|
قسمت های خواندنی کتاب معراج السعاده
|
|
۱۹:۰۸, ۲۸/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۰ ۲۲:۲۷ توسط Abasaleh.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام.
قصد دارم کتاب معراج السعاده که با آن آشنا هستید،قسمت های بسیار مفیدش رو براتون قرار بدم تا استفاده کنید،ان شا الله. ********
mall">كتاب معراج السعاده در بين كتب اخلاقى، نامى آشنا و اثرى بسيار گرانقدر است كه ازديرباز هم در حوزههاى علميه و هم در محافل ادبى بين دانشدوستان، مورد استقبالو توجه بوده و همواره خاص و عام آن را مورد مطالعه قرار داده و از مطالب ارزنده آن بهرهبردهاند.تا جايى كه پارهاى از مطالب آن به عنوان متن درسى در كتابهاى درسى گنجانده شده. اصولا عنايتبه مسائل اخلاقى و پيروى از الگوهاى صحيح اخلاقى يكى ازويژگيهاى جامعه اسلامى است.و با تكيه بر اين امر مهم مىتوان بار سنگين مسؤوليتهاىاجتماعى را به ثمر رساند. داشتن متونى قوى و سالم و بدور از تحريف و در عين حال شيوا و جذاب مىتوانددر تحقق اين هدف مؤثر باشد. الحق كه به اعتراف همگان كتاب معراج السعاده از نظر محتوا و سبك و شيوايى بيانمطالب و تنوع موضوعات مطرح شده در زمينه مسائل تربيتى و اخلاقى، اثرى است در خور توجه، و با اينكه قريب 200 سال[sup] [/sup]از تاريخ تاليف آن مىگذرد هنوز تازگى خود را حفظكرده و عطش جامعه در مورد آن فروكش نكرده.شاهد اين مدعا چاپهاى مكرر و متنوعىاست كه از كتاب مزبور وجود دارد.و به ادعاى بعضى در بين آثار فارسى و حتى عربىاثرى مثل آن نوشته نشده[sup] [/sup]. به طورى كه مرحوم نراقى در مقدمه كتاب اشاره كردهاند، كتاب «معراج السعادة» راكه در واقع ترجمه «جامع السعادات» مرحوم پدرش مىباشد به درخواست فتحلعيشاهقاجار به رشته تحرير در آورده.البته با اصلاحات و اضافاتى به خاطر استفاده عموم.بااينكه اين كتاب بارها چاپ شده اما متاسفانه چاپى منقح و تحقيق شده كه در خور اين اثرارزنده باشد از آن در دسترس نبود كه خوشبختانه اين كار به همت «انتشارات هجرت» تحقق پيدا كرد. mall">انشا الله هر روز یک بخش در این تاپیک اضافه خواهد شد. mall">التماس دعا. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۳۴, ۱۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
با سلام
قبل از ارائه مطلب یه عذر خواهی به علت تاخیر چندروزه بدهکارم. امیدوارم ببخشید... و آخرین مبحث از این فصل خودستایی: و آن عبارت است از اینکه آدمی در مقام اثبات کمال و نفی نقص از خود برآید. و این از نتایج عجب است. و قبح آن ظاهر و مبین است. زیرا که هر که حقیقت خود را شناخت و به قصور و نقصانی که لازم ذات انسانی است برخورد، دیگر زبان به خودستایی و مدح خود نمی گشاید. حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود که:«تزکیه المرء لنفسه قبیحه» یعنی:«ستایش مرد، خود را قبیح است» [/b] پس سزاوار از برای هرکسی آن است که از این صفت قبیحه کناره کند، و هر سخن می خواهد بگوید در آن تامل کند، که متضمن خودستائی نباشد. به چشم کسان در نیاید کسی که از خودبزرگی نماید بسی مگو تا بگویند مدحت هزار چو خود گفتی از کس توقع مدار تو آنگه شوی پیش مردم عزیز که مر خویشتن را نگیری به چیز
|
|||
|
|
۲۱:۳۸, ۲۴/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/خرداد/۹۱ ۲۱:۴۲ توسط only_y2d.)
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
با سلام چند وقتی هست مشغول خواندن کتاب معراج السعاده از ملا احمد نراقی هستم. تصمیم گرفتم اگر خدا بخواهد هر بخش از کتاب رو که میخونم به صورت خلاصه در اینجا بنویسم تا هم دیگران استفاده کنند و هم تاثیرش بر خودم بیشتر بشه انشاءالله. فصل اول شناختن نفس مقدمه شناختن خداست بدان که کلید سعادت دو جهانی، شناختن نفس خویشتن است؛ زیرا که شناختن آدمی خویش را اعانت بر شناختن آفریدگار خود می نماید. چنان که حق تعالی می فرماید: « سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم حتي يتبيِّن لهم أنّه الحق أوَلَمْ يكْفِ بربّك انّه علي كلّ شييءٍ شهيد » یعنی: «به زودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد، آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!» از حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) منقول است که:« من عرف نفسه فقد عرف ربه» یعنی: «هرکه بشناسد نفس خود را پس به تحقیق که بشناسد پروردگار خود را». و خود این ظاهر و روشن است که: هرکه خود را نتواند بشناسد، به شناخت دیگری، چون تواند رسید؛ زیرا که هیچ چیز به تو نزدیکتر از تو نیست، چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی؟ تاثیر شناختن نفس در تهذیب اخلاق
خود شناسی خود، موجب شوق به تحصیل کمالات، و تهذیب اخلاق و باعث سعی در دفع «رذایل» می گردد؛ زیرا که آدمی بعد از آنکه حقیقت خود را شناخت و دانست که حقیقت او «جوهری» است از «عالم ملکوت»، که به این عالم جسمانی آمده باشد، که به این فکر می افتد که: چنین جوهری شریف را عبث و بی فایده به این عالم نفرستاده اند، و این گوهر قیمتی را به بازیچه در صندوقچه بدن ننهاده اند، و به این سبب در صدد تحصیل فواید تعلق نفس به بدن بر می آید، و خود را بتدریج به سر منزل شریفی که باید می رساند. و گاه است که گویی: من خود را شناخته ام، و به حقیقت خود رسیده ام. زنهار زنهار، که این نیست مگر از بی خبری و بی خردی. عزیز من چنین شناختی را کلید سعادت نشاید، و این شناسایی تو را به جایی نرساند، که سایر حیوانات نیز با تو در این شناخت شریک اند؛ و آنها نیزخود را چنین شناسند. زیرا که تو ظاهر خود را نشناسی مگر سر، روی، دست، پای، چشم، گوش، پوست و گوشت. و از باطن خود ندانی مگر این قدر که چون گرسنه شوی غذا طلبی، چون بر کسی خشمناک شوی در صدد انتقام برآیی، چون شهوت بر تو غلبه کند مقاربت خواهش نمایی و امثال اینها، و همه حیوانات با تو در اینها برابرند. پس باید که حقیقت خود را طلب کنی تا خود چه چیزی، چه کسی، از کجا آمده ای، به کجا خواهی رفت. و به این منزلگاه روزی چند به چه کار آمده ای، تو را برای چه آفریده اند. این اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده اند، و زمام قدرت و اختیار را به چه جهت در کف تو نهاده اند. و بدانی که: سعادت تو چیست، و از چیست، و هلاکت تو چیست. و بدانی که: این صفات و ملکاتی که در تو جمع شده است بعضی از آنها صفات بهایم اند(حیوانات درنده)، برخی صفات سباع( چهار پایان غیر از درندگان) و درندگان، بعضی صفات شیاطین و پاره ای صفات ملائکه و فرشتگان. و بشناسی که کدام یک از این صفات، شایسته و سزاوار حقیقت توست، و باعث نجات و سعادت تو؛ تا در استحکام آن بکوشی. و کدام یک عاریت اند و موجب خذلان و شقاوت، تا در ازاله آن سعی نمایی.
بنابرین آنچه در آغاز کار و ابتدای طلب، بر طالب سعادت و رستگاری لازم آن است که سعی در شناخت خویش، و پی بردن به حقیقت خویش نماید؛ که بدون آن به سر منزل مقصود نتوان رسید من الله توفیق |
|||
|
|
۲۰:۳۲, ۲/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۱ ۲۰:۴۶ توسط only_y2d.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
فصل دوم ترکیب انسان از جسم و نفس اگر خواهی خود را بشناسی ، بدان که هر کس را از دو چیز آفریدند : یکی این بدن ظاهر که آن را تن گویند و آن از جنس مخلوقات همین عالم محسوس است که عالم جسمانیت است و آن را به همین چشم ظاهری میتوان دید.و یکی دیگر« نفس» است که آن را روح،جان و دل نیز گویند؛ و آن جوهری است «مجرد» از عالم ملکوت ، و گوهری است بس عزیز از جنس فرشتگان و «عقول قادسیه» ودرّی است بس گرانمایه از سنخ مجردات، که خدای تعالی ـ به جهت مصالحی چند ـ که شمّه ای از آن مذکور خواهد شد، به قدرت کامله ی خود رابطی میان آن و این بدن ظاهری قرارداده و او را مقید به قید علاقه این بدن و محبوس در زندان تن نموده تا وقتی معین و اجلی موعود، که قطع علاقع نفس از بدن میشود رجوع به عالم خود می کند. بنابراین بدن انسان، آلتی است از نفس که باید به آن حالت به اموری چند که مامور است قیام نماید. و بدان که: شناخت حقیقت «بدن» امری است سهل و آسان؛ زیرادانستی که آن از جنس مادیات است و شناخت حقایق مادیات، چندان صعوبتی ندارد. و اما«نفس» چون که از جنس مجردات است به حقیقت او رسیدن و او را به کنه،شناختن به این عالم میسّر نیست: رو مجرد شو مجرد را ببین-واز این جهت بود که بعد از رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)شرح حقیقت او را خواستند حضرت بیان نفرمود،خطاب رسید که: « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي » یعنی : « از تو از حقیقت روح سوال می کنند، بگو که«روح» از فرمان پروردگار من است و از عالم امر(عالم مجردات) است». و بیش از این رخصت نیافت که بیان کند. آری هرگاه نفس انسانی خود را کامل نموده باشد،بعد از قطع علاقه از بدن و حصول تجرد از برای آن، می تواند شد که آن را بشناسد. بلکه هرگاه دراین عالم نیز کسی نفس خود را کامل نموده باشد و بخواهد به سر حد کمال برساند و علاقه او از بدن کم شود، دور نیست که تواندفی الجمله معرفت به نفس بهم برساند. |
|||
|
|
۱۲:۲۰, ۲۰/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۹۱ ۱۲:۲۳ توسط دستهای سبز.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
[/font]
فصل سوم: راه شناختن نفس بدان که، آنچه گفتیم آدمی را، غیر ازهمین بدن مادی و صورت حسّی ،جزوی دیگر هست مجرد که آن را «نفس» می گویند؛ هر که ساحت دلِ خود را از غبار عالَم طبیت پاک کند و علایق و شهوات حیوانیت را اندکی از خود دور نماید و آیینه ی دل را از زنگ کدورت این عالم فی الجمله جلایی دهد و گاهی دَرِ دل را بر روی اغیار نا بکار ببنددو با محبوب حقیقی خلوتی نماید و با حضور قلب متوجه به عالم انوار شود و با نیت خالص مشغول به مناجات حضرت پروردگار گردد و گاهی تفکر در عجایب مُلک و ملکوت ِ پادشاهِ لا یزال نماید و زمانی تامل در غرایبِ جمال و «جبروتِ» قادر ذو الجلال کند، البته برای او حالتی نورانی و«بهجتی»عقلی حاصل می شود،[ که به سبب آن یقین می کند که ذات او از این عالم جسمانی نیست، بلکه از عالم دیگر است.[/size] [font=Times New Roman][/font]
|
|||
|
|
۲۲:۵۸, ۲/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۰۱ توسط تازه مسلمان.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عجب و خودبزرگ بینی و مذمت آن [b] عجب آنست که صفتی یا نعمتی را که داشته باشد بزرگ بشمرد و از منعم آن فراموش کند و فرق میان این صفت و کبر آنست که متکبر خود را بالاتر از غیر بیند و مرتبه خود را بیشتر شمارد. ولی در این صفت پای غیری در میان نیست بلکه عجب آنست که به خود ببالد و از خود شاد باشد و خود را به جهت صفتی شخصی شمارد و از منعم این صفت فراموش کند. و نیز در روایتی از آن سرور وارد شده است که فرمود: اگر هیچ گناهی نکنید من از بدتر از گناه از شما می ترسم و آن عجب است عجب. حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: دو نفر داخل مسجد شدند که یکی عابد و دیگری فاسق، چون از در مسجد بیرون رفتند فاسق از جمله صدیقان بود و عابد از جمله فاسقان. و سبب این، آن بود که عابد داخل مسجد شد و به عبادت خود می بالید و در این فکر بود. و فکر فاسق در پشیمانی از گناه و استغفار بود علاج عجب به علم و دانش
و علم مانند بارانی است که از آسمان فرو می آید و در نهایت صافی و خوش گواری درختان و گیاهان از آن سیراب می گردند. پس اگر درختی که بار آن تلخ است از آن سیراب گردد تلخی میوه اش افزون می شود، و اگر میوه اش شیرین است از آن آشامید شیرین تر گردد. و همچنین علم چون به زمین دل برو ریزد دل ناپاک خبیث را خبیث تر و تاریک تر می گرداند و صفا و روشنی دل پاک را زیاد می کند. و چون آدمی این را یافت که عجب به علم، از حمق و جهالت است. و از ثمره علم آنست که بداند هرکه صاحب صفت عجب است خدا او را دشمن دارد. در راه او شکسته دلی می خرند و بس پس سزاوار عالم آنست که خود را به نوعی بدارد که مولای او می طلبد. و بداند که امر بر عالم شدیدتر، و حجت بر او محکم تر است.بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هفتاد گناه از جاهل می آمرزند پیش از آنکه یک گناه از عالم آمرزیده شود. » زیرا که چون عالم لغزید قدم جمعی کثیر می لغزد. و کسی که با علم و معرفت معصیت کرد البته خباثت باطن او بیشتر است. «روزی حذیفه امامت جمعی را در نماز کرد چون سلام داد گفت بروید امامی غیر از من بجوئید یا تنها نماز بگذارید که در دل من گذشت که در میان اینها از من بهتری نیست.» و چون مانند او کسی از چنگ شیطان خلاصی نیافت چگونه ضعفای امت از مکر او نجات می یابند؟ در این زمان چه بسیار کم عالمی باشد که فروتنی و تواضعش از برای غیر اغنیا و اهل دنیا باشد و بر فقرا و مسکینان متکبر نباشد. و مطلب او از تحصیل علم، قرب خدا و رضای او باشد. پس سزاوار علما آنست که در کردار و گفتار خود تامل کنند و ببینند که از ایشان چه خواسته اند و عاقبت ایشان به کجا خواهد انجامید تا ذلت نفس خود را بشناسند و از عجب و تکبر خالی شوند. [b]علاج عجب به عبادت و طاعت و اما علاج عجب به عبادت و طاعت، آنست که بدانی که غرض از عبادات و طاعات، اظهار ذلت و مسکنت است. و عادت و ملکه شدن اینها از برای نفس انسانی تا معنی بندگی و حقیقت آن حاصل شود. و عجب چون منافات با این مطلب دارد لا محاله عبادت را باطل می کند و بعد از بطلان آن، عجب به آن چه معنی دارد. بلکه ترک عبادت بهتر است از عبادت با عجب. گنه کار اندیشه ناک از خدای بسی بهتر از عابد خودنمای و بر فرض اینکه عبادت از هر خللی خالی باشد وقتی ثمری می دهد و اثری می بخشد که عاقبت صاحبش به خیر ختم شود. و کیست که از خاتمه امر خود مطمئن باشد. و با وجود این، عجب به عبادت و طاعت نیست مگر حمق و سفاهت «و ان الله عند المنکسرۀ القلوبهم» و خدا در نزد دلهای شکسته است. و علاج دیگر از برای عجب به هریک از این صفات آن است که تامل کند که از کجا این صفت از برای او حاصل شده؟ و که به او داده؟ و توفیق تحصیل آن از جانب کیست؟ اگر چنان دانست که همه اینها نعمتی است از جانب خدا، باید به جود و کرم او عجب نماید، و به فضل و توفیق او شاد و فرحناک گردد، که بدون سابقه استحقاقی توفیق چنین فضیلتی او را کرامت فرمود.
و اگر چنان دانست که به خودی خود به آن صفت رسیده، زهی جهل و نادانی. ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









![[تصویر: 12.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8120944376/12.jpg)