تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: واقعا ما یکتا پرستیم ؟! p#&
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
سلام دوستان

مسلمونا توی ایران خیلی دم از خدا و پیغمبر و دین و امام و ولی میزنن ...
ولی وقتی چنین چیزایی میبینم که هیچ برخورد محکم و قاطعی باهاشون نمیشه و البته دلیلی هم بر درست بودنشون ارائه نمیشه، به یکتا پرست بودن مردم این کشور و کسایی که از چنین چیزایی حمایت میکنن شک میکنم ...
اینها دلیل نمیشه که همه اینطورین ، ولی مشت نمونه ی خرواره ...




بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم

کاری کرده با من که پیش تو رو سیاهم

از خجالت بسته نگاهم درونم میسوزه از سوزش آهم

یاد گرفتاریم می افتم یاد اون لحظه ای که میبرنم

بیاد غسل و کفنم یاد فشار قبرم وفریاد زدنم

یاد عذاب و بدنم یاد اون لحظه ای که 2 تا ملک سئوال کنن

یاد ساکت شدنم یاد اون شلاقهایی که میزنن روی تنم

که بگو خدات کیه قبلت کجاس

چیه کتابتو اسم پیامبر تو بگو

کمکم کن نمونه جوابم توی گلوم

تو سئوال اولی بگم علی

دیگه هر چی که میگن بگم حسین

دینم حسین

روحم حسین

خونم حسین

عشقم حسین

اول حسین

آخر حسین

آخر حسین

قبله حسین

مکه حسین

کعبه حسین

زمزم حسین

صفا حسین

دینم حسین
.
دینم دینم زینب و حسینه

قبلم قبلم بین الحرمینه






الان نمیخوام دلیل بیارم، ولی کسی هست که بگه و بتونه ثابت کنه که اینا مشکلی ندارن ؟


و البته این شعر که اصلش به عربیه و من معنیش رو میذارم

[i]
اگرکسی فردای قیامت ، درحالیکه همه ی المال نیک را انجام داده باشد درآید و دوستدار همه ی انبیا و اولیا باشد

همه ی روزها را بی خستگی روزه گرفته باشد و شب ها بدون کسالت به شب زنده داری به پا خاسته باشد

و هزار سال عاری از گناه و به دور از لغزش زندگی کرده باشد

در روز رستاخیز جز از محبت امیر المومنین علی بهره مند نخواهد شد
[/i]
( دوستان، بحث حساسه ها ... مثله بقیه ی Postهام اگه بازم نخواید جواب بدید ...)
قبول دارم ولی با اسم تاپیک اصلا موافق نیستم
و باید بگم این حرف مردم نیست و توصیه میکنم اسم تاپیک تغییر پیدا کنه
یه مداح عزیز که سوادش ........................ هستش واسه خودش گفته که یکتاپرستی خودش رو زیر سوال برده نه مردم ایران
درکل من همون موقع که اونو شنیدم حسابی فحشش دادمBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin چون همین چیزا میره اونور اب میشه وسیله وهابیت برای کوبیدان تشیع


درمورد شعر دوم نظری ندارم
خب منم دارم همین رو میگم
اگه مردم واقعا اون چیزی هستن که میگن، این آقا نباید دیگه اجازه ی فعالیت داشته باشه و این حداقل برخورده ...
بعدش هم، این چیزا ربطی به سواد نداره
وقتی یه نفر داره کار مذهبی میکنه، نمیگن آقا شما لیسانس داری یا نه ...

شعر دوم هم کلی جای بحث داره ، ولی نمیدونم چرا کسی حرفی نداره ...
منظور منم از سواد لیسانس نبود برادر
منظورم سواد در زمینه مورد فعالیتش بود
درمورد برخورد و.. هم اگر برخورد نشده باشه حق کاملا با شماست
خب اگه در زمینه ی فعالیتش سواد نداره، چرا اینهمه طرفدار داره و رو دست میبرنش واسه ی مراسم ؟!
دو مسئله ی کاملاً بی ربط رو مطرح کرده اید
دین خدا آن چیزی است که در قرآن آمده و 14 معصوم آن را با قول و عمل خود تبیین کرده اند

اینکه کسانیکه به اصطلاح خود را مسلمان میدانند چه میکنند و بعد آن را به پای دین خدا بگذاریم نشان از نگاه سطحی ما است

