|
حسینیه منتظران _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید"
|
|
۲۳:۲۷, ۱۵/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱۷:۴۲ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟ أَیْنَ أَبْناءُ الْحُسَیْنِ؟ صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ، أَیْنَ السَّبیلُ بَعْدَ السَّبیلِ؟ أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ؟ [اى پروردگار] کجاست حسن بن على؟ کجاست حسین بن على؟ آن پاکان و راستگویان عالم کجایند؟ آنها که یکی بعد از دیگرى، رهبر راه خدا و برگزیده از خلق خدا بودند؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَهُ؟ أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَهُ؟ أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَهُ؟أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟ کجا رفتند تابان خورشیدها؟ کجایند آن فروزان ماهها؟ کجا رفتند ستارگان درخشان؟ کجا رفتند آن رهنمایان دین و ارکان علم و دانش؟ أَیْنَ بَقِیَّهُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَهِ الْهادِیَهِ؟ کجاست حضرت بقیه اللَّه که عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟ دوستان و همراهان عزیز، ان شاء الله در ایام حزن و اندوه و مناسبتهای شهادت معصومین(علیه السلام)، پستها و دردنوشتهایتان را در این تاپیک قرار دهید. البته به غیر از ایام بزرگی چون محرم، فاطمیه که با توجه به استقبال بیشتر و همچنین اهمیت فوق العاده آنها برای هریک از آنها تاپیک جداگانه ای ایجاد خواهد گردید. و من الله التوفیق
|
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۵۵, ۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
رحلت جانگداز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و شهادت غریبانه امام حسن مجتبی علیه السلام بر عموم مسلمانان تسلیت و تعزیت بادالسلام علیک یا رحمة للعالمین یا رسول الله و سلام بر تو ای غریب بقیع ... سلام بر تو که با عصمت و طهارت فاطمى ، در خاک غریبانه بقیع آرمیده ای و آفتاب و ماهتاب ، تنها سنگ مزار تواند و سایبان خستگى هاى تربتت ، تنها ، بال کبوترانى است که روز و شب بر آن خاک بوسه مى زنند... |
|||
|
|
۱۴:۲۲, ۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم پنجم ربیعالاول،مصادف با سالروز رحلت دخت بزرگوار سیدالشهداء(علیه السلام)، حضرت سکینه(سلام الله علیها) است که در سال 117 ه .ق پس از عمری سراسر فضیلت و عظمت رحلت کرد و اهل بیت(علیه السلام)را در فقدان خویش سوگوار نمود. ولادت و نام مورخین در باره تاریخ ولادت سکینه(سلام الله علیها) چیزی ننوشتهاند. از این رو نمیتوان تاریخ دقیقی را برای آن ذکر کرد ولی به قراینی میتوان حدس زد که در حدود سالهای 50 هجری، کمی بیشتر یا کمتر بوده است. از جمله این قراین جملهای است که خود سکینه(سلام الله علیها) بعدها پس از قتل مصعب بنزبیر، همسرش خطاب به جمعی از مردم کوفه گفت: شما مرا در زمانی که صغیر بودم یتیم کردید و در بزرگی، بیوهام ساختید. دیگر اینکه بنا بر یک احتمال و طبق یک قول، قرار ازدواج او با قاسم بنحسن(علیه السلام)گذاشته شده بود که حادثه عاشورا باعث شهادت قاسم(علیه السلام)شد و این ازدواج به سرانجام نرسید. خانم بنتالشاطی در تحقیق خویش، سن سکینه(سلام الله علیها) هنگام حضور در کربلا را 12 یا 13 سال دانسته است. در باره اینکه نام اصلی سکینه(سلام الله علیها) چه بوده میان تاریخنویسان اختلافنظر است. آمنه، امیمه و امینه از جمله نامهایی است که گفتهاند و برخی گزارشها نشان میدهد که این امر در همان دوره نیز مورد اختلاف بوده است، اما آنچه همه بر آن اتفاق دارند این است که «سکینه» لقبی بوده که به حضرت(سلام الله علیها) داده شده است. برخی گفتهاند این لقب را مادرش رباب برای او برگزید. این مطلب را «ابن خلکان» در «وفیات الاعیان» آورده است. رباب مادر سکینه امام حسین(علیه السلام)آن