|
در محضر مولا علی (سیری در معارف نهج البلاغه)&
|
|
۱۷:۳۶, ۴/بهمن/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله بهترين اعمال عن اميرالمؤمنين (عليه السلام): «عَلَّمَ اَصْحابَهُ فى مَجْلِس واحِد اَرْبَعَمِأَةِ باب مِمّا يَصْلَحُ لِلْمُؤْمِنِ فى دينِه وَ دُنْياهُ، ... قالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ، فَاِنَّ اَحَبَّ الاَْعْمالِ اِلى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»; «حضرت على (عليه السلام) در يك جلسه چهارصد موضوع به يارانش تعليم داد كه براى دين و دنياى آن ها مفيد بود (يكى از آن موضوعات اين بود): منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد، چون محبوب ترين اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج است. بحارالانوار، جلد 10، صفحه 94. شرح و تفسير منظور از كلمه «الفرج» چيست؟ در اين جا دو احتمال وجود دارد: 1ـ «ال» در «الفرج» الف و لام جنس است، يعنى همواره در مشكلات و سختى ها اميدوار به يافتن راه حل و گشايشى باشيد و هيچ گاه از رحمت الهى نااميد نشويد; زيرا رحمت الهى پايان ناپذير و نامتناهى است. دنيا همواره فراز و نشيب داشته و امّت هاى مختلف نيز مشكلات و مصائب گوناگونى داشته اند، و گاه شياطين و فرمانروايان ظالم عرصه را بر مردم تنگ مى كردند و لشكر ايمان تضعيف مى شد، به گونه اى كه گاه مشكلات نفس گير مى شد، ولى هيچ گاه مؤمنان از رحمت الهى مأيوس نمى شدند. به عنوان مثال در جنگ احزاب آن قدر عرصه بر مسلمانان تنگ شد كه به تعبير قرآن «مى خواست سينه ها از گلوها خارج شود!» و به تعبير ما «كارد به استخوان رسيده بود» سوره احزاب، آيه 10، ولى مسلمانان باز هم به حل مشكلات و انتظار رفع ناملايمات اميد داشتند و اين انتظار به ثمر نشست و خداوند به وسيله باد تمام بساط كفّار را در هم ريخت. بنابراين اگر مشكلاتى براى جامعه، جوانان، نواميس مسلمانان و مانند آن پيش مى آيد، نبايد خود را ببازيم و از رحمت حق مأيوس گرديم، او كه رحمتش عام است و شامل كسانى كه حتّى او را نمى خوانند و نمى شناسند(اين مطلب در دعاى معروف ماه رجب، كه بعد از نمازهاى واجب و مستحبّ خوانده مى شود، آمده است.) مى شود، چطور شامل حال ما نمى شود؟! 2ـ اين واژه معناى معهودى دارد، يعنى منتظر فرج مخصوص، كه همه شيعيان و مسلمانان در انتظار آن هستند باشيد; به تعبير ديگر اين روايت به ما توصيه مى كند كه منتظر قيام حضرت مهدى (عليه السلام) باشيم. طبق احتمال دوم معناى جمله «احب الاعمال» اين است كه انتظار فرج از نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، و خلاصه از همه اعمال بهتر است و هيچ عملى به ارزش انتظار فرج نمى رسد. اين مضمون در روايات ديگر نيز ديده مى شود; در برخى از روايات از انتظار فرج به «افضل اعمال امتى» و در برخى روايات به «افضل العبادة» و در روايات ديگر به «افضل عبادة المؤمن» تعبير شده است، مشروح اين روايات را در ميزان الحكمة، باب 240 مطالعه فرماييد. سؤال: انتظار فرج يك حالت باطنى و درونى است، بنابراين همه مى توانند ادّعا كنند كه منتظر هستند، آيا صرف اين حالت درونى، كه كار سختى هم نيست، افضل الاعمال است؟ و حتّى از جهاد با آن همه مشكلات و سختى ها، كه جان انسان در خطر مى افتد، برتر است؟ آيا چنين انسانى مانند كسى است كه خون خود را در راه خدا اهداء مى كند؟ پاسخ: انتظار چند گونه است: 1ـ انتظار دروغين كه همراه با هيچ گونه آمادگى نيست و فقط با حركت زبان است. 2ـ انتظار راستين كه آميخته با آمادگى هايى مى باشد كه اين خود درجاتى دارد. همانند نيروهاى نظامى كه وقتى به آن ها آماده باش مى دهند گاه در آماده باش 50%، و گاه در آماده باش 70%، و گاه در آماده باش كامل 100%، به سر مى برند. برخى از منتظرين آمادگى ناقصى دارند، برخى ديگر آمادگى نسبتاً كاملى دارند و گروهى نيز آمادگى 100% و كامل دارند. كدام يك از اين منتظرين مشمول أحبُّ الاعمال هستند؟ بدون شك كسانى كه آمادگى كامل دارند به اين مقام رفيع و بلند نائل مى شوند; نه هر كسى كه مدّعى انتظار باشد. مگر مى شود ما منتظر ميهمانى بس عزيز و عاليقدر باشيم و عمرى را در انتظار مَقدم او به سر بريم، ولى حتّى ابتدايى ترين اسباب و وسايل پذيرايى را فراهم نكرده باشيم؟ اگر چنين شخصى مدّعى انتظار باشد، در حالى كه هيچ آمادگى ندارد، مردم در عقل او شك مى كنند! از سوى ديگر انتظار أشكال گوناگون دارد; انتظار شخصى كه منتظر يك ميهمان است، با انتظار كسى كه منتظر صد ميهمان مى باشد متفاوت است، انتظار يك شخص عادى با انتظار امامى كه برترين انسان روى زمين است و براى برپايى حكومت جهانى و گسترش عدالت و قسط مى آيد بسيار متفاوت است. اگر أشكال مختلف انتظار فرج را بررسى كنيم اعتراف خواهيم كرد كه اين انتظار، بزرگ ترين، با شكوه ترين و پرارزش ترين انتظار در طول تاريخ بشريّت است! ولى آنچه مهمّ است اين كه: آيا اعمال ما نشانگر اين انتظار هست؟ ما بايد جايگاه خود را در حكومت جهانى مهدى (عليه السلام) از هم اكنون مشخّص كنيم! آيا از كسانى خواهيم بود كه در خطّ مقدم جبهه خواهيم بود؟ يعنى آن قدر شجاعت، شهامت، آگاهى، تقوى، ايمان، و استقامت داريم كه در اين صف قرار گيريم؟ يا از كسانى خواهيم بود كه در پشت جبهه يار و ياور رزمندگان خواهيم بود؟ يا از كسانى خواهيم بود كه نه در خط مقدّم قرار خواهيم گرفت و نه در پشت جبهه يار و ياور آن ها خواهيم بود، بلكه (خداى ناكرده) فقط و فقط به فكر دنياى خود خواهيم بود؟ يا (نعوذ بالله) در جبهه مخالف و رو در روى امام زمان قرار خواهيم گرفت!؟ عجبا! كسى كه مدعى انتظار منتظَر بود حالا در صف مخالف قرار مى گيرد و با شمشير آقا كشته مى شود! چنين انسانى در حقيقت با خواندن دعاى فرج، دعاى تعجيل مرگ خود را مى خوانده است؟! با اين توضيحات، انتظار واقعى مى تواند يك مكتب و دانشگاه خودسازى باشد. نقش انتظار فرج در زندگى ما قال على (عليه السلام): «اَلْمُنْتَظِرُ لاَِمْرِنا كَالْمُتَشَحِطِّ بِدَمِه فى سَبيلِ اللهِ»; «كسى كه در انتظار ظهور ما باشد مانند كسى است كه در ميدان جهاد به خون آغشته است»(1). بحار الانوار، جلد 10، صفحه 104. شرح و تفسير دو تفسير براى اين روايت مى توان ذكر كرد; كه منافاتى با يكديگر ندارد. 1ـ منتظران ظهور اعمالى انجام مى دهند كه نتيجه اش با نتيجه جهاد در راه خداوند يكى است; همان گونه كه حضرت على (عليه السلام)مى فرمايد: «جهاد باعث عظمت و علوّ و سربلندى دين و نصرت حق و عدالت مى شود»(نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 252.). نتيجه انتظار منتظران واقعى نيز همين امور است، انتظارى كه در پرتو آن خودسازى و اجراى احكام اسلام و رسانيدن نداى دين با استفاده از قلم و بيان و تمام وسايل روز به اقصى نقاط عالم تحقّق يابد. سؤال: ما چگونه منتظرانى هستيم؟ پاسخ: برخى از منتظران فقط با تكرار اين جمله «آقا! در ظهورت شتاب كن»، خود را منتظر مى دانند! برخى ديگر، انتظار را فقط در خواندن دعاى «ندبه» و زيارت «آل ياسين» و مانند آن خلاصه كرده اند. برخى علاوه بر اين، به مسجد مقدّس جمكران نيز مشرّف مى شوند، و همين را كافى مى دانند! اين گونه تفسيرها از انتظار سبب مى شود كه وقتى چنين روايات پرمعنايى را مى بينيم تعجّب مى كنيم و از خود مى پرسيم: «كه چطور ثواب يك دعا، با تلاش مجاهدى كه در خون خود غلطيده برابر است؟!». امّا اگر انتظار را به آماده سازى مردم سراسر جهان براى ظهور آن حضرت تفسير كنيم، انتظار معادل جهاد بلكه گاهى ابعاد گسترده تر دارد! 2ـ بُعد بيرونى انتظار همان تفسير اوّل بود; امّا بُعد درونى انتظار جهاد با نفس است، ما بايد خود را بسازيم و آماده كنيم. چون او مجرى عدالت است، من اگر ظالم باشم چگونه مى توانم منتظر ظهور او باشم. او طيّب و طاهر است، من اگر آلوده باشم چگونه مدعى انتظار اويم و ... . بنابراين انتظار واقعى در صورتى تحقّق مى يابد كه جهاد با نفس را انجام دهيم و چنان ساخته شويم كه لايق سربازى آن حضرت گرديم. روشن است كه جهاد با نفس به مراتب سخت تر از جهاد با دشمن است، به همين جهت حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) در آن حديث مشهور خطاب به مسلمانانى كه از جنگى سخت برگشته بودند فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْم قَضَوْا اَلْجِهادَ الاَْصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الاَْكْبَرَ، قالُوا: وَ مَا الْجِهادُ الاَْكْبَرُ؟ قالَ: اَلْجِهادُ مَعَ النَّفْسِ». ميزان الحكمة، باب 586، حديث 2741، (جلد 2، صفحه 140). نتيجه اين كه انتظار بايد در بعد درونى و بيرونى آن براى مردم تفسير شود تا به صورت بى محتوى در نيايد و در محدوده دعا خلاصه نشود. اگر ما در انتظار مهمان محترمى باشيم، چه مى كنيم؟ هم خود را تميز مى كنيم و هم خانه تكانى مى نماييم. آيا منتظران امام زمان ـ عجل الله فرجه ـ نبايد خانه تكانى كنند؟!. یا الله
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۵۴, ۲۲/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله
قال على (عليه السلام): «يا كُمَيْلُ! اِنَّ اَحَبَّ مَا امْتَثَلَهُ الْعِبادُ اِلَى اللهِ، بَعْدَ الاِْقْرارِ بِه وَ بِاَوْليائِه، التَّعَفُفُ وَ التَّحَمُّلُ وَ الاِْصْطِبارُ»; «اى كميل! محبوب ترين چيزى كه بندگان خدا مى توانند به وسيله آن بندگى خدا كنند، بعد از اقرار به وحدانيّت خدا و حقانيّت اوليائش، (سه چيز مى باشد): تعفّف و تحمّل و اصطبار است»(1). شرح و تفسير 1ـ «تعفّف» چيست؟ تعفّف يك معنى خاص دارد و يك معنى عام: معنى خاصّش همان عفّت در مسايل جنسى است، به تعبير قرآن مجيد: (وَ الَّذينَ هُمْ لِفُروجِهِمْ حافِظُونَ); «مؤمنين كسانى هستند كه دامن خود را (از آلوده شدن به بى عفّتى) حفظ مى كنند»(2)، همان چيزى كه حضرت يوسف (عليه السلام)براى حفظ آن بهاى سنگينى پرداخت. و امّا معنى عامّ آن، هرگونه پارسايى و زهد و بى اعتنايى به حرام در مورد مال و مقام و تمام امكانات زندگى مى باشد. تعفّف طبق اين تفسير، چشم پوشى از حرام در تمام زمينه ها است. عفّت به معناى وسيع كلمه نشانه شخصيّت و ايمان انسان است. 1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 414. 2. سوره مؤمنون، آيه 5. 2ـ منظور از «تحمّل» چيست؟ بدون شك زندگى براى هر كس مشكلاتى در پى دارد; درس خواندن، معاشرت با مردم، كسب روزى حلال، بندگى خدا، صداقت و عفاف، سير و سلوك الى الله و خلاصه هرگونه فعاليّتى، مشكلاتى بر سر راه خود دارد، كه بايد آن مشكلات را تحمّل كرد و از پاى نيفتاد. در تحمّل مشكلات ـ همانند ساير مسايل ـ بايد از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) درس بگيريم، هنگامى كه دشمن دندان هاى آن حضرت را مى شكند و پيشانى اش را مجروح مى نمايد، حضرت نه تنها نااميد نمى شود، بلكه با غلبه بر اين مشكلات حتّى در همان لحظه دست از هدايت مردم برنمى دارد و براى آنان دعا مى كند! «اَللّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَاِنَّهُمْ لايَعْلَمُونَ; پروردگارا! قوم مرا هدايت كن، (اگر آنان اشتباهى كردند و مرا آزردند) آن ها مردمى جاهل و نادان هستند»(1). هدايت مردم و تبليغ دين نياز به تحمّل دارد; تحمّل ملايمات و سختى ها. 3ـ «اصطبار» چيست؟ اصطبار از مادّه «صبر» است. تفاوت «صبر» و «تحمّل» در اين است كه «صبر» جنبه مثبت دارد، ولى تحمّل داراى جنبه منفى است. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: «فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَيْنِ قَذًى وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً; (در طول خلافت خلفاى ثلاثه) صبر كردم، در حالى كه (بسان انسانى بودم كه) استخوانى در گلو و خار و خاشاكى در چشم داشت»(2). حقيقتاً بيست و پنج سال چنين صبر كردن، كار بسيار مشكلى است. یا الله |
|||
|
|
۱۸:۴۷, ۲۷/بهمن/۸۹
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله
یک قسمت از سخنان مولا رو داشتم میخوندم بنظرم رسید که برای شما هم بنویم شما هم استفاده کنید دوستان و برای من هم دعا کنید اگر مفید واقع شد نوشته های این حقیر، که جز سخن مولا چیزی ننویسم... (.....) کمیل: سپس (امیر المومنین) فرمود :[b] شمارشان از همه کمتر و قدرشان نزد خداوند متعال از همه بزرگتر.خداوند به وسیله آنها حجت های خود را حفظ مینماید تا آنها(دانش ) را در دلهای همانند های خویش بکارند.دانش با بینش حقیقت آنان را فراگرفته است و روح یقین را دریافته اند. آنچه را که نازپروردگان از آن به سختی می افتند ، اینان به نرمی پذیرفته اند. و آنچه را که نادانان از آن رمیده اند اینان انس گرفته اند. گرچه بدنهایشان در دنیاست ولی روح هایشان آویخته جایگاه برین است. سپس فرمود : ای کمیل در جستجوی آنان باش. پرسیدم : ای امیر المومنین ، آنها را کجا جستجو کنم؟ گفت:[color=#800000] در اطراف زمین، و آنان را چنان خواهی یافت که زمین را فرش قرار داده اند و آب را گواراترین نوشابه و عطر، و یقین را توشه، و قرآن را شعار خویش گرفته اند. چشم های ایشان را بدون سرمه و بیمار گونه ببینی، لباس هایشان ژنده است و از دنیا کناره گرفته اند ، اگر در جایی حاضر نباشند، کسی متوجه ی غیبت ایشان نیست و اگر حضور یابند ، شناخته شده نیستند. اگر خواستگاری کنند ،کسی به ایشان زن ندهد و اگر سخنی بگویند، سخن ایشان نشانه قرار گیرد. آنان به راستی و حقیقت، بندگان خدایند و خلفای خداوند در زمین. و فرا خوانندگان به آئین خداوند. سپس فرمود:همانا در کوری سیاه و تاریکی که گویی از خشم؛ کف بر دهان آورده است، قرار گرفته اید که شما را از حالتی به حالت دیگر میبرد. در های خود را بر شما بسته است، خردمندانش از میان رفته اند و هیچ راه هدایتی برای شما در آن نیست و هیچ راه رستگاری در آن نمیشناسید. نشانه های دین شما از میان رفته و آثار پیامبر تان فرسوده شده است. کار های ناپسند میان شما آشکار است و به سبب رها کردن شما، فرمان برداری از خداوند را و گرایش شما به گمراهان و