تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: فقط اونهایی که کم آوردند بیان داخل (ویژه ی منتظرانی که ... هستند)!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
سلام
آقای علی110 افتخار رو با تکبر اشتباه نگیرید
اما باید ببنیم این امانت چی هست در تفسیر ایه 72 سوره احزاب امده:
در مورد «امانت» تفسیرهاى مختلفى ذکر شده، از جمله:

منظور از «امانت»، «ولایت الهیه» و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل مى شود.

منظور، صفتِ «اختیار و آزادى اراده» است که انسان را از سایر موجودات ممتاز مى کند.

مقصود «عقل» است که، ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.

منظور، «اعضاء پیکر انسان» است: چشم امانت الهى است که باید آن را حفظ کرد، و در طریق گناه مصرف ننمود، گوش، دست، پا و زبان هر کدام امانتهاى دیگرى هستند که حفظ آنها واجب است.

منظور، «امانت هائى است که مردم از یکدیگر مى گیرند» و وفاى به عهدهاست.

مقصود، «معرفة اللّه» است.

منظور، «واجبات و تکالیف الهى» همچون نماز و روزه و حج است.

اما با کمى دقت، روشن مى شود که این تفسیرهاى مختلف، با هم متضاد نیستند بلکه مى توان بعضى را در بعضى دیگر ادغام کرد، بعضى به گوشه اى از مطلب نظر افکنده و بعضى به تمام.

براى به دست آوردن پاسخ جامع، باید نظرى به انسان بیفکنیم، ببینیم او چه دارد که آسمانها و زمینها و کوه ها فاقد آنند؟!

انسان، موجودى است با استعداد فوق العاده، که مى تواند، با استفاده از آن مصداق اتمّ «خلیفة اللّه» شود، مى تواند، با کسب معرفت، تهذیب نفس و کمالات، به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

این استعداد، توأم است با آزادى اراده، و اختیار، یعنى این راه را که از صفر شروع کرده و به سوى بى نهایت مى رود، با پاى خود و با اختیار خویش طى مى کند.

آسمان و زمین و کوه ها داراى نوعى معرفتِ الهى هستند، ذکر و تسبیح خدا را نیز مى گویند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند، ولى همه اینها به صورت ذاتى، تکوینى و اجبارى است، و به همین دلیل، تکاملى در آن وجود ندارد.

تنها موجودى که قوس صعودى و نزولیش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قلّه تکامل است، و تمام این کارها را با اراده و اختیار انجام مى دهد، «انسان» است، و این است همان امانت الهى، که همه موجودات از حمل آن سر باز زدند، و انسان به میدان آمد، و یک تنه آن را بر دوش کشید!

لذا، در آیه بعد، مى بینیم انسان ها را به سه گروه تقسیم مى کند: مؤمنان، کفار، و منافقان.

بنابراین، در یک جمله کوتاه و مختصر، باید گفت: امانت الهى همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار، و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه است.

اما چرا از این امر، تعبیر به «امانت» شده؟ با این که هستى ما، و همه چیز ما، امانت خداست؟

این، به خاطر اهمیت این امتیاز بزرگ انسان ها است، و گرنه باقى مواهب نیز امانتهاى الهى هستند، ولى در برابر آن، اهمیت کمترى دارند.

در اینجا مى توان با تعبیر دیگرى از این امانت، یاد کرده گفت: امانت الهى، همان «تعهد و قبول مسئولیت» است.

بنابراین، آنها که امانت را صفتِ اختیار و آزادى اراده، دانسته اند به گوشه اى از این امانت بزرگ اشاره کرده اند، همان گونه، آنها که آن را به «عقل» یا «اعضاء پیکر»، و یا «امانتهاى مردم نسبت به یکدیگر» و یا «فرائض و واجبات» و یا «تکالیف به طور کلى» تفسیر نموده اند، هر کدام دست به سوى شاخه اى از این درخت بزرگ پربار، دراز کرده، و میوه اى چیده اند.

اما منظور، از «عرضه کردن» این امانت، به آسمانها و زمین چیست؟

آیا منظور این است که: خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشید، سپس حمل این امانت بزرگ را به آنها پیشنهاد کرد؟

و یا این که منظور از عرضه کردن، همان مقایسه نمودن است؟ یعنى هنگامى که این امانت با استعداد آنها مقایسه شد، آنها به زبان حال و استعداد، عدم شایستگى خویش را براى پذیرش این امانت بزرگ، اعلام کردند.

البته، معنى دوم مناسبتر به نظر مى رسد، به این ترتیب، آسمانها و زمین و کوهها همه با زبان حال، فریاد کشیدند که، حمل این امانت از عهده ما خارج است.

و از اینجا، پاسخ سؤال سوم نیز روشن شد، که چرا و چگونه این موجودات از حمل این امانت بزرگ ابا کردند، و ترس آمیخته با احترام، نشان دادند؟.

و از همینجا کیفیت حمل این امانت الهى از ناحیه انسان روشن مى شود; چرا که انسان آن چنان آفریده شده بود، که مى توانست تعهد و مسئولیت را بر دوش کشد، و ولایت الهیه را پذیرا گردد، و در جاده عبودیت و کمال به سوى معبود لایزال، سیر کند، و این راه را با پاى خود، و با استمداد از پروردگارش، بسپرد.

اما این که: در روایات متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) رسیده، این امانتِ الهى به «قبول ولایت امیرمؤمنان على(علیه السلام) و فرزندش» تفسیر شده، به خاطر آنست که ولایت پیامبران و امامان شعاعى نیرومند از آن ولایت کلّیه الهیه است، و رسیدن به مقام عبودیت، و طى طریق تکامل، جز با قبول ولایت اولیاء اللّه، امکان پذیر نیست.

در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر آیه «عرض امانت» سؤال کردند، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، مَنِ ادَّعاها بِغَیْرِ حَقٍّ کَفَرَ: «امانت، همان ولایت است که هر کس به ناحق ادعا کند از زمره مسلمانان بیرون مى رود».(2)

در حدیثى دیگر از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از تفسیر این آیه سؤال شد، فرمود: الأَمانَةُ الوِلایَةُ، وَ الاِنْسانُ هُوَ أَبُو الشُّرُورِ الْمُنافِقِ: «امانت همان ولایت است، و انسانى که توصیف به ظلوم و جهول شده، کسى است که صاحب گناهان بسیار، و منافق است».(3)
-----------
اما در مورد صفات سگ گفتن این روایت نیست و در کتاب المواعظ العددیه هم به عنوان کلام زهاد آمده است نه قول معصوم (ع )
بسم الله
سلام
راستش من تمام پستای این تاپیک رو نخوندم، اما حس میکنم یکم از موضوع اصلی تو خاکی زده شده!! البته تمام موضوعاتی که بحث شده مهم بودن اما هدف این تاپیک نبودن.

پست من فقط خطاب به پست اول این تاپیکه، بعد از انصرافم از گردانم و بعد از پس گرفتنش سوالا و مطالبی پیش اومد که گفتم میام تو این تاپیک و علت کارم رو میگم، اما هر چی فکر کردم دیدم خدا اجازه نداده هیچ بنده نامی آبروی خودش رو ببره ..... واسه همین از خیلی از حرفام فاکتور میگیرم و خلاصه میگم ........
برادر بزرگوارم علی آقا من تمام حرفایی که شما گفتی رو قبول دارم، حتا خیلی از حرفاتون رو خودم قبلا خونده بودم یا از فرد مطمئنی شنیده بودم، راستش اگر ببینم کسی از زندگیش دلسرد شده و دپرسه خودم تمام این حرفایی که شما گفتی رو با منطق و دلایل خوب براش میگم و کلی امیدوارش میکنم !
حتا با وجود این حس و حال داغونی که خودم دارم ....
ینی یه جورایی به معنی واقعی کلمه عالم بی عمل شدم!
(فک کنید اینم اضافه بشه به اون همه گناهای همیشگی و از همه بدترش ناامیدی....، چه شود!)
حالا قضیه اینه که: وای به روزی که بگندد نمک .....!!!
شاید چون خیلی از این حرف و حدیثای واقعی و قشنگ و امیدبخش رو میدونم، (هم در زمینه ی توصیه به گناهکاران و خوبان و هم در زمینه ی ترس از عقوبت اعمال) و از طرفی اعمال و کردار خودم رو هم میبینم و اثر معنوی ای که برام قطعا به دنبال خواهد داشت رو نیز میشناسم، دیگه حس نمیکنم خودم بخشیده بشم ! نه اینکه نعوذ باالله بخوام بگه گناه من از رحمت خدا بزرگتره نه! اما با این گناهام من دیگه روم نمیشه سرم رو تو این درگاه بلند کنم .... آخه یکی نمیدونه و گناه میکنه یکی هم مثل من میدونه و ................
مثل رشته ی خودم! تو پزشکی توصیه شده که پزشکا نباید فامیلای درجه یک خودشون رو ویزیت کنند! چون یا طرف مشکلی نداره و این پزشک ناخودآگاه از روی حساسیت بدترین تشخیص ها به ذهنش میاد! یا اینکه طرف واقعا یه مشکل اساسی داره و این پزشک چون جرئت تصور اون مشکل رو نداره بش میگه هیچیت نیس! شاید هضمش یکم سخت باشه برا بقیه اما من خودم این قضیه برام اتفاق افتاده.
الانم قضیه همینه، من اون پزشک یگانه و واقعیم رو نیاز دارم، اون کسی که از جیک و پیک زندگی سراسر فراز و نشیب من آگاهه ....... دلم میخواد اون که از تمام اعمال بد و.... من آگاهه بم بگه خدا میبخشتت ..... کس دیگه ای نمیدونه من کی هستم که بخوام به حرفای امید بخشش هم دل خوش کنم .....
البته خیلی هم ترسناک نیستما!!!
تو تاپیک معرفی کاربران گفتم که من کمی عصبی هستم و همین عصبی بودنم باعث خیلی از مشکلات منه ، این ویژگه هم به خاطر شرایطی تو زندگیم ایجاد شده که نمیتونم با اون شرایط کنار بیام یا حذفش کنم، هیچ جوره قابل حذف نیست! (البته این یکی از ویژگیهای مشکل سازمه!!)
همیشه هم حس میکنم خدا از این طریق منو امتحان میکنه!!!
و همیشه خودم قبل امتحان میدونم که ردم!!
از امتحان ها و مردود شدن های پشت همم دیگه خسته شدم .......
ازون طرف خدا این اهل بیت نازنینش رو هم گذاشته جلو چشام، فاطمه و علی نازنینش ...... مهدی دلرباش ..... که صلوات خدا بر همشون باشه انشاءالله ....... یه مهری از اونا انداخته تو دلم که موندم وسط میدون چیکار کنم ....! چون اعتقاد دارم بهشت واقعی بودن در کنار اوناست نه اون باغ و بستان معروف ........ ازین طرف پرونده ای دارم که شباهتی به راه اونا نداره ........
خلاصه از این ور رونده ازون ور مونده شدم ........
بعضی وقتا حس میکنم دیگه نفسای آخر روح معنویمه، اما بعدش میبینم نه هنوز یه کمکی جون داره ! بد جور زمین خوردم تو زندگی معنویم ..... شدیدا به امام زمانم هم احتیاج دارم .... اما چه کنم که خود آقا گفته اعمالت تو رو از من دور کرده ........ اونم اعمالمه که نمیتونم جلوشون واستم .........
موندم دعای دیگران در حق من اثر داره آیا ..............!
شاید تو نگاه بقیه اینا بهانه ای بیش نباشه، اما من اونقدر ضعیفم که تو همین بهانه ها زمین گیر شدم ..........
بسم الله الرحمن الرحیم
داوود پیغمبر گفت:
خدایا گرد همه پزشکان عالم برآمدم تا درد مرا درمان کنند و مرهمی همی سازند.
همگان مرا به تو راه نمودند.
پس زیانکار و بیچاره آنکس که از رحمت تو نا امید است.
سلام
طاعات و عباداتتون قبول
اون داستانی که از پیامبر و اون جوان نقل کردید، قبلا هم چندین بار شنیدم اما این دفعه سوال بزرگی برام به وجود اومد که پیامبر رحمت ، چرا این گونه برخورد کردند؟قبلا میگفتم که خب این هم یه جور رحمت بوده که طرف بره از ته دل توبه کنه اما....تکلیف این جمله ها چی میشه؟!!![تصویر: huh.gif]

"حضرت جبرئیل از نزد ملک جلیل، به پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله نازل شد و گفت که: خداوند عالم دعا مى‏رساند و مى‏گوید که: بنده من نزد تو مى‏آید که شفیع او شوى، از پیش خود مى‏رانى پس به کجا رود؟! و به جانب که قصد کند؟! و آمرزش گناه خود از که خواهد؟! این آیه که به حضرت نازل شد و این خطاب عتاب آمیز که از جانب عزّت به او رسید، از شهر بیرون رفت و از اصحاب مى‏پرسید که: کیست از شما که دلالت کند مرا به جوان نبّاش توبه‏کار؟ "

پیامبر معصوم کاری کردند که خدا خطاب عتاب آمیز داشته باشند بهشون؟!!
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع