کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
صندلـــی داغ برای جناب "بیداری اندیشه"
۱:۲۰, ۲/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۰ ۳:۰۸ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با سلام خدمت همه دوستان تالار بیداری اندیشه
بالاخره نظرسنجی هم به پایان رسید و سه نفر برای نشستن بروی صندلی داغ انتخاب شدن
نفر اول جناب "بیداری اندیشه" با 43 رای
نفر دوم جناب "علی 110" با 37 رای
نفر سوم جناب "MESSENGER" با 36 رای
ولی از آنجایی که ایشان در آخرین لحظه انصراف خود را اعلام کردند
نفر چهارم یعنی جناب "وحید110" با 34 رای بروی صندلی داغ خواهند نشست.

برای پرسیدن سوالات از دوستان مذکور فقط یک قانون وجود دارد:
سوالاتی باید پرسیده شود که این عزیزان قادر به پاسخ گویی باشند.
Wink

این هم لینک صندلـــی داغ سایر دوستان:
صندلـــی داغ برای جناب "علی110"
صندلـــی داغ برای جناب "وحید110"



[تصویر: b110.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen ، Admirer ، zaeim ، وحید110 ، خیبر110 ، مجنون الحسین ، Ramin_Ghn ، saloomeh ، منتظر کوچولو ، G.F.B ، EMPERATOR ، جوینده حق ، ANTI satan ، hesam110 ، بیداری اندیشه ، hajiali.m ، یاران مهدی ، shafagh_mah ، warior ، کوروش ، حسن.س. ، seyed313 ، أین المنتظر ، Farzaneh ، taleb ، bahareh ، rahi ، حقیر ، Justice Bringer ، ali0077 ، شاهد ، عبدالرحمن ، مهدی2012 ، ماحی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۵۹, ۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
سلام.چند سوال آسون!
1)غذای مورد علاقه؟
2)تیم فوتبال مورد علاقه[تصویر: smile.gif]
3)رنگ مورد علاقه؟
4)کاربر مورد علاقه؟
5)ویژگی های ظاهری شما؟![تصویر: wink.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، بیداری اندیشه ، MohammadSadra ، MohammadMeraj ، مجنون الحسین ، warior ، N.Mahdavian ، Farzaneh ، محمود ، ali0077
۲۰:۵۵, ۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #12
آواتار
با سلام خدمت همه دوستان عزیز
همه ی تاپیک های ویژه تولد تالار، فردا شب ساعت 12 شب
(پایان روز سوم آبان) بسته خواهد شد.

لطفا نظرات خود را تا زمان تعیین شده ارسال کنید.

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون الحسین ، warior
۲۲:۳۲, ۲/آبان/۹۰
شماره ارسال: #13
آواتار
سلام عزیزان دمنده آتش زیر صندلی!!!

من ابتدا عذرخواهی میکنم بابت دیر شدن پاسخ.

mamad90 عزیز عرض شود که عذر بنده رو بپذیرین که من خدایی ناکرده بیام از بدی عزیزان بگم. ما به جز خوبی چیزی ندیدیم از دوستان. اگر هم حرفی چیزی بوده عمقی نبوده و پیش اومده که اینها هم طبیعیه. ما باید اینقدر سرمون به عیبهای خودمون گرم باشه که وقت نکنیم بدی های دیگران رو ببینیم و تحلیل کنیم. البته طبعا کمی بد رفتاری از تعداد کمی از مدیران و کاربران بوده و حتی از خود بنده که ان شاءالله همه همدیگه رو عفو می کنن.
می دونم زحمت زیادی کشیدین برای نوشتن اون پست اما من هیچوقت چنین جسارتی نمی کنم اونهم وقتی خودم طهارت باطن ندارم و به انواع گناهان قلبی آلوده هستم.

محمد صدرا عزیز رزومه خواستن که مختصر مفیدش میشه:
مهدی هستم کارشناس نرم افزار که حدود 5 سال هست شاغل در شرکت دولتی هستم. دو ساله ازدواج کردم و به یمن ازدواج خداوند توفیق حج عمره بهم داد با عمره مزدوجین.
متولد 10 تیر 62 هستم در شیراز. کارشناسی خودم رو در یزد گرفتم. سالهایی پر خاطره.
دو ساله وارد حوزه دشمن شناسی و بعدش خداشناسی شدم.
امیدوارم کافی باشه.

azam عزیز از بی توفیقی بنده هست که نمی رسم پست بگذارم. همینکه به کارهای مدیریتی خودم برسم اون هم در حد ناقص هنر کردم. مگر روزهای خاصی پیش بیاد و مطلبی داشته باشم. اما این نیست که همیشه اینطوری بوده باشم. تعداد پستهای حقیر رو ببینین.

امپراتور جان، من از وقتی تغذیه سالم رو وارد زندگی خودم کردم دیگه خیلی برای خوشمزگی غذاها رو رتبه بندی نمیکنم بلکه بیشتر سالم بودنش برام مهمه. اینه که مثلا عسل رو خیلی دوست دارم به خاطر اینکه از سالمترین و مفیدترین غذاها و درمان بسیاری دردها و بیماری ها هست و شفا همونطوری که در قرآن گفته. الحمدلله به خاطر این نعمتش. سایر غذاها و پلوها و چلوها چندان برام فرقی نمیکنه البته از حق نگذریم کله پاچه رو بیشتر خوشم میاد به شرطیکه بتونم خودم رو کنترل کنم پر خوری نکنم.Smile


mohammad.d عزیز
غذا رو گفتم.
قدیما بارسلونا در بین باشگاه ها و آرژانتین و اسپانیا بین تیمها رو علاقه داشتم اما الان یکی دو سال میشه که دیگه وقتم رو برای این چیزها تلف نمیکنم.
رنگ مورد علاقه سبز و آبی
کاربر مورد علاقه زیاد هست. اسم نمی برم چون می ترسم اسم یکی رو فراموش کنم بابت ناراحتی بشه اما تقریبا همه کاربران رو دوست دارم چون سعی میکنم دوست داشتنم به خاطر خدا باشه و کاربران این تالار هم دنبال راه خدا هستن.
ویژگی های ظاهری هم عادی. خیلی ویژگی خاصی ندارم. معمول جامعه.


در مورد آشنایی من با دشمن شناسی و مستند ظهور و سایر سوالات هم مفصلا عرض خواهم کرد.

باز هم بابت دیر شدن عذرخواهی میکنم.

امضای بیداری اندیشه
[تصویر: signature.jpg]

والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا
به یقین کسانی که در راه ما تلاش کنند را به راه های خود هدایت خواهیم نمود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، محمود ، MAHDI59 ، علیرضا110 ، Admirer ، خادمة الزهرا ، جوینده حق ، rastin ، Ramin_Ghn ، وحید110 ، ELENOR ، MohammadSadra ، علی 110 ، خاک ، janali ، shafagh_mah ، میثاق ، أین المنتظر ، MohammadMeraj ، Agha sayyed ، montazer ، مجنون الحسین ، EMPERATOR ، رهیافته ، hesam110 ، yamin ، G.F.B ، Amir ، warior ، کوروش ، ترنم ، islamnab ، N.Mahdavian ، Farzaneh ، taleb ، saloomeh ، bahareh ، rahi ، Justice Bringer ، ali0077 ، ilidin ، fiftynine ، رضوانه ، AmirEfrit
۲۲:۴۱, ۲/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۰ ۲۲:۴۵ توسط محمود.)
شماره ارسال: #14
آواتار
پس سوال؟
من چی شد؟

اون کپی امضام بود اشتباهی پیست کردم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، مجنون الحسین ، hesam110 ، G.F.B ، Amir
۲۲:۵۳, ۲/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۰ ۲۳:۰۴ توسط Mitsonary.)
شماره ارسال: #15
آواتار
(۲/آبان/۹۰ ۱۷:۰۲)محمود نوشته است:  سلام این سوالی که می پرسم از هر سه عزیزان هست و به قول دیشبمم لطمه وارد نمی کنه؟! آیا شما آقای مهدی 2021 را می شناسید ؟


