بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام.
شما در یک جا میگید که «صدفه و اتفاق نسبی» در فلسفه قابل قبوله
مثالش رو هم این زدید : در حدود 500 صال پیش فردی گنجی را در زیر درختی چال میکند.... حال بعد از سالها من مثلا برای اینکه بخواهم دور درخت را بیشتر گود کنم زمین آنجا را میکنم و ناگهان به گنج میرسم.
بعد یک جای دیگه میگید که
شانس و رندورم کاملا مردود عقلی است.
خب اینکه شما بعد از 500 سال دقیقا جایی رو کندید که گنج توش بوده رو بهش میگن شانس دیگه

اصلا تعریف شانس همینه ... پس چطوری ردش می کنید؟
مگه اینکه اتفاق های اینگونه رو جزء «صدفه و اتفاق مطلق» بدونیم که در این صورت هم مثالی که زدید برای «صدفه و اتفاق نسبی» اشتباهه

سلام سید جان
خیلی مخلصیم
دیدم از همه طرف محاصره شدی گفتم منم یکم این حلقه رو تنگترش کنم!!
نظرت چیه؟!!!!!!!!!!!!!!!!
تصور کن کسی هست که خیلی درکی از اطرافش نداره. سواد هم نداره. برات مهم هم باشه که اونو از یه حقیقتی آگاه کنی. اما به هیچ وجه نمی پذیره. چه راهی رو پیشنهاد می کنی؟
تا حالا شده وقتی با چند نفر راجع به این موضوع صحبت کنی که نباید راجع به چیزی که اطلاعی نداریم صحبت کنیم و البته همه تایید کنن، اما بعد چند دقیقه ببینی که همشون دارن راجع به موضوعاتی حرف می زنن که هیچ اطلاعی ازش ندارن؟؟!!!!!
خودت چطور؟ شده گاهی که داری فکر می کنی یادت بیفته مثلا دیروز راجع به چیزی که اصلا اطلاعاتی ازش نداشتی صحبت کردی اما اصلا متوجه هم نشدی که داری چنین کاری می کنی؟!!!!!!!!
نظرت راجع به مصطفی ملکیان چیه؟
سلام سید
دیدم داره دوباره هوا میره زیر صفر، گفتم بیام هیزم اضافه کنم
راستش سید یک انتقادی داشتم اگر ناراحت نمیشی

پاسخ سوالات من که نه ولی سوالات برخی دوستان که واقعا سوالات خوبی هست رو حس میکنم کمی میپیچونی
جمع خودمونیه ها
(۳۰/مهر/۹۱ ۱۷:۱۱)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]سلام برادر.... فکر کنم سوالات داره میره به سمت کنکوری شدن
شرمنده سید
ما همین قدر سوادمون میکشه که از ناظر
علم و عقل در اسلام سوال کنیم
بریم سر سوالات آسون من:
1- رابطه عرفان و فلسفه چیه؟
2- از دید فلسفی، شعر زیر چه معنا و تحلیلی داره؟
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد
گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی
بیسر و پا گدای آن جا را
سر به ملک جهان گران بینی
هم در آن پا برهنه قومی را
پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن سر برهنه جمعی را
بر سر از عرش سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستینفشان بینی
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق
عشق را کیمیای جان بینی
از مضیق جهات درگذری
وسعت ملک لامکان بینی
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی
تا به جایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عینالیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو
نقل قول:گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستینفشان بینی
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
اوه اوه این چهار بیتش چقدر زیبا بود
