تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: در محضر مولا علی (سیری در معارف نهج البلاغه)&
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
بسم الله

بهترين اعمال

عن اميرالمؤمنين (عليه السلام):
«عَلَّمَ اَصْحابَهُ فى مَجْلِس واحِد اَرْبَعَمِأَةِ باب مِمّا يَصْلَحُ لِلْمُؤْمِنِ فى دينِه وَ دُنْياهُ، ... قالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ، فَاِنَّ اَحَبَّ الاَْعْمالِ اِلى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»;

«حضرت على (عليه السلام) در يك جلسه چهارصد موضوع به يارانش تعليم داد كه براى دين و دنياى آن ها مفيد بود (يكى از آن موضوعات اين بود): منتظر فرج باشيد و از رحمت الهى مأيوس نشويد، چون محبوب ترين اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج است.

بحارالانوار، جلد 10، صفحه 94.

شرح و تفسير

منظور از كلمه «الفرج» چيست؟

در اين جا دو احتمال وجود دارد:
1ـ «ال» در «الفرج» الف و لام جنس است، يعنى همواره در مشكلات و سختى ها اميدوار به يافتن راه حل و گشايشى باشيد و هيچ گاه از رحمت الهى نااميد نشويد; زيرا رحمت الهى پايان ناپذير و نامتناهى است. دنيا همواره فراز و نشيب داشته و امّت هاى مختلف نيز مشكلات و مصائب گوناگونى داشته اند، و گاه شياطين و فرمانروايان ظالم عرصه را بر مردم تنگ مى كردند و لشكر ايمان تضعيف مى شد، به گونه اى كه گاه مشكلات نفس گير مى شد، ولى هيچ گاه مؤمنان از رحمت الهى مأيوس نمى شدند.

به عنوان مثال در جنگ احزاب آن قدر عرصه بر مسلمانان تنگ شد كه به تعبير قرآن «مى خواست سينه ها از گلوها خارج شود!» و به تعبير ما «كارد به استخوان رسيده بود» سوره احزاب، آيه 10، ولى مسلمانان باز هم به حل مشكلات و انتظار رفع ناملايمات اميد داشتند و اين انتظار به ثمر نشست و خداوند به وسيله باد تمام بساط كفّار را در هم ريخت.

بنابراين اگر مشكلاتى براى جامعه، جوانان، نواميس مسلمانان و مانند آن پيش مى آيد، نبايد خود را ببازيم و از رحمت حق مأيوس گرديم، او كه رحمتش عام است و شامل كسانى كه حتّى او را نمى خوانند و نمى شناسند(اين مطلب در دعاى معروف ماه رجب، كه بعد از نمازهاى واجب و مستحبّ خوانده مى شود، آمده است.) مى شود، چطور شامل حال ما نمى شود؟!

2ـ اين واژه معناى معهودى دارد، يعنى منتظر فرج مخصوص، كه همه شيعيان و مسلمانان در انتظار آن هستند باشيد; به تعبير ديگر اين روايت به ما توصيه مى كند كه منتظر قيام حضرت مهدى (عليه السلام) باشيم. طبق احتمال دوم معناى جمله «احب الاعمال» اين است كه انتظار فرج از نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، و خلاصه از همه اعمال بهتر است و هيچ عملى به ارزش انتظار فرج نمى رسد.
اين مضمون در روايات ديگر نيز ديده مى شود; در برخى از روايات از انتظار فرج به «افضل اعمال امتى» و در برخى روايات به «افضل العبادة» و در روايات ديگر به «افضل عبادة المؤمن» تعبير شده است، مشروح اين روايات را در ميزان الحكمة، باب 240 مطالعه فرماييد.

سؤال: انتظار فرج يك حالت باطنى و درونى است، بنابراين همه مى توانند ادّعا كنند كه منتظر هستند، آيا صرف اين حالت درونى، كه كار سختى هم نيست، افضل الاعمال است؟ و حتّى از جهاد با آن همه

مشكلات و سختى ها، كه جان انسان در خطر مى افتد، برتر است؟ آيا چنين انسانى مانند كسى است كه خون خود را در راه خدا اهداء مى كند؟

پاسخ: انتظار چند گونه است:

1ـ انتظار دروغين كه همراه با هيچ گونه آمادگى نيست و فقط با حركت زبان است.

2ـ انتظار راستين كه آميخته با آمادگى هايى مى باشد كه اين خود درجاتى دارد. همانند نيروهاى نظامى كه وقتى به آن ها آماده باش مى دهند گاه در آماده باش 50%، و گاه در آماده باش 70%، و گاه در آماده باش كامل 100%، به سر مى برند.

برخى از منتظرين آمادگى ناقصى دارند، برخى ديگر آمادگى نسبتاً كاملى دارند و گروهى نيز آمادگى 100% و كامل دارند. كدام يك از اين منتظرين مشمول أحبُّ الاعمال هستند؟

بدون شك كسانى كه آمادگى كامل دارند به اين مقام رفيع و بلند نائل مى شوند; نه هر كسى كه مدّعى انتظار باشد. مگر مى شود ما منتظر ميهمانى بس عزيز و عاليقدر باشيم و عمرى را در انتظار مَقدم او به سر بريم، ولى حتّى ابتدايى ترين اسباب و وسايل پذيرايى را فراهم نكرده باشيم؟ اگر چنين شخصى مدّعى انتظار باشد، در حالى كه هيچ آمادگى ندارد، مردم در عقل او شك مى كنند!

از سوى ديگر انتظار أشكال گوناگون دارد; انتظار شخصى كه منتظر يك ميهمان است، با انتظار كسى كه منتظر صد ميهمان مى باشد متفاوت است، انتظار يك شخص عادى با انتظار امامى كه برترين انسان روى زمين است و براى برپايى حكومت جهانى و گسترش عدالت و قسط مى آيد بسيار متفاوت است. اگر أشكال مختلف انتظار فرج را بررسى كنيم اعتراف خواهيم كرد كه اين انتظار، بزرگ ترين، با شكوه ترين و پرارزش ترين انتظار در طول تاريخ بشريّت است!

ولى آنچه مهمّ است اين كه: آيا اعمال ما نشانگر اين انتظار هست؟ ما بايد جايگاه خود را در حكومت جهانى مهدى (عليه السلام) از هم اكنون مشخّص كنيم! آيا از كسانى خواهيم بود كه در خطّ مقدم جبهه خواهيم بود؟ يعنى آن قدر شجاعت، شهامت، آگاهى، تقوى، ايمان، و استقامت داريم كه در اين صف قرار گيريم؟ يا از كسانى خواهيم بود كه در پشت جبهه يار و ياور رزمندگان خواهيم بود؟ يا از كسانى خواهيم بود كه نه در خط مقدّم قرار خواهيم گرفت و نه در پشت جبهه يار و ياور آن ها خواهيم بود، بلكه (خداى ناكرده) فقط و فقط به فكر دنياى خود خواهيم بود؟ يا (نعوذ بالله) در جبهه مخالف و رو در روى امام زمان قرار خواهيم گرفت!؟

عجبا! كسى كه مدعى انتظار منتظَر بود حالا در صف مخالف قرار مى گيرد و با شمشير آقا كشته مى شود! چنين انسانى در حقيقت با خواندن دعاى فرج، دعاى تعجيل مرگ خود را مى خوانده است؟!

با اين توضيحات، انتظار واقعى مى تواند يك مكتب و دانشگاه خودسازى باشد.


نقش انتظار فرج در زندگى ما




قال على (عليه السلام):

«اَلْمُنْتَظِرُ لاَِمْرِنا كَالْمُتَشَحِطِّ بِدَمِه فى سَبيلِ اللهِ»;

«كسى كه در انتظار ظهور ما باشد مانند كسى است كه در ميدان جهاد به خون آغشته است»
(1).
بحار الانوار، جلد 10، صفحه 104.
شرح و تفسير


دو تفسير براى اين روايت مى توان ذكر كرد; كه منافاتى با يكديگر ندارد.

منتظران ظهور اعمالى انجام مى دهند كه نتيجه اش با نتيجه جهاد در راه خداوند يكى است; همان گونه كه حضرت على (عليه السلام)مى فرمايد: «جهاد باعث عظمت و علوّ و سربلندى دين و نصرت حق و عدالت مى شود»(نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 252.). نتيجه انتظار منتظران واقعى نيز همين امور است، انتظارى كه در پرتو آن خودسازى و اجراى احكام اسلام و رسانيدن نداى دين با استفاده از قلم و بيان و تمام وسايل روز به اقصى نقاط عالم تحقّق يابد.

سؤال: ما چگونه منتظرانى هستيم؟


پاسخ:
برخى از منتظران فقط با تكرار اين جمله «آقا! در ظهورت شتاب كن»، خود را منتظر مى دانند!

برخى ديگر، انتظار را فقط در خواندن دعاى «ندبه» و زيارت «آل ياسين» و مانند آن خلاصه كرده اند.

برخى علاوه بر اين، به مسجد مقدّس جمكران نيز مشرّف مى شوند، و همين را كافى مى دانند!

اين گونه تفسيرها از انتظار سبب مى شود كه وقتى چنين روايات پرمعنايى را مى بينيم تعجّب مى كنيم و از خود مى پرسيم: «كه چطور ثواب يك دعا، با تلاش مجاهدى كه در خون خود غلطيده برابر است؟!». امّا اگر انتظار را به آماده سازى مردم سراسر جهان براى ظهور آن حضرت تفسير كنيم، انتظار معادل جهاد بلكه گاهى ابعاد گسترده تر دارد!

بُعد بيرونى انتظار همان تفسير اوّل بود; امّا بُعد درونى انتظار جهاد با نفس است، ما بايد خود را بسازيم و آماده كنيم. چون او مجرى عدالت است، من اگر ظالم باشم چگونه مى توانم منتظر ظهور او باشم. او طيّب و طاهر است، من اگر آلوده باشم چگونه مدعى انتظار اويم و ... . بنابراين انتظار واقعى در صورتى تحقّق مى يابد كه جهاد با نفس را انجام دهيم و چنان ساخته شويم كه لايق سربازى آن حضرت گرديم. روشن است كه جهاد با نفس به مراتب سخت تر از جهاد با دشمن است، به همين جهت حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) در آن حديث مشهور خطاب به مسلمانانى كه از جنگى سخت برگشته بودند فرمود: «مَرْحَباً بِقَوْم قَضَوْا اَلْجِهادَ الاَْصْغَرَ وَ بَقِىَ عَلَيْهِمُ الْجِهادُ الاَْكْبَرَ، قالُوا: وَ مَا الْجِهادُ الاَْكْبَرُ؟ قالَ: اَلْجِهادُ مَعَ النَّفْسِ».
ميزان الحكمة، باب 586، حديث 2741، (جلد 2، صفحه 140).

نتيجه اين كه انتظار بايد در بعد درونى و بيرونى آن براى مردم تفسير شود تا به صورت بى محتوى در نيايد و در محدوده دعا خلاصه نشود. اگر ما در انتظار مهمان محترمى باشيم، چه مى كنيم؟ هم خود را تميز مى كنيم و هم خانه تكانى مى نماييم. آيا منتظران امام زمان ـ عجل الله فرجه ـ نبايد خانه تكانى كنند؟!.

یا الله
کاشکی یک کم خلاصه تر می نوشتی این طوری بهتر بود
(۴/بهمن/۸۹ ۱۷:۳۹)shia12 نوشته است: [ -> ]کاشکی یک کم خلاصه تر می نوشتی این طوری بهتر بود
بسم الله
جاهای مهم مهمش پر رنگه اونا رو بخونید اگه حوصله کامل خوندن رو ندارید
ممنون
یا الله
بسم الله
برادران عزیز قصد کردم ازین به بعد توی این تاپیک فقط سخنان گهربار مولا علی (علیه السلام) رو قرار بدم
امیدوارم شما هم استفاده کنید
از برادرا هم میخوام اگه نکته ی خاصی مدّ نظرشون بود ، کمی و کاستی ، و خلاصه ایراد هارو گوشزد کنن و اصلاح کنن.
با یک خطبه از مولا شروع میکنیم....

بسم الله الرّحمن الرّحیم

امیر المومنین حدود یک هفته قبل از شهادتش خطبه ای در کوفه ایراد نمودند (خطبه 182در نهج البلاغه)
نوف بکالی میگوید: امیرالمومنین این خطبه را در کوفه برای ما ایراد نمود در حالی که ...
امام ابتدا خداوند متعال را به بهترین صورت ستایش میکنند و سپس میگوند:
به راستی او (امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) لباس حکمت را چون زرهی برتن کرد وآن را با تمام آداب و شرایط مربوط به آن که روی آوردن به حکمت و شناخت حکمت و فارغ ساختن خود از توجه به غیر آن میباشد ، دریافت نمود، حکمت در نظر او مانند گمشده ای است که آن را میجوید و مورد حاجت اوست که آن را می طلبد.
پس در آن هنگام که اسلام غریب بماند و مانند شتر درمانده و ناتوانی شود که انتهای دم خود را به زمین میزند وسینه خود را به زمین میچسباند ، در این صورت او نیز غریب و دور از وطن (غایب) خواهد بود ، او باقی مانده ای است از باقی مانده های حجت خدا و جانشینی است از جانشین های پیامبران خدا.
ای مردم، من موعظه هایی که پیامبران بر امت خود میکردند برایتان بیان کردم و آنچه اوصیاء برای برای آیندگان ادا میکردند ، ادا کردم، شما با نصایح خود که همچون تازیانه ای بر تنتان فرود میامد ، ادب کردم ، اما به راه راست نیافتادید.

شما را به خدا ، آیا توقع امام دیگری غیر از مرا دارید؟ تا با شما همراه شود و راه راست را بر شما نشان دهد؟
... کجا هستند برادران من؟ آن کسانی که برا راه آخرت سوار شدند ورهسپار جانب حق گردیدند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن التیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ و کجا هستند همانند های ایشان ؟ از برادرانشان، آن کسانی که بر مرگ پیمان بستند و سرهاشان به وسیله پیک رسان به سوی فاجران و بدکاران فرستاده شد؟


نوف بکالی میگوید در این هنگام امام دست به محاسن شریف کشید و زمانی دراز گریست آنگاه فرمود:
[/color]از فقدان برادرانم در آه و اندوهم ، آنهایی که قرآن تلاوت میکردند، سپس آنرا محکم و استوار ساختند، در آن اندیشیدند، و آنرا برپا داشتند و و سنت را احیا نمودند و بدعت را از میان بردند، دعوت به جهاد شدند و لبیک گفتند ، به پیشوای خود (پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) اعتماد کردند و به دنبال او حرکت کردند.

آنگاه با صدای بلند فرمود:
جهاد! جهاد! بندگان خدا! من امروز لشکر آماده میکنم، آنکه قصد رفتن به سوی خدا را دارد بیرون رود.
یا الله
بسم الله
این دفعه هم یه خطبه که مولا در این خطبه به نشان های آخرالزّمان اشاره کردند مینویسم


خطبه187 نهج البلاغه

بسم الله الرّحمن الرّحیم
آگاه باشید وبدانید ، پدر و مادرم فدایشان باد( یازده امام (علیه السلام)) گروهی که نامهایشان در آسمان شناخته شده و در زمین ناشناخته است. آگاه باشید و بدانید به وقوع خواهد پیوست، پشت کردن و وارونه گشتن کارهایتان گسستن پیوندها و به کار گماشتن افراد کوچک، وآن زمانی ست که در زیر شمشیر قرار گرفتن مومن برایش آسانتر است از بدست آوردن یک درهم مال حلال ، و هنگامی است که پاداش عطا گیرنده بیشتر استاز پاداش عطا دهنده( زیرا عطا گیرنده مال حلال بدست آورده ولی عطا دهنده مال حرام بخشیده) و آن هنگامیست که شما مست شوید ، ولی نه از باده گساری، بلکه مست میشوید از وفور نعمت و فراوانی عیش و لذت. بی آنکه ناچار باشید، سوگند یاد میکنید و بی آنکه در نتنگنا و گرفتاری باشید دروغ میگویید ، در آن زمان دچار زخم و بلا رنج شوید ، آنچنانکه جهاز شتر کوهان شتر را مجروح کند ، چقدر طولانیست این رنج و چه دور است این امیدواری.
ای مردم افسار شترانی که پشت آنها بارهای سنگین گناه را حمل میکند ، واگذارید. از گرد پیشوا و امامتان پراکنده نشوید ، که اگر چنین کنید، خود به نکوهش از عاقبت کارهایتان خواهید نشست، خود را در معرض آتش فتنه ای که به استقبال آن میروید قرار ندهید. از راههای رسیدن به آن خود را کنار بکشید و راه صاف و مستقیم را برای عبور باز گذارید، پس به راستی و قسم به جان خودم ، در زبانه های آتش آن فتنه ، مومن هلاک گشته و غیرمسلمان سالم میماند. [/size]

