|
اسناد منصوب نمودن عمر (خلیفه دوم) توسط ابوبکر
|
|
۰:۵۵, ۱۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
انتخاب خلیفه دوم
عمر از تیره بنی عدی بود. طایفه مزبور یكی از تیرههای قریش بود. مادرش حَنْتَمَه دختر هاشم بن مغیره از تیره بنی مخزوم بود. این تیره نیز از طایفهی قریش و در جاهلیت از همپیمانان بنی امیه به شمار میرفت. عمر بر خلاف ابوبكر، از كسانی بود كه سالها پس از بعثت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ به آن حضرت ایمان آورد. بسیاری از مصادر، اسلام او را در سال ششم بعثت میدانند. این در حالی است كه مسعودی، اسلام او را چهار سال قبل از هجرت، یعنی سال نهم بعثت میداند.[1] عمر در دوران مدینه، در حوادث و جنگها حضور داشت گرچه تاریخ خاطره ویژهای از وی به یادگار ندارد. زمانی كه دختر او حفصه به عقد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ درآمد، رفت و شد وی با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بیشتر شد. در این زمینه، وی با ابوبكر موقعیت مشابهی داشت. گذشت كه عمر و ابوبكر از كسانی بودند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ میان آنان پیوند برادری بست.[2] آنان در تمام دوران حیات رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ قرین یكدیگر بودند و در جریان تحولات سقیفه همه جا مواضع یكسانی داشتند. اصرار عمر در پایدار ساختن خلافتِ ابوبكر سبب شد تا امام علی ـ علیه السّلام ـ او را متهم كرد كه به خاطر آینده خود تلاش میكند.[3] این امر برای دیگران نیز قابل درك بود. زمانی كه ابوبكر عهد خلافت عمر را به دست او سپرد تا بر مردم بخواند، شخصی در راه از او پرسید: در این نامه چیست؟ عمر گفت: نمیدانم، اما من اولین كسی هستم كه از آن اطاعت میكنم! آن شخص گفت: اما من میدانم كه در آن چیست، أمَّرْتَهُ عام أوّل و أمّرك العام؛ سال نخست، تو او را به خلافت گماردی و اكنون او تو را به خلافت میگمارد.[4] این حكایت نشان آن است كه مردم از پیوند سیاسی این دو نفر آگاه بودهاند. به نظر میرسد موفقیت این دو نسب به یكدیگر و جایگاه برتر عمر در طول خلافتِ دو سال و سه ماه ابوبكر، برای همه این امر را قابل قبول ساخته بود كه این دو نفر، در واقع، یك نفر هستند، بدین معنی كه بطور طبیعی، خلافت عمر ادامه خلافت ابوبكر بوده و حكومت آنان یك «خلافت» واحد به شمار میآید. قیس بن ابی حازم میگوید: عمر را در مسجد دیدم كه چوب نخلی در دست داشت و مردم را مینشاند، در همان حال غلام ابوبكر كه نامش «شدید» بود آمد و نوشتهای را از ابوبكر برای مردم خواند، پس از آن بود كه عمر را بر منبر دیدم.[5] این سخن درستی است كه، اگر عمر نبود ابوبكر به خلافت نمیرسید.[6] زمانی كه ابوبكر قصد داشت تا خالد بن سعید را به فرماندهی سپاهی بگمارد، عمر موفق شد او را از تصمیمش منصرف كند، زیرا خالد تنها سه ماه پس از سقیفه با ابوبكر بیعت كرد.[7] ابوبكر میگفت كه بیش از همه عمر را دوست دارد.[8] عمر خطاب به ابن عباس گفت: اگر عقیده ابوبكر به من نبود، شاید برای شما نیز سهمی میگذاشت، در آن صورت نیز قوم شما (قریش)، چشم دیدن شما را نداشت.[9] همین باور ابوبكر بود كه او را واداشت تا ضمن «عهدی» عمر را به جانشینی خود «منصوب» كند. او در ضمن صحبت خود گفت: چون از به وجود آمدن فتنه میترسید، عمر را به جانشینی خود گماشت.