|
قاتل رجایی و باهنر هنوز زنده است
|
|
۱۶:۵۷, ۷/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/آبان/۹۰ ۲۳:۱۲ توسط علیرضا110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() کشمیری بعد از قرآن خواندن رجایی بلند شد و رفت برای رجایی چایی ریخت. بعد همینطور که وحیددستجردی داشت گزارش حوزه شهربانی را میداد، آمد و با باهنر شوخی کرد. بعد رفت و در گوش تهرانی چیزی گفت و از اتاق رفت بیرون . کشمیری دیگر هرگز برنگشت ترکیب جلسه شورای عالی امنیت ملی اینطوری بود: رئیسجمهور، نخستوزیر، وزیر کشور، رئیس شهربانی، رئیس اطلاعات نخستوزیری (هنوز وزارت اطلاعات تشکیل نشده بود) و چندتایی از فرماندهان نظامی که آن روزها به خاطر شرایط جنگی، تعدادشان از مواقع معمول بیشتر هم بودma">ll جلسه آن روز، روز سهشنبه هشت شهریور دستور خاصی نداشت. فقط قرار بود هر کسی گزارش حوزه مسوولیتش را بدهد. سر میز رجایی نشسته بود و سمت چپ او باهنر نشسته بود در ورودی پشت سر باهنر بود و کنار در هم میزی که رویش فلاسک چایی و وسایل پذیرایی بود. بعد از باهنر، صندلی وزیر کشور آقای مهدوی کنی بود که هنوز نرسیده بود کنارش سرتیپ هوشنگ وحید دستجردی نشسته بود و بعد بقیه فرماندهها. خسرو تهرانی، مسوول اطلاعات نخستوزیری دقیقا روبهروی رجایی در آن سر میز نشسته بود. سمت راست رجایی هم منشی جلسه نشسته بود، مسعود کشمیری کشمیری بعد از قرآن خواندن رجایی بلند شد و رفت برای رجایی چایی ریخت. بعد همینطور که وحیددستجردی داشت گزارش حوزه شهربانی را میداد، آمد و با باهنر شوخی کرد. بعد رفت و در گوش تهرانی چیزی گفت و از اتاق رفت بیرون. کشمیری دیگر هرگز برنگشت« جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر- هنگامی که عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم. معلوم شد در نخستوزیری بوده. دود و آتش بلند شد از پنجره دفترم نگاه کردم. گفتند اتاق جلسات دولت است. فوراً خبر رسید که جلسه شورای امنیت بوده وآقایان رجایی و باهنر هم حضور داشتهاند. یک ربع بعد، بهزاد نبوی آمد که خودش در نخستوزیری بوده؛ سخت ناراحت و شوکه بود گفت: «آقایان باهنر و رجایی شهید شده و عدهای نجات یافتهاند... خبرهای متناقض میرسید. عدهای مدعی بودند که بعد از انفجار،آقایان رجایی و باهنر را در حال انتقال به بیمارستان زنده دیدهاند و عدهای میگفتند: اشتباه میکنند؛ آنها در آتش سوختهاند رئیس شهربانی سرهنگ وحید [دستگردی]، معاون ژاندارمری سرهنگ ضیایی، و معاون نیروی زمینی تیمسار شرفخواه و سرهنگ کتیبه مجروح و بستری بودند.کلاهدوز، مسوول سپاه پاسداران و تهرانی سالم درآمده بودند. اما تهرانی کمی سوخته بود.» این روایتی است که آن شب هاشمیرفسنجانی در دفتر خاطراتش نوشت آن شب خیلیهای دیگر هم خواب نداشتند. یکیشان یوسف کلاهدوز که نیمههای شب زنش را بیدار کرد و از او خواست خوب ردیف دندانهایش را نگاه کند و مشخصات آنها مثل دندانهای پرشده یا روکشدار را به خاطر بسپارد کلاهدوز دیده بود که بعد از انفجار، کسی قادر نبوده جسد سوخته رجایی و باهنر را بشناسد و عاقبت همسرهایشان از روی روکش دندانهایشان آنها را شناسایی کرده بودند بمب در نزدیکترین فاصله نسبت به رجایی و باهنر کار گذاشته شده بود. بقیه اعضای جلسه کمی سوختگی داشتند؛ اما بدن رجایی و باهنر طوری سوخته بود که حتی نمیشد تشخیص داد کدام بدن برای کدامیکی است این شدت سوختگی در سر میز باعث شده بود که فکر کنند کشمیری هم که سر میز و کنار رجایی بوده، بدنش مثل آن دو نفر سوخته و قابل تشخیص نیست؛ بهخصوص کسی که خودش را جای همسر او معرفی میکرد هم همان روز عصر خودش را به نخستوزیری رسانده بود و دنبال جسد همسرش میگشت عاقبت بخشهایی از بدنهای سوخته و متلاشی را در کیسه کردند و رویش نوشتند؛ «شهید مسعود کشمیری.» خیلیها شک نداشتند که کشمیری هم شهید شده کشمیری اول در معاونت سیاسی ـ اجتماعی وزیر مشاور در امور اجرایی (که حالا شده معاونت اجرایی رئیسجمهور) کار میکرد. قبلش هم در اطلاعات نیروی هوایی بود. بهزاد نبوی، وزیر مشاور اجرایی تعریف میکند که کشمیری در تنظیم صورتجلسهها خیلی دقیق بوده و برای همین او را برای منشیگری جلسات شورای عالی امنیت ملی انتخاب کردهاند کشمیری صدای آرامی داشت؛ یک ریش محرابی قشنگ و مراقبت شدید نسبت به مسائل شرعی. در جیبش همیشه دوتا خودکار میگذاشت؛ یکی برای کارهای شخصی و یکی هم برای کارهای اداری؛ یعنی نمیخواست برای کار شخصی از خودکار بیتالمال استفاده کند. یک بار یکی از کارمندهای نخستوزیری را دعوا کرده بود که چرا جمعهها میرود کوه و نماز نمیآید؟ مقید به نماز اول وقت بود. رجایی هم از این اخلاقهای کشمیری خیلی خوشش میآمد و پشت سر او نماز میخواند اولین بار موسی زرگر نماینده تهران شک کرد. فردای روز انفجار وقتی تابوتهای شهدا را بردند مجلس تا از آنجا تشییع کنند، دکتر زرگر آن کیسه را که رویش نوشته بودند «شهید مسعود کشمیری» دید، پرسید که پس استخوانهایش کو؟ گفتند در انفجار سوخته و دکتر توضیح داد که در بدن استخوانهایی هست مثل استخوان جمجمه که حتی اگر ۲۴ساعت هم توی آتش بماند، باز از بین نمیرود توی بهشتزهرا هم نماینده پزشکی قانونی شک کرد و گواهی فوت را صادر نکرد. توی تمام مسیر تشییع اما آن جمعیت انبوه یک میلیونی در کنار رجایی و باهنر برای کشمیری هم شعار داده بودند و خوانده بودند «کشمیری چی شد؟ شهید شد.» دفتر نخستوزیری عاقبت بیانیهای داد که مردم! آن پیکر سومی که تشییع کردید برای عبدالحسین دفتریان، مدیر مالی نخستوزیری بوده. دفتریان آن روز موقع انفجار در آسانسور بود بر اثر انفجار برق ساختمان قطع میشود و آسانسور که بین طبقات گیر کرده بوده، پر میشود از دود حاصل از انفجار و در نتیجه همین دود دفتریان فوت میکند . یک هفته بعد از تشییع، خبرهای عجیب دیگری هم منتشر شد. مرحوم ربانیاملشی، دادستان کل کشور شب [b]۱۸ شهریور آمد توی استودیو خبر شبکه یک و برای مردم توضیح داد: «عامل انفجار نخستوزیری شخصی به نام مسعود کشمیری بوده است این شخص بمبی در کیف خودجاسازی کرده بود که به طور عادی و معمولی، بدون اینکه هیچکس به او ظنین شود و هیچکس هم کیف او را بازرسی و رسیدگی نمیکرده و خیلی عادی و طبیعی بوده که کیفش را دست بگیرد و برود در جلسه شرکت کند، و ازآنجا که منشی جلسه هم بود،کنار مرحوم شهید رجایی بنشیند و این کار را کرده و کیف خود را هم در کنار آنها قرار داده و طوری هم تنظیم کرده بود که انفجار، اولین بار این دو شخصیت بزرگ و ارزنده و عزیز را بگیرد خودِ او هم رفتاری معمولی داشته است، گاهی بیرون میرفته، داخل میشده، با این و آن صحبت میکرده، میرفته چیزی از بیرون میآورده و گاهی چای میداده است دربین یکی از این مواقعی که رفتوآمد میکرده است، به بیرون رفته و دیگر برنگشته و درهمان موقع، این انفجار به وجود آمده و این عزیزان را از ما گرفت. کشمیری فرار کرد و هماکنون نیز متواری است و زنده است، مگر اینکه سازمان منافقین از آنجا که ببینند شاید مثلاً وجودش برایشان مضرباشد، وی را از بین برده باشند.» خبر مطلقا حیرتانگیز بود. کسی که آنهمه به رجایی نزدیک بود، نفوذی منافقین از آب درآمده بود کشمیری نه اولین نفوذی سازمان مجاهدین (منافقین) بود و نه آخرین آنها. دو ماه قبل از انفجار نخستوزیری یک نفوذی دیگر که کارمند دفتر حزب جمهوری اسلامی و مورد اعتماد کامل شهید بهشتی بود، انفجار هفت تیر را باعث شده بود روز [b]۱۴ [b]شهریور هم یک نفوذی دیگر در دادستانی تهران بمبی را منفجر کرد و مرحوم قدوسی را به شهادت رساند. با این حال، مورد کشمیری به دلیل میزان نفوذ او تا عالیترین سطوح، از همه موارد قبلی عجیبتر است چرا کشمیری توانسته بود اینهمه نفوذ بکند؟ این سوال اصلی است. جوابی که به این سوال داده میشود، معمولا این است که در اوایل انقلاب، سازمان اطلاعاتی دقیقی وجود نداشت و هر کسی میتوانست با پنهان کردن سوابق قبلیاش، خود را فردی انقلابی جا بزند؛ مثلا همین کشمیری، با اینکه زنش عضو رسمی سازمان و برادر زنش کاندیدای رسمی سازمان مجاهدین برای نمایندگی شهر اسلامآبادغرب در انتخابات مجلس اول بوده (البته او رای نیاورد و بعدها در جریان یکی از عملیاتهای خیابانی منافقین در تیر کشته شد)؛ اما به دلیل اینکه فامیلی آنها با کشمیری یکی نبوده کسی نتوانسته این رابطه فامیلی را بفهمد این جواب البته همان موقع هم چندان قابلقبول واقع نشد و تحقیقات مفصلی از همه کسانی که با کشمیری در ارتباط بودند به عمل آمد که رسیدگی به پرونده آن تا خرداد [b]mall">۶۵mall"> ادامه داشت. در جریان این رسیدگیها دو نفر اعدام شدند و یک نفر به نام تقی محمدی هم خودش را در زندان حلقآویز کرد. جالب است بدانید که تقی محمدی، همان کسی بود که تصویرش در جریان تسخیر لانه جاسوسی بعدها از سوی رسانههای غربی به عنوان احمدینژاد معرفی شد درباره مسعود کشمیری هنوز خیلی چیزها هست که نمیدانیم. کشمیری همان روز انفجار از ایران فرار کرد. حتی همسرش هم همان ساعت سه روز هشت شهریور منزلش در مهرشهر کرج را ترک کرد و به سمت مرز غربی کشور فرار کرد؛ یعنی آن زنی که به اسم همسر کشمیری در نخستوزیری و بعد هم در ختم او حاضر شد، همسرش نبود و احتمالا یکی دیگر از اعضای منافقین بود که برای پوشش فرار کشمیری ماموریت داشته . در بازدید از خانه کشمیری معلوم شد که خانه او انبار اسلحه منافقین بوده است . از ارتباطات او و محلهای قبلی خدمتش- یعنی اطلاعات نیروی هوایی- هم چیزهای دیگری معلوم شد . مثلا اینکه او مسوول رسیدگی به کودتای نوژه بوده و احتمالا در فراری دادن سرهنگ احسان بنیعامری، فرمانده این کودتای آمریکایی دخالت داشته. اینکه برخی اسناد پروژههای مهم دفاعی گمشده به او نسبت داده شد؛ حتی اینکه چرا هواپیماهای ارتش نمیتوانستند مقر رادیو منافقین، معروف به «رادیو مجاهد» را که وظیفه خط دادن به بقایای منافقین در ایران را برعهده داشت بمباران کنند هم معلوم شد. ماجرا خیلی ساده بود؛ اینکه خود کشمیری در شورای عالی امنیت مسوول این پروژه بوده است کشمیری هنوز زنده است. آخرین باری که در انظار عمومی ظاهر شد، در مراسم ختم پدرش در لندن در سال [b]۱۳۷۷بود. بعد از آن هم گزارشهایی در دست است که او را همراه مریم رجوی در اردن دیدهاند. او مرتکب جرم بسیار بزرگی شده است که احتمالا تا آخر عمرش هم همچنان محتاج مجاهدین خواهد ماند. کشمیری جرائم زیادی دارد؛ اما شاید بزرگترین آنها فریب دادن مرحوم رجایی باشد. رجایی به این آدم اعتماد کرده بود |
|||
|
|
۱۸:۲۵, ۷/مهر/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
به گزارش مشرق، همشهري جوان نوشت؛ او هنوز زنده است،آخرین باری که در انظار عمومی ظاهر شد، در مراسم ختم پدرش در لندن در سال 1377 بود. بعد از آن هم گزارشهایی در دست است که او را همراه مریم رجوی در اردن دیدهاند. او مرتکب جرم بسیار بزرگی شده است که احتمالا تا آخر عمرش هم همچنان محتاج مجاهدین خواهد ماند. کشمیری جرائم زیادی دارد؛ اما شاید بزرگترین آنها فریب دادن مرحوم رجایی باشد. رجایی به این آدم اعتماد کرده بود.
ترکیب جلسه شورای عالی امنیت ملی اینطوری بود: رئیسجمهور، نخستوزیر، وزیر کشور، رئیس شهربانی، رئیس اطلاعات نخستوزیری (هنوز وزارت اطلاعات تشکیل نشده بود) و چندتایی از فرماندهان نظامی که آن روزها به خاطر شرایط جنگی، تعدادشان از مواقع معمول بیشتر هم بود. جلسه آن روز، روز سهشنبه هشت شهریور دستور خاصی نداشت. فقط قرار بود هر کسی گزارش حوزه مسوولیتش را بدهد. سر میز رجایی نشسته بود و سمت چپ او باهنر نشسته بود. در ورودی پشت سر باهنر بود و کنار در هم میزی که رویش فلاسک چایی و وسایل پذیرایی بود. بعد از باهنر، صندلی وزیر کشور آقای مهدوی کنی بود که هنوز نرسیده بود. کنارش سرتیپ هوشنگ وحید دستجردی نشسته بود و بعد بقیه فرماندهها. خسرو تهرانی، مسوول اطلاعات نخستوزیری دقیقا روبهروی رجایی در آن سر میز نشسته بود. سمت راست رجایی هم منشی جلسه نشسته بود، مسعود کشمیری. کشمیری بعد از قرآن خواندن رجایی بلند شد و رفت برای رجایی چایی ریخت. بعد همینطور که وحیددستجردی داشت گزارش حوزه شهربانی را میداد، آمد و با باهنر شوخی کرد. بعد رفت و در گوش تهرانی چیزی گفت و از اتاق رفت بیرون. کشمیری دیگر هرگز برنگشت. «جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر- هنگامی که عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم. معلوم شد در نخستوزیری بوده. دود و آتش بلند شد. از پنجره دفترم نگاه کردم. گفتند اتاق جلسات دولت است. فوراً خبر رسید که جلسه شورای امنیت بوده وآقایان رجایی و باهنر هم حضور داشتهاند. یک ربع بعد، بهزاد نبوی آمد که خودش در نخستوزیری بوده؛ سخت ناراحت و شوکه بود. گفت: «آقایان باهنر و رجایی شهید شده و عدهای نجات یافتهاند... خبرهای متناقض میرسید. عدهای مدعی بودند که بعد از انفجار،آقایان رجایی و باهنر را در حال انتقال به بیمارستان زنده دیدهاند و عدهای میگفتند: اشتباه میکنند؛ آنها در آتش سوختهاند. رئیس شهربانی سرهنگ وحید [دستگردی]، معاون ژاندارمری سرهنگ ضیایی، و معاون نیروی زمینی تیمسار شرفخواه و سرهنگ کتیبه مجروح و بستری بودند.کلاهدوز، مسوول سپاه پاسداران و تهرانی سالم درآمده بودند. اما تهرانی کمی سوخته بود.» این روایتی است که آن شب هاشمیرفسنجانی در دفتر خاطراتش نوشت. آن شب خیلیهای دیگر هم خواب نداشتند. یکیشان یوسف کلاهدوز که نیمههای شب زنش را بیدار کرد و از او خواست خوب ردیف دندانهایش را نگاه کند و مشخصات آنها مثل دندانهای پرشده یا روکشدار را به خاطر بسپارد. کلاهدوز دیده بود که بعد از انفجار، کسی قادر نبوده جسد سوخته رجایی و باهنر را بشناسد و عاقبت همسرهایشان از روی روکش دندانهایشان آنها را شناسایی کرده بودند. بمب در نزدیکترین فاصله نسبت به رجایی و باهنر کار گذاشته شده بود. بقیه اعضای جلسه کمی سوختگی داشتند؛ اما بدن رجایی و باهنر طوری سوخته بود که حتی نمیشد تشخیص داد کدام بدن برای کدامیکی است. این شدت سوختگی در سر میز باعث شده بود که فکر کنند کشمیری هم که سر میز و کنار رجایی بوده، بدنش مثل آن دو نفر سوخته و قابل تشخیص نیست؛ بهخصوص کسی که خودش را جای همسر او معرفی میکرد هم همان روز عصر خودش را به نخستوزیری رسانده بود و دنبال جسد همسرش میگشت. عاقبت بخشهایی از بدنهای سوخته و متلاشی را در کیسه کردند و رویش نوشتند؛ «شهید مسعود کشمیری.» خیلیها شک نداشتند که کشمیری هم شهید شده. کشمیری اول در معاونت سیاسی ـ اجتماعی وزیر مشاور در امور اجرایی (که حالا شده معاونت اجرایی رئیسجمهور) کار میکرد. قبلش هم در اطلاعات نیروی هوایی بود. بهزاد نبوی، وزیر مشاور اجرایی تعریف میکند که کشمیری در تنظیم صورتجلسهها خیلی دقیق بوده و برای همین او را برای منشیگری جلسات شورای عالی امنیت ملی انتخاب کردهاند. کشمیری صدای آرامی داشت؛ یک ریش محرابی قشنگ و مراقبت شدید نسبت به مسائل شرعی. در جیبش همیشه دوتا خودکار میگذاشت؛ یکی برای کارهای شخصی و یکی هم برای کارهای اداری؛ یعنی نمیخواست برای کار شخصی از خودکار بیتالمال استفاده کند. یک بار یکی از کارمندهای نخستوزیری را دعوا کرده بود که چرا جمعهها میرود کوه و نماز نمیآید؟ مقید به نماز اول وقت بود. رجایی هم از این اخلاقهای کشمیری خیلی خوشش میآمد و پشت سر او نماز میخواند. اولین بار موسی زرگر نماینده تهران شک کرد. فردای روز انفجار وقتی تابوتهای شهدا را بردند مجلس تا از آنجا تشییع کنند، دکتر زرگر آن کیسه را که رویش نوشته بودند «شهید مسعود کشمیری» دید، پرسید که پس استخوانهایش کو؟ گفتند در انفجار سوخته و دکتر توضیح داد که در بدن استخوانهایی هست مثل استخوان جمجمه که حتی اگر ۲۴ ساعت هم توی آتش بماند، باز از بین نمیرود. توی بهشتزهرا هم نماینده پزشکی قانونی شک کرد و گواهی فوت را صادر نکرد. توی تمام مسیر تشییع اما آن جمعیت انبوه یک میلیونی در کنار رجایی و باهنر برای کشمیری هم شعار داده بودند و خوانده بودند «کشمیری چی شد؟ شهید شد.» دفتر نخستوزیری عاقبت بیانیهای داد که مردم! آن پیکر سومی که تشییع کردید برای عبدالحسین دفتریان، مدیر مالی نخستوزیری بوده. دفتریان آن روز موقع انفجار در آسانسور بود. بر اثر انفجار برق ساختمان قطع میشود و آسانسور که بین طبقات گیر کرده بوده، پر میشود از دود حاصل از انفجار و در نتیجه همین دود دفتریان فوت میکند. یک هفته بعد از تشییع، خبرهای عجیب دیگری هم منتشر شد. مرحوم ربانیاملشی، دادستان کل کشور شب ۱۸ شهریور آمد توی استودیو خبر شبکه یک و برای مردم توضیح داد: «عامل انفجار نخستوزیری شخصی به نام مسعود کشمیری بوده است. این شخص بمبی در کیف خودجاسازی کرده بود که به طور عادی و معمولی، بدون اینکه هیچکس به او ظنین شود و هیچکس هم کیف او را بازرسی و رسیدگی نمیکرده و خیلی عادی و طبیعی بوده که کیفش را دست بگیرد و برود در جلسه شرکت کند، و ازآنجا که منشی جلسه هم بود،کنار مرحوم شهید رجایی بنشیند و این کار را کرده و کیف خود را هم در کنار آنها قرار داده و طوری هم تنظیم کرده بود که انفجار، اولین بار این دو شخصیت بزرگ و ارزنده و عزیز را بگیرد. خودِ او هم رفتاری معمولی داشته است، گاهی بیرون میرفته، داخل میشده، با این و آن صحبت میکرده، میرفته چیزی از بیرون میآورده و گاهی چای میداده است. دربین یکی از این مواقعی که رفتوآمد میکرده است، به بیرون رفته و دیگر برنگشته و درهمان موقع، این انفجار به وجود آمده و این عزیزان را از ما گرفت. کشمیری فرار کرد و هماکنون نیز متواری است و زنده است، مگر اینکه سازمان منافقین از آنجا که ببینند شاید مثلاً وجودش برایشان مضرباشد، وی را از بین برده باشند.» خبر مطلقا حیرتانگیز بود. کسی که آنهمه به رجایی نزدیک بود، نفوذی منافقین از آب درآمده بود. کشمیری نه اولین نفوذی سازمان مجاهدین (منافقین) بود و نه آخرین آنها. دو ماه قبل از انفجار نخستوزیری یک نفوذی دیگر که کارمند دفتر حزب جمهوری اسلامی و مورد اعتماد کامل شهید بهشتی بود، انفجار هفت تیر را باعث شده بود. روز ۱۴ شهریور هم یک نفوذی دیگر در دادستانی تهران بمبی را منفجر کرد و مرحوم قدوسی را به شهادت رساند. با این حال، مورد کشمیری به دلیل میزان نفوذ او تا عالیترین سطوح، از همه موارد قبلی عجیبتر است. چرا کشمیری توانسته بود اینهمه نفوذ بکند؟ این سوال اصلی است. جوابی که به این سوال داده میشود، معمولا این است که در اوایل انقلاب، سازمان اطلاعاتی دقیقی وجود نداشت و هر کسی میتوانست با پنهان کردن سوابق قبلیاش، خود را فردی انقلابی جا بزند؛ مثلا همین کشمیری، با اینکه زنش عضو رسمی سازمان و برادر زنش کاندیدای رسمی سازمان مجاهدین برای نمایندگی شهر اسلامآبادغرب در انتخابات مجلس اول بوده (البته او رای نیاورد و بعدها در جریان یکی از عملیاتهای خیابانی منافقین در تیر ۶۰ کشته شد)؛ اما به دلیل اینکه فامیلی آنها با کشمیری یکی نبوده کسی نتوانسته این رابطه فامیلی را بفهمد. این جواب البته همان موقع هم چندان قابلقبول واقع نشد و تحقیقات مفصلی از همه کسانی که با کشمیری در ارتباط بودند به عمل آمد که رسیدگی به پرونده آن تا خرداد ۶۵ ادامه داشت. در جریان این رسیدگیها دو نفر اعدام شدند و یک نفر به نام تقی محمدی هم خودش را در زندان حلقآویز کرد. جالب است بدانید که تقی محمدی، همان کسی بود که تصویرش در جریان تسخیر لانه جاسوسی بعدها از سوی رسانههای غربی به عنوان احمدینژاد معرفی شد. درباره مسعود کشمیری هنوز خیلی چیزها هست که نمیدانیم. کشمیری همان روز انفجار از ایران فرار کرد. حتی همسرش هم همان ساعت سه روز هشت شهریور منزلش در مهرشهر کرج را ترک کرد و به سمت مرز غربی کشور فرار کرد؛ یعنی آن زنی که به اسم همسر کشمیری در نخستوزیری و بعد هم در ختم او حاضر شد، همسرش نبود و احتمالا یکی دیگر از اعضای منافقین بود که برای پوشش فرار کشمیری ماموریت داشته. در بازدید از خانه کشمیری معلوم شد که خانه او انبار اسلحه منافقین بوده است. از ارتباطات او و محلهای قبلی خدمتش- یعنی اطلاعات نیروی هوایی- هم چیزهای دیگری معلوم شد. مثلا اینکه او مسوول رسیدگی به کودتای نوژه بوده و احتمالا در فراری دادن سرهنگ احسان بنیعامری، فرمانده این کودتای آمریکایی دخالت داشته. اینکه برخی اسناد پروژههای مهم دفاعی گمشده به او نسبت داده شد؛ حتی اینکه چرا هواپیماهای ارتش نمیتوانستند مقر رادیو منافقین، معروف به «رادیو مجاهد» را که وظیفه خط دادن به بقایای منافقین در ایران را برعهده داشت بمباران کنند هم معلوم شد. ماجرا خیلی ساده بود؛ اینکه خود کشمیری در شورای عالی امنیت مسوول این پروژه بوده است. کشمیری هنوز زنده است. آخرین باری که در انظار عمومی ظاهر شد، در مراسم ختم پدرش در لندن در سال ۱۳۷۷ بود. بعد از آن هم گزارشهایی در دست است که او را همراه مریم رجوی در اردن دیدهاند. او مرتکب جرم بسیار بزرگی شده است که احتمالا تا آخر عمرش هم همچنان محتاج مجاهدین خواهد ماند. کشمیری جرائم زیادی دارد؛ اما شاید بزرگترین آنها فریب دادن مرحوم رجایی باشد. رجایی به این آدم اعتماد کرده بود. باتشکر آیدین |
|||
|
|
۱۸:۵۴, ۲۶/مهر/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خدا لنتش كنه ايشالله !!!!
|
|||
|
|
۱۶:۲۵, ۲۷/مهر/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
منافقین در قیامت الم یعلموا من یحاد الله و رسوله فان له نارجهنم خالدا فیها ذلك الخزى العظیم. " 1 " مگر نمى دانند هركس با خدا و پیامبرش مخالفت كند، سزاى او جهنم است كه در آن جاودانه خواهد بود و این رسوایى بزرگ است. در قرآن از عذاب منافقین با تعابیر عذاب مقیم " 2 " (عذاب پایدار) عذاب الیم " 3 " (عذاب دردناك) و عذاب عظیم " 4 " (عذاب عظیم) یاد شده است و جایگاه آنان نیز با عناوینى چون بئس المصیر (جایگاه بد) و فى الدرك الاسفل من النار " 5 " (طبقه زیرین جهنم) توصیف شده است. در كیفیت حشر منافقان نیز آمده است كه امام صادق علیه السلام فرمودند: من لقى المسلمین بوجهین و لسانین جاء یوم القیامة و له لسانان من النار " 6 " هر كس دیدار كند مسلمانان را به دو رو و دو زبان، بیاید در روز قیامت، در حالى كه براى اوست دو زبان از آتش. همچنین خداوند در آیات قرآن در باب دروغگویى منافقین در روز قیامت مى فرماید:
یوم یبعثهم الله جمیعا فیلحفون له كما یحلفون لكم و یحسبون انهم على شى ء الا انهم هم الكاذبون
روزى كه خدا همگى آنها را مبعوث كند، پس براى او سوگند مى خورند همانطور كه براى شما سوگند مى خورند و گمان مى كنند كه تكیه گاهى محكم دارند. آگاه باشید كه آنان دروغگویند. و این دروغگویى منافقین در روز قیامت با اینكه آن روز، روز كشف حقایق است، از باب كشف عادات آنان است. چرا كه دروغگویى در دلهاى آنها ریشه دوانیده و در دنیا به دروغ گفتن عادات كرده اند و همواره سعى در آن داشته اند كه باطل را با سوگندهاى دروغ حق جلوه دهند و با تكبر و غرور از كنار عمل خبیث خویش بگذرند و از اینرو قرآن به این ظن منافقین اشاره مى كند كه یحسبون انهم على شى ء یعنى خیال مى كنند بر وضعى استوارند و مى توانند براى همیشه كفر خود را پوشیده دارند، " 7 " غافل از آنكه در یوم تبلى السرائر، حقیقت عمل آنها مكشوف مى شود و به سزاى عمل خویش مى رسند و آنجاست كه فریاد رب ارجعون آنها به كلا [/b]پاسخ مى آید و در پایین ترین جاى جهنم جاى مى گیرند.
[/b] [b]1- توبه / 63 2- توبه / 86 3- نساء / 138 4- مجادله / 15 5- نساء / 145 6- كلینى، اصول كافى، ج 2، ص 343 7- علامه طباطبائى، تفسیر المیزان، ج 19 ص 337 [/b]ان شاءالله شامل حال این ملعون خواهد شد .
![]() |
|||
|
|
۱۸:۱۶, ۱۳/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/فروردین/۹۱ ۱۸:۱۸ توسط dideban.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
جا داره یادی کنیم از اقای حسن کامران که مسئول حراست بود و وقتی کشیمیری برای ورود چمدان بدون تفتیش با سربازان درگیر شده بود وارد صحنه شد و در شرایطی که ترور در سطح کشور متداول بود اجازه ورود کشمیری را بدون تفتیش داد
حسن کامران بعد از چند ماه زندان ازاد شد و بعدها خودش و همسرش بعنوان نماینده پای ثابت مجلس شورای اسلامی شدن در کشوری که خلبانی برای ایجکت در بدترین شرایط محروم از پراوز میشود نماینده مجلس شدن مجازات خوبی نبود |
|||
|
|
۲:۵۱, ۲۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سوال اساسي اينجاست كه چرا بعد از30سال پس از اين واقعهي مهم هنوز كشميري(كسي كه تا مقام دبير شوراي امنيتملي نفوذ ميكند)به عنوان فردي كه رييسجمهور و نخستوزير يك كشور را به شهادت رسانده، مورد تعقيب و دستگيري توسط نيروهاي امنيتي جمهورياسلامي قرار گرفته نشده و حتي يك پيگرد معمولي بينالمللي نيز در اين زمينه صورت نگرفته است. 8شهريور، انفجار دفتر نخستوزيري کشمیری شهید!!، بهزاد نبوی، خسرو تهرانی،شهید ربانی املشی، شهید سید اسدالله لاجوردی[/b] مرحوم حاج سيداحمد خميني در طي سخناني به تاريخ 7/ 7/ 1371 در ديدار با فرماندهان، مسئولان و اعضاي يگان حفاظت نيروي مقاومت بسيج و پرسنل نيروي هوايي ارتش در مورد «كشميري » چنين مي گويد: «در زماني كه حزب جمهوري اسلامي منفجر شده بود، شخصي تهاي بزرگواري ترور شده بودند و جاهاي مختلفي منفجر شده بود، آن شخص جنبشي كه با منافقين كار م يكرد، يعني «كشميري » و بنا بود يك چمدان مواد منفجره را بياورد و در كنار «حضرت امام بگذارد و در زماني كه رياست جمهور، رئيس مجلس و نخست وزير و وزرا خدمت «حضرت امام » مي آمدند... كشميري دبير شوراي امنيت بود و كليه مسائلي كه در آنجا ميگذشت،در جريانش بود و معاونت آقاي رجايي را كه آن موقع رياس تجمهور بودند، به عهده داشت. در جلسه معارفه رئيس جمهور، نخست وزير و كابينه و رئيس مجلس و بعضي از شخصيت هاي ديگر با «امام » با در سه راهبيت «حضرت امام » آمدند گفتند: آقاي كشميري با يك ساك هست كه در آن ساك وسايل و چيزهايي كه بناست يادداشت كنند، گفتگوهايي كه بين رياست جمهور و نخست وزير و كابينه با امام است آنها را بايد بنويسند، كاغذ و قلم و اينجور چيزهاست. ما قرار گذاشته بوديم كه هيچ كسی را در هر مقامي كه باشد، اجازه ندهيم كه با وسيله اي كه دستش هست بيايد، براي اينكه به اين نتيجه رسيده بوديم كه احتمال تعويض ساك ها، چمدا نها و يا كيفهايي كه دست وزرا يا رئيس جمهور و غيره است، ممكن است اين تعويض ها صورت گيرد، كما اينكه چنين كاري در ساير كشورها نسبت به آزاديخواهان فلسطيني، توسط صهيونيست ها صورت گرفته بود. آمدند گفتند كه آقاي رجايي مي گويد آقاي كشميري كه دبير شوراست ايشان بيايد و ايشان همه چيزهاي ما را مي نويسند. اگر به ايشان هم ما بخواهيم اعتماد نكنيم، پس ديگر به كي اعتماد كنيم؟ از همين سه راه بيت آمدند به من چنين حرفي را زدند. [/b] من گفتم... نه ما چنين كاري را نمي كنيم و اجازه نمي دهيم، آمدند دوباره گفتند آقاي «باهنر » و «رجايي » پيغام ميدهند به ما و بالا نمي آيند و مي گويند بايد آقاي كشميري باشد و اين ساكش را بياورد. سماجت كرديم و گفتيم نه چنين اجازه اي را نم يدهيم. «كشميري » از ترس اينكه نكند آن چمدان را در سهراه بيت بگذارد و خودش بيايد خدمت امام! در آنجا بچه هاي حفاظت به آن ساك مشكوك شوند و مسئله روشن شود به عنوان اعتراض همراه كيفش برگشت. همان كيف در نخست وزيري جلوي مرحوم رجايي وباهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر كرد و اين دو شهيد بزرگوار را از دست ما گرفتند. 57 سيدرضا زوار ه اي از نمايندگان مجلس در زمان حوادث سال 60 در مصاحب هاي در آبان و آذر سال 1379 درمورد كيفيت انفجار دفتر نخست وزيري چنين مي گويد: «مطابق با اظهارات بازجويي كه من ديدم، در روز انفجار نخست وزيري، آرايش نيروهاي حاضر در نشستن، به اين شكل بوده كه رئيس جمهور در صدر ميز)ضلع شمالي ميز مستطيلي جلسه( و در سمت چپ او ]ابتداي ضلع چپ به سمت در خروجي[ نخست وزير، بعد صندلي وزير كشور، بعد رئيس شهرباني و بعد نمايندگان نيروهاي مسلح در دو طرف ميز. در سمت راسترئيس جمهور ]ابتداي ضلع طولي سمت راست رئيس جمهور[ مكان منشي جلسه قرار داشت كه كشميري در آن روز روي آن صندلي نشست. كيف بمب را در كنار پاي خود نزديك به «شهيد رجايي » كار گذاشت. كشميري نمي بايست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالي هم بايد در انتهاي ضلع طولي چپ ميز يعني تقريباً آخرين فاصله از رئي سجمهور و نخست وزير مي نشست. ولي درست جلسه قبل از انفجار و نيز جلسه انفجار او در مكان كنار رئي سجمهور كه جاي نشستن مسئول اطلاعات و تحقيقات نخست وزيري یعنی خسرو تهراني بود، جا گرفت.