یا الله

یک نکته بسیار مهم در باره خطبه های مولا
خطبه های حضرت امیر خواسته های ولی خدا از یارانش است که خواسته های امام زمان هم همین است
پس ما اگر می خواهیم مانند کوفیان نباشیم اول باید ببینیم مولا از ما چه میخواهد و بعد سعی کنیم به صفتی که مولا انتظار دارد یارانش داشته باشند متصف شویم
از حسن سلیقه ی برادرم عزیزم محمد بسیار سپاس گزارم
اگه بتونی نکات برجسته و کاربردی خطبه ها رو هم در پایان بیاوری بسیار عالی میشه
در اولین فرصت انشاالله یه نمونه اش را سعی میکنم انجام بدم تا منظورم رو بهتر متوجه بشی
انشاالله با مولایت محشور شوی محمد جان
بسم الله
این پست رو هم اختصاص دادم به موضوع قرآن در نگاه امیر المومنین

قسمتی از خطبه 17
گله خود را با خدا میکنم از مردمی که عمر خود را به نادانی به سر میبرند ، و با گمراهی رخت از این جهان به در میبرند. کالایی نزد آنان خوارتر از کتاب خدا نیست ، اگر آن را چنان که بایست خوانند. و پرسودتر از آن نباشد (قرآن) ، اگر آنرا از معنی خویش برگردانند.

قسمتی از خطبه 18
آیا آنچه خدا فرستاده دینیست کاسته؟ ، وخدا در کامل کردن آن از ایشان یاری خواسته؟و یا آنان شریک اویند و حق دارند بگویند، و خدا باید خشنود باشد از راهی که میپویند؟ یا دینی که خدا فرستاده کامل بوده و پیامبر در رساندن آن کوتاهی کرده؟ حالی که خدای سبحان گوید : فرو نگذاشتیم چیزی را در کتاب. و گوید : در آن بیان هر چیزیست. و یاد آور شده بعض قرآن گواه بعض دیگر است و اختلافی در آن نیست و فرمود: اگر از سوی خدای یکتا نبود در آن اختلاف فراوان می یافتید. ظاهر قرآن زیباست و باطن آن ژرف ناپیداست. عجایب آن سپری نگردد و غرایب آن به پایان نرسد و تاریکی ها جز بدان زدوده نشود.

چی بگم در شرح این کلام. برادر علی 110 گفته بود از سخنان مولا یه نتیجه گیری هم بزارم ولی خدایی هرچی فکر میکنم میبینم این کلام خودش نتیجه گیریه و مقدمه و موخره و همه چیز رو داره و کسری نداره. البته یه نکته که اینجا من فقط بحث قرآن رو آوردم و بحث عترت هم مطرح هست در طی طریق الهی که برادرها در نظر داشته باشند. او ن رو هم بحث میکنیم انشاالله.

بخشی از خطبه 110
به سیرت پیامبرتان اقتدا کنید که برترین سیرت است و به سنت او بگروید که راهنما ترین ترین سنت است و قرآن بیاموزید که نیکوترین گفتار است و آن را نیک بفهمید که دلها را بهترین بهار است و به روشنایی آن بهبودی خواهید که شفای سینه های بیمار است و آنرا نیکو تلاوت کنید که سودمندترین بیان و تذکار است.

بخشی از خطبه 133
کتاب خدا در دسترس شماست زبان آن کند نیست ، گویاست . خانه ایست که پایه هایش ویران نشود و صاحب عزتی است که یارانش را هزیمت نبود.