[10] پیش از آنكه ابوبكر، عمر را بر این كار بگمارد، درباره این كار خود، از عبدالرحمان بن عوف مشورت خواست، او با تمجید از وی، عمر را فردی عصبانی خواند. ابوبكر گفت: او در مقایسه با رقیق القلب بودن من چنین مینماید، اگر سركار بیاید آرام خواهد بود. طرف دوم مشورت ابوبكر، عثمان دربارهی عمر گفت: باطن او بهتر از ظاهر اوست.[11] این تمامی مشورت ابوبكر برای نصب عمر است كه تواریخ از آن یاد كردهاند، آن هم تنها با عثمان و عبدالرحمن بن عوف چهرههای اشرافی قریش. عثمان كه در تمام دورهی بیماری ابوبكر ملازم او بود، از طرف وی مكلف به نوشتن عهدنامهی جانشینی عمر شد. با نوشتن آغاز عهد، ابوبكر به حالت اغماء رفت و عثمان كه تكلیف خود را میدانست تا به آخر عهد را نوشته و نام عمر را در آن درج كرد. ابوبكر پس از به هوش آمدن از وی خواست تا آنچه را نوشته بخواند و او چنین كرد و ابوبكر نوشتهی او را تأیید نمود.[12] به دنبال این امر طلحه بر ابوبكر وارد شده و گفت: تو شاهد بودی كه عمر در كنار تو و با بودن تو چگونه برخورد میكند، در آن صورت وقتی بدون تو باشد معلوم نیست چه خواهد كرد. ابوبكر از اعتراض وی برآشفت.[13] در نقلی دیگر آمده كه مردم ابوبكر را به دلیل آن كه شخصی بد خلق را بر آنان مسلط كرده به وی اعتراض كردند.[14] به روایت ابن عبدالبر، ابوبكر از مُعَیْقب الرّوسی پرسید: نظر مردم دربارهی تعیین عمر توسط من چیست؟ او گفت: برخی راضی و كسانی ناراضیاند. ابوبكر گفت: آیا راضیها بیشترند یا ناراضی؟ او گفت: ناراضیها بیشترند. ابوبكر پاسخ داد: چهرهی حق، در ابتدا بد منظر است، اما عاقبت با آن است.[15] عمر خود در اولین خطبهاش گفت: آگاه است كه مردم از روی كار آمدن او كراهت دارند.[16] به روایت ابن قتیبه، مسلمانان شام با شنیدن خبر مرگ ابوبكر، از روی كار آمدن احتمالی عمر، اظهار نگرانی كرده و گفتند: اگر عمر بر سر كار آید «صاحب» ما نیست و ما او را از خلافت خلع خواهیم كرد.[17] به نظر میرسد، ابوبكر هیچ گونه مشورت جدی در انتخاب عمر نكرده است.[18] ابوبكر خود بر این باور بود كه بسیاری از مهاجران در اندیشهی خلافت هستند. او خطاب به عبدالرحمان بن عوف میگفت: از همان آغاز خلافتش بسیاری از مهاجرین طمع خلافت داشتهاند.[19] وی هنگام مرگ، عمر را از مهاجرین و طمع آنان برای خلافت پرهیز داد.[20] با تعیین عمر توسط ابوبكر، اصل «استخلاف» به صورت یك اصل مشروع در فقه سیاسی سنی درآمد، در حالی كه به تصریح منابع سنی، چنین اقدامی، هیچگونه پیشینهای در سیرهی رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نداشته است. حكومت استخلافی در یكی از دو ركن حكومت موروثی با آن مشترك است. در حكومت موروثی، ركن اول استخلاف و ركن دوم جهات ارثی و خانوادگی است. ركن اول آن در سیرهی خلیفهی نخست صورت شرعی به خود گرفت و همانگونه كه محمد رشید رضا یادآور شده این امر زمینهی موروثی شدن خلافت را در دورهی امویان فراهم كرد.[21] پس از نوشتن عهد خلافت عمر توسط ابوبكر، عملاً عمر به خلافت منصوب شده بود. در این صورت، بیعت مردم، نمیتوانست عامل خلیفه شدن عمر باشد. نهایت، اعلام موافقت مردم بود كه نبایست آن را بدین معنا بدانیم كه اگر موافقت نمیكردند او خلیفه نمیشد، بلكه همانگونه كه گذشت، این، نوعی رضایت و اظهار وفاداری در فرمانبرداری از خلیفه بود. شگفت آنكه عمر خود بر این باور بود كه انتخاب ابوبكر «فلته» و ناگهانی بوده در حالی كه حكومت باید با مشورت مؤمنین باشد، اما اكنون تنها با یك عهد نامه بر سر كار آمد. عمر در حالی كه از انتخاب ابوبكر ناخواسته انتقاد میكرد، درباره نحو روی كار آمدن خود سخنی نگفت. [1] . مروج الذهب، ج2، ص321. [2] . تاریخ جرجان، سهمی، ص96. [3] . انساب الاشراف، ج1، ص587؛ شرح نهج البلاغه، ج6، ص11؛ انس بن مالك میگوید: دیدم (روز سقیفه) كه عمر به زور ابوبكر را روانهی منبر كرد، نكـ : المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص438. [4] . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص174. یكبار كه ابوبكر زمینی به كسی واگذار كرده و سندی برای وی نوشته بود، عمر آن را گرفته و از بین برد. حیاه الصحابه، ج2، ص47. جالب این كه آنان را «عْمَریْن» یعنی دو عمر میخوانند. [5] . السنه، ابوبكر خلال، ص277. [6] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38؛ ابن ابی الحدید مینویسد: هو (عمر) الذی شیّد بیعه ابیبكر، و رقم المخالفین فیها و كسر سیف زبیر... و دفع صدر مقداد... و لو لاه لم یثبت لابیبكر امره و لاقامت له قائمه. شرح نهج البلاغه، ج1، ص174. [7] . المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص254. [8] . غریب الحدیث، ج2، ص222؛ نثر الدر، ج2، ص17؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج3، ص333؛ ادب المفرد، بخاری، ص29. [9] . نثر الدر، ج2، ص28. [10] . طبقات الكبری، ج3، ص200. [11] . تاریخ الطبری، ج3، ص428؛ طبقات الكبری، ج3، ص199: سریرته خیر من علانیته. [12] . تاریخ الطبری، ج3، ص429؛ شرح نهج البلاغه، ج1، صص163ـ165؛ نثر الدر، ج2، صص15، 23؛ الكامل فی التاریخ، ج2، ص425؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26؛ طبقات الكبری، ج3، ص200. [13] . تاریخ الطبری، ج3، ص433. عایشه نیز از اعتراض «فلان و فلان» یاد میكند: طبقات الكبری، ج3، ص274. به ابوبكر گفتند: آن زمان كه «سلطنت» نداشت با ما برخورد تند داشت وای اگر سلطنت یابد: المصنف، عبدالرزاق، ج5، ص449. دیگران نیز از «زبان و عصای» او شكایت داشتند؛ الامامه و السیاسه، ج1،ص38. علی ـ علیه السّلام ـ نیز از معترضان به ابوبكر بوده است: طبقات، ج3، ص274؛ حیاه الصحابه، ج2، ص26. [14] . السنه، ابوبكر خلال، ص275. [15] . بهجه المجالس، ج1، ص579 و دربارهی اعتراضات دیگر نكـ: معرفه الصحابه، ج1، ص183؛ الفتوح، ج1، ص152؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج1، صص100ـ99. [16] . نثر الدر، ج2، ص61. او در همین خطبه از خدا خواست تا او را «نرم خو» كند؛ طبقات الكبری، ج3، ص274. [17] . الامامه و السیاسه، ج1، ص38. [18] . دكتر خیر الدین سوی مینویسد: ابوبكر قبل از انتخاب عمر با صحابه مشورت كرد (تطور الفكر السیاسی، ص40). چنین اظهار نظری با واقعیات تاریخی تطبیق نكرده و جز مشورت با ابن عوف و عثمان چیزی نمیشناسیم. البته از مخالفتها آگاهیهای بیشتری داریم. دكتر فاروق نبهان هم ادعا كرده است كه كار ابوبكر با مشورت مؤمنین بوده است (نظام الحكم فی الاسلام، ص93). [19] . نثر الدر، ج2، ص16. [20] . همان، ج2، ص22. [21] . الخلافه و الامامه العظمی. به نقل از: اندیشهی سیاسی در اسلام معاصر، ص150؛ پیش از رشید رضا، مروان بن حكم نیز برای موروثی شدن خلافت، به عمل ابوبكر استناد كرده است! رسول جعفريان ـ تاريخ سياسي اسلام (تاريخ خلفا)، ص68 |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۲۲, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۱:۲۳ توسط moreb.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۰:۴۶)mohammade نوشته است: رسول خدا معصوم بودن.رسول خدا دین رو کامل کردن و تحویل جامعه دادن.اصلا نهج البلاغه رو هم میزاریم کنار قبول ندارید چیکار کنم. خب دوست عزیز صبر کنید هنوز کار داریم و اینکه میگویید نهج البلاغه را کنار میگذارید نشان از عجز شما و شکست شما در طرح اون عناوین میباشد شما همچون فرد پیروزی این را عنوان میکنید شما ناچار و به حکم عقل مجبور به ترک جعلیات هستید! سوال بعدی پس قبول کردید که رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معصوم بوده اند حال سوال دیگری مطرح میشود ایا به اینکه خداوند هیچ اشتباهی را انجام نمی دهد قایل هستید؟ |
|||
|
|
۱:۳۴, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
این نشانه عجز من نیست داری عکس موضوع صحبت میکنی نشانه عجز شماست که این گفته رو قبول ندارید.بنده ناچار شدم این رو بنوبسم.
سوالتو درست بپرس . اصل موضوعو بگو. |
|||
|
۱:۳۶, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۱:۳۴)mohammade نوشته است: این نشانه عجز من نیست داری عکس موضوع صحبت میکنی نشانه عجز شماست که این گفته رو قبول ندارید.بنده ناچار شدم این رو بنوبسم. این عجز ماست که شما خطبه جعلی از نهج البلاغه نوشتید؟خب اصلا نمی خواستم وارد این بحث ها بشم شما فقط جواب بدید که ایا به عدم اشتباه خداوند اعتقاد دارید یا خیر؟ |
|||
|
|
۱:۴۸, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۲:۰۱ توسط mohammade.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
این چیزی رو که نوشتی کفره مطلق است این یعنی چی.
دوست من اهل منطق همچین سوالاتی نمیپرسه درست و واضح سوالتو بپرس. |
|||
|
۱۱:۰۱, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
شما حتی اونقدر هم توانایی ندارید که برید خطبه های نهج البلاغه رو بخونید ؟!!!
جعل کرده اند شما هم چشم بسته قبول کردید دوستان ایشون به ۳ نامه در این کتاب گرانقدر استناد کردند که نشون دادیم جعلیه شما میتونید خودتون برید ببینید . در پناه خدا |
|||
|
|
۱۲:۰۹, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۱۳:۴۱ توسط moreb.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
(۱۷/شهریور/۹۱ ۱:۴۸)mohammade نوشته است: این چیزی رو که نوشتی کفره مطلق است این یعنی چی. درست بود جواب سوال من رو میدادید ولی به هر حال اگه شما قبول دارید که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معصوم بوده اند و همچنین ذات مقدس الهی مصون از خطا هست سوال دیگری مطرح میشه چطور واقعه غدیر خم رو توضیح میدهید در حالی که در 346 کتاب امده و همچون خورشید در روز انکار ناپذیر هست؟ |
|||
|
|
۱۳:۴۳, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۱۴:۳۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم سوالي هم براي بنده پيش آمده است. چه طور ممكن است بعد از وجود مقدس پيامبر صلي الله عليه و آله احساس شود كه نيازي به فردي به عنوان جانشين و خليفه هست ولي خود پيامبر صلي الله عليه و آله كه معصوم بودند و بالاترين علم را داشتند از اين موضوع بي خبر بودند و يا به حال خود رها كردند كه هر چه پيش آيد خوش آيد!؟ نعوذبالله يعني حضرت موسی عليه السلام بيشتر از پيامبر ما مي فهميدند كه در نبودشان هارون را جانشين خود قرار دادند!؟ چه طور مردم آن زمان فرق ميان پيامبر و خليفه را فهميدند و خليفه ي اول اهل سنت را خودشان انتخاب كردند ولي اگر قرار بود پيامبر انتخاب كند به او وجهه ي پيامبري مي دادند!؟ خداوند در قران مي فرمايد مي خواهم در روي زمين جانشيني قرار دهم حالا آيا مي شود تصور كرد حتي يك روز هم زمين خالي از جانشين خدا باشد؟ در اين صورت كه نعوذبالله خدا خلاف نظر خود كاري كرده است. حاكم و امام بايد هادي امت باشند بايد ادامه دهنده ي راه پيامبر باشند نه اينكه با عقل ناقص خود بدعت هايي در نماز و دين قرار دهند. آيا امام و خليفه ي خدا بايد مصلح باشد يا مفسد؟ آيا اگر مردم انتخاب كنند چقدر احتمال دارد مصلح باشد يا مفسد؟ حتي اگر يك درصد هم احتمال مفسد بودن را داشته باشد آيا نظام آفرينش به هم نمي خورد؟ من بنده نمي توانم آن دنيا به خدا بگم چرا يك فرد مصلحي را قرار ندادي كه من گمراه نشوم؟ در حالي كه خداوند تمام حجت ها را بر بندگان تمام كرده است؟ تعصب را كنار بگذاريد و عاقلانه بينديشيد!!! |
|||
|
|
۲۰:۲۶, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
من یه سوال ازت میبرسم حتما جواب بدی حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)خاتم الانبیا بودن اگه قرار بود بعد از حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شخصی دیگری بیاید به صراحت اسمش در قران می امد حالا شما یک ایه به من بگو که در ان به صراحت امامت جضرت علی را بیان کند؟
|
|||
|
۲۰:۵۵, ۱۷/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۱ ۲۰:۵۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اولاً خیلی از مسائل در قرآن به صراحت تبیین نشده است و وظیفه ی تبیین آن به صراحت صریح آیات قرآن بر عهده ی رسول خدا قرار داده شده است بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44-نحل) همراه با دلايل روشن و كتابها و بر تو نيز قرآن را نازل كرديم تا آنچه را براى مردم نازل شده است برايشان تبیین كنى و باشد كه بينديشند. (44) مهمترین مصداق توحید عملی در عبادت نماز است که ستون دین است و مرز بین ایمان و کفر کجای قرآن چگونگی آن تشریع شده؟ تبیین آن و چگونگی آن به دستور رسول خدا بوده است و مشاهده میکنید که قرآن بدون یگانه مفسر بر حقش کافی نیست! یکی از کفریاتی که خلیفه دوم به زبان جاری ساخت و مخالف صریح آیات قرآن است حسبنا کتاب الله (کتاب خدا ما را بس است) بوده است که بعد مفصل در مورد این عبارت که از مراتب کفر به آیات خدا هست مبسوط صحبت خواهیم کرد! یک اشاره ی کوجک کنم که چگونه این از کفریات به آیات قرآن است خدا در قرآن بارها و بارها به اطاعت بدون چون و چرا از رسول الله امر کرده است به عنوان مثال فقط یک مورد را تقدیم میکنم: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً (80-نساء) هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. و آنان كه سرباز زنند، پس ما تو را به نگهبانى آنها نفرستادهايم. (80) اطاعت از سخنان رسول خدا که تبیین کننده ی آیات قرآن است را خداوند همان اطاعت خودش قلمداد کرده و تنها نشانه ی عبادت از خدا را اطاعت از رسول خدا معرفی کرده است حال کسی که میگوید کتاب خدا ما را بس است و توجهی به کلمات رسول خدا ندارد و خود را از سخنان رسول خدا بی نیاز میداند که یگانه تبیین گر آیات قرآن است کفر به این آیه قرآن مجید ورزیده است! اما ابتدا نظری بیافکنیم در منابع اهل سنت! به قول خودشان از صحاح سته ی خودشان که معتبر ترین منابعشان هم هست منبع می آوریم حدیث منزلت: در اين حديث پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه وآله به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى؟ آيا راضى نيستى كه براى من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟ بنا بر نقل هاى ديگر، آن حضرت فرمود: أنت منّي بمنزلة هارون من موسى. تو براى من همانند هارون نسبت به موسى هستى. در تعبير ديگرى حضرتش فرمود: علي منّي بمنزلة هارون من موسى.
