيل ها، اوپانيشادها، سواتراها و لائوتسه را مي خواند. گاهي تفسير مي کرد. گاهي ساکت بود. چيزي در او بود; در چشم هايش بود. در صدايش بود، در طرز گوش دادن و نشستن اش حتي بود، که آدم را آرام مي کرد و تن مي دادي با رغبت به آن چه مي گقت و آن چه نمي گفت. وقتي درس مي داد،کمي جلوتر از ديوار مي نشست. تکيه نمي داد. تشکچه يا منبر هم نداشت. شاگردها حلقه مي نشستند و او هم يک جايي بين آن ها مي نشست و درس را شروع مي کرد. عادت نداشت بين درس دادنش از ضرب المثل و شعر وحکايت استفاده کند. مي گفت: «مطلب برهاني را بايد استدلال تفهيم کرد.»اگر کسي سوال يا اشکالي داشت، خوب گوش مي داد و صبر مي کرد حرف او تمام شود، بعد صحبت مي کرد. عصباني نمي شد، حتي وقتي شاگردي که در بحث جوش آورده بود، صدايش را بلند مي کرد.
|
|||
|
|
۳:۲۶, ۲۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
پرستش به مستی است در کیش مهر / برونند زین حلقه هشیارها // چه فرهادها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر دارها // کشیدند در کوی دلدادگان / میان دل و کام دیوار ها ....
برای روح این عارف بزرگ صلواتی بفرستیم .... |
|||
|
|
۱۱:۲۵, ۲۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
من در کتابی از ایشان خوانده بودم در 5 سالگی حافظ کل قرآن بودند و هرکسی از ایشان سؤالی میپرسید با آیات قرآنی جواب میدادند و یک بار در بچگی به مکه مشرف شدند. در آنجاعلمای عربستان هر سؤالی که از ایشان میپرسیدند ایشان با آیات قرآن جواب میدادند. اگر کتاب را پیدا کنم متن را در دسترس شما قرار میدهم.
|
|||
|
|
۱۱:۳۳, ۲۰/دی/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲۰/دی/۹۰ ۱۱:۲۵)anti dajjil نوشته است: من در کتابی از ایشان خوانده بودم در 5 سالگی حافظ کل قرآن بودند و هرکسی از ایشان سؤالی میپرسید با آیات قرآنی جواب میدادند و یک بار در بچگی به مکه مشرف شدند. در آنجاعلمای عربستان هر سؤالی که از ایشان میپرسیدند ایشان با آیات قرآن جواب میدادند. اگر کتاب را پیدا کنم متن را در دسترس شما قرار میدهم. دوست عزیز اون شخصی که شما مدّ نظرتونه، سیّد محمّد حسین طباطبایی حافظ کلّ قرآنه. ![]() امّا شخص مورد نظر این تاپیک، علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزانه: ![]() |
|||
|
|
۱۱:۲۳, ۶/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
تحولی عظیم علامه طباطبایی می فرمودند: «حدیثِ : من أخلص لله أربعین صباحاً، فجّر الله ینابیع الحکمة من قبله علی لسانه: هر کس چهل روز خود را برای خداوند خالص کند، خداوند چشمه های حکمت را از دلش بر زبان وی جاری و روان می کند.» را خواندم و تصمیم گرفـتم بدان عمل کنم. پس از آن چله، هرگاه اندیشه و تصور گناهی به ذهنم می آمد، ناخودآگاه و بی فاصله از ذهنم می رفت.» و همچنین می نویسد: «در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی، هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذرانیدم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامنگیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم، به طوری که از همان روز تا پایان تحصیل ـ تقریباً هیجده سال طول کشید ـ هرگز نسبت به تعلیم و تفکر، درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبایی جهان را فراموش کردم.» علامه می فرمودند: «سرمایه و دارائی من، این است که مانند ترکهای پشت کوه، صاف و بی غلّ و غشّ به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ارادت و ایمان دارم.» . نماز شب استاد علاّمه طبلطبایی میفرمودند: چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرّف شدم، از نقطۀ نظر قَرابت و خویشاوندی و رَحِمیّت گاهگاهی بمحضر مرحوم قاضی شرفیاب میشدم؛ تا یک روز درِ مدرسهای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور میکردند، چون بمن رسیدند دست خود را روی شانۀ من گذاردند و گفتند: «ای فرزند! دنیا میخواهی نماز شب بخوان؛ و آخرت میخواهی نماز شب بخوان!» این سخن آنقدر در من اثر کرد که از آن به بعد تا زمانیکه به ایران مراجعت کردم پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضی روز و شب بسر میبردم؛ و آنی از ادراک فیض ایشان دریغ نمیکردم. و از آن وقتیکه بوطن مألوف بازگشتم، تا وقت رحلت استاد، پیوسته روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضی طبق روابط استاد و شاگردی دستوراتی میدادند و مکاتبات از طرفین برقرار بود. علامه میفرمودند: «ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم.» . گفتگو با حضرت ادریس(علیه السلام) علامه طباطبایی عقیده داشت که اگر انسانی به عجز خود واقـف شود و از صمیم قلب هدایت خویش را خواستار گردد، بدیهی است که خداوند متعال هرگز بنده جویای حق و پویای حقیقت را رها نخواهد نمود، چنانچه در قرآن آمده است: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: سوره عنکبوت آیه 69» سپس این داستان را نقل کردند: «به یاد دارم هنگامی که در نجف اشرف تحت تربیت اخلاقی و عرفـانی مرحوم حاج میرزا علی قاضی(رحمة الله علیه) بودیم، سحرگاهی بر بالای بام بر سجاده عبادت نشسته بودم. در این موقع نعاسی (خواب سبک) به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر در مقابل من نشسته اند. یکی از آنها حضرت ادریس (علی نبینا و آله و علیه السلام) بود و دیگری برادر عزیز و ارجمند خودم آقای حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که فعلاً در تبریز سکونت دارند. حضرت ادریس علیه السلام با من به مذاکره و سخن مشغول شدند ولی طوری بود که ایشان القـائ کلام می نمودند و تکلم و صحبت می کردند، ولی سخنان ایشان به واسطه کلام آقای اخوی استماع می شد... و این اولین انتقالی بود که عالم طبیعت را برای من به جهان ماوراء طبیعت پیوست و رشته ارتباط ما از اینجا شروع شد.» . گوش شنوا استاد فاطمی نیا می گفتند: «یکی از شاگردان استاد طباطبائی بیان می کرد که: با مرحوم علامه کاری داشتم؛ به خانه ایشان رفـته و در زدم، اما کسی در را باز نکرد. هیچ کس هم در کوچه نبود و درها و پنجره های همسایگان ایشان هم، همگی، بسته بود. ناگاه شنیدم صدایی گفت: «علامه در قبرستان حاج شیخ است!». هر چه به اطراف نگریستم، کسی را ندیدم. با خود گفـتم: «به قبرستان حاج شیخ (نو) می روم؛ اگر علامه آن جا بود، هم مطلبم را عرض می کنم و هم درستی و راستی این آوای (صدای) ناشناس برایم روشن می شود.» به قبرستان که رسیدم، علامه را دیدم و ایشان تا متوجه بنده شدند، فرمودند: «دست و پایت را گم نکن! از این اصوات، بسیار است؛ گوش شنوا نیست!» . گنج الهی در نزد استاد علامه طباطبائی فرمودند: «من در نوجوانی خیلی به منزل آیت الله سید احمد قاضی (برادر آیت الله سید علی قاضی) رفت و آمد می کردم و بیشتر روزها در خانه ایشان مانده و از مهمانان و مراجعان پذیرایی می کردم. روزی خدمت ایشان بودم که همسرشان پشت در اتاقی که ما بودیم، آمد و از مرحوم سید احمد برای خرید نان، پول خواست. آیت الله سید احمد قاضی فرمود: پولی ندارم. همسرشان از شنیدن این سخن ناراحت شد و با لحن قـهرآمیـزی گفت: این هم شد زندگی؟! و رفت. من دیدم که حال استادم دگرگون شد و در حیاط خانه، بادی چون گردباد وزیدن گرفت و برگ های ریخته شده درختان را از باغچه، در جایی جمع کرد و سپس باد خوابید. آیت الله قاضی به من فرمود: به حیاط برو؛ زیـر برگ های جمع شده یک دو تومانی است. آن را بردار و بیا به خانواده من بده. من رفـتم و از زیر آن برگ های جمع شده، یک دو تومانی برداشتم و همان گونه که فرموده بود آن را به همسرش دادم و از این اتفاق در کمال تعجب و تحیّر بودم.» «و إن من شی ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلا بقدر معلوم: و چیزی نیست مگر آن که گنجینه ها و معادن آن نزد ماست، و فرو نمی فرستیمش مگر به اندازه معلوم (و حساب شده). سوره حجر/آیه 21» . دیدن حوریه بهشتـی یکى از رهـنـمـودهـاى مـرحـوم قـاضـى، عـبادت و بیتوته در مساجد و مکانهاى متبرکى مانند مسجد کوفه و سهله بود: مـرحـوم قـاضـى شـاگـردان خـود را طـبـق مـوازیـن شـرعـیـه، بـا رعـایـت آداب بـاطـنـیـه اعمال و حضور قـلب در نمازها و اخلاص در افعال، به طریق خاصى دستورات اخلاقى مى دادند و دلهاى آنان را آماده براى پذیرش الهامات عالم غیب مى نمودند. خود ایشان در مسجد کـوفـه و سـهـله حـجره داشتند و بعضى از شبها را به تنهایى در آن حجرات بیتوته مى کـردنـد و شاگردان خود را نیز توصیه مى کردند بعضى از شبها را به عبادت در مسجد کـوفـه و یا سهله بیتوته کنند و دستور داده بودند که چنانچه در بین نماز و یا قرائت قـرآن و یـا در حـال ذکر و فکر براى شما پیشامدى کرد و صورت زیبایى را دیدید و یا بـعـضـى از جـهـات دیـگـر عـالم غـیـب را مـشـاهـده کـردیـد، تـوجـه نـنـمـایـیـد و دنـبـال عـمـل خـود بـاشـیـد. اسـتـاد علامه طباطبایی مى فرمودند: روزى من در مسجد کوفه نشسته بودم و مشغول ذکر بودم. در آن بین، یک حوریه بهشتى از طرف راست من آمد و یک جـام شـراب بهشتى در دست داشت و براى من آورده بود و خود را به من ارائه مى نمود. همین کـه خـواسـتـم بـه او تـوجـهى کنم، ناگهان یاد حرف استادم افـتادم و لذا چشم پوشیده و تـوجـهى نکردم. آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد. من نـیز توجهى ننمودم و روى خود را برگرداندم. آن حوریه رنجیده شد و رفت و من تا به حال، هر وقت آن منظره به یادم مى افـتد، از رنجش آن حور متأثر مى شوم . . دیدن صُوَر برزخی علامه گاهی که مجلس را مناسب می دید و احساس می کرد حاضرین آن جلسه که معمولاً از شاگردان خواصش بودند و قدرت و توانایی درک مسائل غیبی را دارند برخی از جریانات و به اصطلاح مکاشفات خود را با عفت خاصی که از ویژگی های برجسته او بود، بازگو می کرد. شهید مطهری هم به این واقعیت اشاره کرده و خاطر نشان ساخته که علامه طباطبایی مسائل غیبی را که مشاهده آن برای افراد عادی دشوار است می دیده اند. علامه حسن زاده آملی در این باره می نویسد: علامه طباطبایی در مسیر عرفان عملی دارای چشم برزخی بودند و افراد را به صورت ملکوتیشان می دیدند و برای بنده بارها پیش آمد و در محضر علامه طباطبایی شواهدی دراین باره [چشم برزخی] دارم... بنده وقـتی به خدمت آیت الله محمد تقی آملی(رحمة الله علیه) تشرف حاصل کردم... ایشان فرمودند که ما وقـتی در نجف بودیم در همان وقت، آقای طباطبایی، دارای مکاشفات عجیب و شگفتی بود. علامه طباطبایی در زمینه مکاشفات خود حکایت می کند که: «... من در نجف که بودم، هزینه زندگی ام از تبریز می رسید، دو سه ماه تأخیر افـتاد و هر چه پس انداز داشتم خرج کردم و کارم به استیصال کشید. روزی در منزل نشسته بودم و کتابم روی میز بود، مطالب هم خیلی باریک و حساس بود، دقیق شده بودم در درک این مطالب، ناگهان فکر رزق و روزی و مخارج زندگی افکار مرا پاره کرد و با خود گفـتم تا کی می توانی بدون پول زندگی کنی؟ به محض اینکه مطلب علمی کنار رفـته و این فکر [تهیه رزق و روزی] به نظرم رسید، شنیدم که، کسی محکم در خانه را می کوبد، بلند شدم رفـتم، در را باز کردم و با مردی مواجه شدم، که دارای محاسن حنایی و قد بلند و دستاری بر سر بسته بود که، نه شبیه عمامه بود و نه شبیه مولوی، دستار خاصی بود، با فرم مخصوص به محض اینکه در باز شد، ایشان به من سلام کرد و گفـتم: علیکم السلام. گفت: من شاه حسین ولیّ هستم، و خدای تبارک و تعالی می فرماید: در این هجده سال (منظور از سالی که معمم شدم و به لباس خدمتگزاری دین درآمدم) کی تو را گرسنه گذاشتم که، درس و مطالعه را رها کردی و به فکر روزی افـتادی، خداحافظ شما! من هم در را بستم و آمدم، پشت میز مطالعه، آن وقت تازه سرم را از روی دستم برداشتم، و یک دفعه سؤالی برای من پیش آمد و اینکه آیا من با پاهایم رفـتم دم در و برگشتم؟! اگر اینجور بود، پس چرا الآن سرم را از روی دستم برداشتم؟! و یا خواب بودم، ولی اطمینان داشتم که، خواب نبودم، بیدار بودم. معلوم شد که، یک «حالت کشفی» برای من رخ داده بود.» . همه عالَم، عالِم اند!... . |
|||
|
|
۲۲:۳۶, ۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
ماجرای عمل بدون بیهوشی علامه طباطبایی مرحوم آقای طباطبایی رفته بودند لندن برای معالجه قلب؛ درون چشمانشان رگههای خونی بود. آن آقایان گفتند آقا اگر اجازه بدید این رگههای خونی را می توانیم از چشم شما در بیاوریم. فرمودند عیب نداره. گفتند مثلا فردا صبح تشریف بیارید بیمارستان فلان. دوستانشان اطرافشان بودند. ایشان رفتند بیمارستان. صبح آمدند. خب آقا اجازه بدید همین الان ما شما را بیهوش میکنیم، یک بیهوشی نیم ساعتی و شما را عمل می کنیم. ایشان فرمودند احتیاجی نیست من را بیهوش کنید. خب نمیشه آقا! چاقوی جراحی می خواهد در چشم شما عمل کند. چشم اجازه نمی دهد. فرمودند نه لازم نیست. آقا چطور میشود لازم نیست؟ فرمودند چشم من دست خودم است، پلک من دست خودم است. اختیار پلکم دست خودم است. عمل کردند دیدند بله ایشان میتوانند نیم ساعت، سه ربع پلکشان را باز نگه دارند! داستان البته خیلی است. نمیخواهم بیشتر عرض کنم. عالم در دستش میاید. نه فقط گوشش. اگر کسی هوا و هوسش دست خودش آمد گوشش، چشمش، عالم در مشتش میشود. |
|||
|
|
۱۲:۳۸, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
يا حق...
سلام بازم تو آفتاب شرقي ديدم شخصي در خواب پدر علامه طباطبايي (رحمة الله علیه) را كه فوت كرده بود ديدند ايشان از پسر گله كردند كه از اين كار عظيم ثوابي به ايشان نرسيد. فرد به علامه اطلاع دادند علامه فرمودند:« انقدر مردم از ما تشكر كردند كه فكر نمي كردم ثوابي برده باشم اگر ثوابي هست هديه به پدر ان شا الله.» ![]() شخص دو باره پدر ايشان را خواب ديد كه مي فرمود:« آنچه فرستادند به دستم رسيد.» علامه در طول نگارش كتاب براي صرفه جويي در وقت نقطه ها را نمي گذاشتند و در باز خواني نقطه گذاري مي كردند! نگارش اين تفسير عالي قدر 20 سال به طول انجاميد.(اين تفسير 20 جلديست هر جلد يك سال) يا علي (علیه السلام) مدد |
|||
|
|
۱۳:۰۳, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم بیست و چهارم آبان ماه ، سالروز رحلت عارف واصل ،حضرت علامه طباطبایی . آیت الله ابراهیم امینی یکی از شاگردان علامه طباطبایی اظهار می دارد: « در هر مجلسی که در خدمت علامه طباطبایی می رسیدم، آنقدر افاضه رحمت و علم داشت و به اندازه ای سرشار از وجد و سرور و توحید بود که از شدت حقارت در خویش احساس شرمندگی می نمودم و معمولا هر دو هفته یک بار به قم شرفیاب می شدم و زمان زیارت و ملاقات ایشان برایم بسیار ارزنده بود. ... هر موقع که خدمتشان می رسیدم، بدون استثنا برای بوسه زدن بر دستان علامه طباطبایی خم می شدم ولی آن حکیم و فیلسوف متواضع دست خود را لای عبای خویش پنهان می نمود و حالتی از حیا و شرم در ایشان هویدا می گردید که مرا منفعل می نمود. یک روز عرض کردم ما برای برکت و فیض دست شما را می بوسیم، چرا مضایقه میفرمایید؟ سپس افزودم آقا آیا شما این روایت را که از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در منابع شیعه آمده است: « من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً: هر کس مرا نکته ای آموزد، مرا بنده خویش ساخته است. »، به خاطر دارید؟ علامه طباطبایی فرمودند: « بلی روایت مشهوری است. » عرض کردم: شما این همه معارف و مکارم به ما آموخته اید و کراراً مرا بنده خود ساخته اید، آیا از ادب بنده این نمی باشد که دست مولای خود را ببوسد و بدان تبرک جوید؟! آنگاه علامه طباطبایی با تبسم فرمودند: « ما همه بندگان خدائیم. » اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| یک بام و دو هوای افراطیون(علامه طباطبایی و عطر) | عبدالرحمن | 5 | 3,337 |
۲۷/آذر/۹۲ ۲۱:۳۵ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| علامه طباطبایی چگونه افطار میکرد؟ | مصطفي مازح7610 | 1 | 1,765 |
۲۶/تیر/۹۲ ۱:۲۶ آخرین ارسال: Justice Bringer |
|












![[تصویر: 3996_605.jpg]](http://www.shafaf.ir/files/fa/news/1388/7/4/3996_605.jpg)
![[تصویر: allameh3.jpg]](http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/mehretaban/allameh3.jpg)