به طور مثال حداقل شرط مسلمانی و نه تازه ایمان در دین مبین اسلام این است که
آنچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند
و آنچه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم مپسند
خوب چند نفر به این یک جمله پای بند هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(۲۶/بهمن/۸۹ ۱۷:۴۹)علی 110 نوشته است: [ -> ]سلام
داشتم کتاب بسیار ارزشمند معراج السعادة تألیف عالم ربانی ملا احمد نراقی رو میخوندم که مورد توصیه بسیاری از بزرگان مثل آیت الله بهجت بوده
یه فرازی از این کتاب خوندم خیلی من رو به فکر فرو برد گفتم تقدیم شما رفقا هم بکنم بد نیست:

عَجَب از طایفه ای که شب و روز اوقات خود را صرف محافظت از صحت بدن فانی می کنند و صبح و شام در دفع امراض جسمانی، سعی تام به عمل می آورند و قول طبیب فاسق و یا کافر را گردنِ اطاعت نهاده و به شُُرب داروهای ناگوار اقدام مینمایند ولی از فرمان طبیب الهی در تحصیل سعادت دائمی و حیات ابدی سرپیچی میکنند و معالجه ی نفس را اندک و سهل میشمارند

در لحظاتی که این متن رو تایپ میکردم در خانه صحبت از رعایت مو به موی رژیم لاغری بود که دکتر فلانی گفته اگه میخواید به وزن ایده آل برسید باید موبه مو به رژیم غذایی عمل کنیم و بعد هم کلی شاهد مثال آوردند که بله اگه یه ذره رژیمش جابه جا بشه اصلاً نتیجه ی مورد نظر رو نمیگیریم و کاملاً حق با دکتر هست!!!!!!
بعد توقع داریم با این همه سر پیچی از نسخه ی سعادتی که خدا برامون پیچیده برای تعالی روح و تقرب به درگاه خدا و... همه ی این آثار رو بدست بیاریم بعدم میگیم مثلاً مگه خدا نگفته نماز از فحشا و منکر باز میداره ؟
پس چرا باز نمیداره؟؟؟؟؟؟!!!!!


ما نمیفهمیم که دین یه کلِّ به هم پیوسته و یه مجموعه ی هماهنگ هست و به قول خود خدا در قرآن
أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا... (85) البقره

. آيا شما به پاره‏اى از كتاب ايمان مى‏آوريد، و به پاره‏اى كفر مى‏ورزيد؟ پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند، جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نخواهد بود...(85)

خود خدا میگه اگه به تمام دستورات قرآن و دین انجام ندین توی خود دنیا (حالا آخرت پیشکش) خوار میشید
حالا هی بیاید بگید که چرا ممالک اسلامی وضعشون اینجوری هست و ....
دین اسلام یه مجموعه مرکب و هماهنگ هست و برای نیل به هدفش یعنی رساندن انسان به کمال مطلوبش باید به کلِّش عمل کرد.
شما فرض کن میل لنگ رو از توی موتور حذف کنیم آیا دیگه موتور کار میکنه؟
به این مجموعه میشه گفت موتور؟!!!!!
آیا برای ما (زنا) بد تر هست یا غیبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رسول خدا میگه در دین خدا، غیبت بدتر هست حالا خدا وکیلی قبح این عمل برای ما بیشتر هست یا اون بالایی؟؟؟
این یه نمونه بود و مخاطب این نوشتار در درجه اول خود من هستم
اما این یه واقعیت تلخ در زندگی ماست
ما در زندگیمون یادمون میره که به یه چیزایی خیلی باید اهمیت بدیم و از یه چیزهایی خیلی راحت باید رد بشیم
همه چی برعکس شده
دین داری بسیاریمون هم سلیقه ای هست ، میایم جلوی درختِ احکام دین، با یه سبد و میگیم این حکم خوبه عمل میکنیم ، این خیلی به نظرم مهم نیست ، بیخیال ، اینم که به نظر شخص شخیص بنده اصلاً حکم درستی نیست خلاصه شدیم مصداق عمل به پاره ای از کتاب و وانهادن پاره ای دیگه که طبق آیات قرآن نتیجه اش میشه خواری در دنیا و خسران در آخرت
رفقا حلالم کنید ، روی سخنم در درجه اول خدا شاهد هست که با خودم بود
یا علی




البته قابل بحث است که بدون حب علی بن ابیطالب کسی به بهشت راه ندارد!
تبیین این جمله میشود این دو مقاله

1- حقیقت ایمان و کفر چیست:
(۲۱/آبان/۸۹ ۱۲:۳۴)علی 110 نوشته است: [ -> ]سلام دوستان:
این پست هم مانند پستی که در مورد آخرالزمان، شرايط ظهور باطني‏ترين بُعد هستی ارسال کردم پست فوق العاده ارزشمند و عمیقیست.
شرمنده اگه حوصله کرده و پست را مطالعه کردید و به نظرتان برایتان مفید بود، پدر و مادر حقیر را دعا بفرماید.

در این مقاله سعی شده بر اساس آیات قرآن و روایات به این سوالات پاسخ داده شود

1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نموده اند؟
2- چرا و چگونه چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟!!
3 ـ حقيقت رشد و هدایت و غَي و گمراهی چیست؟
4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست و چگونه مشخص می شود؟و وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟



1 ـ انبياء الهي بشر را به چه چیز دعوت نموده اند؟
موضوع اصلي رسالت تمام انبياء الهي که بشر را به سوي آن دعوت كرده‏اند چيزي جز اصل «توحيد» (کلمه لا اله الا ا...) نيست. اما «توحيد» نيز صرفاً به «توحيد در خالقيت» ختم نمي‏شود بلکه نهایت هدف رسالت انبياء "توحيد در پرستش" است و دوری از هر گونه شرک و در حقيقت «توحيد در پرستش» مساويست با «پذيرش ولايت و سرپرستی خداوند در تمامي شؤون زندگی به طور تمام و کمال ».

حضرت فاطمه سلام ا... می فرمایند: خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان به ربوبيّت او تن در دهند و به سعادت نائل آيند.(فرازی از خطبه فدکیه حضرت)

و اين اعتراف به ربوبیت پروردگار همان تكليفي است كه خداي متعال از تمامي مراتب عالم و رتبه‏هاي خلقت متناسب با ظرفيت وجوديشان از آنها خواسته است، تا اینکه در تمامي حالات تنها خدا را پرستش کنند و در همه حال تسليم محض او باشند
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ (اعراف-172)
((و زمانى كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت و فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهيم!» (چنين كرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد: «ما از اين امر، غافل بوديم ))

وپيشگام تمامي مخلوقات خداوند كه نسبت به اين ميثاق الهي به نحو تمام و کمال عهد گذارده‏اند و ولايت الهيه را در تمامي شؤون پذيرفته‏اند، شخص نبي مكرم اسلام (صلوات ا... علیه) و اهل بيت عصمت و طهارت ايشان (علیهم السلام) مي‏باشند.
امام صادق عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند به چه علت از همه فرزندان آدم پيش افتادى؟ فرمود: زيرا من نخستين اقراركننده به پروردگارم بودم، خدا از پيغمبران پيمان‏ گرفت و آنها را بر خودشان گواه ساخت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، در آنجا من نخستين پاسخ دهنده بودم (اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏3،کتاب ایمان و کفر ص: 19)



2- چرا چهارده معصوم (علیهم السلام)، مجراي ولايت الهي واقع شدند؟!!

از آنجا که انوار پاك چهارده معصوم نخستین اقرار کنندگان بر اين ميثاق بودند و مختارانه اراده خود را فانی در اراده حق تعالی کرده اند و راضی به رضایت و مشیت پروردگار به طور تمام و کمال شده اند. به همين خاطر اين شايستگي را در محضر ربوبي يافتند كه مجراي ولايت الهيه در عالم شوند[/u].
«نحن محالّ مشيّة ا... » ما جايگاه اراده و خواست خداييم (فرازی از دعای صباح)

در نتیجه ميثاق ولايت ايشان از تمامي عوالم گرفته شد. با اين وصف ميثاق ولايت نبي مكرم اسلام و اهل بيت ايشان (علیهم السلام) جزئي از ميثاق توحيد است. البته ميثاق نسبت به ولايت اين انوار پاك امري در عرض ميثاق توحيد و پذيرش ولايت الهيه نيست بلكه حقيقتي در طول ميثاق توحيد است.
همچنان كه در حديث نوراني "سلسلة الذهب" از وجود مقدس امام رضا(علیه السلام) نقل شده است كه زمان خروج ايشان از نيشابور تعداد زيادي از مردم اطراف ايشان را گرفتند تا حديثي را نقل نمايند. حضرت سر مبارك را از كجاوه بيرون آورده و پس از ذكر سلسله سند تا جبرائيل و خداوند متعال، فرمودند: "كلمة لا اله الاّ اللّه‏ حصني فمن دخل حصني اَمِنَ من عذابي" ( بحار، ج 49 ـ ص 127.) و بعد اضافه فرمودند: "بشرطها و انا من شروطها"اين حديث شريف صريحاً گوياي اين واقعيت است كه ولايت اهل بيت (علیه السلام) از شروط توحيد و ادامه آن است اما امري در عرض توحيد نيست.
چرا که کسی که قائل به وجود رسول و امامِ منصوب از طرف خدا نباشد در حقیقت قائل به ربوبیت خدا به نحو اتم و اکمل نیست، چرا که کلمه رب در این عالم باید مصداق عینی پیدا کند و ظهور یابد و ظهورش هم به وجود رسول و امام است و کسی که قائل به وجود رسول و امام نیست قائل به خدایی است که از هدایت و ربوبیت متقنِ بندگانش دریغ ورزیده .

از آنجا كه بالاترين ميثاق ولايت الهيه از انوار معصومين (علیه السلام) گرفته شده است و آنها نيز بالاترين ميثاقها را در ظرف وجودي خود پذيرفته‏اند [b]لذا اعظم ابتلائات عالم كه نتيجه همان ميثاق ولايت الهيه است در اين دنيا برای اقامه کلمه لا اله الا ا... متوجه ايشان گرديده
.


3 ـ حقيقت رشد و هدایت و غي و گمراهی چیست؟

اگر سخن از اخذ ميثاق و گردن نهادن به ولايت خداوند و اولياء او به ميان آمد به معناي حاكميت جبر بر پذيرش دين نيست اصولاً خداوند متعال در پذيرش دين اكراهي قرار نداده است و بنا نيست ما تكوينا مجبور به گردن نهادن به ولايت او و اوليائش شويم. «لا اكراه في‏الدّين قد تبيّن‏الرّشد من الغي» (بقره / 256) لذا در آنجا كه دينداري به اراده و اختيار ما بازگشت دارد هيچ اكراهي در ميان نيست. از يك سو «رشد» وهدایت و «غي» و گمراهی از يكديگر تميز داده شده است و از ديگر سو به انسان قوه اختيار و آگاهي عطا شده است.(و این اختیار لازمه نظام ثواب و عقاب است) دين الهي همان رشد است و ولايت طاغوت چيزي جز«غي» نيست. «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه‏ فقد استمسك بالعروة الوثقي» يعني كسي كه به طاغوت، كفر بورزد و به خداوند متعال ايمان بياورد پس به تحقيق به رشته محكمي دست يازيده است كه «لا انفصام لها» اين رشته او را تا قرب حق به پيش مي‏برد.
با اين وصف حقيقت رشد چيزي جز پذیرش تام ولایت خداوند و اعراض تام از ولايت طاغوت نيست.
محصول ولايت طاغوت، «غي» و «ضلالت» است و محصول ولايت الهيه كه مجسم شده در ولايت خلفاء الهي است رشد و ايمان است. طبعا نتيجه ولايت الهيه «يخرجهم من الظلماة الي النور» و نتيجه ولايت طاغوت «يخرجهم من النور الي الظلماة» است.

4 ـ حقیقت ایمان و کفر چیست؟
و وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند چیست؟

چرا ابليس با شش هزار سال عبادت از زمره كافرين شد ؟.
عدم خشوع در برابر انسان کامل و پذیرش ولایت او در عین آگاهی کامل به این مطلب که این امر خواست و دستور خداوند است این امر وجه مشترک شیطان و تمام مستکبرین مترود از درگاه خداوند است.[/u] مگر غير از اين است كه معناي ايمان در مكتب اهل بيت (علیه السلام) همان ايمان به ولايت الهيه است. در رواياتي كه شيعه و سني ذيل آيه شريفه «فقد استمسك بالعروة الوثقي» ذكر كرده‏اند، «عروة وثقي» همان «ايمان باللّه» و «كفر به طاغوت» معنا شده است. در بعضي از روايات چنين آمده است: «من اراد ان يستمسك بالعروة الوثقي فليوال عليا» (بحار، ج 23 ـ ص 144 و ج 38 ـ ص 92.(در حقيقت اين روايت و احاديث مشابه، دلالت بر اين امر دارد كه پذيرش ولايت وجود مقدس مولي الموحدين علی(علیه السلام) در تمامي شئونِ حيات، همان حقيقت دين است چرا که:
[b]حقيقت دين آن چیزی است که ما با پذیرش و عمل به فرامین آن (قلباً و عملاً)، به مقام توحيد و عبودیت و لقای پروردگار می رسیم و اولیای خداوند (چهارده معصوم) دین مجسمند که با قول و عمل خود مبین حق از باطلند و ما با قبول ولایت و سرپرستی و اوامر و نواحی ایشان به مقام توحید می رسیم

و موحد واقعي كسي است كه نسبت به ولايت خداوند و اولیایش تولي قلبی و عملیِ تام داشته باشد و البته لازمه اين امر نيز تبرّي قلبی و عملیِ تام از ولايت اعداء و طواغيت است.

چنانچه قبلاً بيان شد زماني كه خداوند متعال مي‏خواهد ولايت خود را بر عالم جريان دهد و از عالم انساني امتحان بگيرد، ولايت خود را در وجود خلفاء به حق خويش جاري مي‏كند.و حقیقت ایمان و کفر با امتحان از امر ولایتِ انبیا و ائمه که اولیاء الله هستند مشخص می شود.

2- رابطه ی حب اهل بیت و ایمان
(۱۰/آذر/۸۹ ۱۶:۳۴)علی 110 نوشته است: [ -> ]تا امام زمان در قلب ما ظهور نکرده اند، برای ظهورشان نمی توانیم گامهای چندان مؤثری برداریم.
ایمان!
امام زمان را مؤمنین می توانند یاری کنند.
اما ایمان چیست و آثارش چیست از کجا بفهمیم ایمان داریم یا نداریم؟
جایگاه ایمان در قلب انسان است، زمانی که انسانی به چیزی ایمان بیاورد، آن چیز به باور تبدیل شده و جایگاهش قلب است و نه عقل!
به طور مثال همه میدانیم که مرده کاری با آدم ندارد اما چند نفر حاضرند که شب در یک خانه تک وتنها بایک جسد بخوابد؟
بله تنها مرده شور چون علاوه بر اینکه میداند، باورهم دارد. یا مثالی ملموس تر، همه ما میدانیم که ورزش چقدر برای سلامت جسم و جان مفید است امام چند نفر از ما ورزش میکند؟
بنابر این انسان ها بیشتر بر اساس باورهای قلبی خود عمل میکنند تا دانسته های عقلی و اینکه اصطلاحاً میگن فلان اخلاق پسندیده باید ملکه شود در انسان یعنی باید به باور قلبی تبدیل شود.

قلب انسان در مواجه شدن با هر چیز اساساً دو خروجی از خود بروز می دهد، یا چیزی از جنس محبت ، عشق و علاقه و یا چیزی از جنس نفرت، بیزاری و اشمئزاز. البته شدت و ضعف به وجود آمدن و تجلی این امور در قلب، نسبت به هر چیزی که قلب با آن مواجه می شود متفاوت است.

عمل صالح و تقوا، به تنهایی ملاکی حقیقی برای اثبات وجود ایمان در انسان نیست، به گواه قرآن!
اما گواهان

وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقيراً (124)
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (97)
وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً (19)
وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً (112)
فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَ إِنَّا لَهُ كاتِبُونَ (94)
و آیاتی از این دست بسیار است
باید توجه داشت که این و هو مؤمن که مرتباً تکرار می شود چیست؟
بعلاوه در خود قرآن و طول تاریخ، متقیان بسیاری داشتیم که از آنجا که ریشه ی تقوایشان حب فی الله نبوده و و حب النفس بوده دچار سوء عاقبت شده اند که معروف ترین این افراد متقی در بین انسانهایی که در قرآن ذکر شده بلعم باعورایی است که با اینکه به واسطه تقوا داشتن، اسم اعظم را هم می دانست اما چون ریشه ی این تقوا، حب فی الله نبود کارش به نفرین کردن حضرت موسی کشید و کافر از دنیا رفت و بعد از این نمونه ی انسانی ، شیطان لعنت الله علیه هم بعد از آنهمه تقوا پیشگی، همه میدانید که چه بلایی به سرش آمد به واسطه ی کرنش نکردن آگاهانه در برابر برگیزیده ی خدا از درگاه خداوند مترود شد و همه از تقوای اهل خوارج هم بسیار شنیده اید.
پس تقوایی که ریشه اش حب خدا و حب دوستان و محبوبین خدا نباشد ما را به سر منزل مقصود نمی رساند!!!!!!!!!!!!!!
اما هر کسی که ادعای حب داشت و تقوا نداشت ، حبش در حد بسیار ضعیف است .
ببینید همه ی ما در این دنیا مسافریم
هر مسافر برای مسافرت به دو چیز نیاز دارد
یکی توشه ی سفر و دیگری مرکب
همه ی شما شنیده اید که توشه ی راه تقوا است، اما شما حالا هی تقوا داشته باش و هی توشه جمع کن بدون مرکب کجا می خواهی بروی؟!!!!!
اما مرکب چیست؟
بله مرکب همان حب خدا و محبوبین خداست یعنی اهل بیت و بغض و دشمنیِ دشمنان خدا ودشمنان دوستان خدا
اما گفتم نشانه ی حب واقعی چیست؟
این است که نه تنها موجب ناراحتی محبوب نشویم بلکه موجبات شادی او را هم فراهم آوریم و هیچ چیز اهل بیت که محبوبترین خلق خدا هستند را به اندازه ی نافرمانیِ خدا وبی تقوایی ناراحت نمی کند و هیچ چیز هم مانند اطاعت از خدا و رعایت تقوای الهی و اطاعت امر خدا، ایشان را خوشنود نمی کند(و از مهمترین دستورات خدا که در قرآن هم آمده اطاعت محض از رسول و ولی امر تعیین شده از سوی خداست که توسط پیامبر معرفی میشود).
پس از نشانه های محب واقعی چیست ؟
عمل به واجب و ترک حرام که می شود همان تقوای الهی آن هم با ریشه و منشاً حب.
یک مثال ساده از تقوای با ریشه ی حب برایتان میزنم
احتمالاً میدانید که مستحب است که انسان در روز جمعه ناخن هایش را بگیرد. یک روز امام خمینی مشغول گرفتن ناخن هایشان بودند در روز جمعه که گویا دخترشان از ایشان میپرسند آقا جان چرا ناخون هایتان را الآن کوتاه میکنید. امام میفرمایند چون خدا دوست دارد.!!!
نکته خیلی دقیق و لطیف است، ایشان نمیگویند که چون مستحب است (یعنی برای ثوابش) بلکه میفرمایند چون خدا دوست دارد، یعنی چه؟ یعنی من میخواهم مطابق میل محبوبم عمل کنم.امام علی میفرمایند: قوماً عَبَدَالله حُباً (مردمی هستند که خدا را از روی حب و عشق عبادت می کنند) خدا خودش روزی ماهم بنماید.

اما محبین ضعیف هم طبق روایات معتبر در نهایت عاقبت به خیر خواهند شد و آن مرکب آنها را به سر منزل مقصود می رساند
اما بدون توشه پدرشان در راه در می آید. بالآخره بهشت جای مطهران است و محب باید قبل از ورود به بهشت که جایگاه مطهران است از رجس و آلودگی پاک شود و برای همین هم ممکن است به انواع بلا ها در دنیا و در هنگام جان دادن و شب اول قبر و برزخ و قیامت مبتلا شود و اگر اوضاعش خیلی از نظر عمل خراب باشد ممکن است مدتی هم طعم جهنم را بچشد اما در نهایت مرکب حب پس از تطهیر او را روانه ی بهشت می کند
و تازه خداوند تنها عمل متقیانه ای را می پذیرد که خالصانه انجام شده باشد
روزی خداوند به حضرت موسی میفرماید: ای موسی تا کنون چه عملی را خالصانه برای من انجام داده ای بعد موسی به طور مثال میگوید مردم را به دینت دعوت کرده ام ، خداوند دلیل می آورد که این عمل خالصانه برای من نبوده بعد میگوید مثلاً نماز خواندم بعد دوباره خدا دلیل می آورد که در حقیقت این عملت هم از روی خلوص و تنها برای من نبوده و خلاصه هر چه موسی علیه السلام عملی را نام میبرد خداوند هم دلیلی می آورد که نشان میدهد این آن عمل خالصانه ی مورد نظر نیست. خلاصه موسی علیه السلام میگوید خدایا من نمیداندم تو خود بگو که عمل خالص برای تو چیست؟
خداوند میفرماید: ای موسی عمل خالص برای من آن است که دوستانِ من را دوست بداری و دشمنانِ من را دشمن بداری این است عمل خالص برای من.
و این درحقیقت همان فراز معروف زیارت عاشوراست که إنی سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الی یوم القیامة ، یعنی من تا روز قیامت با هر که باشما در سلم و دوستی است دوستم و با هر که باشما در جنگ و خصم است نیز دشمنم .
و اساساً یکی از بهترین راه های ربط پیدا کردن و نشان دادن صادقانه ی حب این است که انسان خود را درشادی و بلای اهل بیت شریک کند و روایات زیادی داریم که شیعیان با غم امامشان غمگین میشوند و با شادی امامشان شاد میشوند.
و بزرگترین بلای کل تاریخ عالم که بر جبهه ی حق و حزب خدا واردشده فاجعه ی کربلا است، و تمام انبیا و ائمه و اولیای دین، ما را به مبتلا شدن و همراه شدن در عزای حسین علیه السلام و یارانش توصیه اکید کرده اند و زیارت عاشورا والا ترین سندی است که با توجه به معارف آن میتوان به بلای حسین علیه السلام وجبهه ی حق مبتلا شد و صداقت خود را در محب بودن نشان داد در سایه این همراهی به تهذیب نفس واز آن بالاتر سنخیت با امام زمان رسید. چرا که ایشان روزی دوبار در عزای جد بزرگوارشان مینشینند تا اذن انتقام از سوی خداوند صادر شود و این است وجه تسمیه ی امام زمان علیه السلام به منتقم.
راستی :::::::::::: حتماً همگی غربت و غم غروب جمعه ها را حس کرده اید.....
و البته این یک رابطه ی دو طرفه است و امام هم از غم هر کدام از شیعیانش غمگین میشود
بزرگترین معجزه ی اکسیر عشق آن است که عاشق کم کم در اثر عشق رنگوبوی معشوق را به خود میگیرد و از هر چه معشوق را میازارد بیزار میشود و به هر چه معشوق را خوشحال میکند میل پیدا میکند
در ادامه بحث مختصری را هم درباره ی جایگاه حب اهل بیت در قرآن خواهیم آورد

قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً (فرقان 57)
بگو: «من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم مگر كسى كه بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزيند

... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏... (شورى 23)
بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم [اهل بيتم‏]

از دو آیه فوق در می یابیم که هر کس بخواهد راهی به سمت پروردگارش برگزیند باید اهل مودت و دوستیِ اهل بیت باشد (البته بدیهی است که از لوازم مودت و دوستی واقعی اطاعت از اوامر محبوب است و اوامر و نواهی ایشان نیز اوامر و نواهی خداوند است )


قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيم" (آل عمران 31)
بگو اگر خدای را دوست دارید از من(پیامبر) پیروی کنید تا خدا نیز دوستتان بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ (آل عمران32)
بگو: «خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد.» پس اگر رويگردان شدند، قطعاً خداوند كافران را دوست ندارد

همان گونه که در این دو آیه شریفه نیز مشاهده میشود نشانه ی محبت واقعی به خدا، اطاعت از رسول خداست که این اطاعت نیز موجب محبوب شدن بنده نزد خداوند و آمرزش او می شود و همچنین روی گردادن از حکم خدا و رسولش باعث خشم خدا و واقع شدن بنده در زمره کافرین است


مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (نمل 89)
هر کس كارِ نيك را بیاورد پاداشى بهتر از آن دارد و آنان از وحشت آن روز ايمنند
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (نمل 90)
هر كس كار بد را انجام دهد آنها به رو در آتش سرنگون شوند آيا جز در مقابل اعمالى كه مى‏كرده‏ايد سزايتان مى‏دهند

نکته بسیار تأمل برانگیزِ دو آیه فوق این است که در این دو آیه خداوند نمی فرمایند (( من جاء بالحسنات )) و یا ((من جاء بالسیئات )) بلکه برای ایمنی از فزع و وحشت روز قیامت آوردن یک حسنه را کافی می داند و برای سرنگونی در آتش تنها آوردن یک سیئه را .
حال سوال اساسی این است که کدام حسنه است که اگر در فردای قیامت بیاوریم از وحشت و سختی روز قیامت در امان میمانیم ؟
و کدام سیئه است که آدمی را به رو و صورت در جهنم می افکند؟
در روضة الواضعین ص 106 آمده است که امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از حسنه ولایت و روش علی علیه السلام است و مراد از سیئه دشمنی و بغض و کینه ی اوست که با آن هیچ عملی مقبول نمیگردد
در کافی از امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارشان از امیر مؤمنان روایت شده است که در مورد این آیه فرموده اند: حسنه، شناخت ولایت و محبت ما اهل بیت است و سیئه، انکار ولایت و دشمنی با ما اهل بیت است
(کافی،ج1،ص185،ح14)
بعلاوه بحث تکمیلی را هم میتوانید در پست حقیقت ایمان و کفر چیست؟ پیگیری کنید.
یا علی و التماس دعای فراوان!!
جون من پدر مادر من رو هم اگه شد دعا کنید حالا منم دعا نکردید مسئله ای نیست
(۲۸/اسفند/۹۰ ۱۸:۲۰)blue.blood نوشته است: [ -> ]خب اگه در زمینه ی فعالیتش سواد نداره، چرا اینهمه طرفدار داره و رو دست میبرنش واسه ی مراسم ؟!

اینکه استدلال کنیم که طرفداری زیاد میتواند نشانه ی درستی چیزی باشد هم نشان از اظهار نظر سطحی نگرانه است
تعداد طرفداران هیچگاه ملاک حق و باطل بودن نیست
خداوند صراحتاً در قرآن میفرماید:
«إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الأَرْض يُضِلّوك عَنْ سَبيلِ الله؛ (انعام-116)
اگر از اكثـريت مردم روي زمين پيروي كنـي، تو را از راه خدا گمراه مي‌كنند».


انسان عاقل حق را میشناسد
حق را که شناخت اهل حق هم مشخص میشوند
انسان غیر عاقل افراد را ملاک میگیرد
مثلاً میگوید این مسلمین را ببین
اگه اسلام خوب و درست است که این وضعشان نمیشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(۲۸/اسفند/۹۰ ۲۲:۳۸)علی 110 نوشته است: [ -> ]
(۲۸/اسفند/۹۰ ۱۸:۲۰)blue.blood نوشته است: [ -> ]خب اگه در زمینه ی فعالیتش سواد نداره، چرا اینهمه طرفدار داره و رو دست میبرنش واسه ی مراسم ؟!

اینکه استدلال کنیم که طرفداری زیاد میتواند نشانه ی درستی چیزی باشد هم نشان از اظهار نظر سطحی نگرانه است
تعداد طرفداران هیچگاه ملاک حق و باطل بودن نیست
خداوند صراحتاً در قرآن میفرماید:
«إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الأَرْض يُضِلّوك عَنْ سَبيلِ الله؛ (انعام-116)
اگر از اكثـريت مردم روي زمين پيروي كنـي، تو را از راه خدا گمراه مي‌كنند».


انسان عاقل حق را میشناسد
حق را که شناخت اهل حق هم مشخص میشوند
انسان غیر عاقل افراد را ملاک میگیرد
مثلاً میگوید این مسلمین را ببین
اگه اسلام خوب و درست است که این وضعشان نمیشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عزیزم، گذاشتن علامت ! کنار ؟ ، یعنی واقعا چرا این همه طرفدار داره، در حالیکه میدونیم آدم درستی نیست
یعنی ما که میدونیم آدم درستی نیست، چرا اجازه ی فعالیت میدیم ؟

من هدفم از شعر اول این نبود که شما بیای من رو توجیح کنی ، میخواستم ببینم وقتی کسی داره کفر میگه، کسی هست بگه آقا اینا چی بود گفتی ؟!!!!
دیگه بارزتر از این نداریم ...
بعد گیر میدید به 3گانگیه مسیحیا ...
چه کار به کار اونا دارید ، در حالیکه تو کشور خودمون از این چیزا داریم ...


شعر دوم رو هم سر کلاس با استاد مطرح کردم، جوابی نداشت که بده ، یا اگه داشت، جوابی نداد .




یه سوال، کسایی که قبل از امام علی بودن چی ؟
این همه آدم داریم، فقط شیعه ها میرن بهشت ؟! نمیگم همه ی شیعه ها میرن، ولی شرط بهشتی شدن، شیعه بودنه( با توجه به حرفای شما).

راستی، وقتی بحث منطقی یا فلسفی میکنی، یه POST نذار که خوندنش حوصله ی آدم رو سر ببره...
بحث از روی عقله، داستان که نیست این همه مطلب COPY PAST کردی ...
(۲۹/اسفند/۹۰ ۱۳:۵۸)blue.blood نوشته است: [ -> ] میخواستم ببینم وقتی کسی داره کفر میگه، کسی هست بگه آقا اینا چی بود گفتی ؟!!!!

بعد گیر میدید به 3گانگیه مسیحیا ...

ببین برادر من
این که کسی یا کسانی که فهمی از تشیع ندارند با جهل یا عمد خود موجبات وهن تشیع را ایجاد میکنند ربطی به این ندارد که احیاناً مذهب حقه ی شیعه اشکالی دارد
هم باید به اینها گیر داد
و هم به 3 گانگی مسیحیان و ثنویت مجوسیان و هر گونه شرک و کفر دیگر
در ضمن
بنده منزمان نزدیک محله ی ارامنه نشین است
2 سال قبل در محرم مشغول عزاداریم بودیم
کسی پشت بلندگو داشت بلند مداحی میکرد
بیتی گفت به این مضمون:
همه بیان ببینن
من عباس پرستم

این کفر محض است
همان موقع رفتم پیش رئیس هیئت
توجیهش کردم که 14 معصوم و اهل بیت برای اقامه ی توحید و دین خدا شهید شدند
نه این که ما مشتی کافر و مشرک بشیم
و اینها این کفر و شرک است
به ویژه که مقابل مسیحیان هم گفته میشود
قبول کرد تذکر بنده رو و تکرار نشد

پس توچیه باطلی است که 3 گانگی را رها کنید و بچسبید به انحرافات خود
مومن موحد هر جا چه در خودش و چه در هر جا که انحرافی دید
باید در حد وسع و توان خودش اقدام به بهبودش کنه
از دلسوزی شما هم سپاسگذاریم
که دلتان برای شیعه میسوزد!!!!!
من که خدای نکرده نگفتم دین مشکل داره
گفتم مردم مشکل ساز شدن ...
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع