تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: وظایف منتظران (مکیال المکارم)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
49- رعايت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اداي آن‏ها و رعايت وظايف نسبت به آن بزرگوار




زيرا که حق امام (‏ع) {اینجا} پس از خدا و رسول از همه حقوق بر تمامي اهل عالم مهم‏تر است، نظر به مراتبي که خداي تعالي به او اختصاص داده، و او را از ساير خلايق برگزيده است، و او واسطه رسيدن هرگونه فيض به آفريدگان مي‏باشد، و نيز به اين مطلب راهنمايي مي‏کند آنچه در {اینجا} گذشت، که حق قرابت و خويشاوندي پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از خويشاوندي نَسَبي مهم‏تر و عظيم‏تر مي‏باشد.
و از امامان (‏ع) روايت آمده که: هر حقي که براي خداي تعالي هست از آنِ ما مي‏باشد. [1]
و نيز حاصل روايتي چنين است که: قدر و منزلت مؤمن نزد امام (‏ع) به حسب منزلت امام (علیه السلام) نزد او است.
و شواهد آنچه ياد کرديم بسيار است و بر اهل بصيرت پوشيده نيست، و چون بيان شد که رعايت حق خداي تعالي با رعايت حقّ آن حضرت‏ (علیه السلام) حاصل مي‏گردد، پس رعايت حق آن جناب مايه نزديک شدن و تقرُّب يافتن به خداي تعالي است، و سبک شمردن حق آن بزگوار مايه دوري از خداوند و مبغوض شدن نزد او مي‏باشد.
چنان‏که مولايمان حضرت سجّاد (علیه السلام) در دعاي ابوحمزه ثمالي مي‏گويد:
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأيتَنِي مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأقْصَيْتَني؛»؛
يا شايد مرا ديده‏اي که حق تو را سبک مي‏شمارم که مرا دور ساخته‏اي!.... [2] .




----------------------------------------------------------------
[1] الکافي، 537:1.
[2] اقبال، 71.
50- خشوع دل هنگام ياد آن حضرت



نرمش دل براي ياد آن حضرت، و اهتمام به آنچه مايه خشوع و نرمي دل مي‏شود به وسيله مراقبت، و شرکت در مجالس دوستان آن جناب، و يادآوري حقوق و مصايب او، و دوري از آنچه سبب قساوت و سختي دل مي‏شود، و برکنار ماندن از مجالسي که مايه حسرت و پشيماني است، چنان‏که در فرموده خداي تعالي:

«أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ وَلا يَکُونُوا کَالَّذِينَ أُوتُوا الکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ»؛ [1]

آيا هنگام آن نرسيده که آن‏هايي که ايمان آورده‏اند دل‏هايشان به ذکر خداوند خاشع گردد، و به آنچه از حق فرود آمده دل بسپارند، و مانند کساني نباشند که پيش‏تر کتاب براي‏شان آمد (يهودي و نصاري) و مدت بر آنان به درازا کشيد، پس دل‏هاي‏شان قساوت گرفت و بسياري از آنان فاسق شدند.

روايت آمده که: اين آيه در مورد جريان حضرت قائم‏ (علیه السلام) نازل شده، و تأويل آن در زمان غيبت جاري مي‏گردد، و منظور از «مدّت» دوران غيبت مي‏باشد. [2] .



----------------------------------------------------------------
[1] سوره حديد، آيه 16.
[2] البرهان، 291:4.
51- عالم بايد علمش را آشکار سازد



در کافي از پيغمبر اکرم‏ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده که فرمودند: هرگاه بدعت‏ها در امّت من ظاهر شد، پس بايد که عالِم، دانش خود را آشکار نمايد، و هر کس اين کار را نکند لغت خدا بر او باد. [1]

و در همان کتاب به سند صحيحي از امام صادق (‏ع) آمده که فرمود:

رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: هرگاه اهل ترديد و بدعت را پس از من ديديد، بيزاري خود را از آنان اظهار کنيد، و بسيار آنان را ناسزا بگوييد و بدگويي کنيد، کارهاي زشتي به آن‏ها نسبت دهيد تا به طمع ايجاد فتنه و فساد در اسلام نيفتند، و مردم از آنان بر حذر بمانند تا بدعت‏هاي‏شان را ياد نگيرند.
خداوند در برابر اين کار براي شما حسنات مي‏نويسد و به سبب آن درجات شما را در آخرت بالا مي‏برد. [2]


مي‏گويم: اين در صورتي است که از صدمه ديدن ايمن باشد، وگرنه تکليف او تقيّه است، چنان‏که از مطالب آينده ظاهر مي‏شود.



----------------------------------------------------------------
[1] اصول کافي، 54:1.
[2] اصول کافي، 375:2.
52- تقيه کردن از اشرار و مخفي داشتن راز از اغيار



در خبر صحيحي از هشام کندي [1] آمده که گفت:
شنيدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادق‏ (علیه السلام) مي‏فرمود: مبادا کاري کنيد که ما را بدان سرزنش نمايند، زيرا که به خاطر کردار فرزند بد، پدرش سرزنش مي‏گردد، شما براي کسي که به او دل سپرده‏ايد [امام بر حق] زينت باشيد و بر او مايه ننگ و عيب مباشيد. در جماعت‏هاي آنان [عامّه] نماز بخوانيد و بيمارانشان را عيادت کنيد و در مراسم امواتشان حضور يابيد و در هيچ کار خيري بر شما پيشي نگيرند، که شما به آن [خير] از آنان سزاوارتريد.
به خدا سوگند! که خداوند به چيزي که محبوب‏تر از خباء باشد عبادت نشده.
عرض کردم: خباء چيست؟
فرمود: تقيّه. [2]
و در همان کتاب در حديث ديگري از آن حضرت (‏ع) است که فرمود: نفس کشيدن کسي که به خاطر ما اندوهگين و براي ظلمي که بر ما رفته غمگين است، تسبيح مي‏باشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفي داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است. [3]


محمد بن سعيد - يکي از روايان اين حديث - گويد: اين حديث را با آب طلا بنويس که من چيزي بهتر از اين ننوشته‏ام.
در کتاب کمال الدين از امام صادق‏ (علیه السلام) روايت آمده که از آن حضرت سؤال شد از بهترين عملي که مؤمن در آن زمان - يعني زمان غيبت امام‏ (علیه السلام) - به کار بندد. حضرت فرمودند: نگهداري زبان و خانه‏نشيني. [4]
و...

مي‏گويم : و روايات در اين باب بسيار است که براي پرهيز از اطاله گفتار از آوردن آن‏ها خودداري کرديم. در اين‏جا لازم است آنچه ممکن است بعضي پندارند که در اخباري که از ائمه اطهار (علیه السلام) روايت آمده اختلافي هست را دفع کنيم، و اين پندار به ذهن کسي مي‏آيد که در آن اخبار خوب دقّت و تدبّر ندارد و در آغاز چنين گمان مي‏کند که بين اين روايات تناقضي هست، از جهت آن‏که در قسمتي از آن‏ها امر فرموده‏اند به دعوت و آشکار کردن مطالب، و در بخشي ديگر به مخفي داشتن و استتار و تقيّه دستور داده‏اند.
توضيح اين مطلب بر حسب آنچه به برکت ائمه اطهار (علیه السلام) از اخبار استفاده کرده‏ايم اين‏که، مردم بر دو گونه‏اند:
يا عالِم و عارف به حق هستند، و يا غير عالم
و گونه دوم از آن‏ها بر هشت دسته مي‏باشند:
دسته اول : افراد عامي جاهلي که چنانچه حق را بشناسند از پذيرش آن سرباز نمي‏زنند.

دسته دوم : کساني هستند که در شبهه و سرگرداني افتاده‏اند، که در صدد تحقيق و شناختن حق مي‏باشند، ولي به جهت و سببي در شبهه و حيرت گرفتار شده‏اند.

دسته سوم : اهل ضلالت و گمراهي؛ که به خاطر همنشيني با افراد گمراه کننده، يا خطاکردن در راه تحصيل علم و معرفت و يا مانند اين‏ها، به گمراهي افتاده‏اند. و بر شخص عالم، به حکم عقل و نقل واجب است اين سه دسته را ارشاد کند و آنان را هدايت و دعوت نمايد.
و از پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روايتي آمده که حاصلش اين است: اگر خداوند به وسيله تو يک نفر را هدايت کند، از آنچه آفتاب بر آن مي‏تابد براي تو بهتر است.

دسته چهارم : منکران و معاندان با حق؛
کساني که اگر حق نزد آنان ياد شود آن را استهزا کرده، و امام‏ (علیه السلام) و دعوت کننده به حق را مسخره مي‏نمايند.

دسته پنجم : منکران و معانداني که اظهار کردن حق نزد آنان سبب ضرر و زيان بر جان يا آبرو يا مال مي‏باشد.
و از اين دو دسته بايد تقيّه کرد، و به حکم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست.
در کافي به سند صحيحي از عبدالاعلي آمده که گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏ (علیه السلام) مي‏فرمود: همانا تحمُّل امر ما تنها به تصديق و قبول کردن آن نيست، از جمله تحمل امر ما پوشانيدن و حفظ کردن آن از غير اهلش مي‏باشد ... [5]

دسته ششم : کساني هستند که عقل و معرفتشان ضعيف است، مؤمناني که نمي‏توانند اسرار را تحمّل و قبول يا حفظ و مخفي کنند، از اين دسته نيز به حکم عقل و نقل بايد اسرار و رازها را نهفته داشت، چنان‏که در احاديث گذشته ياد گرديد.

دسته هفتم : کساني هستند که به سبب روي گرداندنشان از حق و برگزيدن باطل، خداوند بر دل‏ها و گوش‏هاي‏شان مهر زده است، که دعوت به حق در آن‏ها مؤثر نمي‏افتد، و نصيحت براي‏شان سودي نمي‏بخشد، هر چند که ضرري به شخص نمي‏رسانند، ولي دعوت کردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسنديده نيست، بلکه بهتر است از دعوت چنين کساني خودداري شده و حق براي آن‏ها اظهار نگردد، چون فايده‏اي در اين کار نيست.

دسته هشتم : وضعشان مشخص نيست، يعني: نمي‏داني که اهل دعوت و پذيرش حق هست يا نه؟
وظيفه عالم نسبت به چنين کسي همان روايتي است که شيخ اقدم محمد بن الحسن صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از اميرمؤمنان علي‏ (علیه السلام) آورده که گفت:
شنيدم آن حضرت مي‏فرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب [6] است، خشن و مخشوش است. پس اندکي به سوي مردم برافکنيد هر کس آن را شناخت، او را بيفزاييد، و هر که انکار کرد خودداري نماييد. آن را تحمل نکند مگر سه طايفه: فرشته‏اي مقرّب، يا پيغمبري مرسل، يا بنده مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد. [7]


----------------------------------------------------------------
[1] مي‏گويم: ظاهر او هشام بن الحکم است که ثقه مي‏باشد چنانکه در کتب رجال آمده. (مؤلف).
[2] اصول کافي، 219:2.
[3] اصول کافي، 226:2.

[4] کمال الدين، 330:1.
[5] اصول کافي، 222:2.
[6] صعب: دشوار، و مستصعب آن است که شنونده آن را دشوار مي‏بيند و خشن: ضد ليِّن و نرم است، چون تحمل آن براي کساني که آزموده نشده‏اند دشوار مي‏باشد، و مخشوش: شتري است که در بيني‏اش خشاش - به کسر - قرار مي‏دهند تا بيشتر رام گردد، براي توضيح بيشتر به ترجمه جلد اوّل همين کتاب مراجعه شود.(مترجم).
[7] بصائر الدرجات، 21، باب 11، ح 5.
53- صبر کردن بر اذيت و تکذيب و ساير محنتها


برادرم! بدان که خداوند - تبارک و تعالي - بندگان خود را در زمان غيبت وليّ‏اش با انواع محنت‏ها و بلاها امتحان مي‏کند تا بد از خوب جدا شود، پس درجات خوبان را بالا برده، و پليدان را بعضي با بعض ديگر درآميزد و با هم گرد آورد، آن‏گاه همه را در آتش دوزخ بيفکند، و خداي عز و جل فرموده است :

«ما کانَ اللَّهُ لِيَذَرَ المُؤْمِنِينَ عَلي ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّي يَمِيزَ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛ [1]

خداوند مؤمنان را بر اين حال کنوني [که مؤمن و منافق به هم مشتبهند] وا نخواهد گذاشت تا اين‏که پليد را از پاکيزه جدا سازد....

و اين سنّت خداوند در گذشتگان و آيندگان است.

و حضرت امير المؤمنين (‏ع) فرمود: اي مردم خداوند شما را از اين‏که بر شما ستم کند دور داشته، ولي شما را ايمن ننموده از اين‏که شما را بيازمايد و او که بزرگوارترين گويندگان است فرموده :

«إِنَّ فِي ذلِکَ لَآياتٍ وَإِنْ کُنّا لَمُبْتَلِينَ»؛ [2]

و به راستي که در اين [وقايع و حوادث] آيات و نشانه‏هايي است و ما البته [خوب و بد بندگان را] امتحان مي‏کنيم.

مي‏گويم : و از جمله آن محنت‏ها و ابتلائات اين‏که مي‏بيني بسياري از اهل باطل در وسعت و ثروت زندگي مي‏کنند و داراي شوکت و قدرت مي‏باشند، و بسياري از اهل حق را مي‏بيني که در سختي و تنگدستي زندگي مي‏کنند، و به آنان اعتنا نمي‏شود، و گفته آن‏ها پذيرفته نيست، و اهل باطل آنان را با دست و زبان اذيت و مسخره مي‏کنند، و ايشان را از جهت اعتقادشان در امر امامشان و غيبت و ظهور دولت آن حضرت (‏ع) تکذيب مي‏نمايند، و در اينجا نفس و عقل با هم نزاع مي‏کنند، که نفس به پيروي اهل باطل امر مي‏کند تا در وسعت و رفاه زندگي کني و از دنياي فاني آن‏ها برخوردار شوي و لذّت بري، و عقل فرمان مي‏دهد که بر آزارهاي‏شان صبر کني و تکذيب کردنشان را تحمُّل نمايي، و ترغيب مي‏کند به پيروي از اهل حق و انتظار دولت حقّه، به خاطر دست يابي به نعمت‏هاي اخروي جاوداني.

پس شخص پاک سرشت هوشمند کسي است که عاقبت نيک را اختيار نمايد و بر تکذيب و اذيّت صبر کند.

و در اين معني روايات بسياري هست که با آوردن آن‏ها {بحث} را طولاني نمي‏کنيم {و}
همه اين‏ها اضافه بر ساير آيات و روايات است که در فضيلت صبر و امر به آن وارد شده، زيرا که صبر بر مصايب در زمان غيبت امام (‏ع) از مهم‏ترين و روشن‏ترين مصاديق صبر است چنان‏که پوشيده نيست.

توجه: از آنچه ياد کرديم معلوم شد که صبر در زمان غيبت امام‏ (علیه السلام) بر چند گونه است از جمله :

1- صبر بر طول غيبت، به اين‏که از شتابزدگاني که به سبب طولاني شدن غيبت دل‏هاي‏شان قساوت مي‏گيرد نباشد، که شتابزدگان در مورد امام (‏ع) به ترديد افتند.

2- صبر کردن مؤمن بر آنچه از آزار و استهزاء و تکذيب و مانند آن‏ها از مخالفين خود مي‏بيند.

3- صبر بر اقسام بلاها و محنت‏هايي که بر او وارد مي‏شود، که بعضي از آن‏ها در آيه شريفه ياد گرديد، خداي تعالي فرمايد: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ‏بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ...».

4- صبر بر آنچه از گرفتاري مؤمنين به دست معاندين و آزار مخالفين نسبت به ايشان مي‏بيند، در صورتي که نتواند آن‏ها را خلاص کند و از ايشان دفاع نمايد، که در اين حال وظيفه او صبر و دعا کردن است


5- و اقسام ديگر صبر که مؤمن هنگام ابتلا در مي‏يابد.


----------------------------------------------------------------
[1] سوره آل‏عمران، آيه 179.
[2] سوره مومنون، آيه 30؛ نهج‏البلاغه: خطبه 102.
54- درخواست صبر از خداي تعالي


يعني از وظايف مؤمن آن است که در زمان غيبت از درگاه خداوند عز و جل بخواهد که او را در مواقعي که وظيفه‏اش صبر کردن است به او توفيق دهد، و اين از چند جهت است:

از جمله: اين‏که در دعااي رسيده از امامان‏ (علیه السلام) اين مطلب وارد شده، چنان‏که در دعاي عَمْري -‏رحمهم الله- آمده: و مرا بر آن صبر دِه....


و از جمله : آنچه روايت گرديده در امر به درخواست هر آن چيزي که مؤمن براي سامان دادن آخرت و دنياي خود به آن احتياج دارد از خداي - عزّوجلّ - که کليدهاي همه اشيا به دست [قدرت] اوست و شاهد بر اين مقصود است فرموده خداي تعالي خطاب به پيغمبرش‏ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :

«وَاصْبِرْ وَما صَبْرُکَ إِلّا بِاللَّهِ»؛ [1]

و صبر کن و صبر تو نيست جز به [سبب يا کمک] خداوند....

و از جمله اين‏که : بسيار اتفاق مي‏افتد که موارد صبر به غير آن مشتبه مي‏شود، پس انسان در جايي که نمي‏بايست صبر کند، صبر مي‏کند، و به جاي خاموش ماندن سخن مي‏گويد، و به جاي سخن گفتن خاموش مي‏ماند، و توفيق يافتن به اين‏که هر چيزي را در جاي خود قرار دهد و هر کاري را در وقتش به جاي آورد، از سوي خداي - عزّوجلّ - مي‏باشد.
پس مؤمني که مي‏خواهد در مسير هدايت گام بردارد وظيفه‏اش آن است که به درگاه خداي تعالي دعا و تضرُّع و زاري کند تا او را به صبر کردن در مواقع خاصّ آن، و دعوت کردن در جاهايي که بايد دعوت نمود، و بي‏باکي هنگام لزوم، و رزم کردن هنگام رزم‏آوري و خشم در موقع خشمناکي توفيق دهد،


----------------------------------------------------------------
[1] سوره نحل، آيه 127.
55- سفارش يکديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)



و اين از امور مهمي است که شايسته است به آن اهتمام گردد، و بر آن مواظبت شود، و چند وجه بر اين مطلب دلالت دارد:
اوّل : همه دليل‏هاي امر به معروف
دوم : تأسّي جستن و اقتدا نمودن به پيغمبراکرم‏ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه اطهار(علیه السلام) چنان‏که از پژوهش در اخبار اين مطلب روشن مي‏شود.
سوم : خصوص روايتي که سيّد اجل علي بن طاووس‏رحمه الله در کتاب اقبال آورده، از پيغمبراکرم‏ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در خطبه روز غدير که فرمود: و درباره علي نازل شد [سوره] والعصر، و تفسيرش اين‏که: (و) سوگند به پروردگار (عصر) قيامت که (همانا انسان در زيان است): دشمنان آل محمد، (مگر کساني که ايمان آورند) به ولايت ايشان (و کارهاي خوب انجام دادند) به همدردي کردن با برادرانشان (و يکديگر را به صبر سفارش دادند) در زمان غيبت غائبشان.... [1]

مي‏گويم : منظور از سفارش يکديگر به صبر آن است که مؤمن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عيال، و عشيره و برادران ديني، و دوستان خويش و ساير مؤمنين سفارش و امر کند به ايمان به حضرت قائم (‏ع) و صبر کردن در زمان غيبت آن حضرت بر طولاني شدن زمان غيبت و بر آنچه از فتنه‏ها و بلاها و محنت‏ها و اذيت‏ها به ايشان مي‏رسد، و آنچه از آزار دشمنان و جفاي دوستان و غير اين‏ها... مي‏بينند، به اين‏که خوبي‏هاي صبر را براي‏شان بازگويد، و اين‏که در پي صبر ظَفَر و گشايش خواهد بود، تا بر اثر طولاني شدن غيبت نااميد نشوند، و چون دشمنان خود را در آسايش و راحتي و رفاه و نعمت ببينند، به ترديد نيافتند و بدانند که آن را امامان راستگوي (‏ع) خبر داده‏اند، همان‏طور که راستگويي آنان در خبر به اطلاع اهل ايمان و چيرگي دشمنان برايشان آشکار گشت.
همچنين راستگويي آنان بر ظاهرشان فرج و گشايش و رفاه براي دوستان آشکار خواهد شد، ان شاء اللَّه تعالي.


و از حسين بن جهم آمده که گفت: از حضرت ابوالحسن امام موسي کاظم‏ (علیه السلام) درباره فرج پرسيدم
فرمود: آيا نمي‏داني که انتظار فَرَج از فَرَج است؟
گفتم: نمي‏دانم مگر اين‏که شما به من بياموزيد، فرمود: آري انتظار فَرَج بخشي از فَرَج است. [2]
و در غيبت نعماني از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: اصحاب محاضير [شتابزدگان] هلاک شدند، و نزديک شمارندگان نجات يافتند و پناهگاه بر پايه‏هاي محکم خود ثابت ماند، همانا که پس از غم و اندوه فتح شگفتي خواهد بود. [3]



----------------------------------------------------------------
[1] اقبال، 457.
[2] بحارالانوار، 130:52، ح 29.
[3] غيبت نعماني، 104.
56- پرهيز از مجالسي که نام آن حضرت‏ در آن‏ها مورد تمسخر باشد


پرهيز کردن و دوري جستن از مجالس بيکارگان و گمراهان، آن‏ها که :


يا امام‏ (علیه السلام) را به مسخره مي‏گيرند

يا آن حضرت را به بدي ياد مي‏کنند،

يا بر آن بزرگوار خرده مي‏گيرند،

يا وجود شريفش را انکار مي‏نمايند،

يا اين‏که از يادکردن حضرتش روي گردانند،

يا مؤمنان منتظر آن جناب را به تمسخر مي‏گيرند.


خداي - عزّوجلّ - فرمايد:

«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ فِي الکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَئُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّي يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ المُنافِقِينَ وَالکافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً»؛ [1]

و همانا [خداوند] در کتاب بر شما نازل فرمود که هرگاه شنيديد به آيات خداوند کفر ورزيده مي‏شود و استهزا مي‏گردد پس با آنان [کافران و استهزا کنندگان] ننشينيد تا در سخني ديگر داخل شوند که [اگر با آن‏ها همنشين شويد] شما هم به حقيقت مانند آنان خواهيد بود، همانا خداوند همگي منافقان و کافران را در جهنّم خواهد کرد.

و در تفسير علي بن ابراهيم قمي‏رحمه الله آمده که گويد: آيات خداوند: امامان‏ (علیه السلام) هسنتد. [2]
و در اصول کافي به سند صحيحي از شعيب عقرقوفي آمده که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق‏ (علیه السلام) درباره فرموده خداي تعالي: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ فِي الکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَئُ بِها...» پرسيدم.
فرمود: منظور آن است که چنانچه شنيدي کسي حق را انکار مي‏داردو آن را دروغ مي‏شمارد، و نسبت به امامان (‏ع) ناروا مي‏گويد، از کنارش برخيز و با او همنشيني مکن هر کس که باشد. [3]

و...

----------------------------------------------------------------
[1] سوره نساء، آيه 140.
[2] تفسير قمي، 156:1.
[3] اصول کافي، 377:2.
57- تظاهر با ستمگران و اهل باطل



در بحار به نقل از کشف الغمّه از طريق عامه روايت آورده از حذيفه که گفت:

شنيدم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مي‏فرمود: واي بر اين امّت از پادشاهان ستمگر که چگونه مي‏کشند و فرمانبرداران را مي‏ترسانند مگر کسي که اطاعت از آن‏ها را اظهار کند، پس مؤمن متّقي با زبان با آن‏ها تَصَنُّع و تظاهر مي‏کند، و با دل از آن‏ها فرار مي‏نمايد، پس هرگاه خداوند - عزّوجلّ - بخواهد اسلام را باعزّت بازگرداند هر گونه ستمگر لجوج را در هم مي‏شکند و او بر هر چه خواهد تواناست که امتي را پس از فساد به صلاح آورد.

آن‏گاه آن حضرت‏ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: اي حذيفه اگر از دنيا به جز يک روز باقي نماند خداوند آن روز را طولاني خواهد کرد تا مردي از خاندان من حکومت يابد.

و در تحف العقول در سفارش‏هاي امام صادق‏ (علیه السلام) به مؤمن الطّاق آمده که فرمود: اي پسر نعمان هرگاه در دولت باطل بودي با هر کس تقيّه داري با تحيّت برخورد کن، زيرا که هر کس متعرض دولت شود خود را به کشتن داده و هلاک کرده است. خداوند فرمايد :

«وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ إِلَي التَّهْلِکَةِ»؛ [1]

و خود را به مهلکه و خطر در نيفکنيد... [2]


و در غيبت نعماني به سند خود از اميرالمؤمنين‏ (علیه السلام) آورده که فرمود: همچون زنبور عسل در بين پرنده‏ها باشيد که تمامي پرندگان آن را ناتوان انگارند، و اگر پرندگان بدانند چه برکتي در اندرون آن نهفته است با آن چنين رفتاري نکنند، با زبان‏ها و بدن‏هاي‏تان با مردم معاشرت نماييد و با دل‏ها و کارهاي‏تان از آنان برکنار باشيد. سوگند به کسي که جانم در دست اوست آنچه را دوست داريد نخواهيد ديد تا اين‏که بعضي از شما به صورت بعض ديگر آب دهان بياندازد، تا جايي که بعضي از شما بعض ديگر را دروغ پرداز شمارد، و تا آنجا که نماند از شما

يا اين‏که فرمود: از شيعه من - مگر همچون سرمه در چشم و نمک در غذا
اينک براي‏تان مثلي مي‏زنم: هرگاه شخصي گندمي داشته باشد که آن را پاک و پاکيزه کند و در جايي قرار دهد، و مدتي آن گندم در آنجا بماند، سپس بعد از مدت زماني به سراغ آن برود و ببيند که به آن کِرم افتاده، پس آن گندم را بيرون آورد و تميز و پاک کند، و باز آن را به جاي اوّلش برگرداند، و مدتي بر او بگذرد تا بار ديگر از آن بازديد کند، دوباره بيند تعداي کرم در آن واقع شده، پس آن کِرم‏ها را بيرون برد و گندم را پاک و تميز و به همان‏جا برگرداند، و همين طور اين کار را تکرار کند تا اين‏که مقدار کمي از آن گندم باقي بماند همچون گندم کميابي که کِرم به آن ضرري نمي‏رساند، اين گونه شماها از هم تميز خواهيد يافت تا آن‏گاه که از شما باقي نماند مگر گروه کمي که فتنه هيچ گونه زياني بر آن‏ها نرساند. [3]




----------------------------------------------------------------
[1] سوره بقره، آيه 195.
[2] تحف العقول، 228.
[3] غيبت نعماني، 112.
58- ناشناس ماندن و پرهيز از شهرت يافتن



زيرا که شهرت، آفت است و ناشناس ماندن، راحت. و در کافي از امام صادق (‏ع) روايت آمده که فرمود: چنانچه بتواني [طوري زندگي کني که] هيچ کس تو را نشناسد اين کار را بکن.

و در کتاب کمال الدين به سند صحيحي از امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: زماني بر مردم خواهد رسيد که امام آنان از ايشان غايب شود، خوشا به حال آنان که بر امر ما پايدار بمانند. در آن زمان، کم‏ترين چيز از ثواب که به آن‏ها رسد اين‏که، خداوند متعال ايشان را ندا کند :

بندگان و کنيزان من، به سِرّ من ايمان آورديد و غيب مرا تصديق کرديد، پس بشارت باد شما را به ثواب نيک از من؛

اي بندگان و کنيزانم حقا که از شما قبول مي‏کنم و شما را عفو مي‏نمايم، و شما را مي‏آمرزم، و به شما بندگان را از باران سيراب گردانم، و بلا را از آنان دفع نمايم، و اگر شما نبوديد عذابم را بر آن‏ها نازل مي‏کردم.

جابر گفت : عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! بهترين کاري که مؤمن در آن زمان انجام دهد چيست؟
فرمود: حفظ زبان و خانه نشيني است. [1]


و در نهج‏البلاغه از امير المؤمنين (‏ع) آمده که در يکي از خطبه‏ها فرمود:

«وَذلِکَ زَمانٌ لا بَنْجُو فِيهِ إِلّا کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ إِنْ شَهِدَ لَمْ يُعْرَفْ وَإِنْ غابَ لَمْ يُفْتَقَدْ أُولئِکَ مَصابِيحُ الهُدي وَأَعْلامُ السُّري لَيْسُوا بِالمَسايِيحِ وَلَا المَذايِيعِ البُذُرِ أُولئِکَ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُم أَبْوابَ رَحْمَتِهِ وَيَکْشِفُ عَنْهُمْ ضَرّآءِ نَقْمَتِهِ. أَيُّهَا النّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْکُم زَمانٌ يُکْفَأُ فِيهِ الإِسْلامُ کَما يُکْفَأُ الإِنآءُ بِما فِيهِ...»؛ [2]

و آن زماني است که در آن نجات نمي‏يابد مگر هر مؤمن بي‏نام و نشان، که اگر [در مجالس] حضور يابد شناخته نشود و هرگاه غايب باشد در جستجويش بر نيايند، اينان چراغ‏هاي هدايت و روشنگران راه شبروانند، که به فتنه و فساد و سخن چيني در ميان مردم آمد و شد نکنند، و دهان به عيب‏گويي از مردم و ياوه سرايي نگشايند، براي آنان خداوند درهاي رحمتش را باز مي‏کند، و از ايشان سختي عذابش را برطرف مي‏نمايد. اي مردم؛ زماني بر شما خواهد رسيد که اسلام در آن واژگون مي‏شود همچنان که ظرف واژگون گردد و آنچه در آن است بريزد....

سيّد رضي‏رحمه الله فرمايد: اين‏که حضرت‏ (علیه السلام) فرموده «کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ» منظورش گمنام کم آزار است، و «مساييح» جمع مسياح است، و آن کسي است که بين مردم به فساد و سخن‏چيني مي‏پردازد، و «مذاييع» جمع مِذْياع است و آن کسي است که هرگاه خلافي از کسي بشنود آن را پخش مي‏کند و براي ديگران بازگو مي‏نمايد،
و «البُذُر» جمع بَذور است، و آن کسي است که سفاهتش بسيار و بيهوده‏گو است.


و ...


----------------------------------------------------------------
[1] کمال الدين، 330:1.
[2] نهج‏البلاغه، خطبه 102، فيض، 291.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
آدرس های مرجع