پـَـ نـَـ پـَـ نمیشناسه. Big Grin
بابا داداش محمود تو خودتو هم بکشی اینا بازم نخواهند گفت.
من قول میدم اگه گفتند اسممو عوض می کنم. (از sms4815 به پیامک4815 تغییر میدم. Blush)


Heart
مهم اینه که این تالار رو باز کردند ما دور هم جمع شدیم. حالا تو چی کار داری جزو کدوم جناح ... هستند. Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، shafagh_mah ، مجنون الحسین ، hesam110 ، Amir ، ترنم ، taleb
۲۲:۵۳, ۲/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۰ ۲۳:۱۱ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #16
آواتار
اما در مورد قصه بیداری اندیشه:

همه چیز از دو سال پیش شروع شد شاید همین فصل پاییز بود...

چند سالی شده بود که شاغل شده بودم. هر روز از ساعت 7 صبح تا 5 بعد از ظهر سر کار میرفتم و عصرها بدون برنامه و هدف توی خونه.
در زمینه فیلم نزدیک 100 فیلم هالیوودی زبان اصلی بعضا با زیرنویس انگلیسی می دیدم و سریالهای طولانی هالیوودی. از تیپ جوانهایی بودم که اگر فیلم سانسور شده تلویزیون می دید بهش بر می خورد که اینها فکر کردن ما عقده ای هستیم که فیلمها رو سانسور می کنن؟ اینها دارن به شعور من توهین می کنن و .... اون اواخر وقت زیادی گذاشتم تا بهترین و تاپ ترین فیلمهای هالیوود رو پیدا کنم و بعد از تحقیقی گسترده نزدیک 400 فیلم برتر هالیوود رو پیدا کردم و از طریق یکی از سایتهای اینترنتی اقدام به خریدشون کردم و حتی پایگاه داده ای مدون از اطلاعات فیلمها رو داشتم جمع میکردم و تکمیل میکردم تا بعدا سر فرصت نگاه کنم... در زمینه موزیک شده بودم بانک موزیک همه مدلی. اونقدر موزیکهای خارجی گوش داده بودم که حتی بعضی متون آهنگها رو از حفظ شده بودم و البته ترجمه اش رو هم می دونستم. کارم شده بود با یکی از دوستان پیدا کردن خواننده های بزرگ و معروف و دانلود آهنگهاشون و پیدا کردن آهنگهای های معروفشون و رفتن دنبال لیریک ها و ترجمه کردن و تلاش در حفظ کردنشون. کم کم داشتم حتی کلیپ های اونها رو هم جمع می کردم...

اما در زمینه دینی، اگرچه در خانواده کاملا مذهبی متولد نشده بودم اما اصول رو به من یاد داده بودند و نماز و روزه و مهمتر از همه حب اهل بیت در دل پدر و مادر من بود...


اما زندگی مذهبی من خلاصه شده بود توی یه نمازی که اصلا اهمیت به اول وقت بودنش نمی دادم. شد شد، نشد نشد. قضا شد هم قضا شد. محیط کار ما باعث شده نماز ظهر خودم رو توفیق داشته باشم اول وقت بخونم یعنی این هم اجباری. یعنی اگر محیط کار دیگه ای داشتم، احتمالا اون رو هم اول وقت نمی خوندم. خدا ببخشه. دیگه روزه ماه رمضان، احیای چند شب قدر و عزاداری شب و روز آخر محرم. نه مسجدی، نه دعای کمیلی، نه سخنرانی مذهبی، نه قرآنی، نه جلسه مذهبی و .... حتی متاسفانه وقتی روضه و عزاداری و سخنرانی مذهبی و نوای قرآن هم می شنیدم ناخودآگاه حس خوبی نداشتم.

البته رعایت احترام می کردم و بد و بیراه نمی گفتم مثل خیلی ها که زود دهان به توهین باز می کنن اما ترجیح می دادم کانال رو عوض کنم یا از چنین محیطی دور بشم.
اون اواخر چند بار یکی از دوستان بزرگتر از خودم بحثهایی مطرح میکرد در مورد اینکه هدف ما از زندگی چیه. نمی دونم خیلی به همون یک ذره مراسم مذهبی که من می رفتم علاقه نشون نمی داد چون فلسفه اش رو نمی فهمید. براش این سوال پیش اومده بود اما کسی نبود جوابش رو بده. خودش هم نمی رفت از عالمی بپرسه. ما هم که هیچی حالیمون نبود و کار خودمون رو می کردیم. مثلا از دید ایشون من بچه مذهبی فامیل بودم و شاید جواب سوالها رو می دونستم. دیگه وای به حال فامیلی که من بچه مذهبی اش بودم. دلمون خوش بود مسلمان و مومن هستیم و هم لذات و شهوات دنیا رو داریم هم آخرت رو. همیشه می دیدم در قرآن یا احادیث میگه مومنین چنین هستن و چنان و از لغو به دور هستن و ... اما ترجیح می دادم بهش فکر نکنم و بازی و فیلم خودم رو دنبال کنم. هدف زندگی من شده بود اینکه کالکتور برترین فیلمهای هالیوود و موزیک و بازی بشم و بای اینکار حسابی برنامه ریزی کرده بودم...

تا اینکه یک روز که سرگرم یکی از بازیها بودم، همون دوست چند کتاب ممنوعه معروف برام آورد که پر بود از تهمتها و توهینها علیه پیامبر اسلام و ائمه و رد اسلام و تشیع. مقدمه کتاب هم چکیده کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی بود در حدود 10 صفحه. چند صفحه که خوندم ترس و لرزشی توام با تعصب و خشم تمام جودم رو گرفت. فورا فایل رو بستم. در اوج تعصب بودم نسبت به پیامبر. بدون اینکه بتونم تهمتها علیه آن عزیز رحمه للعالمین رو جواب بدم با شدت مخالفت میکردم. وقتی از دوستم پرسیدم که چقدر مطالب کتاب رو قبول داره گفت 80 درصد. از شدت خشم به شدت قرمز شدم و با داد گفتم تو این مزخرفات رو 80 درصد قبول داری؟ این پر از توهین به اسلام و پیامبره که... دوستم گفت خوب بر اساس کتابهای تاریخی و مستند مطرح شده مطالبش. اگه می تونی جوابش رو بده و گفته هاش رو انکار کن. بعدش هم گفت من همیشه نسبت به این اعتقادات مشکوک بودم اما تازه دارم می فهمم حقیقت چیه ...

(بدبختی رو ببینین تا کجا. یه سخنران روزی توی تلویزیون تعریف میکرد. میگفت طرف به هر دلیلی از بچگی از برگزاری مراسم ابا عبدالله خوشش نمی اومد و همیشه اکراه داشت که می بایست ریشه یابی میشد. چون بچه های دیگه هم بودن در چنین محیط و شرایطی اما اونها که اینطور نبودن... در هر حال گذشت تا طرف جوان رعنایی شد و دستش رسید به کتابی ممنوعه علیه امام حسین علیه السلام که منکر نیت پاک امام حسین در کربلا و وقایع روز عاشورا شده بود. بعد از خوندن کتاب گفته بود من می دونستم اینها همه مشکوکه. از بچگی حس خوبی راجع به این قضیه نداشتم اما حالا می فهمم چرا حس خوبی نداشتم. اینها نذاشتن ما حقیقت رو بدونیم... وا اسفاها. طرف توی عمرش حتی حاضر نشد یک کتاب در مورد امام حسین و نیت ایشون و هدف نهضتشون بخونه اما تا یک کتاب خوند که به مزاجش خوش اومد همین رو گذاشت حقیقت و حس میکرد امثال بچه های مذهبی غرق در خوابند و خودش بیدار شده... این قصه مرتب در مورد افراد مختلف در موضوعات مختلف تکرار میشه متاسفانه.)

از اینجا بود که همون تعصب من روی پیامبر باعث شد مثل دوستم بدون تحقیق مطالب کتاب رو نپذیرم و برم دنبال جواب. تازه اون موقع بودم که من فهمیدم شبهه یعنی چه. شبهات دینی یعنی چه. تازه سرم رو از زیر برف آوردم بیرون. بعد از تحقیقات زیاد به فرومی رسیدم که بخش اعتقادات اون میدان نبردی بود بین جبهه حق و جبهه باطل. خدا رو شکر همون زمان چند ماهی در محل کار بسیار سرمون خلوت شده بود (کار خدا) و این فرصت خوبی شد برای من تا در مقابل دنیایی از شبهات دینی قرار بگیرم. موقع خوندن شبهات، دچار ترس از اینکه این همه سال اعتقاداتم باد هوا بوده میشدم اما وقتی از جبهه خیر کسی جواب شبهه رو میداد دلم قرص میشد. دوباره جواب جبهه باطل و ترس و دلسردی و دوباره جوابهای دلگرم کننده از جبهه حق. در بیشتر موارد و موارد اصلی حق با جبهه حق بود. در همین فروم فهمیدم که نباید بدون دانش تعصب داشته باشم و باید با سند حرف زد و بی سندی باد هواست.

در همین فروم یاد گرفتم که وقتی می گن شیخ انصاری در کتاب فلانش چنین نوشته باور نکنم تا خودم اون بخش کتاب رو پیدا کنم. توی فروم هر دو جبهه فوق العاده قوی بودند و الحق در کارشان استاد. هر دو طرف مرتب کارشون شده دست طرف دیگری رو رو کردن و فرومها بعضا تا 20 30 صفحه پر از متن ادامه پیدا میکرد و قاعدتا هیچکس هم کوتاه نمی اومد. اما در بسیاری موارد حقیقت واضح بود. هر دو طرف استناد میکردن به کتب تاریخی. اون موقع بود که فهمیدم پس تاریخ نویسان هم همگی قابل اعتماد نیستند چون گفته هاشون با هم تناقض داره. فهمیدم چیزی به نام علم حدیث شناسی و علم رجال وجود داره که به بررسی صحت رجال و کتب تاریخی میپردازه. فهمیدم هر چه گفتند و سند برایش آوردند از فلان کتاب تاریخی، سند نیست و نیاز به بررسی عمیق تر و جامع تر دارد. تازه فهمیدم دشمنی عده ای در طول تاریخ یعنی چه. قبلش همش با خودم می گفتم چی میگن این سران حکومت که دشمن چنینه دشمن چنانه. دشمن کدومه. این ما هستیم که برای خودمون دشمن تراشی می کنیم و ....

اما تازه داشت چیزهایی دستگیرم میشد. تازه داشتم می فهمیدم کسانی هستن که به خدا اعتقاد ندارن. کسانی که به ائمه توهین می کنن. اوایل خیلی برام سخت بود اما بعد از چند ماه خیلی چیزها فهمیدم و بزرگ شدم و سعه صدرم بیشتر شد. یاد گرفتم که باید در مقابل سخن مخالف نرمی به خرج داد و با آرامش برخورد کرد وگرنه به ضرر جبهه حق تموم میشه. چند ماه روزی 5 تا 6 ساعت کارم شده بود خوندن مطالب فروم بدون اینکه حرفی بزنم. بودند احمقهایی که بدون تحقیق حرفهای دو طرف رو رد یا تایید میکردند و بعد که حقیقت معلوم میشد از شرم دیگه پیداشون نمیشد. خلاصه در این چند ماه خیلی چیزها رو از اون فروم یاد گرفتم.


از همه مهمتر استاد جبهه باطل بود که بسیار هم در فرومهای اینچنینی معروف بود و همه افراد جناح باطل او رو استاد می نامیدند. بسیار قدر بود. البته از روی تعداد پستهای روزانه او معلوم شد که او یک نفر نیست و تیمی پشت آن است. بعدها هم معلوم شد در آمریکا مستقرند و ... میشه حدس زد زندگی کسانی که تمام وقت طرح شبهه میکنند از کجا بایستی تامین شود. همینطور که ما کسانی از سمت حوزه داریم که اونها هم شغلشون همین پاسخ دادن به شبهات هست. البته همه اعضای جبهه حق و باطل مسلما اینطور نبودند...


(در همین ایام بود که طی داستانی جالب و معجزه آسا اما خصوصی، من ازدواج کردم. با همسری همفکر خودم. همکار خودم. همسری که در مسیر ارتقا و کمال کمک کار باشد. الحمدلله که به حق چنین بود...)