[/b] در كنار درب ورودي يعني پشت صندل يهاي نخس توزير، وزير كشور، رئيس شهرباني، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمي فاصله، فلاس كهاي آب جوش و چايي و تعدادي استكان و نعلبكي وجود داشت. كشميري بدون كيف، از جاي خود بلند م يشود. براي باهنر و رجايي چايي مي ريزد. از پشت باهنر و دستجردي اينها به طرف جاي اصلي استقرار خود در انتهاي ميز كه خسرو تهراني روي آن نشسته بود،ميرود. با او مكالمه كوتاهي مي كند. به جاي اينكه برود و سرجاي جديد خود در كنار مرحوم رجايي بنشيند، از درب خارج م يشود... 58 پس از انفجار بطوري كه همه چيز از پيش طراحي شده باشد، در حالي كه شهيدان رجايي و باهنر به علت سوختگي شديد حاصل از انفجار از روي «دندانهايشان » شناسايي م يكنند و به سرعت توسط افرادي شايعه شهادت كشميري پخش م يشود و در كنار آن خانواد هاي قلابي و همچنين تابوت و قبري در بهشت زهرا)س(براي او با هماهنگي افرادي تهيه م يشود. جسدي كه براي شهيد كشميري! آماده م يشود يك كيسه خاكسترمواد سوخته اتاق است. این شایعات ساعت 6 صبح فردای حادثه صورت رسمی به خود یافت. پس از جلسه محرمان های که میان بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها برقرار م یشود، اطلاعیه ای تنظیم و توسط محسن سازگارا معاون سیاسی اجتماعی بهزاد نبوی به صدا و سیما جهت اعلام ارسال می گردد، در این اطلاعیه که ساعت 8 صبح از رادیو پخش می شود، «شهادت کشمیری » رسما اعلام م یگردد. در جلسه مذکور صرفا درخصوص کشمیری مذاکره می گردد و درباره دیگر اشخاص حادثه سخنی به میان نمی آید؛ این در حالی است که در لحظه تنظیم این اطلاعیه علم کامل بر نبودن جنازه در محل حادثه، پزشکی قانونی و بیمارستا نهای تهران حاصل گردیده بوده است و همچنین سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی بر خروج کشمیری لحظاتی قبل از حادثه شهادت داده بودند. افراد دیگری نیز بر این موضوع صحه گذاشته بودند. به عنوان نمونه جلال طالبی از خروج کشمیری لحظاتی قبل از انفجار از در نخست وزیری خبر داده بود که به دنبال آن از نگهبانان و مستخدمین نیز تحقیق گشته و اطمینان حاصل م یگردد. از سوی دیگر خودروی کشمیری که صبح روز حادثه دیده شده بود، در محل خود نبوده و خانواده وی نیز از منزل وی خارج شده بودند. با این وجود برخی از اعضای نخست وزیری اقدام به شایعه شهادت کشمیری نموده بودند. دكتر زرگر پزشك فوق تخصص جراحي در اين مورد م يگويد، «... خب يك كيسه مانندي بود. پارچه اي بود. توش پودر بود خاكستر بود. رجايي و باهنر جناز هشان سوخته بود؛ ولي خب جنازه بود. كشميري نه. ما ايستاديم فاتحه م يخوانديم، براي هر كدامشان براي شهيد رجايي، باهنر و كشميري. همان جا من گفتم: برويد جنازه مرحوم كشميري را پيدا كنيد اقلاً سرش را پيدا كنيد. بايد دفن بشود، تكه اي. جسدش، ممكن نيست پودر شود. ي كي از سپاه يها آنجا بود خب تيز بود. گفت: آقاي دكتر چي م يگويي؟ گفتم ببين يك جايي وقتي منفجر م يشود و م يسوزد؛ اولاً به اين سرعت كه همه جنازه و استخوا نها كه نم يسوزد، بخصوص جمجمه. داخلش آب هست. ممكن نيست ظرف 10 دقيقه يك ربع بسوزد... من چندين سال كارم جراحيه... اين غيرممكنه جنازه اش پودر شده باشد... بگرديد پيدايش كنيد. معصيت دارد... وقتي كه اين حر فها را زدم با اينها ما را كناري كشيدند و شروع كردند سين جيم كردن گفتم: اين بيچاره كشميري اينجا شهيد شده، اينها رفتند يك ذره خاك جمع كردند، آوردند م يگويند كشميريه ما برايش فاتحه خوانديم. ولي اين كشميري نيست. خانواد هاش، شايد بخواهند بقاياي جسد را براي دفن ... آنها دوزاري شان افتاد... 59» در راستای جسدسازی کشمیری افرادی همچون علی اکبر تهرانی، محسن سازگارا و نادر قوچکانلو اقدام می کنند و با تهیه مقدماتی از قبیل تابوت و جمع آوری خاکستر از محل حادثه، در ابتدا تلاش میکنند آن را به عنوان پيكر شهید رجایی جا زده و پيكر آن شهید عزیز را به عنوان جسد کشمیری اعلام نمایند که با اعتراض برخی دوستان شهید و خانواده وی که در بیمارستان انقلاب اقدام به شناسایی پپكر شهید رجایی کرده بودند، خاکستر را به عنوان پيكر کشمیری اعلام مینمایند و به مقابل مجلس برده و تش ییع میکنند. همزمان با تشییع جنازه افرادی همچون علی اکبر تهرانی و سازگارا به بهشت زهرا رفته و برای هماهنگی دفن جسد کشمیری تلاش میکنند. در حالی که تمام مراحل قانونی همچون شناسایی اجساد، معاینه، اعلام نظر پزشکی قانونی و صدور مجوز دفن درباره شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان به صورت کامل انجام گرفته است، هیچ کدام از این مراحل درباره کشمیری طی نمیگردد. جالب آنکه در حالیکه نسبت به جنازه ساختگی کشمیری تا این حد احساسات عمومی برانگیخته م یشود، هیچ اقدامی از سوی دفتر نخست وزیری برای تشییع و تدفین شهید دفتریان که مدیرکل امور مالی نخست وزیری بوده است انجام نمیپذیرد.[/b] در ادامه این مسیر، به رغم فرار همسر کشمیری با وی، فردی به عنوان همسر او در مدرسه عالی شهید مطهری حاضر گردیده و به ظاهر سازی میپردازد و حتی با استفاده از اموال بیت المال در راستای تکریم شهید! در منزل کشمیری مراسمی برگزار می نمایند. حتی پس از پر رنگ شدن احتمال فرار کشمیری از ارائه عکس وی به فرودگاهها و نقاط مرزی کشور خودداری میشود، در حالی که عکس وی در تیراژ 1500 عدد از بودجه دفتر اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری به عنوان شهید چاپ و پخش میگردد. سوال اساسي اينجاست كه چرا پس از 29سال پس از اين واقعهي مهم هنوز كشميري به عنوان فردي كه رييسجمهور و نخستوزير يك كشور را به شهادت رسانده، مورد تعقيب و دستگيري توسط نيروهاي امنيتي جمهورياسلامي قرار گرفته نشده و حتي يك پيگرد معمولي بينالمللي نيز در اين زمينه صورت نگرفته است. قرار بر اين بوده كه «كشميري » شهيد بماند و كسي از اين قضيه مطلع نشود اما كيسه خاكستر حامل كشميري، كار را براي نفوذ يها خراب ميكند. البته مراسم تشييع جنازه و خا كسپاري «كشميري شهيد! » كنار شهيدان رجايي باهنر و دفتريان برگزار مي شود اما پس از مدتي كشميري به عنوان عامل و مجري انفجار معرفي ميشود. كشميري توانسته بود تا حد دبير شوراي امنيت در نظام جمهوري اسلامي نفوذ كند. كارشناسان امنيتي و اطلاعاتي بر اين اعتقادند كه كشميري كه يك عنصر وابسته به سازمان سيا بود اگر مي توانست حتي سالي يك گزارش از تحولات درون نظام با آن مسئوليت به رابطين خود م يداد. ارزش بسيار بالايي براي آمريكا داشت چه برسد به اينكه اين گزارش به صورت ماهانه يا هفتگي باشد. اما اينكه با اين عمل يك مهره با اين پتانسیل بسيار قوي از درون حاكميت ايران با يك سناريوي از پيش طراحي شده، به جايگاه اصلي خود باز م يگردد، نشان از اين امر است كه سرويس جاسوسي آمريكا، نيروهاي با نفوذ بيشتر كه خطري هم آنها را تهديد نم يكند در درون نظام دارند. و اگر سناريوي كشميري شهيد! لو نميرفت و كشميري شهيد مي ماند. اين پرونده به خير و سلامت براي نفوذ يها و شبك ههاي مخوف قدرت طلب و تجديد نظرطلب پايان مي پذيرفت. به صورتجلسه 345 مجلس شوراي اسلامي، مورخه 26 / 5/ 1361 توجه فرماييد: «سوال زوار هاي... كشميري چه كسي است؟ كشميري قبل از انقلاب، مدير عامل يك شركت انگليسي است و رفت و آمدهاي مشكوكي در جزاير خليج ]فارس[ دارد. مداركي كه از خانه اش بدست آمده، خانواده اي بي قيد و ب يبند و بار دارد. عكسهاي بسيار مستهجني از آنجا بدست آمده. خواهرش در يك رابطه تلفني دستگير مي شود. برادر زن «كشميري » عباس دلنواز نامزد انتخابات از طرف سازمان منافقين، از اسلام آباد غرب است. ايشان از طريق دادستاني كل انقلاب در ابتداي انقلاب به اداره دوم ارتش معرفي م يشود و م يرود، در آنجا مشغول كار ميشود. يعني يك مركز حساس و مركز اسرار مهم ممكلت از اداره دوم به نيروي هوايي كساني كه به بافت نيروي هوايي و گذشته نيروي هوايي آشنايي دارند، مي دانند كه مركزيت اصلي شبكه جاسوسي سي.آي. اي به هر حال پس از انفجار در پيگيري هاي صورت گرفته جهت شناسايي عوامل حادثه انفجار دفتر نخست وزيري، پرونده هايي در بخش دادستاني شوراي عالي قضايي، زير نظر آقاي علي قدوسي دادستان كل انقلاب و رباني املشي دادستان كل كشور، تشكيل شده و هر دو اين آقايان با جديت مسئله را پيگيري ميكنند. 60 پس از اعتراض نماینده سپاه پاسدارن در پزشکی قانونی به عدم طی شدن مراحل قانونی درباره جنازه منسوب به کشمیری و محرز گردیدن دروغین بودن آن جنازه، همان تیم چهار نفره که اطلاعیه شهادت وی را صادر کرده بود )یعنی بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و مصطفی قنادها( اقدام به تشیکل کمیته تحقیق کرده و بدون داشتن حکم قضایی اقداماتی توسط آنها انجام م یپذیرد؛ همچون قرار دادن شنود برای منزل کشمیری )در حالی که خبر این اقدام به خواهر مسعود کشمیری رسیده بود( و بررسی منزل او با هماهنگی برادر همسرش محمد دلنواز که خود از اعضای منافقین بوده است. اسناد بدست آمده از این منزل که از مراکز مهم بخش اطلاعات سازمان بوده و برای سازمان از اهمیت بالایی برخوردار بوده است، کلا به کمیته اداره دوم ارتش منتقل م یگردد، جایی که قبلا کشمیری و جواد قدیری نیز در آن فعال بوده اند و احتمال عقلایی برای وجود افراد دیگر مرتبط با آنها در این کمیته غیرقابل انکار است. اما بعدها ادعا م یشود از منزل او چیزی بدست نیامده است و هیچ اطلاعاتی از این بازرسی در اختیار پرونده قرار نم یگیرد. این در حالی است که منزل آریاشهر وی محل استقرار مرکزیت بخش اطلاعات سازمان با حضور افرادی همچون جعفر تهرانی، محمد معصومی، ابوالفضل دلنواز، رضا راتبی، مریم نظام الملکی و سیمین منتظری بوده است و در آن زمان منزل وی به دستگاه رمز کننده مجهز بوده که مانع از شنود مكالمات مي شده است. از جمله افراد آگاه و مطلع در اين زمينه آقاي سيد اسدالله لاجوردي، دادستان انقلاب تهران بود كه با بهانه تراشی های مختلف دفتر نخست وزيري و جاهاي ديگر براي شوراي عالي قضايي، نگذاشتند پرونده دست او بيفتد. 61 منابع: 57-مجموعه آثار يادگار امام ره 58- شنود اشباح،رضا گلپور، ج 1، ص 626 59- همان، ص 563 60- مصاحبه موسوي اردبیلي رئيس ديوانعالي كشور، شنبه 14 / 6/ 60 از روزنامه جمهوري اسلامي 61- سيدرضا زواره اي، مصاحبه آبان و آذر 79 نقل از رجا نیوز |
|||
|
|
۱۱:۱۱, ۲۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
منم این جریان رو بارها تو مستند های انقلاب شنیدم ولی واقعا واسم جای بسی سوال چطور سربازان گمنام امام زمان هنوز این فرد و پیداش نکردن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا علی |
|||
|
|
۱۲:۳۹, ۲۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۰/شهریور/۹۱ ۱۱:۱۱)mhvvhm نوشته است: سلام دوستان بسم الله الرحمن الرحیم [b]سلام دوست عزیز :تنها جوابی که حقیر میتونم به شما بدم اینه که نپرسید . امثال کشمیری در مسیر انقلابمون کم نبودن و نخواهند بود . خیانتهایی که به مملکت و انقلاب شده رو کمتر کسی ازش اطلاع داره و مسلما خیلی به نظام ضربه زده . امروز هم همچین اتفاقاتی داره میفته و متاسفانه تمایی این سناریوها و اقدامات خرابکارانه رو از جانب رهبری میدونن و همونطوری که قبلا هم گفتم ایشون تنهاترین فرد بعد از فوت حضرت امام (رحمة الله علیه) هستن . خدا ایشون رو حفظ کنه . . . دوستان عزیز : یه چیزی رو هیچوقت فراموش نکنین . ما چون با آمریکا و اسرائیل رابطه نداریم ، دلیل نمیشه که اینها نفوذی نداشته باشن . نفوذی های ایران از طریق کسانی ساپورت میشن که صاحب قدرت هستن و به نظام ضربه میزنن . به خاطر همین پیشنهاد میکنم یه بار دیگه فیلم قلاده های طلا رو با دقت نگاه کنین . در پناه الله یا مهدی مدد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: keshmiri01.jpg]](http://www.habilian.com/foto/keshmiri01.jpg)