گونه که نوشتهاند، شش پسر و سه دختر داشت که از چندین مادر بودهاند. سکینه و عبداللّه که در کتب مقاتل و مراثی از آن به نام علیاصغر(علیه السلام)یاد میشود هر دو از رباب بودند، و رباب طبق معروف دختر امرؤالقیس میباشد. امرؤالقیس جزء یکی از قبایل شامی به نام کلب بود که به نوشته برخی مورّخان در زمان خلیفه دوم به اسلام گروید و به خاطر علاقهای که به امیرالمؤمنین(علیه السلام)پیدا کرد سه دختر خود «محیات»، «سلمی» یا «زینب» و «رباب» را به ترتیب به همسری علی(علیه السلام)و امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)در آورد. البته بنا بر نوشته بلاذری، این ازدواج به دنبال خواستگاری امیرالمؤمنین(علیه السلام)بود که پس از معرفی خود و فرزندانش، اعلام فرمود که علاقهمند به این وصلتهاست و امرؤالقیس نیز با افتخار پذیرفت. بعدها «محیات» برای امیرالمؤمنین(علیه السلام)دختری به نام «امیعلی» به دنیا آورد و زینب یا (سلمی) فرزندی نیاورد، و رباب سکینه و عبداللّه را آورد. شخصیت خانوادگی و اجتماعی فضای تربیتی و نیز دامنی که سکینه(سلام الله علیها) در آن رشد میکرد زمینه کاملاً مساعدی بود که شخصیت بانوی بزرگوار ما به گونهای شکل گیرد که در جریان نهضت جاودانه پدر بزرگوارش در سالهای پایانی اولین دهه یا در آغاز دومین دهه زندگیاش در کنار دیگر بانوان کربلا و فرزندان اهل بیت(علیه السلام) آن گونه سرافراز از انتخاب و امتحان بزرگ الهی بیرون آید و در ادامه و پس از شهادت پدر، در سالهای طولانی عمر خویش به عنوان یک بانوی سرشناس و متشخص خاندان اهل بیت(علیه السلام) در مدینه و دیگر شهرهای آن سامان مورد احترام همه باقی بماند و علاقهمندان به اهل بیت(علیه السلام)حتی از شهرهای دیگر همچون کوفه برای عرض ارادت و احترام به در خانه او بیایند. آن بزرگوار که شجاعت را از پدر شهیدش(علیه السلام) به ارث برده بود طبق نوشته ابوالفرج اصفهانی، روز جمعه که حاکم مدینه خالد بنعبدالملک به منبر میرفت با کنیزان خود به مسجد میآمد و در مقابل او میایستاد و هنگامی که خالد به امیرالمؤمنین(علیه السلام) ناسزا میگفت، او و کنیزانش پاسخ ناسزاهای خالد را میدادند و به او دشنام میگفتند. حاکم نیز به مأمورینش دستور میداد که کنیزهای او را بزنند. روزی در مجلس ترحیمی نشسته بود که دختری از خانواده عثمان نیز حضور داشت. دختر عثمان به انگیزه افتخار گفت: من دختر شهیدم! سکینه(سلام الله علیها) چیزی نگفت، تا آنکه به هنگام اذان، مؤذن جمله «أشهد أن محمدا رسولاللّه» را سر داد. سکینه گفت: این پدر من است یا پدر تو؟! آن زن گفت: دیگر هرگز بر شما فخرفروشی نخواهم کرد. وفات حضرت سکینه(سلام الله علیها) تاریخ وفات حضرتش(سلام الله علیها) را سال 117 هجری نوشتهاند. ابنخلکان تاریخ دقیق آن را پنجشنبه 5 ربیعالاول این سال نوشته است. بدین ترتیب سکینه(سلام الله علیها) هنگام وفات حدود 67 تا 70 سال سن داشته است. وفات او در مدینه و در زمان حکومت هشام بنعبدالملک در حالی که خالد بنعبدالملک حاکم مدینه بود اتفاق افتاد. مورخین اتفاق نظر دارند که آن بانوی بزرگ در مدینه به خاک سپرده شده است. البته تصریح نشده که قبر او در بقیع است ولی طبع قضیه همین را اقتضا میکند. قبری که امروزه در قبرستان باب الصغیر دمشق سوریه واقع است و در گمان برخی، منسوب به سکینه(سلام الله علیها) میباشد همان گونه که مرحوم سیدمحسن امین تصریح و تأکید کرده هیچ ارتباطی به حضرت سکینه(سلام الله علیها) جز تشابه اسمی ندارد و بیشک مربوط به سکینه دیگری است که دختر یکی از ملوک بوده است. چنان که بر صندوقی که بر این قبر نهاده بودند به خط کوفی مشجّر عنوان «سکینه بنت الملک ...» نوشته شده بوده و مرحوم حاج شیخ عباس قمی نیز آن را دیده و برای مرحوم سیدمحسن امین بازگو نموده است. خود مرحوم امین نیز آن را دیده و تصریح میکند که مربوط به دختر یکی از ملوک است که نام سکینه را داشته و چون صندوق از کلمه «الملک» به بعد دچار شکستگی شده است معلوم نیست که کدام شاه و حاکم مراد است. به هر حال آن گونه که همه مورخین نوشتهاند سکینه(سلام الله علیها) در مدینه مقیم بوده و در آنجا نیز رحلت نموده است و طبعا قبر او نیز باید در بقیع باشد. درود خداوند و اولیاء الهی و همه پاکان عالم بر روح بلند بانوی بزرگ ما حضرت سکینه و بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه واله) و خاندان پاک آن حضرت. نقل از سایت راسخون . اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۷:۳۶, ۱۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم به بهانه هشتم ربیع الاول شهادت مولانا حسن بن علی العسکری (علیه السلام) . به فدایت مولای من ! که این روزها و شبها چه سخت بر شما میگذرد و چه مصیبتی برای فرزند بزرگتر از مصیبت از دست دادن پدر ، وآنهم پدری چون خورشید ولایت ،امام حسن عسکری (علیه السلام) . به فدایت مولای من ! که چگونه عرض تسلیت گویم شما را که منِ کمترین که هستم تا بتوانم این غم سترگ را بر آقا و سرورم تسلا باشم . منی که خود با انبوه گناهان و معاصی ، غمی جانکاه بر قلب مبارکش گشته ام. به فدایت مولای من ! آن شبی که مادرت فاطمه (سلام الله علیها) را مولا امیر المؤمنین (علیه السلام) به خاک سپرد و سنگینی این مصیبت کمر مولا را خم نمود ، سلمان (رضوان الله علیه) ،آن یار وفادار به سویش شتافت و مولا را در آغوش گرفت و علی (علیه السلام) سر بر شانه های سلمان چونان رگبار پاییزی اشک ریخت و چه خوب است دوستی بمانند سلمان تا سنگ صبور گردد . به فدایت مولای من ! که تو حتی چون سلمانی را در کنار خود نداری تا سر بر شانه هایش بگریی بر مصیبت پدر و بر تنهایی و غربت خویش. به فدایت مولای من ! که چگونه است حال کودکی خردسال در هنگام تغسیل و تکفین و تدفین پدر ،حال آنکه کودکی به این سن و سال را تسلیت گویند و نوازش کنند ؛ و تو چه بزرگی ای فرزند بزرگترین و بهترین بندگان خدا . به فدایت مولای من ! که چه سخت است مخفیانه زیستن ، اما نه ، نه تو در خفی نیستی که حاضری در همه جا و این منِ گنهکارم که با چشمانی مملو از گناه و گوشهایی پُر از معصیت و زبانی گنه آلوده ترا ، خورشید روزهای ضلالتم و ماه تابان شبهای تارم ،نمی توانم ببینم . به فدایت مولای من ! هر صبح با تو عهد میبندم تا که چشمانم را شستشو دهم با نامت ، تا بلکه اَرَی الطَّلعةَ الرَّشیدَة و الغُرَّة الحَمیدَة اما الامان ، امان از این چشم که به ساعتی با تو نمی ماند و تنها این زبان است که لَقلَقه نام تو دارد و چشم در گرو گناه است. به فدایت مولای من ! که تو با تمام این مصیبتها که بر اهل بیت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وارد شده ، بازهم به فکر منی ، و منتظر تا بلکه بازگردم و اعلان نمایم که : ای مولای من ! من بازگشتم به نزدت شاهِراً سَیفی مُجرّداً قَناتی مُلَبیّاً دعوَة الدّاعی به فدایت مولای من ! چگونه است که من حقیر اینگونه عاشق و واله و شیدای توام ، حال آنکه رخ زیبایت را ندیده ام و تو چه کرده ای با این دل که اینگونه بی تاب توست و چه کردی با این تن که ناتوان گشته است در این هجر و هر صبح و شام نزد خداوند به استغاثه ایستاده و فریاد می زند : اللّهمَ اکشِف هذِه الغُمَّةَ عَن هذِه الاُمَّة بِحضُورِه و عَجِّل لَنا ظُهوره و ای آقای من ! آیا میشود بیاید آن روزی که تویِ امیر سر بر روی شانه ام نهی و بر مصیبت پدر بگریی ، من گردم سلمان از برای تو و گردم به قربان تو . چه خوش است آن زمانیکه در آیی تو ز پرده ... آجرک الله یا مولانا یا صاحب الزمان فی هذه المصیبة اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۹:۳۵, ۱۱/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۰ ۱۹:۴۰ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم تجلي يازدهم ![]() تجلي يازدهم که بر طلوعي بيزوال تکيه دارد، درد را چه عميق درک کرده است، تبسم قدسي لحظاتش، همه صبر بود و اشکهاي هماره نيمه شبهايش، تمام شوق وصال! ميديد