تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فردوسي كيست ؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
سلام به عزيزان
چند وقت پيش ديدم تو يكي از بيت هاي فردوسي مطلبي نوشته بود كه متاسفانه قشنگ يادم نمياد اما منظورش اين بود كه (( ديو و زن باهم فرقي ندارن و بايد باهم بميرند )) واقعا شكه شدم Huh
خواهشا كسي مطلبي داشت عرض كنه . منهم يه تحقيقاتي ميكنم اگه پيدا كردم حتما ميزارم Wink
دوست عزیز شما هیچی از شعر رو ندادی میخوای برات تفسیرشم بکنیم؟Huh
ببخشيد Big Grin
براي كسب اطلاعات بيشتر ميتونيد به اين آدرس رجوع كنيد :
http://aryaadib.blogfa.com/post-609.aspx
الان تو اين آدرس بودم . مطالب جالبي گفته Huh
سلام
برای من هم تازگی داشت
یه سرچ کردم این صفحه پیدا شد که در این مورد بحث می کرد:
http://www.mborjian.com/2011/10/blog-post_04.html
البته سایتهایی هم بودند که مفصل تر بحث کرده بودند، ولی خیلی طولانی بودند.
که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به
عمر کرد اسلام را آشکار بیاراست گیتی چو باغ بهار
پس از هر دوان بود عثمان گزین خداوند شرم و خداوند دین
چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول

سلام
خوب بعد از خواندن این ابیات چه فکری در مورد مذهب فردوسی می کنید؟
خیلی عجیبه نه ؟ فکر می کنید فردوسی سنی بوده؟ خوب من هم اول این شبهه تو ذهنم مطرح شد ، اما بیاید بیت های بعدیش رو با هم بخونیم:
چهارم علی بود جفت بتول که او را به خوبی ستاید رسول
که من شهر علمم علیم در ست درست این سخن قول پیغمبرست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست تو گویی دو گوشم پرآواز اوست
علی را چنین گفت و دیگر همین کزیشان قوی شد به هر گونه دین
نبی آفتاب و صحابان چو ماه به هم بسته​ی یکدگر راست راه
منم بنده​ی اهل بیت نبی ستاینده​ی خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته همه بادبانها برافراخته


یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین همان چشمه​ی شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم


می بینید ، فردوسی اول مجبور میشه تقیه کنه (وگرنه سر رو بدنش نمی موند و کتابش هم محو میشد) اما بعد میاد و رفته رفته واقعیت رو به مخاطب می فهمونه
کلا تو تحلیل شاهنامه سعی کنید داستان رو کامل بخونید و قبل و بعدش رو هم کامل ببینید.
موفق باشید.
به نام خدا
سلام
دوست عزیز (دل خسته) من یه بیت در مقدمه شاهنامه دیدم که شما ننوشتی.خود بیت رو فراموش کردم،ولی مضمونش این بود که غیر از حرام زاده دشمن حضرت علی(علیه السلام) نیست و خداوند دشمن حضرت علی (علیه السلام) را به آتش خواهد سوزاند(که ایزد به آتش بسوزد تنش).
استاد ما میگفت فردوسی تنها شاعریه که 100 درصد شیعه بوده.
مشخص نیست؟Big Grin
فردوسی در داستان سیاوش زن را به دیو واژدها تشبیه می کتد آن هم به این دلیل
سیاوش شاهزاده ای زیبارو وپاکدامن است که نامادری جوانش سودابه به او دل می بندد
وبه هر ترفندی می خواهد به دام خود گرفتار کند اما سیاوش به خاطر نجیب زادگی به پدرش
خیانت نمیکند در وهله آخر سودابه به سیاوش تهمت می زند که قصد تجاوز به او داشته است
کار به قسم می رسد وآتش بزرگی درست می کنند سیاوش از آتش به سلامت رد می شود
اما دیگر به سوی پدر باز نمی گردد ودر کشور دشمن یعنی توران زمین به دست افراسیاب سر
بریده می شود .
وقتی خبر کشته شدن سیاوش را می شنود به دربار می آید ودر مقابل چشمان کیکاوس
پدر سیاوش ،سودابه از ازگیسو هایش از حرم سرا بیرون میکشد وسر از تنش جدا می کند
زپرده به گیسوش بیرون کشید ...............زتخت بزرگیش در خون کشید
به خنجر بدو نیم کردش به راه ................بخنبید بر تخت کاوس شاه
در چنین موقعیتی است که فردوسی می گوید
زن واژدها هر دو در خاک نه ................زمین پاک ازین هر دو ناپاک به
هر سال زرتشتیان مراسمی دارند به سوگ سیاوشان ،که برای مظلومیت به ناحق کشته
شدن سیاوش اشک می ریزند وبه صورت نمایش این داستان را بازی می کند ودر پایان
دخترک چموش نقش سودابه را سنگ باران (نمایشی نه واقعی )می کنند .





محمد غزنوی فقط به خاطر شیعه بودن فردوسی ،که علی (علیه السلام) را ستوده است کتابش را
قبول نکرد وبه چیزی نخرید .
فردوسی خود دهقان (فئودال )بود زمین وثروت بسیار داشت که زمین هایش را تکه تکه
فروخت تا بتواند نسخه های قدیمی از اقصاء نقاط کشور بخرد وبه صورت شعر در آورد ودر پایان
عمر بسیار فقیر شد واگر هم می خواست شاهنامه را به محمد غزنوی عرضه کند این بود که
این اثر ماندگار در کتاب خانه سلطنتی باقی بماند ودر حوادث زمان از بین نرود وکاتبان از روی
آن بنویسند ،پس دوام داشته باشد.
محمود غزنوی قرار بود 10هزار سکه طلا بدهد اما 10هزار سکه نقره داد که ثروت کلانی بود
فردوسی نیمی از آن را به حمامی داد وبه حمام رفت ونیمی را به آب فروشی داد پیاله ای آب
خرید به محمد گفتند که فردوسی به تو فحش داده که آن چه تو دادی در خور سقا وحمامی
است نه در خور شاعر بزرگی چون من .تا فردا صبح فردوسی پس از این کارش از شهر
گریخت .بعد محمود برای فردوسی 10سکه طلا فرستاد در حالی که جنازه فردوسی را از
دروازهای دیگر خارج می کردند .
یکی از سرداران عرب وقتی دید روحیه سربازانش برای جنگ بسیار ضعیف است دستور داد
شاعری عرب ،تعدادی از اشعار حماسی فردوسی را به عربی برگرداند وبرای سربازان بخواند
نتیجه شکست دشمن وپیروزی سپاه عرب بود .
ببخشید ارتباط جناب فردوسی با دشمن شناسی و این مطلب با این فروم چیه؟!!

خوب یک سرچ کوتاه در نت میتونست بهتون جواب بده !!

با تشکر

موفق باشید
(۱۹/بهمن/۹۰ ۱:۴۶)shafagh_mah نوشته است: [ -> ]مشخص نیست؟Big Grin
سلام
چرا مشخصه ، مثال آوردم در مورد ابهامات موجود در اشعار فردوسی.
فردوسی تنها شاعر ایران زمین است که رسماً و علناً شیعه بوده است
در دربار سنی نشین غزنویان هم بسیار بسیار بابت همین مطلب شاعران دیگر او را آزار داده اند
اشعار مفصلی دارد در مدح اهل بیت عصمت و طهارت در همان مطلع شاهنامه
شاعری خرد محور است که توحید و یکتاپرستی را میتوان در سراسر شاهنامه در آن دید
فرازهای متعدد استغاثه ی پلوانان و نامداران شاهنامه به درگاه خدا از نمونه های بارز این مسئله است
من نمیدانم دوستان چقدر با خود شاهنامه و زندگی نامه ی فردوسی آشنا هستند
اما به هر حال نه حافظ و نه سعدی و نه مولوی و نه... هیچ یک به جز فردوسی علنی اعلام شیعه بودن نکرده اند!!!!!!
در مورد اشعار شاهنامه هم مثل آیات قرآن و روایات و هر اشعار حافظ و خیلی چیزهای دیگر و حتی مثل مقالات علمی نیاز به شناخت چند مسئله داریم تا بفهمیم دقیقاً منظور فردوسی از یک بیت شعر چیست
من بسیار متأسفم که ایجاد کننده ی پست حتی آن بیت را هم ذکر نکرده و به یک نقل قول اکتفا کرده است
نه تنها ذکر یک بیت الزامی هست برای نسبت دادن چنین اتهامی بلکه باید تمام آن شعر را که آن بیت در آن بوده ذکر کند تا بررسی شود
بعلاوه با غلط بودن یک بیت هم نمیتوان باعث نفی کلیت شخصیت یک انسان و شاعر شود!!!!!!!!
اگر اینگونه باشد که گافهای بسیار بزرگتر از این در اشعار امثال حافظ و مولوی و سعدی و سایر بزرگان عرصه ادب میتوان دید
این بزرگان که معصوم نیستند
و عدم عصمت هم باعث وجود خطا در آثار ایشان خواهد بود
اما آیا ما مجاز هستیم که کل شخصیت یک انسان را با یک نقل قول از او زیر سوال ببریم
بابا حساب کتابی هست
من نمیدانم چرا اینقدر ما بی پروا هستیم در اظهار نظر در مورد دیگران
شما میتوانید به نقد کلام بپردازید اما نفی شخصیت و بازی کردن با آبروی انسانها چیزی نیست که خداوند به راحتی از آن عبور کند
ابیات مزخرفی از لحاظ معنی مانند:
عبادت به جز خدمت خلق نیست
که در برابر این گاف یک ابر گاف هست که خوب بسیار فجیعتر است
اما مهم این دلیل نمیشود که کلیت شخصیت انسانها را با یکی دو نمونه زیر سوال برد!
در ضمن ما روایات بسیاری داریم در نقص و ضعف قوی عاقله ی نوع زن نسبت به مرد
در نهج البلاغه ، نهج الفصاحه و بسیاری از کتب معتبر روایی دیگر هم میتوان دید
آیا سند همه ی اینها مشکل دارد؟
یا نه باید این مسئله توضیح داده شود و تفسیر شود؟
در پایان به ذکر چند نمونه از این شاعر شیعه ی ایران زمین بسنده میکنم:
منم بنده آل بیت نبی---- ستایند خاک پای وصی
اگر چشم داری به دیگر سرای---- به نزد نبی و وصی گیر جای
بدین زادم و هم بدین بگذرم---- چنان دان که خاک پی حیدرم
به گفتار پیغمبرت راه جوی----- دل از تیرگی ها بدین آب شوی
چه گفت آن خداوند تنزیل وحی---- خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در است---- در است این گهر قول پیغمبر است



ایا ای شاه محمود کشور گشای ---- زکس گر نترسی بترس از خدای
که پیش تو شاهان فراوان بدند ---- همه تاجداران کیهان بدند
فزون از تو بودند یک سر به جاه ---- به گنج و کلاه و به تخت و سپاه
نکردند جز خوبی و راستی ---- نگشتند گرد کم و کاستی
همه داد کردند بر زیر دست ---- نبودند جز پاک یزدان پرست
نجستند از دهر جز نام نیک ---- وزان نام جستن سرانجام نیک
.
.
.
این جواب دندان شکن به اهل تسنن و سلطان محمود غزنوی در مورد شیعه بودن فردوسی هست
هر آن شد که در بند دینار بود ---- به نزدیک اهل خرد خوار بود
گر ایدون که شاهی به گیتی تراست ---- نگویی که این خیره گفتن چراست
ندیدی تو این خاطر تیز من ---- نیاندیشی از تیغ خونریز من
که بد دین و بد کیش خوانی مرا ---- منم شیر نر میش خوانی مرا
مرا غمز کردند کان بد سخن ---- به مهر نبی و علی شد کهن
هر آن کس که در دلش کین علی است ----- از او خوارتر در جهان گو که کیست
منم بنده ی هر دوتا رستخیز ---- اگر شه کند پیکرم ریز ریز
من از مهر این هر دو شه نگذرم ---- اگر تیغ شه بگذرد بر سرم
.
.
.
منم بنده ی اهل بیت نبی ---- ستاینده ی خاک پای وصی
مرا سهل دادی که در پای پیل ---- تنت را بسایم به دریای نیل
نترسم که دارم ز روشندلی ----- به دل مهر جان نبی و علی
چه گفت آن خداوند تنزیل وحی ---- خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم درست ----- دُر است این سخن گفت پیغمبر است
.
.
.
چو باشد تورا عقل و تدبیر و رای ---- به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه من است ---- چنین است این رسم و راه من است
به این زاده ام هم بدین بگذرم ---- چنان دان که خاک پی حیدرم
.
.
.
این هم پاسخی کوبنده از نیت سرودن شاهنامه به اهل سنت و شخص شاه محمود:

که فردوسی توسی پاک جفت ----- نه این نامه بر نام محمود گفت
به نام نبی و علی گفته ام ---- گهرهای معنی بسی سفته ام




(۱۹/بهمن/۹۰ ۰:۳۱)emadm نوشته است: [ -> ]سلام
برای من هم تازگی داشت
یه سرچ کردم این صفحه پیدا شد که در این مورد بحث می کرد:
http://www.mborjian.com/2011/10/blog-post_04.html
البته سایتهایی هم بودند که مفصل تر بحث کرده بودند، ولی خیلی طولانی بودند.


برید در شاهنامه وصف زنانی مانند رودابه و تهمینه را بخوانید بعد اظهار نظر بگذارید و لینک بگذارید
ما در شاهنامه سودابه هم داریم که زنی هوسران است که همسر کیکاووس است می خواهد از فرزند کیکاووس یعنی سیاوش کام بگیرد
اما زنان خردمندی هم در شاهنامه داریم
حتی زنانی که رزم جامه ی مردانه پوشیده اند و در میادین کارزار مردانه مبارزه کرده اند
پس لازم است ما خود این شاهنامه را هم بخوانیم و بی اطلاع اظهار نظر نکنیم!!!!!!!!!!!!!!!!
به صرف یک لینک!

از ناظر بخش هم تقاضا دارم که نظارتشان را دقیقتر کنند تا پستهای بی ربطی مانند این در بخش دشمن شناسی در اسلام بی خود ماندگار نشود که به بخش هم ارتباطی ندارد



گُردآفرید یا گُردآفرین پهلوان زن ایرانی و دختر گژدهم است. در داستان رستم و سهراب گردآفرید با سهراب رزم کرد و به دست او گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند.
درشاهنامه ی فردوسی چنین آمده‌است:


زنی بود بر سان گرد سوار

همیشه به جنگ اندرون نامدار

کجا نام او بود گردآفرید

که چون او به جنگ اندرون کس ندید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع