کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 5 رای - 3.8 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
..::همه چیز درباره ی کابالا [Kabala]::..
۲۲:۴۱, ۳/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: kaballah.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۹:۱۶, ۱۴/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/شهریور/۹۰ ۱۹:۲۶ توسط Didehban.)
شماره ارسال: #11
آواتار
سلام به همه دوستان. من تحقیقات زیادی روی کابالا انجام دادم. می خوام در این تاپیک تا اونجایی که وقت داشته باشم و خدا یاری بده تمام اسرار و رموز نحس این به اصطلاح دین رو بیان کنم. منتظر پیشنهادات و انتقادات شما هستم. با تشکر
...::::توجه: این مطلب از دیدگاه یک کابالایست گفته شده است.::::...


از آن روزی که اولین انسان پا بجهان هستی گذارد تا امروز و تا آیندهای دور، همواره فکر و اندیشه او این بوده و خواهد بود که این ستارگانی که چنین چشمک زنان هر شب بما نگاه می کنند از کجا آمده و این کائنات بی انتها را که آفریده و آفریدگار آنها کیست؟ و سئوالی که همیشه بوده و خواهد بود این است که انسان برای چه آفریده شده و هدف از آفرینش انسان چه بوده.

انسان می دید که در این دنیا رویدادها و اتفاقاتی پیش می آیند که از قدرت او خارج است و بنابراین اینطور فکر کرد که باید نیروئی بالاتر از او باشد که آفریننده است و چنین بود که قدرت بالاتر خود را "آفریدگار" نامید و سرنوشت خود را که توجیهی برای آن نداشت به او وابسته کرد و بخود گفت که این نیرو و یا این قدرت می تواند زندگی او را بسازد یا بر هم زند، از این رو بدنبال دلجویی و محبت این آفریدگار بر آمد. به تدریج که تکامل فکری پیدا کرد، اعتقاد او بر این قرار گرفت که جزئی یا ذره ای از این آفریدگار در او هست و از این راه هست که می تواند خود را به اصل یا مبداً یا آفریدگار خود نزدیک کند و تا آنجا پیش رود، که با او یکی شود. (فنا و بقا).

از خالق افلاک درونت صفتی هست جز از صفت خالق افلاک مگو

و باید در راه شناخت او قدم گذارد و همین نکته پایه و مبنای کبالا گردید. کبالا یعنی قبول و پذیرش و دریافت نور خدائی، همان نوری که ما را براه راست هدایت می کند. کبالا راهی است برای پیوستن آفریده به آفریننده.

گرشوم شولم می گوید: "انکار ویژگی مشترک میان عرفانهای گوناگون بیهوده است".

این گفته مبین آن است که عرفان با جلوه های گوناگون و نامهای مختلفش سر چشمه ای یگانه دارد و بدنبال گمشده واحد است

همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت



و برای یافتن این گمشده باید تکامل معنوی پیدا کرد و این سیر تکاملی معنوی گام بگام و پله پله است تا ملاقات خدا.

این پله همان (سولام) است که ربی اشلگ از آن سخن می گوید.



[تصویر: zohar_pic.jpg]
[/align]


بگفته زوهر "تمام عوالم چه بالا و چه پائین در درون آدمی است". زیرا انسان بخش جدا ناپذیر از این کهکشان بی انتها است. بنابراین کبالا یا عرفان، راه شناخت پر رمز و راز انسان و منشاً آفرینش است و عشق و شناخت و آگاهی یافتن بر اسرار هستی از روزگاران دیرین با انسان همراه و همزاد بوده است.

آئین یهود که از کهن ترین آئین یک خدائی است، عرفانش هم کهن تر از دیگران است و بدون شک در دیگر عرفانها تاثیر گذار بوده است. با کلمات ساده می توان گفت که کبالا یعنی آئین راه مقدس زندگی که با خداوند با وحی یا اشراق بر عارف (کبالیست) افشاء می کند.

خدا، این غایب نامتناهی (ein sof) را نمی توان با چشم ظاهر دید اما با نور درون و از راه سفیروت یعنی تابش تجلیات وجود ذات خدائی می توان شناخت.

همانطور که گفته شد، انسان برای شناخت و دسترسی به این هستی نهان از دیده، راه عشق ومحبت و دوست داشتن او را برگزیده و برای اثبات این نکته، سنگ بنا را بر پایۀ محبت به دیگران قرار داد.

زیرا عشق به هر آفریده و بویژه به انسان، می تواند نقطه و تکیه گاه جهش عرفانی و اشراق درون انسان شود و به بالا اوج گیرد و بدانجا برسد که خود انسان هم از درک آن ناتوان باشد.


طیران مرغ بدیدی زپای بند شهوت بدر آی تا ببینی طیران آدمیت

رسد آدمی بجایی که جز خدا نداند بنگر تا چه حد است مکان آدمیت

کبالا بر پایه عشق ورزندی بدیگران و بر پایه خود شکستن و از منییت خارج شدن و شکستن قالب های شهوانی و خواسته های دنیوی است

آتشی از عشق و از جان بر فروز سربسر فکر و عبادت را بسوز

کابالا یعنی شناخت وحدت وجود، یعنی دریافت کردن نورحکمت و عشق و بینش از عوالم والای معنوی و آوردن آنها به این جهان مادی. کبالا یعنی شناخت خدا در انسان.

تضادها و اختلاف عقیدتی همه از دیدگاه های ما انسانها است وگرنه در اصل همه یکی است.

از نظرگاه است ای مغز وجود اختلاف مومن و گبر و یهود

عرفان یهود در اشکال گوناگونش، نمایانگر تلاشی است برای تغییر ارزش های دین یهود.

این عرفان تاکیدش بر اعتقاد بخدای زنده ای است که خود را در افعال خلق متجلی می سازد.

پس هرچه افعال نکوتر باشند، شناخت او آسان تراست.

کوتاه سخن آنکه، عرفان بهر آئینی باشد در این دو بیت خلاصه می شود.

ای دو عالم پرتویی از روی تو جنت الفردوس خاک کوی تو

صد جهان پر عاشق و سر گشته را هیچ وجهی نیست ولا روی تو

دکتر یوسف بخیری

منابع:

کبالا برای همه (بنی باروخ)

آئین کبالا، ترجمه و تحقیق شیوا (منصوره) کاویانی

دیوان شمس و مثنوی مولوی

دیوان حافظ
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۳, ۱۴/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/شهریور/۹۰ ۲۰:۵۴ توسط Didehban.)
شماره ارسال: #12
آواتار
...::::تارخچه کابالا از دیدگاه مروجین آن.::::...
[تصویر: tolsnake.gif]


"حضرت ابراهیم" اولین کبالیست جهان بود. او از خود پرسید: "چه کسی این دنیا را به وجود آورده، برای چه خورشید و ستارگان می درخشند؟". او اولین کسی بود که موفق به درک عالم روحانی گشت و این علم (حکمت کبالا) را به نسل های آینده عطاء کرد.
در طول زمان، روحهای جدیدی در دنیا ظاهر می شوند، بنابراین کبالیست های دیگری باید ظهور کنند تا علم کبالا را متناسب با ریشه های روحانیشان به آنها بیاموزند.
"حضرت موسی" علم کبالا را به صورت کاملا واضح، به رشته تحریر در آورد و از آن زمان تاکنون می توان سه دوره مهم را در توسعه علم کبالا به شمار آورد.

دوره اول: قرن سوم – "ربی شمعون بریوخای" مجاز شد که علم کبالا را به دوره های دیگر اشکار کند.
برای شناختن و بدست آوردن جهان های روحانی، کبالیستها باید 125 مرحله را طی کند. ربی شیمعون به این مرحله رسید و از آن مرحلۀ والا، کتاب "زوهر" مقدس را به نگارش در آورد. این کتاب به زبان "ارمی" و به صورت رمز نوشته شده و در آن، تمام مراحل و قوانینی که برای اصلاح روح و تکامل انسان لازم است وجود دارد.
به دلیل آنکه در آن زمان افراد بشر هنوز آمادگی و گنجایش گرفتن این رازهای پرارزش را نداشتند، کتاب "زوهر" در غاری پنهان شد و ناپدید گشت. پس از گذشت صدها سال، قسمتهایی از آن بطور اتفاقی پیدا شد و کبالیستهای آن دوره، با یکدیگر شروع به آموزش آن نمودند.

دوره دوم: قرن شانزدهم – دوره "اری مقدس" (اری هاکادوش) است. اگر تا آن زمان آموزش علم کبالا فقط متعلق به اشخاص معینی بود، "آری" آغاز عصر جدید آموزش حکمت کبالا را برای کلیۀ افراد بشر بشارت داد.
"اری" روش اساسی و اصلی آموزش کبالا و "زوهر" را به ارمغان آورد، روشی که مناسب کلیه بشریت است. با این روش، هر کس می تواند روح خود را بطور کامل اصلاح نماید.
از آن زمان به بعد، در طول 200 سال، آموزش علم کبالا در دنیا توسعه یافت بخصوص در لهستان، روسیه، مراکش، یمن و عراق کبالیستهای بسیاری ظاهر شدند.

دوره سوم: دوره کنونی، از آغاز قرن بیستم است. "ربی یهودا اشلگ" ملقب به "بعل هسولام" (صاحب نردبان)، طریق دیگری را به روش آموزش اری مقدس اضافه نمود که مناسبترین روش برای نسل کنونی است. "بعل هسولام"، کتاب "زوهر" را از زبان "ارمی" به زبان عبری تشریح و تفسیر کرد. کتابهای او و کتابهای پسر نخست زاده اش، "ربی باروخ اشلگ"، مفهوم ترین و آسان ترین کتابها برای دوره ما هستند.
از سال 1995 دوره بخصوصی آغاز شده است دوره ای که بشریت، خلاء روحانیت را در وجود خود شدیدا احساس نموده و به دنبال پر کردن این خلاء، شروع بجستجوی ریشه های روحانی و دلیل وجود خود در دنیا می نماید.
روش "بعل هسولام" همچون نردبانیست که با طی کردن پله های آن، انسان می تواند به بالاترین مرحله روحانیت رسیده و با آموزش صحیح آن در عرض 3 تا 5 سال شروع به درک واقعیت جهان و عالم های روحانی نماید.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۶, ۱۴/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #13

یالله!
اگه واقعا کابالا اینی باشه که گفتین(که نیست!)،خب میشه همون اسلام خودمون دیگه!راستش چیز جالبیه اما خطریه!دوست دیده بان من،به نظرم شما به جای نهی از کابالا یه طوری اونو خوب جلوه دادین که ادم دلش میخواد... .(!)از اونجایی برام اثبات میشه کابالا jizze که مدونای شومپت کابالیسته!انقدر از مدونا بدم میاد که هر کاری اون بکنه من نمیکنم!
اینا به قول خودتون از زبان خود اوناست.بهتره از زبان علما و بزرگان هم چیزایی راجبش بذاری که مردم وسوسه نشن!راستی چه اسمای جالب و خنده داری دارن!اشمگ شاپالاگ دالاگاک!خدا قوت
یاحق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۱۲, ۱۴/شهریور/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/شهریور/۹۰ ۲۱:۲۹ توسط Didehban.)
شماره ارسال: #14
آواتار
(۱۴/شهریور/۹۰ ۲۱:۰۶)AmirBritney نوشته است:  یالله!
اگه واقعا کابالا اینی باشه که گفتین(که نیست!)،خب میشه همون اسلام خودمون دیگه!راستش چیز جالبیه اما خطریه!دوست دیده بان من،به نظرم شما به جای نهی از کابالا یه طوری اونو خوب جلوه دادین که ادم دلش میخواد... .(!)از اونجایی برام اثبات میشه کابالا jizze که مدونای شومپت کابالیسته!انقدر از مدونا بدم میاد که هر کاری اون بکنه من نمیکنم!
اینا به قول خودتون از زبان خود اوناست.بهتره از زبان علما و بزرگان هم چیزایی راجبش بذاری که مردم وسوسه نشن!راستی چه اسمای جالب و خنده داری دارن!اشمگ شاپالاگ دالاگاک!خدا قوت
یاحق

ممنونم از شما. اتفاقا منتظر همچین انتقادی بودم اما می خوام دوستان بفهمن که اونها کاملا به صورت حرفه ای کار می کنن. شما باید آگاه بشید که اونها چه طور هر کسی رو جذب می کنن. به موقعش می بینید چطور تمامشو رد خواهیم کرد. این تاپیک تازه شروع شده!! پس حواستون باشه خودتون گول نخورین و وسوسه نشین.

کابالا
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


کابالا یا کبالا یا قبالا(به عبری: קַבָּלָה) به معنای «دریافت‌کردن» و به معنی واقعی کلمه «رسم رسیده» است. کابالا تفسیر رمزگونه‌ای از کتاب‌های مقدس عبری است.
[تصویر: 192px-Ktreewnames.png]

کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می‌شود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عرب‌ها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث می‌شود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده‌است، را پی می‌برد. یی تاریخچه اصطلاح نام «کابالیسم» به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل (۱۰۵۸ - ۱۰۲۱) میلادی و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی می‌دانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را «کابالا» نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمی‌گردند، وجود دارند که حاکی از نام‌هایی بجز «کابالا» بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح «کابالا» وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.

مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی «آئین کابالا» درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای «کتاب روشنایی») و هیچالوت (به معنای «کاخ‌ها») می‌شوند که به قرن اول میلادی بازمی‌گردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهر نوشته شد که تفکر و شکل کنونی «آئین کابالا» را تشکیل داد.

محتویات [نهفتن]
۱ دیباچه
۲ دیدگاهها
۲.۱ دیدگاه آکادمیک
۳ پانویس
۴ منابع
۵ پیوند به بیرون
دیباچه

بنابر سنت و عقاید کابالیستی، دانش کابالیست‌ها به صورت شفاهی از سوی سه شه‌پدر (ابراهیم، پسرش اسحاق و نوه‌اش یعقوب) و دیگر پیامبران قوم یهود (معروف به نوئیم (נביאים)) و حکیمان و ربای‌های ارشد یهود منتقل شد.

دیدگاهها

دیدگاه آکادمیک
به عقیدهٔ الیوت ولفسون، وقایع مربوط به عصر روشنفکری رنسانس نیز نتوانست عقاید پیشین یهودیان را به طور کامل تغییر دهد. وی بر این باور است که امروزه نیز تعداد زیادی از پیروان کابالا هنوز بر عقاید سنتی یهودیان هستند. ولفسون معتقد است که بسیاری از یهودیان این تغییرات به وجود آمده را زشت می‌پندارند. به اعتقاد وی، کنکاش‌های اخلاقی صاحب نظران باعث زدودن به مرور باورهای پیشین یهودی در طی عصر رنسانس گردیده‌است.[۱]

..:::::داستان حقیقی کابالا:::::....

