اگر قرار است بحث بهاییترا مطرح بفرمایید تا یم تاپیک جدا احداث کنیم!
همان اول میگفتید بهایی هستید و قصدتان تبلیغ است این همه لقمه را دور سر تاب نمیدادید!!
نقل قول: دوستان، از من نخواید که ترویج اسلام به وسیله ترور را حکم خدا بدانم.
این را هم بفرمایید دقیقا منظورتان چیست تا بحث کنیم . بنده و علی اقا که در پیام خصوصی مسئله را جا انداختیم!!
حالا به صورت عمومی هم میل دارید بفرمایید !
یا حق
(۱/اسفند/۹۰ ۱۵:۱۶)emadm نوشته است: [ -> ]سلام دوستان
ببینید، همون دیدی که شما نسبت به بهاییت دارید، مسیحیان نسبت به اسلام دارند. اما به نظرم تقسیم بندی ادیان باید مستقل از اعتقادات شخصی فرد تقسیم کننده باشه.
و اینکه خیلی از چیزهابی که در مورد ادیان دیگه، از جمله بهاییت مطرح میشه، دروغهایی است که برای زشت نشان دادن ادیان غیر از اسلام ساخته میشه.
جناب عماد چرا صراحتا این جمله رو نمیگید. " دیدی که شما نسبت به بهائیت دارید . بهائیت نسبت به اسلام دارد. و اینکه یک شریعت مگر از جانب شخص امکان نزول می یابد . که حالا برای تقسیم بندی اش لازم باشد اعتقادات شخصی را دخیل نکند. ؟!!!
مثل اینکه خوتون هم تعالیم
فرقه بهائیت را قبول ندارید و این ها را متوجه اسلام میدانید!!!!!!!!!!!!!
(۱/اسفند/۹۰ ۱۵:۲۳)emadm نوشته است: [ -> ]بحث ما اینجا در مورد بهاییت نیست.
من فقط در مورد تقسیم بندی ادیان صحبت کردم.
من گفتم بهاییت جزء ادیان ابراهیمی طبقه بندی میشه.
آخه این حرف شما باید یک سندیت علمی داشته باشه. معتبر ترین کتاب شناخت ادیان از جان بی ناس که در دانشگاه دین شناسی دریس میشه به هیچ عنوان بهاییت را دین به حساب نمیآورد تا بخوایم بحث کنیم که اصلا جزء ادیان ابراهیمی هست یا نه.
البته اینکه دوستان ما مثال آوردن از مناسک خاص بهایی بخواهند ثابت کنند که این دین ابراهیمی نیست کار درستی نمیباشد چون خب خیلی از اعمال و مناسک در یهودیت هم بسیار فاصله دارد از حقیقت دین ابراهیمی.
از اینکه دوستان با احترام به مباحثه با یکدیگر می پردازند کمال سپاس گذاری را دارم.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل......
فرش قرمزی برای پیامبر
همان طور که در عکس زیر مشاهده می کنید حکومت استعمارگر انگلیس به پاس سالها وطن فروشی وتفرقه افکنی به عبدالبهاء(مدعی دروغین پیامبری) لقب SIR اهدا می کند. به راستی کدامین پیامبر الهی را در طول تاریخ سراغ داریم که از سوی حکومتهای جبار و استعمارگر زمان خود مورد پشتیبانی و تقدیر و تشکر قرار بگیرد آنگونه که عبدالبهاء(عباس افندی) مورد تقدیر حکومت استعمارگر انگلستان قرار گرفت؟!
[img]http://forum.bidari-andishe.ir/
![[تصویر: wehv0vwcoc4ll2j4zbjy.jpg]](http://up.sibdownload.com/images/wehv0vwcoc4ll2j4zbjy.jpg)
[/img]
بد نیست تاریخچه ای اندک در مورد بهاییت را تقدیم دوستان کنم.
پیدایش فرقه بابیه:
سید علی محمد شیرازی، ملقب به باب از آغاز جوانی به عبادت طولانی و رازونیازهای غیرعادی که با قرائت ادعیه و زیارات مذهبی همراه بود مشغول بود. او در ابتدای نوجوانی به فراگیری علوم ابتدایی مشغول گردید، ادبیات فارسی و عربی را در سطح بسیار پایینی فرا گرفت و در سلک طلاب علوم دینی درآمد. ریاضت و گوشه گیری و چله نشینی رویه او بود. اندکی بعد درس و بحث را رها کرد و به دایی اش در بوشهر پیوست تا به امور تجارت و منشیگری بپردازد.
بر اساس پژوهشهای صورت گرفته پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تأکید دارد که شبکه ای از خاندان قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.پس ازحضور پنج ساله علی محمد باب در تجارتخانه دایی اش در بوشهر و ارتباط با کمپانی های یهودی و انگلیسی مستقر در این بندر و کارگزاران ایشان بود که وی در سال 1260ق دعوی خود را اعلام کرد و با حمایت کانونهای متنفذ و مرموزی به سرعت شهرت یافت. دوران اقامت باب در بوشهر مقارن است با سالهای اولیه کمپانیهای ساسون (متعلق به سران یهودیان بغداد) در بوشهر و بمبئی. (ساسون ها در دهه های بعد به امپراطوران تجاری شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتی بریتانیا جای گرفتند).
پس از کشف ادعای باب در بوشهر، نزدیکان او این وضعیت را ناشی از هوای گرم بوشهر دانستند که ذهن باب را پریشان ساخته است. از اینرو برای تغییر روحیه او را به عتبات عالیات در عراق فرستادند ولی در آنجا در مسلک شاگردان سید کاظم رشتی (جانشین شیخ محمد احسایی، رئیس فرقه شیخیه) درآمد و تحت تأثیر او بود. البته بعدها طرفداران باب بر این اصرار می کردند که او در محضر کسی درس نیاموخته و علم او لدنی و الهامی است و خود او امی بوده و بدین وسیله سعی داشتند به لاطائلات او رنگ و حیاتی ببخشند. خود باب به شاگردی سید رشتی اعتراف کرده و در مدت اقامت نزد وی به شدت تحت تأثیر سخنان او بوده است . در اینجا لازم است نکته ای را متذکر شویم و آن دانش مذهبی بسیار سطحی و ابتدایی علی محمد باب است. این واقعیت را با مطالعه کتاب «بیان» او به درستی می توان یافت. اقوال و آثار منتسب به علی محمد باب مونتاژی است از الفاظ و ادعیه شیعه امامیه و برخی اصطلاحات عرفانی شیخیه که بر آنها پسوند و پیشوندهای الف و لام دار افزوده شده. در کتاب بیان و یا دیگر ادعیه و متون منتسب به او حتی یک جمله عربی سالم و صحیح که با ادبیات کلاسیک و متون درسی یا عقیدتی حوزه های علمیه شیعه فراهم آمده باشد نمی توان یافت.
باب در حدود سن 24 سالگی ادعای بابیت کرد و اندکی بعد مدعی مهدویت شد. بر اثر غائله او و فشار علما به حاکم فارس او دستگیر و به شیراز گسیل شد. پس از مدتی وی به تهران اعزام شد. محمدشاه قاجار که از وجود او در تهران بیمناک بود او را از تهران به ماکو فرستاد تا در قلعه ای زندانی گردد. پس از به سلطنت رسیدن ناصر الدین شاه در سال 1266ق علماء تبریز باب را به حضور پذیرفتند تا بدانند این بچه طلبه کیست و چه می گوید. ابهت علمی علما و هیبت و جلالشان باب را سخت به وحشت انداخت و از پاسخ به سئوالات ابتدایی صرف و نحو آنان عاجز ماند و شروع به توبه و استغفار نمود. پس از آن باب در قلعه چهریق زندانی بود و پیروان او در گوشه و کنار با نیروهای دولتی درگیر بودند. نهایتا تصمیم بر این شد که علی محمد باب، به دلیل ادعاهای دروغین خود و نیز آشوبهایی که پیروان او در نقاط مختلف بر پا می داشتند اعدام شود و بدینسان وی در 27 شعبان 1266 در میدان عمومی تبریز به فرمان امیرکبیر(سیاستمدار شایسته وبالیاقت تاریخ ایران) تیرباران شد و پرونده حیات این مدعی دروغین بسته شد.
پس از باب، میرزا یحیی نوری ملقب به صبح ازل (1266-1330) جانشین وی شد. او به اتفاق برادرش میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و عده ای از بابیان به عراق تبعید شدند. در عراق مابین آن دو برادر بر سر جانشینی اختلاف افتاد و پیروانشان نیز به نزاع پرداختند . عراق که تحت الحمایه دولت عثمانی بود، نتوانست آنها را نگاه دارد، از اینرو خلیفه عثمانی این دو برادر را به قبرس و فلسطین تبعید کرد. صبح ازل در قبرس و بهاءالله در عکا در فلسطین مستقر شدند.
بابیان به طرفداری صبح ازل پرداختند و ازلی نام یافتند . بهائیان پیرو بهاءالله گردیدند و بهائی نام گرفتند. در ابتدا بهائیان به ازلیان حمله کردند و آنان را کافر و مرتد می دانستند. این اختلافات علنی بود ولی بعدها رهبران این دو فرقه ساختگی صلاح دیدند که آشکارا چیزی بر زبان نرانند.
میرزاحسنعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال 1233ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد.وی که معروف به بهاءالله است مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده که سفیر روس به صدراعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، اما صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد. رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد و به دشمنی و عناد و انشعاب انجامید. در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند. در سال 1330ق که صبح ازل در قبرس درگذشت، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند.بهاءالله نیز در سن 76 سالگی در سال 1309ق در عکا در فلسطین اشغالی درگذشت.
پس از او فرزندش میرزاعباس نوری خود را ملقب به عبدالبهاء کرد و جانشینی پدر را به عهده گرفت. او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت. عبدالبهاء از دولت وقت انگلستان لقب «سِر» دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود. پس از مرگ عباس افندی یا همان عبدالبهاء، شوقی افندی ربانی راه باطل و گمراهی آفرین او را تداوم بخشید و در تقویت و گسترش مذهب استعمارساخته بهائی از هیچ تلاش و فعالیتی دریغ نورزید. از آنجاکه عباس افندی به هنگام مرگ پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان الواح وصایا از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید. بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد.
در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان فرقه بهائیت به دلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و هم او بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و صهیونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس تعالیم ساخت استعمار، عباسیان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام می نمودند و به شکنجه و سپس شهادت آنان می پرداختند. سرانجام شوقی افندی در سال 1336ق در لندن پایتخت انگلستان درگذشت ودر همانجا مدفون شد.
پس از مرگ شوقی افندی چند دستگی و نزاع در میان عناصر اصلی بهائیت شدت گرفت و بر سر جانشینی و رهبری این مذهب به اختلاف و کشمکش روی آوردند. گروهی از عباسیان، زن آمریکایی شوقی افندی به نام «روحیه ماکسول» را به رهبری انتخاب کردند، گروه دیگر «چارلز میسن ریمی» را برگزیدند و گروه سوم به سمائی ها معروف هستند. اما نکته اساسی اینجاست که گروههای انشعابی بهائیت با وجود اختلافات فرقه ای با یکدیگر در اصول و مبانی و تعلیم بهائیت و اهداف و مأموریتهای سیاسی و استعماری و سرسپردگی برای کشورهای غربی همچون انگلیس و آمریکا و اسرائیل، مشترک و متحد عمل می کنند.
اکنون مرکز اصلی بهائیان بیت العدل است که دربندرحیفا در فلسطین اشغالی قرار دارد. این مرکز در دامنه کوه کرمل قرار دارد و متشکل از یک هیئت 9 نفره است که هر 5 سال یکبار انتخاب می شوند وتحت حمایت های گسترده مالی وسیاسی اسرائیل وانگلیس قرار دارند وبه تصمیم گیری درباره چگونگی گسترش بهائیت می پردازند.
بسم الله الرحمن الرحیم
خب بفرمایید این دین ابراهیمی پیامبرش کیست؟
معجزه وسند حقانیتش چیست؟
یاحق
(۱/اسفند/۹۰ ۱۲:۵۹)emadm نوشته است: [ -> ]منظورم ادیانی است که خودشون رو دنباله رو دین ابراهیم (علیه السلام) می دونند. مثل یهودیت، مسیحیت، اسلام و بهاییت.
(۱/اسفند/۹۰ ۱۵:۲۳)emadm نوشته است: [ -> ]بحث ما اینجا در مورد بهاییت نیست.
من فقط در مورد تقسیم بندی ادیان صحبت کردم.
من گفتم بهاییت جزء ادیان ابراهیمی طبقه بندی میشه.
حجاب در آیینه بهائیت
پیشتاز کشف حجاب
پیشنهاد می کنم لینک های بالا را مشاهده و مرور کنید
و اگه می تونید درباره "قره العین" تحقیق نمائید
بنده قسمت کوچکی از داستان زندگی این زن کثیف را برای شما می نویسم:
نقل قول:او نخستین زنی است که در تاریخ معاصر ایران، بر اساس دستورالعمل یک مکتب استعماری پوشش را از روی و تن بر گرفت و در اجتماع مسئولان ظاهر شد. وبا این اقدام گستاخانه و متهورانه، نخستین سنگ بنای بی حجابی را در جامعه اسلامی ایران به جا گذاشت و برای شروع هدف استعماری و بر افروختن جهنم توطئه جرقه نخست را زد.
قرة العین با ارائه رفتاری کاملا متضاد با دستورات دین اسلام و نیز شرایط روحی و اجتماعی آن دوران و با نمایش گذاشتن سیمای برهنه خویش، کوشید اولین کسی باشد که رسوم گذشته را از بین می برد و زمینه های اجتماعی گسترش بی دینی و اباحی گری را فراهم می کند.
او از نخستین کسانی بود که منسوخ شدن شریعت را پذیرفت. قرة العین با سیمای آراسته بر منبر می نشست و با صراحت تمام
می گفت: (آن چه اسلام آورده در هنگام ظهور باب ملغی و منسوخ است و چون باب قائم حق دارد که در مذهب تصرف نماید، پس شریعت اسلام بعد از ظهور قائم، منسوخ است و چون قائم هنوز احکام و تکالیف جدید را مدون و تکمیل نکرده است زمان فترت است و کلیه تکالیف از گردن مردمان ساقط. تا امروز تبعیت از احکام دین اسلام بر شما واجب بود، ولی از هنگام ظهور باب دیگر بر هیچ مسلمانی جایز نیست که از دستورات دین اسلام پیروی نماید. با لذت کامل زندگی کنید و از هر قیدی آزاد باشید.))
واقعا من دلیل این همه تعصب رو درک نمی کنم.
من اصلا در مورد بهاییت اطلاعی ندارم که بخوام اظهار نظر کنم. بلکه فقط از تقسیم بندی ادیان صحبت کردم.
مثلا اسم اسلام رو هم آوردم در حالی که قبولش ندارم.
فقط این رو می دونم که مقالاتی که منتشر میشن چندان قابل اعتماد نیستند.
(۱/اسفند/۹۰ ۱۶:۲۵)emadm نوشته است: [ -> ]فقط این رو می دونم که مقالاتی که منتشر میشن چندان قابل اعتماد نیستند.
دوستان عزیزم
وقتی یکی نخواهد بفهم میدانید چه میشود
بروید ببینید چند بار این فرد
در مواردی که به نفع خودش بوده از هر جایی در اینترنت لینک داده و مطلب کپی کرده
اما در اینجا با تمام توان برای چندمین بار وقتی در خلاف تمایلاتش مطلبی از جایی نقل میشه زود میگه:
(۱/اسفند/۹۰ ۱۶:۲۵)emadm نوشته است: [ -> ]فقط این رو می دونم که مقالاتی که منتشر میشن چندان قابل اعتماد نیستند.
میدانید، گویا ایشان فقط این رو میدونه که
هر چیزی که مخالف نظریات شخصی خودش باشه چندان قابل اعتماد نیست!!!!!

(۱/اسفند/۹۰ ۱۶:۲۵)emadm نوشته است: [ -> ]واقعا من دلیل این همه تعصب رو درک نمی کنم.
من اصلا در مورد بهاییت اطلاعی ندارم که بخوام اظهار نظر کنم. بلکه فقط از تقسیم بندی ادیان صحبت کردم.
مثلا اسم اسلام رو هم آوردم در حالی که قبولش ندارم.
فقط این رو می دونم که مقالاتی که منتشر میشن چندان قابل اعتماد نیستند.
چرا در مورد مطلبی که اطلاع ندارید به این صراحت حکم میدید ؟ اگر اطلاع ندارید چطور بهائیت را دین به حساب می آورید ؟ با وجود تمام دلایلی که دوستان آوردند باز هم قانع نمی شوید.
وقتی در مورد چیزی صحبت میکنید که قبولش ندارید . و البته نمیخواهید که قبولش کنید فکر نمیکنید وقت و انرژی دوستان را به هدر میدهید؟!!! البته باید بگم کمترین فایده این بحث اینه که مواضع مغرضانه و استدلالهای بی پایه و اساس شما رو برای اعضای تالار روشن میکنه .
من نمیدونم شاید شما برای انتخاب دینتون احتیاج به یک سرچ ساده در اینترنت و مقالاتش دارید ولی برای ما که اینطور نبوده. که نگران قابل اعتماد بودنش باشیم .
واقعا تشکر و سپاس از این بیان سالومه. من فکر کنم عماد اگر این مطلب رو دقیقا بخونه کمی مشکلشو با خودش حداقل حل کنه... کجایی داداش چی کار میکنی؟