۲۴/آذر/۹۰, ۱۴:۵۲
با سلام
ببخشید خیلی طولانی شد
بازم عذرخواهی می کنم به خاطر طولانی شدن مطلب
ببخشید خیلی طولانی شد
نقل قول:یک فرد کانه حیا می کند از اینکه عبادت و استعانت خود را به تنهایی مقابل خداوند عرضه کند و بگوید من تو را عبادت می کنم و از تواستعانت می جویم لذا خویش را در ردیف دیگران آورده و همه مردم را با خود در تقاضا شریک کرده و یک جا می گوید همه ما تو راعبادت می کنیم و از تو استمداد می کنیم که البته این طرز سخن گفتن در برابر مقام عظیم پروردگار با اصول ادب مناسب تر است.
[/font]تفسیر سوره حمد ،محمد تقی فلسفی،ص54
نقل قول:با توجه به اینکه همه اینها خیلی زیبا این مطلب رو بیان کردند اما چیزی که من دنبالش بودم متن زیر بود که دلم نیومد قسمتی از اونو بذارم
بدان كه اهل ظاهر در نكته ذكر نعبد و نستعين به صيغه متكلّم مع الغير، با آنكه عابد واحد است، نكاتى گفتهاند.
از آن جمله آنكه عابد را حيلهاى شرعيّه به نظر رسيده كه به وسيله آن، عبادتش مقبول درگاه حق تعالى افتد؛ و آن، آن است كه عبادت خود را در ضمن عبادت ساير مخلوق، كه از جمله آنهاست كمّل از اوليا كه حق تعالى عبادت آنها را قبول مىفرمايد، تقديم بارگاه قدس و دستگاه رحمت كند تا به اين وسيله عبادت او نيز ضمناً قبول شود؛ زيرا كه از عادتِ كريم نيست كه تبعّض صفقه كند.
و از آن جمله آنكه چون تشريع نماز در اول امر به جماعت بوده، از اين جهت به لفظ جمع ادا شده؛ و ما در سرّ جملى اذان و اقامه، نكتهاى گفتيم كه از آن، كشف اين سرّ تا اندازهاى مىشود؛ و آن، آن است كه اذان اعلان قواى ملكيّه و ملكوتيّه سالك است براى حضور در محضر؛ و اقامه بپاداشتن آنهاست در حضور؛ و چون سالك قواى ملكيّه و ملكوتيّه خود را در محضر حاضر نمود و قلب كه پيشواى آنهاست به سمت امامت
به پاى خاست فَقَدْ قامَت الصلاة و الْمُؤْمِنُ وَحْدَهُ جَماعَة، «1» پس نعبد و نستعين و اهدنا، تمام به واسطه اين جمعيت حاضره در محضر قدس است؛ و در روايات و ادعيه صادره از اهل بيت عصمت و طهارت، كه سرچشمه عرفان و شهودند، اشاره به اين معنى شده است.
و وجه ديگر كه به نظر نويسنده مىرسد، آن است كه چون سالك در الحمد للَّه جميع محامد و اثنيه را از هر حامد و ثناجويى در ملك و ملكوت، مقصور و مخصوص به ذات مقدّس حق نمود؛ و نيز در مدارك ائمّه برهان و قلوب اصحاب عرفان به ظهور پيوسته كه تمام دايره وجود- بِمُلْكِها وَ مَلَكوتِها وَ قَضِّها وَ قَضيضِها- حيات شعورى ادراكى حيوانى بل انسانى دارند و حامد و مسبِّحِ حق تعالى از روى استشعار و ادراكند و در فطرت تمام موجودات- خصوصاً نوع انسانى- خضوع در پيشگاه مقدّس كامل و جميل على الاطلاق ثبت، و ناصيه آنها در آستانه قدسش بر خاك است، چنانچه در قرآن شريف فرمايد: وَ إِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ؛ «2» و ديگر آيات شريفه و اخبار معصومين كه مشحون از اين لطيفه الهيّه است، مؤيّد برهان حكمى متين است، پس چون سالك الى اللَّه به قدم استدلال برهانى يا ذوق ايمانى يا مشاهده عرفانى اين حقيقت را دريافت، در هر مقامى كه هست دريابد كه جميع ذرّات وجود و سكنه غيب و شهود عابدِ معبودِ على الاطلاق و پديدآرنده خود را طلبكارند؛ پس با صيغه جمع اظهار كند كه جميع موجودات در همه حركات و سكنات خود، عبادت ذات مقدس حق تعالى كنند و از او استعانت جويند.
[font=Tahoma]تفسیر سوره حمد امام خمینی
بازم عذرخواهی می کنم به خاطر طولانی شدن مطلب
نقل قول:التماس دعاچرا در سوره حمد ضمير جمع بكار رفته است؟در«اياك نعبد واياك نستعين» ضمير متكلم معالغير آمده است؛ در حالي كه انسان بسياري از نمازها و نوافل را تنها ميخواند، علت چیست؟
بعضي عنوان ميكنند كه اصل در نماز، جماعت است و فُرادَي حالت غير معمول آن است. دلیلشان هم این است که حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از همان ابتدا که خديجه پشت سرشان و علي(علیه السلام) در سمت راستشان ميايستادند، بهصورت جماعت نماز ميخواندند.
باید گفت که نماز فرادي هم يك وَجهِ جماعت است. چطور؟ چون در آن حالت همهي اعضا و جوارح دارند خداوند را عبادت ميكنند. زبان، امام جماعت است و بقیه جوارح ساكت به او اقتدا ميكنند؛ آنها با سكوتشان و او با صحبت و به نمايندگي از طرف آنها، عبادت ميكند. بنابراين اين وجه، وجهي پسنديده است كه بگوييم انسان در همان حالي كه نماز فردي مي خواند، باز هم جمعي است. همین مطلب در سلام نماز هم هست؛ نماز گزار با گفتن «اَلسَّلاَمُ عَلَينَا وَ عَلَي عِبَادِاللهِ الصَّالِحِينَ»، مجموعه را در نظر دارد، در حالي كه نماز فرادي ميخواند.
اما قضيه از اين ها كه گفتيم بالاتر است. قضيه اين است كه انسان وقتي ميخـواهد به سمت خـدا بيايـد، بایـد تشکیلاتی بیايد؛ ويزاي ورود به حريم الهي، جمعی صادر ميشود. «يَومَ نَدعُوا كُلَّ اُنَاسٍٍ بِاِمَامِهِم »:"روزی که هر گروهی را با امام خود میخوانیم" آن روز تجسم امروز است؛ امروز وقتي ميخواهند با نماز وارد حريم الهي شوند، به احترام امامشان آن ها را ميپذيرند. از اين جهت در روايت داريم كه قبل از تكبيرهالاحرام و برای ورود به حريم الهي، مستحب است اين دعا خوانده شود:
«اَلَّلهُمَّ انِّي اُقَدِّمُ اِلَيكَ مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ بَينَ يَدَي حَاجَتِي وَ اَتَوَجّهُ بِهِ اِلَيكَ فَاجعَلنِي بِهِ وَجِيهاً عِندَكَ فِي الدُّنِيَا وَ الاَخِرَه وَ مِنَ المُقَرَّبِينَ، وَاجعَل صَلَوتِي بِهِ مَقبُولَهً وَ ذَنبِي بِهِ مَغفُوراً وَ دُعَائِي بِهِ مُستَجَابَاً، اِنَّكَ اَنتَ الغَفُورُ الرَّحِيمِ »:"خدایا من محمد صلی الله علیه و آله را برای حاجتم پیش میاندازم و با او به تو توجه میکنم، پس من را بهخاطر این بزرگوار، نزدت در دنیا و آخرت آبرومند دار و از مقربان قرار بده و نمازم را قبول نموده و گناهم را ببخش و دعایم را مستجاب گردان، همانا تو آمرزندهی بخشایشگری" يعني وقتي ميخواهند در را باز كنند، نگاه ميكنند ببينند در را به روي چه كسي باز ميكنند؟ وجهي بايد جلو باشد كه ارزش داشته باشد در را بر روي مجموعه باز كنند و انسان به بركت آن وجيه شود. ما در نماز فرادي با اين وجيهها جلو ميآييم تا با تكبيرهالاحرام در پشت سر آنها به حرم الهي وارد شويم و روي گذرنامهي ورودمان به حرم الهي، نام امامان يا اوصياء و اوليا نوشته شده باشد تا اجازهي ورود بدهند.
ولايت هم عيناً همينطوراست. درست است كه خدا به همهي بندگانش راه دارد و به همهي آنها نزديك است و فاصلهاي ندارد و آیهي قرآن هم صراحت دارد: «نَحنُ اَقرَبُ اِلَيهِ مِن حَبلِ الوَرِيد »:"ما از رگ گردن به انسان نزدیکتر هستیم" اما همهي بندهها که به او راه ندارند. اين غير از نزديك بودن بنده به او است. اینجا سلسله مراتب، كار ميكند و باید به شاخهاي از شاخههاي ولايت وصل شد.
گو برو آستين به خون جگر شوي
هر كه در اين آستانه راه ندارد
پس وقتي روايات اينطوراست وانسان را به صورت جمعي ميپذيرند، نماز گزار بايد مجموعهي خود را قبل از نماز مشخص و انتخاب كند تا عبادت او قبول شود. در زيارت جامعه ميگوييم: «وَ بِمُوَالاَتِكُم تُقبَلُ الطَّاعَهُ المُفتَرِضَهُ.... ».:"اين عبادات كه بر همه فريضه است، قبولش مربوط به شماست!" يعني چه؟ يعني ما بايد نمازمان را دست اماممان بدهيم و امام هم دست خدا ميدهد. اين كار مانند كار معلم است كه تكاليف را جمع ميكند؛ معلم به مبصر كلاس ميگويد مشقها را جمع كند. ممكن است دانشآموزي با مبصر كلاس، ميانهي خوبي نداشته باشد و بگويد خودم پيش معلم ميبرم، بعد كه پيش معلم ميبرد، معلم ميگويد چرا به مبصر ندادي! ميگويد خودم خواستم بياورم! معلم دفتر را کنار میگذارد و از نمرهي او کم ميكند.
دستگاه الهی دستگاه عجیبی است. هم خیلی نزدیک است و هم خیلی دور! وقتی بنا بر نزدیک شدن و انس و تقرب و گذشت و مسامحه و تفاهم باشد، صرف نظر میکنند. وقتی هم بنا بر دور باش و زدن باشد، میگوید از عاقبت آن نمیترسیم. در پایان سورهي شمس میخوانيم: «فَدَمدَمَ عَلَیهِم رَبُّهُم بِذَنبِهِم فَسَوَّیهَا وَ لاَ یَخَافُ عُقبَهَا »:"پرردگارشان به سزاي گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را باخاك يكسان كرد و از پيامد كار خويش بيمي به خود راه نداد" يعني ما را از عاقبت کار نترسانید! هر چه شد، شد؛ کسی میترسد که کم بیاورد!
بنابراین در مجموع، خدا هیچ عبادتی را خارج از برنامهی جمع قبول نمیکند. درست است که اهل بیت، بندهی خدا هستند و از خودشان هیچ ندارند، اما شأنی نزد خدا دارند که هر کس هر چه بخواهد از خدا بگیرد یا به خدا بدهد، باید از کانال اینها باشد. اینها یَدُالله و بَابُالله هستند و کسی را بهصورت فردی به درگاه راه نمیدهند.
تفسیر سوره حمد، محی الدین حائری شیرازی