توجه شما به جهان زود گذر، نعمت های شما سپری شده است. (......) سپس فرمود: پیش از آن که مرا از دست دهید از من بپرسید. صعصعه بن صوحان برخاست(سوال او راجع به خروج دجّال بود) سوال خود را پرسید. امیرالمومنین فرمود: با انگشت هایت بشمار. هنگامی که مردم امانت را تباه سازندو ربا خواری کنند، ساختمان را ربافراشته و استوار سازند، خونریزی کنند، نادان سفله را بر صدور احکام بگمارند، خردمند بردبار ناتوان؛ و ستمگر نیرومند باشد. امیران تبهکاران باشندو قاریان قرآن فاسق،. ستم آشکار و طلاق و سخن زور و بهتان بسیار شود. ظاهر قرآن ها آراسته و مساجد زیور شود. دل ها با یکدیگر در ستیز و پیمانها گسسته گردد. می خوارگی و به کار بردن ابزار موسیقی معمول گردد. زنان بر زین ها سوار شوند. مردان به مردان و زنان به زنان بسنده کنند. سلام به منظور آشنایی و گواهی دادن بدون حقیقت گردد. لباس میش بر سرشت گرگ دارند و دلهایشان تلختر از صبر و زرد وبوی ناک تر از لاشه ی مردار گردد. با انجام اعمال مربوط به آخرت در صدد کسب طمع این جهانی برآیند. و فقیه شدن برای غیر دین باشد، در آن هنگام با شتاب و کوشش باید از مردم گریخت. وعبادان(به نقل از استاد محمود مهدوی دامغانی: در نهج السعاده، ج3، خطبه117، ص440، به جای عبادان بیت المقدس آمده است.) چه نیکو مسکنی در آن روزگار خواهد بود، کسی که در آنجا خفته باشد همچون کسی است که در راه خدا جهاد میکند. هر کس چهل شبانه روز در آنجا منتظر جهاد بماند آنچه را که براو واجب است را ادا کرده است.(.....) هرجا این علامت هست یعنی یه تیکه هایی رو ننوشتم: (......) بیایید چنگ بزنیم به این گفتار امیر المومنین که به ما زندگی دنیا و آخرت رو میده، از همه چیز آگاه میکنه و آخرشه..... دوستان التماس دعا و با تشکر از کاربر گرامی "ایران" که در تایپ کمک کردند. یا الله |
|||
|
|
۱۵:۰۶, ۱۰/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله دوستان یه سخن از مولا خوندم که خیلی عالی بود برای شما هم مینویسم: و او (حضرت امیر(علیه السلام)) را از ایمان پرسیدند؛ فرمود: ایمان بر چهار پایه استوار است ؛شکیبایی، یقین ،داد و جهاد. شکیبایی را چهار شاخه است: آرزومند بودن و ترسیدن و پارسایی و چشم امید داشتن. پس آنکه مشتاق بهشت بود، شهوتها را از دل زدود و آنکه از دوزخ ترسید از آنچه حرام است دوری گزید وآنکه ناخواهان دنیا بود مصیبتها بر وی آسان نمود و آنکه مرگ را چشم داشت، در کارهای نیک پای پیش گذاشت. و یقین بر چهار شعبه است: بر بینایی زیرکانه و دریافت عالمانه و پند گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پیشینیان. پس آنکه زیرکانه دید حکمت بر او آشکار گردید و آنکه حکمت بر او آشکار گردید عبرت آموخت و آنکه عبرت آموخت چنان است که با پیشینیان زندگانی را در نوردید. و عدل بر چهار شعبه است: بر فهمی ژرف نگرندهو دانشی پی به حقیقت بَرنده و نیکو داوری فرمودن و در بردباری استوار بودن. پس آنکه فهمید به ژرفای دانش رسید و آنکه به ژرفای دانش رسید از آبشخور شریعت سیراب گردید و آنکه بردبار بود تقصیر نکرد و میان مردم با نیکنامی زیست. و جهاد بر چهار شعبه است: امر به معروف و نهی از منکر و پایداری در پیکار با دشمنان و دشمنی با فاسقان. پس آنکه به کار نیک واداشت پشت مومنان را استوار ساخت و آنکه از کار زشت منع فرمود بینی منافقان را به خاک سود و آنکه در پیکار با دشمنان پایدار بود حقی را که بر گردن دارد ادا نمود ؛ و آنکه با فاسقان دشمن بود برای خدا به خشم آید ، خدا به خاطر او خشم آورد و روز رستاخیز وی را خشنود نماید. و کفر بر چهار ستون است: پیِ وهم رفتن و خصومت کردن و از راه حق به دیگر سو گردیدن و دشمنی ورزیدن. پس آنکه پی وهم رفت به حق بازنگشت و آنکه از نادانی ِ فراوان خصومت ورزید از دیدن حق کور گشت؛ و آنکه از راه حق به دیگرسو شد ، نیکویی را زشت و زشت را نیکو دیدو مستِ گمراهی گردید؛ و آنکه دشمنی ورزید راهها برایش دشوار شد و کارش سخت و برون شوِ کار ناپایدار. و شک بر چهار شعبه است: در گفتار جدال نمودن و تریدن و دودل بودن و تسلیم حادثه های روزگار گردیدن. واز نقل ادامه مطلب صرف نظر کردم.... التماس دعا یا الله
|
|||
|
|
۲۱:۴۴, ۱/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله
بعد از مدت ها باز هم سلام دوستان شرمنده شما و مولایم شدم و این تاپیک رو رها کردم دوستان اگر زنده باشم انشاالله بزودی برمیگردم با کلام ناب مولا برایتان از نهج البلاغه و منابع دیگر. خلاصه التماس دعا یا الله |
|||
|
|
۰:۲۶, ۲/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بهوش باشـيد كه اجل بى خبر آيد !
امّا بعد، بى ترديد دنيا روى برتافته و بانگ وداع سر داده است، و آخرت روى كرده و بناگاه دررسد. بهوش باشيد كه امروز، روز آمادگى، و فردا هنگامه مسابقه و پيشتازى است و در اين پيشتازىِ سرنوشت ساز، بهشت را به مسابقه گذاشته اند، و دوزخ سرانجامِ واماندگان خواهد بود. راستى كسى نيست كه پيش از رسيدن اجل، از لغزشهايش توبه كند؟ آيا كارگزارى نيست كه پيش از روز اندوه و افسوس، براى خود قدمى بردارد؟ آگاه باشيد كه شمايان در غفلت آرزوها بسر مى بريد و مرگ در پشت آن كمين كرده است. پس آن كه در روزگار فرصت و پيش از رسيدن مرگ، دست به كار خير و اطاعت الهى شود، از آن سود برَد و مرگ بدو زيانى نرسانَد، امّا آن كه در هنگامه فرصت، كوتاهى كند تا مرگ فرصتها را به كام خود برَد، خسارت بيند و مرگ او را زيان رسانَد. بهوش باشيد همان گونه كه در روزگار ترس و بلا خدمت و اطاعت كنيد، در هنگامه خوشى و رفاه نيز چنين باشيد. براستى نديدم سعادت و ارزشى چون بهشت را كه مشتاقان آن از غفلت به خواب روند، و نيز خطر و بلايى را همچون دوزخ نديدم كه فراريان از آن اين گونه آسوده بخوابند! بهوش باشيد آن كه از حق سود نبرَد، از باطل زيان خواهد برد، و آن كه به راه مستقيم هدايت نشود، گمراهى او را به پستى و بدبختى كشانَد. آگاه باشيد كه شمايان به كوچ كردن و توشه برچيدن مأموريد. بى ترديد از بزرگترين چيزى كه بر شما مى ترسم، پيروى از خواهش نفس و آرزوى دراز است. در دنيا چنان از آن توشه برگيريد كه فرداى قيامت در امان بمانيد. خطبه 28 / نهج البلاغه |
|||
|
|
۶:۲۹, ۲۳/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امیرالمومنین علیه السلام در مورد دنیای فریبنده و زود گذر چنین می فرمایند: "شمارا از دنیا بر حذر میدارم که با هاله ای از خواهشهای نفسانی شیرین و سرسبز می نماید. خودرا با نقد بودنش محبوب کرده و کالای اندکش را در دیده زیبا جلوه می دهد. در جامه ارزوها خودرا می نمایاندو به فریب خویشتن را می اراید. شادمانی و نعمتش بر دوام نیست و از درد و اندوهش امان نتوان یافت. بسیار فریبنده و ازار دهنده و رنگ به رنگ شونده و زوال یابنده و پایان یافتنی و تباه شونده و شکمباره و مردم کش است... چه بسیار مردمی که بر دنیا اعتماد کردند و دنیا درد مندشان گردانید و چه بسیار کسانی که بر او اعتماد کردند و بر زمینشان کوبید. چه مردم پر ابهتی را که حقیر ساخت و چه مردم پر شوکتی را که خوار کرد... ایا این است انچه برای خود برگزیده اید یا بدان اطمینان داشته یا ازمند ان گشته اید؟ بد سرایی است برای کسی که به او بدگمان نباشد یا از خطرش بیمی به دل راه ندهد. بدانید و خود میدانید که دنیا را خواهید گذاشت و از ان کوچ خواهید کرد." نهج البلاغه.خطبه110 |
|||
|
|
۲۲:۰۰, ۳۰/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله
دوستان بنده یه پستی گذاشتم قبلا که این یک جمله از اون هست که کلام مولاست در بیان احوالات آخرالزمان: سلام به منظور آشنایی و گواهی دادن بدون حقیقت گردد. این یعنی چی؟ سلام کردن برای چیست؟ ما چطور و به چه منظوری سلام میکنیم؟ بنده خودم به شخصه قبل از خوندن این جمله وتامل روش همینجوری سلام میکردم یعنی اینکه سلام رو به عنوان یک کلامی که فقط جهت آشنایی دادن به طرف مقابل باشه میگفتم... و به مفهومش توجه نمیکردم... حتی به معنی ظاهری سلام هم توجه نمیکردم... حالا من چون وقت نداشتم یه مطلبی رو از یه جایی کپی کردم دوستان و خودم مطلب رو تهیه نکردم... اینم منبعش آداب سلام کردن مفهوم سلام سلام، اطمینان دادن به طرف مقابل است که: هم سلامتی و تندرستی تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، که گزندی به تو نخواهد رسید. من خیرخواه تو هستم، نه بدخواه و کینهورز و دشمن. نیز نوعی درود و تحیّت اسلامی است که دو مسلمان به هم میگویند. این معنای شعار اسلامی سلام است. دست دادن و دست هم را صادقانه به گرمی فشردن، نشان دیگری از محبت و صمیمیت و خیرخواهی است. دلها را به هم نزدیکتر و محبتها را بیشتر میسازد. تماس دو دست، قلبها را نیز به هم نزدیکتر میکند، اگر منافقانه و دروغ و فریب نباشد! «دست در دست، چو پیوند دو قلب
گرمتر میگردد، دل آزرده دوست، نرمتر میگردد ...» باری ... سلام، نام خداست و تحیّت الهی. سفارش پیامبر است و امامان. تا آنجا که فرمودهاند: اگر کسی پیش از سلام، شروع به سخن کرد، جواب ندهید. «مَنْ بَدَءَ بالکلام قبلَ السّلامِ فَلا تُجیبوهُ» در حدیث دیگری امام صادق(علیه السلام) از قول خداوند نقل میکند که: بخیل، کسی است که از سلام دادن به دیگری بخل ورزد: «البخیلُ مَن بَخِلَ بِالسّلامِ» راستی ... سلام دادن به دیگری نه تنها چیزی از قدر و جایگاه انسان نمیکاهد و هیچ گونه ضرر و زیان مادی، پولی، آبرویی و ... ندارد، بلکه محبتآور و صفابخش است و خداپسند و سیره رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و روش و منش اولیاء الهی است. به علاوه، نشانهای از تواضع و فروتنی و نداشتن کبر است. انسانهای متواضع، نه تنها زیان نمیبینند، بلکه عزّت و محبوبیّت هم پیدا میکنند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «مِنَ التّواضُعِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلی مَنْ لَقیتَ» از نشانههای فروتنی این است که به هر کس برخوردی، سلام دهی. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز فرمود: «اِذا تلاقَیْتُم، فَتَلاقُوا بِالتسلیم و التَّصافُح»(4) هرگاه یکدیگر را دیدار کردید، با «سلام» و «دست دادن» با هم دیدار کنید. ادب و آداب سلام سیره رفتاری پیامبر خدا آن بود که به هر که میرسید ـ حتی کودکان ـ ابتدا به او سلام میکرد، بخصوص در مورد سلام کردن به کودکان میفرمود: پنج صفت است که تا زندهام، آنها را رها نخواهم کرد، یکی هم سلام دادن به کودکان است، تا پس از من «سنت» گردد. این خصلت خجسته، از اخلاق حسنه و روحیه پاک و تواضع او سرچشمه میگرفت. اینها درست؛ ولی ادب اقتضا میکند که کوچکترها به بزرگترها سلام کنند. در حدیث آمده است که پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: کوچک به بزرگ سلام کند، یک نفر به دو نفر، و جمعیت کم به جمعیت فراوان، و سواره بر پیاده، و رهگذر، بر کسی که ایستاده است. و ایستاده بر کسی که نشسته است. و البته که اگر جز این باشد، نشانِ تواضع نخواهد بود! سلام را باید آشکارا، بلند و با صدای رسا ادا کرد. احادیث فراوانی با عنوانِ «الجهرُ بالسّلام» و «افشاء سلام» آمده که سفارش اکید دارد که سلامها، رسا و بلند باشد، نه زیر لب و آهسته و نامفهوم و ناقص. جواب سلام نیز باید همین گونه باشد، یعنی بلند و واضح، تا طرف بشنود. راه جلوگیری از این سوءتفاهمها و بدگمانیها، رعایت همان دستور دینی در معاشرتها است، یعنی آشکارا سلام کردن. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «هرگاه یکی از شما سلام میدهد، سلامش را آشکارا بگوید. نگوید که «سلام دادم، ولی جوابم ندادند»، شاید سلام داده ولی آنان نشنیده باشند! و هرگاه یکی از شما جواب سلام میدهد، جواب را آشکارا و بلند بگوید، تا آن مسلمان دیگر نگوید که «سلام کردم ولی جوابم را ندادند!» اگر سلام مستحب است، جوابش واجب است. البته بیشترین ثواب نیز از آنِ کسی است که شروع به سلام کند. آن که سلام میدهد، پاسخش را باید گرمتر و بیشتر داد، چرا که سلام نوعی تحیت و هدیه از سوی یک مؤمن است و هدیه را باید پاسخی بهتر ارائه داد، تا نشان قدرشناسی باشد. و این تعلیم قرآن کریم است که تحیّت دیگران را به گونهای بهتر پاسخ دهید: «... فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ منها»، یا مثل همان را بازگردانید. دوستان انشالله ازین به بعد بتونیم در سلام کردن حق سلام کردن رو ادا بکنیم... یا الله
|
|||
|
|
۱:۰۷, ۴/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/خرداد/۹۰ ۰:۴۸ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
"ترس از مرگ" ، مانند عشق و دلبستگي به زندگي، طبيعي است.
از هرچه بترسيم از آن رو است كه به كمال زندگي دنيوي زيان ميرساند يا اين زندگي را تهديد ميكند . ما از شكستها، بدبختيها، فقر، جهل و بيماريها بيمناكيم؛ زيرا حالت طبيعي زندگي را از دست ميدهيم . بيماري و شكست و ضعف و نقص، فعّاليّت حياتي ، ما را به سختي مياندازد و ما را از ثمرات و لذايذ زندگي محروم ميسازد. اين كاستيها و بيماريها آنگاه هراسناك و خطرناك مينمايند كه ما را به پيش مرگ دراندازند. براي انسان بيماري از مرگ بهتر است؛ زيرا اصلحيات نميبُرد. بيترديد اگر بيماري به مرگ بينجامد، خطرناكتر و ترسناكتر مينمايد... در اين تاپيك بررسي برخي از علل ترس انسانها از مرگ در نگاه حضرت علی(علیه السلام) تقدیم می شود: 1) عشق به زندگي امام علي (علیه السلام) ميفرمايند: « و اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ شَيءٍ اِلاّ' وَ يَكادُ صَاحِبُهُ يَشْبَعُ مِنهُ و يَمَلُّهُ اِلا الْحَياهَ فَاِنَّهُلايَجِدُ في الموتِ رَاحَهً » « بدانيد كه سرانجام ، آدمي از همه لذّتهاي دنيا سير ميشود ، جز لذّت زندگي ؛ زيرا هيچ كس در مرگ آسايش نميبيند » نهج البلاغه،خطبه 133 نظام ادراكي ( هوش و حواسّ ) ما بر محور حيات دنيوي تنظيم شده است. بنابراين، تا از هوش و حواسّ بهرهمنديم ، حيات و لذّتهاي دنيوي بر ايمان ارجمندند. انسان زندگي را دوست دارد و در دشوارترين موقعيت نيز از زندگي دل نميكند؛ و چارهاي نيز ندارد ؛ زيرا عشق به زندگي غريزي و نهادي است. 2) دست نيافتن به آرزوها و هدفها امام علي (علیه السلام) مرگ را عامل دست نيافتن آدمي به آرزوها و هدفهاي خويش ميداند و ميفرمايند: « فَاِنَّ الْمَوْتَ... مُباعِدُ طِيّاتِكُم » نهج البلاغه،خطبه 230 « مرگ ميان شما و هدفهايتان فاصلهميشود » هر آرزويي ممكن است با مرگ بر باد رود . از اين رو ، اگر انسان به مرگ بينديشد ، دل به فريب آرزوها نميسپارد ؛ چنان كه امام علي (علیه السلام) ميفرمايند: « لو رَأي العَبْدُ الاَجَلَ وَ مَصيرَهُ، لابْغَضَ الامَلَ و غُرُورَهُ » همان،حكمت 334 « اگر آدمي اَجل و سرنوشت خويش را ميديد، با آرزو و فريب آرزوها دشمني ميورزيد » 3) ترس از چگونگي مرگ يكي ديگر از عوامل ترس از مرگ ، نگراني و ترس از چگونگي مرگاست . هيچ انساني مرگ را نيازموده است و همه انسانها بيهيچ تجربهاي با مرگ روبهرو ميشوند. امام علي (علیه السلام) در اين باره ميفرمايند: « ميهماني است ناخوانده و ناخوشايند ؛ هماوردي شكستناپذير كه ميكشد و قصاص نميشود. دامش را همه جا گسترده،با لشكر درد و رنج محاصرهمان كرده ، از هر سو هدف تير و نيزهمان ساخته . كابوس مرگ، با قدرت تمام ، به حريم هستي انسان پاي نهاده، بي آن كه ضربتشخطا كند در هالهاي از ابهام و تيرگي و با لشكري از بيماريها و دردهاي جانكاه و با انبوهي از مشكلات، سايه سنگين خود را گسترده و طعم تلخش را به آدمي چشانده . » . نهج البلاغه خطبه 230 انسان افزون بر خود مرگ ، از شرايط ويژه مرگ نيز نگران است ؛ مانند مرگ تصادفي و نابهنگام ، مرگ بيايمان ، مرگ در بستر نه در ميدان جهاد ، مرگ پس از بيماري طولاني، كشته شدن به دست ديگران و مرگ در غربت و تنهايي! امام علي (علیه السلام) از مرگ در بستر و در حال نافرماني خدا ميهراسد و ميفرمايند: « بيگمان، گراميترين مرگها كشته شدن در راه خدا است . سوگند بهكسي كه جان پسر ابوطالب در دست او است ، هزار مرتبه ضربتشمشير خوردن بر من آسانتر است از در بستر مردن » . . . ادامه دارد |
|||
|
|
۲۳:۰۳, ۴/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۰ ۲۳:۰۵ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
4) سختيهاي جان كندن
مرگ از سختيهايي است كه مؤمنان نيز از آنها نگرانند ؛ مانند احتمال از ميان رفتن ايمان در لحظههاي واپسين زندگي و لحظههاي مرگ گاه چنان سنگين و طاقتفرسايند كه حتّي مؤمنان نيز اختيار از كف ميدهند و بهكارهاي خطرناك دست مييازند. شيطان همواره در كمين آدمي است و از هر فرصتي براي گمراه كردن وي بهره ميجويد. يكي از اين فرصتها، آشفتگيهاي لحظه جان دادن است. در اين لحظه حسّاس، شيطان با نيرنگ بهسراغ آدمي ميآيد و ميكوشد او را گمراه سازد. امام علي(علیه السلام) در اين باره ميفرمايند: « هنوز گرم سركشي بود و سرگرم شادخواري و لذّتجويي ، كه بلاي مرگ بر سرش تاختن آورد... او بيهوش افتاده و در حال سكرات است. غمگين و حسرتزده است. به هنگام جان دادن ، به درد مينالد و به هنگام رخت بربستن از اين جهان ، رنج ديده است و درد كشيده... چون تشييعكنندگان و نوحهسرايان بازگردند ، او را در قبرش بنشانند و او از بيم سؤال و لغزش در امتحان ، ياراي سخن گفتنش نباشد. » نهج البلاغه، خطبه 83 5) نگراني از عمل انسانهاي با ايمان ، در هر موقعيتي ، اعمال خود را ناچيز ميبينند و نگرانند . امام علي (علیه السلام) ميفرمايند : « يَنْبَغي لِلْعاقِلِ اَنْ يَعْمَلَ لِلْمَعادِ و يَسْتَكثِرَ مِنَ الزّادِ قَبْلَ زُهُوِِ نفسِهِ و حُلُول ِرَمْسِهِ . » غررالحكم و دررالكلم، ج6، ص440 افزودن بر زاد و توشه همواره دغدغه انبيا و اوليا بوده است. آنان توشه را ، هر چه بسيار باشد ، در برابر راه سخت و طولاني ناچيز ميشمردند ؛ امام علي (علیه السلام) ميفرمايند : « آگاه باش كه راهي سخت و دراز در پيش است . توفيق تو در پيمودن اين راه در گرو آن است كه به شايستگي بكوشي و تا ميتواني توشه برگيري و بار گناه خود را سبك گرداني كه سنگينياش در اين راه دشوار رنجآور است. پيشاپيش تا ميتواني به آن سراي توشه فرست . مستمندان را ياري رسان و بار خويش بر دوش آنان بگذار تا روز قيامت به تو بازگردانند. تا ميتواني انفاق كن و برگ عيشي به گور خويش فرست . اگر از تو وام خواهند ، غنيمت بشمار كه اگر به وامي دست كسي را بگيري ، در روزهاي سخت آن دنيا ، دست تو را بگيرند . بدان كه در پيش روي تو گردنههايي سخت است كه تا ميتواني بايد سبك بار باشي و توشه راه داشته باشي . » نهج البلاغه، نامه 31 |
|||
|
|
۰:۴۶, ۵/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/خرداد/۹۰ ۰:۴۶ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
6) مرگ بيفضيلت
گونههاي مرگ ، به لحاظ فضيلت ، با يكديگر متفاوتند . امام علي (علیه السلام) ، آرزومند شهادت است و مرگ در بستر را دوست نميدارد و در اين باره ميگويد : « مرگ چنان با سرعت و جدّيّت در پي ما است كه چه باز ايستيم و چه بگريزيم ، بر ما دست خواهد يافت. با ارجترين مرگها نزد من ، كشتهشدن با شمشير است. سوگند به خداوندي كه جان فرزند ابوطالب در دست او است، اگر هزار شمشير بر سرم بخورد ، برايم آسانتر از آناست كه در بستر بميرم . »نهج البلاغه، خطبه 123 مردم عادّي ، مرگ در وطن و خانه شخصي و بستر و ميان فرزندان و خويشاوندان را دوست دارند ؛ ولي مرگ در ميدان و شهادت در راه خداچيزي ديگر است. امام علي(علیه السلام) خود ، درباره عشق و علاقهاش به شهادت چنين ميفرمايند : « روزي به پيامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفتم: آن گاه كه جنگ احد پايان يافت و برخي مسلمانان شهيد شدند و من همراه آنان به شهادت نرسيدم و سخت اندوهگين بودم، مگر مرا نفرمودي : بشارت باد تو را كه شهادت در پي تو است؟ پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ فرمودند : آري، چنين است. امّا درآن روز شكيبايي تو چسان خواهد بود ؟ گفتم: يا رسول الله، اين جا نه جاي صبر و شكيبايي، بلكه جاي شادماني و سپاس است » نهج البلاغه، خطبه 156 7) كثرت گناه يكي ديگر از عوامل نگراني مؤمنان از مرگ ، گناهان بسيار است . امام حضرتعلي (علیه السلام) ميفرمايند: «چنان مباش كه به خاطر گناهان بسيار، مرگ را ناخوشداري ». نهج البلاغه،حكمت150 آن بزرگوار همچنين ميفرمايند : « مُسَوِّفُ نَفْسِهِ بِالتَّوْبَهِ مِنْ هُجُومِ الاجَلِ عَلي' اَعْظَمِ الْخَطَرِ » غررالحكم و دررالكلم،ج6،ص151 « آن كه در برابر اجل ، همواره توبه را به پس مياندازد ، در خطري بس عظيم است. » |
|||
|
|
|
|
|