بحث اوّل:على براى من همانند هارون است به موسى. حدیث منزلت در منابع اهل سنت: 1ـ صحيح البخاري ، ج 3، ص23 / صحیح البخاری، ج4، ص176 2- صحيح مسلم ، ج 7 - ص 120 / صحيح مسلم ، ج 7 - ص 121 / صحيح مسلم، ج4، ص 1870، / صحيح مسلم، ج4 ، ص 1871 3- مسند احمد بن حنبل/ ج1، ص98 و 118 و 119 و 360 و 370 و 375 و 379 و 386 و 390 و 391 و 709، و ج4، ص64 و ج5، ص99 و ج10، ص412/ مسند احمد، ج3، ص418 / مسند احمد، ج3، ص50 4ـ مغازلى/ بخارى، ج3، ص54،باب غزوه تبوک. 5- خصائص العلویة ابو عبدالرحمن نسائى، ص19 6- سنن الترمذی ج 5 ص 302 تا 304 / سنن ترمذی، ج12، ص193 7- اصابه ابن حجر عسقلانى، ج2، ص507 8- صواعق محرقه ابن حجر مکى، باب 9، ص30 و 74 9- مستدرک حاکم نیشابورى،ج3، ص109 / المستدرک علی الصحیحین ج2، ص337 10- تاریخ الخلفا سیوطى،ص65 11- عقدالفرید/ ابن عبد ربه، ص194 12- استیعاب ابن عبدالبر، ج2، ص473 13- طبقات الکبرى، محمد بن سعد کاتب الواقدى 14- تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازى 15- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى 16- سنن ابن ماجه ج 1 ص 208 / سنن ابن ماجه، ج1، ص128 17- مصنف ابن ابی شیبه، ج8، ص562 18- سنن کبری بیهقی، ج9، ص40 19- معجم الکبیر، طبرانی، ج4، ص4 نمونه هایی تصویری از سه کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند احمد بن حنبل: صحیح بخاری.ج3.ص176
![]() صحیح بخاری.ج3.ص176 ![]() صحیح مسلم.ج4.ص1871 ![]() صحیح مسلم.ج4.ص1871 ![]() مسنداحمدبن حنبل.ج3.ص50 ![]() مسنداحمدبن حنبل.ج3.ص50 ![]() خوب حالا ببینیم در قرآن منزلت هارون نسبت به موسی علیه السلام چه بوده است! « وَقالَ مُوسى لاِخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ » (اعراف/142) و موسى به برادرش هارون گفت: ای هارون جانشین من باش در قومم و (امور آن ها را) اصلاح كن و از راه مفسدان پيروى نكن. حالا اگه دوست داشته باشید میتونیم مفصل آیات دیگری هم ذکر کنیم که در شأن جانشینی امیرالمومنین علی بن ابیطالب پس از رسول خدا تصریح داشته است. (۱۷/شهریور/۹۱ ۲۰:۲۶)mohammade نوشته است: من یه سوال ازت میبرسم حالا من یه سوال از شما می پرسم برای بنده واقعاً قابل حل نیست اهل سنت معتقدند که تمام صحابه عادل هستند چه طور علی بن ابیطالب مدعی خلافت بلافصل رسول الله بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است) چه طور فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است) چه طور علی بن ابیطالب با طلحه و زبیر میجنگد و هر دو جبهه بر حق و عادلند؟ چه طور خالد بن ولید مسلمان بیگناهی را میکشد و با همسرش زنا میکند ولی باز عادل است؟ اینا رو اگه میشه به من توضیح بفرماید |
|||
|
|
۲۱:۰۲, ۱۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
آقا محمد؛
اول این رو باید قبول کنی که جامعه هیچوقت بدون یک رئیس یا امیر نمیمونه. یعنی نباید بمونه. یعنی اگه جامعه بدون رئیس باشه، عدالت خدا زیر سؤال میره که جامع رو بدون یک خلیفه قرار داده. میبینیم که خداوند از همون اول که در زمین کسی نبود، و حضرت آدم بود و حوا، حضرت آدم رو خلیفه قرار داد. ببین جانم. خلیفه. خداوند نفرمود پیامبر. فرمود خلیفه. پس خلافت از نبوت جداست. حضرت آدم هم نبیبود و هم خلیفه. حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم همینطور. هم نبی بودند، هم خلیفه. شما تو تاریخ قبل از اسلام کجا دیدی که مردم برای زمین خلیفه تعیین کنند؟؟؟ حضرت هارون رو خداوند بعنوان نبی و خلیفه در غیاب حضرت موسی انتخاب کرد. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم در جنگ تبوک علی (علیه السلام) رو بعنوان خلیفه انتخاب کردند و جانشین خودشون در غیابشون قرار دادند. یک سؤال: آیا امکان نداشت که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در این جنگ شهید بشن؟؟؟ و اگه میشدن چه کسی خلیفه بود؟؟؟ علی (علیه السلام). حالا یک سؤال دیگه: پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که برای چند روزی که در بین مردم نبودند برای خودشون جانشین تعیین کردند، حالا بنظر شما ممکنه که بعد از وفاتشون جامعه اسلامی رو بدون تعیین خلیفه رها کنند؟؟؟ آیا عدالت خداوند زیر سؤال نمیره که برای ادیان دیگه غیر از اسلام هم نبی انتخاب می کردند و هم خلیفه. اما بعد از پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انتخاب خلیفه رو به مردم واگذار کنند؟؟؟ (این نکته رو جهت ید آوری میگم که خلیفه از نبی جداست.) اما پاسخ به سؤال شما: لزومی نداره که نام جانشین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اسمش تو قرآن بیاد. شما با چه دلیل منطقی اثبات میکنی که حتما نام خلیفه بعد از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باید تو قرآن بیاد؟؟؟ فقط مهم اینه که: خلیفه از جانب خداوند انتخاب میشه. چون از عدالت خداوند خارجه که زمین رو بدون خلیفه قرار بدن تا مردم خودشون برای جامعه اسلامی خلیف تعیین کنند. نبوت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم زیر سؤال میره. چون جامعه ای رو که این همه برای اون زحمت کشیدن، بدون انتخاب جانشین رها کردند. اصلا انتخابی که مردم میکنند، دقیق تر و درست تره یا انتخاب خدا و رسولش؟؟؟ آیا میشه خداوند و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انتخاب مردم رو به انتخاب خودشون ترجیح بدن؟؟؟ آیا ممکن نیست مردم در انتخاب بهترین دچار اشتباه شوند؟؟؟ |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تفاوت حکومت ابوبکر با جمهوری اسلامی ایران | aaaaa | 12 | 4,498 |
۲۳/بهمن/۹۳ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aaaaa |
|
| دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه | وحید110 | 204 | 87,381 |
۱۱/دی/۹۳ ۰:۳۴ آخرین ارسال: وحید110 |
|
| شاهکارهای علمی ابوبکر | ذوالفقار | 0 | 1,116 |
۲۸/فروردین/۹۳ ۱۶:۰۴ آخرین ارسال: ذوالفقار |
|
| آیا عمر،ابوبکر را اغفال کرد؟ | صبح صادق | 20 | 7,266 |
۱۴/بهمن/۹۲ ۱۱:۴۶ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| دلایل جانشینی ابوبکر (مباحثه ) | وحید110 | 33 | 15,431 |
۲۵/آذر/۹۲ ۰:۲۷ آخرین ارسال: عایشه |
|











![[تصویر: 57165978912843346508.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/57165978912843346508.gif)
![[تصویر: 92650152742529320576.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/92650152742529320576.gif)
![[تصویر: 92018841159889297239.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/92018841159889297239.gif)
![[تصویر: 68729283964001065849.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/68729283964001065849.gif)
![[تصویر: 15750686119949848355.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/15750686119949848355.gif)
![[تصویر: 35661625928549601950.gif]](http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up9/35661625928549601950.gif)
