۲۴/آذر/۹۱, ۲۰:۲۳
ضمن تشکر از حسن آقای عزیز ، اول یک نکته رو در مورد مطالبی که در مورد ترمینولوژی فلسفه و... اوردید عرض کنم که اگر بنده بخوام این مباحث رو دنبال کنم در این تاپیک در نهایت به چی میخوام برسم ، به اینکه فلسفه کلا غلطه؟ پس حرف امام جامعه و سایر علمایی که فلسفه ی اسلامی رو تایید کردند چی میشه؟ و...
فرمایشات شما در مورد فلسفه ی غرب و رشد و شکوفایی فلسفه اسلامی صحیح. در این تاپیک میخوایم به صحبتهای دکتر عباسی بپردازیم دیگه؟
ایشون حرفش اینه که بزرگان فلسفه ی اسلامی در چندین سال گذشته متاسفانه به ریشه شناسی واژه ها و انتخاب آنها آنطور که باید و شاید اهمیت نداده اند. کسانی که مباحث آقای عباسی رو دنبال میکنن در جریان هستند که آقای عباسی (درست یا غلط) بسیار بسیار زیاد روی انتخاب واژه ها حساس هستند ، به عنوان مثال برای بزرگان و بنیان گذاران فلسفه ی اسلامی خیلی مهم نبوده که کلمه ی فلسفه از کجا آمده و مثلا این کلمه در یونان چه معنایی میداده است...
همچنین در مورد کلماتی نظیر ذهن هم همین وضعیت وجود داره.... که این کلمات به ظاهر عربی هستند ولی در قرآن به کار نرفته اند (کلمات دیگری به جای آنها به کار رفته است)
و بنده هنوز هم چنین مسئله ای رو در بین عزیزانی که فلسفه میخونن سراغ دارم ، یکی از بچه های همین تالار که فلسفه میخونه رو وقتی این مسئله رو باهاش مطرح کردم ، گفت چرا با لغات بازی میکنی!
بنابر این طرح ادله ای که مبنی بر رد چیزی که فلسفه ی اسلامی نامیده میشه رو اگر موافق باشی کنار بذاریم در این گفتگو ، این کار یه فایده ی دیگه هم داره اونم اینه که بحث وارد مسائل تخصصی فلسفی میشه و بنده تخصصی در اون ندارم!
بنابراین حتی اگر با ادله که آورده میشه ، فلسفه ی اسلامی مردود باشه (که بنده عقیده دارم اشکلاتی بر فلسفه ی اسلامی وارد هست ولی اینطور نیست که کلا اون رو کنار بندازیم ،بلکه باید اصلاح بشه) ما فعلا قبول میکنیم که فلسفه ی اسلامی به تمام معنا خوب و پویاست و از این جهت مطالبه ی رهبری رو از فلسفه ی اسلامی مطالبه میکنیم.
شما اشاره ای در پست قبلی به فلسفه ی مضاف کردید ، خواهش بنده این است که برای طرح مباحث عجله نکنید و اینطور نباشه که در یک پست به صد موضوع بخوایم بپردازیم و از هر شاخه ای یه چند تا جمله بگیم.
اول یه توضیح برای مقدمه بگم ، در دانش دکترینولوژی (در غرب) از درخت فلسفه ی غرب آغاز میکنن و بعد به فلسفه ی مضاف میرسن ، میوه ی درخت فلسفه چیزی است به نام «تخنه» در زبان یونانی ، که در زبان انگلیسی امروز به آن تکنیک میگن.
از تکنیک به بعد دیگه وارد فاز استراتژی میشه ، یعنی ما قاعدة القواعد (یا همون دکترینولوژی) رو بخوایم ترسیم کنیم به این شکل میشه:
آدرس عکس : http://uploadtak.com/images/b725_630530010201Fa300.jpg
همونطور که میبینید ، برای اینکه بتونیم استراتژی ها و دکترین های نظام رو با بن مایه های اسلامی تهیه کنیم باید فلسفه ی اسلامی اول اون رو تولید کرده باشه.
صحبت شما مبنی بر اینکه اینا وظیفه ی فقیه هست ، فقیه در اینجا نقش دکترینرین و استراتژیست رو خواهد داشت یعنی در غرب استراتژیست ها هستند و در اسلام ما در مقابلش تفقه در دین رو داریم. بنابر این فقه نمیتونه جای فلسفه رو بگیره.
البته ما در اسلام به جای فلسفه حکمت داریم که گسترده تر از فلسفه س و حتی خود فلسفه رو هم در بر میگیره.
حالا شما که میگید :
رجوع کنید به پست شماره ی 2 این تاپیک : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-15...#pid140674
بنابر این بحث بر سر این هست که جریان صدرایی و فلسفه ی اسلامی بیان نجات بدن مملکت رو ، نه ما قائل به کنار گذاشتن فلسفه ی اسلامی هستیم و نه فیلسوف ها حق دارن بگن به ما مربوط نیست!
بزرگترین مشکل ما الان اینه که خیلی ها اصلا باور ندارن که وظیفه ی فلسفه س که فلسفه ی مضاف تهیه کنه! به قول یکی از دوستان به شوخی میگفت هنوز دارن خدا رو اثبات میکنن در فلسفه ی اسلامی...
فرمایشات شما در مورد فلسفه ی غرب و رشد و شکوفایی فلسفه اسلامی صحیح. در این تاپیک میخوایم به صحبتهای دکتر عباسی بپردازیم دیگه؟
ایشون حرفش اینه که بزرگان فلسفه ی اسلامی در چندین سال گذشته متاسفانه به ریشه شناسی واژه ها و انتخاب آنها آنطور که باید و شاید اهمیت نداده اند. کسانی که مباحث آقای عباسی رو دنبال میکنن در جریان هستند که آقای عباسی (درست یا غلط) بسیار بسیار زیاد روی انتخاب واژه ها حساس هستند ، به عنوان مثال برای بزرگان و بنیان گذاران فلسفه ی اسلامی خیلی مهم نبوده که کلمه ی فلسفه از کجا آمده و مثلا این کلمه در یونان چه معنایی میداده است...
همچنین در مورد کلماتی نظیر ذهن هم همین وضعیت وجود داره.... که این کلمات به ظاهر عربی هستند ولی در قرآن به کار نرفته اند (کلمات دیگری به جای آنها به کار رفته است)
و بنده هنوز هم چنین مسئله ای رو در بین عزیزانی که فلسفه میخونن سراغ دارم ، یکی از بچه های همین تالار که فلسفه میخونه رو وقتی این مسئله رو باهاش مطرح کردم ، گفت چرا با لغات بازی میکنی!
بنابر این طرح ادله ای که مبنی بر رد چیزی که فلسفه ی اسلامی نامیده میشه رو اگر موافق باشی کنار بذاریم در این گفتگو ، این کار یه فایده ی دیگه هم داره اونم اینه که بحث وارد مسائل تخصصی فلسفی میشه و بنده تخصصی در اون ندارم!
بنابراین حتی اگر با ادله که آورده میشه ، فلسفه ی اسلامی مردود باشه (که بنده عقیده دارم اشکلاتی بر فلسفه ی اسلامی وارد هست ولی اینطور نیست که کلا اون رو کنار بندازیم ،بلکه باید اصلاح بشه) ما فعلا قبول میکنیم که فلسفه ی اسلامی به تمام معنا خوب و پویاست و از این جهت مطالبه ی رهبری رو از فلسفه ی اسلامی مطالبه میکنیم.
شما اشاره ای در پست قبلی به فلسفه ی مضاف کردید ، خواهش بنده این است که برای طرح مباحث عجله نکنید و اینطور نباشه که در یک پست به صد موضوع بخوایم بپردازیم و از هر شاخه ای یه چند تا جمله بگیم.
اول یه توضیح برای مقدمه بگم ، در دانش دکترینولوژی (در غرب) از درخت فلسفه ی غرب آغاز میکنن و بعد به فلسفه ی مضاف میرسن ، میوه ی درخت فلسفه چیزی است به نام «تخنه» در زبان یونانی ، که در زبان انگلیسی امروز به آن تکنیک میگن.
از تکنیک به بعد دیگه وارد فاز استراتژی میشه ، یعنی ما قاعدة القواعد (یا همون دکترینولوژی) رو بخوایم ترسیم کنیم به این شکل میشه:
آدرس عکس : http://uploadtak.com/images/b725_630530010201Fa300.jpg
همونطور که میبینید ، برای اینکه بتونیم استراتژی ها و دکترین های نظام رو با بن مایه های اسلامی تهیه کنیم باید فلسفه ی اسلامی اول اون رو تولید کرده باشه.
صحبت شما مبنی بر اینکه اینا وظیفه ی فقیه هست ، فقیه در اینجا نقش دکترینرین و استراتژیست رو خواهد داشت یعنی در غرب استراتژیست ها هستند و در اسلام ما در مقابلش تفقه در دین رو داریم. بنابر این فقه نمیتونه جای فلسفه رو بگیره.
البته ما در اسلام به جای فلسفه حکمت داریم که گسترده تر از فلسفه س و حتی خود فلسفه رو هم در بر میگیره.
حالا شما که میگید :
نقل قول:مطالبه ی فلسفه ی مضاف از حکمت متعالیه یک درخواست ناقص استاین مطالبه رو بنده و امثال بنده انجام ندادیم که شما میگید ناقص است. این مطالبه ی رهبری در دیدار با فضلای حوزه ی علمیه ی قم در سال 82 هست.
رجوع کنید به پست شماره ی 2 این تاپیک : http://forum.bidari-andishe.ir/thread-15...#pid140674
بنابر این بحث بر سر این هست که جریان صدرایی و فلسفه ی اسلامی بیان نجات بدن مملکت رو ، نه ما قائل به کنار گذاشتن فلسفه ی اسلامی هستیم و نه فیلسوف ها حق دارن بگن به ما مربوط نیست!
بزرگترین مشکل ما الان اینه که خیلی ها اصلا باور ندارن که وظیفه ی فلسفه س که فلسفه ی مضاف تهیه کنه! به قول یکی از دوستان به شوخی میگفت هنوز دارن خدا رو اثبات میکنن در فلسفه ی اسلامی...