۱۴/خرداد/۹۱, ۱۷:۵۸
سلام
آقای علی110 افتخار رو با تکبر اشتباه نگیرید
اما باید ببنیم این امانت چی هست در تفسیر ایه 72 سوره احزاب امده:
در مورد «امانت» تفسیرهاى مختلفى ذکر شده، از جمله:
منظور از «امانت»، «ولایت الهیه» و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى شود.
منظور، صفتِ «اختیار و آزادى اراده» است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى کند.
مقصود «عقل» است که، ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.
منظور، «اعضاء پیکر انسان» است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد، و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش، دست، پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است.
منظور، «امانت هائى است که مردم از یکدیگر مى گیرند» و وفاى به عهدهاست.
مقصود، «معرفة اللّه» است.
منظور، «واجبات و تکالیف الهى» همچون نماز و روزه و حج است.
اما با کمى دقت، روشن مى شود که این تفسیرهاى مختلف، با هم متضاد نیستند بلکه مى توان بعضى را در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام.
براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم، ببینیم او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه ها فاقد آنند؟!
انسان، موجودى است با استعداد فوق العاده، که مى تواند، با استفاده از آن مصداق اتمّ «خلیفة اللّه» شود، مى تواند، با کسب معرفت، تهذیب نفس و کمالات، به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.
این استعداد، توأم است با آزادى اراده، و اختیار، یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى رود، با پاى خود و با اختیار خویش طى مى کند.
آسمان و زمین و کوه ها داراى نوعى معرفتِ الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند، ولى همه اینها به صورت ذاتى، تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل، تکاملى در آن وجود ندارد.
تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قلّه تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى دهد، «انسان» است، و این است همان امانت الهى، که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند، و انسان به میدان آمد، و یک تنه آن را بر دوش کشید!
لذا، در آیه بعد، مى بینیم انسان ها را به سه گروه تقسیم مى کند: مؤمنان، کفار، و منافقان.
بنابراین، در یک جمله کوتاه و مختصر، باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.
اما چرا از این امر، تعبیر به «امانت» شده؟ با این که هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست؟
این، به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسان ها است، و گرنه باقى مواهب نیز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن، اهمیت کمترى دارند.
در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت، یاد کرده گفت: امانت الهى، همان «تعهد و قبول مسئولیت» است.
بنابراین، آنها که امانت را صفتِ اختیار و آزادى اراده، دانسته اند به گوشه اى از این امانت بزرگ اشاره کرده اند، همان گونه، آنها که آن را به «عقل» یا «اعضاء پیکر»، و یا «امانتهاى مردم نسبت به یکدیگر» و یا «فرائض و واجبات» و یا «تکالیف به طور کلى» تفسیر نموده اند، هر کدام دست به سوى شاخه اى از این درخت بزرگ پربار، دراز کرده، و میوه اى چیده اند.
اما منظور، از «عرضه کردن» این امانت، به آسمانها و زمین چیست؟
آیا منظور این است که: خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد کرد؟
و یا این که منظور از عرضه کردن، همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد، آنها به زبان حال و استعداد، عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ، اعلام کردند.
البته، معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به این ترتیب، آسمانها و زمین و کوهها همه با زبان حال، فریاد کشیدند که، حمل این امانت از عهده ما خارج است.
و از اینجا، پاسخ سؤال سوم نیز روشن شد، که چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت بزرگ ابا کردند، و ترس آمیخته با احترام، نشان دادند؟.
و از همینجا کیفیت حمل این امانت الهى از ناحیه انسان روشن مى شود; چرا که انسان آن چنان آفریده شده بود، که مى توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد، و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و کمال به سوى معبود لایزال، سیر کند، و این راه را با پاى خود، و با استمداد از پروردگارش، بسپرد.
اما این که: در روایات متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) رسیده، این امانتِ الهى به «قبول ولایت امیرمؤمنان على(علیه السلام) و فرزندش» تفسیر شده، به خاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلّیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت، و طى طریق تکامل، جز با قبول ولایت اولیاء اللّه، امکان پذیر نیست.
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر آیه «عرض امانت» سؤال کردند، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، مَنِ ادَّعاها بِغَیْرِ حَقٍّ کَفَرَ: «امانت، همان ولایت است که هر کس به ناحق ادعا کند از زمره مسلمانان بیرون مى رود».(2)
در حدیثى دیگر از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر این آیه سؤال شد، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، وَ الاِنْسانُ هُوَ أَبُو الشُّرُورِ الْمُنافِقِ: «امانت همان ولایت است، و انسانى که توصیف به ظلوم و جهول شده، کسى است که صاحب گناهان بسیار، و منافق است».(3)
-----------
اما در مورد صفات سگ گفتن این روایت نیست و در کتاب المواعظ العددیه هم به عنوان کلام زهاد آمده است نه قول معصوم (ع )
آقای علی110 افتخار رو با تکبر اشتباه نگیرید
اما باید ببنیم این امانت چی هست در تفسیر ایه 72 سوره احزاب امده:
در مورد «امانت» تفسیرهاى مختلفى ذکر شده، از جمله:
منظور از «امانت»، «ولایت الهیه» و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى شود.
منظور، صفتِ «اختیار و آزادى اراده» است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى کند.
مقصود «عقل» است که، ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.
منظور، «اعضاء پیکر انسان» است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد، و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش، دست، پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است.
منظور، «امانت هائى است که مردم از یکدیگر مى گیرند» و وفاى به عهدهاست.
مقصود، «معرفة اللّه» است.
منظور، «واجبات و تکالیف الهى» همچون نماز و روزه و حج است.
اما با کمى دقت، روشن مى شود که این تفسیرهاى مختلف، با هم متضاد نیستند بلکه مى توان بعضى را در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام.
براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم، ببینیم او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه ها فاقد آنند؟!
انسان، موجودى است با استعداد فوق العاده، که مى تواند، با استفاده از آن مصداق اتمّ «خلیفة اللّه» شود، مى تواند، با کسب معرفت، تهذیب نفس و کمالات، به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.
این استعداد، توأم است با آزادى اراده، و اختیار، یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى رود، با پاى خود و با اختیار خویش طى مى کند.
آسمان و زمین و کوه ها داراى نوعى معرفتِ الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند، ولى همه اینها به صورت ذاتى، تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل، تکاملى در آن وجود ندارد.
تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قلّه تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى دهد، «انسان» است، و این است همان امانت الهى، که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند، و انسان به میدان آمد، و یک تنه آن را بر دوش کشید!
لذا، در آیه بعد، مى بینیم انسان ها را به سه گروه تقسیم مى کند: مؤمنان، کفار، و منافقان.
بنابراین، در یک جمله کوتاه و مختصر، باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.
اما چرا از این امر، تعبیر به «امانت» شده؟ با این که هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست؟
این، به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسان ها است، و گرنه باقى مواهب نیز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن، اهمیت کمترى دارند.
در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت، یاد کرده گفت: امانت الهى، همان «تعهد و قبول مسئولیت» است.
بنابراین، آنها که امانت را صفتِ اختیار و آزادى اراده، دانسته اند به گوشه اى از این امانت بزرگ اشاره کرده اند، همان گونه، آنها که آن را به «عقل» یا «اعضاء پیکر»، و یا «امانتهاى مردم نسبت به یکدیگر» و یا «فرائض و واجبات» و یا «تکالیف به طور کلى» تفسیر نموده اند، هر کدام دست به سوى شاخه اى از این درخت بزرگ پربار، دراز کرده، و میوه اى چیده اند.
اما منظور، از «عرضه کردن» این امانت، به آسمانها و زمین چیست؟
آیا منظور این است که: خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد کرد؟
و یا این که منظور از عرضه کردن، همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد، آنها به زبان حال و استعداد، عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ، اعلام کردند.
البته، معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به این ترتیب، آسمانها و زمین و کوهها همه با زبان حال، فریاد کشیدند که، حمل این امانت از عهده ما خارج است.
و از اینجا، پاسخ سؤال سوم نیز روشن شد، که چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت بزرگ ابا کردند، و ترس آمیخته با احترام، نشان دادند؟.
و از همینجا کیفیت حمل این امانت الهى از ناحیه انسان روشن مى شود; چرا که انسان آن چنان آفریده شده بود، که مى توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد، و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و کمال به سوى معبود لایزال، سیر کند، و این راه را با پاى خود، و با استمداد از پروردگارش، بسپرد.
اما این که: در روایات متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) رسیده، این امانتِ الهى به «قبول ولایت امیرمؤمنان على(علیه السلام) و فرزندش» تفسیر شده، به خاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلّیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت، و طى طریق تکامل، جز با قبول ولایت اولیاء اللّه، امکان پذیر نیست.
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر آیه «عرض امانت» سؤال کردند، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، مَنِ ادَّعاها بِغَیْرِ حَقٍّ کَفَرَ: «امانت، همان ولایت است که هر کس به ناحق ادعا کند از زمره مسلمانان بیرون مى رود».(2)
در حدیثى دیگر از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر این آیه سؤال شد، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، وَ الاِنْسانُ هُوَ أَبُو الشُّرُورِ الْمُنافِقِ: «امانت همان ولایت است، و انسانى که توصیف به ظلوم و جهول شده، کسى است که صاحب گناهان بسیار، و منافق است».(3)
-----------
اما در مورد صفات سگ گفتن این روایت نیست و در کتاب المواعظ العددیه هم به عنوان کلام زهاد آمده است نه قول معصوم (ع )
![[تصویر: huh.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/huh.gif)