گذشت تا اینکه روزی یکی از کاربران فروم از استاد بی ادب که بسیار فحاشی و توهین مستقیم علیه اسلام و پیامبر و ائمه میکرد، دین و مذهبش رو پرسید. استاد جواب داد من عقلگرا و اومانیست هستم. پیش خودم گفتم مگه ما غیر عقلگرا هستیم که او خودش رو عقلگرا می دونه. از دوران خوشگذرانی و جهالت من دو چیز برای من به یادگار مانده بود. یکی روحیه تحقیق و جستجو کما اینکه در مورد خواننده ها و فیلمها و بازیها بسیار تحقیق میکردم و هر چیزی رو سرگرمش نمیشدم. دیگری زبان انگلیسی. البته از دبیرستان زبان انگلیسی دوست داشتم اما کلاس نرفتم و صرفا دیدن فیلمها و شنیدن موزیکها در حد بسیار زیاد بود که باعث تقویت زبان انگلیسی من شده بود... (صد البته این روش توصیه نمیشه چون همونطور که گفتم مربوط میشد به دوران جاهلیتم ...)

همین روحیه تحقیق باعث شد به دنبال مفاهیمی چون عقلگرایی و اومانیست
برم. مطالب فارسی خیلی کم پیدا میشد و به سختی. در فرومی بود که وقتی داشتم در مورد عقاید اومانیستی تحقیق میکردم، اولین بار به کلمه عجیب فراماسونری برخورد کردم. املای کلمه خودش من رو کنجکاو کرد تا به دنبال مفهوم اون برم. با جستجو خیلی زود به سایتهای موعود و وعده صادق رسیدم. چون اون موقع بسیار کم بودن سایتهایی که در این زمینه کار می کردند. بنابراین جستجوی فارسی خیلی زود من رو با این سایتها آشنا کرد. مقاله "فراماسونری دجال آخرالزمان" آقای خادم الامام رو خوندم. انگار که تکان شدیدی خورده بودم. از بودن این همه حقایق در شگفت بودم که چطور کسی چیزی نمی دونه.

عطش اطلاع رسانی در این زمینه و از طرفی فن بیان خوب خودم که از الطاف و نعمات الهی بود باعث شد دوستان و همکاران و خانواده خودم و خانواده همسرم رو در جریان این اطلاعات و مقاله قرار بدم. اونها هم بعضی هاشون که به اهمیت اطلاعات پی بردن کمابیش مشابه من عمل کردن در توزیع اطلاعات.
جبهه باطل فروم پیش من رسوا شدن. تازه می فهمیدم چه افکاری پشت شبهات خوابیده. می فهمیدم قضیه از کجا آب میخوره. خوردم به عبارت "توهم توطئه". تحقیق کردم. به نظرم تا حدودی درست اومد. اما حقایق بیشتر از اونی بود که همه اش رو توهم دونست. فهمیدم حقیقت تلخی در جهان وجود داره که ما ازش بی خبریم یعنی از ما مخفی مونده. جالب بود همین آقایان جبهه باطل تا ذکر بدی از آمریکا و اسرائیل میشد با جان و دل دفاع میکردن. دست و پا زدنشان دیدنی بود. تازه فهمیدم چرا با وجود روشن شدن حقیقت در بعضی تاپیکها باز اینقدر بر فکر غلط خودشون اصرار دارن. بعدها که نمادهای شیطانی رو شناختم و به فروم برگشتم دیدم چند نفر از آقایان جبهه باطل از نمادهای معروف آنارچی، ستاره پنج پر و ... برای آواتار خودشون استفاده کرده بودن که باز من رو مطمئن تر کرد.

جامعه اطراف خودم و دوستان خودم رو دیدم. اگر کوچکترین دفاعی از اسلام میکردی با القاب احمق و عرب زده و متعصب روبرو میشدی. اینقدر روی آمریکا و غرب تعصب داشتن که حاضر نبودن کوچکترین کار و پیشرفت در کشور رو باور کنن. وقتی حقایق فراماسونری رو براشون گفتم که صد البته رویای شیرینی که از آمریکا و غرب داشتن رو ویران میکرد متوجه متعصب بودن خودشون شدم. همیشه فکر می کردم متعصب فقط به دینداران میگن اما اینجا دیدم تعصب این دنیا پرستان روی غرب و زندگی غربی به مراتب وحشتناک تر هست. مثل اینکه نمی خواستند رویای شیرینی که خاله و دایی شان از آمریکا و کانادا و اروپا برایشان درست کرده بود خراب شود. هر چی از بدبختی مردم غرب و آمریکا می گفتم انکار می کردن. چون باید بر می گشتن سراغ دین اسلام. اما اونها نمی خواستن دوباره سراغ دین دست و پاگیر و قانونمند و پر از باید و نباید برگردن. نمی خواستن بر خلاف هوای نفسشون عمل کنن. نمی خواستن ... جبهه می گرفتند اما چون دیگه قدرت بحث نداشتن کم می آوردن. یکی از اونها به صراحت میگفت نمیخوام در مورد این چیزها بدونم. اعصابم خورد میشه. برام جای تعجب بود که خودش میگه نمی خوام بدونم. یعنی جهل را ترجیح میداد. با جهل می تونه به خوشگذرانی ها و تنبلی ها و ... پیروی هوای نفس خودش ادامه بده. اما با دانستن حقیقت باید زندگی خودش رو تغییر میداد. اما نمیخواست...

بعد از کشف حقیقت فراماسونری کمی ارتباطم با امام زمان علیه السلام که مدتها بود یادشون در دلم فراموش شده بود تقویت شد. هر روز در محل کار توفیق داشتیم صفحه ای قرآن بخونیم. من هیچوقت نمی موندم اما از این به بعد بود که می موندم چون دیدم جواب خیلی از شبهات و بحث های دشمن شناسی در قرآن اومده. علاقمند به تفسیر قرآن شدم چون ترجمه گاهی اوقات من رو اشباع نمیکرد. به دین و حدیث و امام علاقمند شدم....

بعد که مقاله فراماسونری رو خوندم و هر جایی می تونستم جار زدم، به یک سکون رسیدم. بعضی ها مطالب مقاله رو باور نداشتند چون توی ایران تهیه شده بود قضیه رو مربوط به بازی سیاسی دولت ایران و آمریکا می دونستن و به این بهانه حتی مقاله رو نمی خوندن تا بفهمن هر چه گفته شده کلام خودشون هست. مجبور شدم برم دنبال مطالب غربی. یه سرچ کردم دیدم اونور غوغایی هست. مقالات و سایتهای بزرگی خیلی بزرگتر از موعود و وعده صادق... خیلی مطالعه کردم تا خودم به یقین رسیدم. می دونستم اگه یه منبع معرفی کنم میگن اونجا توهم توطئه داشته یا از ایران پول گرفته تا چنین مطالبی بنویسه. اینقدر سایتهای مختلف انگلیسی رفتم که دیگه چشمهام داغون شد. از اونجاییکه به فیلم و کلیپ علاقه زیادی داشتم رفتم یه جستجویی کردم کلمات فراماسونری و بیلدربرگ و ایلومناتی و ... اونجا بود که با حجم عظیم مستندات و کلیپها در یوتیوب مواجه شدم.

ان شاءالله ادامه دارد...

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mitsonary ، Admirer ، zarati313 ، جوینده حق ، خادمة الزهرا ، rastin ، parisan ، Hadith ، شهـاب ، علیرضا110 ، s.white ، Ramin_Ghn ، وحید110 ، hajiali.m ، مگان ، محمود ، ganjname ، mohamad ، مسافر ، sarbaz 313 ، حلما ، میلاد.م ، ELENOR ، علی 110 ، خاک ، MAHDI59 ، MohammadSadra ، shakiba ، shafagh_mah ، میثاق ، أین المنتظر ، MohammadMeraj ، حسام+ ، SARV ، احیاء ، Seyed Mohsen ، Agha sayyed ، pop313 ، SAViOR ، ANTi666 ، montazer ، مجنون الحسین ، EMPERATOR ، Maysam-1st ، رهیافته ، hesam110 ، amir72 ، YARA ، آزرم‌شاه ، Amir ، G.F.B ، blue sky ، warior ، ضد ماسون ، ترنم ، islamnab ، N.Mahdavian ، Havbb 110 ، یا صاحب الزمان ، yamin ، رمز شب ، فدک زهرا ، yashar1374 ، 59-11(یامهدی) ، علمدار133 ، taleb ، saloomeh ، bahareh ، rahi ، Braveheart ، حقیر ، مجید املشی ، Reza71 ، یاوران مهدی ، blue.blood ، farzad313 ، منادی حق ، فرمیسک ، ali0077 ، Night_World ، ilidin ، شیدا ، اولولالباب ، Bahar ، fiftynine ، رضوانه ، مرهم ، rezamohammadi ، Farzaneh ، soheyl68
۰:۴۲, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #17
آواتار
بیداری اندیشه عزیز بسیار زیبا بود. وقتی می خوندم یاد زندگی خودم افتادم. البته شما کجاو من کجا. بی صبرانه منتظر ادامه آن هستیم.
راستی حتما یادت باشه بگی آخرش با اون دوستت که کتاباش سرآغاز این اتفاقات بود چه کردی؟
یک سوال دیگه ام داشتم وقتی الان می بینی همکاری, دوستی یا آشنایی از اسلام یا افراد با ایمان بد میگه چه می کنی؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، sarbaz 313 ، mohamad ، MAHDI59 ، MohammadSadra ، MohammadMeraj ، بیداری اندیشه ، جوینده حق ، مجنون الحسین ، EMPERATOR ، hesam110 ، Amir ، G.F.B ، warior ، yashar1374 ، ilidin ، Farzaneh
۴:۰۷, ۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۰ ۴:۰۸ توسط sarbaz 313.)
شماره ارسال: #18
آواتار
اقا همتون نامردي كردين!پاتك تا اين حد؟حالا من يه روز نبود نيگا كن همه سوالا رُ پرسيدن!Angry

جناب بيداري انديشه خاااااااارق العاده بود!!!!!
واقعن قشنگ بود واقعننننننننن!!!!!
" الحمدالله الذي هدنا لهذا وما كنا لنهتدي...... "
اجرتون با امام زمان، ياعلي
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خیبر110 ، وحید110 ، ELENOR ، علی 110 ، mohamad ، MohammadSadra ، MAHDI59 ، shakiba ، shafagh_mah ، MohammadMeraj ، بیداری اندیشه ، خادمة الزهرا ، مجنون الحسین ، رهیافته ، hesam110 ، Amir ، G.F.B ، warior ، ترنم ، حقیر ، ali0077
۱۲:۰۹, ۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۰ ۱۶:۵۲ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #19
آواتار
بنا به درخواست برخی از دوستان، تاپیک های ویژه تولد تالار یک روز بیشتر باز خواهد بود:

همه ی تاپیک های ویژه تولد تالار تا
(پایان روز چهارم آبان)
بسته خواهند شد.

این تاریخ قطعی است و غیر قابل تغییر می باشد.
لطفا نظرات خود را تا زمان تعیین شده ارسال کنید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shafagh_mah ، MohammadMeraj ، بیداری اندیشه ، جوینده حق ، Seyed Mohsen ، مجنون الحسین ، خاک ، hesam110 ، warior
۱۳:۱۱, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #20
آواتار
برادر عزیز بیداری اندیشه ارسال 16 (http://forum.bidari-andishe.ir/thread-90...l#pid60710) رو خوندم. خدا شما رو حفط کنه. مطلب رو ادامه بدید شما بیان شیوایی دارید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، وحید110 ، shafagh_mah ، علی 110 ، MohammadMeraj ، بیداری اندیشه ، خادمة الزهرا ، مجنون الحسین ، hesam110 ، warior ، ترنم ، فرمیسک
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  صندلـــی داغ برای جناب "وحید110" mohamad 68 40,471 ۵/آبان/۹۰ ۲۰:۳۶
آخرین ارسال: وحید110

پرش در بین بخشها:


بالا