[تصویر: Kabbalah.jpg][/align]

سفر خروج عنوان دومین کتاب تورات می‌باشد. در این کتاب به تشریح نحوه خروج بنی‌اسرائیل از مصر تحت حمایت حضرت موسی(علیه السلام) و رهایی آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بنی‌اسرائیل را وادار به بردگی نموده بود و به آزادی آنها رضایت نمی‌داد اما با مشاهده معجزات الهی به دست موسی(علیه السلام) و بلایایی که بر سر قومش نازل می‌شد، اندک اندک تغییر رفتار داد. به این ترتیب بنی‌اسرائیل شبی گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت کردند. سپس فرعون به آنها حمله کرد اما خداوند به وسیله معجزات دیگری از طریق موسی(علیه السلام) آنها را حفظ کرد.

ما شرح قرآن را درباره مهاجرت یهودیان از مصر می‌پذیریم، چون متن تورات بعد از وحی به موسی(علیه السلام) دچار تحریف شد. مهم‌ترین استناد بر این مدعا تناقضات بسیاری است که در پنج کتاب تورات: سفر پیدایش، سفر خروج، سفر لاویان، سفر اعداد و سفر تثنیه وجود دارد. کتاب سفر تثنیه با شرح مرگ و تدفین موسی(علیه السلام) پایان می‌یابد و این گواه مسلمی است بر اینکه بخش مذکور پس از مرگ آن حضرت به کتاب اضافه شده است.

در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بنی اسرائیل از مصر و در دیگر داستان‌های مربوط به این قوم، اندک تناقضی وجود ندارد. داستان به طور دقیق بیان گردیده و علاوه بر این خداوند حکمت‌ها و اسرار بسیاری در خلال آن آشکار می‌نماید. به همین دلیل با بررسی دقیق آنها به درس‌های بی‌شماری برمی‌خوریم.

گوساله طلایی

چنانچه در قرآن آمده است از مهم‌ترین حقایق مربوط به مهاجرت بنی‌اسرائیل از مصر، طغیانشان علیه مذهبی است که خدا به آنها وحی می‌نمود؛ در حالی که قبلاً به کمک خدا از زیر بار ستم فرعون رهایی یافته بودند. بنی‌اسرائیل قادر به درک توحیدی که موسی(علیه السلام) از آن سخن می‌گفت نبودند و دمادم به سمت بت‌پرستی گرایش می‌یافتند. قرآن این گرایش را در اینجا توضیح می‌دهد:

و ما بنی‌اسرائیل را از دریا عبور دادیم. آنها در سر راهشان به قومی برخوردند که مشغول پرستش بت‌های خود بودند؛ گفتند: «ای موسی! همچنان که اینها خدایانی برای خود دارند، تو هم برای ما خدایانی معین کن.» موسی گفت: «الحق که شما مردمی نادان هستید [که الطاف و معجزات خداوند یکتا را نادیده می‌گیرید.]» این مردم [بت‌پرست] محکوم به نابودی هستند و اعمالشان نیز باطل است.1

بنی اسرائیل با وجود هشدارهای موسی(علیه السلام) به انحرافات خود ادامه دادند و زمانی که موسی(علیه السلام) آنها را ترک کرد تا به تنهایی از کوه سینا بالا رود، این گرایش آشکار گردید. مردی به نام «سامری» با سوء استفاده از غیبت موسی(علیه السلام) از خفا بیرون آمد. وی آتش زیر خاکستر تمایل بنی‌اسرائیل به بت‌پرستی را شعله‌ور ساخت و آنها را متقاعد کرد تا مجسمه گوسفندی بسازند و آن را پرستش کنند:

موسی خشمگین و غمگین به سوی قوم خود بازگشت و سرزنش‌کنان به قومش گفت: «آیا آفریدگارتان به شما وعده نیکو نداده بود؟ و آیا تحقق این وعده آنچنان طولانی شد [که شما طغیان کردید] یا می‌خواستید غضب آفریدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعدة خودتان را با من زیر پا گذاشتید؟

آنها گفتند: «ما به میل و اختیار خودمان عهدشکنی نکردیم. بلکه زینت‌آلاتی را که از فرعونیان به عاریت گرفته بودیم از خود دور ساختیم و این گونه به پیشنهاد و رأی سامری آنها را در کوره آتش افکندیم.» و سامری از آن طلاهای ذوب شده مجسمة یک گوساله را ساخت که صدای گوساله هم از آن شنیده می‌شد و به مردم گفت: «این خدای شما و خدای موسی است و موسی عهد خود را فراموش کرد [و در کوه طور دنبال خدای دیگری است»].2

چرا بنی‌اسرائیل چنین گرایش پایداری به برافراشتن بت‌ها و پرستش آنها داشتند؟ منبع این میل چه بود؟ واضح است جامعه‌ای که قبلاً هرگز به بت‌پرستی اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بی‌معنایی چون ساختن بت و پرستش آن نمی‌زند. تنها کسانی که بت‌پرستی میل طبیعی در درونشان است ممکن است به آن ایمان آورند.

با این حال بنی‌اسرائیل مردمی بودند که از زمان جدشان ـ ابراهیم(علیه السلام) ـ به خدای واحد ایمان داشتند. نام «اسرائیل» یا «پسران اسرائیل» اولین بار به فرزندان یعقوب(علیه السلام) ـ نوه ابراهیم(علیه السلام) ـ اطلاق گردید و بعدها به همه یهودیان تعمیم داده شد. بنی‌اسرائیل (یهودیان) از ایمان توحیدی که از اجداد خویش: ابراهیم، اسحاق و یعقوب(علیه السلام) به ارث برده بودند، حفاظت می‌کردند. آنها با یوسف(علیه السلام) به مصر رفتند و با اینکه در میان مصریان بت‌پرست می‌زیستند، مدت‌های مدید از ایمان خویش محافظت نمودند. از داستان‌های قرآن چنین برمی‌آید که آنان در زمانی که موسی(علیه السلام) بر آنها ظهور کرد مؤمن به خدای واحد بودند. تنها تفسیری که می‌توان کرد این است که بنی‌اسرائیل با وجود آنکه به ایمان توحیدی خود بسیار وابسته بودند، تحت تأثیر مردم کافری که در میان آنها زندگی می‌کردند قرار گرفتند و شروع به تقلید از آنها و جایگزین ساختن مذهب وحیانی خود با بت‌پرستی اقوام بیگانه نمودند.

با نگاه به اسناد تاریخی پی می‌بریم که قوم کافر تأثیرگذار بر بنی‌اسرائیل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر این نتیجه‌گیری این است که گوسالة طلایی که بنی‌اسرائیل در زمان غیبت موسی(علیه السلام) عبادت کردند، در حقیقت نسخه عینی از «هاثر» (Hathor) و «افیس» (Aphis)، بت‌های مصریان بود. «ریچارد رایفد»، نویسنده مسیحی کتاب زمان طولانی زیر آفتاب در کتاب خود می‌نویسد:

هاثر و افیس، خدایان گاو نر و ماده، نماد خورشیدپرستی بودند. پرستش این خدایان تنها یک مرحله از تاریخ طولانی خورشیدپرستی مصر می‌باشد. گوساله طلایی کوه سینا مدرک کاملاً اثبات شده این موضوع است که ضیافت ذکر شده به خورشیدپرستی مربوط بوده است.3

نفوذ بت‌پرستی مصر به بنی‌اسرائیل در مراحل متفاوتی روی داد. در نتیجة رویارویی با مردم کامر، طولی نکشید که میل به عقاید رافضی ظاهر گشت و همان طور که در آیة بالا بیان شد، آنچه آنها به پیامبر خود گفتند:

ای موسی! همچنانکه خدایانی برای خود دارند، تو هم برای ما خدایانی معین کن. تا ما خدا را آشکارا به چشم خود نبینیم حرف‌های تو را باور نمی‌کنیم.4

آشکار می‌کند که به پرستش موجودی مادی که قابل دیدن باشد گرایش داشتند؛ درست همانند آنچه مصریان می‌پرستیدند.

گرایش بنی‌اسرائیل به بت‌پرستی مصر باستان بسیار بااهمیت است و بینش خاصی را در ارتباط با تحریف متن تورات و مبادی کابالا برای ما فراهم می‌آورد. زمانی که به دقت به این دو موضوع توجه می‌کنیم، خواهیم دید که در سر منشأ بت‌پرستی مصر باستان، فلسفة مادی‌گرا وجود دارد.

از مصر باستان تا کابالا
[align=center][تصویر: image004.jpg]

بنی‌اسرائیل زمانی که موسی(علیه السلام) هنوز در قید حیات بود شروع به ساختن شبه بت‌هایی از آنچه در مصر دیده بودند کردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسی(علیه السلام) دیگر ترسی از برگشتن از دین و انحرافات نداشتند. مسلماً این موضوع را نمی‌توان به همه یهودیان تعمیم داد، لذا بعضی از آنان بت‌پرستی مصر باستان را پذیرا شدند. در واقع آنان عقاید «کاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را که بنیاد عقاید اجتماعی آن زمان را تشکیل می‌داد ادامه دادند و ایمان خود را کنار گذاردند. عقایدی که یهود از مصر باستان با آن آشنا گردید «کابالا» نام داشت. ساختار کابالا درست مانند نظام کاهنان مصر، سری و درونی بود و اساس آن را جادوگری تشکیل می‌داد. جالب‌توجه است که توضیح کابالا دربارة آفرینش با آنچه در تورات موجود است، کاملاً متفاوت می‌باشد و تفسیری مادی‌گرا و مبتنی بر عقاید مصر باستان بوده و به وجود ابدی ماده عقیده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترک در این باره می‌گوید:

