[size=medium]توهین تلویحی ملاصدرا به انبیاء، ائمه و به ویژه حضرت زهرا و امیرالمومنین در پاورقی
۱. برخورد حکیمانه در متشابه گویی: معیار اینکه یک سخنی جزء محکمات کلام کسی است یا جزء متشابهات سخن وی چیست؟ آیا اگر سخنی مصرح، موکد و مکرر بود، دلیل این است که این سخن از محکمات سخن گوینده است؟ ما عباراتی روشن، پربسامد و موکد از خداوند داریم که جزئ متشابهات قرآن است؛ مانند «انه هو السمیع البصیر» که هم نص است، هم پربسامد و مکرر و هم همراه با تاکید؛ ولی خداوند گوشی ندارد و با قلب هم نمی شنود و اساس خداوند نمی شنود و هیچ علم انفعالی ندارد؛ یعنی هیچ چیز باعث شکل گیری علم برای خداوند نمی شود و هیچ علم انفعالی در خداوند متصور نیست.
۱ـ۱. ارزش از آن حمایت گفتمانی و غیرمتشابه است: منظور از حمایت گفتمانی آن است که در شرایط غیرمصلحتی، معیارهای و شاخصهای اصیل و حیاتی گفتمان اسلام ناب معرفی شود؛ وانگهی ببینیم که آیا این معیارها بر شخصیت مورد نظر، تطبیق می کند یا نه. با بررسی معیارهای اصیل و حیاتی گفتمان اسلام ناب در مقاله «
ابرنقد ملاصدرا۲» مشخص می شود که ملاصدرا نه تنها عالم تراز و اسلام شناس نبوده است، بلکه به دلیل فقر استراتژیک در زمان و مکان شناسی و ...، خروجی شخصیت وی، ارمغانی جز خیانت برای ایران نداشته است؛ از جمله آثار فاجعه بار بازی ملاصدرا در زمان شناسی فلسفی و جهل نسبت به زمان شناسی استراتژیک، پایه گذاری سکولاریزم (جدایی دین از دنیا و سیاست) تجزیه حوزه و جداشدن پیکره عظیم کشور دانشگاه از جغرافیای حوزه علمیه، نابودی حرکت بابرکت صفویه، سه قرن انحطاط ایران در حساس ترین شرایط تاریخ ایران و جهان؛ یکه تازی مدرنیزم و ... . اینک به تحلیل عبارات غیرگفتمانی امام خامنه ای در مدح ملاصدرا و فلسفه وی می پردازیم.
۱ـ۲. عبارات مصرح، موکد و مکرر در حکیم بودن ملاصدرا و حکیمانه بودن فلسفه وی: با بررسی فرمایش امام خامنه ای درباره ملاصدرا و فلسفه وی، به مواردی بر می خوریم که ایشان ملاصدرا را حکیم می دانند و فلسفه اش را حکمت متعالیه افاضه شده از غیب. سخن در این است طبق ارزش سنجی استراتژیک، این سخنان چگونه قابل فهم است؟ به نمونه های از فرمایش امام خامنه ای نگاه می کنیم:
1. «در حقيقت ملاصدرا فلسفه عقلی و ذوقی را برمبنای شرع مقدس پیريزی كرده است برای او تعبد محض، مبادی رسيدن به افكار عالی فلسفی بوده است و اين جريان عظيم و جوشان و تمام نشدنی، در دوران رياضت، به روح مقدس وی افاضه و نازل شده است و امروز خوشبختانه كتابها و افكار فلسفی ملاصدرا فضای فلسفی كشور را فراگرفته است ... صدرالمتالهين آراء بینظير فلسفی و دريای مواج افكار و انديشههای خود را از استاد فرانگرفته است، بلكه اين معلومات بیپايان از رياضت، خلوت و عبادت و دل دادن به خدا و كسب فيض از عالم غيب سرچشمه میگيرد». امام خامنه ای در ۱۵ بهمن ۷۴. 2. «مرحوم آ شيخ مجتبى قزوينى (رضواناللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفهى حكمت متعاليه، مشرب ملاصدرا، داشت - ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود - امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبدهى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينهى فلسفىاش، در زمينهى عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آ شيخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج ميكرد تا وقتى زنده بود.» امام خامنه ای، 8 آذر 86. 3. «ما نبايد بگذاريم فلسفه به يك سلسله ذهنيّات مجرّد از معنويت و خدا و عرفان تبديل شود. راهش هم تقويت فلسفهى ملاصدراست؛ يعنى راهى كه ملاصدرا آمده، راه درستى است.» امام خامنه ای، ۲۹ دی ۸۲. 4. «همانگونه كه فلسفه صدرايى - كه خود او بحق آن را حكمت متعاليه ناميده - در هنگام پيدايش خود، نقطه ى اوج فلسفه اسلامى تا زمان او و ضربه يى قاطع بر حملات تخريبى مشككان و فلسفه ستيزان دورانهاى ميانه ى اسلامى بوده است ... مى تواند در جايگاه شايسته خود در بناى فرهنگ و تمدن، بايستد و چون خورشيدى در ذهن انسانها بدرخشد و فضاى ذهنى را تابناك سازد.» امام خامنه ای در 1 خرداد 78. ۲. گفتمانی یا غیر گفتمانی بودن توصیفات امام خامنه ای درباره ملاصدرا و فلسفه اش: آیا این حمایت ها و توصیفات، به معنای آن است که ملاصدرا و صدرایی ها حکیم هستند و اسفار اربعه، حکمت متعالیه است؟ به نظر می رسد که چنین نباشد؛ زیرا:
۲ـ۱. این حمایتها، عرفی و غیرگفتمانی است؛ دلیل حکمت نبودن فلسفه صدرایی در ادامه می آید.
۲ـ۲. این حمایتها، تک بعدی است و می تواند ارزش تک بعدی صدرا را ثابت کند. اما مگر انسان فقط ذهن است و هستی فقط کتاب است که این مدائح ارزش حیاتی داشته باشد؟ پس پیمانی که خداوند از علما گرفته است که در برابر گرسنگی مظلومان و شکمبارگی ستمگران ساکت ننشینند چه می شود؟ آیا سکوت در مواضع استراتژیک، یاری ظالمان نیست؟ سرنوشت جامعه را چه کسی باید بنویسد؟ نقش ملاصدرا در جامعه صفوی از صفر هم پایین تر بوده است؛ یعنی منفی بوده است و هویت ملاصدرا یک هویت غیراستراتژیک، بلکه ضد استراتژیک بوده است.
۲ـ۳. این توصیفات در برابر ستایش های استراتژیک امام خامنه ای رنگ و بویی ندارد: توصیفات حیرت آور امام خامنه ای از مکتب حیاتی و استراتژیک امام و شاگردان عوامش، رنگ از رخ این توصیفات می برد. به عنوان مثال نمونه هایی را بررسی می کنیم:
۲ـ۳ـ۱. امام خامنه ای در 24 مهر 84 و در موارد دیگری، عبارت برتری از آنچه برای ملاصدرا گفته است، درباره جوانان ایرانی به کار می برد: «پروردگارا! نورانيتى كه بر دل جوانان افاضه كردى و جوان را آميخته با شفافيت و معنويت كردى، هميشه براى جوانان عزيز كشور اسلامى ما حفظ كن!» نورانیت بهتر است یا فلسفه صدرایی؟ آیا اینکه ملاصدرا به شکل غلیظ و شدیدی تاکید بر شاهد بازی و عشق به پسربچه زیباروی دارد، و عشق به همسر را تراز انسان های عقب افتاده و حیوانات می شمرد و تلویحا به انبیاء، اهل بیت، امیرالمومنین و حضرت زهرا توهین می کند۱، از سنخ «نور» است یا ظلمت؟ اینکه در برابر شرایط زمان و مکانش دچار سکوت و قعود ضد استراتژیک بود، از سنخ عقل بود یا جهل؟
۲ـ۳ـ۲. امام خامنه ای در 3 خرداد 74: «درست است كه كفر، با همه تفرّق و تشتّتش، با استفاده از همه امكانات، در يك امر اتّفاق كرده و آن ضدّيت با اسلامِ ناب است و حتّى اسلام محرّف را هم به جنگِ اسلامِ ناب آورده و به ميدان كشانيده است. اينها همه درست؛ اما آيا جناح حق و جبهه اسلامِ نابِ نمىتواند در مقابل اين تبليغات خصمانه و خباثتآلود، به بركت روح، پيام و حقيقت عاشورا و پيام محرّم، همان معجزه را يكبار ديگر تكرار كند؟! چرا نتواند؟!» تفاوت بزرگی است بین معجزه جوانان شاگرد امام و افاضه فلسفه به ملاصدرا. موارد بیشتر را در این مقاله بخوانیم. ۲ـ۴. گاهی توصیفات خوب از سوی انسان های بزرگ، دلیل بد بودن موصوف است؛ دفاع عجیب و غیرگفتمانی امیرالمومنین (علیه السلام) از عثمان، نمونه ای از آن است: «وَ اللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّى خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ آثِماً» نهج البلاغه، خطبه 240. به خدا سوگند! آن قدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم گناهکار شده باشم. امام علی علیه السلام در نامه ای به مردم کوفه درباره ماجرای قتل عثمان می گوید: «اما بعد فإنی أخبرکم عن أمر عثمان، حیت یکو ن سمعه کعیانه. إنّ الناس طعنوا علیه فکنت رجلاً من المهاجرین اُکثِر استعتابه و اُقِلُّ عتابه و کان طلحةُ و الزبیرُ، أهون سیرهما فیه الوجیف و و أرفق حدائهما العنیف و کان من عائشةَ فیه فَلتَةُ غضبٍ فاُتیح له قوم فقلتوه..." (استعتابه: استرضاؤه). نهج البلاغه، نامه نخست. چرا امیرالمومنین به حق می گوید که من بیشتر از آنکه عثمان را مورد انتقاد و سرزنش و عتاب قرار دهم، مورد دلجویی و استعتاب و نوعی حمایت قرار می دادم؟ می شد گفت اگر شما از چنین فردی انتقاد نمی کنید، دیگر حمایت و دلجویی نکنید! به قول امروزی ها، انتقاد پیشکش، نعوذ بالله، خوش رقصی در حمایت و دفاع جانانه به حدی که خودت را هم نسبت به آن در معرض ظن و گمانهایی قرار دهد دیگر چرا؟
۳. «افاضه الهی» ارزشی را برای ملاصدرا ثابت نمی کند؟ گاهی وقتی با یک عبارت از سوی بزرگی مواجه می شویم، شروع به ارزش گذاری کاذب می کنیم، در صورتی که اگر این عبارت را در مجموعه سخنان ایشان بررسی کنیم و با دیگر سخنان ایشان مقایسه کنیم، به تعدیل فهم می رسیم.
۳ـ۱. امداد و افاضه، سنت الهی به جویندگان آن است: امام خامنه ای در 17 بهمن 70: «كلاّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء؛ ما همه را كمك مىكنيم؛ اينها را و آنها را. هركس كه تلاش كرد، در همان راهى كه تلاش كرده است، خدا به او كمك مىكند. تلاش، معيار و ميزان براى به دست آوردن دستاوردهاست.» بنابراین، سنت الهی این است که به هر کسی که در هر مسیری تلاش کند، یاری می رساند. تنها امداد و افاضه الهی که دلیل برتری و حقانیت کسی است، عطای عقل و عبودیت به وی است که آن هم ناشی از تلاش فرد در مسیر عبودیت (شناخت وظیفه و عمل به وظیفه) است. بنابراین، قدرت تفکر و قدرت ذهن یا توان قلبی و کرامات، دلیل حقانیت و ارزشمندی کسی نیست. بنابراین، نه بهترین تفسیر قرآن، اثر بهترین انسان است، نه بهترین فلسفه، خروجی بهترین انسان است و نه بهترین رساله احکام اثر بهترین مجتهد است؛ چون هیچکدام از اینها، لزوما دلیل بر عقل برتر و عبودیت بیشتر نمی کند؛ مثلا از بهترین تفاسیر شیعه، تفسیر علامه طباطبایی و احتمالا آیت الله جوادی است؛ اما هیچکدام از این دو، تراز مطلوبی از عبودیت و عقل از خود بروز نداده اند. ممکن است بهترین رجالی شیعه، آیت الله خوئی بدانیم، ولی قطعا نمی توان وی را عالمی با تراز استراتژیک دانست. پس اگر ملاصدرا در مسیری کوشیده است، مطابق سنت الهی مطالبی به وی افاضه شده است، اما این افاضات، لزوما ارزش استراتژیک ندارند، بلکه چه بسا ارزش ضد استراتژیک داشته باشند؛ یعنی تولید آن دانش، در آن زمان و مکان، به ضرر اسلام و بر ضد عبودیت (وظیفه شناسی و عمل به وظیفه) باشد. ۳ـ۲. توصیف امام خامنه ای از صدرا، کمتر از توصیف ایشان از مردم عوام ایران است: عبارات امام خامنه ای درباره مردم عادی ایران، عیار و تراز بسیار بالاتری از عبارات ایشان درباره ملاصدرا دارد؛ مانند پیام قدردانی امام خامنه ای از ملت ايران در 22 بهمن 88: «بسم الله الرحمن الرحيم؛ ملت عظيم الشأن و شگفتی آفرين ايران! خسته مباد گامهای استوارتان، سربلند باد پرچم همت و آزادگیتان، درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بیهمتايتان كه هميشه در لحظه نياز صحنه رويارويی با بددلان و بدخواهان را عرصه پيروزی حق ميسازد و نمايشگاهی از عزت و عظمت میآرايد و سپاسی از ژرفای دل و جان، آفريننده هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت ..." ما قبلا درباره ائمه و به ویژه امیرالمومنین شنیده بودیم که دستشان، یدالله است و چشمشان عین الله؛ اینک اما، این عبارات عجیب و حیرت انگیز، در حق مردم ایران گفته می شود که البته درست هم هست؛ عباراتی که هرگز درباره امثال ملاصدرا ندیده ایم. در این مقاله، عباراتی عجیبی از امام خامنه ای در مدح جوانان ایرانی آمده است که یکی از آنها هم درباره ملاصدرا نیامده است. ۳ـ۳. عبارات مدحت آمیز، همیشه هم مدح نیست؛ چونانکه عبارت «و ازواجه امهاتمه، قطعا ذم بزرگی است که شبیه به مدح و در طی یک پدافند غیرعامل پیچیده ای، نازل شده است. امام خامنه ای در 26 خرداد 72 درباره هاشمی عباراتی دارند که بسیار برتر از ستایشهایی است که درباره ملاصدرا آمده است؛ یعنی اگر مدح ملاصدرا، تک بعدی استف مدح هاشمی، در قامت عبارتی جامع و استراتژیک ذکر شده است، نه مدحی تک بعدی: «رئيس جمهورى كه شما مردم انتخاب كردهايد، يكى از اركان انقلاب بزرگ ماست و در اين سخن، هيچ مبالغهاى نيست.» برای درک عظمت انقلاب که امام خامنه ای مکرر در مکرر آن را معجزه می دانند به این مقاله مراجعه فرمایید تا معلوم شود ارزش این سخن امام خامنه ای در وصفه هاشمی چقدر حیرت آور است. امام خامنه ای همچنین در حكم دومين دوره رياست جمهورى هاشمى در 12 مرداد 72 می فرماید: «خداى بزرگ را سپاس كه در اين نوبت نيز رأى مصيب ملت، مسؤوليت را به دستهاى تواناى مردى سپرد كه در ميدانهاى دشوار، لياقت و امانت و صلاح و كاردانى و برجستگى او را آزموده است. مردى بزرگ از سابقين اولين انقلاب و از حواريين و انصار ديرين امام. عالمى متفكر، سياستمدارى هوشمند، فقيهى زمان شناس، مجاهدى خستگى نشناس، برادر مهربانى براى ضعيفان و مدير كاردانى براى كشور.» آیا این مدحها، در درون خود، ذمی بزرگ را به همراه دارد؟ به فرمایش علامه مصباح، امام خامنه ای آن شریک خائنی که امام خامنه ای 20 سال با علم به اینکه خائن است، او را نگه داشت که بوده است؟
اینک سخن در آن است که به چه دلیل امام خامنه ای ملاصدرا را حکیم نمی داند و این ستایشها، غیرگفتمانی است؟ بی شک، بهترین معیار برای ارزیابی ارزش گفتمانی یا غیرگفتمانی یک ستایش یا سرزنش، آن است که شاخصهای اصیل و حیاتی یک نظام عقلی را بهمیم و سپس بر اساس آن، افراد و نظام حاکم بر آن افراد را ارزیابی کنیم: «اعرف الحق! تعرف اهله»
۴. معنای محکم و غیرمتشابه «حکمت و حکیم» در کلام امام خامنه ای: در اینجا باید دید که حکمت از منظر امام خامنه ای به چه معناست و حکیم واقعی کیست.
امام خامنه ای در 17 خرداد 68: «يك نظام حكيم و كارآمد و بخرد، آن نظامى است كه از هر چيزى به قدر ظرفيت و صلاحيت او، در راه اهداف عالى استفاده كند و آن را در جاى خودش به كار ببرد.» امام خامنه ای در 29 شهریور 1369: «من تصور مىكنم، آن چشمى كه مىتواند آن فعل و انفعالات [فراتر از ظواهر] را ببيند، اسمش در اصطلاح اسلامى و قرآنى، عبارت از حكمت است. "و اتيناه الحكمة و فصل الخطاب". تا آنجايى كه من فهميدم، حكمت، آن بينشى است كه مىتواند حقايق را ماوراى غشاى مادّى آن ببيند. با اينكه من قبل از انقلاب هم سالهاى متمادى خدمت امام بزرگوار و عظيمالشّأنمان، ارادت و اخلاص داشتم و ايشان را از نزديك مىشناختم، اما اين نكته را بعد از انقلاب متنبه شدم كه امام ما يك مرد حكيم است. در اينجا، حكيم به معناى مصطلح آن يعنى فيلسوف مورد نظر نيست؛ بلكه حكمت به همان معناى واقعى و قرآنى آن كه خداى متعال مىفرمايد ما آن را به پيامبران داديم مورد نظر است... من تصورم اين است كه امام يك حكيم بود؛ يعنى همان فعل و انفعالات معنوىِ باطنىِ پشت پرده را مثل جريانهاى زيرزمينى آب كه علم خاصى دارد مىديد. من مىديدم، آن انسان استثنايى زمان ما كه هيچكس با او قابل مقايسه نيست مثل اينكه جريانهاى زيرزمينىِ حوادث و پشت پرده را مىبيند... همه اين حوادثى كه شما در انقلاب ديديد و امام در باره آن چيزى گفتند و شد، از اين قبيل بود. ... اينكه ملت ايران و رهبرى مثل امام، در مقابل تجمع وسيع تمام احزاب كفر و نفاق، از شرقيش تا غربيش، از مسلمان امريكايى مذاقش تا مسلمان سوسياليست مزاجش، از منافق و مرتجعش تا شهوترانش... بايستند و مطمئن به پيروزى باشند، ناشى از تقوايى است كه به آنها حكمت و بصيرت را مىبخشد.»
امام خامنه ای در 12 اردیبهشت 87: «امام بزرگوار ما حكيم بود. امام يك حكيم به معناى قرآنى بود. حكيم يعنى آن كسى كه حقائقى را مشاهده مىكند كه از چشمهاى ديگران مغفولٌ عنه است؛ پوشيده است. كلمات او، كلماتى ممكن است ساده به نظر بيايد، اما هرچه مىشكافيد، مىبينيد لايهها و عمقهاى بيشترى دارد. امام اينجورى بود. و شما نگاه كنيد به قرآن، آنجاهائى كه حكمت به كار رفته است: «ذلك ممّا اوحى اليك ربّك من الحكمة»، ببينيد اينها چه است. مىبينيد به حسب ظاهر توصيههاى معمولى است. همين است كه ما به همديگر دائم مىگوئيم؛ اما هرچه مىشكافيد، مىبينيد عمقش زيادتر است.» بی تردید، صیاد شیرازی و بسیج، حکمت متعالیه حقیقی است نه اسفار صدرای شیرازی. امام خامنهای در 2 تیر 89: «يك جمله در باب بسيج عرض بكنيم. بسيج يك حركت عجيب و بىنظير بود كه در انقلاب اتفاق افتاد. اين هم برخاسته و سرچشمهگرفته از آن سرچشمه حكمت الهىاى بود كه خداى متعال در دل آن مرد بزرگ- آن امام بزرگوار- به وديعه گذاشته بود. امام حكيم بود؛ حكيم به معناى واقعى. ما گاهى تعبير حكيم را براى آدمهاى كوچك به كار مىبريم؛ لكن او به معناى واقعى كلمه حكيم بود. و من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا»؛ خداى متعال به او حكمت داده بود. از دل او يك حقايقى سرريز مىشد و سرازير مىشد؛ از جمله، همين مسئله بسيج بود.» ۵. واماندگی پیران صدرایی در فهم عظمت معجزه جوانان عاشورایی: انقلاب اسلامی، معجزه ای فراتر از ضوابط افسانه ها نیز هست؛
امام خامنه ای در 23 تیر 68: «كار پنجم او، ايجاد حكومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى كه به ذهن مسلمانها و غير مسلمانها خطور نمىكرد، و خواب خوشى بود كه مسلمانهاى سادهلوح هم هرگز آن را با خود تصور نمىكردند و نمىديدند. امام (رحمة الله علیه) در حد يك معجزه، به اين خيال افسانهآميز لباس واقعيت پوشاند.»
طبق نظام انسان شناختی صدرایی، علامه طباطبایی یک انسان متمایل به کامل است؛ زیرا هم از نظر فکری بسیار قوی بوده است، هم از نظر قلبی عارف بوده است و هم از نظر رفتاری متشرع بوده است. اما از منظر انسان شناسی استراتژیک (العقول ائمة الافکار، و الافکار ائمة القلوب، و القلوب ائمة الحواس، و الحواس ائمة الاعضاء) که عقل (نه ذهن) عنصر حیاتی و تعیین کننده است، علامه طباطبایی دچار فقر مفرط در عمق استراتژیک؛ یعنی عقل بود. و عبودیت وی از عموم مردم بسیار پایین تر بوده است.دلیل آن هم این است که جناب علامه طباطبایی نتوانست حیاتی ترین پدیده طول تاریخ ایران یعنی ضرورت قیام در زمان شاه برای تحقق ولایت الهی را درک کند؛ یعنی بین علامه طباطبایی و حیات، فاصله ای است بین بقای نظام طاغوتی پهلوی و نظام ولایی الهی.
آیت الله خامنهای: «پدرم با مرحوم علامه طباطبایی خیلی دوست بودند، ساعتها در منزل پدرم مینشستند و با یکدیگر صحبت میکردند ... من به عنوان یک طلبه جوان، درباره مسایل مبارزه با ایشان بحث میکردم و میگفتم: شما چرا در این فضای مبارزه وارد نمیشوید؟ ... ایشان میگفتند: ... ما در برههای از زمان میتوانستیم تأثیر بگذاریم - مرادشان زمان مشروطه و بدو ورود تمدن جدید بود- ولی گناه بزرگی واقع شد که آن وقت، این کار تعفیب نشد؛ اما دیگر حالا وقت گذشته است و فایدهای ندارد ... این مبارزات به نتیجهای نخواهد رسید و این نظامی که ما میبینیم بر سر کار است، با این حرفها و با این یکذره و دو ذره، از بین نخواهد رفت". شما ببینید، عالم روشنبیی مثل علامه طباطبایی - که دیگر در مورد روشنبینی و اگاهی ایشان، هیچکس شک ندارد... - تعبیرش از واقعیت جامعه این طوری بود که میگفت فایدهای ندارد" حوزه و روحانیت، ج 1، ص 56. شاید این اندوه امام راحل در منشور روحانیت هم ناظر به همین مساله باشد، اینکه برخی می گفتند: «با گوشت و پوست نمىتوان در مقابل توپ و تانك ايستاد و اينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم» صحيفه نور، ج 21، ص 27.
امام خامنه ای در 26 مرداد 71: «حق نداريم مأيوس شويم. يأس از رحمت خدا، از گناهان كبيره است. كسى حق ندارد از رحمت خدا مأيوس شود؛ ولو موانع آن رحمت را هم زياد ببيند. اما چرا مأيوس شود؟ بعضى جاها، يأس، گناه كبيره نيست، اما مانع كبيره است. در دوران مبارزات قبل از پيروزى انقلاب، به بعضى كسان مىگفتيم: "شما كه به حكومت اسلامى و نظام اسلامى عقيده داريد و قبول داريد كه اسلام از ما يك جامعه اسلامى مىخواهد، پس چرا اقدام نمىكنيد؟ وظيفه ما كه فقط عمل فردى و نماز و روزه و طهارت و نجاست نيست!" مىگفتند: فايدهاى ندارد. چه فايدهاى دارد؟ نمىبينيد دشمن چطور مسلط است!»
امام خامنه ای در پیام به کنفرانس اندیشه اسلامی در 15 بهمن 1370: «از هيچكس اين عذر پذيرفته نيست كه از ترس خشونت و قدرت دشمن، از دفاع از اسلام و تلاش براى حاكميت اسلام دست بكشد.»
امام خامنه ای در 17 دی 74، در موضعی صریحتر، یاس از انقلاب به دلایل پیش گفته را حربه دشمن معرفی می کند: «قبل از پيروزى انقلاب، دشمن از همه وسايل استفاده مىكرد تا مردم را از پيروزى انقلاب نااميد كند. مىگفتند: "مگر مىشود چنين انقلابى بر پا شود و ملت با دست خالى بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلا ممكن نيست!" اين نااميدى را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مىكردند؛ ولى مردم، اميدشان را از دست ندادند.» در واقع باید گفت که ملاصدرا و شاگردان صدرایی اش زبان دشمن و سنگین کننده وزنه آنان در جریان های حیاتی تاریخ ایران از جمله انقلاب اسلامی ایران بوده اند.
اینک نگاهی به مدح امام خامنه ای درباره علامه طباطبایی داشته باشیم تا مشخص شود که این مدائح، غیر استراتژیک است؛ امام خامنه ای در 1 خرداد 78: «... نیز با حوزه درسى و تحقیقى پربركت حكیم علامه طباطبایى كه استاد یگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه قم به شمار مىرفت ...». این چه حکیمی است که از رسیدن به تراز فهم عموم مردم نسبت به شرایط تحقق حیاتی ترین پدیده تاریخ ایران و جهان معاصر عاجز است؟ در حالیکه امام خامنه ای می فرماید حکیم کسی است که زیر پوست جریان های اجتماعی و سیاسی را می فهمد. در یک کلام، حکیم حقیقی کسی است که بتواند وظایف حساس و حیاتی ای را بفهمد که در سرنوشت فرد و جامعه نقش تعیین کننده ای دارد. بر این اساس، نه ملاصدرا حکیم بوده است، نه علامه طباطبایی؛ و نه فلسفه صدرایی حکمت است و نه تفسیر المیزان و نه تفسیر آیت الله جوادی؛ حکمت کلام امام خامنه ای و امام خمینی است که زیر پوست زمان و مکان را می بیینند و به نیابت از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جهان را مدیریت می کنند. در پایان، بازخوانی نگرانی امام خامنه ای از کسانی مثل ملاصدرا و علامه طباطبایی برای جامعه: «اگر کسی درس بخواند، تا ملای درجه یک بشود و به قدری تقوا داشته باشد که سلمان عصر گردد؛ یک چنین ملای عالم عادل فقیه متقی همه چیز تمام، اگر دنیا را نشناسد، چنانچه خدا رحمش نکند، ممکن است همین آدم وسیلهای برای شیطان بشود...» حوزه و روحانیت، ج ۱، ص 128.
یک سخن باقی ماند و آن هم اینکه بالاخره فلسفه صدرایی از منظر امام خامنه ای اگر هم حکمت نیست، خوب هست یا باید کنارگذاشته، یا اصلاح شود؟
پی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. ملاصدرا: «والذي يدل عليه النظر الدقيق ... أن هذا العشق أعني الالتذاذ الشديد بحسن الصورة الجميلة و المحبة المفرطة لمن وجد فيه الشمائل اللطيفة و تناسب الاعضاء و جودة التركيب لما كان موجودا علي نحو وجود الامور الطبيعية في نفوس أكثر الامم من غير تكلف و تصنع فهو لا محالة من جملة الاوضاع الالهية التي يترتب عليها المصالح و الحِكم فلابد أن يكون مستحسنا محمودا. ملاصدرا سپس عشقرانی با پسرهای زیبا را نشانه ملل مترقی دانسته و دل ندادن به پسر زیبا رو و دل را به همسر شرعی رام کردن، عیب دانسته و آن را مخصوص ملل عقب افتاده و از ترازهای حیوانیت می داند. ولكن وجدنا سائر النفوس الغليظة والقلوب القاسية والطبائع الجافية من الاكراد والاعراب والترك والزنج خالية عن هذا النوع من المحبة وإنما اقتصر أكثرهم علي محبة الرجال للنساء ومحبة النساء للرجال طلبا للنكاح والسفاد كما في طباع سائر الحيوانات المرتكزة فيها حب الازدواج والسفاد والغرض منها في الطبيعة إبقاء النسل. الحکمه المتعالیه، ج 7، ص 229 تا 231.
![[تصویر: naghdemollasadra.jpg]](http://baharbia.persiangig.com/med.pic/naghdemollasadra.jpg)
آیا محبت امیرالمومنین به حضرت زهرا (سلام الله علیها) محبتی هم سنخ انسان های عقب افتاده و حیوانات به شمار می رود؟ نستجیر بالله! البته اگر معیار ترقی، این مزخرفات است، نباید امیرالمومنین و حضرت زهرا را مترقی بدانند؛ وگرنه ...