|
طول عمر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف
|
|
۱۵:۳۴, ۱۳/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مهر/۹۰ ۱۸:۵۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
يكى از سؤالاتى كه در باره حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف همواره مطرح بوده، طول عمر آن حضرت است.
چگونه ممكن است كه يك انسان بيش از هزار سال عمر داشته باشد؟ مخالفان شيعه، همين مسأله را مستمسك قرار داده و آن را دليلى قاطع بر بطلان اعتقاد شيعه در خصوص مهدويت دانستهاند. ما در اين مقاله تلاش كردهايم، طول عمر آن حضرت را از نظر عقلى، عملى و روائى مورد بررسى و كنكاش قرار داده و به شبهات مخالفان پاسخ دهيم. شبهه ابن تيميه: ابن تيميه در كتاب «منهاج السنة النبوية» مىگويد: إن عمر واحد من المسلمين هذه المدة أمر يعرف كذبه بالعادة المطردة في أمة محمد فلا يعرف أحد ولد في دين الإسلام وعاش مائة وعشرين سنة فضلا عن هذا العمر. وقد ثبت في الصحيح عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه قال في اخر عمره «أَرَأَيْتُكُمْ لَيْلَتَكُمْ هذه فإن على رَأْسِ مِائَةِ سَنَةٍ منها لاَ يَبْقَى مِمَّنْ هو على ظَهْرِ الأَرْضِ أَحَدُهُمْ» فمن كان في ذلك الوقت له سنة ونحوها لم يعش أكثر من مائة سنة قطعاً وإذا كانت الأعمار في ذلك العصر لا تتجاوز هذا الحد فما بعده من الأعصار أولى بذلك في العادة الغالبة العامة فإن أعمار بني ادم في الغالب كلما تأخر الزمان قصرت ولم تطل فإن نوحا عليه السلام لبث في قومه ألف سنة إلا خمسين عاما وادم عليه السلام عاش ألف سنة كما ثبت ذلك في حديث صحيح رواه الترمذي وصححه فكان العمر في ذلك الزمان طويلا ثم أعمار هذه الأمة ما بين الستين إلى السبعين وأقلهم من يجوز ذلك كما ثبت ذلك في الحديث الصحيح. عمر كردن يكى از مسلمانان برابر اين مدت، طبق عادت عمر افراد در امت پيامبر، يك امرى است كه دروغ بودن آن اشكار است؛ چه رسد از اينكه بالاى هزار سال عمر كند. در روايت صحيح از پيامبر ثابت شده است كه در آخر عمرش فرمود: آيا اين شب را مىبينيد وقتى سر صد سال فرا رسد، بر روى زمين از كسانى كه امروز در آن زندگى مىكند هيچ كسى باقى نخواهد ماند. پس كسىكه در آن زمان يك سال داشت، بيشتر از صدسال قطعاً زندگى نكردند. و زمانىكه عمرها در اين عصر از اين حد تجاوز نكند، پس در عصرهاى بعدى به طريق اولى از آن تجاوز نخواهد كرد؛چرا كه عمرهاى فرزندان آدم غالباً هرچه زمان بگذرد، كوتاه مىشود و طولانى نخواهد شد. چرا كه نوح عليه السلام درميان قومش نهصدو پنجاه سال زندگى كرد. همانگونه كه در روايت صحيح كه ترمذى آن را روايت كرده و آن را تصحيح نموده است. پس عمر در آن زمان طولانى بود، سپس عمرهاى اين امت بين شصت تا هفتاد سال است و كمتر است كه از اين عدد تجاوز كند؛ چنانچه اين مطلب در روايت صحيح ثابت است. ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص91، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ. سخن ابن تيميه را مىتوان در دو محور خلاصه كرد: 1. طول عمر تا اين اندازه، دروغ و بر خلاف عادت امت محمد است؛ 2. وقتى أصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله بيش از صد سال عمر نكردهاند، كسانى كه بعد از آنها آمدهاند، به طريق اولى نبايد بيش از آن عمر نمايند؛ زيرا عمر بشر به مرور زمان كمتر شده است. شبهه سعد الدين تفتازاني: سعد الدين تفتازانى در شرح المقاصد نيز اين شبهه را اينگونه مطرح كرده است: وزعمت الإمامية من الشيعة أنه محمد بن الحسن العسكري اختفى عن الناس خوفا من الأعداء ولا استحالة في طول عمره كنوح ولقمان والخضر عليهم السلام وأنكر ذلك سائر الفرق؛ لأنه ادعاء أمر يستبعد جدا إذ لم يعهد في هذه الأمة مثل هذه الأعمار من غير دليل عليه ولا إمارة ولا إشارة إقامة من النبي صلى الله عليه وسلم ولأن اختفاء إمام هذا القدر من الأنام بحيث لا يذكر منه إلا الاسم بعيد جدا. شيعيان گمان مىكنند كه م ح م د بن الحسن العسكرى، به خاطر ترس از دشمنان، از مردم مخفى شده، عمر طولانى آن حضرت نيز محال نيست؛ همان طورى كه نوح، لقمان و خضر اين چنين بودند؛ اما ساير فرق اسلامى اين مسأله را در باره حضرت مهدى انكار كردهاند؛ چرا كه اين قضيه ادعاى است كه جداً بعيد است؛ زيرا در اين امت چنين عمر طولانى سابقه نداشته، دليلى براى آن وجود ندارد، رسول خدا نيز به آن اشاره نكرده است. همچنين اين اندازه مخفى شدن امام از مردم كه فقط اسمى از او باقى باشد، جدا بعيد است. التفتازاني، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى 791هـ)، شرح المقاصد في علم الكلام، ج2، ص307، ناشر: دار المعارف النعمانية - باكستان، الطبعة: الأولى، 1401هـ - 1981م. محورهاى كلام ابن تيميه و تفتازاني: 1. در امت اسلامى سابقه نداشته است كه كسى همانند نوح، خضر و لقمان عمر كرده باشد؛ 2. ساير فرق اسلامى آن را انكار كردهاند؛ 3. طولانى شدن عمر حضرت مهدى، مخالف روايت صحيح رسول خدا است. و از طرفى، عمر طولانى او ادعاى بدون دليل و روايتى از رسول خدا صلى الله عليه وآله در اين رابطه وجود ندارد؛ 4. آن حضرت از ترس دشمنان خود مخفى شدهاست. با توجه به كلام ابن تيميه و تفتازانى، در ابتداء روايت مورد استناد ابن تيميه را مورد نقد قرار داده و بعد به نمونههاى از معمرين در اسلام اشاره كرده و سپس اعتراف بزرگان اهل سنت را در باره زنده بودن حضرت مهدى عليه السلام ذكر مىنماييم: 1. بررسي ونقد روايات مورد استناد ابن تيميه نقد روايت اول (لايبقي ممن هو في الارض احد) همانطورى كه در كلام ابن تيميه مشاهده مىشود، او براى زير سؤال بردن عمر طولانى حضرت مهدى عليه السلام به روايت رسول خدا صلى الله عليه وآله استناد كرده كه آن حضرت در آخر عمر خود فرموده: بعد از گذشت صدسال، هيچ كسى از موجودين فعلى در روى زمين، باقى نمىماند. متن روايت مورد استناد ابن تيميه را بخارى و مسلم در صحيح خود نقل كردهاند: حدثنا سَعِيدُ بن عُفَيْرٍ قال حدثني اللَّيْثُ قال حدثني عبد الرحمن بن خَالِدِ عن بن شِهَابٍ عن سَالِمٍ وَأَبِي بَكْرِ بن سُلَيْمَانَ بن أبي حَثْمَةَ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بن عُمَرَ قال صلى بِنَا النبي صلى الله عليه وسلم الْعِشَاءَ في آخِرِ حَيَاتِهِ فلما سَلَّمَ قام فقال أَرَأَيْتَكُمْ لَيْلَتَكُمْ هذه فإن رَأْسَ مِائَةِ سَنَةٍ منها لَا يَبْقَى مِمَّنْ هو على ظَهْرِ الأرض أَحَدٌ از عبد الله بن عمر نقل شده است كه رسول خدا در آخرين عمرش نماز عشاء را با ما خواند، وقتى سلام داد، ايستاد و فرمود: امشب را به خاطر بسپاريد؛ زيرا پس از گذشت صد سال از اين تاريخ، احدى از كسانيكه روى زمين هستند، باقى نخواهند ماند. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص55، ح116، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987؛ النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج 4، ص1965، ح2537، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. نقد و بررسي: اين قاعده، شامل موجودين در هنگام بيان رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است نه در همه زمانها: اين روايت گرچه از نظر رجال سند اشكالى ندارد؛ اما مسأله عمر طولانى حضرت مهدى عليه السلام را زير سؤال نمىبرد، زيرا روايت مىگويد: فإن رَأْسَ مِائَةِ سَنَةٍ منها لَا يَبْقَى مِمَّنْ هو على ظَهْرِ الأرض أَحَدٌ. تعبير «ممن هو على ظهر الارض» يا تعبير ديگرى كه در جاهاى ديگر نقل شده: «ممن هو عليها» شامل كسانى مىشود كه در همان زمانِ رسول خدا در روى زمين موجود و زنده بودند. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود: اين ها بعد از صد سال در روى زمين باقى نمىمانند و مىميرند. پس بنابراين، روايت شامل وجود امام زمان عليه السلام نمىشود؛ چرا كه آن حضرت، دويست و چهل و دو سال بعد از هجرت به دنيا آمده و در زمان رسول خدا متولد نشده بود. ابن قتيبه دينورى در توجيه و تأويل اين روايت گفته است: ونحن نقول: إن هذا حديث قد أسقط الرواة منه حرفا إما لأنهم نسوه أو لأن رسول الله صلى الله عليه وسلم أخفاه فلم يسمعوه ونراه بل لا نشك أنه قال لا يبقى على الأرض منكم يومئذ نفس منفوسة يعني ممن حضره في ذلك المجلس أو يعني الصحابة فأسقط الراوي منكم. مىگوييم: اين روايتى است كه راويان حرفى را از آن ساقط كرده اند يا آن را فراموش كرده اند يا اينكه رسول خدا صلى الله عليه وسلم آن را آهسته بيان كرده و راوى آن را نشنيده. بلكه ما شك نداريم كه رسول خدا اين گونه فرموده: بر روى زمين از ميان شما در امروز هيچ كسى باقى نمىماند. يعنى؛ از كسانى كه در اين مجلس حاضر است يا صحابه تنها، پس رواى كلمه «منكم» را انداخته است. الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج1، ص99، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل - بيروت – 1393هـ – 1972م همانطوريكه در عبارت ابن قتيبه ديده مىشود ايشان مصداق كلمه «منكم» را به حاضران در مجلس بيان رسول خدا يا صحابه مىداند. خود طحاوى نيز بعد از نقل روايت مىگويد: وَوَجَدْنَا فيه من كَلاَمِ عَلِيٍّ أَنَّ رَسُولَ اللهِ عليه السلام إنَّمَا كان قَصَدَ بِكَلاَمِهِ ذلك لِمَنْ هو يَوْمَئِذٍ على الأَرْضِ من الناس لاَ لِمَنْ سِوَاهُمْ. ما در سخن على يافتيم كه مقصود رسول خدا صلى الله عليه وآله كسانى بوده كه در آن روز بر روى زمين بوده؛ نه غير آنان. الطحاوي الحنفي، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج1، ص348، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م. نتيجه: با توجيهاتى كه خود علماى اهل سنت كردهاند، چه اينكه مقصود رسول خدا صلى الله عليه ؤآله افراد موجود زمان خودش باشد و چه صحابه، اين روايت شامل مردم آينده و مشخصا حضرت مهدى عليه السلام نمىشود. پس، استناد ابن تيميه مدعايش را ثابت نمىكند. همچنين مقصود رسول خدا صلى الله عليه وآله اين نيست كه هيچ يك از مردم حاضر در آن زمان بيش از يك صد سال عمر نخواهند كرد؛ زيرا تعدادى از مسلمانان كه هم زمان جاهليت را درك كردهاند و هم زمان اسلام را بيش از يك صد سال زندگى كردهاند. سويد بن غفله، يك يا دو سال از رسول خدا صلى الله عليه وآله كوچكتر بوده و در سال هشتاد از دنيا رفته است. بخارى در تاريخ كبير مىنويسد: وقال لي أحمد بن أبي الطيب عن عبد السلام عن زياد بن خيثمة عن الشعبي عن سويد قال أنا أصغر من النبي صلى الله عليه وسلم بسنتين وقال هشيم بلغ سويد ثمان وعشرين ومائة سنة حدثنا أبو نعيم عن حنش رأيت سويدا يختلف إلى امرأة له وهو بن سبع وعشرين ومائة سنة وقال لنا أبو نعيم مات سنة ثمانين. سويد بن غفلة گفته: من دو سال از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كوچكتر بودم. هيشم گفته: سويد يك صد و بيست و هشت سال عمر كرد. از حنش روايت شده است كه سويد را ديدم كه به دنبال زنش حركت مىكرد؛ در حالى كه يك صد و بيست و هفت ساله بود. ابونعيم براى ما گفت كه او در سال هشتاد از دنيا رفت. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، التاريخ الكبير، ج4، ص142، رقم: 2255، تحقيق: السيد هاشم الندوي، ناشر: دار الفكر. اكثر بزرگان اهل سنت در شرح حال او اين مطلب را ذكر كردهاند. همچنين ابوعثمان النهدى نيز از كسانى است كه بيش از يك صد و سى سال زندگى كرده است. ابن حجر در شرح حال او مىنويسد: عبد الرحمن بن مل بلام ثقيلة والميم مثلثة أبو عثمان النهدي بفتح النون وسكون الهاء مشهور بكنيته مخضرم من كبار الثانية ثقة ثبت عابد مات سنة خمس وتسعين وقيل بعدها وعاش مائة وثلاثين سنة وقيل أكثر ع عبدالرحمن بن مل كه به كنيه خود ابوعثمان النهدى مشهور است، مخضرم بود (همان زمان جاهليت را درك كرد و هم زمان اسلام را) از بزرگان طبقه دوم، ثقه، استوار و عابد بود. در سال نود و پنج از دنيا رفت، گفته شده كه بعد از آن نيز زنده بوده، وى يك صد و سى سال و يا بيشتر عمر كرده است. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1 ص351، رقم: 4017، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986. بنابراين مقصود رسول خدا صلى الله عليه وآله اين نيست كه هيچ يك از افراد حاضر بيش از يك صد سال عمر نخواهند كرد. همچنين مقصود آن حضرت اين نيست كه بعد از اين صد سال، هيچ شخص ديگرى عمر طولانى نخواهد داشت و تمام انسانها تا قيام قيامت، كمتر از يك صد سال عمر مىكنند؛ زيرا افراد زيادى بعد از آن آمدند كه صدها سال زندگى كردند كه ما در بخش «امكان عملي» مدارك آنها را ارائه خواهيم كرد. مثل ابوجعفر سجزى كه بيش از يك صد و چهل سال زندگى كرد. در ميان مردم امروز نيز مىتوان صدها و يا شايد هزاران نفر را يافت كه بيش از يك صد سال عمر كردهاند و هم اكنون زنده هستند. بنابراين، اين روايتى كه ابن تيميه به آن استناد كرده است، به هيچ وجه نمىتواند محال بودن عمر طولانى را براى امت اسلامى ثابت كند. ب: روايت دوم؛ (عمر امتي من ستين الي سبعين سنة) ابن تيميه در پايان سخنش مىگويد: هرچه زمان بگذرد عمر انسان ها كمتر و كوتاه تر مىشود مثال مىزند به عمر حضرت آدم عليه السلام و مىگويد: در آن زمان عمر طولانى بوده و لى در امت پيامبر عمر كوتاه تر شده است و اين سخن خود را مستند به اين روايت ذيل مىكند و مىگويد: فكان العمر في ذلك الزمان طويلا ثم أعمار هذه الأمة ما بين الستين إلى السبعين وأقلهم من يجوز ذلك كما ثبت ذلك في الحديث الصحيح. پس عمر در آن زمان طولانى بود، سپس عمرهاى اين امت بين شصت تا هفتاد سال است و كمتر است كه از اين عدد تجاوز كند؛ چنانچه اين مطلب در روايت صحيح ثابت است. ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج4، ص91، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ. روايتى كه مورد استناد ابن تيمه را ترمذى در سنن خود اينگونه نقل كرده است: حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن سَعِيدٍ الْجَوْهَرِيُّ حدثنا محمد بن رَبِيعَةَ عن كَامِلٍ أبي الْعَلَاءِ عن أبي صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: عُمْرُ أُمَّتِي من سِتِّينَ سَنَةً إلى سَبْعِينَ سَنَةً. از ابوهريره نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم گفت: عمر امت من بين شصت تا هفتاد سال است. الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج4، ص566، ح2331، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. پاسخ: اين روايت در مقام بيان عمر متوسط و متعدل امت است نه حصر عمر در اين اعداد: ابن تيميه، از اين روايت اين چنين برداشت نموده كه عمر امت اسلام بين شصت تا هفتاد است پس بنابراين، بيشتر از اين، براى كسى طول عمر امكان ندارد. اين براداشت بر خلاف اعتقاد علماى اهل سنت است. مباركفورى يكى از علماى به نام اهل سنت در كتاب «تحفة الأحوذى بشرح جامع الترمذي» مىگويد: فالظاهر أن المراد به أن عمر الأمة من سن المحمود الوسط المعتدل الذي مات فيه غالب الأمة ما بين العددين منهم سيد الأنبياء وأكابر الخلفاء كالصديق والفاروق والمرتضى وغيرهم من العلماء والأولياء مما يصعب فيه الاستقصاء انتهى. ظاهرا مراد روايت اين است كه عمر امت از عمرهاى پسنديده و حد وسط و متعدل است كه غالب امت بين اين دو عدد مرده اند. از جمله سيد انبياء، بزرگان خلفاء همانند صديق و فاروق و مرتضى و غير آنان از علما و اولياء كه نمونه هاى آن مشكل است شمار شود. المباركفوري، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم (متوفاى1353هـ)، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج6، ص513، دار الكتب العلمية – بيروت. طبق سخن فوق، اين روايت عمر متوسط امت اسلامى را بيان مىكند نه عمر دقيق تمام مسلمانان را؛ زيرا تعداد زيادى از مسلمانان را مىشناسيم در سن كمتر از شصت و يا بيشتر از آن، از دنيا رفتهاند؛ از جمله عثمان بن عفان در سن 82 سالگى از دنيا رفته است. ابن حجر عسقلانى در اين باره مىگويد: عثمان بن عفان بن أبي العاص بن أمية بن عبد شمس القرشي الأموي أمير المؤمنين أبو عبد الله وأبو عمر وأمه أروى بنت كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس أسلمت و أمها البيضاء بنت عبد المطلب عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم ولد بعد الفيل بست سنين على الصحيح. عثمان، بنا بر نقل صحيح، در سال ششم عام الفيل به دنيا آمده است. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص456، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م. طبق اين نقل، عثمان بن عفان در زمان مرگ، نزديك به 82 سال سن داشته است. همچنين عباس عموى رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز در زمان وفات، 88 سال سن داشته است؛ چنانچه محمد بن سعد در طبقات الكبرى مىگويد: وتوفي العباس يوم الجمعة لأربع عشرة خلت من رجب سنة اثنتين وثلاثين في خلافة عثمان بن عفان وهو بن ثمان وثمانين سنة ودفن بالبقيع. عباس عموى پيامبر صلى الله عليه وآله روز جمعه و در سال سى و سه، در زمان خلافت عثمان وفات كرد و در زمان وفات هشتاد و هشت ساله بود و در بقيع دفن شد. الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج4، ص31، ناشر: دار صادر - بيروت. اگر ابن تيميه از اين روايت حصر را مىفهمد، بايد از او پرسيد كسانى كه كمتر از اين اعداد يا بيشتر از اين اعداد عمر كردهاند، آيا از امت اسلام محسوب مىشوند يانه؟ در هر دو صورت در محذوريت گير خواهد كرد. در نتيجه اقرار خواهد نمود كه بيشتر از اين اعداد هم عمر براى انسان امكان دارد و از حيطه قدرت خدا خارج نيست. عمر حضرت مهدى عليه السلام نيز از مجراى همين امكان قابل قبول است؛ چنانچه خود علماى اهل سنت به آن اعتراف دارند كه در پايان به سخنانشان اشاره خواهد شد. ادامه دارد منبع |
|||
|
|
۱۷:۰۲, ۱۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
این فایل رو خودم اسکن گرفتم و پی دی اف کردم خیلی جالبه عمر پیامبرانی که عمرشون طولانی بوده با ذکر 10 ها منبع اورده فقط 350کیلو بایت هست http://up3.iranblog.com/images/nnflq4b7zz4ljn3srut.pdf یاحق |
|||
|
|
۱۸:۴۱, ۱۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام.
آقا وحید دست شما درد نکنه تاپیک به جایی بود. فقط اگه لطف کنید یه کم متن رو ویرایش کنید چشم واقعا اذیت میشه. التماس دعا. |
|||
|
|
۱۸:۴۹, ۱۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
اگر میخواهید نوشته بزرگتر بشود ctrlرا بعلاوه دکمه + فشار دهید . متن بزرگ میشود
. بررسي امكان طول عمر از نظر ادله نقلي، عقلي، علمي و عملي نقطه مشترك كلام ابن تيميه و تفتازانى، در اين بود كه با توجه به آن چه در جامعه اسلامى ديده مىشود، عادتاً عمر طولانى يك شخص به اين اندازه، محال است. آنها طول عمر را از نظر عادى محال مىدانند. در اين بخش ما با ذكر نمونههايى، ثابت مىنماييم علاوه بر اينكه از نظر عقلى و علمى عمر طولانى محال نيست، از نظر عادى هم هيچ محذوريتى ندارد و نمونههايى فراوانى حتى در تاريخ اسلام وجود دارد كه بر خلاف ادعاى ابن تيميه فراتر از هفتاد و هشتاد سال عمر داشتهاند. گفتار اول: امكان طول عمر از نظر قرآن طول عمر به دست خداوند است با توجه به آيات قرآن، تمام عالم وجود، در حيطه قدرت بارى تعالى است، او است كه مىمراند و زنده مىكند، و نيز عمر طولانى و يا كوتاهى عمر همانند بسيارى از اتفاقات ديگر در اختيار خود انسان نيست و تنها خداوند است كه زمان دقيق اجل و مرگ را تعيين مىكند. همان خداى كه انسان را از هيچ خلق كرده، مىتواند به او عمر طولانى داده و او را هزاران سال از نعمتهاى خود بهرهمند سازد؛ چنانچه باريتعالى در سوره فاطر آيه 11 در اين باره مىفرمايد: وَاللَّهُ خَلَقَكمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكمُْ أَزْوَاجًا وَمَا تحَْمِلُ مِنْ أُنثىَ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فىِ كِتَابٍ إِنَّ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرٌ. (فاطر/11.) خداوند، شما را از خاك آفريد آنگاه از نطفه سپس شما را مرد و زن قرار داد و هيچ زنى باردار نمىشود و وضع حمل نمىكند جز به علم الهى و هيچ كس عمر طولانى نمىكند و يا از عمرش كاسته نمىگردد، مگر آنكه در كتاب علم خدا ثبت است، كه اين كار براى خداوند آسان است. طبق اين آيه، كم و زياد شدن عمر به دست خداوند است و تنها او است كه از اين قضيه با خبر است و اين كار براى خداوند آسان است. علامه طباطبايي(رحمة الله علیه) در تفسير اين آيه مىنويسد: وقوله: «وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ» أي وما يمد ويزاد في عمر أحد فيكون معمرا ولا ينقص من عمره أي عمر أحد إلا في كتاب. و قول خداوند كه فرموده: «و هيچ كس عمر طولانى نمىكند و از عمر كسى كم نمىشود مگر آنكه در كتاب ثبت شده است»؛ يعنى عمر كسى به درازا نمىكشد و زياد نمىشود تا معمر شود و از عمر كسى هم كم نمىشود مگر اينكه در كتاب، موجود است. طباطبايى، سيد محمد حسين(متوفاي 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن، ج17، ص26، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، الطبعة: الخامسة، 1417هـ. أزدى بلخى، از مفسران اهل سنت نيز به آيه يازدهم سوره فاطر و تعيين طول عمر انسانها در لوح محفوظ اشاره كرده است: ثم قال جل وعز: (وما يعمر من معمرٍ) يعني من قل عمره أو كثر فهو إلى أجله الذي كتب له، ثم قال جل وعز: (ولا ينقص من عمره) كل يوم حتى ينتهي إلى أجله (إلا في كتابٍ) اللوح المحفوظ مكتوب قبل إن يخلقه (إن ذلك على الله يسيرٌ، فاطر:11) الأجل حين كتبه الله جل وعز في اللوح المحفوظ. خداوند مىفرمايد: «و هيچ كس عمر طولانى نمىكند» يعنى كسى كه كم عمر كرده يا كسى كه عمر طولانى دارد، اينها همان مدتى است كه در كتاب براىشان معين شده است، سپس مىفرمايد: «از عمر كسى كم نمىشود» حتى يك روز، تا موقعى كه منتهى مىشود به مرگش، «مگر آنكه در كتاب» يا لوح محفوظ ثبت شده است قبل از آنكه او خلق شود و «اين براى خداوند آسان است»، مرگ، هنگامى كه خداوند آنرا در لوح محفوظ ثبت كرد، تعيين شدهاست. الأزدي البلخي، أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير (متوفاي150هـ)، تفسير مقاتل بن سليمان، ج3، ص74، تحقيق: أحمد فريد، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2003م. در كتاب جامع البيان محمد بن جرير طبرى، به عالم بودن خداوند به مدت عمر و ثبت بودن طول عمر در كتاب قبل از به وجود آمدن فرد، اشاره دارد: وقوله (وما يعمر من معمر ولا ينقص من عمره إلا في كتاب) اختلف أهل التأويل في تأويل ذلك فقال بعضهم معناه وما يعمر من معمر فيطول عمره ولا ينقص من عمر آخر غيره عن عمر هذا الذي عمر عمرا طويلا إلا في كتاب عنده مكتوب قبل أن تحمل به أمه و قبل أن تضعه قد أحصى ذلك كله و علمه قبل أن يخلقه لا يزاد فيما كتب له و لا ينقص. خداوند مىفرمايد: «و هيچ كس عمر طولانى نمىكند و از عمر كسى كم نمىشود مگر آنكه در كتاب ثبت شده است»، اهل تأويل در بيان معناى آيه اختلاف كردهاند، عدهاى از آنان گفتهاند كه معناى آيه چنين مىشود: «كسى عمرش طولانى نمىشود و از عمر شخص ديگرى غير از خودش، كم نمىشود مگر آنكه در كتاب نزد خداوند ثبت است، قبل از آنكه مادرش به او حامله شود و قبل از آنكه او را به دنيا آورد، همه اينها براى او معين است و خداوند به آنها آگاه است قبل از آنكه او خلق شود و در آنچه براى او معين شده نه زياد مىشود و نه كم. الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج22، ص122، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ. فخررازى نيز در بيان معناى اين آيه به نفوذ اراده و قدرت خداوند و آسان بودن انجام هر فعلى براى خداوند، اشاره مىكند. ثم بين نفوذ إرادته بقوله: (وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ) فبين أنه هو القادر العالم المريد والأصنام لا قدرة لها ولا علم ولا إرادة، فكيف يستحق شيء منها العبادة، وقوله: (إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ) أي الخلق من التراب ويحتمل أن يكون المراد التعمير والنقصان على اللّه يسير، ويحتمل أن يكون المراد أن العلم بما تحمله الأنثى يسير والكل على اللّه يسير. سپس خداوند نفوذ اراده خود را، با توجه به آيه بيان مىكند، «و هيچ كس عمر طولانى نمىكند و از عمر كسى كم نمىشود مگر آنكه در كتاب ثبت شده است»؛ پس روشن مىكند كه خداوند عالم، قادر و صاحب اراده است و بتها نه قدرتى دارند، نه علمى و نه اردهاى، پس چگونه آن بتها مىتوانند مستحق عبادت باشند؟ و اين سخن خداوند كه مىفرمايد: «اينها براى خداوند آسان است»، يعنى خلق كردن انسان از خاك؛ و يا احتمال دارد كه بگوييم مراد، اعطاى عمر طولانى و يا كم كردن عمر بر خداوند آسان است و احتمال دارد اينكه منظور، علم داشتن خداوند به آنچه زن حمل مىكند، باشد كه براى خداوند آسان است... و نهايتاً مىگويد: همه اين چيزها براى خداوند آسان است. الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج26، ص10، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م. جلال الدين سيوطى با اشاره به آيه شصت و يكم سوره نحل، دلالت آيه يازده سوره فاطر را بر مساله طول عمر و معين بودن عمر در كتاب را بيان مىكند. قال كعب: لو دعا الله عُمْرَ لأخَّر في أجله فقيل له: أليس قد قال الله (فإذا جاء أجلهم لا يستأخرون ساعة ولا يستقدمون) نحل: 61. فقال كعب: وقد قال الله (وما يعمر من معمر ولا ينقص من عمره إلا في كتاب)، فاطر- الآية: 11. قال الزهري: وليس أحد إلا له عمر مكتوب فرأى أنه ما لم يحضر أجله فإن الله يؤخر ما شاء وينقص (فإذا جاء أجلهم لا يستأخرون ساعة ولا يستقدمون). كعب گفت: اگر كسى از خدا عمر بخواهد، در مرگش تأخير خواهد افتاد؛ به كعب گفته شد: آيا خداوند چنين نفرموده: «زمانى كه أجلشان برسد لحظهاى به عقب يا جلو نمىافتد». كعب گفت: خداوند فرموده: «و هيچ كس عمر طولانى نمىكند و از عمر كسى كم نمىشود مگر آنكه در كتاب ثبت شده است»؛ زهرى گفته: كسى نيست مگر اينكه برايش عمر معين شده، پس ديده مىشود كسى أجلش نمىرسد و خداوند أجل را به تأخير مىاندازد هر مقدار كه بخواهد و يا عمر را كوتاه مىكند؛ «زمانى كه أجلشان برسد لحظهاى به عقب يا جلو نمىافتد». السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج3، ص448، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993. شوكانى از علماى اهل سنت در فتح القدير به احاطه قدرت و علم خداوند بر همه چيز اشاره مىكند و منظور از كتاب كه در آيه ذكر شده را، لوح محفوظ مىداند. فلا يخرج شيء عن علمه و تدبيره «وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ» أي: ما يطول عمر أحد، ولا ينقص من عمره إلا في كتاب، أي: في اللوح المحفوظ. پس چيزى از علم و تدبير خداوند خارج نيست و كسى عمر طولانى نمىكند و از عمرش كم نمىشود مگر آنكه در كتاب، معين شده؛ يعنى عمر كسى طولانى نمىشود و از عمر كسى كم نمىشود مگر آنكه در كتاب آمده، منظور از كتاب، لوح محفوظ است. الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص342، ناشر: دار الفكر – بيروت. همانطوريكه در سخنان علماى كه ذكر شد، مشاهده مىشود كه همه امت اسلامى، بر امكان طول عمر يك انسان عقيده دارند و اين مسأله را ممكن مىدانند و از نظر هيچ كسى يك امر محالى نيست؛ چرا كه اعطاى عمر و تعيين آن، و كم يا زياد شدن مدت عمر در اختيار خداوند است و هيچ كس ديگرى اختيارى در آن ندارد. براين اساس خداوند براى هركسى كه مصلحت بداند عمر طولانى را مقدر مىفرمايد. با توجه به اين آيات شيعيان، عمر طولانى امام زمان عليه السلام را يك امر مقدور در حيطه قدرت خداوند متعال مىداند و بر اساس رواياتى كه در منابع معبتر شيعه آمده، معتقد به وجود امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و زنده بودن ايشان مىباشند و بر اين باور اند كه آن حضرت داراى عمرى طولانى است و در آخر الزمان، هنگامىكه خداوند اذن دهد ظهور مىكند، مردم را از ظلمِ ظالمان نجات داده و مردمان حكومت تشكيل خواهند داد. در پايان دلائل قرآنى، بيان زيباى حضرت آيت الله العظمى سبحانى را كه در پاسخ افرادى كه بر عمر طولانى امام زمان عليه السلا اشكال كرده اند مرور كنيم: وأما الحل: فأن السؤال عن إمكان طول العمر، يعرب عن عدم التعرف على سعة قدرة الله سبحانه: (وما قدروا الله حق قدره)، فإنه إذا كانت حياته وغيبته وسائر شؤونه، برعاية الله سبحانه، فأي مشكلة في أن يمد الله سبحانه في عمره ما شاء، ويدفع عنه عوادي المرض ويرزقه عيش الهناء. وبعبارة أخرى: إن الحياة الطويلة إما ممكنة في حد ذاتها أو ممتنعة، والثاني لم يقل به أحد، فتعين الأول، فلا مانع من أن يقوم سبحانه بمد عمر وليه، لتحقيق غرض من أغراض التشريع. جواب حلى اين است: كسانى كه از مىپرسند آيا عمر طولانى امام زمان عليه السلام امكان دارد يانه؟، شناختى از وسعت قدرت خداوند متعال ندارند كه فرموده: «قدر خدا را چنان كه در خور اوست نشناختند»؛ چرا كه اگر حيات و غيبت و ساير شؤون آن حضرت به عنايت خداوند است، چه مشكلى وجود دارد در اينكه عمر او را هرچه بخواهد طولانى سازد و از وجود او مرض ها را دور سازد و زندگى گوارايى برايش فراهم سازد. به ديگر سخن: زندگى طولانى فى نفسه يا ممكن است يا محال. دومى را هيچ كسى قائل نشده است، پس اولى معين است. بنابراين، هيچ مانعى وجود ندارد از اينكه خداوند براى تحقق تشريعى، عمر وليش را طولانى گرداند. السبحاني، الشيخ جعفر، (معاصر)، الأئمة الإثني عشر، دراسة موجزة عن شخصيتهم وحياتهم، ص228، طبق برنامه مكتبه اهل البيت عليهم السلام. |
|||
|
|
۲۱:۵۹, ۱۳/مهر/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام
دست شما درد نکنه آقا وحید عزیز! اما دلیل عقلی هم برای اثبات این موضوع هست! محققان علم پزشکی به تازگی و طی یکی دو سال اخیر به این نتیجه رسیده اند که اگر آدمی یک سری مسایل را رعایت نماید مثلا ترشح غدد خود را به طور معقول و منطقی کنترل نماید حتی امکانش هست که تا 5000 سال هم عمر کند! به هر ترتیب آنچه که مشخص و بارز است این است که قطع به یقین خدای متعال هم به هیچ وجه از قوانینی که خود وضع کرده تخطی نمیکند و بشری از خودشان برایشان می فرستد... |
|||
|
|
۵:۴۶, ۱۴/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۰ ۵:۴۷ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
گفتار دوم: طول از نظر امكان عقلي:
از نظر عقل و قواعد عقلى نيز، طولانى شدن عمر شخصى حتى تا هزاران سال هيچ محذورى نداشته و محال نيست. اين امرى است كه همه عقلاء آن را تصديق خواهند كرد؛ زيرا هيچ دليلى بر محال بودن وجود ندارد. عمر بيش از حد طبيعي، از تفضلات و اعطاي خداوند است: فخررازى از مفسران شهير اهل سنت، مىگويد: با در نظر گرفتن تركيب بدنى انسان، عقل با عمر بيش از حد طبيعى موافق است. آنهايى كه عمر بيش از120 سال را محال و غير ممكن مىدانند، سخن شان خلاف حكم عقل است. و اگر منظور شان اين است كه عمر بيش از اين حد طبيعى نيست در اين سخن با آنها موافقيم ولى ما معتقديم كه عمر بيشتر از آن از تفضلات و اعطاى الهى است و نمونههاى آن در تاريخ و جود داشته است: والعقل يوافقها فإن البقاء على التركيب الذي في الإنسان ممكن لذاته، وإلا لما بقي، ودوام تأثير المؤثر فيه ممكن لأن المؤثر فيه إن كان واجب الوجود فظاهر الدوام وإن كان غيره فله مؤثر، وينتهي إلى الواجب وهو دائم، فتأثيره يجوز أن يكون دائماً فأذن البقاء ممكن في ذاته، فإن لم يكن فلعارض لكن العارض ممكن العدم وإلا لما بقي هذا المقدار لوجوب وجود العارض المانع. فظهر أن كلامهم على خلاف العقل والنقل(ثم نقول) لا نزاع بيننا وبينهم لأنهم يقولون العمر الطبيعي لا يكون أكثر من مائة وعشرين سنة ونحن نقول هذا العمر ليس طبيعياً بل هو عطاء إلهي، وأما العمر الطبيعي فلا يدوم عندنا ولا لحظة، فضلاً عن مائة أو أكثر. عقل با عمر (بيش از صد و بيست سال) موافقت دارد، چون بنا بر خصوصياتى كه انسان دارد، بقاء براى ذات انسان ممكن است، و گرنه انسان داراى بقاء نيست؛ دوامِ اثرِِ آن چيزى كه در ذات ممكن مؤثر است، امكان دارد، چون اگر مؤثر در ممكن الوجود، واجب الوجود باشد، دوام ممكن الوجود واضح است (به تأثير واجب الوجود) و اگر مؤثر غير واجب الوجود باشد، باز هم واجب الوجود با واسطه مؤثر است و تأثير منتهى به واجب الوجود مىشود كه تأثيرش دائم است. تأثير واجب الوجود به صورت دائم مجاز است تا هنگامى كه بقا در ذات ممكن الوجود، امكان داشته باشد و اگر تصور اين باشد كه عمر بيش از صد و بيست سال نيست، به خاطر عارضى است كه آن عارض امكان عدم مىباشد؛ اگر عارضى هم براى امكان عدم نباشد، بيش از صد و بيست سال نمىتوان عمر كرد، به خاطر حتمى بودن وجود مانعى كه بر انسان در قبل از اين سن عارض مىشود. فخر رازى مىگويد: روشن است كه كلام آنها خلاف عقل و نيز نقلهايى كه وجود دارد، است. بعد مىگويد: معتقديم كه نزاعى بين ما و آنها نيست، چون آنها مىگويند عمر طبيعى بيش از صد و بيست سال نيست و ما مىگوييم عمر بيش از صد و بيست سال طبيعى نيست بلكه عطاى الهى است، عمر طبيعى در نزد ما نيز بيش از صد يا صد و بيست سال نمىباشد. الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي(متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج25، ص38، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م. خلاصه كلام فخررازى اين است كه عمر بيش از صد و بيست سال عقلاً امكان دارد، اگر چه بگوييم بيش از اين اندازه، طبيعى نيست و تفضل و عطايى از جانب خداوند باشد؛ مصاديق اين تفضلات در خارج وجود داشته و دارد. هزار سال يا عمر دائمي براي انسان طبيعي و ممكن است: إبن عربى در كتاب فتوحات المكية، مىگويد: انسان با اندازه اطلاعى كه از طبعيت دارد، عمر طبيعى انسان را 120 سال مىداند، ولى اگر كسى يك سال يا بيشتر از اين عمر طبيعى عمر نمايد، عمر هزاران سال و يا عمر دائمى را برايش ممكن خواهد بود؛ چرا كه اين هم همان عمر طبيعى است، لكن در محدوده قوت علمى انسان نمىگنجد: وإن الناس ما عرفوا من أمر الطبيعة إلا قدر ما أطلعهم الحق عليه من ذلك مما ظهر لهم في مدد حركات الأفلاك والكواكب السبعة ولهذا جعلوا العمر الطبيعيّ مائة وعشرين سنة الذي اقتضاه هذا الحكم فإذا زاد الإنسان على هذه المدّة وقع في العمر المجهول وإن كان من الطبيعة ولم يخرج عنها ولكن ليس في قوّة علمه أن يقطع عليه بوقت مخصوص فكما زاد على العمر الطبيعيّ سنة وأكثر جاز أن يزيد على ذلك آلافاً من السنين وجاز أن يمتد عمره دائماً ولولا أن الشرع عرّف بانقضاء مدة هذه الدار وإن كل نفس ذائقة الموت وعرّف بالإعادة وعرّف بالدار الآخرة وعرّف بأنّ الإقامة فيها في النشأة الآخرة إلى غير نهاية ما عرفنا ذلك همانا مردم از امر طبيعت (مانند امتداد حركات افلاك و كواكب هفتگانه) تنها به اندازه اطلاع شان از جانب حق چيزهاى مىدانند به اين جهت و به مقتضاى اين حكم، عمر طبيعى را صد و بيست سال قرار دادهاند. پس اگر انسانى بيش از صد و بيست سال عمر كرد، در عمر مجهول واقع مىشود، اگر چه اين عمر طبيعى است و از دايره طبيعى بودن خارج نمىشود، لكن در قدرت علم مردم يا خود آن شخص نيست كه مطمئن در وقت مخصوصى براى عمر او باشند، چنانكه اگر شخصى يك سال يا بيشتر از يك سال، زيادتر از عمر طبيعى عمر كرد، امكان دارد كه بتواند چندين هزار سال عمر كند و همينطور ممكن است كه عمر دائمى داشته باشد؛ اگر چه درباره اين دنيا زمانى براى پايان در نظر گرفته شده است و هر نفْسى طعم مرگ را مىچشد. الطائي الخاتمي، محيي الدين علي بن محمد(متوفاي638هـ)، الفتوحات المكية في معرفة الاسرار الملكية، ج1، ص389، ناشر: دار إحياء التراث العربي- لبنان- 1418هـ-1998م، الطبعة: الأولي. مطلب بالا بيانگر اين است كه عقلاً امكان طول عمر بيش از صد و بيست سال وجود دارد، چه در نظر فخر رازى كه قائل به عطاى الهى بودن عمر بالاتر از صد و بيست سال است و آنرا طبيعى نمىداند و يا در نظر إبن عربى كه كلاً عمر را به هر مقدار باشد طبيعى مىداند؛ اگر چه عمر، چه بيش از صد و بيست سال و چه كمتر از صد و بيست سال باشد، غير از خداوند، كسى زمان پايان عمر را نمىداند و كسى نمىتواند در به پايان رسيدن عمر خود يا ديگران وقت قرار دهد. طول عمر انسان به هزاران سال از نظر منطقي ممكن است: آيت الله شهيد محمد باقر صدر رحمة الله عليه در كتاب «بحث حول المهدى عليه السلام» در مورد عمر طولانى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و امكان داشتن اين قضيه را با عنوان امكان منطقى يا فلسفى بحث كردهاند: وأقصد بالإمكان المنطقي أو الفلسفي: أن لا يوجد لدى العقل وفق ما يدركه من قوانين قبلية - أي سابقة على التجربة - ما يبرر رفض الشئ والحكم باستحالته.... ولا شك في أن امتداد عمر الإنسان آلاف السنين ممكن منطقيا، لأن ذلك ليس مستحيلا من وجهة نظر عقلية تجريدية، ولا يوجد في افتراض من هذا القبيل أي تناقض، لأن الحياة كمفهوم لا تستبطن الموت السريع، ولا نقاش في ذلك. كما لا شك أيضا ولا نقاش في أن هذا العمر الطويل ليس ممكنا إمكانا عمليا، على نحو الإمكانات العملية للنزول إلى قاع البحر أو الصعود إلى القمر، ذلك لأن العلم بوسائله وأدواته الحاضرة فعلا، والمتاحة من خلال التجربة البشرية المعاصرة، لا تستطيع أن تمدد عمر الإنسان مئات السنين، ولهذا نجد أن أكثر الناس حرصا على الحياة وقدرة على تسخير إمكانات العلم، لا يتاح لهم من العمر إلا بقدر ما هو مألوف. وأما الإمكان العلمي فلا يوجد علميا اليوم ما يبرر رفض ذلك من الناحية النظرية. منظور از امكان منطقى يا فلسفى اين است كه بر خلاف مدركات عقل از قوانين قبلى، چيزى كه باعث ترك مدركات و يا استحاله مدركات عقل شود، نباشد.... بدون شك، طول عمر انسان به مدت هزاران سال، امكان منطيقى وجود دارد؛ چرا كه اين مسأله از ديد عقلى صرف محال نيست و در فرض آن نيز هيچ كدام تناقضى هم وجود ندارد؛ زيرا حيات مفهومى است كه مردن سريع را در شكم خود ندارد و در اين هيچ مناقشه اى نيست. همانگونه كه هيچ ترديد و مناقشه ى نيست در اين که اين عمر طولاني، قابل دسترسي به صورت طبيعي نيست. به اين صورت که مثلا با رفتن به عمق دريا يا رفتن به ماه عمر يک انسان طولاني شود؛ زيرا علم با وسائل و لوازم فعلي خود، و آنچه طبق تجربه بشري به دست آورده است، نمي تواند عمر يک انسان را چند صد سال طولاني سازد؛ و به همين دليل مي بينيم که بيشتر مردم، ميل فراوان به زندگي دارند اما قدرت بر تسخير امکانات علم، جز به مقدار عادي به آنها اجازه زندگي نمي دهد. اما از جهت علمي، هيچ دليلي وجود ندارد که بتواند از ناحيه نظري، امکان علمي اين مطلب را رد کند. الصدر، السيد محمد باقر(متوفاي 1402هـ)، البحث حول المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ص66، تحقيق: الدكتور عبد الجبار شرارة، ناشر: مركز الغدير للدراسات الإسلامية، الطبعة: الأولي، 1417هـ- 1996م. نتيجه: طول عمر انسان از نظر منطقى نيز ممكن و از حد طبيعى خارج نبوده و از تفضلات و اعطاى خداوند است. |
|||
|
|
۱۴:۲۷, ۱۴/مهر/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
گفتار سوم: طول عمراز نظر امكان علمي
منظور از امكان علمى، اين نيست كه بشر امروز مىتواند امكان عمر طولانى، حتى تا هزاران سال را ثابت كند؛ بلكه مقصود عدم محال بودن آن است. توضيح مطلب: در عالم چيزهايى وجود دارد كه امروزه هيچ كسى نمىتواند به صورت عملى آنها را انجام دهد؛ اما از نظر علمى محال بودن آن كار ثابت نشده و دليل قطعى در اختيار دانشمندان نيست كه محال بودن آن را ثابت كند؛ مثل صعود به سياره زهره. هر چند كه امروزه بشر تنها به سياره ماه توانسته صعود كند؛ اما با پيشرفت دانش بشرى قطعا مىتواند به ساير سيارات نيز صعود كند؛ پس از نظر علمى صعود به زهره و يا هر سياره ديگرى محال نيست؛ هر چند كه امروزه از نظر عملى براى بشر امكان پذير نيست. مرحوم مظفر رضوان الله تعالى عليه در اين باره نوشتهاند: وأقصد بالإمكان العلمي: أن هناك أشياء قد لا يكون بالإمكان عمليا لي أو لك، أن نمارسها فعلا بوسائل المدنية المعاصرة، و لكن لا يوجد لدى العلم و لا تشير اتجاهاته المتحركة إلى ما يبرر رفض إمكان هذه الأشياء و وقوعها وفقا لظروف و وسائل خاصة، فصعود الإنسان إلى كوكب الزهرة لا يوجد في العلم ما يرفض وقوعه، بل إن اتجاهاته القائمة فعلا تشير إلى إمكان ذلك، و إن لم يكن الصعود فعلا ميسورا لي أو لك، لأن الفارق بين الصعود إلى الزهرة و الصعود إلى القمر ليس إلا فارق درجة، و لا يمثل الصعود إلى الزهرة إلا مرحلة تذليل الصعاب الإضافية التي تنشأ من كون المسافة أبعد، فالصعود إلى الزهرة ممكن علميا و إن لم يكن ممكنا عمليا فعلا. منظور از امكان علمي: اين است که انجام دادن چيزي عملا براى من و تو با وسائل امروزي شهر نشيني امکان پذير نباشد؛ در حالى كه علم و آنچه هميشه در حال پيشرفت است، هيچ دليلي ندارد که امکان يا وقوع آن را در ظروف و حالات خاصي رد کند. در مورد رفتن انسان به ستاره زهره، در علم چيزى نيست كه امکان آن را باطل بداند، بلكه استدلالها و مباحث موجود اشاره به امكان آن دارد، اگر چه اين صعود فعلا براى من يا تو ممكن نباشد؛ زيرا آنچه باعث تفاوت ميان رفتن به زهره و رفتن به ماه است چيزى نيست جز يک طبقه فاصله؛ و هيچ فرق بين آن دونيست، مگر اينكه سختتر است و زحمتش بيشتر است و آن هم به خاطر دورتر بودن زهره نسبت به ماه است، پس صعود به زهره از نظر علمى ممكن است اگر چه در عمل، در حال حاضر، ممكن نيست. الصدر، السيد محمد باقر(متوفاي 1402هـ)، البحث حول المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ص66، تحقيق: الدكتور عبد الجبار شرارة، ناشر: مركز الغدير للدراسات الإسلامية، الطبعة: الأولي، 1417هـ- 1996م. عمر طولانى؛ حتى بيش از هزاران سال آن، هر چند كه ممكن است از نظر عملى فعلا ميسور نباشد؛ اما هيچ دانشمندى نمىتواند ادعا كند كه از نظر علمى محال است، كسى نمىتواند براى پايان عمر بشر و حتى براى پايان عمر طبيعى، زمان دقيقى را معين كند و ادعا كند كه عمر بيش از آن زمان، محال است. اين مطلب واضح و روشن است. نظام الدين نيشابورى، از مفسران نامدار اهل سنت، از قول بعضى از أطباء نقل كرده است كه: «عمر طبيعى براى انسان صد و بيست سال است» سپس به آن پاسخ مىدهد كه عمر نوح و كسانى همانند او اين قاعده را نقض مىكند: قال بعض الأطباء: العمر الطبيعي للإِنسان مائة و عشرون سنة. فاعترضوا عليهم بعمر نوح عليه السلام و غيره, و ذلك أن المفسرين قالوا: عمر نوح الفاً و خمسين سنة بعث على رأس أربعين, و لبث في قومه تسعمائة و خمسين, و عاش بعد الطوفان ستين. و عن وهب أنه عاش ألفاً و اربعمائة سنة. و يمكن أن يقال: إنهم ارادوا بالطبيعي ما كان أكثرياً في أعصارهم. و لا ينافي هذا كون بعض الأعمار زائداً على هذا القدر بطريق خرق العادة على أن العادة قد تختلف باختلاف الأعصار و الأدوار, و لهذا قال صلى الله عليه وسلم أعمار أمتي ما بين الستين والسبعين. بعضى از أطباء گفتهاند: عمر طبيعى براى انسان صد و بيست سال است. با بيان عمر حضرت نوح عليه السلام و عدهاى ديگر، به اين قول اعتراض كردهاند، بنابر آنكه مفسرين قائلند حضرت نوح عليه السلام هزار و پنجاه سال عمر كرد، در سن چهل سالگى به نبوت مبعوث شد و در ميان قوم خود نهصد و پنجاه سال بود و بعد از طوفان شصت سال زندگى كرد. و از وهب نقل شده كه هزار و چهارصد سال زندگى كرده است. ممكن است گفته شود: أطباء از عمر طبيعى، آن عمرى مورد نظرشان است كه بيشترين و طولانىترين در زمانهاى خود باشند. لكن اين مسأله با بعضى از عمرهايى كه بيش از اين مقدار، از جهت خارق العاده بودن و اينكه اين طول عمر با اختلاف زمانها و دورهها مختلف است، باشد منافاتى ندارد، براى همين رسول الله صلى الله عليه وآله فرمودند: عمرهاى امت من بين شصت و هفتاد سال است. النيسابوري، نظام الدين الحسن بن محمد بن حسين المعروف بالنظام الأعرج (متوفاي 728 هـ)، تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج5، ص374، تحقيق: الشيخ زكريا عميران، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت -لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م. حتى امروزه نيز افرادى وجود دارد كه بيش از120 سال سن دارند؛ بنابراين، از نظر علمى نمىتوان براى انسان، زمان دقيقى را مشخص كرد و ادعا نمود كه طولانىتر از آن محال است. حضرت آيت الله العظمى سبحانى مىگويد: أضف إلى ذلك ما ثبت في علم الحياة، من إمكان طول عمر الإنسان إذا كان مراعيا لقواعد حفظ الصحة، وأن موت الإنسان في فترة متدنية، ليس لقصور الاقتضاء، بل لعوارض تمنع عن استمرار الحياة، ولو أمكن تحصين الإنسان منها بالأدوية والمعالجات الخاصة لطال عمره ما شاء. علاوه بر اين، آنچه در علوم تجربي ثابت شده است؛ که اگر انسان قواعد حفظ سلامتي را مراعات کند، امکان طول عمر براي او وجود دارد؛ و مرگ انسان در زماني زودرس، به خاطر نبودن مقتضي نيست، بلکه به خاطر موانعي است که جلوي استمرار زندگي را مي گيرد. و اگر مي شد انسان را با داروها و معالجات خاص، حفظ کرد، عمر او تا جايي که مي خواست طولاني مي شد. السبحاني، الشيخ جعفر (معاصر)، الأئمة الإثني عشر، ص228، طبق برنامه كتابخانه اهل البيت عليهم السلام. |
|||
|
|
۱۸:۲۲, ۸/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
![]() امكان طول عمر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ![]() ![]() درباره این مطلب كه آیا امكان دارد یك انسان، قرنها زندگی كند، تا رهبر موعود را مصداق چنین عمری بدانیم؟ سخن بسیار گفته و نوشته شده است، آن حضرت اكنون بیش از 11 قرن را سپری كرده و حدود چهارده برابر یك انسان معمولی كه مراحل زندگی را، از كودكی تا پیری، دیده عمر كرده است. [b] امكان طولانی بودن عمر یك انسان از نظر عقلی ممكن است؛ زیرا «امكان»، یكی از سه معنی زیر را دارد: 1ـ امكان عملی 2ـ امكان علمی 3ـ امكان منطقی یا فلسفی [/b] مقصود از «امكان عملی» آن است كه یك امر تا آن حد «شدنی» به نظر آید، كه هر كسی در وجود خود نیز چنین نیرویی را بیابد. برای مثال: سفر به اقیانوسها و رسیدن به عمق دریاها و رفتن به كرهی ماه، اموری هستند كه امروزه امكان عملی یافتهاند. غرض از «امكان علمی» هم، آن است كه اگر چه امری به مرحلهی امكان عملی نرسیده باشد ـ كه با ساختهها و پدیدههای تمدن كنونی، به انجام آن مبادرت كنیم ـ اما در آستان دانش و در برابر موضع گیریهای پویای علم، نتوانیم دلیلی بیابیم كه امكان آن امور و وقوعشان را نفی كند. [b] برای مثال: فرود آمدن انسان در كرهی زهره، از دیدگاه دانش، به هیچ وجه نشدنی نمینماید، و انگیزهای برای نفی وقوع آن وجود ندارد. موضع گیریهای كنونی دانش، به ما میگوید كه اگر چه این آرزو تا به امروز تحقق نیافته است، ولی در امكان وقوعی آن تردیدی نیست. زیرا میان فرود آمدن انسان در كرهی زهره و كرهی ماه، بیش از یك درجه فاصله نیست. با گذشتن از دشواریهایی كه دورتر بودن راه پدید میآورد؛ فرود آمدن در زهره را ـ اگر چه عملاً امكان نیافته ـ از نظر علمی میتوان ممكن شمرد. بر عكس، رفتن به خورشید از نظر علمی هم، ناممكن است. زیرا دانش و تجربه، جایی برای تصور آن ندارد، كه مثلاً اختراع پوششی را ممكن بدانیم كه جان انسان را در برابر كورهی وحشتناك و سهمگین خورشید، محافظت كند. [/b] هدف ما از امكان فلسفی یا منطقی نیز، آن است كه امری، در برابر عقل ـ یا با در نظر گرفتن تجربههای پیشین و قوانین گذشته ـ مانعی برای تصور وقوع نیابد تا حكم «محال» پیدا كند. برای مثال: امكان منطقی ندارد كه سه پرتقال به دو بخش مساوی تقسیم شوند، بدون آن كه یكی را به دو نیم كنیم. زیرا عقل پیش از تجربه و عمل میگوید كه «سه» یك عدد «فرد» است و هیچگاه زوج نمیشود، پس عقلاً ممكن نیست كه سه پرتقال را به دو بخش مساوی تقسیم كنیم. زیرا بخش پذیری آن به دو قسمت مساوی، مستلزم آن است كه «سه در آن واحد، هم فرد باشد و هم زوج»! و این تناقض است و «تناقض محال منطقی است». اما رفتن انسان به درون آتش، بی آن كه بسوزد، و نیز رفتن آدمی به كرهی خورشید ـ بی آن كه گرمای خورشید در او اثر كند ـ امری نیست كه از جنبهی منطقی محال باشد، چون مستلزم هیچ تناقضی نیست. اگر فرض كنیم حرارت جسمی كه گرمای آن بیشتر است، در جسمی با گرمای كمتر، اثر نكند، تناقض از بین رفته است. هر چند این فرض بر خلاف تجربههای گذشتهی ماست كه ثابت میكند: دو جسم، كه یكی حرارتش بیشتر از دیگری باشد، وقتی در كنار هم قرار بگیرند، به مبادلهی حرارت میپردازند، تا حرارت هر دو مساوی شود. بنابراین در مییابیم كه امكان منطقی، دایرهای پهناورتر از امكان علمی دارد و دایرهی این یكی نیز نسبت به دایرهی عملی از گستردگی بیشتری برخوردار است. شكی نیست كه از نظر منطقی، امكان زندگانی هزاران ساله برای انسان وجود دارد. زیرا این مسأله از نظر عقلی محال نیست. و در این گونه فرضیهها، تناقضی دیده نمیشود. زیرا «زندگی» مفهومی است كه «مرگ» زودرس را در خود نهفته ندارد و در این امر تردیدی نیست. همچنین مسلم است كه زندگانی طولانی، فعلاً امكان عملی ندارد، و مانند مسائلی چون ـ رفتن به ماه و فرو رفتن در آبها ـ نیست، كه با وسائلی كه اكنون در اختیار بشر است؛ و با دست آوردهایی كه از محتوای آزمایشهای علمی نصیب انسان شده، بتوان عمر انسان را به صدها سال افزایش داد. اما از دیدگاههای علمی، این مسأله صورت دیگری مییابد و باید گفت كه دانش امروز دلیلی نمیبیند كه امكان عمر طولانی را از جنبهی نظری نفی كند. بررسی علمی و بحث مسألهی طول عمر، در حقیقت بستگی دارد به نوع تفسیری كه علم فیزیولوژی از «پیری و فرسودگی» دارد. این قانون كه: «پیری و فرسودگی» زاییدهی یك قانون طبیعی حاكم بر بافتهای پیكرهی انسانی است، و ضروری است كه بدن پس از رسیدن به آخرین مرحلهی رشد، كم كم فرسوده شده، برای ادامهی زندگی، كارآیی كمتری داشته باشد؛ تا آنگاه كه در لحظهای معین از كار بیفتد. آیا حتی در مورد بدنی هم كه از هر گونه تأثیر خارجی بر كنار مانده صادق است؟ یا این كه فرسودگی و كاهشی كه در كارآیی بافت و نسوج مجموعهی بدن به چشم میخورد؛ نتیجهی نبرد با عوامل بیرونی ـ مانند میكروبها و سموم ـ است كه به بدن انسان راه مییابند؟ این پرسشی است كه دانش امروز، از خود میكند و در راه پاسخ دادن به آن هم میكوشد. در محدودهی برداشتهای علمی معاصر، به این پرسش پاسخهای گوناگونی داده شده است: اگر پیری و فرسودگی و ناتوانی، نتیجهی مبارزهی جسم با عوامل بیرونی معین، و تأثیر پذیری از آنها باشد؛ از جنبهی نظری امكان دارد كه بافتهای تشكیل دهندهی بدن انسان را از عوامل معین و مؤثر در آن، بر كنار داشت؛ تا زندگی آدمی طولانی شود. اما اگر از دیدگاه دیگر به بررسی بپردازیم، به این نتیجه میرسیم كه پیری یك قانون طبیعی است و هر بافت و اندام زندهای، در درون خود، عامل نیستی حتمی خود را نهفته دارد كه در اثر مرور زمان؛ موجود زنده را خواه ناخواه به مرحلهی فرسودگی و مرگ میرساند. ولی نگریستن از این دیدگاه هم مستلزم آن نیست كه هیچ گونه انعطافی در این قانون طبیعی راه نیابد. بلكه اگر همچنین قانونی مسلم انگاشته شود، تازه قانون انعطاف پذیری است. زیرا هم ما، در زندگی معمولیمان میبینیم؛ و هم دانشمندان در آزمایشگاههای علمیشان مشاهده میكنند كه: پیری یك پدیدهی فیزیولوژیكی است و ربطی به «زمان» ندارد. گاهی زود فرا میرسد و گاهی با فاصلهی زمانی بیشتری آشكار میگردد. تا آنجا كه برخی از سالمندان را میبینیم كه نشانههای پیری بر اعضاءآنان ظاهر نشده و از نرمی و تازگی برخوردارند. پزشكان و متخصصان نیز بر انعطاف پذیری این قانون تصریح دارند. حتی بعضی از دانشمندان توانستهاند عملاً از انعطاف پذیری این قانونی كه طبیعی و ضروری تلقی شده است بهرهگیرند؛ و زندگی پارهای از حیوانات را از صدها برابر عمر طبیعی آنها بیشتر كنند.[1] اینان با به دست آوردن موفقیتهای چشمگیر، قانون پیری طبیعی را شكسته، از نظر علمی روشن ساختهاند كه عقب انداختن پیری یا فراهم ساختن موقعیتها و عوامل معین، امری است كه از نظر علم امكان دارد. اگر دانش امروز، نمیتواند این برنامه را در مورد پدیدههایی چون «انسان» پیاده كند؛ تنها به دلیل دشواریهای بیشتری است كه در مورد انسان نسبت به حیوانات دیگر وجود دارد. بنابر این علم با موضع گیریهای پویایش، نشان میدهد كه از جنبهی نظری؛ دلیلی برای نفی امكان دراز شدن عمر انسان، وجود ندارد. خواه پیری را از این دیدگاه ببینیم كه نتیجه و بازده مبارزه جسم با عوامل بیرونی و تأثیر پذیری از آنهاست و یا این كه نتیجهی یك قانون طبیعی بدانیم كه در درون موجودات زنده نهفته است و آنها را به سوی مرگ و نیستی میكشاند. در پرتو آنچه گفته شد، میتوانیم دربارهی «عمر حضرت مهدی» _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ به بررسی بنشینیم و به پرسشها و شگفتیهایی كه پیرامون آن را گرفته پاسخ گوییم. پس از آن كه امكان علمی و منطقی عمر طولانی، مشخص شد، و دریافتیم كه دانش نیز، در راهی است كه این امكان نظری را به امكان عملی تبدیل كند، دیگر هیچ انگیزهای برای شگفتیها باقی نمیماند. مگر این كه در «دانش مهدی» _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ شك كنیم و پیشی گرفتن علم او را بر كاروان دانش بشر، بعید بشماریم! اگر این مسأله مطرح باشد كه به خاطر زنده نگه داشتن این رهبر، چگونه اسلام توانسته بر دانش پیشی بگیرد؟ طرح این پاسخ لازم است كه: این تنها موردی نیست كه اسلام از حركت دانش پیش افتاده باشد. مگر مجموعهی شریعت اسلامی، چندین سده بر حركت علم و تحول طبیعی اندیشههای انسانی پیشی نگرفت؟ مگر اسلام در زمینهی فرمانروایی درست، برنامههایی را عرضه نكرد، كه آدمیان ـ در حركت مستقل خویش ـ پس از گذشت صدها سال شایستگی رسیدن به آن برنامهها را یافتند؟ مگر اسلام قوانین استوار و فرزانهای نیاورده كه انسان ـ فقط در سالهای اخیر ـ توانسته به راز و فلسفه و انگیزه برخی از آنها پی ببرد؟ یا مگر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به كشف و بازگویی رازهای آفرینش نپرداخت؟ رازهایی كه از خاطر هیچ ا نسانی نگذشته بود و پس از سیر تكاملی دانش به اثبات رسیدند؟ اگر همهی اینها را باور داریم، چگونه برای خداوند بلند مرتبه و فرستندهی شریعت اسلام، دشوار میشماریم كه حضرت مهدی _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ را بر دانش زمان پیشی دهد؟ [b] ما در این جا، فقط آن بخش از پیشی گرفتنهای اسلام بر دانش را، پشتوانهی استدلال خود قرار دادیم، كه مستقیماً میتوانیم آنها را درك كنیم. [1] . هزاران سال است كه بشر آرزو میكند كه فرا رسیدن مرگ را، كه پدیدهای مقدر است، به تأخیر اندازد. در قرون گذشته، پژوهشهای كیمیاگران، برای دست یافتن به اكسیر حیات به نتیجه نرسید. [/b] در اواخر قرن نوزدهم، پیشرفتهای علمی موجب شد كه امید به زندگی طولانیتر دوباره رونق بگیرد و شاید همین فردا، این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد! در این مورد، دانشمندان، نخست به آزمایشهایی دربارهی حیوانات پرداختهاند. برای نمونه: «مك كی» كارشناس برجستهی دانشگاه كورنل ـ و «آلكس كامفروت»، از دانشگاه لندن، تجربههایی در مورد رابطهی تغذیه و پیری دادهاند. «آلكس كامفورت» توانست در آزمایشهای خود،طول عمر دستهای از موشها را پنجاه درصد افزایش دهد. نتایج مطالعات چهار سالهی «ریچارد روچشلد»، كارشناس دیگر آمریكایی ـ در استفاده از «دی میتل آمینو ـ اتانول»، در طول عمر موشها ـ در بهار 1972م. منتشر شد. این دانشمند و گروه همكارش،به این نتیجه رسیدند كه مصرف «دی میتل آمینو ـ اتانول» طول عمر موشها را، در مدت آزمایش، بین 6 تا 49 درصد افزایش داده است. مطالعه روی پشهها به امكان افزایش طول عمر آنها حتی تا 300 برابر منجر شده است. [b] ممكن است نمونههای دیگری از پیش آگاهیها را به آن بیفزاییم كه هنوز سیر تكاملی دانش به آنها نرسیده است. برای مثال خداوند ما را آگاه ساخته كه پیامبر را در یك شب، از خانهی كعبه تا مسجد اقصی سیر داده است. درك چگونگی این سیر را، اگر در محدودهی مرزهای قوانین طبیعی بررسی كنیم، نشانگر بهرهبرداری از قوانین حاكم بر طبیعت است؛ به شكلی كه دانش هنوز، نتوانسته به ویژگیهای آن راه یابد شاید صدها سال دیگر لازم باشد تا چگونگی آن مشخص گردد. این خبر خدایی كه از اعطای قدرت حركتی چنان برق آسا به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ، یاد میكند ـ پیش از آن كه عمل بتواند چنین آرزویی را ممكن شمارد ـ بر همان پایهای است كه به آخرین جانشین تعیین شده پیامبر، چنان زندگانی درازی ارزانی شده است. یعنی درست پیش از آن كه دانش بتواند به چنان آرزویی جامهی عمل بپوشد.[/b] طول عمری كه خداوند بزرگ، به موعود منتظر و نجات بخش بخشیده، در مرزهایی كه مردم تاكنون بدان خو گرفتهاند و دانش به آن قطعیت داده، امری شگفت مینماید. اما آیا خود نقش دگرگون سازنده و كوبنده این رهبر، در مرزهای مورد پذیرش مردم امروزی و نمودهای تحولات تاریخی گذشته، شگفتآور نیست؟ مگر دگرگون كردن جهان و از نو ساختن بنای آن بر پایهی تمدنی تازه، و شالودهای از درستی و داد، كه بر عهدهی او نهاده شده، نقش سترگی نیست؟ پس چرا وقتی از مقدمات این مأموریت بزرگ، با پدیدهها و پیوندهایی بیرون از محدودهی پذیرفتههای ما، بر میخوریم ـ همانند طول عمر او ـ دچار شگفتی میشویم؟ زیرا شگفتی این ویژگیهای مقدماتی، شگفتآورتر از ایفاگری نقش بزرگی نیست كه مهدی موعود _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _باید آن را به انجام برساند. شاید این تنها یك تصادف باشد كه در طول تاریخ انسان، تنها دو تن مأمور به پاك ساختن تمدن انسانی از مایههای فساد و تباهی، و دوباره سازی آن گردند و هر دو را نیز، آن چنان زندگانی درازی شود كه چندین برابر یك آدم معمولی، عمر كنند! حضرت «نوح» _ علیه السلام _ نخستین آن دو، در گذشته نقش خویش را به پایان برد و به گفتهی صریح قرآن، نهصد و پنجاه سال در میان مردم خویش درنگ كرد و سر نوشتش آن بود كه به دنبال طوفان، تمدن جهان را از نو بیاغازد. دیگر حضرت «مهدی» _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ است كه نقش خویش را در آینده ایفا میكند و تاكنون بیش از هزار و صد سال در میان مردم خویش زیسته و مقدّر چنین است كه در روز موعود جهان را دوباره بسازد. پس چگونه زندگانی دراز نوح را باور داریم و طول عمر مهدی _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _ را نمیپذیریم؟ سيد محمد باقر صدر- جستجو و گفتگو پيرامون امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص15 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تا رسیدن به محضر امام زمان : شناخت مادر امام | مصباح | 5 | 3,034 |
۳/اسفند/۹۴ ۱۱:۲۹ آخرین ارسال: مصباح |
|
| انسانها در برابر وجود مقدس امام عصر(عجّل الله تعالي فرجه) | جواد مخبریان | 1 | 1,853 |
۳۰/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۴ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|
| فوائد دعا برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (مکیال المکارم) | در جستجوی سختی | 75 | 46,325 |
۳۱/تیر/۹۴ ۹:۰۳ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| (B)ساخت مسجدی به دستور امام زمان عجل الله (روایتی از یک معجزه) | oO DaViD Oo | 1 | 2,877 |
۱۷/فروردین/۹۴ ۱۷:۰۸ آخرین ارسال: سدرة المنتهی |
|
| دانلود مداحی ها و نواهای مذهبی در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) | جویای حقیقت | 57 | 37,320 |
۲۹/اسفند/۹۳ ۰:۴۸ آخرین ارسال: جویای حقیقت |
|
| (A+)صفتی که تمام یاران امام زمان دارند و صفتی که هیچ یک از یاران امام زمان ندارند!!!!!!!! | علی 110 | 4 | 21,750 |
۲۴/آبان/۹۳ ۹:۴۵ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| سخنان عرفا و علما درباره مهدویت و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) | Farzaneh | 23 | 12,029 |
۴/شهریور/۹۳ ۱۷:۵۷ آخرین ارسال: Farzaneh |
|











![[تصویر: 13167101381.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7207149458/13167101381.jpg)
![[تصویر: 23880950908843457284.bmp]](http://www.upload.iranvij.ir/images_bahman/23880950908843457284.bmp)