و مينگريست که حقارت دنيا، در تغافل مردم، به ارزشي جدال برانگيز تبديل شده است. رنج ميبرد از اين که انسان، آن سوي اين هيچستان خاک را جستوجو نميکند و به فراتر از خود نميانديشد! مهرباني محض بود و صبر تمام! زنجيرهاي اسارت را بر دست و پاي خود تحمل کرد تا مردم، زمينگير نشوند؛ تا جهاني را از اسارت در خاک برهاند. در موضع علم و مناظره، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان را از جهالت دست و پاگير خويش نجات دهد. پايگاههاي مردمياش، گستردهترين مدرسههاي خودسازي و جامعهپروري بود. اما افسوس که کم بودند آنان که اين را فهميدند! چه غريبانه گذشت! زهد، کمترين محصول درخت ايمان اوست و کرامت، کوتاهترين سايه شاخ و برگهاي عظمتش. مدينه، از ربيعالاول 231 هجري، موازنه حضور او را در خاک دنبال ميکرد و در جستوجوي مجالي براي عرضه حقيقت او به بيکرانهها بود. تا آنکه سامرا، بلوغ پذيرش او را در خود حس کرد و چيزي نگذشت که امام، به اتفاق پدر بزرگوارش، سکونت در آن ديار را برگزيد. اينک امامي 28 ساله، در گوشه سامرا سر بر بالين شهادت ميگذارد. شش سال است که بار سهمگين ولايت را بر شانههاي شکوه و استوار خويش حمل ميکند. نه... نه... نه بر شانههاي خسته و نه بر دوش زخمي خويش، بلکه اين رسالت آسماني را در ژرفاي باور و در اعماق جان خويش، ثبت کرده است. معتمد عباسي، تا لحظهاي ديگر، به خواسته بزرگ خود ميرسد. سالهاي اسارت و غم، سالهاي غم و تنهايي روزهاي تنهايي و سکوت... آه، غريبانه گذشت؛ چه معصومانه سپري شد! رفت و فردا را به موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) سپرد امام، دل به فردايي سپرده است که موعودش عليهالسلام ، حقيقت دين را فرياد زند. ميرود و دنيا را با همه فرازها و نشيبهايش، با همه پستيها و بلنديهايش به او ميسپارد. دردهاي نهفتهاي را که جز در و ديوارهاي اتاق کوچکش در سامرا، احدي تاب گفتنش را نداشت.اسارت و سکوت حسني عليهالسلام باز هم در قصه حماسي او رقم خورده است. باشد تا خروش و فرياد حسينياش، نصيب فرزندش مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شود. غروب خورشيد يازدهمابوسهل نوبختي نيز چون بسياري از شيعيان، از بدي حال امام حسن عسکري عليهالسلام آگاه بود. ديگر تاب نداشت؛ وگرنه به خود اجازه نميداد به خانه امام برود. وارد اتاق که شد، همسر امام، «نرجس خاتون» و «عقيد» غلام فداکار حضرت را ديد که در گوشهاي، ساکت نشستهاند. نگاهش که به چهره امام افتاد، بياختيار اشک از چشمانش سرازير شد. «آه خدايا! آيا اين همان حجت تو بر زمين است که به دست سفاکان و ظالمان به اين حال و روز درآمده؟ مگر نه اينکه 28 سال بيشتر ندارد؟ آيا تقدير او هم شهادت در جواني است؟» نگاه عقيد را که ديد، فهميد بايد خود را کنترل کند. بغض گلوگير خود را فروخورد و در حالي که شاهد آب شدن شمع وجود امام زمانش بود، زيرلب زمزمه کرد: «اَلا لَعْنَةُ اللّه عَلَي القَومِ الظالمين». ---------------------------------------- روز پنجشنبه به نام حضرت عسكرى عليه السّلام است.در زيارت آن حضرت بگو: [/font]السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ خَالِصَتَهُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثَ الْمُرْسَلِينَ وَ حُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ يَا مَوْلايَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَنَا مَوْلًى لَكَ وَ لِآلِ بَيْتِكَ وَ هَذَا يَوْمُكَ وَ هُوَ يَوْمُ الْخَمِيسِ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ مُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ فَأَحْسِنْ ضِيَافَتِي وَ إِجَارَتِي بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ. [font=Tahoma]سلام بر تو اى ولىّ خدا،سلام بر تو اى حجّت حق و بنده پاك خدا،سلام بر تو اى پيشواى مؤمنان،و وارث پيامبران،و برهان محكم پروردگار جهانيان،درود خدا بر تو و اهل بيت پاكيزه و پاكت باد،اى سرور من يا ابا محمّد حسن بن على،من دلبسته تو و اهل بيت توام،اين روز روز پنجشنبه و روز توست و من در آن ميهمان و پناهنده به توام، پس به نيكى پذيرايم باش و پناهم ده،به حق خاندان پاكيزه و پاكت. |
|||
|
|
۲۱:۱۲, ۱۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
|
|
۲۱:۳۷, ۱۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
|
آجرک الله یا بقیه الله
عرض تسلیت ببخش که آنطور که باید و شاید برای فرج دعا نمی کنیم |
|||
|
|
۲۲:۲۵, ۱۱/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #77
|
|||
|
|||
![]() آجرک الله یا مولانا یا صاحب الزمان فی هذه المصیبة
|
|||
|
|
۲۳:۲۶, ۱۱/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۰ ۲۳:۲۷ توسط عاشورايي.)
شماره ارسال: #78
|
|||
|
|||
|
بسم رب صاحب عزا چند لحظه ای به سوگ پدر امام زمانمون، پدر امام حاضرمون بنشینیم، حال آنکه قطعا حضرت حجت (سلام الله علیه) در عزای پدرشان سوگوارند... یا حبیب الباکین به شوق امام حسن عسکری ع یازده بار جهان گوشهء زندان کم نیست کنج زندان بلا گریهء باران کم نیست سامرائی شده ام ، راه گدایی بلدم لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست یازده بار به جای تو به مشهد رفتم بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست زخم دندان تو و جام پر از خون آبه ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست بوسهء جام به لب های تو یعنی این بار خیزران نیست ولی روضهء دندان کم نیست از همان دم پسر کوچکتان باران شد تاهمین لحظه که خون گریه ء باران کم نیست در بقیع حرمت با دل خون می گفتم که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست سید حمیدرضا برقعی روضه این شعر رو هم میرداماد خونده ... فوق العاده است ... می تونید ازاینجا دانلود کنید التماس دعا |
|||
|
|
۰:۱۴, ۱۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #79
|
|||
|
|||
|
آقا سلام آقا غم از دست دادن پدرتون رو بهتون تسلیت میگم . آقا، یا امام حسن یا مظلوم، برای ظهور مهدیت دعا کن مثل اینکه دعای من رو سیاه و مردم به جایی نمیرسه ولی آقا شما برای ظهور مهدیت دعا کن . اللهم عجل لولیک الحجه بن الحسن
|
|||
|
|
۱۸:۳۷, ۱۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
|
سامرا
اينهمه سال گذشت --- خوابيم و ايام گذشت بي تو اي يوسف زهرا --- قصه ما، ... ناكام گذشت ![]() ![]() ![]() ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عزاداری در مساجد یا حسینیه ها؟ | شاهین نقوی | 8 | 4,746 |
۲۶/آبان/۹۱ ۲۱:۴۸ آخرین ارسال: mohammad reza |
|
| حسینیه منتظران(وِیژنامه ی اعیاد موالید) _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید" | oO DaViD Oo | 106 | 39,509 |
۱۵/خرداد/۹۱ ۱:۴۸ آخرین ارسال: جانثار مهدی |
|











![[تصویر: 138812080931.jpg]](http://www.ido.ir/myhtml/news/1388/m12/138812080931.jpg)

![[تصویر: E.Assgharia-1-300x225.jpg]](http://bi-neshan.ir/wp-content/uploads/2012/01/E.Assgharia-1-300x225.jpg)

![[تصویر: %D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7276380642/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7.jpg)
![[تصویر: %D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A72.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7276381284/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A72.jpg)
![[تصویر: %D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A73.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7276381826/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A73.jpg)
![[تصویر: %D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A74.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7276382682/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A74.jpg)