با سلام
بدانید که بسیاری از ابیات را به دروغ به فردوسی نسبت داده اند
برخی میگویند فردوسی تا آخر عمر مسلمان نشد برخی میگویند اواخر عمرش مسلمان شد
چند تا شعر از فردوسی بزرگ رو براتون میگذارم تا بخونید
سخن فردوسی پاکزاد در حمله تازیان
چو بخت عرب بر عجم چیره شد
***
همی بخت ساسانیان تیره شد
[/b]
پر آمد ز شاهان جهان را قفیز [پیمانه]
***
نهان شد ز رو گشت پیدا پشیز
[b]
[/b]همان زشت شد خوب، شد خوب زشت
***
شده راه دوزخ پدید از بهشت
[b]
[/b]دگرگونه شد چرخ گردون بچهر
***
ز آزادگان پاک ببرید مهر
[b]
[/b]به ایرانیان زار و گریان شدم
***
ز ساسانیان نیز بریان شدم
[b]
[/b]دریغ آن سر و تاج و اورنگ و تخت
***
دریغ آن بزرگی و آن فرّ و بخت
[b]
[/b]کزین پس شکست آید از تازیان
***
ستاره نگردد مگر بر زیان
[b]
[/b]چو با تخت، منبر برابر شود
***
همه نام بوبکر و عمّر شود
[b]
[/b]تبه گردد این رنجهای دراز
***
نشیبی دراز است پیشش فراز
[b]
[/b]
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
***
ز اختر همه تازیان راست بهر
[b]
[/b]ز پیمان بگردند وز راستی
***
گرامی شود کژّی و کاستی
[b]
[/b]رباید همی این از آن، آن ازین
***
ز نفرین ندانند بازآفرین
[b]
[/b]نهانی بتر زآشکارا شود
***
دل مردمان سنگ خارا شود
[b]
[/b]شود بنده بی هنر شهریار
***
نژاد و بزرگی نیاید به کار
[b]
[/b]به گیتی نماند کسی را وفا
***
روان و زبانها شود پر جفا
[b]
[/b]
از ایران و از ترک و از تازیان
***
نژادی پدید آید اندر میان
[b]
[/b]نه دهقان، همه ترک و تازی بود
***
سخنها به کردار بازی بود
[b]
[/b]نه جشن و نه رامش، نه گوهر نه نام
***
به کوشش ز هرگونه سازند دام
[b]
[/b]بریزند خون از پی خواسته
***
شود روزگار بد آراسته
[b]
[/b]زیان کسان از پی سود خویش
***
بجویند و دین اندر آرند پیش
[b]
[/b]ز پیشی و بیشی ندارند هوش
***
خورش نان کشکین و پشمینه پوش
[b]
[/b]چو بسیار از این داستان بگذرد
***
کسی سوی آزادگان ننگرد
[b]
[/b]
یکی نامه ای بر حریر سفید
***
نوشتند پر بیم و چندی امید
[b]
[/b]
به عنوان بر از پورِ هرمزد شاه
***
جهان پهلوان رستم کینه خواه
[b]
[/b]
سوی سعد وقاص جوینده جنگ
***
پر از رأی و پر دانش و پر درنگ
[b]
[/b]
به من بازگوی آنکه شاه توکیست
***
چه مردی و آیین و راه تو چیست
[b]
[/b]
به نزد که جویی همی دستگاه
***
برهنه سپهبد برهنه سپاه
[b]
[/b]
به نانی تو سیری و هم گرسنه
***
نه پیل و نه تخت و نه بار و بُنه
[b]
[/b]ز شیر شتر خوردن و سوسمار
***
عرب را به جایی رسیده ست کار
[b]
[/b]که تاج کیان را کند آرزو
***
تفو باد بر چرخ گردان، تفو!
[b]
[/b]
شما را به دیده درون شرم نیست
***
ز راه خرد مهر و آزرم نیست
[b]
[/b]
بدین چهر و این مهر و این راه و خوی
***
همی تخت و تاج آیدت آرزوی
[b]
[/b]
جهان گر به اندازه جویی همی
***
سخن بر گزافه نگویی همی
[b]
[/b]
[b]
فردوسی بزرگ
[/b]
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن در این بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوريم
[/B]
[b]روزی از محمد حسنین هیکل روزنامه نگار و نویسنده مشهور مصری پرسیدند: شما مصریان با آن پیشینه درخشان تاریخی و فرهنگی چه شد که عرب زبان شدید؟! او در پاسخ گفت: "ما عرب زبان شدیم چون فردوسی نداشتیم."
[/i]