|
اکثرهم...................!!!!!!!!!!!
|
|
۱۴:۰۷, ۸/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
حق یا باطل بودن چیزى را مىتوان از سه راه فهمید: ۳. در برخى موضوعات تنها خداوند حکم مىدهد.۱. عقل مستقل؛ زیرا عقل در مواردى به تنهایى مىتواند راجع به مسایلى نظر بدهد (مستقلات عقلى)؛ ۲. عقل غیر مستقل؛ یعنى عقل با بهکار گرفتن مقدماتى از جاهاى دیگر حق یا باطل بودن چیزى را بفهمد (غیر مستقلات عقلى)؛ عقل به گونه مستقل و بدیهى، ملاک حق یا باطل بودن چیزى را فراوانى یا کمى جمعیت نمىداند؛ بلکه معیار آن را استحکام و اتقان و عدم اینها مىداند و این قانون در همه جا وجود دارد؛ براى نمونه، حق و باطل، درستى و نادرستى و ردّ و قبول فرضیهها و مسائل هر علمى به کمى یا فراوانى هواداران آن فرضیه بستگى ندارد، بلکه به عکس معمولاً طرفداران نظریههاى علمى دقیق، در ابتدا بسیار اندک بودهاند. ما مسلمانان پذیرفتهایم سرچشمه تمام آموزههاى دینى، وحى الهى است که با عقل سلیم نیز سازگار و هماهنگ است. از جمله این آموزهها، حق یا باطل بودن چیزى است که براى شناخت آن، نشانهها و ملاکهایى وجود دارد. پىبردن به حقانیت یا ناحقّ بودن هر پدیدهاى در منابع شیعه و سنى به فراوانى یا کمى آن پدیده بستگى ندارد و هیچ دانشمند و محقّقى به این معیار باطل پایبند نیست. بنابراین مىتوان گفت: الف) اگر اکثریت نشانه حقانیت باشد، باید بپذیریم همه شیعیان و سنىها باطلند و باید همه از اسلام دست برداریم!!! زیرا الان اکثریت مردم جهان غیر مسلمانند؛ براى نمونه کشور چین با بیش از یک میلیارد جمعیت و هند با قریب به یک میلیارد نفر، در اردوگاه غیر مسلمانان هستند و نسبت به جمعیتشان تعداد بسیار اندکى مسلمان دارند. ب) ملاک حق یا باطل بودن یک مکتب، تعداد جمعیت هواداران آن نیست. قرآن کریم در آیات متعددى راجع به این مسأله مىفرماید: ۱. « وَ لا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرینَ» [۱]؛ بیشتر آنان را سپاسگذار نخواهى یافت. ۲. « اِنَّ أَوْلِیَاؤُهُ الاّ الْمُتَّقوُنَ وَلکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ» [۲]؛ اولیاى او نیستند، مگر پرهیزکاران، ولکن بیشتر آنان نمىدانند. ۳. « وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِى الشَّکُور» [۳]؛ و اندکى از بندگان من سپاسگذارند. کسى از امیرمؤمنان على علیه السلام پرسید: که چگونه مىشود مخالفان تو در جنگ جمل که اکثریت نسبى را تشکیل مىدادند باطل باشند؟ حضرت فرمودند: «ان الحقّ و الباطل لا یعرفان بأقدار الرجال، أعرف الحق تعرف أهله، أعرف الباطل تعرف أهله» [۴]؛ حق و باطل با تعداد پیروان، شناخته نمىشود، حق را بشناس! اهل آن را خواهى شناخت، باطل را بشناس! اهل آن را خواهى یافت. ج) اگر تاریخ اسلام و پیش از آن را مطالعه کنیم در مىیابیم پیروان حق و خداپرستى معمولاً در اقلیت بودهاند؛ براى نمونه؛ ۱. اصحاب حضرت موسى علیه السلام در اقلیت بودهاند؛ ۲. یاران و حواریون حضرت عیسى علیه السلام اندک بودند؛ ۳. اصحاب کهف ۳۱۳ نفر بودند؛ ۴. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم را پس از سه سال تبلیغ طاقت فرسا تنها ۴۰ نفر همراهى کردند؛ ۵. در جنگ بدر یاران پیامبر اسلام ۳۱۳ نفر و سپاه دشمن را بیش از ۱۰۰۰ نفر تشکیل مىدادند. د) اگر یک سرشمارى دقیق از جمعیت مسلمانان انجام گیرد، دانسته مىشود جمعیت شیعه از اهلسنّت کمتر اما نرخ رشد جمعیّت شیعیان از اهلسنّت بیشتر است. بر اساس برخى روایات شیعه و سنى، تعداد شیعیان واقعى که پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در کنار حضرت امیرمؤمنان علىعلیه السلام ماندند اندک بود؛ براى نمونه بر اساس حدیث معروف به «روایات حوض» که در کتب مختلف اهلسنّت وجود دارد، [۵] بیشتر مردم و اصحاب رسول خدا به سبب رفتارهایشان درباره جانشینى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم مرتد شمرده شدهاند و کنار حوض کوثر فقط اندکى همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مىمانند و بقیه آنان به خشم خدا و رسولش گرفتار مىشوند. با در نظر گرفتن مبناى فوق مىتوان گفت: حداکثر افرادى که پیرو حضرت امام على علیه السلام بودند ۱۰۰ نفر و حداقل افرادى که از غیر امیرمؤمنان علیه السلام پیروى کردند یک میلیون نفر به شمار مىآیند. هماکنون اگر جمعیت مسلمانان یک میلیارد و سیصد میلیون نفر باشند حداقل ۳۰۰ میلیون نفر آنان شیعه و حداکثر یک میلیارد نفر آنان سنى هستند؛ یعنى به طور تقریبى، جمعیت شیعه نسبت به سنى هماکنون یک چهارم است. بر اساس محاسبه فوق، جمعیت اهلسنّت از یک میلیون نفر در آغاز به یک میلیارد نفر در حال حاضر رسیده است و شیعیان نیز از یکصد نفر به سیصد میلیون نفر فزونى یافتهاند؛ در نتیجه رشد جمعیتى اهلسنّت یک هزار و در شیعه سه میلیون برابر شده است و این در حالى است که شیعیان در طول تاریخ توسّط حکام جور بامحدودیتها و قتل و عامهاى گسترده روبرو بودهاند. [۱] سوره اعراف، (۷) آیه ۱۷. [۲] سوره انفال، (۸) آیه ۳۴. [۳] سوره سبأ، (۳۴) آیه ۱۳. [۴] علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۲۲۸، و حلیه الابرار، بحرانى، ج ۲، ص ۳۵۴، و أنساب الاشراف، بلاذرى با تحقیق محمودى، ص ۲۳۹-۲۷۴، و تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۱۰. [۵] اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، کتاب الرقاق، باب الحوض، رقم ۱۴۹ ،۸، و صحیح مسلم، مسلم نیشابورى، ج ۱، ص ۱۵۰، ج ۷، ص ۶۶-۷۲. منبع : پایگاه مذاهب |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۴۴, ۱۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله
آیا از این دو مقدمه ،نتیجه ای که بنده گرفتم حاصل نمیشود؟ نقل قول:1-اما اگر گفتيم: اكثر هم لا يعقلون، يعني بيشتر آنان نميفهمند، اين ضمير «هم» بر ميگردد به آن تعبير و جملهي ماقبلش كه غالباً مربوط به كفار است. نقل قول:2-المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ الَّذي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (1)الرعد کفار مصداق لا یعقلون هستند و اینکه در سوره رعد گفته شده اکثر مردم کافرند... پس نتیجه حاصل میشود که بیشتر مردم نمیفهمند... که عربی اش میشود: اکثر الناس لا یعقلون... حال درسته که عین این عبارت که گفتم در قرآن نیامده ولی خب حقیقتی ست که از آیات قرآن میتوان نتیجه گیری کرد... آیا این حرف و این نتیجه گیری حقیر غلط است؟ یا الله |
|||
|
|
۱۴:۳۱, ۱۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
به نظر حقیر نیز به راحتی می توان با کمی تامل در عبارات "أَكْثَرَ النَّاسِ" و "أَكْثَرُهُمْ" دریافت که منظور خداوند متعال توده مردم می باشد که "نمی دانند" ، "تعقل نمی کنند" ، "شاکر نیستند" ، "عمل نمی کنند" و ...
خدایا ما را از دسته این "خیلی ها" قرار مده
یا علی مدد
|
|||
|
|
۱۷:۲۰, ۱۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۱۳/آبان/۹۰ ۱۳:۴۴)mohammad790 نوشته است: بسم الله دوستان بسیار بادقت مطالعه فرمایند: بله محمد عزیز نتیجه گیری شما 100 در صد غلط است اما چرا؟ اگر بگوییم اکثر مردم عقل ندارند، خدا را ظالم فرض کرده ایم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مهمترین چیزی که در هر انسان به عنوان حجت هست و روز قیامت هم خدا با آن احتجاج خواهد کرد بنا به تصریح روایات همین عقل است که خدا به اکثر مردم داده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اما با توجه به این که اکثر مردم بنابر آیات قرآن ناسپاس هستند و کفران نعمت میکنند هوای نفس را بر توصیه عقل ترجیه میدهند غالباً و به مرور و کم کم ، سپاه عقل در انسان ضعیف و ضعیف تر میشود در برابر سپاه جهل جهل معنایش با این معنای عوامانه ی نادانی و سفاهت متفاوت است این یک بحث جامع می طلبه اجمالش این میشه که انسانها بعد از این که به دلیل بی تقوایی، هوای نفس را بر توصیه عقل ترجیه میدهند به مرور عقلی که خدا به عنوان حجت بهشون داده رو ضعیف و ضعیف تر میکنند در وجود خودشون در برابر سپاه جهل بعد از این حالت هست که اکثر مردم لا یعلمون میشوند!!!!!!! یعنی نمیدانند و علم ندارند که چه بلایی دارند سر خودشون در میارند و به مرور این اکثر الناسی که اول عقل داشته اند اکثر آنها به علت نا سپاسی اکثرشون و عدم استفاده ی درست از نعمت عقل (اکثر الناس لایشکرون) قوای عقلانی خودشون رو تحلیل میبرند در برابر سپاه جهل و از مراتب توحید به مراتب کفر و کفران نعمت وارد میشوند و بعد از وارد شدن به جرگه ی کافران (کافر و کفر هم مراتب بسیار دارد مثل ایمان و مومن) اکثرهم لایعقلون میشوند یعنی عقلشون هم از بین میره و اکثر کافران عقل ندارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! سوالی بود در حد وسع اندکم در خدمتم |
|||
|
|
۱۸:۲۰, ۱۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۱۳/آبان/۹۰ ۱۲:۵۷)MESSENGER نوشته است: |
|||
|
|
۲۰:۱۴, ۱۶/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آبان/۹۰ ۲۰:۱۴ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
با سلام و احترام مجدد با اینکه بنظر حقیر کفایت صحبت در این زمینه احساس میشد(با توجه به پست شماره 11 ) با اینحال؛ دوستان عزیزم اشاراتی داشتند که اتفاقاً با کمی تامل در پست های قبلی، بنوعی اشاره و تایید شده بود اما نیاز به تامل دقیقتری بود... 1- همه ی حرف اینه که: "اکثر مردم نمی فهمند"(اكثرالناس لايعقلون) بیان خدای متعال نیست! 2- از طرفی: در عبارت: اكثر هم لا يعقلون، يعنی بيشتر آنان نمی فهمند، اين ضمير «هم» بر میگردد به آن تعبير و جمله ی ماقبلش كه غالباً مربوط به كفار است... 3- و نکته بسیار مهم دیگر: انسان فطرتا خداجو و حق جوست.مردم در نهاد خود به دنبال حقند. اما در مواردی "خطا در تطبيق" دارند.اگر روزی چهره حق همان گونه كه هست جلوه گر شود؛ روشن می شود كه اكثريت به آن روی ميآورند..(انشاءالله با فرج حضرت حجت عج) بنابراين اكثريت به بدی تمايل درونی و آگاهانه ندارند! (بسیار مهم) بلكه؛ يا در مقام علم و شناخت فريب می خورند و بدی را جای خوبی مي پندارند ! يا در مقام عمل، فريب نفس و شيطان را می خورند به سمت بدی روی ميآورند. 4- و اما سرنوشت نهایی بشر(توجه شود به "کل خلقت") با بیانی از حضرت آیت الله جوادی آملی : اگر انسان به پشت بام آفرينش برود،ملاحظه می كنيد كه اكثريت مردم به بهشت می روند و تنها تعداد قليلی در جهنم جاودانه هستند... . . . الله اعلم
|
|||
|
|
۲۲:۵۳, ۱۶/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آبان/۹۰ ۲۳:۰۴ توسط mohammad790.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
نقل قول:بله محمد عزیز علی آقا فکر کنم بنده بد بیان کرده ام....منظور من این نبود که خدا بهشون عقل نداده... یا عقل ندارند.... کلمه لایعقلون یعنی تعقل نمیکنند.... عقل رو بکار نمیبندند... حالا بهر دلیلی.... و گرنه فکر نمیکنم معنی بی عقل بودن رو منتقل کنه.... بلکه بیشتر بکار نبردن عقل رو بیان میکنه. خلاصه فکر کنم همه به یک نتیجه گیری واحد رسیدیم... |
|||
|
|
۱:۴۱, ۱۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
حق با محمد هست اکثر انها تعقل نمیکنند اما عقل دارند...
فکر کنم محمد در شیوه ی بیان در پست اول خود دچار اشتباه شده بود ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












