۹/اردیبهشت/۹۱, ۱۷:۰۶
سلام دوستان
این پیام خصوصی یکی از دوستان است در مورد پیام خصوصی این کاربر معلوم الحال تالار جناب ComeDrinkWithMe
یا همان asimov یا همان...
کسی که همانطور که مشاهده میکنید در این تاپیکهایش
پیدا کردن تمام موضوعات
و این ارسالهایش
پیدا کردن تمام پاسخها)
بارها و بارها بافتنی های بی سرو ته بافته و جوابهای دندانشکنی هم دریافت کرده و مفتضحانه قافله ی گفتگو را رها کرده تا بار دیگر بافتنی دیگری ببافد
یک نمونه اش را که با خود بنده مواجه بود تقدیم میکنم
مفصلش را اینجا میتوانید مشاهده کنید:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-12...l#pid88236
اجمالش را هم همین جا تقدیم میکنم:
اما اخیراً که دیده راه به جایی نمیبرد گویا به فعالیت های زیر زمینی و ارسال پیام خصوصی بافتنیهای متوهمانه ی خود اقدام میکند
به طور مثال :
چه پشتکاری دارند این اهل باطل در پیشبرد باطل خود
از رو هم نمیروند
ای کاش ما هم همین پشتکار ایشان را داشتیم!
خلاصه حواس دوستان باشد
از این پس به هر کس بافتنی ارسال فرمودند
در همین تاپیک ارسال کنید که اگر ارزش جواب دادن و نقد کردن داشت مثل همیشه ....
این پیام خصوصی یکی از دوستان است در مورد پیام خصوصی این کاربر معلوم الحال تالار جناب ComeDrinkWithMe
یا همان asimov یا همان...
کسی که همانطور که مشاهده میکنید در این تاپیکهایش
پیدا کردن تمام موضوعات
و این ارسالهایش
پیدا کردن تمام پاسخها)
بارها و بارها بافتنی های بی سرو ته بافته و جوابهای دندانشکنی هم دریافت کرده و مفتضحانه قافله ی گفتگو را رها کرده تا بار دیگر بافتنی دیگری ببافد
یک نمونه اش را که با خود بنده مواجه بود تقدیم میکنم
مفصلش را اینجا میتوانید مشاهده کنید:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-12...l#pid88236
اجمالش را هم همین جا تقدیم میکنم:
(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود و فدک را به اولاد فاطمه(=وراث فاطمه) واگذار نکرد.
پس در نتیجه معلوم شد که اگر خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر، و عثمان ) بر خلاف دستور رسول
خدا عملی را انجام می دادند حتماً حضرت علی در زمان خلافت خود آنرا اصلاح می فرمود.
حال آنکه حضرت علی نیز طبق عمل خلفای قبل از خود عمل نمود. اگر فدک حق زهرا بود و
عمل ابوبکر خلاف و نامشروع بود چرا این عمل خلاف را قبول کرد و فدک را در بین ورّاث
فاطمه ( حسن و حسین و زینب) توریث ننمود؟
مگر نمی گویید که علی مرد حق و عدالت بود و حتی گفته بود که "اگر اموال ناحق را مهر زنان
کرده باشید , آن را پس می گیرم ", پس چرا این حق را زنده نکرد ؟! به خصوص اینکه این حق
متعلق به اشخاص دیگر( فرزندان فاطمه) بود , پس مسئله از حق خود گذشتن نبود ! و نمی
بایست از این حق می گذشت !
.
(۶/بهمن/۹۰ ۱۸:۱۲)علی 110 نوشته است: [ -> ](۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود و فدک را به اولاد فاطمه(=وراث فاطمه) واگذار نکرد.
پس در نتیجه معلوم شد که اگر خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر، و عثمان ) بر خلاف دستور رسول
خدا عملی را انجام می دادند حتماً حضرت علی در زمان خلافت خود آنرا اصلاح می فرمود.
این سبک استدلال از اساس مشکل دارد
به قول معروف کبرای این استدلال از اساس باطل است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کبرای این استدلال این است که هر عملی خلافی که در زمان خلفای سه گانه ی غاصب پیش از خود انجام شده است را مولا علی در زمان خلافت خود سعی در اصلاحش انجام دادند
این استدلال از اساس باطل است
اما چرا؟ به این علت که مولا علی اولویت بندی کردند مشکلات و معضلات و انحرافات و فسادهای به وجود آمده در زمان خلفای غاصب پیش از خود را و بر اساس مصلحت کل امت اسلام از مهمترین ها و آنها که بیش از همه قابل اصلاح بود را شروع به اصلاح نمودند
به طور مثال یکی از مسلم ترین بدعتها که خود دومین خلیفه ی غاصب صراحتاً اعلام کرد بدعت در دین رسول خدا است اقامه ی نماز مستحب به جماعت است که خود خلیفه ی ثانی گفته که این بدعت من بود در دین محمد و خوب بدعتی هم بود!!!!!!
همانطور که شراب خواری یکی از مذمومترین گناهان است در نزد خدا اما به سبب خو گرفتن مردم با آن و پاره ای دیگر از مسائل خداوند به یکباره حکم حرمت شراب را نداده است
در مورد بدعت به جماعت خواندن نماز مستحبی هم با اینکه مولا علی وسایر اهل بیت صراحتاً ابطال آن را بیان کرده اند اما همانند حکم شراب که به یکباره نمیشد آن را نهی مطلق کرد بنا به شرایط با توجه به اولویت بندی ها و مسائلی دیگر مولا نتوانستند که به مبارزه و تغییر این بدعت در دین محمد صلوات الله علیه اقدام کنند
مجدداً تأکید میکنم که این نوع استدلال از پایه و مبنا باطل است
اما چرا؟
ببینید دوستان اگر بخواهید بگویید کاری درست است یا غلط باید دید دلایل و استدلال های کسی که میگوید این کار غلط است چه بوده
اول قسمتهایی از خطبه ی فدک را با دقت مطالعه کنید و برهان های خلل ناپذیر حضرت فاطمه سلام الله را بر علیه غاصبین خلافت مشاهده کنید
برهان بر حق را که نمیشود منکر شد، مگر اینکه خداوند کسی را کر و کور کرده باشد!!!!!!!!!!!!!!!
معرفت نیست در این قوم خدایا مددی!
...و شما اکنون گمان ميبريد که براي ما ارثي نيست، آيا خواهان حکم جاهليت هستيد، و براي اهل يقين چه حکمي بالاتر از حکم خداوند است،
آيا نميدانيد؟ در حالي که براي شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم.
اي مسلمانان! آيا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگيرند، اي پسر ابيقحافه(ابوبکر)،آيا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببري و من از ارث پدرم محروم باشم؟، امر تازه و زشتي آوردي، آيا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر مياندازيد،
آيا قرآن نميگويد«وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» [1] «سليمان از داود ارث برد»،
و در مورد خبر زکريا آنگاه که گفت: «فَهَبْ لي مِنْ لَدُنْکَ وَلِيّاً يَرِثُني وَ يَرِثُ مِنْ الِيَعْقُوبَ»، [2]«پروردگار مرا فرزندي عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»،
و فرمود: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْضٍ في کِتابِ اللَّهِ»، [3] «و خويشاوندان رحمي به يکديگر سزاوارتر از ديگرانند»،
و فرموده: «يُوصيکُمُ اللَّهُ في اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَيَيْنِ»، [4] «خداي تعالي به شما درباره فرزندان سفارش ميکند که بهره پسر دو برابر دختر است»،
و ميفرمايد: «اِنْ تَرَکَ خَيْراً الْوَصِيَّةَ لِلْوالِدَيْنِ وَالْاَقْرَبَيْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَي الْمُتَّقينَ». [5] «هنگامي که مرگ يکي از شما فرارسد بر شما نوشته شده که براي پدران و مادران و نزديکان وصيت کنيد، و اين حکم حقّي است براي پرهيزگاران».
و شما گمان ميبريد که مرا بهرهاي نبوده و سهمي از ارث پدرم ندارم،
آيا خداوند آيهاي به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته اید؟ يا ميگوئيد: اهل دو دين از يکديگر ارث نميبرند؟ آيا من و پدرم را از اهل يک دين نميدانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينک اين تو و اين شتر(منظور سند فدک است)، شتري مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد کرد. چه نيک داوري است خداوند، و نيکو دادخواهي است پيامبر، و چه نيکو وعدهگاهي است قيامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زيان ميبرند، و پشيماني به شما سودي نميرساند، و براي هرخبري قرارگاهي است، پس خواهيد دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسي فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه که را شامل ميشود.
آنگاه ابوبکر پاسخ داد: ... و بخدا سوگند از رأي پيامبر قدمي فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکردهام، و پيشرو قوم به آنان دروغ نميگويد، و خدا را گواه ميگيرم که بهترين گواه است، از پيامبر شنيدم که فرمود: «ما گروه پيامبران دينار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نميگذاريم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث مينهيم، و آنچه از ما باقي ميماند در اختيار وليّ امر بعد از ماست، که هر حکمي که بخواهد در آن بنمايد.» ... آيا ميپسندي که در اين زمينه مخالف سخن پدرت عمل کنم.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: پاک و منزه است خداوند، پدرم پيامبر، از کتاب خدا رويگردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پيرو آن بود و به آيات آن عمل مينمود،
آيا ميخواهيد علاوه بر نيرنگ و مکر به زور او را متهم نمائيد، و اين کار بعد از رحلت او شبيه است به دامهائي که در زمان حياتش برايش گسترده شد، اين کتاب خداست که حاکمي است عادل، و ناطقي است که بين حق و باطل جدائي مياندازد،
و ميفرمايد:- زکريا گفت: خدايا فرزندي به من بده که- «از من و خاندان يعقوب ارث ببرد»، و ميفرمايد: «سليمان از داود ارث برد». و خداوند در سهميههائي که مقرر کرد، و مقاديري که در ارث تعيين فرمود، و بهرههائي که براي مردان و زنان قرار داد، توضيحات کافي داده، که بهانههاي اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قيامت زائل فرموده است،
نه چنين است، بلکه هواهاي نفساني شما راهي را پيش پايتان قرار داده، و جز صبر زيبا چارهاي ندارم، و خداوند در آنچه ميکنيد ياور ماست.
ابوبکر گفت: خدا و پيامبرش راست گفته، و دختر او نيز، که معدن حکمت و جايگاه هدايت و رحمت، و رکن دين و سرچشمه حجت و دليل ميباشد و راست ميگويد، سخن حقّت را دور نيفکنده و گفتارت را انکار نميکنم، اين مسلمانان بين من و تو حاکم هستند، و آنان اين حکومت را بمن سپردند، و به تصميم آنها اين منصب را پذيرفتم،... [1] النمل: 16. [2] مريم: 6. [3] الاحزاب: 6. [4] النساء: 11. [5] البقره: 180.
حال چند سؤال مطرح می شود:
1- چگونه ممکن است که رسول ا... عملی مرتکب شود که دستور قرآن است، یعنی پیش از مرگشان برای خویشاوندانش ارث تعیین کند (فدک را به حضرت زهرا ارث دهد) و آن را هم به اطلاع مردم برساند و حال آنکه این عمل سنت انبیای گذشته و دستور و حکم خداست ؛ اما بعد سخنی گوید که مخالف حکم خدا در قرآن و عمل و گفتار خودشان باشد؟ در حالیکه این سخن را فقط ابوبکر وحامیانش شنیده اند، و ابوبکر در مسجد در مقابل مردم به خدا سوگند یاد کرد که این قول رسول خداست. [/font]
2- و حال به فرض محال که رسول ا... مخالف حکم خدا در قرآن حکمی کرده باشد، حکم خدا ترجیح دارد یا حکم رسول خدا؟!!
3- و اگر فرضاَ ابوبکر راست گفته باشد که وارث انبیا فقط علم و حکمت انبیا را به ارث می برند نه مال و اموالشان را آیا سزاوار نیست که کسیکه علم و حکمتش ، همچون علم و حکمت رسول ا... هست و شجاعت و درایتش هم در میادین و وقایع گذشته به اثبات رسیده بر مسند جانشینی پیامبر بنشیند؟
به هر حال دو احتمال بیشتر وجود ندارد یا رسول ا... حکمی کرده که مخالفِ حکم خدا در قرآن و عمل وسخن خودشان در بخشیدن فدک به حضرت زهراست و یا این که ابوبکر در مسجد خدا و در مقابل مردم سوگند دروغ خورده و حدیثی از پیغمبر خوانده که جز حامیانش کسی آن را نشنیده.
ما قضاوت را به خواننرگان واگذار می کنیم
این برای اثبات غاصب بودن خلفا کفایت میکند!
در ضمن خود خلیفه ی غاصب اول بعد از این خطبه قبول به غاصب بودن میکند و فدک را پس میفرستد اما عمر بن خطاب زمانی که میفهمد این قضیه را به زور مجدداً به وقیحانه ترین شکل آن را از دخت رسول اکرم می ستاند و مجدداً غاصب بودن خود را نشان میدهد
(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود و فدک را به اولاد فاطمه(=وراث فاطمه) واگذار نکرد.
پس در نتیجه معلوم شد که اگر خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر، و عثمان ) بر خلاف دستور رسول
خدا عملی را انجام می دادند حتماً حضرت علی در زمان خلافت خود آنرا اصلاح می فرمود.
حال آنکه حضرت علی نیز طبق عمل خلفای قبل از خود عمل نمود. اگر فدک حق زهرا بود و
عمل ابوبکر خلاف و نامشروع بود چرا این عمل خلاف را قبول کرد و فدک را در بین ورّاث
فاطمه ( حسن و حسین و زینب) توریث ننمود؟
مگر نمی گویید که علی مرد حق و عدالت بود و حتی گفته بود که "اگر اموال ناحق را مهر زنان
کرده باشید , آن را پس می گیرم ", پس چرا این حق را زنده نکرد ؟! به خصوص اینکه این حق
متعلق به اشخاص دیگر( فرزندان فاطمه) بود , پس مسئله از حق خود گذشتن نبود ! و نمی
بایست از این حق می گذشت !
.
اما اینکه چرا مولا علی این حق را بر نگردانده
اولاً خود مولا علی هم استدلال و خطبه دارند در مورد غصب بودن فدک!!!!!!!!!!!!!!!
پس این امر از طرف خود مولا هم صراحتاً بیان شده!!!!!!!!
دوما! مولا علی در طول 23 سال خانه نشینی بعد از رحلت پیامبر اکرم با کار و تلاش چند برابر فدک تولید ثروت کردند و برای فرزندانشان هم کفایت میکرده و بسیار از نخلستان ها و چاه های اطراف مدینه به گواه تاریخ محصول کار مولا علی است و فرزندان ایشان نیازی به این پول نداشته اند
ثالثاً مولا علی که مظهر حق و عدالتند زمانی که امور امت اسلام را در دست میگریند با توجه به فساد اقتصادی فراوانی که بر اثر بی کفایتی و عدم حکومت بر مبنای اسلام ناب و حقیقی و سنت رسول اکرم توسط خلفای غاصب قبل از خودشان به وجود آمده بود حضرت اولویت بندی هایی انجام دادند برای اصلاح امور
بر اساس این اولویت بندی ها مولا علی اولاً انحرافات اعتقادی گسترده که با بدعت گذاری های مکرر خلفای غاصب در اسلام ناب به وجود آمده بود را باید ترمیم میکردند احکام خدا و سنت رسول را احیا میکردند
بعلاوه بیت المال که از زمان خلیفه ی غاصب اول تا خلیفه ی غاصب سوم به پول تو جیبی خواص تبدیل شده بود را باید از حلقوم این حرام خواران میکشیدند بیرون و در اختیار عموم امت اسلام قرار میدادند
لذا در این شرایط اگر یک حاکم اسلامی قبل از بسیاری از اصلاحات حیاتی میپرداخت به حق خودش که دیگر مورد نیازش هم نبود و حق شخصی خودش و خانواده اش بود مسلماً این کاری خلاف عدالت بود که حقوق امت اسلام را رها کند و برود دنبال حقی که دیگر از نظر مالی هم نیازی به آن نداشته نه خودشان و نه فرزندانشان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود
.....
مگر نمی گویید که علی مرد حق و عدالت بود و حتی گفته بود که "اگر اموال ناحق را مهر زنان
کرده باشید , آن را پس می گیرم ", پس چرا این حق را زنده نکرد ؟!
.
ببینید این بنده ی خدا یا خودش رو زده به اون راه و یا اطلاعاتش بسیار ناچیز است
تقریباً شیعه و سنی میداند که مولا علی هیچ گاه نپذیرفت که بنا بر سنت شیخین (غاصبان خلافت) عمل کند و بنابر حکم خدا و سنت پیغمبر اکرم عمل میکرد و اگر به این شرط تن میداد که بعد از دومین غاصب خلافت، به جای غاصب سوم خلافت خلیفه میشدند!!!!!!!!!!!!!!
(۶/بهمن/۹۰ ۱۶:۳۴)ComeDrinkWithMe نوشته است: [ -> ]زمانی که زمام خلافت به حضرت علی سپرده شد، طبق عمل رسول خدا و خلفای
ثلاثه عمل نمود
.....
مگر نمی گویید که علی مرد حق و عدالت بود و حتی گفته بود که "اگر اموال ناحق را مهر زنان
کرده باشید , آن را پس می گیرم ", پس چرا این حق را زنده نکرد ؟!
.
ببینید دوستان
یک شخص وقتی دنبال اغراض شخصی باشد از بین کلام حق یک قسمت را که با اهداف خودش باشد انتخاب میکند و آن را علم میکند
مانند عمر عاص و معاویه ملعون که فریاد لاحکم الا لله را سر دادند که مولا علی فرمودند کلام حقی است که اراده باطلی پشت آن نهفته
مولا علی این همه خودشان در غصب شدن حق خلافت و جانشینیشان سخن گفته اند
این بنده ی خدا آنها را ندیده که اثبات کننده ی غاصب بودن 3 خلیفه ی اول است
همان قسمتها که به درد خودش خورده را دیده
(۶/بهمن/۹۰ ۱۸:۵۹)علی 110 نوشته است: [ -> ]ماجراي فدکچگونگی و چراییفدک يکي از قريههاي سرزمين خيبر با چشمهاي جوشان و نخلهاي فراوان بود که در 140 کيلومتري شما مدينه قرار داشت. به هنگامي که پيامبر خدا از جنگ خيبر فراغت يافتند، جنگي که پرچمدارش علي بن ابيطالب بود، خداوند در دل اهل فدک رعب افکند و نمايندهاي نزد پيامبر اکرم فرستادند تا با تقديم نيمي از فدک صلح کنند پيامبر نيز از آنان پذيرفتند و از پيکار با آنان دست کشيدند. .
اصحاب از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواستند که آن را ميان مسلمانان تقسيم کنند، ولي چون فدک فييء بود يعني بدون جنگ و لشکرکشي به دست آمده بود، بر اساس قرآن مخصوص پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و به صورت غنائم تقسيم نميشد. خداوند در سورهي حشر (آيات 6 و 7) فرق ميان غنيمت و فييء را بيان فرموده است.
پيامبر اکرم مقداري درخت نخل در فدک غرس کردند و چون آيهي «وَ اتِ ذَالْقُربي حَقَّهُ» (حق نزديکان را بپرداز)(روم 38) . نازل شد، آن را که خالصهي حضرتش بود به پارهي خود فاطمه بخشيدند. فاطمهي زهرا نيز در آن تصرف ميکرد و تمامي درآمد آن را، بجز مقدار کمي براي خرج سال خود، به فقرا صدقه ميداد.
اما باید دید علت اصرار ورزیدنِ ستاندن فدک از حضرت زهرا چه بوده؟!!!!!!!!
پس از فوت پیامبر ، با خود گفتند ، این ملک بزرگ فدک که در دست علی و زهراست و این انفاقی که به مردم می کنند،قلوب خلق را متوجه علی میکند و امر ما مستقر نمی گردد. باید هر طور که هست فدک از دستشان بیرون آید.
لذا عده ای را فرستاده شدند،کارمندان حضرت زهرا را بیرون کردند و فدک را تصاحب کردند.
علل مقاومت حضرت زهرا و امیرالمومنین بر احقاق حق:
حضرت زهرا اگر دنبال فدك مىرود از باب اين است كه اسلام احقاق حق را واجب مىداند. چون اگر دنبال فدك نمىرفت، تن به ظلم داده بود و ظلم پذیری بود و اسلام اجازه نمی دهد انسان تن به ظلم دهد، زهرا حق خودش را مطالبه مىكند؛ تا جلوی باز شدن باب ظلم و احکام ظالمانه در جامعه مسلمین شود و زمام داری امور بر مبنای حکم خدا که سنت پیغمبر بوده، تبدیل به حکومت جبارانه بر مبنای هواهای نفسانی نشود، [/b]
و ثانیاً به مسلمین بیاموزند که نباید تن ظلم داد و در برابر ظلم سکوت کرد. علاوه بر این [u]فدک تنها اختصاص به خود حضرت زهرا نداشت، چون رسول خدا فرموده بود که فدک برای تو و ذریه ات می باشد بنابراین حضرت زهرا باید از حق نسل طاهرشان نیز دفاع فرمایند.
همچنین با توجه به فضای سیاسی موجود در جامعه، پس از رحلت رسول ا... ، فدک به عنوان موتور اقتصادی اهل بیت، نقش راهبردی ویژه ای در شکستن محاصره اقتصادی به وجود آمده از سوی هیئت حاکمه بر ضد جریان مخالف را داشت. بعلاوه چشم امید بسیاری از محرومین و نیازمندان مدینه به عواید حاصل از فدک بود که در سال بالغ بر هزار مثقال طلا بود که توسط حضرت زهرا به ایشان انفاق می شد. [font=Times New Roman]
اما اخیراً که دیده راه به جایی نمیبرد گویا به فعالیت های زیر زمینی و ارسال پیام خصوصی بافتنیهای متوهمانه ی خود اقدام میکند
به طور مثال :
نقل قول:
... نوشته است:ببخشید علی آقا من بازم مزاحم شما شدم. این چیزا چیه علی آقا؟!!! این مطالب رو یکی از کاربرا واسه من فرستاده!!!
ComeDrinkWithMe نوشته است:این یک متن خیالی نیست بلکه واقعیات مسلم تاریخی برگرفته از کتب معتبری همچون تاریخ طبری، دوقرن سکوت، بحارالانوار و صحاح سته است !
در سال 13 هجری قمری در اواخر خلافت ابوبکر جلسه ای در خانه علی برگزار شد در این جلسه تمام متنفذین عرب و روسای قبایل اصلی و صحابی های
رسول الله حاضر بودند از افراد جلسه می توان به ابوبکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و زیبر و سلمان و ابوذر و سعدبن ابی وقاص و خالدبن ولید ،عمروعاص
و ابوموسی اشعری نام برد ؛بی شک در این جلسه ،مجلس گردان و خط دهنده اصلی اعراب وآینده اسلامیت، عمر ابن الخطاب بود ، عمر که به مانند بقیه
بر بوریایی نشسته بود لاجرعه از کاسه گلی ، شیر بویناک شتررا با لذت نوشید و در حالیکه با زبانش قطرات باقیمانده شیرشتر را از ریش و سبیلش پاک می کرد
گفت : یا اخوان العرب میبیند که این بوریا که برآن نشسته ایم چه راحت است و چه آسایش جدید و ناشناخته ای برای ما به ارمغان آورده است .
خالد بن ولید گفت آری به یاد دارم که قبل از اسلام بر خاک و کلوخ می نشستیم ولیکن به لطف لایزال الله و به فرمان محمد ، متحد شدیم و به دستور کتاب الله بر کافران و
مشرکان و اهل کتاب تاختیم و به صورتی شرعی و خداپسند اموال و زنان آنها را به غنیمت گرفتیم این بوریا را که الان بر آن نشسته ایم کاملا به یاد دارم که از خانه ابواسحاق
تاجر ثروتمند یکی از قبایل جهودان به غنیمت گرفته ایم حتی لکه خون او هنوز بر گوشه بوریا باقی مانده است نزدیک بود که بر سر این بوریا و کنیزکی فربه بین من و علی
خونریزی شود که رسول الله بنا به غیرت طائفه ای حق را به علی داد و من ازین بوریا و از آن کنیزک زیبا محروم ماندم.
علی گفت : ناشکر به درگاه الله نباش رسول الله در مقابل ،به پاس کشت و کشتارهایت در راه اسلام، به تو لقب سیف الاسلام(شمشیر اسلام)و وعده کاخی زمردین در بهشت
را داد ؛
عمر گفت : این بحثهای همیشگی درباره چگونگی تقسیم غنیمت را کوتاه کنید ، من حرف دیگری دارم فکری به ذهنم رسیده است که با شما فحول العرب می خواهم در میان بگذارم
امروز نقالی از مردم حیره به مدینه آمده بود و از مملکت عجم ها و ایران داستانها می گفت مثلا نقل می کرد که در ایوان مدائن فرشی بسیار بزرگ به اندازه هزار برابر بیت الله الحرام
به نام بهارستان وجود دارد که نقش و رنگ آن به مانند باغ بهشت است...
طلحه به میان سخن او آمد و گفت چه می شد این فرش برای ما تازیان بود ، این چه اقبالی است که ایرانیان در بهشت ربع مسکون زندگی کنند و ما در حضیض ذلت حجاز و نجد!؟
عمر گفت کمی صبر کنید تا بگویم نقشه ام چیست نقشه ای ریخته ام که نه تنها فرش بهارستان را می توانیم بین صحابه تقسیم کنیم بلکه بیوت شما را از زر ناب و کنیزک های نوجوان
پر خواهم کرد و زمینهای زراعی و باغهای جنت آسا به تک تک شما صحابه رسول الله خواهد رسید !
علی گفت : اگر چنین شود والله من دختر کوچکم را که همینک طفلی نوپاست به سنت نبوی در 9سالگی به نکاح تو در خواهم آورد .
عمر پاسخ داد : احسنتم یا علی، من نیز به الله سوگند می خورم وقتی فرش بهارستان را غنیمت گرفتیم به دست خود فرش را قطعه قطعه کنم و بزرگترین و بهترین قطعه آن را به
تو بدهمهمانطور که رسول الله گفته است و همه شما هم شنیده اید اصحابی کالنجوم( اصحاب من همچون ستارگانند) و شایسته و بایسته ستارگان است که نشیمن خود را بر فرش
بهارستان بگذارند!
ابوذر با بی صبری گفت : پسر خطاب زودتر نقشه ات را بگو که من از گرسنگی دیگر تاب تحمل ندارم و منتظرناهار هستم .
عمر گفت : می دانید که همینک تمام جزیره العرب تحت فرمان ما اسلامیون است و تمام کفار و دگرباوران و دگرکیشان و اهل کتاب به خصوص یهودیان غارت و چپاول شده اند و قبایل
عرب نیز به حکم شمشیر ما مجاهدین فی سبیل الله همگی مسلمان شده اند همه ما به غنیمت های متعدد خوگرفته ایم و دیگر بی غنیمت زیستن برای ما صحابی های رسول الله
ممکن نیست اما در جزیره العرب دیگر کسی نیست که از او غنیمت بگیریم اما خود می دانید که نبی اعظم در طول حکومتش در مدینه به سرزمین ها و شهرهای دگران همچون طائف و
نجد و یمن حمله کرد وآن سرزمین ها را فتح و اشغال کردو اگر زنده مانده بود به کشورهای همسایه نیز حمله می کرد ما نیز باید حرکت او را ادامه دهیم و به کشور عجم های زبان نفهم
گنگ حمله کنیم تا هم غنیمت و کنیزک بگیریم و هم اشتیاق خود به جنگ و خون و شمشیر را ارضا کنیم .
علی از جای برخاست و شمشیر از نیام کشید و فریاد زد : الله اکبر الله اکبر ، راست گفتی ای پسرخطاب که راستگویی،آری باید به سرزمین عجم حمله کرد و خاکش را به توبره کشید به
خصوص اینکه شنیده ام زنان و دختر ان فوق العاده زیبایی در ایران می زیندو طبق شرع مقدس هر سرزمینی که توسط اسلام بدان حمله شود دارالحرب است و تمام ساکنان آن ، برده و
کنیز مجاهدین اسلام محسوب می شوند اشدا علی الکفار !
همگی حاضرین نیز به صدای بلند فریاد زدند الله اکبر ،علی ادامه داد : آری من نیز دو پسرجوان خود را به جنگ عجم می فرستم تا آنها نیز به جنگ و قتال آموخته شوند و غنایمی بگیرند و
ثروتمند شوند!
سعد وقاص گفت: برای ما عرب مسلمان صحابی رسول الله زشت است که شمشیرمان بیکار بماند ، شمشیر به خون نیاز دارد همانطور که انسان به آب ،حدیثی را از محمد شنیده ام که
همه تان هم شنیده اید :الجنت فی ظلال السیوف ( بهشت زیر سایه شمشیرهاست).
زبیر گفت : من نیز این حدیث را به گوش خود از ابوالقاسم شنیده ام و حدیثی دیگر هم را شنیده ام که خاتم النبیین خود بارها گفت : تمام خوبی ها در شمشیر و زیر سایه شمشیر است.
عمرعاص گفت :آرزوی همه ما بادیه نشین ها و قبایل عرب، چپاول ایران است ولی چگونه می توان امپراطوری عظیم ایران را از پای درآورد؟!
عمر گفت: من یک سالی می شود که روی نقشه حمله به ایران فکر می کنم برای همین سلمان فارسی را برای جاسوسی به تیسفون فرستاده ام یا سلمان مشاهدات را بگو :
سلمان به سخن آمد و گفت : در تیسفون شیرازه اوضاع از هم گسیخته است جنگ قدرت شدیدی بین شهزادگان ساسانی برقرار است و لشگریان و نیروها و مرزبانی ها به حال خود
رها گشته اند اکنون یکی از دورانهای فترت ایران و شاهنشاهی ساسانیان است باید از این فرصت استفاده کرد و سریعا به ایران حمله کرد چون مطئمنا این دوران فترت چندان به طول
نخواهد کشید.
عمروعاص گفت : با کدام لشگریان به سرزمین پهناور ایران حمله کنیم ؟
عمر در پاسخ گفت:مردان قبایل بادیه نشین از ریگ شنزار و ستاره های آسمان فزونترند ، ایمان محمدی که به ضرب شمشیر بدانها قبولانده ایم بزرگترین محرک است ، بدانها می گوییم
به سزرمین کفار حمله کنید اگر پیروز شوید طلای سرخ و کنیرکان سپیدتن به دست می آورید و اگر در راه قران و الله شهید شوید در جنت، الله به شما هزاران حوری باکره و غلمان و باغها
و قصرهای سیمین ابدی خواهد داد .این وعده ی 100 درصد قرآنی همه قبایل وحشی و خونخوارنجد و حجازرا رام ما خواهد کرد و تحت سیطره ما تشجیع به چپاول ایران خواهند شد.
حضار همگی لب به تحسین عمر پرداختند و علی با شور و هیجان گفت :ای پسر خطاب ، نیکو گفتی که پیامبر راستگوی نیز به تو لقب فاروق اعظم داد ، حقیقتا که تو جداکننده کبیر هستی
و با شمشیرت اسلام ناب را از کفر کافران مجوس و گبر جدا می کنی ! زنده باشی ای عمر که امت اسلام تحت تدبیر و درایت تو جهان را فتح خواهد کرد .
ابوموسی اشعری گفت: حالا که فقط خودمان هستیم و غریبه ای در بین ما نیست باید واقعیتی را اذعان کنم درست است که در قرآن به مکه مکرمه قسم یاد شده و مدینه منوره نیز شهر
رسول الله است ولی خودمان بهتر می دانیم که اگر یک جهنم بر روی کره زمین وجود داشته باشد همین سرزمین شنزار و بی حاصل حجاز است من چندسال پیش یک سفر تجارتی به
ایران داشتم چیزهایی دیدم که برای هر عرب بادیه نشینی از جنت وعده الله نیز نیکو تر است باغهایی دیدم پر از گلهای رنگارنگ و میوه های خوش گوار سبزه زارهایی دیدم آراسته به درختان
استوار سرو و چنار که بلبلان و پرندگان خوش الحان بر شاخسارهای آن نغمه سرایی می کردند و از همه مهمتر چشمه های آب و رودهایی دیدم با آب سرد و روح افزا و سبک نه مثل این آب
تلخ و شور و بویناک چاه زمزم،ولله که باید این بهشت روی زمین اشغال شود و ما اعراب به جای ملخ و سوسمار وشیر شتر،کبک و تیهو و غزال همراه با میوه های رنگارنگ ایران زمین را ،
بخوریم و مالک کشتزارها و باغهای آنها بشویم.
عمر گفت : ای صحابه بزرگوار و سروران جهان هم من و هم شما اشتیاق شدیدی به غنیمت و. کنیزک داریم ولی این تنها دلیل ما برای حمله به ایران نیست علی در پاسخ گفت:آری همگی ما
انگیزه دیگری نیز داریم ما همه وصف شهرهای زیبا و تمیز و آباد ایران را شنیده ایم در سراسر ایران پر از کتابخانه های متعدد و مراکز دانش است ، مردم همگی با اخلاق و متمدنند که نهایت ندارد!چرا ایرانیان باید یک سرزمین زیبا و آباد و متمدن داشته باشند و در آسایش و رفاه بزیند و سرزمین ما مسلمین حضیض ذلت و وحشی گری باشد ، ما حتی یک گرمابه هم در مدینه منوره و مکه مکرمه نداریم ولی در هر روستای ایران چندین گرمابه است ، چرا ایرانیان اینقدر متمدن هستند و صحابه اینقدر وحشی !
علی همانطور که دندانهایش را بر هم می فشرد دامه داد: باید به ایران حمله کرد ، حالا که ما نمی توانیم به اندازه آنها متمدن و با اخلاق شویم پس باید با کشت و کشتار و سوزاندن و چپاول ایران ، آنجا را نیز مخروبه ای نکبتبار کرد که آنها درس عبرت بگیرندکه هیچ قومی حق ندارد از مسلمین پیشی بگیرند.
عمر نیز گفت : ای علی جان درست می گویی ، اولین کاری که پس از فتح ایران انجام خواهیم داد آتش زدن کتابها و کتابخانه های ایران است ، چون حکم نبوی است که حسبنا کتاب الله(کتاب خدا ما را کافیست)پس هیچ کتابی را سالم باقی نخواهیم گذاشت و تمام فرهنگ-مداران و دانشمندان ایرانی را از دم تیغ خواهیم گذراند این دو کار (آتش زدن تمام کتب و قتل عام همه فرهنگ-مداران ایران)باعث یک انقطاع فرهنگی و بیسوادی مطلق ایرانیان خواهد شد وباعث می شود که ایرانیان در عرض دو سه نسل ، جزیی از اقمار تمدن اسلامی-عربی شوند چون تقریبا هیچ گونه مرجعو نوشتار و تفکری از دوران سپری شده باقی نخواهد ماند پس خود به خود مرجعشان، تفکرات عربی -اسلامی خواهد شد و ما می توانیم به جای صفاتی همچون راستگویی و جوانمردی که در اخلاق ایرانیان نهادینه است صفات خود ما بادیه نشین ها همچون دروغزنی و دورویی و آزمندی را در رفتار این عجمها ملکه کنیم .
همه حضار به تایید سرتکان دادند و سعدوقاص گفت : این مجوس های گبر ملعون دوکار بسیار زشت هم کرده اند که هر وقت بدان فکر می کنم خونم به جوش می آید و دوست دارم به خاطر این دوکار گردن تک تک مجوسهای ایران را بزنم اولا که در ایران زن و مرد کاملا برابر با هم محسوب می شوند که کاملا متضاد قرآن و سنت عرب است و حتی شنیده ام در ایران زنان حتی شاهنشاه می شوند .
علی فریاد زد : چه کفر و حماقتی ، برهمگان واضح و روشن است که زنان ناقص العقل هستند و نباید زن که ناموس و ملکیت مردش است حق داشته باشد از خانه خارج شود و یا همتراز مرد شود !
سعدوقاص ادامه داد : ثانیا کار زشتتر ایرانیان اینست که که هزارسال است که برده داری را ملغی کردند و در کل سرزمین پهناور ایرانزمین حتی یک برده هم وجود ندارد در حالیکه همگی ما مسلمین می دانیم که برده داری به نص صریح قرآن و سیره نبوی تایید شده است و از ضروریات و محکمات مسلم اسلام است !
ابوبکر نیز پس از مدتها سکوت گفت : آری بر طبق نگرش ناب نبوی ، برده داری جزیی از نظم طبیعی جهان است و هرکس که چنین امرمقدسی را قبول نداشته باشد مشرک یا کافر است و طبق قرآن باید برکفار و مشرکین سخت گرفت و با آنها قتال کرد.اشدا علی الکفار !
عمر گفت : بخ بخ (به به) که همگی ما سران اسلام و السابقون الایمان، یک دل و یکزبان شده ایم بر اشغال و ایلغار ایران ،و وعده الهی حق است که شمشیر و خون مجاهدین بادیه نشین اسلام بر تمدن و نظم و فرهنگ یکجانشینان ایران پیروز خواهد شد. حال باید مقدمات حمله به ایران را چید؛ ده کیسه زر ناب که از ترسایان و جهودان ،جزیه قرآنی و یا غنیمت اسلامی گرفته شده ، در بیت المال آماده است که فردا به سلمان فارسی تحویل خواهم داد وظیفه سلمان این است که که به مدائن ( تیسفون)برود و با این پول اراذل و اوباش شهر را تطمیع کند که هرگاه ما اعراب به سرزمین ایران حمله کردیم این ازادل و اوباش شورش کنند و از پشت به نیروهای ایران خنجر بزنند؛همانطور که رسول الله گفت سلمان از اهل بیت اعراب است و این کار تنها خدمت او نیست بلکه او باید نقاط ضعف ارتش ساسانی و جاده های فرعی و اصلی را به مجاهدین غنیمتجوی اسلام بیاموزاند تا پیروزی ما تضمین شود !
زبیر به آرامی در گوش طلحه گفت :ولله که نقش این سلمان عجمی فزونتر از این است ،درست است که از ما مجاهدین عرب ، خونخوارتر و بی پرواتر هیچ قومی در جهان نیست ولی به کتاب الله سوگندکه ما اعراب از جنگو جدال فقط کشت و کشتار را می دانیم و اصلا نه می دانستیم استراتژی یعنی چه و نه از تاکتیکهای جنگی خبر داشتیم اگر سلمان به ما تاکتیک ها و استراتژی های جنگی را یاد نداده بود در جنگ خندق و دیگر غزوات به بدترین شکل شکست می خوردیم و طومار اسلام و اسلامیت درهم پیچیده می شد !
طلحه نیز زمزمه کنان به زبیر گفت : به لات و عزی که راست می گویی من خود به چشمم دیده ام که نیم بیشتر کتاب الله را همین عجمی به محمد آموزاند اگر این روزبه فارسی و کاردانی و دانشش نبود به الله سوگندکه اسلام و مسلمین هزاربار هلاک شده بودند .
عمر با عصبانیت فریاد زد : ای طلحه ای زبیر و بقیه شما اشرف الاقوام کی میخواهید ادب و شرافت را یاد بگیرید من دارم سخنرانی می کنم ولی همگی شما موجودات بی حیا، درست مثل پیرزن ها سر درگوش هم گذارده اید و پچ پچ می کنید گوش فرا دهید که چه می گویم ، از فردا باید تمرینهای جنگی را آغاز کرد ،عده ای از شما را نیز به سرزمینهای دور و نزدیک خواهم فرستاد تا هرچه قدر بیشتر که بتوانید اسب بدزدید چونما سواره نظام پرشمار نداریم و بدون سواره نظام نمی توان بر ایرانیان غلبه کرد ما عرب، قومی هستیم که در دزدی به خصوص دزدی اسب و بز زبردستیم،الله نیز خود تمام اموال کفار و مشرکان را بر ما حلال کرده به الله سوگند که اموال ربوده شده از دگرکیشان بر شما از شیر مادر حلال تر است !
علی گفت: احسنت ای پسر خطاب ، دیر نیست زمانی که تحت ریاست مردانه تو و با نقشه های زیرکانه سلمان ایرانیان را به موالی خود تبدیل کنیم و هر عربی را ایرانیان ملقب به لقب سید(سرور) و مولا بکنند، نصر من الله و فتح قریب!
سلمان گفت: ای سیدالعرب ، ای پسر خطاب آن وعده هایی را که به من داده ای در این انجمن نیز ،دوباره بازگوی تا من با حضور گواهان، دلم قرص شود !
عمر گفت: ای سروران عرب و ای صحابه بزرگوار، الله را شاهد می گیرم که هرگاه ایران را فتح کردیم ، سلمان رابه پاس خدماتش والی و امیر مدائن( تیسفون) خواهم کرد.
سلمان گفت: چنین باد و بیش باد ، که این کمترین پاداش است که نادر کسی است که این چنین به قوم خود خیانت کند ولیکن ایرانیان به من جاه و مقام نداده اند و من از فزونی کینه
و حرص مجبور به فرار به جزیره العرب شده ام و حال می توانم با مسلط کردن شما تازیان بر ایران ،داد دل خود را بستانم و به امارت و حکومت بر شهرهای ایران برسم.
عمر گفت: انا فتحنا لک فتحا مبینا ،تنها همه شما باید یک چیز را فراموش نکنید وحدت کلمه ما باید به هر قیمتی حفظ شود بعضی از منافقان کور دل سعی می کنند با شایعه سازی و اخبار دروغین ما اشراف العرب را به جان هم بیاندازند ولیکن ما باید به غنایم و کنیزکان زیبا فکر کنیم و یکدل بودن خود را حفظ کنیم !
علی گفت : آری مثلا عبدالله بن سبای تازه مسلمان سعی کرده بود که شایعه دروغینی درست کند که تو پسر خطاب باعث مرگ فاطمه بنت محمد شده ای ، در حالیکه همگی نیک می دانیم که فاطمه از بیماری درگذشت من توی دهان عبدالله بن سبا زدم تا دیگر چنین شایعاتی نسازد !
سلمان گفت : معلوم است که یک دختر نوجوان که 4-5 بچه بزاید و به رسم همه عرب در خاک و غبار و بول شتر و سرگین بز بغلتد بیمار خواهد شد و خواهد مرد من بارها سعی کردم به شما تازیان پاکیزگی و بهداشت را یاد بدهم ولیکن شما هرگز یاد نمی گیرید حتی برایتان حدیث ساختم النظافته من الایمان ولی بی فایده بود اما ای پسر ابی طالب برای تو که بد نشد تو که به فوریت 4 زن دیگر به سنت قرآنی گرفتی.
ابوذر با عصبانیت داد زد : ای غلام تنبل چه کار داری می کنی چرا ناهار ما بزرگان صحابه را نمی اوری ؟مواظب باش سوسمارکباب ها را نسوزانی ، گوشت سوسمار باید ترد باشد !
پایان
چیزی نیست قصه ی حسین کرد شبستری است
تخیلات این کاربر مشکل دار است
بروید ببینید سایر پستهایش را
همه اش دور بر همین اراجیف بافتنی است
مولاعلی و عمر
یعنی ایمان محض و کفر محض
با هم کار شراکتی میکنند
چه پشتکاری دارند این اهل باطل در پیشبرد باطل خود
از رو هم نمیروند
ای کاش ما هم همین پشتکار ایشان را داشتیم!
خلاصه حواس دوستان باشد
از این پس به هر کس بافتنی ارسال فرمودند
در همین تاپیک ارسال کنید که اگر ارزش جواب دادن و نقد کردن داشت مثل همیشه ....
