شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
49- رعايت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اداي آنها و رعايت وظايف نسبت به آن بزرگوار
زيرا که حق امام (ع) {اینجا} پس از خدا و رسول از همه حقوق بر تمامي اهل عالم مهمتر است، نظر به مراتبي که خداي تعالي به او اختصاص داده، و او را از ساير خلايق برگزيده است، و او واسطه رسيدن هرگونه فيض به آفريدگان ميباشد، و نيز به اين مطلب راهنمايي ميکند آنچه در {اینجا} گذشت، که حق قرابت و خويشاوندي پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از خويشاوندي نَسَبي مهمتر و عظيمتر ميباشد.
و از امامان (ع) روايت آمده که: هر حقي که براي خداي تعالي هست از آنِ ما ميباشد. [1]
و نيز حاصل روايتي چنين است که: قدر و منزلت مؤمن نزد امام (ع) به حسب منزلت امام (علیه السلام) نزد او است.
و شواهد آنچه ياد کرديم بسيار است و بر اهل بصيرت پوشيده نيست، و چون بيان شد که رعايت حق خداي تعالي با رعايت حقّ آن حضرت (علیه السلام) حاصل ميگردد، پس رعايت حق آن جناب مايه نزديک شدن و تقرُّب يافتن به خداي تعالي است، و سبک شمردن حق آن بزگوار مايه دوري از خداوند و مبغوض شدن نزد او ميباشد.
چنانکه مولايمان حضرت سجّاد (علیه السلام) در دعاي ابوحمزه ثمالي ميگويد:
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأيتَنِي مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأقْصَيْتَني؛»؛
يا شايد مرا ديدهاي که حق تو را سبک ميشمارم که مرا دور ساختهاي!.... [2] .
----------------------------------------------------------------
[1] الکافي، 537:1.
[2] اقبال، 71.
50- خشوع دل هنگام ياد آن حضرت
نرمش دل براي ياد آن حضرت، و اهتمام به آنچه مايه خشوع و نرمي دل ميشود به وسيله مراقبت، و شرکت در مجالس دوستان آن جناب، و يادآوري حقوق و مصايب او، و دوري از آنچه سبب قساوت و سختي دل ميشود، و برکنار ماندن از مجالسي که مايه حسرت و پشيماني است، چنانکه در فرموده خداي تعالي:
«أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ وَلا يَکُونُوا کَالَّذِينَ أُوتُوا الکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ»؛ [1]
آيا هنگام آن نرسيده که آنهايي که ايمان آوردهاند دلهايشان به ذکر خداوند خاشع گردد، و به آنچه از حق فرود آمده دل بسپارند، و مانند کساني نباشند که پيشتر کتاب برايشان آمد (يهودي و نصاري) و مدت بر آنان به درازا کشيد، پس دلهايشان قساوت گرفت و بسياري از آنان فاسق شدند.
روايت آمده که: اين آيه در مورد جريان حضرت قائم (علیه السلام) نازل شده، و تأويل آن در زمان غيبت جاري ميگردد، و منظور از «مدّت» دوران غيبت ميباشد. [2] .
----------------------------------------------------------------
[1] سوره حديد، آيه 16.
[2] البرهان، 291:4.
51- عالم بايد علمش را آشکار سازد
در کافي از پيغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده که فرمودند: هرگاه بدعتها در امّت من ظاهر شد، پس بايد که عالِم، دانش خود را آشکار نمايد، و هر کس اين کار را نکند لغت خدا بر او باد. [1]
و در همان کتاب به سند صحيحي از امام صادق (ع) آمده که فرمود:
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: هرگاه اهل ترديد و بدعت را پس از من ديديد، بيزاري خود را از آنان اظهار کنيد، و بسيار آنان را ناسزا بگوييد و بدگويي کنيد، کارهاي زشتي به آنها نسبت دهيد تا به طمع ايجاد فتنه و فساد در اسلام نيفتند، و مردم از آنان بر حذر بمانند تا بدعتهايشان را ياد نگيرند.
خداوند در برابر اين کار براي شما حسنات مينويسد و به سبب آن درجات شما را در آخرت بالا ميبرد. [2]
ميگويم: اين در صورتي است که از صدمه ديدن ايمن باشد، وگرنه تکليف او تقيّه است، چنانکه از مطالب آينده ظاهر ميشود.
----------------------------------------------------------------
[1] اصول کافي، 54:1.
[2] اصول کافي، 375:2.
52- تقيه کردن از اشرار و مخفي داشتن راز از اغيار
در خبر صحيحي از هشام کندي [1] آمده که گفت:
شنيدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادق (علیه السلام) ميفرمود: مبادا کاري کنيد که ما را بدان سرزنش نمايند، زيرا که به خاطر کردار فرزند بد، پدرش سرزنش ميگردد، شما براي کسي که به او دل سپردهايد [امام بر حق] زينت باشيد و بر او مايه ننگ و عيب مباشيد. در جماعتهاي آنان [عامّه] نماز بخوانيد و بيمارانشان را عيادت کنيد و در مراسم امواتشان حضور يابيد و در هيچ کار خيري بر شما پيشي نگيرند، که شما به آن [خير] از آنان سزاوارتريد.
به خدا سوگند! که خداوند به چيزي که محبوبتر از خباء باشد عبادت نشده.
عرض کردم: خباء چيست؟
فرمود: تقيّه. [2]
و در همان کتاب در حديث ديگري از آن حضرت (ع) است که فرمود: نفس کشيدن کسي که به خاطر ما اندوهگين و براي ظلمي که بر ما رفته غمگين است، تسبيح ميباشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفي داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است. [3]
محمد بن سعيد - يکي از روايان اين حديث - گويد: اين حديث را با آب طلا بنويس که من چيزي بهتر از اين ننوشتهام.
در کتاب کمال الدين از امام صادق (علیه السلام) روايت آمده که از آن حضرت سؤال شد از بهترين عملي که مؤمن در آن زمان - يعني زمان غيبت امام (علیه السلام) - به کار بندد. حضرت فرمودند: نگهداري زبان و خانهنشيني. [4]
و...
ميگويم : و روايات در اين باب بسيار است که براي پرهيز از اطاله گفتار از آوردن آنها خودداري کرديم. در اينجا لازم است آنچه ممکن است بعضي پندارند که در اخباري که از ائمه اطهار (علیه السلام) روايت آمده اختلافي هست را دفع کنيم، و اين پندار به ذهن کسي ميآيد که در آن اخبار خوب دقّت و تدبّر ندارد و در آغاز چنين گمان ميکند که بين اين روايات تناقضي هست، از جهت آنکه در قسمتي از آنها امر فرمودهاند به دعوت و آشکار کردن مطالب، و در بخشي ديگر به مخفي داشتن و استتار و تقيّه دستور دادهاند.
توضيح اين مطلب بر حسب آنچه به برکت ائمه اطهار (علیه السلام) از اخبار استفاده کردهايم اينکه، مردم بر دو گونهاند:
يا عالِم و عارف به حق هستند، و يا غير عالم
و گونه دوم از آنها بر هشت دسته ميباشند:
دسته اول : افراد عامي جاهلي که چنانچه حق را بشناسند از پذيرش آن سرباز نميزنند.
دسته دوم : کساني هستند که در شبهه و سرگرداني افتادهاند، که در صدد تحقيق و شناختن حق ميباشند، ولي به جهت و سببي در شبهه و حيرت گرفتار شدهاند.
دسته سوم : اهل ضلالت و گمراهي؛ که به خاطر همنشيني با افراد گمراه کننده، يا خطاکردن در راه تحصيل علم و معرفت و يا مانند اينها، به گمراهي افتادهاند. و بر شخص عالم، به حکم عقل و نقل واجب است اين سه دسته را ارشاد کند و آنان را هدايت و دعوت نمايد.
و از پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روايتي آمده که حاصلش اين است: اگر خداوند به وسيله تو يک نفر را هدايت کند، از آنچه آفتاب بر آن ميتابد براي تو بهتر است.
دسته چهارم : منکران و معاندان با حق؛
کساني که اگر حق نزد آنان ياد شود آن را استهزا کرده، و امام (علیه السلام) و دعوت کننده به حق را مسخره مينمايند.
دسته پنجم : منکران و معانداني که اظهار کردن حق نزد آنان سبب ضرر و زيان بر جان يا آبرو يا مال ميباشد.
و از اين دو دسته بايد تقيّه کرد، و به حکم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست.
در کافي به سند صحيحي از عبدالاعلي آمده که گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق (علیه السلام) ميفرمود: همانا تحمُّل امر ما تنها به تصديق و قبول کردن آن نيست، از جمله تحمل امر ما پوشانيدن و حفظ کردن آن از غير اهلش ميباشد ... [5]
دسته ششم : کساني هستند که عقل و معرفتشان ضعيف است، مؤمناني که نميتوانند اسرار را تحمّل و قبول يا حفظ و مخفي کنند، از اين دسته نيز به حکم عقل و نقل بايد اسرار و رازها را نهفته داشت، چنانکه در احاديث گذشته ياد گرديد.
دسته هفتم : کساني هستند که به سبب روي گرداندنشان از حق و برگزيدن باطل، خداوند بر دلها و گوشهايشان مهر زده است، که دعوت به حق در آنها مؤثر نميافتد، و نصيحت برايشان سودي نميبخشد، هر چند که ضرري به شخص نميرسانند، ولي دعوت کردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسنديده نيست، بلکه بهتر است از دعوت چنين کساني خودداري شده و حق براي آنها اظهار نگردد، چون فايدهاي در اين کار نيست.
دسته هشتم : وضعشان مشخص نيست، يعني: نميداني که اهل دعوت و پذيرش حق هست يا نه؟
وظيفه عالم نسبت به چنين کسي همان روايتي است که شيخ اقدم محمد بن الحسن صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از اميرمؤمنان علي (علیه السلام) آورده که گفت:
شنيدم آن حضرت ميفرمود: همانا حديث ما صعب مستصعب [6] است، خشن و مخشوش است. پس اندکي به سوي مردم برافکنيد هر کس آن را شناخت، او را بيفزاييد، و هر که انکار کرد خودداري نماييد. آن را تحمل نکند مگر سه طايفه: فرشتهاي مقرّب، يا پيغمبري مرسل، يا بنده مؤمني که خداوند دلش را براي ايمان آزموده باشد. [7]
----------------------------------------------------------------
[1] ميگويم: ظاهر او هشام بن الحکم است که ثقه ميباشد چنانکه در کتب رجال آمده. (مؤلف).
[2] اصول کافي، 219:2.
[3] اصول کافي، 226:2.
[4] کمال الدين، 330:1.
[5] اصول کافي، 222:2.
[6] صعب: دشوار، و مستصعب آن است که شنونده آن را دشوار ميبيند و خشن: ضد ليِّن و نرم است، چون تحمل آن براي کساني که آزموده نشدهاند دشوار ميباشد، و مخشوش: شتري است که در بينياش خشاش - به کسر - قرار ميدهند تا بيشتر رام گردد، براي توضيح بيشتر به ترجمه جلد اوّل همين کتاب مراجعه شود.(مترجم).
[7] بصائر الدرجات، 21، باب 11، ح 5.
53- صبر کردن بر اذيت و تکذيب و ساير محنتها
برادرم! بدان که خداوند - تبارک و تعالي - بندگان خود را در زمان غيبت وليّاش با انواع محنتها و بلاها امتحان ميکند تا بد از خوب جدا شود، پس درجات خوبان را بالا برده، و پليدان را بعضي با بعض ديگر درآميزد و با هم گرد آورد، آنگاه همه را در آتش دوزخ بيفکند، و خداي عز و جل فرموده است :
«ما کانَ اللَّهُ لِيَذَرَ المُؤْمِنِينَ عَلي ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّي يَمِيزَ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»؛ [1]
خداوند مؤمنان را بر اين حال کنوني [که مؤمن و منافق به هم مشتبهند] وا نخواهد گذاشت تا اينکه پليد را از پاکيزه جدا سازد....
و اين سنّت خداوند در گذشتگان و آيندگان است.
و حضرت امير المؤمنين (ع) فرمود: اي مردم خداوند شما را از اينکه بر شما ستم کند دور داشته، ولي شما را ايمن ننموده از اينکه شما را بيازمايد و او که بزرگوارترين گويندگان است فرموده :
«إِنَّ فِي ذلِکَ لَآياتٍ وَإِنْ کُنّا لَمُبْتَلِينَ»؛ [2]
و به راستي که در اين [وقايع و حوادث] آيات و نشانههايي است و ما البته [خوب و بد بندگان را] امتحان ميکنيم.
ميگويم : و از جمله آن محنتها و ابتلائات اينکه ميبيني بسياري از اهل باطل در وسعت و ثروت زندگي ميکنند و داراي شوکت و قدرت ميباشند، و بسياري از اهل حق را ميبيني که در سختي و تنگدستي زندگي ميکنند، و به آنان اعتنا نميشود، و گفته آنها پذيرفته نيست، و اهل باطل آنان را با دست و زبان اذيت و مسخره ميکنند، و ايشان را از جهت اعتقادشان در امر امامشان و غيبت و ظهور دولت آن حضرت (ع) تکذيب مينمايند، و در اينجا نفس و عقل با هم نزاع ميکنند، که نفس به پيروي اهل باطل امر ميکند تا در وسعت و رفاه زندگي کني و از دنياي فاني آنها برخوردار شوي و لذّت بري، و عقل فرمان ميدهد که بر آزارهايشان صبر کني و تکذيب کردنشان را تحمُّل نمايي، و ترغيب ميکند به پيروي از اهل حق و انتظار دولت حقّه، به خاطر دست يابي به نعمتهاي اخروي جاوداني.
پس شخص پاک سرشت هوشمند کسي است که عاقبت نيک را اختيار نمايد و بر تکذيب و اذيّت صبر کند.
و در اين معني روايات بسياري هست که با آوردن آنها {بحث} را طولاني نميکنيم {و}
همه اينها اضافه بر ساير آيات و روايات است که در فضيلت صبر و امر به آن وارد شده، زيرا که صبر بر مصايب در زمان غيبت امام (ع) از مهمترين و روشنترين مصاديق صبر است چنانکه پوشيده نيست.
توجه: از آنچه ياد کرديم معلوم شد که صبر در زمان غيبت امام (علیه السلام) بر چند گونه است از جمله :
1- صبر بر طول غيبت، به اينکه از شتابزدگاني که به سبب طولاني شدن غيبت دلهايشان قساوت ميگيرد نباشد، که شتابزدگان در مورد امام (ع) به ترديد افتند.
2- صبر کردن مؤمن بر آنچه از آزار و استهزاء و تکذيب و مانند آنها از مخالفين خود ميبيند.
3- صبر بر اقسام بلاها و محنتهايي که بر او وارد ميشود، که بعضي از آنها در آيه شريفه ياد گرديد، خداي تعالي فرمايد: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْبِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ...».
4- صبر بر آنچه از گرفتاري مؤمنين به دست معاندين و آزار مخالفين نسبت به ايشان ميبيند، در صورتي که نتواند آنها را خلاص کند و از ايشان دفاع نمايد، که در اين حال وظيفه او صبر و دعا کردن است
5- و اقسام ديگر صبر که مؤمن هنگام ابتلا در مييابد.
----------------------------------------------------------------
[1] سوره آلعمران، آيه 179.
[2] سوره مومنون، آيه 30؛ نهجالبلاغه: خطبه 102.
54- درخواست صبر از خداي تعالي
يعني از وظايف مؤمن آن است که در زمان غيبت از درگاه خداوند عز و جل بخواهد که او را در مواقعي که وظيفهاش صبر کردن است به او توفيق دهد، و اين از چند جهت است:
از جمله: اينکه در دعااي رسيده از امامان (علیه السلام) اين مطلب وارد شده، چنانکه در دعاي عَمْري -رحمهم الله- آمده: و مرا بر آن صبر دِه....
و از جمله : آنچه روايت گرديده در امر به درخواست هر آن چيزي که مؤمن براي سامان دادن آخرت و دنياي خود به آن احتياج دارد از خداي - عزّوجلّ - که کليدهاي همه اشيا به دست [قدرت] اوست و شاهد بر اين مقصود است فرموده خداي تعالي خطاب به پيغمبرش (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) :
«وَاصْبِرْ وَما صَبْرُکَ إِلّا بِاللَّهِ»؛ [1]
و صبر کن و صبر تو نيست جز به [سبب يا کمک] خداوند....
و از جمله اينکه : بسيار اتفاق ميافتد که موارد صبر به غير آن مشتبه ميشود، پس انسان در جايي که نميبايست صبر کند، صبر ميکند، و به جاي خاموش ماندن سخن ميگويد، و به جاي سخن گفتن خاموش ميماند، و توفيق يافتن به اينکه هر چيزي را در جاي خود قرار دهد و هر کاري را در وقتش به جاي آورد، از سوي خداي - عزّوجلّ - ميباشد.
پس مؤمني که ميخواهد در مسير هدايت گام بردارد وظيفهاش آن است که به درگاه خداي تعالي دعا و تضرُّع و زاري کند تا او را به صبر کردن در مواقع خاصّ آن، و دعوت کردن در جاهايي که بايد دعوت نمود، و بيباکي هنگام لزوم، و رزم کردن هنگام رزمآوري و خشم در موقع خشمناکي توفيق دهد،
----------------------------------------------------------------
[1] سوره نحل، آيه 127.
55- سفارش يکديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
و اين از امور مهمي است که شايسته است به آن اهتمام گردد، و بر آن مواظبت شود، و چند وجه بر اين مطلب دلالت دارد:
اوّل : همه دليلهاي امر به معروف
دوم : تأسّي جستن و اقتدا نمودن به پيغمبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه اطهار(علیه السلام) چنانکه از پژوهش در اخبار اين مطلب روشن ميشود.
سوم : خصوص روايتي که سيّد اجل علي بن طاووسرحمه الله در کتاب اقبال آورده، از پيغمبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در خطبه روز غدير که فرمود: و درباره علي نازل شد [سوره] والعصر، و تفسيرش اينکه: (و) سوگند به پروردگار (عصر) قيامت که (همانا انسان در زيان است): دشمنان آل محمد، (مگر کساني که ايمان آورند) به ولايت ايشان (و کارهاي خوب انجام دادند) به همدردي کردن با برادرانشان (و يکديگر را به صبر سفارش دادند) در زمان غيبت غائبشان.... [1]
ميگويم : منظور از سفارش يکديگر به صبر آن است که مؤمن به فرزندان و نوادگان و خاندان و عيال، و عشيره و برادران ديني، و دوستان خويش و ساير مؤمنين سفارش و امر کند به ايمان به حضرت قائم (ع) و صبر کردن در زمان غيبت آن حضرت بر طولاني شدن زمان غيبت و بر آنچه از فتنهها و بلاها و محنتها و اذيتها به ايشان ميرسد، و آنچه از آزار دشمنان و جفاي دوستان و غير اينها... ميبينند، به اينکه خوبيهاي صبر را برايشان بازگويد، و اينکه در پي صبر ظَفَر و گشايش خواهد بود، تا بر اثر طولاني شدن غيبت نااميد نشوند، و چون دشمنان خود را در آسايش و راحتي و رفاه و نعمت ببينند، به ترديد نيافتند و بدانند که آن را امامان راستگوي (ع) خبر دادهاند، همانطور که راستگويي آنان در خبر به اطلاع اهل ايمان و چيرگي دشمنان برايشان آشکار گشت.
همچنين راستگويي آنان بر ظاهرشان فرج و گشايش و رفاه براي دوستان آشکار خواهد شد، ان شاء اللَّه تعالي.
و از حسين بن جهم آمده که گفت: از حضرت ابوالحسن امام موسي کاظم (علیه السلام) درباره فرج پرسيدم
فرمود: آيا نميداني که انتظار فَرَج از فَرَج است؟
گفتم: نميدانم مگر اينکه شما به من بياموزيد، فرمود: آري انتظار فَرَج بخشي از فَرَج است. [2]
و در غيبت نعماني از حضرت ابوجعفر باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: اصحاب محاضير [شتابزدگان] هلاک شدند، و نزديک شمارندگان نجات يافتند و پناهگاه بر پايههاي محکم خود ثابت ماند، همانا که پس از غم و اندوه فتح شگفتي خواهد بود. [3]
----------------------------------------------------------------
[1] اقبال، 457.
[2] بحارالانوار، 130:52، ح 29.
[3] غيبت نعماني، 104.
56- پرهيز از مجالسي که نام آن حضرت در آنها مورد تمسخر باشد
پرهيز کردن و دوري جستن از مجالس بيکارگان و گمراهان، آنها که :
يا امام (علیه السلام) را به مسخره ميگيرند
يا آن حضرت را به بدي ياد ميکنند،
يا بر آن بزرگوار خرده ميگيرند،
يا وجود شريفش را انکار مينمايند،
يا اينکه از يادکردن حضرتش روي گردانند،
يا مؤمنان منتظر آن جناب را به تمسخر ميگيرند.
خداي - عزّوجلّ - فرمايد:
«وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ فِي الکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَئُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّي يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ المُنافِقِينَ وَالکافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً»؛ [1]
و همانا [خداوند] در کتاب بر شما نازل فرمود که هرگاه شنيديد به آيات خداوند کفر ورزيده ميشود و استهزا ميگردد پس با آنان [کافران و استهزا کنندگان] ننشينيد تا در سخني ديگر داخل شوند که [اگر با آنها همنشين شويد] شما هم به حقيقت مانند آنان خواهيد بود، همانا خداوند همگي منافقان و کافران را در جهنّم خواهد کرد.
و در تفسير علي بن ابراهيم قميرحمه الله آمده که گويد: آيات خداوند: امامان (علیه السلام) هسنتد. [2]
و در اصول کافي به سند صحيحي از شعيب عقرقوفي آمده که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق (علیه السلام) درباره فرموده خداي تعالي: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ فِي الکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِها وَيُسْتَهْزَئُ بِها...» پرسيدم.
فرمود: منظور آن است که چنانچه شنيدي کسي حق را انکار ميداردو آن را دروغ ميشمارد، و نسبت به امامان (ع) ناروا ميگويد، از کنارش برخيز و با او همنشيني مکن هر کس که باشد. [3]
و...
----------------------------------------------------------------
[1] سوره نساء، آيه 140.
[2] تفسير قمي، 156:1.
[3] اصول کافي، 377:2.
57- تظاهر با ستمگران و اهل باطل
در بحار به نقل از کشف الغمّه از طريق عامه روايت آورده از حذيفه که گفت:
شنيدم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ميفرمود: واي بر اين امّت از پادشاهان ستمگر که چگونه ميکشند و فرمانبرداران را ميترسانند مگر کسي که اطاعت از آنها را اظهار کند، پس مؤمن متّقي با زبان با آنها تَصَنُّع و تظاهر ميکند، و با دل از آنها فرار مينمايد، پس هرگاه خداوند - عزّوجلّ - بخواهد اسلام را باعزّت بازگرداند هر گونه ستمگر لجوج را در هم ميشکند و او بر هر چه خواهد تواناست که امتي را پس از فساد به صلاح آورد.
آنگاه آن حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: اي حذيفه اگر از دنيا به جز يک روز باقي نماند خداوند آن روز را طولاني خواهد کرد تا مردي از خاندان من حکومت يابد.
و در تحف العقول در سفارشهاي امام صادق (علیه السلام) به مؤمن الطّاق آمده که فرمود: اي پسر نعمان هرگاه در دولت باطل بودي با هر کس تقيّه داري با تحيّت برخورد کن، زيرا که هر کس متعرض دولت شود خود را به کشتن داده و هلاک کرده است. خداوند فرمايد :
«وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ إِلَي التَّهْلِکَةِ»؛ [1]
و خود را به مهلکه و خطر در نيفکنيد... [2]
و در غيبت نعماني به سند خود از اميرالمؤمنين (علیه السلام) آورده که فرمود: همچون زنبور عسل در بين پرندهها باشيد که تمامي پرندگان آن را ناتوان انگارند، و اگر پرندگان بدانند چه برکتي در اندرون آن نهفته است با آن چنين رفتاري نکنند، با زبانها و بدنهايتان با مردم معاشرت نماييد و با دلها و کارهايتان از آنان برکنار باشيد. سوگند به کسي که جانم در دست اوست آنچه را دوست داريد نخواهيد ديد تا اينکه بعضي از شما به صورت بعض ديگر آب دهان بياندازد، تا جايي که بعضي از شما بعض ديگر را دروغ پرداز شمارد، و تا آنجا که نماند از شما
يا اينکه فرمود: از شيعه من - مگر همچون سرمه در چشم و نمک در غذا
اينک برايتان مثلي ميزنم: هرگاه شخصي گندمي داشته باشد که آن را پاک و پاکيزه کند و در جايي قرار دهد، و مدتي آن گندم در آنجا بماند، سپس بعد از مدت زماني به سراغ آن برود و ببيند که به آن کِرم افتاده، پس آن گندم را بيرون آورد و تميز و پاک کند، و باز آن را به جاي اوّلش برگرداند، و مدتي بر او بگذرد تا بار ديگر از آن بازديد کند، دوباره بيند تعداي کرم در آن واقع شده، پس آن کِرمها را بيرون برد و گندم را پاک و تميز و به همانجا برگرداند، و همين طور اين کار را تکرار کند تا اينکه مقدار کمي از آن گندم باقي بماند همچون گندم کميابي که کِرم به آن ضرري نميرساند، اين گونه شماها از هم تميز خواهيد يافت تا آنگاه که از شما باقي نماند مگر گروه کمي که فتنه هيچ گونه زياني بر آنها نرساند. [3]
----------------------------------------------------------------
[1] سوره بقره، آيه 195.
[2] تحف العقول، 228.
[3] غيبت نعماني، 112.
58- ناشناس ماندن و پرهيز از شهرت يافتن
زيرا که شهرت، آفت است و ناشناس ماندن، راحت. و در کافي از امام صادق (ع) روايت آمده که فرمود: چنانچه بتواني [طوري زندگي کني که] هيچ کس تو را نشناسد اين کار را بکن.
و در کتاب کمال الدين به سند صحيحي از امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: زماني بر مردم خواهد رسيد که امام آنان از ايشان غايب شود، خوشا به حال آنان که بر امر ما پايدار بمانند. در آن زمان، کمترين چيز از ثواب که به آنها رسد اينکه، خداوند متعال ايشان را ندا کند :
بندگان و کنيزان من، به سِرّ من ايمان آورديد و غيب مرا تصديق کرديد، پس بشارت باد شما را به ثواب نيک از من؛
اي بندگان و کنيزانم حقا که از شما قبول ميکنم و شما را عفو مينمايم، و شما را ميآمرزم، و به شما بندگان را از باران سيراب گردانم، و بلا را از آنان دفع نمايم، و اگر شما نبوديد عذابم را بر آنها نازل ميکردم.
جابر گفت : عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! بهترين کاري که مؤمن در آن زمان انجام دهد چيست؟
فرمود: حفظ زبان و خانه نشيني است. [1]
و در نهجالبلاغه از امير المؤمنين (ع) آمده که در يکي از خطبهها فرمود:
«وَذلِکَ زَمانٌ لا بَنْجُو فِيهِ إِلّا کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ إِنْ شَهِدَ لَمْ يُعْرَفْ وَإِنْ غابَ لَمْ يُفْتَقَدْ أُولئِکَ مَصابِيحُ الهُدي وَأَعْلامُ السُّري لَيْسُوا بِالمَسايِيحِ وَلَا المَذايِيعِ البُذُرِ أُولئِکَ يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُم أَبْوابَ رَحْمَتِهِ وَيَکْشِفُ عَنْهُمْ ضَرّآءِ نَقْمَتِهِ. أَيُّهَا النّاسُ سَيَأْتِي عَلَيْکُم زَمانٌ يُکْفَأُ فِيهِ الإِسْلامُ کَما يُکْفَأُ الإِنآءُ بِما فِيهِ...»؛ [2]
و آن زماني است که در آن نجات نمييابد مگر هر مؤمن بينام و نشان، که اگر [در مجالس] حضور يابد شناخته نشود و هرگاه غايب باشد در جستجويش بر نيايند، اينان چراغهاي هدايت و روشنگران راه شبروانند، که به فتنه و فساد و سخن چيني در ميان مردم آمد و شد نکنند، و دهان به عيبگويي از مردم و ياوه سرايي نگشايند، براي آنان خداوند درهاي رحمتش را باز ميکند، و از ايشان سختي عذابش را برطرف مينمايد. اي مردم؛ زماني بر شما خواهد رسيد که اسلام در آن واژگون ميشود همچنان که ظرف واژگون گردد و آنچه در آن است بريزد....
سيّد رضيرحمه الله فرمايد: اينکه حضرت (علیه السلام) فرموده «کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ» منظورش گمنام کم آزار است، و «مساييح» جمع مسياح است، و آن کسي است که بين مردم به فساد و سخنچيني ميپردازد، و «مذاييع» جمع مِذْياع است و آن کسي است که هرگاه خلافي از کسي بشنود آن را پخش ميکند و براي ديگران بازگو مينمايد، و «البُذُر» جمع بَذور است، و آن کسي است که سفاهتش بسيار و بيهودهگو است.
و ...
----------------------------------------------------------------
[1] کمال الدين، 330:1.
[2] نهجالبلاغه، خطبه 102، فيض، 291.