|
اکثرهم...................!!!!!!!!!!!
|
|
۱۴:۰۷, ۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
حق یا باطل بودن چیزى را مىتوان از سه راه فهمید: ۳. در برخى موضوعات تنها خداوند حکم مىدهد.۱. عقل مستقل؛ زیرا عقل در مواردى به تنهایى مىتواند راجع به مسایلى نظر بدهد (مستقلات عقلى)؛ ۲. عقل غیر مستقل؛ یعنى عقل با بهکار گرفتن مقدماتى از جاهاى دیگر حق یا باطل بودن چیزى را بفهمد (غیر مستقلات عقلى)؛ عقل به گونه مستقل و بدیهى، ملاک حق یا باطل بودن چیزى را فراوانى یا کمى جمعیت نمىداند؛ بلکه معیار آن را استحکام و اتقان و عدم اینها مىداند و این قانون در همه جا وجود دارد؛ براى نمونه، حق و باطل، درستى و نادرستى و ردّ و قبول فرضیهها و مسائل هر علمى به کمى یا فراوانى هواداران آن فرضیه بستگى ندارد، بلکه به عکس معمولاً طرفداران نظریههاى علمى دقیق، در ابتدا بسیار اندک بودهاند. ما مسلمانان پذیرفتهایم سرچشمه تمام آموزههاى دینى، وحى الهى است که با عقل سلیم نیز سازگار و هماهنگ است. از جمله این آموزهها، حق یا باطل بودن چیزى است که براى شناخت آن، نشانهها و ملاکهایى وجود دارد. پىبردن به حقانیت یا ناحقّ بودن هر پدیدهاى در منابع شیعه و سنى به فراوانى یا کمى آن پدیده بستگى ندارد و هیچ دانشمند و محقّقى به این معیار باطل پایبند نیست. بنابراین مىتوان گفت: الف) اگر اکثریت نشانه حقانیت باشد، باید بپذیریم همه شیعیان و سنىها باطلند و باید همه از اسلام دست برداریم!!! زیرا الان اکثریت مردم جهان غیر مسلمانند؛ براى نمونه کشور چین با بیش از یک میلیارد جمعیت و هند با قریب به یک میلیارد نفر، در اردوگاه غیر مسلمانان هستند و نسبت به جمعیتشان تعداد بسیار اندکى مسلمان دارند. ب) ملاک حق یا باطل بودن یک مکتب، تعداد جمعیت هواداران آن نیست. قرآن کریم در آیات متعددى راجع به این مسأله مىفرماید: ۱. « وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرینَ» [۱]؛ بیشتر آنان را سپاسگذار نخواهى یافت. ۲. « اِنَّ أَوْلِیَاؤُهُ الاّ الْمُتَّقوُنَ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ» [۲]؛ اولیاى او نیستند، مگر پرهیزکاران، ولکن بیشتر آنان نمىدانند. ۳. « وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِى الشَّکُور» [۳]؛ و اندکى از بندگان من سپاسگذارند. کسى از امیرمؤمنان على علیه السلام پرسید: که چگونه مىشود مخالفان تو در جنگ جمل که اکثریت نسبى را تشکیل مىدادند باطل باشند؟ حضرت فرمودند: «ان الحقّ و الباطل لا یعرفان بأقدار الرجال، أعرف الحق تعرف أهله، أعرف الباطل تعرف أهله» [۴]؛ حق و باطل با تعداد پیروان، شناخته نمىشود، حق را بشناس! اهل آن را خواهى شناخت، باطل را بشناس! اهل آن را خواهى یافت. ج) اگر تاریخ اسلام و پیش از آن را مطالعه کنیم در مىیابیم پیروان حق و خداپرستى معمولاً در اقلیت بودهاند؛ براى نمونه؛ ۱. اصحاب حضرت موسى علیه السلام در اقلیت بودهاند؛ ۲. یاران و حواریون حضرت عیسى علیه السلام اندک بودند؛ ۳. اصحاب کهف ۳۱۳ نفر بودند؛ ۴. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم را پس از سه سال تبلیغ طاقت فرسا تنها ۴۰ نفر همراهى کردند؛ ۵. در جنگ بدر یاران پیامبر اسلام ۳۱۳ نفر و سپاه دشمن را بیش از ۱۰۰۰ نفر تشکیل مىدادند. د) اگر یک سرشمارى دقیق از جمعیت مسلمانان انجام گیرد، دانسته مىشود جمعیت شیعه از اهلسنّت کمتر اما نرخ رشد جمعیّت شیعیان از اهلسنّت بیشتر است. بر اساس برخى روایات شیعه و سنى، تعداد شیعیان واقعى که پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در کنار حضرت امیرمؤمنان علىعلیه السلام ماندند اندک بود؛ براى نمونه بر اساس حدیث معروف به «روایات حوض» که در کتب مختلف اهلسنّت وجود دارد، [۵] بیشتر مردم و اصحاب رسول خدا به سبب رفتارهایشان درباره جانشینى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم مرتد شمرده شدهاند و کنار حوض کوثر فقط اندکى همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مىمانند و بقیه آنان به خشم خدا و رسولش گرفتار مىشوند. با در نظر گرفتن مبناى فوق مىتوان گفت: حداکثر افرادى که پیرو حضرت امام على علیه السلام بودند ۱۰۰ نفر و حداقل افرادى که از غیر امیرمؤمنان علیه السلام پیروى کردند یک میلیون نفر به شمار مىآیند. هماکنون اگر جمعیت مسلمانان یک میلیارد و سیصد میلیون نفر باشند حداقل ۳۰۰ میلیون نفر آنان شیعه و حداکثر یک میلیارد نفر آنان سنى هستند؛ یعنى به طور تقریبى، جمعیت شیعه نسبت به سنى هماکنون یک چهارم است. بر اساس محاسبه فوق، جمعیت اهلسنّت از یک میلیون نفر در آغاز به یک میلیارد نفر در حال حاضر رسیده است و شیعیان نیز از یکصد نفر به سیصد میلیون نفر فزونى یافتهاند؛ در نتیجه رشد جمعیتى اهلسنّت یک هزار و در شیعه سه میلیون برابر شده است و این در حالى است که شیعیان در طول تاریخ توسّط حکام جور بامحدودیتها و قتل و عامهاى گسترده روبرو بودهاند. [۱] سوره اعراف، (۷) آیه ۱۷. [۲] سوره انفال، (۸) آیه ۳۴. [۳] سوره سبأ، (۳۴) آیه ۱۳. [۴] علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۲۲۸، و حلیه الابرار، بحرانى، ج ۲، ص ۳۵۴، و أنساب الاشراف، بلاذرى با تحقیق محمودى، ص ۲۳۹-۲۷۴، و تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۰. [۵] اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، کتاب الرقاق، باب الحوض، رقم ۱۴۹ ،۸، و صحیح مسلم، مسلم نیشابورى، ج ۱، ص ۱۵۰، ج ۷، ص ۶۶-۷۲. منبع : پایگاه مذاهب |
|||
|
|
۱۶:۴۹, ۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله
سلام دوستان بنده یک سرچی در نرم افزارم زدم وتموم گزینه های اکثرهم رو پیدا کردم .... اکثریت ببینید نشانه چیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این قسمت هایی که از آیات آوردم تموم اکثرهم های قرآن است واگر دقت کنید حتی یک گزینه مثبت هم راجع به اکثرهم پیدا نمیشود... ببخشید که نام سوره هارو ننوشتم چون خیلی سخت بود و نرم افزار هم بعد از کپی گرفت از متن فقط شماره آیه رو میداد و نام سوره رو ذکر نمیکرد... وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (37) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111)ْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ (17) إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقينَ (102) لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (131) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (34) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (55) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ (60) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً (44) وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ (73) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (13) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (57) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (49) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (39) لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (7) أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (7) َ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ (110) أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ (83)ْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (100) وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (103)ْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ (8) وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ (36) وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ (106)ِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (75) بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (101) بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ (24) أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ (70) إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (8) إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (67) إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (103) إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (121) فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (139) فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (158) إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (174) إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنينَ (190) يُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُونَ (223)ِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (61)ِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (63) قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكينَ (42) بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (25) قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (41)ِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (29)َ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (4) أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (4) وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (47) بنده برای بار اول که این سرچ رو انجام دادم و نتایج رو دیدم مبهوت مانده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا الله |
|||
|
|
۱۶:۵۴, ۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
برادر دمت گرم این شد یه کار درست و حسابی. حتی اگر غلط هم باشه (که من بعید می دونم) باز هم نمرش بیسته. بابا خسته شدیم از بس مطلب کپی پیست دیدیم. به این میگن یه کار درست و حسابی.
راستی در مورد این موضوع تحلیل خودتون رو نگذاشتید. اگه میشه حداقل توی یک پاراگراف تحلیل خودتون رو بنویسید. ممنون میشم. |
|||
|
|
۱۷:۴۳, ۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
جدا از تحلیل همین الان هم داریم به چشم خودمون میبینیم!!!!!
اینکه توی این کره خاکی چند نفر جز این اکثرهم هستن؟؟!! یا بهتره بگیم چند نفر جزئشون نیستند؟؟؟!!! |
|||
|
|
۱۸:۱۴, ۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
با تشکر بسیار زیاد از محمد عزیز
با اجازه متن ایشان را کامل می کنم: سوره بقره آیه 100: أَ وَ كُلَّما عاهَدُوا عَهْداً نَبَذَهُ فَريقٌ مِنْهُمْ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يُؤْمِنُونَ براى چه هر عهد و پيمان كه بستند گروهى آن را مىشكنند؟ (نه اينان) بلكه اكثر آنها اصلا ايمان نخواهند آورد. سوره آل عمران آیه 110: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُون شما (مسلمانان حقيقى) نيكوترين امتى هستيد كه پديدار گشتهايد (براى اصلاح بشر، كه مردم را) به نيكوكارى امر مىكنيد و از بدكارى باز مىداريد و ايمان به خدا داريد. و اگر اهل كتاب همه ايمان مىآوردند بر آنان چيزى بهتر از آن نبود، ليكن برخى از آنان با ايمان و بيشترشان فاسق و بدكارند سوره مائده آیه 103: ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون خدا براى بَحيره و سائبه و وصيله و حام (نام شتران و گوسفندانى كه مشركان با شرايط خاصى آزاد مىكردند) حكمى مقرّر نفرموده، ليكن كافران بر خدا دروغ مىبندند، چه آنكه بيشتر آنان عقل را به كار نمىبندند سوره انعام آیه 37: وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون و كافران گفتند: چرا بر او معجزهاى از خدا فرو نيامد؟ بگو: خدا بر اينكه آيتى فرستد قادر است، و ليكن بيشتر آنان نمىدانند سوره انعام آیه 111: وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُون و اگر فرشتگان را بر آنها مىفرستاديم و مردگان با آنان سخن مىگفتند و هر چيزى را رويارويشان فراهم مىآورديم باز ايمان نمىآوردند مگر به مشيّت خدا، ليكن اكثرشان (مشيّت نافذ حق را) نمىدانند. سوره اعراف آیه 17: ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرين آن گاه از پيش روى و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در مىآيم (و هر يك از قواى عامله و ادراكى آنها را به ميل باطل مىكشم)، و بيشتر آنان را شكر گزار نعمتت نخواهى يافت. سوره اعراف آیه 102: وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقين و اكثر مردمان را در عهد استوار نديديم بلكه بيشترشان را عهدشكن و بزهكار يافتيم. سوره اعراف آیه 131: فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِه وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون پس هر گاه كه نيكويى (و پيشامد خوشى) بدانها مىرسيد به شايستگى خود نسبت مىدادند، و هر گاه بدى (و پيشامد ناگوارى مانند قحط و سختى) بر آنها مىآمد فال بد به موسى و همراهانش مىزدند. آگاه باشند كه فال بد آنها نزد خداست (يعنى رنج و سختىها كه بر آنان پيش آيد كيفر از جانب خداست) ليكن اكثر آنها بر اين آگاه نيستند سوره انفال آیه 34: وَ ما لَهُمْ أَلاَّ يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما كانُوا أَوْلِياءَهُ إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون و آنها چه كردند كه خدا عذابشان نكند؟! در صورتى كه راه مسجد الحرام را (به روى بندگان خدا) مىبندند و آنها سرپرستان (شايسته توليت) آن نيستند، سرپرستان آن به جز اهل تقوا نباشند، ليكن اكثر مردم آگاه نيستند سوره توبه آیه 8: كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُون چگونه (با مشركان عهدشكن وفاى به عهد توان كرد) در صورتى كه آنها اگر بر شما ظفر يابند مراعات هيچ علاقه خويشى و عهد و پيمان را نخواهند كرد! به زبانبازى و سخنان فريبنده شما را خشنود مىسازند در صورتى كه در دل جز كينه شما ندارند و بيشتر آنان فاسق و نابكارند. سوره یونس آیه 36: وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُون و اكثر اين مردم جز از خيال و گمان باطل خود از چيزى پيروى نمىكنند در صورتى كه گمان و خيالات موهوم هيچ از حق بىنياز نمىگرداند (و به علم يقين نمىرساند) و خدا به هر چه اين كافران مىكنند آگاه است. سوره یونس آیه 55: أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون آگاه باشيد كه هر چه در آسمانها و زمين است ملك خداست و هم آگاه باشيد كه وعده خدا همه حق محض است، ولى اكثر خلق از آن آگه نيستند. سوره یونس آیه 60: وَ ما ظَنُّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُون. و آنان كه بر خدا دروغ مىبندند مگر چه گمان دارند به روز قيامت؟! البته خدا را با بندگان فضل و احسان بسيار است ولى اكثر مردم شكر نمىكنند سوره یوسف آیه 106: وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون و اكثر خلق به خدا ايمان نمىآورند مگر آنكه مشرك باشند (و جز خدا امور ديگر را نيز مؤثر در انتظام عالم دانند) سوره نحل آیه 75: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُون خدا مثلى زده (بشنويد): آيا بنده مملوكى كه قادر بر هيچ چيز (حتى بر نفس خود) نيست با مردى آزاد كه ما به او رزقى نيكو (و مال حلال بسيار) عطا كرديم كه پنهان و آشكار هر چه خواهد از آن انفاق مىكند، اين دو يكسانند؟ (هرگز يكسان نيستند. مثل بت و خدا و بتپرست و خداپرست بدين مثال ماند). ستايش مخصوص خداست و ليكن اكثر مردم آگاه نيستند. سوره نحل آیه 83: يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون نعمت خدا را دانسته و شناخته باز انكار مىكنند و اكثر اينان كافرند. سوره نحل آیه 101: وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُون و ما هر گاه آيتى را (از راه مصلحت) نسخ كرده و به جاى آن آيتى ديگر آوريم- در صورتى كه خدا بهتر داند تا چه چيز (به صلاح خلق) نازل كند- (كافران اعتراض بر نسخ آيه كرده و) مىگويند تو (بر خدا) هميشه افترا مىبندى. (چنين نيست) بلكه اكثر اينها نمىدانند (كه اين نزول آسمانى است) سوره انبیاء آیه 24: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُون آيا خدا را رها كرده و خدايان باطل بىاثر را برگرفتند؟ بگو: برهانتان چيست؟ بياوريد. اين ذكر (خداى يكتا و دعوت به توحيد، سخن من و عالمان) امت من است و همه انبياء و دانشمندان پيش از من، اما بيشتر اين مشركان به حق دانا نيستند كه از آن اعراض مىكنند. سوره مومنون آیه 70: أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُون يا آنكه مىگويند كه اين رسول را جنونى عارض شده (كه دعوى رسالت مىكند)؟ (چنين نيست) بلكه دين حق را بر آنها آورده و ليكن اكثر آنها از حق روگردان و متنفرند. سوره فرقان آیه 44: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا يا پندارى كه اكثر اين كافران حرفى مىشنوند يا فكر و تعقلى دارند؟ اينان (در بىعقلى) بس مانند چهار پايانند بلكه (نادانتر و) گمراهترند. سوره شعراء آیه 8: إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين همانا در اين كار آيتى (از لطف و رحمت و علم و قدرت خدا بر هوشمندان) آشكار است و باز اكثر اينان ايمان نمىآورند. سوره شعراء آیه 67: إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين همانا در اين هلاك فرعونيان آيت بزرگى (براى عبرت و موعظه مردم) بود ليكن اكثر خلق ايمان نياوردند. سوره شعراء آیه 103: إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين همانا در اين (ندامت گمراهان) آيت عبرتى (براى ديگران) بود و ليك اكثر مردم باز ايمان نياوردند سوره شعراء آیه 121: إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين همانا در اين (نجات مؤمنان و هلاك كافران قوم نوح) آيت عبرتى است، و اكثرشان ايمان نياوردند. سوره شعراء آیه 139: فَكَذَّبُوهُ فَأَهْلَكْناهُمْ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين الغرض، رسول حق را تكذيب كردند و ما هم آنان را هلاك گردانيديم، همانا در اين (هلاك قوم عاد) آيت عبرتى است، و بيشتر آنها ايمان نياوردند. سوره شعراء آیه 158: فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين آن گاه عذاب موعود آنان را درگرفت (و هلاك گرديدند). همانا در هلاك اين قوم آيت عبرتى (براى ديگران) بود، و اكثر آنها ايمان نياوردند. سوره شعراء آیه 174: إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين همانا در اين هلاك قوم لوط نيز آيت عبرتى (براى ديگران) بود، و اكثر آنها ايمان نياوردند. سوره شعراء آیه 190: إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنين همانا در اين هلاك قوم شعيب نيز آيت عبرتى (براى ديگران) بود، و اكثر آنها ايمان نياوردند. سوره شعراء آیه 223: يُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَكْثَرُهُمْ كاذِبُون گوش فرا مىدهند (تا حرف مؤمنان و قواى قدسى را ربوده و به اتباع خود برسانند) و اكثرشان دروغ مىگويند (و اندك راست آنها هم براى شبهه كارى و فساد و فتنه انگيزى است). سوره نمل آیه 61: أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِيَ وَ جَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُون يا آن كس كه زمين را آرامگاه (شما) قرار داد و در آن نهرهاى آب جارى كرد و در آن كوهها بر افراشت و ميان دو دريا (به قطعهاى از زمين) حايل گردانيد (يا دو درياى شور و شيرين را بىفاصله، منع از اختلاط آب آنها كرد)؟ آيا با وجود خداى يكتا خدايى هست؟ (هرگز نيست) بلكه اكثر مردم (بر اين حقيقت) آگاه نيستند. سوره نمل آیه 73: وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُون و همانا خداى تو درباره خلق داراى فضل و رحمت بسيار است و ليكن اكثر مردم شكر نعمتش بجا نياورند. سوره قصص آیه 13: فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون و بدين وسيله ما موسى را به مادرش برگردانيديم تا ديدهاش روشن شود و حزن و اندوهش به كلى برطرف گردد و نيز به طور يقين بداند كه وعده خدا حق است، ليكن اكثر آنان از اين حقيقت آگاه نيستند. سوره قصص آیه 57: وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون و (برخى از اهل مكه) گفتند: اگر ما با تو طريق هدايت را (كه اسلام است) پيروى كنيم ما را از سرزمين خود به زودى بربايند (و به دست ملت عرب كه متفق بر عليه اسلامند از وطن آواره شويم). آيا ما (مكه را) بر ايشان حرمى امن قرار نداديم كه به اين مكان (بىآب و گياه) انواع نعمتها و ثمرات كه ما روزيشان كرديم از هر طرف بياورند؟ ليكن حقيقت اين است كه اكثر آنها نادانند. سوره عنکبوت آیه 63: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون و اگر از اين كافران مشرك سؤال كنى كه آن كيست كه از آسمان باران نازل سازد تا زمين را به آن پس از (فصل خزان و) مرگ (گياهان، باز به نسيم جانبخش بهار) زنده گرداند؟ به يقين جواب دهند كه آن خداست. بگو: ستايش مخصوص خداى يكتاست. آرى و ليك اكثر اين مردم عقل خود را به كار نگيرند (تا اين حقيقت را دريابند). سوره روم آیه 42: قُلْ سيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكين بگو كه در زمين سير كنيد پس بنگريد تا عاقبت طوايف پيش از خود كه اكثرشان (كافر و) مشرك بودند چه شد؟ سوره لقمان آیه 25: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُون و اگر از اين كافران سؤال كنى آن كيست كه آسمانها و زمين را آفريده؟ البتّه جواب دهند خداست. باز گو: ستايش خداى را (كه كافران نيز معترفند) بلكه اكثر آنها (بر اين حقيقت كه آفريننده جهان خداست اگر به زبان گويند به دل) آگاه نيستند. سوره سبأ آه 41: قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُون فرشتگان گويند: بار الها، تو از هر شرك و نقصى پاك و منزّهى، تو خدا و ياور مايى نه ايشان، بلكه اينان جنّ و شياطين را مىپرستيدند و به طورى كه اكثرشان گرويده به آنها بودند. سوره یس آیه 7: لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُون البته وعده عذاب ما بر اكثر آنان حتمى و لازم گرديد از اين رو ايمان نمىآورند. سوره زمر آیه 29: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُون خدا (براى كفر و ايمان) مثلى زده (بياموزيد) آيا شخصى كه اربابانى متعدد دارد همه مخالف يكديگر (و هر كدام او را به كارى پر رنج و زحمت مىگمارند) با آن شخصى كه تسليم امر يك نفر است (كه به او مهربان است و هيچ تكليف سختى نمىكند) حال اين دو شخص يكسان است؟ خدا را سپاس (كه حالشان هرگز يكسان نيست) ليكن اكثر اين مردم درك (اين حقيقت) نمىكنند. سوره زمر آیه 49: فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون آرى آدمى (ناسپاس) چون رنج و دردى به او رسد ما را به دعا مىخواند و باز چون (آن رنج و عذاب را برداشتيم و) نعمت و دولت به او داديم گويد: اين نعمت دانسته (و به استحقاق) نصيب من گرديد. (چنين نيست) بلكه آن امتحان وى است و ليكن اكثر مردم آگه نيستند. سوره فصلت آیه 4: بَشيراً وَ نَذيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُون قرآنى است كه (نيكان را به وعده رحمت حق) بشارت مىدهد و (بدان را از عذاب قهر) مىترساند اما اكثر مردم اعراض كرده و (اندرز و نصايحش) نمىشنوند. سوره دخان آیه 39: ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون آنها را جز به حق (و از روى حكمت و مصلحت) نيافريديم و ليكن اكثر مردم از آن آگاه نيستند. سوره حجرات آیه 4: إِنَّ الَّذينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون به حقيقت مردمى كه تو را از پشت حجرههايت به صداى بلند مىخوانند اكثر مردم بى عقل و شعورى هستند سوره طور آیه 47: وَ إِنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا عَذاباً دُونَ ذلِكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُون و براى ستمكاران عالم (در دنيا) عذابى پيش از آن (جهنم قيامت) خواهد بود و ليكن اكثرشان نمىدانند |
|||
|
|
۲۲:۳۸, ۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
توجه ! با یاد خدای مهربان ضمن سلام و تشکر بابت این موضوع با توجه به اینکه قبلاً در این خصوص برام سوال جدی پیش اومده بود،از چند قرآن پژوه سوالاتی داشتم که بسیار روشن کننده بود...یعنی نظر اولیه و ترجمه ای منو از این آیات تغییر داد! برای نمونه از سایت "مرکز تخصصی قرآنی" یک سوال و جواب از برنامه "درسهایی از قرآن" مقام معظم رهبری رو، تقدیم می کنم تا زوایای دیگه ای از این دست آیات برای دوستان روشن بشه... لطفاً دقت و توجه ویژه بفرمایید: . . . سوال: اينكه فرموديد تودهي مردم مسائل را به خوبي ميفهمند، در اين رابطه آياتي مانند اكثر الناس لايعلمون و اكثر الناس لا يعقلون، يعني بيشتر مردم نميدانند و بيشتر مردم نميفهمند را چگونه معني ميفرمائيد؟ جواب: در پاسخ بايد عرض كنم كه: عبارت دوم يعني اكثرالناس لايعقلون اصلاً در قرآن چنين چيزي نيست لكن عبارت: اكثرهم لا يعقلون، يعني بيشتر آنان نميفهمند داريم، ولذا فرق است بين اكثرالناس لا يعقلون و اكثر هم لا يعقلون؛ وقتي ما بگوئيم اكثرالناس لايعقلون، يك قضاوتي است كه چند ميليارد انسان را شامل ميشود و چنين قضاوتي در قرآن نيست. چگونه بيشتر مردم نميفهمند؟ و حال اينكه همهي مردم تقريباً ميفهمند. اما اگر گفتيم: اكثر هم لا يعقلون، يعني بيشتر آنان نميفهمند، اين ضمير «هم» بر ميگردد به آن تعبير و جملهي ماقبلش كه غالباً مربوط به كفار است. مثلاً فرض كنيد اگر گفته ميشود آيات الهي اينگونه است و خدا مثلاً چنين قدرتي دارد، ولكن، اكثرهم لايعقلون: بيشتر آنها نميفهمند. اين برميگردد به منكرين چون اگر منكرين ميفهميدند منكر نميشدند، ولذا بيشتر منكرين آن حقيقتي را كه به آنها ارائه شده اين را نفهميدند و الان هم ميشود گفت: وقتي ما حقيقت را بر يك گروهي عرضه ميكنيم، ميبينيم آنها انكار ميكنند و همانطور كه در آيه قبل انكارشان ذكر شده، بايد بگوئيم كه بيشتر آنها نميفهمند و در عين حال انكار ميكنند. پس علت انكار بيشتر مردم نفهميدن است. وقتي شما يك حقيقتي را بر گروهي از مردم عرضه بكنيد اگر قبول كردند معلوم است كه ميفهمند، و اگر انكار كردند، اين انكار آنها حاكي از اين است كه بيشتر آنها حقيقت را درك نكردند و يك عدهي اقليتي هم هستند كه حقيقت را درك كردهاند لكن از روي عناد قبول نكردند، يك چنين تعبيري در قرآن وجود دارد، اما اين، خيلي فرق دارد با اينكه ما بگوئيم اكثر مردم دنيا اصلاً نميفهمند! چه چيزي را نميفهمند؟ اين نميفهمند يك چيز مطلقي است، مثل اينست كه بگوييم اصلاً داراي فهم نيستند و اين غلط است. پس اين تعبير «اكثر الناس لايعقلون، در قرآن نيست، اما اكثرالناس لايعلمون» يعني بيشتر انسانها نميدانند هست آنهم بطور مطلق كه گفته باشد اكثر انسانها نميدانند عيني هيچ چيز را نميدانند چنين چيزي نداريم. باز هم قرآن چند آيه را من يادداشت كردم: قل ان ربي يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر (سبأ - 36): بگو بتحقيق اين خداي من است، كه روزي انسانها را باز ميكند و بسته ميكند و اين يك حقيقتي است كه خداي متعال روزي را براي بعضي گشاده و براي بعضي تنگ ميكند؛ بعد دنبالش ميگويد: ولكن اكثر الناس لا يعلمون: اما بيشتر مردم اين حقيقت را نميدانند، و حقيقت هم همين است كه بيشتر مردم نميدانند كه ملاك روزي و سررشتهي روزي دست خداست و خداست كه روزي رابراي انسانها باز ميكند و ميبندند. اما كيفيت آن چگونه است؟ يك تعبيري دارد كه حالا نميخواهيم وارد اين مقوله بشويم، لكن اين حقيقت كه سررشتهي روزي انسانها به دست خداست و تقديرات الهي در آن تأثير دارد، اين را بيشتر مردم نميدانند، نه اينكه هيچ چيز را نمي دانند. يا آيه ديگري كه ميفرمايد: وما ارسلناك الاّ كافه للناس بشيراً و نذيزاً (سبأ - 28) ما ترا نفرستاديم مگر به عنوان بشارت دهنده و انذار كننده براي همهيمردم دنيا، و بعد دنبالش دارد كه: ولكن اكثرالناس لا يعلمون (سبأ - 36) ولي اكثر مردم نميدانند. و اين يك حقيقت است كه اكثر مردم دنيا نميدانند كه خداي تعالي پيغمبر خاتم را براي تبشير و انذار انسانها فرستاده! پس يك مورد خاصي را ميگويد: اكثرالناس لايعلمون و يا يك آيهي ديگر كه ميفرمايد: والله غالب علي امره و لكن اكثرالناس لا يعلمون (يوسف - 21) خدا بر كار خودش غالب است، يعني مسلط بركار خودش هست و بدون ترديد ارادهي خودش را تحقق ميبخشد، اما اكثر مردم خبر ندارند كه خداي متعال اراهي خودش را تحقق ميبخشد. پس اينطور نيست كه ما تصور كنيم قرآن كريم اكثريت انسانها را بطور مطلق گفته باشد نميفهمند، تا اگر ما گفتيم تودهي مردم مسائل را بخوبي ميفهمند، يكي بگويد شما چطور ميگوئيد بخوبي ميفهمند و حال اينكه خدا ميگويد نميفهمند؟ چنين چيزي نداريم كه خدا گفته باشد نميفهمند، بلكه حقيقت اين است كه تودهي مردم حقايق و مسائل را به خوبي ميفهمند.. البته هيچ انساني همهي حقايق را بخودي خود نميفهمند؛ اما وقتي كساني باشند كه براي مردم تبيين و روشنگري كنند تودهي انسانها چون غرض ندارند، برخلاف روشنفكران غربزده مسائل را خوب ميفهمند و حقايق را ميپذيرند...
|
|||
|
|
۰:۱۰, ۹/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/آبان/۹۰ ۰:۱۰ توسط roohi_issa.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام
Messenger عزیز استفاده بردیم مطالب قابل استفاده ای بود. اما همین کلمه های اکثرهم و یا اکثرالناس می رساند که اکثریت در نهایت راه خطا می روند. خداوند در آیه ای می فرماید که جهنم را پر از انسانها و جنهای متخلف خواهد کرد. و اینها همه و همه می رساند که اسلام دموکراسی را رد می کند. دموکراسی یعنی رای اکثرالناس. اکثری که در هر صورت خیلی از چیزها را نمی فهمند و این نفهمیدن دلیل بر خطا رفتن خواهد بود. پس در اسلام چه چیزی توصیه می شود؟ از اول تا به آخرین پیامبر و رهبر جامعه را خدا انتخاب کرد. پس مسلم است که رهبر بعدی را هم خدا انتخاب می کند. این رهبر باید مبشر و نذیر باشد. در این جامعه است که انسان آزادی کامل را حس خواهد نمود که به راه صواب برود یا ناصواب. پس بالطبع در اسلام دیکتاتور به معنای امروزی هم رد می شود. رهبر اسلامی باید حکومتش بشارت دهنده و ترساننده باشد در عین حال حکومتش باید بر مبنای عدالت باشد . و این بی عدالتیها و ... همه و همه نشان می دهد که ما بعد از امامان علیهم السلام بی رهبر مانده ایم. |
|||
|
|
۰:۵۵, ۹/آبان/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سوال) آیا افراد زیادی به جهنم می روند؟ با توجه به اینکه تعداد کمی مسلمان داریم و از این تعداد باز هم عده کمی واقعا اعتقاد دارند و ما هزاران نوع ادم داریم ایا همه جهنمی هستند؟ یعنی این خلقت با این عظمت فقط برای این عده بوده؟ . . پاسخ) در مورد سرانجام اخروي انسان ها؛ اعتقاد بر این نیست که بجز شیعه دوازده امامی؛ بقیة انسان ها اهل جهنم و عذاب هستند! دیگران را یا عالم و عامد هستند یا جاهل و غیر عامد ! عالمان و عامدان اهل عذاب اند، چون عمداً بر خلاف علم خود عمل کرده اند. جاهل هم دو دسته اند: مقصر و قاصر مقصران یا افرادی که با وجود امکان رسیدن به حقیقت ،از آن سرباز زده اند، مثل عالمان، جهنّمی اند (البته بدون لحاظ رحمت الهی که ممکن است شامل آنها هم بشود) امّا قاصران که اکثر مردم را تشکیل میدهند، اهل نجاتند قرآن مجید میفرماید: «و ما کنّا معذبین حتی نبعث رسولاً؛ هیچ طایفه ای را عذاب نمی کنیم. مگر حجت را بر آن ها تمام کرده باشیم»(1) حتماً بر جاهلان قاصر اتمام حجّت نشده است، زیرا یا غافلند واصلاً احتمال خلاف در گفتار و کردار خود را نمی دهند یا احتمال خلاف میدهند، امّا راه و وسیله ای برای رسیدن به حق در اختیار ندارند و یا در پی کشف حقیقت رفته و تحقیق کرده اند، ولی نتوانسته اند بفهمند گفتار و کردارشان باطل بوده و خلاف واقع است ، هر چند پایبندی آنها به اصول و دستورهای دینی خودشان هم تا حدی لازم است . شهید مطهرى(رحمة الله علیه) در این باره مىگوید: «اگر کسى در روایات دقت کند، مىیابد که ائمه(علیه السلام) تکیهشان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان مىآید، از آن است که حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و یا لااقل در شرایطى باشد که مىبایست تحقیق و جستجو کند ، اما افرادى که ذاتاً و به واسطه قصور فهم و یا به علل دیگر در شرایطى به سر مىبرند که مصداق منکر و یا مقصر به شمار نمىروند، آنان در ردیف منکران و مخالفان نیستند. ائمه اطهار(علیه السلام) بسیارى از مردم را از این طبقه مىدانند. این گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و امید عفو الهى درباره آنان مىرود» وى از مرحوم علامه طباطبایى نقل مىکند: «همان طورى که ممکن است منشأ استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده باشد و به این سبب از حقیقت محروم مانده باشد» (2) در نتيجه: پيروان بسياري از اديان ديگر و حتي انسان هايي كه پيرو ديني از اديان آسماني نيستند ممكن است در اين مجموعه محسوب شده و در صورت عمل به آنچه حقيقت و درست مي پنداشتند يا به مقتضاي عقلشان صحيح مي نمود، اهل نجات خواهند بود. در عین حال نباید از یاد برد که این امر مربوط به زمان بعد از نبوت پیامبر اسلام است و مردم در دوران پیامبران پیشین موظف بودهاند از شریعت پیامبر زمان خود که بر اساس رشد فکری و ظرفیت های انسانی تکامل یافته پیروی نمایند، در نتیجه بسیاری از اهل بهشت پیروان انبیائ در زمان حقانیت همان ادیان هستند . از طرف دیگر نباید فراموش کنید که هدف خلقت منحصر در بهشتی شدن افراد نمی شود و عام برای بهشتیان خلق نشده تا بگوییم خلقت با این عظمت تنها برای این عده بود زیرا در هدف عظیم آفرینش همه افراد حتی جهنمیان مورد نظر خداوند بودند. مشکل اصلی آن است که گاهی گمان می شود هدف آفرینش انسان ها بهشتی شدن آن هاست! در نتیجه خلقت افرادی را که به این سرانجام نمی رسند، به نوعی مغایر با فلسفه آفرینش دانسته می شود، در حالی که حقیقت امر این گونه نیست . فلسفه آفرینش انسان همانند هر موجود دیگری بر اساس فیاضیت مطلق خداوند تعریف می شود. یعنی: خداوند به واسطه فیض مطلق خود هر موجودی را که لایق خلقت بوده و امکان آفریده شدن داشت و خلقت او به زیبایی و شکوه جهان خلقت می افزاید، از نعمت وجود محروم نمی نماید. او را خلق می کند. (3) اما در عین حال حکمت خداوند اقتضا دارد که خلقت، حکیمانه و هدفمند و دارای سرانجام و مسیری معین برای مخلوق باشد. بر این اساس تکامل انسان و رسیدن به مراتب بالای حیات بهشتی، هدف خلقت او بیان می شود. در نتیجه برای هر انسانی مسیری معین و ابزاری لازم برای رسیدن به آن سعادت ابدی و تکامل عمیق روحی و معنوی تعریف می شود.امتحانات لازم و متناسب با ظرفیت های خاص خودش برای او در نظر گرفته می شود. نمی توان قبل از برگزاری آزمون فرد را از فرصت حضور در آزمون محروم ساخت. تنها به این دلیل که نتیجه عملکرد او برای ما روشن است . در فلسفه آفرینش و شکوه داستان خلقت تنها با بهشتی شدن انسان ها یا خلقت کسانی که با حسن انتخاب های خود اهل بهشت می شوند، شکل نمی گیرد، بلکه زیبایی و شکوه داستان به آن است که همه افراد به طور مساوی از فرصت خود بهره ببرند و هیچ کس نداند که چه نتیجه ای در برابر او قرار دارد. اگر قرار بود که تنها اهل بهشت در دنیا خلق شوند، دیگر آزمون دنیا ، آزمونی صوری و نمایشی بود و همه به نوعی می دانستند که در هر صورت اهل بهشت خواهند شد . از طرف دیگر دنیا محل آزمون برای همه انسان هاست (4) ؛ اما بزرگی و زیبایی و شکوه آزمون دنیا برای همه افراد در این است که هر فرد امکان شکست خود را بدهد. از نحوه رفتار و عملکرد دیگران درس عبرت بگیرد. به علاوه عملکرد افراد گمراه و بدکار مهم ترین آزمون دیگر انسان ها در برابر گزینه های امتحانات الهی است. در نتیجه می توان گفت: بدون وجود این افراد و این فضا در آزمون دنیا حتی بهشتی شدن بهشتیان هم ارزش چندانی ندارد. اگر قرار باشد که همه انسانها خوب باشند یا تنها انسانهای خوب آفریده شوند، انتخاب درست و صحیح معنا یا ارزش نداشت . پی نوشت ها: 1.مائده (5) آیه 73 2. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،انتشارت صدرا ، تهران 1374 ش . ج 1، ص 320 به بعد 3. سید حسن ابراهیمیان، انسانشناسى ،نشر معارف ، تهران ، 1381 شمسى، ص 115 و 116. 4. ملک (67) آیه 2
|
|||
|
|
۱۱:۳۶, ۱۳/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آبان/۹۰ ۱۱:۵۲ توسط mohammad790.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله ارحمن الرحیم
لطفا به آیات زیر توجه کنید... درباره اکثرالناس هم در جای جای قرآن گفته میشود که ناشکر و ناسپاس و جاهل هستند و ایمان نمی آورند و این کارها طبیعتا نتیجه بی فکری و جاهل بودن است... حال به آیات اصلی که نتیجه جستجوی حقیر است توجه کنید... أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (243)البقره 243 آيا نديدى آنهايى را كه از ترس مرگ در حالى كه هزاران نفر بودند از شهر خويش خارج شدند. خداوند به آنها فرمود: بميريد. و سپس آنها را زنده كرد زيرا كه پروردگار نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است و لكن بيشتر مردم شكر او را به جا نمىآورند. وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ (116)الانعام 116 و اگر بخواهى پيروى اكثر مردم روى زمين نمايى، تو را از راه خدا گمراه مىكنند. اينها دنبالهرو گمان و خيالند و جز تخمين نمىزنند. أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ في مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (17)هود آيا آن كسى كه از طرف پروردگار دليل روشنى مانند قرآن دارد و شاهد گوياى راستگويى چون على دارد و بعلاوه كتاب توراة هم كه پيش از تو راهنما و پيشواى خلق بوده و بآن ايمان آوردهاند بشارت بآن پيغمبر داده است قابل ترديد و تشكيك است؟ هر كس باين پيغمبر كافر شود هر آينه آتش دوزخ وعدهگاه اوست كه درباره آن آتش البته هيچكس شك ندارد كه اين وعده صريح و قطعى پروردگار است معذلك بيشتر مردم بآن ايمان نميآورند (17) وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائي إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (38)يوسف و از مليت و آئين پدرانم ابراهيم و اسحق و يعقوب پيروى ميكنم كه نبايد هيچيك از ما چيزى را با خدا شريك كنيم و اين خود از فضل و كرم خداوند است بر ما و همه مردم ولى بيشتر مردم ناسپاس بوده و شكر اين نعمت و فضيلت را نميگذارند (38) ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (40)يوسف آنچه غير از خدا ميپرستيديد اسماء بىحقيقتى هستند كه شما و پدرانتان آنها را نام گذاردهايد و خداوند هيچ قدرتى بآن خدايان باطل نبخشيده و يگانه فرمانفرماى حقيقى خداست و جز ذات پاكش را نپرستيد اين است آئين محكم و پا برجا اما بيشتر مردم از نادانى از اين معنى بيخبرند (40) المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ الَّذي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (1)الرعد المر اين است آيات كتاب و قرآنى كه از طرف پروردگارت براستى و حقيقت بتو نازل شده لكن بيشتر مردم بآن ايمان نياورند (1) وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (38)النحل اين كافران مشرك قسم ياد ميكنند كه خداوند مردم را پس از مرگ زنده نخواهد كرد و از گور برنميانگيزد و حال آنكه همه پس از مرگ زنده شوند اما بيشتر مردم بعث و نشور را نميدانند و تصديق نميكنند (38) وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (6)الروم اين وعده خداست و هيچوقت وعده خدا خلاف نميشود و ليكن بيشتر مردم نميدانند (6) فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (30)الروم اى پيغمبر خود و پيروانت با كمال پايدارى و استقامت بآئين پاك اسلام رو آورده و از دين خدا كه فطرت انسانى بدان آفريده شده پيروى كنيد و بدانيد كه در آفرينش خدا تغييرى نبايد داده شود آئين استوار خدا اين است اما بيشتر مردم نميدانند (30) إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (59)غافر بدون شك روز قيامت خواهد رسيد و ساعت رستاخيز فرا ميرسد لكن بيشتر مردم از نادانى و بىخبرى تا موقع مرگ بآن ايمان نميآورند (59) اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (61)غافر او آن خدايى است كه شب را براى آرامش و راحتى شما مقرر فرموده و روز روشن را براى تلاش در معاش ايجاد كرده زيرا نظر بخشايش و احسانش بر بندگان ميباشد اما بيشتر مردم ناسپاس هستند (61) یا الله يوسف : 103 وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ 103 بدان هر چقدر هم اصرار داشته باشى، بسيارى از مردم ايمان نمىآورند. وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ في هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً (89)الاسراء 89 ما در اين قرآن براى مردم از هر چيز مثالى آورديم ولى بيشتر مردم جز ناسپاسى و انكار نكردند. الفرقان : 50 وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً 50 و آن را در بين آنان متفاوت نموديم شايد به خود آيند، ولى بسيارى از مردم جز كفران نعمتها كارى نكردند. |
|||
|
|
۱۲:۵۷, ۱۳/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آبان/۹۰ ۱۳:۰۰ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
با سلام و احترام چند اشاره مهم: 1-حقیر خواستم توجه خود و عزیزان رو از زاویه ای دیگه از کلام فقیه متخصص(و نه نظر شخصی!) جلب کنم.. 2- کنکاش در این زمینه از قرآن پژوهان و و مفسران ذیصلاح،کماکان به وسعت فکر و اندیشه ی بیشتر منجر خواهد شد.. 3- وجود نظرات گوناگون در چنین مواردی،امریست طبیعی و نشاندهنده پویایی تفکر ناب شیعی ست.. 4- ضمن مطالعه مجدد و دقیقتر؛دقت شود که در پست شماره 7 همین صفحه آورده شده:
""" عبارت دوم يعني اكثرالناس لايعقلون اصلاً در قرآن چنين چيزي نيست لكن عبارت: اكثرهم لا يعقلون، يعني بيشتر آنان نميفهمند داريم، ولذا فرق است بين اكثرالناس لا يعقلون و اكثر هم لا يعقلون... """
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