پیداست که کابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترین بخش تورات نظریه‌ای دربارة پیدایش جهان است. این تئوری با داستان آفرینش مذاهب توحیدی بسیار متفاوت می‌باشد. بر اساس کابالا در آغاز آفرینش چیزهایی به نام «سفیراث» و به معنای «دایره» یا «مدار» با ویژگی‌های مادی و غیرمادی به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود. ده تای اول نمایانگر منظومة شمسی بودند و بقیه نمایانگر انبوه ستارگان فضا این مشخصه کابالا نشان می‌دهد که به اصول اعتقادی نجومی مربوط است... . بنابراین کابالا از مذهب یهود بسیار فاصله دارد و بیشتر با مذاهب مرموز و کهن شرق مرتبط است.5

یهودیان با پذیرش عقایدی سری و مادی‌گرای مربوط به مصر باستان که بر جادوگری استوار بودند، از احکام تورات چشم‌پوشی نمودند. ایشان شعائر و آداب سحرآمیز دیگر بت‌پرستان را پذیرا شدند و در نتیجه کابالا به تعالیمی پنهانی در یهودیت مبدل شد، اما با تورات مغایر بود. «نستا، اچ، وبستر» نویسنده انگلیسی کتاب جوامع مخفی و جنبش‌های ویرانگر می‌نویسد:

جادوگری را که ما می‌شناسیم کنعانیان قبل از اشغال فلسطین توسط بنی اسرائیل اجرا می‌کردند. مصر، هندوستان و یونان نیز طالع‌بینان و غیب‌گویان خود را داشتند. یهودیان با وجود لعن و نفرین‌هایی که در قانون موسی(علیه السلام) علیه جادوگری وجود دارد با نادیده گرفتن هشدارها، گرفتار این بیماری مسری شدند و با تدبیر خود سنت مقدسی را که به ارث برده بودند با عقاید جادوگری که از دیگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فکری کابالای یهودی از فلسفة مجوسیان ایران، نئوافلاطونیان و نئوفیثاغورثیان گرفته شد. پس مباحث ضد کابالاها که می‌گویند آنچه ما امروز از کابالا می‌دانیم صددرصد یهودی نیست توجیه پذیر است.6

در قرآن آیه‌ای وجود دارد که به این موضوع اشاره می‌کند. خداوند می‌گوید بنی‌اسرائیل تشریفات و آیین‌های جادوگری و شیطانی را از منابعی خارج از مذهب خویش گرفتند؛

یهود از کار و امداد جادوگری که شیاطین در عصر سلیمان برای مردم می‌خواندند و یاد می‌دادند پیروی می‌کردند [و آنها را برای پیشبرد مقاصد خود به کار می‌گرفتند] سلیمان هرگز به سحر و کفر آلوده نشد، لیکن شیاطین کفر می‌ورزیدند و مردم را سحر و جادوگری تعلیم می‌دادند و [نیز یهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌های «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پیروی می‌کردند. [آن دو فرشته از طریق باطل کردن سحر، ناچار شیوة کار ساحران را به مردم یاد می‌دادند.] و به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند مگر اینکه قبلاً به او می‌گفتند: «ما وسیلة آزمایش شما هستیم، کافر نشوید و از این تعلیمات استفادة ناصواب نکنید.» ولی مردم از آن دو فرشته چیزهایی از جادوگری می آموختند که می‌توانستند میان زن و شوهر جدایی بیفکنند. آنها [علی رغم نصایح فرشتگان] همان درس‌هایی را می‌آموختند که به جای سود برای آنها ضرر داشت ولی جز به اذن و خواست خداوند نمی‌توانستند به آدم‌ها ضرری بزنند و آنها خود می‌دانستند که هر کس خریدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌ای از بهشت نصیب او نخواهد شد و بسیار بد بود بهایی که [آیندة] خود را بدان می‌فروختند، اگر عقل خود را به کار می‌بستند.7

این آیه اعلام می‌کند که برخی یهودیان، با آنکه می‌دانستند با کار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگری را آموختند و پذیرا شدند. بنابراین از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستی گرفتار شدند (عقاید جادویی) و به عبارت دیگر ایمان خود را رها کردند.

حقایق این آیه مهم‌ترین خصوصیات یک جدال را در تاریخ یهود شرح می‌دهد. در این جدال از یک سو پیامبرانی که از سوی خدا برای یهودیان فرستاده شده بودند و پیروان آنان قرار داشتند و از سوی دیگر یهودیان مغرض که برخلاف فرمان خداوند عمل کردند، به تقلید از فرهنگ شرک‌آمیز پرداختند و به جای پیروی از قانون خداوند از آداب فرهنگی آنان پیروی نمودند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۱۴, ۱۵/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #15
آواتار
خوب بود استفاده کردیم اما منبع شما چی بود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۷, ۱۹/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #16
آواتار
من از یه بابا شنیدم(کسی بود که مطالعه زیاد داره) شنیدم که اون درخت ممنوعه درخت علم اهل بیت (علیه السلام) بود
و حالادوست 313 میگن که شیطان گفت شما با خوردن این درخت میتونید در حد خدا فهم
اگر اینطور که میگن باشه
الله اکبر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۱۴, ۲۱/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #17
آواتار
سلام
بحث جالبی بود ولی خیلی طولانی بود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۵۹, ۱۰/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/تیر/۹۲ ۱۶:۰۲ توسط M912.)
شماره ارسال: #18
آواتار
من یه سایت پیدا کردم در مورد آئین کابالا و آموزشش به زبان پارسی خودم خیلی در مورد کتاب زوهر کنجکاو بودم گفتم اینجا بذارم دوستان استفاده کنن البته این موضوع از زیان کابالاییست هاست
تاریخچه کتاب زوهر مقدس

در قرن دوم میلادی، حدود ۱۸۰۰سال پیش،رابی شیمعون بریوخای ملقب به "راشبی" با پسرش، "رابی العاذار در غار کوچک و تاریکی بنام ایدرا ربا" در جنگلی که شهر "تسفات" را احاطه نموده و در دامنه کوه "میرون" قرار دارد، از قیصر روم پنهان شده بودند. آنها طی ۱۳سال خود را آماده نگارش کتاب زوهر می کردند زیرا می دانستند، زوهر در آینده، چهرهً تاریخ را تغییر خواهد داد. سالها در غار گذشت، "رابی شیمعون" و پسرش اصلاح روحانی خود را که بر آنها واجب بود، کامل کرده و از آنجا خارج شدند. ۹ کابالیست برجسته، که پسرش یکی از آنها بود، دور "رابی شیمعون" گرد آمده، با هم تعلیم و آموزش دیده و از درون هیجانات واحساسات بارز روحانی، مهمترین کتاب کابالیستی، یعنی زوهر مقدس را جمع آوری کرده و نوشتند. یکی از شاگردان "رابی شیمعون"، بنام "رابی آبا[/i]" از جانب پروردگار محق استعداد مخصوصی در نگارش بود. او تنها کسی بود که می دانست الهامات و سخنان استاد بزرگش را به صورت خاصی که هم آشکار و هم پنهان باشد بنویسد. کتاب زوهر استعداد ایشان را اینگونه توصیف می کند: "فاش در راز" حکایت است که: نوشته های زوهر را در غاری نزدیک "تسفات" دفن می کنند. صدها سال می گذرد و افراد بومی این نوشته ها را پیدا کرده و خوشحال از یافتن آنها (چون در آن زمان کاغذ با ارزش بود)، از این کاغذها برای بسته بندی محصولاتشان شروع به استفاده می کنند. تا اینکه یکی از حکیمان که ماهی خریده بود، با تعجب زیاد متوجه ارزش بسیار گران نوشته های روی کاغذی که دور ماهی پیچیده بودند، می شود. بلافاصله تمام باقی مانده کاغذها را خریده و آنها را به صورت کتاب در می آورد. اما آنچه که از کتاب زوهر باقی مانده بود، مقدار بسیار کمی از اصل آن بود. سپس کابالیستها نسل به نسل، در اتاقهای پنهانی شروع به آموزش آن کرده، واز انتشارش برای مردم خودداری نمودند. آنها فقط ا ین کتاب را به یکدیگر می سپردند، و در دسترس عموم قرار نمیدادند، زیرا هنوز دوران پراکندگی به پایان نرسیده بود. تا اینکه در اوایل قرن چهاردهم میلادی، بیوۀ "رابی موشه دی لیون" کابالیست، که وارثه کتاب زوهر شده بود، به دلیل این که از محتویات کتاب آگاهی نداشت، آنرا در معرض فروش گذاشته و فروخت. از آن پس کتاب زوهر در دسترس قرار گرفت. اما در واقع، تنها در نسل ما زوهر نمایان گردیده. و آن به خاطر تفسیرات رابی یهودا اشلگ" ملقب به "[i]بعل هسولام" می باشد. "بعل هسولام"، بهترین تفسیرات در بر گیرنده، عمیق و پهناوری راجع به کتاب زوهر به اسم پیروش هسولام (تفسیر هسولام) نوشته و به چاپ رساند. هدف وی از نگارش این تفسیرات، قابل درک ساختن و دردسترس گذاشتن کتاب زوهر می باشد. "بعل هسولام" توضیح می دهد: "نسل صاحبان زوهر، تنها نسلی است که به اصلاح کامل رسیده ، یعنی به تمام

[/i]۱۲۵

مراحل و پله های روحانی ارقا یافته است. نسل ماهم باید به همان درجه کمال برسد. به این دلیل به ما هم اجازۀ گشایش زوهر را داده اند." افشاء و انتشار کتاب زوهر در عصر ما، یکی از نشانه ها و نماد مرکزی پایان دوران پراکندگی و آغاز بیداری روحانی سراسری در تمام جهان است. ازهزاران سال پیش صاحبان زوهر پیش بینی کرده و همچنین در زوهرنوشته شده: "[i]برای اینکه آیندگان، طعم درخت زندگی (یعنی زوهر) را بچشند، با رحمت خداوند از پراکندگی نجات یافته و به رسالت نائل شوند
".[/color][/font]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۲۴, ۱۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #19

(۱۴/شهریور/۹۰ ۲۰:۵۳)Didehban نوشته است:  
...::::تارخچه کابالا از دیدگاه مروجین آن.::::...
[تصویر: tolsnake.gif]


"حضرت ابراهیم" اولین کبالیست جهان بود. او از خود پرسید: "چه کسی این دنیا را به وجود آورده، برای چه خورشید و ستارگان می درخشند؟". او اولین کسی بود که موفق به درک عالم روحانی گشت و این علم (حکمت کبالا) را به نسل های آینده عطاء کرد.
در طول زمان، روحهای جدیدی در دنیا ظاهر می شوند، بنابراین کبالیست های دیگری باید ظهور کنند تا علم کبالا را متناسب با ریشه های روحانیشان به آنها بیاموزند.
"حضرت موسی" علم کبالا را به صورت کاملا واضح، به رشته تحریر در آورد و از آن زمان تاکنون می توان سه دوره مهم را در توسعه علم کبالا به شمار آورد.

دوره اول: قرن سوم – "ربی شمعون بریوخای" مجاز شد که علم کبالا را به دوره های دیگر اشکار کند.
برای شناختن و بدست آوردن جهان های روحانی، کبالیستها باید 125 مرحله را طی کند. ربی شیمعون به این مرحله رسید و از آن مرحلۀ والا، کتاب "زوهر" مقدس را به نگارش در آورد. این کتاب به زبان "ارمی" و به صورت رمز نوشته شده و در آن، تمام مراحل و قوانینی که برای اصلاح روح و تکامل انسان لازم است وجود دارد.
به دلیل آنکه در آن زمان افراد بشر هنوز آمادگی و گنجایش گرفتن این رازهای پرارزش را نداشتند، کتاب "زوهر" در غاری پنهان شد و ناپدید گشت. پس از گذشت صدها سال، قسمتهایی از آن بطور اتفاقی پیدا شد و کبالیستهای آن دوره، با یکدیگر شروع به آموزش آن نمودند.

دوره دوم: قرن شانزدهم – دوره "اری مقدس" (اری هاکادوش) است. اگر تا آن زمان آموزش علم کبالا فقط متعلق به اشخاص معینی بود، "آری" آغاز عصر جدید آموزش حکمت کبالا را برای کلیۀ افراد بشر بشارت داد.
"اری" روش اساسی و اصلی آموزش کبالا و "زوهر" را به ارمغان آورد، روشی که مناسب کلیه بشریت است. با این روش، هر کس می تواند روح خود را بطور کامل اصلاح نماید.
از آن زمان به بعد، در طول 200 سال، آموزش علم کبالا در دنیا توسعه یافت بخصوص در لهستان، روسیه، مراکش، یمن و عراق کبالیستهای بسیاری ظاهر شدند.

دوره سوم: دوره کنونی، از آغاز قرن بیستم است. "ربی یهودا اشلگ" ملقب به "بعل هسولام" (صاحب نردبان)، طریق دیگری را به روش آموزش اری مقدس اضافه نمود که مناسبترین روش برای نسل کنونی است. "بعل هسولام"، کتاب "زوهر" را از زبان "ارمی" به زبان عبری تشریح و تفسیر کرد. کتابهای او و کتابهای پسر نخست زاده اش، "ربی باروخ اشلگ"، مفهوم ترین و آسان ترین کتابها برای دوره ما هستند.
از سال 1995 دوره بخصوصی آغاز شده است دوره ای که بشریت، خلاء روحانیت را در وجود خود شدیدا احساس نموده و به دنبال پر کردن این خلاء، شروع بجستجوی ریشه های روحانی و دلیل وجود خود در دنیا می نماید.
روش "بعل هسولام" همچون نردبانیست که با طی کردن پله های آن، انسان می تواند به بالاترین مرحله روحانیت رسیده و با آموزش صحیح آن در عرض 3 تا 5 سال شروع به درک واقعیت جهان و عالم های روحانی نماید.



منبع سخنان شما چیست؟
آیا به مطالبی که آورده ای خودت باور داری ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  کمک درباره یه سری نماد و کسی که گرفتار کابالا شده! hossain 40 15,128 ۲۸/اردیبهشت/۹۱ ۱:۴۸
آخرین ارسال: Gryffen

پرش در بین بخشها:


بالا