بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً خیلی از مسائل در قرآن به صراحت تبیین نشده است و وظیفه ی تبیین آن به صراحت صریح آیات قرآن بر عهده ی رسول خدا قرار داده شده است
بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ
لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44-نحل)
همراه با دلايل روشن و كتابها و بر تو نيز قرآن را نازل كرديم
تا آنچه را براى مردم نازل شده است برايشان تبیین كنى و باشد كه بينديشند. (44)
مهمترین مصداق توحید عملی در عبادت نماز است که ستون دین است و مرز بین ایمان و کفر
کجای قرآن چگونگی آن تشریع شده؟
تبیین آن و چگونگی آن به دستور رسول خدا بوده است و مشاهده میکنید که قرآن بدون یگانه مفسر بر حقش کافی نیست!
یکی از کفریاتی که خلیفه دوم به زبان جاری ساخت و مخالف صریح آیات قرآن است حسبنا کتاب الله (کتاب خدا ما را بس است) بوده است که بعد مفصل در مورد این عبارت که از مراتب کفر به آیات خدا هست مبسوط صحبت خواهیم کرد!
یک اشاره ی کوجک کنم که چگونه این از کفریات به آیات قرآن است
خدا در قرآن بارها و بارها به اطاعت بدون چون و چرا از رسول الله امر کرده است به عنوان مثال فقط یک مورد را تقدیم میکنم:
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً (80-نساء)
هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. و آنان كه سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستادهايم. (80)
اطاعت از سخنان رسول خدا که تبیین کننده ی آیات قرآن است را خداوند همان اطاعت خودش قلمداد کرده و تنها نشانه ی عبادت از خدا را اطاعت از رسول خدا معرفی کرده است
حال کسی که میگوید کتاب خدا ما را بس است و توجهی به کلمات رسول خدا ندارد و خود را از سخنان رسول خدا بی نیاز میداند که یگانه تبیین گر آیات قرآن است کفر به این آیه قرآن مجید ورزیده است!
اما ابتدا نظری بیافکنیم در منابع اهل سنت!
به قول خودشان از صحاح سته ی خودشان که معتبر ترین منابعشان هم هست منبع می آوریم
حدیث منزلت:
در اين حديث پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه وآله به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى؟
آيا راضى نيستى كه براى من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟
بنا بر نقل هاى ديگر، آن حضرت فرمود:
أنت منّي بمنزلة هارون من موسى.
تو براى من همانند هارون نسبت به موسى هستى.
در تعبير ديگرى حضرتش فرمود:
علي منّي بمنزلة هارون من موسى.
على براى من همانند هارون است به موسى.
بحث اوّل:
حدیث منزلت در منابع اهل سنت:
1ـ صحيح البخاري ، ج 3، ص23 / صحیح البخاری، ج4، ص176
2- صحيح مسلم ، ج 7 - ص 120 / صحيح مسلم ، ج 7 - ص 121 / صحيح مسلم، ج4، ص 1870، / صحيح مسلم، ج4 ، ص 1871
3- مسند احمد بن حنبل/ ج1، ص98 و 118 و 119 و 360 و 370 و 375 و 379 و 386 و 390 و 391 و 709، و ج4، ص64 و ج5، ص99 و ج10، ص412/ مسند احمد، ج3، ص418 / مسند احمد، ج3، ص50
4ـ مغازلى/ بخارى، ج3، ص54،باب غزوه تبوک.
5- خصائص العلویة ابو عبدالرحمن نسائى، ص19
6- سنن الترمذی ج 5 ص 302 تا 304 / سنن ترمذی، ج12، ص193
7- اصابه ابن حجر عسقلانى، ج2، ص507
8- صواعق محرقه ابن حجر مکى، باب 9، ص30 و 74
9- مستدرک حاکم نیشابورى،ج3، ص109 / المستدرک علی الصحیحین ج2، ص337
10- تاریخ الخلفا سیوطى،ص65
11- عقدالفرید/ ابن عبد ربه، ص194
12- استیعاب ابن عبدالبر، ج2، ص473
13- طبقات الکبرى، محمد بن سعد کاتب الواقدى
14- تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازى
15- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى
16- سنن ابن ماجه ج 1 ص 208 / سنن ابن ماجه، ج1، ص128
17- مصنف ابن ابی شیبه، ج8، ص562
18- سنن کبری بیهقی، ج9، ص40
19- معجم الکبیر، طبرانی، ج4، ص4
نمونه هایی تصویری از سه کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند احمد بن حنبل:
صحیح بخاری.ج3.ص176
صحیح بخاری.ج3.ص176
صحیح مسلم.ج4.ص1871
صحیح مسلم.ج4.ص1871
مسنداحمدبن حنبل.ج3.ص50
مسنداحمدبن حنبل.ج3.ص50
![[تصویر: 35661625928549601950.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/35661625928549601950.gif)
خوب حالا ببینیم در قرآن منزلت هارون نسبت به موسی علیه السلام چه بوده است!
« وَقالَ مُوسى لاِخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ » (اعراف/142)
و موسى به برادرش هارون گفت: ای هارون جانشین من باش در قومم و (امور آن ها را) اصلاح كن و از راه مفسدان پيروى نكن.
حالا اگه دوست داشته باشید میتونیم مفصل آیات دیگری هم ذکر کنیم که در شأن جانشینی امیرالمومنین علی بن ابیطالب پس از رسول خدا تصریح داشته است.
(۱۷/شهریور/۹۱ ۲۰:۲۶)mohammade نوشته است: [ -> ]من یه سوال ازت میبرسم
حالا من یه سوال از شما می پرسم
برای بنده واقعاً قابل حل نیست
اهل سنت معتقدند که تمام صحابه عادل هستند
چه طور علی بن ابیطالب مدعی خلافت بلافصل رسول الله بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور علی بن ابیطالب با طلحه و زبیر میجنگد و هر دو جبهه بر حق و عادلند؟
چه طور خالد بن ولید مسلمان بیگناهی را میکشد و با همسرش زنا میکند ولی باز عادل است؟
اینا رو اگه میشه به من توضیح بفرماید