بخشی از خطبه 143 که پیشگویی هایی از آخرالزمان در آن به چشم میخورد.
و زودا که پس از من بر شما روزگاری آید که چیزی از حق پنهانتر نباشد و از باطل آشکارتر و از دروغ بستن به خدا و رسول خدا بیشتر و نزد مردم آن زمان کالایی زیانمند تر از قرآن نیست اگر آنرا چنانکه باید خوانند، و نه پرسودتر از آن اگر معنی کلماتش را برگردانند. و در شهرها چیزی از معروف ناشناخته تر نباشد و از و از منکر شناخته تر. حاملان کتاب خدا ، آن را واگذارند و حافظانش آنرا به فراموشی سپارند. پس در آن روزگار قرآن و قرآنیان از جمع مردمان دورند و رانده و مهجور. هردو باهم دریک راه روانند و میان مردم پناهی ندارند. پس در این زمان قرآن و قرآنیان میان مردم اند و نه میان آنان، با مردمند نه باایشان. چه (به این دلیل که)، گمراهی و رستگاری سازوار نیایند ، هرچند با هم در یکجا بپایند. پس آن مردم در جدایی متّفق اند و از جمع گریزان. گویی آنان پیشوای قرآنند ، نه قرآن پیشوای آنان. پس جز نامی از قرآن نزدشان نماند و نشناسند جز خط و نوشته آن. و از این پیش چه کیفر که بر نیکوکاران نرانند ، و سخن راستشان را دروغ بر خدا خوانند، و کار نیک را پاداش بد دادند.

خداوند مارو از محبّان وشیعیان مولا قرار بده.
برادر علی 110 اگه جایی کم و کاستی داشت خودت تکمیلش کن برادر.
یا الله
محمد جان به قول خودت مولا تمام و کلام حق مطلب رو بیان فرموده اند
یک نکته دوستان
خود قرآن میگه غیر طاهرین نمیتونن با این قرآن و حقایقش ارتباط حقیقی بر قرار کنند و یکی از عواملی که مستقیماً در میزان بهره مندی ما از کلام خدا اثر داره سعی در ترک معصیت است
و یک نکته رو هم فراموش نفرماید که به بهانه ی اینکه مثلاً ما گناه کاریم هم نباید ذره ای از تلاوت قرآن ما کاسته بشه که همین خدعه شیطان است و همین ارتباط ما با کلام خدا میتونه مقدمه ی توبه واقعی ما و ترک معصیت رو فراهم کنه
بزرگان میگن هر روز یک وقتی رو بگذارید تا در محضر قرآن قرار بگیرید و به خدا بگید خدایا من میخوام شاگردی شمارو بکنم و اومد سراغ همون چیزی که گفتی برای هدایت باید برید سراغش پس بر من منت بگذار و مرا تعلیم ده
با این نیت باید بریم سراغ تلاوت قرآن و قبلش از شر شیطان به خدا پناه ببریم و از آقا امام زمان بخوایم مارو در فهم کلام خدا یاری کنند
یه چیزی که خود خدا در قرآن گفته و من عینا اون رو وجدان کردم و تجربه کردم اینه که اثر قرآنی که در سحر خونده میشه فوق العاده و بی نظیر است و قرآن به صورت حیرت انگیزی معارفش رو به شما عرضه میکنه
ما منتظر پستهای بعدی شما هستیم محمد جان
فوق العاده پست بابرکتی هست این پست
ان شا الله با مولایت محشور شوی
[/color] بسم الله
سلام علی جان بحث از گناه و پاکی از گناه شد گفتم چند جمله هم از کلام مولا تو این جا درباره همین موضوع بزارم
خب دوستان با یه جمله از مولا شروع میکنیم که میفرماید:
کمترین حقّی که از خداوند سبحان برگردن شماست این است که از نعمتهای او در راه نافرمانی اش یاری نباید خواست.
دوستان من که کمی دقیق شدم دیدم این جمله نمیگه هنگام گناه کردن از خدا یاری نخوایم بلکه میگه مطلقاً گناه نکنیم... خب ببینید فرض کنید بخوام گناه کنم ولی از نعمت های خدا استفاده نکنم اصلا نمیتونم گناه کنم... مثلا اگه بخوام دروغ بگم زبان نعمت خداست، یا برای نگاه حرام چشم نعمت خداست و خلاصه شما اگه گناهی پیدا کردین که بدون استفاده از نعمت های الهی بشه انجامشداد به منم بگید بیایم با هم انجامش بدیم.Smile
مولا داره اینجا به ما میگه آقا تو که داری گناه میکنی داری نعمت خدا رو به باد فنا میدی. تو با اون چشم میتونی به روی پدرت با محبت نگاه کنی که عبادته یا با اون زبون که داری غیبت میکنی میتونی ذکر خدا رو بگی... ولی از مولا گفتن و از ما نشنیدن...

سخت ترین گناه آن است که گناهکار آن را خوار بشمارد
حالا من اومدم یه گناهی کردم از نعمت خدا هم بد استفاده کردم ولی وجداناً دیگه نباید روم زیاد باشه. زیاد پیش میاد آدم میگه: من که کاری نکردم ببین ملّت چه کارها میکنن در مقابل اونها کار من اصلا ثوابه... آدم نمیمیره که یه توبه و استغفرالله بگه، بگه خدا غلط کردم، غلط بزرگی هم کردم ولی از تو که چیزی کم نمیشه، رحمت تو بزرگتر از این حرفهاست، ببخش... فکر کردی خدا نمیبخشه؟ کافیه واقعا پشیمون باشیم گناه خودمون رو بدونیم و اون نافرمانی رو توهین و سرپیچی از اوامر خدا بدونیم... ولی همین پشیمون شدن هم در حدّ خودش سخته برامون.

گناهی که تورا زشت نماید، نزد خدا بهتر از کار نیکی است که پسندت آید.
تورا زشت نماید یعنی از خودت بدت بیاد بخاطر گناه یعنی تورا در نظر خودت زشت نماید... این یعنی چی ؟ یعنی همون پشیمونی از گناه. خدایی یه نگاه بندازیم ما گناهامون رو زرنگی و باحالی و پایه بودن و هزار کوفت و زهرمار دیگه اسم میزاریم.یعنی چی؟ یعنی پشیمون نمیشیم...


گناهی که پس از آن مهلت داشته باشم دو رکعت نماز گزارم واز خدا عافیت خواهم مرا اندوهگین نمیکند...
من بعد از دیدن این کلام واقعا طلایی از خودم پرسیدم: کی تضمین کرده من وقت داشته باشم بعد از گناه برای دو رکعت نماز؟ از کجا معلوم همون در حال ارتکاب گناه جناب عزرائیل نزنه پس یقه ام جونم از دماغم دربیاد؟ پس گفتم اندوهگین باش از انجام هر گناهی قبل از انجام اون گناه و انجامشون نده، چون معلوم نیست مهلت توبه وجود داشته باشه... ولی کو اندوه؟ کو واقعا؟


دست از گناه برداشتن آسانتر تا روی به توبه داشتن.
اصلا چه کاریه؟ شاعر میگه چرا عاقل کند کاری که بعدا خود به خود گوید خودم کردم که لعنت بر خودم باد؟ چرا واقعا؟ ولی کو عقل؟
از کجا معلوم ایندفعه خدا اون آبرویی رو که دارم رو نبره. در عین ارتکاب جرم خدا بخواد دیگه ستّار عیب هام نشه. چه کنم اونوقت؟


از نافرمانی خدا در نهان بپرهیزید چه آنکه بیننده است او هم داوری کننده.

اگر خداوند از نافرمانی خود بیم نمیداد لازم بود به شکرانه نعمت هایش نافرمانی نکنیم

آنکه گناه براو دست یافت روی پیروزی ندید و آنکه بدی بر او چیره گشت مغلوب گردید

بترس که خدایت در معصیت بیند و در طاعت خویش نیابد و از زیانکاران باشی پس اگر نیرومند شدی نیرویت را در طاعت خدا بگمار و اگر ناتوان گشتی ناتوانی ات را در نافرمانی او بکار دار.

اگه چیزی از قلم افتاد دوستان ببخشند و خودشون تکمیل کنن.
خداوند مارو از محبّان و شیعیان مولا قرار بده.
یا الله
بسم الله

سلام دوستان ایندفعه بحث راجع به علم مولاست
البته که هیچ شکی نیست در اینکه مولا علی از تموم اسرار خلقت باخبر بوده ولی وقتی آدم با چشمش قضیه رو میبینه خیلی براش جالب تر میشه
اینجا بخشی از یک خطبه از امیرالمومنین رو میارم و بعد با دلایل علمی تطبیقش میدم براتون دوستان.

امیرمؤمنان علیه‏السلام در خطبه‏ای، ضمن توجه به اعضا و جوارح مَلخ، درباره شگفتی‏های آفرینش آن، چنین می‏فرماید: «اگر می‏خواهی، در مورد شگفتی ملخ بدان که خدا برای او دو چشم سرخ و دو حدقه چونان ماه تابان آفرید، و به او گوش پنهان، و دهانی متناسب اندامش بخشید. ملخ، حواسی نیرومند و دو دندان پیشین دارد که گیاهان را می‏چیند، و دو پای داس‏مانند که اشیا را برمی‏دارد. کشاورزان از آن‏ها می‏ترسند و قدرت دفع آن‏ها را ندارند؛ گرچه همه متحد شوند. ملخ‏ها، نیرومندانه وارد کشتزار می‏شوند و آن چه میل دارند می‏خورند، در حالی که تمام اندامشان به اندازه یک انگشت باریک نیست».

1- یک نگاه به این تصاویر بکنید و ببینید که ملخ 4 چشم دارد و دقّت کنید که مولا اشاره میکند که ملخ 4 چشم دارد ، 2چشم سرخ و 2چشم همچون ماه تابان. لینک

2- و بعد مولا اشاره به گوشهای پنهان ملخ میکند . کافیست با خوندن یه کتاب در مورد حشره شناسی یا یه سرچ ساده تو اینترنت ببینید که: گوشهای ملخِ شاخک بلند،روی دو پای جلوی او قرار دارد ، البته گوشهای او شبیه گوش انسان نیستند بلکه سوراخهای بسیار ریزی هستند که روی آنها را پوست نازکی گرفته است و کمی به پرده صماخ گوش شباهت دارد.

واقعا که دهن هر بنی بشری از شنیدن این علم و آگاهی و مولا بسته میماند...
بعد اون داروینِ ملعون میاد و نظریه تکامل صادر میکنه. خدا لعنتش کنه به حق مولا علی که حجّتِ بر حقِّ خداوند برروی زمین بود.
یا الله
آشنایی حضرت علي (علیه السلام) به زبان کبوترها
عماربن یاسر گوید: من با امیرالمومنین علیه السلام در مسجد جامع کوفه بودم و کسی غیر از من نزد آن حضرت نبود. شنیدم که امیرالمومنین علیه السلام می فرمود:
او را باور کن، او را باور کن.
من به اطراف نگاه کردم و کسی را ندیدم، خیلی تعجب کردم.
حضرت به من فرمود:
ای عمار! مثل اینکه با خودت می گویی که من با چه کسی حرف می زنم؟
عرض کردم: بله، چنین است.
فرمود:سرت را بلند کن.
سرم را بلند کردم و، دو کبوتر را دیدم که با هم حرف می زدند.
فرمود:ای عمار! می دانی که چه می گویند؟
عرض کردم: نه، ای امیرالمومنین!
فرمود:
کبوتر ماده به کبوتر نر می گوید که تو به غیر از من، دل بسته ای و از من دوری گزیده ای؟
و کبوتر نر سوگند خورده و می گوید که این چنین نیست.
ماده گفت که من حرف تو را باور نمی کنم.
نر به او گفت که سوگند به حق کسی که در این قبله است! من به غیر از تو به کس دیگری دل نبسته ام.
عمار، من به کبوتر ماده گفتم: گفته های او را باور کن، گفته های او را باور کن.
عمار گوید، عرض کردم: ای امیرالمومنین! من کسی را غیر از سلیمان بن داود علیه السلام نمی شناسم که به زبان پرندگان آشنایی داشته باشد.
فرمود:
ای عمار! همانا سلیمان به حق ما اهل بیت از خداوند درخواست کرد به زبان پرندگان آشنایی یافت.[1]
---------------------
[1]بحارالانوار،ج42،ص56
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع