تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
نقل قول:در چند پست گذشته النور عزیز با تمام توان اثبات کردند که انقلاب ما نه عاشورائیست نه اسلامی بلکه صدرائیست،قبول قبول!
من کی هم چین حرفی زدم؟؟؟ کی از خودم حرف زدم؟؟ کی اسلام و مکتب فلسفه ی ملاصدرا را از هم جدا دانستیم؟؟؟ کی رهبری جدا دانستند؟؟؟ کمی هم تدبر و تفکر خوب است در ارسال های گذشته ی ما ... یک کمیش ضرر ندارد Smile

نقل قول:ما "دارو دسته عباسی" میگیم "بر اساس گفته عباسی"فلسفه از حکمت جدا،شما "مدافعان صدرائی"
تمام بحث ما با آقا رضا هم همین بود ... آقا رضا بر اساس حرف آقای عباسی گفتند فلسفه ای که از آیات قران استفاده کند فلسفه نیست حکمت است ... ما هم گفتیم بنا بر نظر رهبری فلسفه ی ملاصدرایی به وحدت رسیده عقل و عرفان و وحی و قرآن است و روی کلمات ما اصراری نداریم کما اینکه رهبری نداشتند
نقل قول:آنچه که تحت عنوان فلسفه حکمت نیست از کجا سرچشمه گرفته؟
در قسمت قبل توضیح دادم نگرش ما نسبت به فلسفه ملاصدرایی و دیدمون نسبت به حکمت چیست
نقل قول:اگر مدعی هستید فلسفه حکمت است،که مدعی پروپاقرص هستید بفرمائید توضیح بدین،این حکومت صدرائی امروز چرا مبانی نظری،تئوریک و... مخدوشه؟چرا اقتصاد و فرهنگ و سیاستش مشکل داره؟مگر در طول این 30 در مکتب ملاصدرا تولید علم نکردین؟
بیانات رهبری در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی
در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند. در دوره‌ى اخير، قم مركز حوزه‌ى فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبايى هم انسان كاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آن‌طورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را كارى نداريم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده كه كسى بتواند آنها را انكار كند؛ درعين‌حال كسى مثل آقاى طباطبايى كه جرأت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اين‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجه‌ى يك از تلامذه‌ى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفى‌اى كه به وسيله‌ى ايشان پايه‌گذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مى‌كرد، كه نكرده است


نقل قول:اینکه انقلاب صدرائی بوده باید استمرار داشته باشه یا نه،تا آخرش هم صدرائی باشه یانه؟
بیانات رهبری :
ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم.
دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است.

در جایی دیگر می فرمایند:
اميد است‌ در سايه‌ اين‌ تلاشها افكار ملاصدرا محافل‌ علمي‌ دنيا را فرابگيرد و اين‌ متاع‌ معنوي‌ و با ارزش‌ به‌ عنوان‌ عاليترين‌ متاع‌ به‌ كشورهاي‌ ديگر صادر شود و براي‌ اين‌ منظور لازم‌ است‌.
علما و بزرگان‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و دستگاههاي‌ مختلف‌ بويژه‌
صدا و سيما و وزارت‌ ارشاد نيز همكاري‌ كنند تا اين‌ كار با ارزش‌ و بسيار مهم‌ به‌ نتيجه‌ برسد.


نقل قول:و در آخر اگر مکتب ملاصدرا،حکمت متعالیه،شما طلایه داران فلسفه اسلامی،اگر پرچم دار این مکاتب کفر آمیز "نئوکینزی و فریدمنی و ......واین همه نظریه های الهادی کف جامعه "نیستید،بسم الله یقه چاک کنید عمامه بر زمین بکوبید،ما نگرانیم که چرا مکتب صدرائی به اینجا رسیده؟
به کجا رسیده؟؟ متوجه منظورتون نشدم
سلام
به نظر من بزرگترین مشکل این هست که ما اسلام رو به نام افراد بشناسیم
مثلا بگیم اسلام=فلسفه ملاصدرا
ما فقط می تونیم در مورد معصوم چنین حرفی رو بزنیم ، و لاغیر.
این که می بینیم امثال رهبر بزرگوار انقلاب دم از مکتب ملاصدرایی می زنند ، نه این که ملاصدرا خود برابر باشد با اسلام ، یا ابن عربی سنی را عین اسلام بدانند ، نه ، به این جهت است که شیوه آن ها در بعضی مسائل را شیوه درستی می دانند ، و لا غیر.
و الا همه می دانند که هیچ غیر معصومی صد در صد مورد تایید نیست و همین ملاصدرا نظرات بسیار بدی را هم در افکار خود دارا است.
ظاهرا شما فقط از جیب رهبری خرج می کنید و به جمله هائی از ایشان بسنده می کنبد که بر بحث غالب باشید،
یک نکته بسار جالب از رهبر که به درک صحیح پست های گذشته کمک میکنه
درباره فلسفه ملاصدرا (حکمت متعاليه) نقطه نظرات افراطی و تفريطی وجود دارد: ديدگاه افراطی، حکمت متعاليه را به طور مطلق رد می کند و هیچ نقطه مثبتی در آن نمی بيند. ديدگاه تفریطی، حکمت متعالیه را به طور دربست قبول دارد و خلأ و نقطه ضعفی در آن مشاهده نمی کند. ديدگاه اعتدالی معتقد است که حکمت متعاليه، یک متاع معنوی و باارزش و یک امتیاز و افتخار است اما خلأ و نقص دارد و بايد گسترش، استحکام، ارتقاء، بسط و رويش پيدا کند.رهبر معظم انقلاب اسلامی (در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی که در سال ۱۳۸۲ )
نقل قول:اگر مدعی هستید فلسفه حکمت است،که مدعی پروپاقرص هستید بفرمائید توضیح بدین،این حکومت صدرائی امروز چرا مبانی نظری،تئوریک و... مخدوشه؟چرا اقتصادوفرهنگ و سیاستش مشکل داره؟مگر در طول این 30 در مکتب ملاصدرا تولید علم نکردین؟
«ما به رنسانس فلسفى يا واژگون كردن اساس فلسفه‌مان احتياج نداريم. نقص فلسفه‌ى ما اين نيست كه ذهنى است - فلسفه طبعاً با ذهن و عقل سروكار دارد - نقص فلسفه‌ى ما اين است كه اين ذهنيّت امتداد سياسى و اجتماعى ندارد. فلسفه‌هاى غربى براى همه‌ى مسائل زندگى مردم، كم و بيش تكليفى معيّن مى‌كند: سيستم اجتماعى را معيّن مى‌كند، سيستم سياسى را معيّن مى‌كند، وضع حكومت را معيّن مى‌كند، كيفيت تعامل مردم با همديگر را معيّن مى‌كند؛ اما فلسفه‌ى ما به‌طور كلّى در زمينه‌ى ذهنيّاتِ مجرّد باقى مى‌ماند و امتداد پيدا نمى‌كند. شما بياييد اين امتداد را تأمين كنيد، و اين ممكن است؛ كمااين‌كه خود توحيد يك مبناى فلسفى و يك انديشه است؛ اما شما ببينيد اين توحيد يك امتداد اجتماعى و سياسى دارد. «لااله‌الا ّاللَّه» فقط در تصوّرات و فروض فلسفى و عقلى منحصر و زندانى نمى‌ماند؛ وارد جامعه مى‌شود و تكليف حاكم را معيّن مى‌كند، تكليف محكوم را معيّن مى‌كند، تكليف مردم را معيّن مى‌كند. مى‌توان در مبانى موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّى را پيدا كرد كه اگر گسترش داده شود و تعميق گردد، جريانهاى بسيار فيّاضى را در خارج از محيط ذهنيّت به‌وجود مى‌آورد و تكليف جامعه و حكومت و اقتصاد را معيّن مى‌كند. دنبال اينها بگرديد، اين نقاط را مشخّص و رويشان كار كنيد؛ آن‌گاه يك دستگاه فلسفى درست كنيد. از وحدت وجود، از «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء»، از مبانى ملاّ صدرا، - اگر نگوييم از همه‌ى اينها، از بسيارى از اينها - مى‌شود يك دستگاه فلسفىِ اجتماعى، سياسى و اقتصادى درست كرد؛ فضلاً از آن فلسفه‌هاى مضاف كه آقايان فرمودند: فلسفه‌ى اخلاق، فلسفه‌ى اقتصاد و.... اين، يكى از كارهاى اساسى است. اين كار را هم هيچ‌كس غير از شما نمى‌تواند بكند؛ شما بايد اين كار را انجام دهيد». (در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی)

و اما واکنش بزرگان این جامعه نسبت به انتقادهای عباسی:
رجوع به حرف رهبری

«در حوزه هاى علميه ى ما، بزرگانى وجود داشته اند كه هم در فقه سليقه ها و مناهج گوناگونى را ميپيمودند، هم در برخى از مسائل اصولى تر؛ فيلسوف بود، عارف بود، فقيه بود، اينها در كنار هم زندگى ميكردند، با هم كار ميكردند؛ سابقه ى حوزه هاى ما اينجورى است. يكى، يك مبناى علمى داشت، ديگرى آن را قبول نداشت. اگر شرح حال بزرگان و علما را نگاه كنيد، از اين قبيل مشاهده ميكنيد. ما تحمل را در حوزه بايد بالا ببريم. خوب، يكى مشرب فلسفى دارد، يكى مشرب عرفانى دارد، يكى مشرب فقاهتى دارد، ممكن است همديگر را هم قبول نداشته باشند. من چند ماه پيش از اين، در مشهد گفتم كه مرحوم آ شيخ مجتبى قزوينى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه ى حكمت متعاليه، مشرب ملاصدرا، داشت - ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود - امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آ شيخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج ميكرد تا وقتى زنده بود. ترويج هم از امام كرد؛ ايشان بلند شد از مشهد آمد قم، ديدن امام. مرحوم آ ميرزا جواد آقاى تهرانى در مشهد جزو برگزيدگان و زبدگان همان مكتب بود، اما ايشان جبهه رفت. با تفسير حمد امام كه در تلويزيون پخش ميشد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ايشان، هم مرحوم آقاى مرواريد، اما حمايت ميكردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سياسى، اجتماعى، رفاقتى، با هم مأنوس؛ همديگر را تحمل ميكردند. در قم بايد اينجورى باشد.
يك نفرى نظر فقهى ميدهد، نظر شاذّى است. خيلى خوب، قبول نداريد، كرسى نظريه پردازى تشكيل بشود و مباحثه بشود؛ پنج نفر، ده نفر فاضل بيايند اين نظر فقهى را رد كنند با استدلال؛ اشكال ندارد. نظر فلسفى اى داده ميشود همينجور، نظر معارفى و كلامى اى داده ميشود همينجور. مسئله ى تكفير و رمى و اين حرفها را بايستى از حوزه ورانداخت؛ آن هم در داخل حوزه نسبت به علماى برجسته و بزرگ؛ يك گوشه اى از حرفشان با نظر بنده ى حقير مخالف است، بنده دهن باز كنم رمى كنم؛ نميشود اينجورى، اين را بايد از خودِ داخل طلبه ها شروع كنيد. اين يك چيزى است كه جز از طريق خودِ طلبه ها و تشكيل كرسيهاى مباحثه و مناظره و همان نهضت آزادفكرى و آزادانديشى كه عرض كرديم، ممكن نيست. اين را عرف كنيد در حوزه ى علميه؛ در مجلات، در نوشته ها گفته شود. يك حرف فقهى يك نفر ميزند، يك نفر رساله اى بنويسد در ردّ او؛ كسى او را قبول ندارد، رساله اى در ردّ او بنويسيد. بنويسند، اشكال ندارد؛ با هم بحث علمى بكنند. بحث علمى به نظر من خوب است». (‌بيانات در ديدار جمعى از اساتيد، فضلا، مبلّغان و پژوهشگران حوزه‌هاى علميه كشور)
نقل قول:به کجا رسیده؟؟ متوجه منظورتون نشدم
شروع بحث ما استراتژی بود و حرف استراتژی میزنیم اما اینکه به کجا رسیده،واقعا شما نمی بینید یا می بینید و انکار میکنید؟
به کجا رسیده؟امتداد این بدایه و نهایه ای که می خونید در جامعه کجاست،در اقتصاد مملکت کجاست،در مدیریت خانوادهها کجاست ،در سبک زندگی ایرانی-اسلامی کجاست،اگر توان تولید مکتب دارید،اگر قدرت و علم دارید برای مشکلات این جامعه نسخه بپیچین،پس چرا این کارو نمی کنید،اگر می توانید و نمی کنید آیا مصداق خیانت نیست،و اما اگر نمی توانید چرا جدل می کنید اعلام کنید تا شاگردان امثال عباسی دست به کار بشن،بهر حال حتی شما به عنوان مدیر کل دشمن شناسی این تالار و مدافع فلسفه اسلامس،هم از جواب به سوالات من نه سوالت عباسی طفره میرید،این رو با تیتر درشت می نویسم،به عنوان یه متفکر این جامعه،به عنوان یه دانشجوی علوم عقلی این جامعه،فردا بریا ادامه حیات در همین جامعه نیاز به مکاتبی دارم که به انسان کامل نزدیک بشم،فهم این مکاتب "اگر باشه" نیاز به درک صحیح نظریه ها و دکترین های اندیشکده ها و اندیشمندان اسلامی این جامعه "مثل عباسی" داره،شما طلایه داران مکتتب ملاصدرا"به عنوان عقبه تئوریک امروز ایران اسلامی در حیطه فلسفه اسلامی تکلیف مارو روشن کنید،تولید نظریه،دکترین نیاز به عقبه تئوریک قدرتمندی داره،این عقبه کجاست؟ "درخواست های مکرر رهبری رو هم در نظر داشته باشید".
برای محکم کاری یکی از سخنان رهبری رو هم متذکر میشم!
«بين فلسفه و كلام هم نبايد دعوا قائل شد. مهمترين كتاب كلامى ما را يك فيلسوف - يعنى خواجه‌نصير - نوشته؛ اما در واقع فلسفه است. ما بايد اينها را به همديگر نزديك كنيم؛ هيچ مانعى ندارد. فلسفه و كلام و عرفان وجوه تفارقى دارند، وجوه اشتراكى هم دارند؛ ما بايد اينها را به عنوان علوم عقلى - همين تعبيرى كه آقايان داشتند و كاملاً تعبير خوبى است - يا به يك معنا حكمت، كه شامل همه‌ى اينها بشود، مورد توجّه قرار دهيم و دنبال كنيم». (در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی)
«عیب دوم، عدم گسترش كافى و لازم در باب كلام است كه این، حقیقتاً فاجعه است. از این بالاتر و تلختر، فراموش شدن كلام است. حوزه‌ى اسلام و حوزه‌ى علمیه‌ى اهل بیت، در درجه‌ى اوّل، حوزه‌ى كلام و بعد حوزه‌ى فقه بود و بزرگانِ فقهاى ما، متكلّمین بودند. شما نگاه كنید، در حوزه‌هاى ما «كلام» منسوخ است؛ در حالى كه امروز بیشترین تهاجم از سمت مباحث كلامى است.
و حرفهای ما "عباسی و دارودسته اش"در سخنان رهبری
«فلسفه فقط اين نيست كه ما كتاب منظومه يا اسفار را بگيريم و از اول تا آخر بخوانيم؛ نه، تبحر در فلسفه به اين معناست كه ما بتوانيم از تمام افكار فلسفى موجود دنيا - كه به شكل ساعت‌نگارى پيش مى‌رود و ساعت‌به‌ساعت فكر فلسفى مطرح مى‌شود - و از مادّه‌ى فلسفه‌ى موجود خودمان مطلع باشيم و در مقابل فلسفه‌هاى غلط و انحرافى، خودمان را در حال آماده‌باش نگهداريم و احياناً اگر نقطه‌ى مثبتى در آنها هست، از آن نقطه‌ى مثبت استفاده بكنيم. فلسفه‌ى ما اين‌طورى پيشرفت مى‌كند؛ والّا در حد شناخت افكار و كلامات بزرگان به اين اندازه ارزشى ندارد. فلسفه بايد ما را به معرفت كامل برساند. بايد ديد در وادى معرفت در سطح بشرى، چه‌كار دارد مى‌شود. بايستى پى‌درپى كارهاى جديد، افكار جديد، روشها و متدهاى جديد در حوزه مطرح بشود». (بيانات در آغاز درس خارج فقه‌)
«وقتى در جامعه ى ما صدها نفر شخصيت داراى دانش دين و مسلطِ بر منطق و استدلال دينى، در فلسفه و كلام و فلسفه ى جديد و محاجه ى با شبهه افكنان وجود داشته باشند، ببينيد چه اتفاق عظيمى در جامعه مى افتد. وقتى به وسيله ى همين مجموعه، هزاران كتاب، مجله و مقاله هاى علمى در سطح دنيا با زبانهاى مختلف منتشر شود، شما ببينيد چه خورشيد فروزانى از اين نقطه ى عالم بر همه ى فضاى فكرى جهان بشرى پرتو خواهد افكند. همه ى اينها شدنى است؛ خيالات نيست. تصور نكنيد اينها آرزوهاى پوچ و توخالى است؛ نخير، اينها واقعيتهاى دست يافتنى است؛ منتها بايد دست دراز كرد، خود را به اين واقعيت رساند و آن را گرفت؛ اين كار همت مى خواهد. بايد به طور جدى درس بخوانيد - همان توصيه يى كه من هميشه به جوانهاى طلبه مى كنم - علومى را كه امروز در اختيار حوزه هاى علميه است، فرا بگيريد و از بن دندان خودتان را به سطح تحقيق برسانيد. انسان با سرهم بندى، محقق نمى شود. با برف انبار كردن، انسان فقيه و فيلسوف نمى شود. بايد محكم، خشت خشت اين پايه را روى هم بچينيد و برويد تا به آن اوج برسيد». (بيانات در ديدار طلاب مدرسه علميه‌‌ آيت‌اللَّه مجتهدى)
نقل قول:
شروع بحث ما استراتژی بود و حرف استراتژی میزنیم اما اینکه به کجا رسیده،واقعا شما نمی بینید یا می بینید و انکار میکنید؟
به کجا رسیده؟امتداد این بدایه و نهایه ای که می خونید در جامعه کجاست،در اقتصاد مملکت کجاست،در مدیریت خانوادهها کجاست ،در سبک زندگی ایرانی-اسلامی کجاست،اگر توان تولید مکتب دارید،اگر قدرت و علم دارید برای مشکلات این جامعه نسخه بپیچین،پس چرا این کارو نمی کنید،اگر می توانید و نمی کنید آیا مصداق خیانت نیست،و اما اگر نمی توانید چرا جدل می کنید
تمام حرف ما حرف رهبری است ... همان زمان که علامه شروع به تدریس کرده بودند اگر عده ای هم چون بعضی ها مخالفت نمیکردند الان کلی استاد درس تراز اول داشتیم که رفته رفته وضعیت جامعه بهبود پیدا میکرد ... حالا هم به نحو دیگر دارند سنگ می اندازند جلوی ای شاگردان همون علامه که اندکند و به طرق مختلف میکوبنشون و تخریبشون می کنن
نقل قول:اعلام کنید تا شاگردان امثال عباسی دست به کار بشن،بهر حال حتی شما به عنوان مدیر کل دشمن شناسی این تالار و مدافع فلسفه اسلامس،هم از جواب به سوالات من نه سوالت عباسی طفره میرید،این رو با تیتر درشت می نویسم،
من تمام سوالاتتون رو اسخ دادم ... هم من و هم حسن آقا .... شما مدام از این شاخه به آن شاخه می پرید و چشمتون رو بر جهت گیری های صریح رهبری می بندید ... و تمام تلاشتون بر این است که فلسفه ملاصدرایی را از اسلام بدور بدانید و فیلسوف را ملحد قلمداد کنید که این گونه نیست که اگر بود رهبری بار ها و بارها از فلسفه ی صدرایی تمام قد دفاع نمی کردند

نقل قول:شما طلایه داران مکتتب ملاصدرا"به عنوان عقبه تئوریک امروز ایران اسلامی در حیطه فلسفه اسلامی تکلیف مارو روشن کنید،تولید نظریه،دکترین نیاز به عقبه تئوریک قدرتمندی داره،این عقبه کجاست؟
عقبه همان جایی بود که امثال بعضی از کسانی که امروز ملاصدرا را میکوبند در گذشته کوبیدند و نگذاشتند شکل بگیرد .... عقبه در زمان علامه و امام بود که نگذاشتند درس افسارشون تشکیل بشه .... عقبه رو زمانی کوفتند که درسهای مباحثه علامه و کربن رو تعطیل کردند ....
همین الان هم عقبه آینده را عده ای دارند میکوبند ...
در متن زیر میتوین بیابید ....
.......
در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند. در دوره‌ى اخير، قم مركز حوزه‌ى فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبايى هم انسان كاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آن‌طورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را كارى نداريم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده كه كسى بتواند آنها را انكار كند؛ درعين‌حال كسى مثل آقاى طباطبايى كه جرأت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اين‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجه‌ى يك از تلامذه‌ى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفى‌اى كه به وسيله‌ى ايشان پايه‌گذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مى‌كرد، كه نكرده است
........................



نقل قول:به عنوان یه متفکر این جامعه،به عنوان یه دانشجوی علوم عقلی این جامعه،فردا بریا ادامه حیات در همین جامعه نیاز به مکاتبی دارم که به انسان کامل نزدیک بشم،فهم این مکاتب "اگر باشه" نیاز به درک صحیح نظریه ها و دکترین های اندیشکده ها و اندیشمندان اسلامی این جامعه "مثل عباسی" داره
آفرین ... هدف انسان کامل است ... پیشرفت جامعه ... به دنبال مکتبی برای این مهم می گردید؟؟؟ یکی از کاملترین انسان هایی که در عصر خودمون دیده ایم چه کسی بوده؟؟؟ انسانی که انقلاب کرد؟؟ کسی جز امام خمینی بوده است؟؟؟

امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است.
نقل قول:.....................................
"درخواست های مکرر رهبری رو هم در نظر داشته باشید".
اميد است‌ در سايه‌ اين‌ تلاشها افكار ملاصدرا محافل‌ علمي‌ دنيا را فرابگيرد و اين‌ متاع‌ معنوي‌ و با ارزش‌ به‌ عنوان‌ عاليترين‌ متاع‌ به‌ كشورهاي‌ ديگر صادر شود و براي‌ اين‌ منظور لازم‌ است‌.
علما و بزرگان‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ و دستگاههاي‌ مختلف‌ بويژه‌
صدا و سيما و وزارت‌ ارشاد نيز همكاري‌ كنند تا اين‌ كار با ارزش‌ و بسيار مهم‌ به‌ نتيجه‌ برسد.


نقل قول:میشه لطف کنید و بفرمائید معنی این جمله رو :اونهائی که این انقلاب رو صدرائی می دانند بزرگترین خیانت به این انقلاب و مردم را می کنند؟
این سوال رو از من پرسیدید و من هم گفتم این حرف از کیست ؟؟؟ شما جواب ندادید هنوز ...
شما دارید از بحث فرار می کنید،اگر شما حرف رهبری رو ملاک میدونید که من سخنان ایشون رو کامل نقل کرد و شما گزینشی، تنها جملاتی رو نقل می کنید با حرف شما هم خوانی داشته باشه!

نقل قول:میشه لطف کنید و بفرمائید معنی این جمله رو :اونهائی که این انقلاب رو صدرائی می دانند بزرگترین خیانت به این انقلاب و مردم را می کنند؟
کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد بیایند بشینند مناظره کنند (هنوز از مادرشون زاییده نشده). اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی میگوید انقلاب ما اسلامی نبوده و این توطئه خطرناکی است و خائن است کسی که بخواهد جا بندازد که انقلاب ما صدرایی بوده است."دکتر حسن عباسی@"

نقل قول:در گذشته در حوزه‌ى قم با فلسفه و وجود مرحوم آقاى «طباطبايى» مخالفت مى‌شد. مى‌دانيد درس اسفار ايشان به دستور تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد شفا تدريس كند. در دوره‌ى اخير، قم مركز حوزه‌ى فلسفى ما بوده است؛ آقاى طباطبايى هم انسان كاملاً متشرّع، مواظب، دائم‌الذّكر، متعبّد، اهل تفسير و اهل حديث بوده؛ از آن قلندرمآبهاى آن‌طورى نبوده است - البته جلسات خصوصى را كارى نداريم - مراتب علمى و فقه و اصولش هم طورى نبوده كه كسى بتواند آنها را انكار كند؛ درعين‌حال كسى مثل آقاى طباطبايى كه جرأت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اين‌طور مورد تهاجم قرار گرفت. نتيجه چيست؟ نتيجه اين است كه امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود است. با بودنِ استادى مثل آقاى طباطبايى، جا داشت امروز تعداد زيادى استاد درجه‌ى يك از تلامذه‌ى ايشان در قم و ديگر شهرستانها داشته باشيم. آقاى طباطبايى فرد فعّالى بود؛ بنابراين جريان فلسفى‌اى كه به وسيله‌ى ايشان پايه‌گذارى شد، بايد به شكل وسيعى گسترش پيدا مى‌كرد، كه نكرده است

نقل قول:عقبه همان جایی بود که امثال بعضی از کسانی که امروز ملاصدرا را میکوبند در گذشته کوبیدند و نگذاشتند شکل بگیرد .... عقبه در زمان علامه و امام بود که نگذاشتند درس افسارشون تشکیل بشه .... عقبه رو زمانی کوفتند که درسهای مباحثه علامه و کربن رو تعطیل کردند ....
همین الان هم عقبه آینده را عده ای دارند میکوبند ...
چه کسی نذاشت علامه درس اسفار رو ادامه بدهد؟ این مهمه!جز از درون حوزه بود؟؟؟
اگر منظورتون ماست که ملاصدرا را می کوبیم ما نکوبیدم،داریم بسطش میدیم،انتقاد می کنیم،چون اشکال داره!
نقل قول: همان زمان که علامه شروع به تدریس کرده بودند اگر عده ای هم چون بعضی ها مخالفت نمیکردند الان کلی استاد درس تراز اول داشتیم که رفته رفته وضعیت جامعه بهبود پیدا میکرد ... حالا هم به نحو دیگر دارند سنگ می اندازند جلوی ای شاگردان همون علامه که اندکند و به طرق مختلف میکوبنشون و تخریبشون می کنن
پس اینجا اعتراف می کنید که در زمان علامه وضعیت رفته رفته بهود پیدا می کرد،آیا الان وضعیت ما بهبود پیدا می کنه؟
در ثانی کی جلوی شاگردان همون علامه رو گرفته،مگر جز این است که تمام امکانات مملکت در اختیار همین شاگردان است،و متاسفانه روز از نو روزی از نو!!
شما بگید نام ببرید،اشاره کنید ببینیم کی جلوی ایشون رو گرفته اند؟"خودمم ادبش میکنم"
اینکه زمانی افرادی "روحانی نما" جلوی کار علامه رو گرفتن با جان و دل قبول دارم،اما امروز راه عباسی راه علامه است یا راه شما؟روش ما اعتدالیست یا روش شمافکی افراطی عمل میکنه،کی انتقاد به صدرائی رو انتقاد به خدا میدونه،کمی انصاف؟
راه عباسی امروز،راه علامه دیروزه، و سنگ انداز شمائید به صراحت میگم،ما مکتب صدرائی رو کجا نفی کردیم که به ما برچسب تفریطی میزنید،اگر حرف امروز عباسی رو قبول ندارین پس دم از رهرو رهبری بودن نزنید،مصداق:

«ما به رنسانس فلسفى يا واژگون كردن اساس فلسفه‌مان احتياج نداريم. نقص فلسفه‌ى ما اين نيست كه ذهنى است - فلسفه طبعاً با ذهن و عقل سروكار دارد - نقص فلسفه‌ى ما اين است كه اين ذهنيّت امتداد سياسى و اجتماعى ندارد. فلسفه‌هاى غربى براى همه‌ى مسائل زندگى مردم، كم و بيش تكليفى معيّن مى‌كند: سيستم اجتماعى را معيّن مى‌كند، سيستم سياسى را معيّن مى‌كند، وضع حكومت را معيّن مى‌كند، كيفيت تعامل مردم با همديگر را معيّن مى‌كند؛ اما فلسفه‌ى ما به‌طور كلّى در زمينه‌ى ذهنيّاتِ مجرّد باقى مى‌ماند و امتداد پيدا نمى‌كند. شما بياييد اين امتداد را تأمين كنيد، و اين ممكن است؛ كمااين‌كه خود توحيد يك مبناى فلسفى و يك انديشه است؛ اما شما ببينيد اين توحيد يك امتداد اجتماعى و سياسى دارد. «لااله‌الا ّاللَّه» فقط در تصوّرات و فروض فلسفى و عقلى منحصر و زندانى نمى‌ماند؛ وارد جامعه مى‌شود و تكليف حاكم را معيّن مى‌كند، تكليف محكوم را معيّن مى‌كند، تكليف مردم را معيّن مى‌كند. مى‌توان در مبانى موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّى را پيدا كرد كه اگر گسترش داده شود و تعميق گردد، جريانهاى بسيار فيّاضى را در خارج از محيط ذهنيّت به‌وجود مى‌آورد و تكليف جامعه و حكومت و اقتصاد را معيّن مى‌كند. دنبال اينها بگرديد، اين نقاط را مشخّص و رويشان كار كنيد؛ آن‌گاه يك دستگاه فلسفى درست كنيد. از وحدت وجود، از «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء»، از مبانى ملاّ صدرا، - اگر نگوييم از همه‌ى اينها، از بسيارى از اينها - مى‌شود يك دستگاه فلسفىِ اجتماعى، سياسى و اقتصادى درست كرد؛ فضلاً از آن فلسفه‌هاى مضاف كه آقايان فرمودند: فلسفه‌ى اخلاق، فلسفه‌ى اقتصاد و.... اين، يكى از كارهاى اساسى است. اين كار را هم هيچ‌كس غير از شما نمى‌تواند بكند؛ شما بايد اين كار را انجام دهيد». (در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی)

و در پایان اینکه دکتر گفته اند علامه نفهمید فلسفه تابعی از حکمت هست رو من قبول ندارم،علامه فهمید علامه با تمام وجود درک کرد اما به قول خود شما زمان علامه زمان شکوفائی بود،نیازی نبود علامه این رو مطرح کنند،مدرسان همه عالم بودند،اما اینکه عباسی امروز میگه،نیاز جامعه است،عباسی بدایه و نهایه خونده،دکترین شمشیر داموکلوس رو میده،که می بینید چه توفانی میکنه.مصباح نهایه میخونه،مفاتیح و الحیاه رو میده،بقیه چی اسفار میخونن،..... شرحشو بیرون میدن با صدتا غلط املائی 2000 تومن.
علامه با آملی فرق داره علامه با مصباح فر داره علامه ...
قضیه داستان علامه طباطبایی با مرتاض های هندی رو شنیدید که میگن (بمضمون): مرتاض رفت با چشمش شیری رو کشت و بعد به طور طعنه آمیز به علامه رو کرد گفت میتونی تو هم همچین کاری کنی؟
علامه گفت این چیزی نیست . تو میتونی این شیر رو زنده کنی ؟ مرتاض گفت :این امکان نداره!!! علامه رفت در گوش شیر ،چیزی گفت،و شیر زنده شد.علامه فقط فیلسوف نبود عارفی بود وارسته،علامه علم تولید کر،علامه فقط بدایه و نهایه و اسفار رو درس نمیداد،علامه،امام،بهجت،حسن زاده .... حصول زمانی بودند که مثل الان علوم پایه در انجماد بود؟نه برادر ،اون زمان علامه رو داشتیم الان کی رو داریم،مجبوریم نقد کنیم
نقل قول:آفرین ... هدف انسان کامل است ... پیشرفت جامعه ... به دنبال مکتبی برای این مهم می گردید؟؟؟ یکی از کاملترین انسان هایی که در عصر خودمون دیده ایم چه کسی بوده؟؟؟ انسانی که انقلاب کرد؟؟ کسی جز امام خمینی بوده است؟؟؟
کاری که امام کرد عرشی بود،نه صدرائی،باز هم میگم اسفار اربعه مرحوم ملا صدرا ! ربطی به سفرهای عملی عرفا ندارد.امام به عنوان یک فقیه حکیم عارف بر اساس احساس تکلیف الهی کار خودش را انجام داد و اگر هم خواسته باشیم این امر را جزو اسفار اربعه به حساب بیاوریم، از اسفار اربعه عرفانی محسوب می‌کنیم (که سفر فی الخلق بالحق است که مقام دستگیری از دیگران است) نه اسفار اربعه صدرایی .در سفر چهارم عرفانی، عارف به مرحله ای می‌رسد که برای دستگیری دیگران، اقدامات عملی می‌کند.
خدایا به تو پناه می برم از علمی که سودی ندارد.
افراطی عمل نکنید مکتب ملاصدرا که اسلام ناب محمدی نیست که بدور از نقص باشه،شما هم مثل ما اعتدالی باشین تا فرداها باز پشیمون نشین چرا حرف های "امثال عباسی" رو قبول نکردیم.
حرفتون حرف رهبریه بسم الله رهبر گفت مشکل داره،امتداد نداره،بسطش بدین،ما شروع کردیم،بجای اینکه شما شروع کنید،کمک کنید.همین،سنگ هم نندازین ما کلاه کاسکت گذاشتیم:دی@
به نام خدا

با سلام به دوستان ... به نظر حقیر مساله کاملا روشن شده و حقیقت برای انسان هایی که فارغ از من قال ها به ما قال ها توجه می کنند نمایان است!

خوندن این متن از جناب دکتر خسرو پناه، رئیس انجمن حکمت و فلسفه ی ایران هم ضروریه :



مشارکت فلسفه اسلامي و حکمت قرآني


به نام خداوند بخشنده مهربان

يکي از سؤال‌هاي مهمي که در دهه‌هاي اخير مطرح شده اين است که چه رابطه‌اي ميان فلسفه اسلامي و حکمتي که در قرآن آمده، وجود دارد؟ همان طوري که در بحث‌هاي گذشته بيان شد فيلسوفان اسلامي درباره چيستي فلسفه الهي با رويکردهاي مختلف موضوع‌محور، مسأله‌محور و غايت‌محور، روش‌محور و ترکيبي به تعريف فلسفه پرداختند. از يک طرف فلسفه را شامل همه علوم حقيقي دانستند يعني معتقد بودند فلسفه مجموعه مباحث فلسفه نظري و فلسفه عملي را شامل مي‌شود که عبارت است از فلسفه الهي، فلسفه رياضي، فلسفه طبيعي که زيرمجموعه فلسفه نظري است و همچنين مباحث مربوط به فلسفه عملي که عبارت بود از: اخلاق و سياست مدن و تدبير منزل.

گاهي اوقات هم فلسفه را به معناي شناخت حقيقت، شناخت علل اشياء به ويژه شناخت موجودات سرمدي و مبدأ نخستين و شناخت کليات تعريف مي‌کردند و مي‌گفتند فلسفه علم به حقايق اشياء يا معرفت به حقايق موجودات، آن گونه که هستند يا علم به امور مجرده است يا گاهي اوقات فلسفه را به خداشناسي تعريف مي‌کردند. گاهي هم فلسفه را غايت‌محور تعريف مي‌کردند و مي‌گفتند: «صَيْرورَةُ الْانْسانِ عالَماً عَقْلِيّاً مُضاهِياً لِلْعالَمِ الْعَيْنِيِّ» يعني فلسفه حقيقتي است که انسان را به عالَم و جهان عقلي تبديل مي‌کند که با جهان خارجي مشابهت دارد يا مي‌گفتند «الحکمة يستعد النفس فيها لأرتقاء الي الملأ الأعلي و الغاية القصوي و هي العناية الربانية و موهبة الاهيه لا يعطي بها الا عن قبله تعالي» يعني حکمت عبارت است از دانشي که نفس را مستعد مي‌کند تا بتواند به عالم برتر و عنايت رباني و موهبت الهي ترقي پيدا کند که از ناحيه خداوند حاصل مي‌شود. گاهي اوقات فلسفه را روش‌محورانه تعريف کردند و گفتند فلسفه دانشي است که با روش عقلي به فعاليت ذهني پيرامون مسائل کلي مي‌پردازد.

حکمت قرآني

با توجه به اين تعاريفي که از فلسفه گفته شد به سراغ مفهوم حکمت در اسلام مي‌رويم تا بتوانيم اين دو را با هم مقايسه کنيم. حکمت در ادبيات فارسي و ادبيات عرب زياد به کار رفته است. حکمت به معناي دانايي، علم، دانش، دانشمندي، عرفان، معرفت، فرزانگي، فرزاني، بردباري، درستکاري، درست‌کرداري، صواب‌کاري، راست‌گفتاري به کار رفته است و شعرايي مانند فردوسي، ناصر خسرو، مولوي و ديگران هم اين واژه را به کار بردند و اشعاري در اين باره سرودند.

واژه حکمت و مشتقات آن ده‌‌ها بار در قرآن به کار رفته است. مثلا واژه الحکمة 15 بار، حکمت 2 بار، الحکم و حکم 21 بار، حکيم 55 بار، الحکيم 42 بار در قرآن استفاده شده است. پس معلوم مي‌شود که واژه حکمت و حکيم و حکم جايگاه ويژه‌‌اي در قرآن دارد. در آيات سوره لقمان اين واژه به کار رفته و مطابق روايات متعدد لقمان اهل حکمت بوده است نه اهل رسالت و نبوت، البته روايتي از «عکرمه» هست که لقمان را نبي هم معرفي کرده است ولي بسياري از مفسران گفته‌اند که لقمان نبي نبوده بلکه حکيم بوده است. در روايتي هست که پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده: «لقمان پيامبر نبود، ولي بنده‌اي با تفکر بسيار بود که به يقين نيکو دست يافت. او دوستدار خدا بود و خدا هم او را دوست مي‌داشت.» با اين ويژگي‌هايي که پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براي لقمان ذکر مي‌کند و از آن طرف گفته مي‌شود که حکيم بود؛ معلوم مي‌شود که حکمت دانشي است که با تفکر، يقين و محبت خدا همراه است. امام صادق(علیه السلام) هم درباره لقمان مي‌فرمايد: «کان رجل قوي في امر الله ورع في الله ساکتا سکيتا عميق النظر طويل الفکر، حديد النظر، مستغني عن الغير» يا فرموده «کان يکثر مجالسه الفقها و الحکما» يعني بيشتر با فقها و حکما همنشيني داشته است. طبق روايات شريفه، لقمان علاوه بر حکمت، از عصمت هم برخوردار بوده که فعلا در اين بحث به بُعد عصمت او کاري نداريم.

لقمان حکيم، وقتي مي‌خواهد به پسرش پندها و اندرزهاي حکيمانه دهد که در سوره لقمان آمده است، توصيه‌هايي دارد که عبارتند از: توصيه به توحيد و پرهيز از شرک‌ورزي، سفارش نسبت به والدين، معادشناسي و حسابرسي قيامت، امر به نمازگزاري، سفارش به کارهاي پسنيده و پرهيز از کارهاي ناپسند، سفارش به شکيبايي و پرهيز از تکبر و فخرفروشي، اعتدال در راه رفتن و فروکاستن صدا.

وي در سوره اسراء هم از حکمت استفاده شده و خداوند سبحان در آغاز سوره که به سير شبانه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مسجدالحرام به مسجدالاقصي اشاره مي‌کند و به بيان رهنمودهاي موسي(علیه السلام) نسبت به بني‌اسرائيل و مسائلي از نسل افرادي که با حضرت نوح(علیه السلام) بر کشتي سوار شدند اشاره مي‌کند بعد به بني‌اسرائيل هشدار مي‌دهد که اگر در زمين دوباره فساد کرديد با وعده الهي روبرو خواهيد شد و اگر نيکي کنيد به خودتان نيکي مي‌کنيد و اگر بدي کنيد پس به خود بدي مي‌کنيد و هنگامي که وعده آخر فرا رسد افرادي را مي‌فرستيم تا صورت‌هايتان را اندوهگين سازند تا داخل مسجدالاقصي شوند همان گونه که بار اول وارد آن شدند تا بر آنچه تسلط يابند کاملا نابود کنند، اميد است که پروردگارتان به شما رحم کند و اگر به فسادگري بازگرديد ما نيز به کيفر شما باز مي‌گرديم و جهنم را براي کافران تنگنا و زندان قرار داديم. خداوند سبحان در ادامه همين آيات مي‌فرمايد: «قرآن به شيوه پايداري و مستحکم‌تري راهنمايي مي‌کند»، يعني همين مطالب را که بيان مي‌کند را راهنمايي حکيمانه بيان مي‌کند. در ادامه هم مباحثي مانند آخرت‌‌شناسي، انسان‌شناسي، عذاب‌شناسي، پرهيز از شرک‌ورزي و پرستش حق تعالي، اداي حقوق و جلوگيري از اسراف، اعتدال در بخشش، احکام قصاص و ... را به‌عنوان مصاديق حکمت ذکر مي‌کند.

در آيه 269 سوره بقره مي‌فرمايد: «يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ» يعني خداوند به هر کسي که بخواهد حکمت عطا مي‌کند و کسي که حکمت به او عطا شود حتما خير کثيري به وي عطا شده است و کسي غير از خردمندان يادآور اين موضوع نخواهد شد. مطابق اين آيه شريفه، خداوند سبحان، مبدأ فاعلي و اولوالالباب مبدأ قابلي حکمت است؛ يعني خداوند سبحان مبدأ فاعلي حکمت است و اولوالالباب هم مبدأ قابلي حکمت هستند يعني کسي که صاحب خرد و عقل است از حکمت برخوردار است. در آيات متعدد ديگري حکمت با تزکيه و کتاب با هم ذکر شده است، مثلا در آيه 129 سوره بقره مي‌‌فرمايد: «رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ»

حکمت در روايات

با توجه به اين آيات متعدد که در زمينه حکمت هست و روايات فراواني که درباره حکمت آمده که ضروري است در اين مجال به چند روايت هم اشاره کنم. روايتي از امام موسي کاظم(علیه السلام) به نقل از هشام بن حکم است که در کافي، جلد 1، حديث 15، کتاب العقل و الجهل، ص10 و در کتاب البرهان في تفسير القرآن، جلد 4، ص 364 و همچنين در تفسير صافي، جلد 4، ص 141 آمده «ان الله تعالي يقول في کتابه "إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ" يعني عقل و قال "لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ" قال الفهم و العقل، يعني اينکه خداوند مي‌فرمايد به لقمان حکمت داديم يعني فهم و عقل داديم. پس معلوم مي‌شود بين حکمت و عقل پيوند وثيقي وجود دارد، رابطه‌اي بين حکيم و عاقل هست. نمي‌شود کسي عاقل نباشد ولي حکيم باشد، حکيم حتما عاقل است. حديثي از اميرالمؤمنين(علیه السلام) نقل شده که «بالعقل استخراج غور الحکمه و بالحکمه استخراج غور العقل» يعني معلوم مي‌شود بين حکمت و عقل پيوند وثيقي هست.

عقل در روايات ما عبارت است از نيرو و ابزاري که ادراکي را براي انسان فراهم مي‌کند که کارکرد آن ادراک بازدارندگي از معصيت و تشويق به طاعت الهي باشد. «الْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ» يعني ساحتي از عقل ادراک، و ساحت ديگر طاعت الهي است يعني عقل در نصوص ديني هم به «والحكمة و ضدها الهوى»، «الحکمة ضدها الخطا» تعبير شده، عقل هم ضد حکمت هواپرستي است، پس حکمت، طاعت‌پرستي است و هم ضد حکمت، خطاست پس معناي حکمت درست فهميدن و ادراک صحيح است. به عبارت ديگر حکمت هم جنبه نظري و هم جنبه عملي دارد. در جنبه نظري حقايق را درست فهميدن و در جنبه عملي طاعت الهي و عبادت خداوند است. پس طبق اين روايات در يک جمله مي‌توان گفت: حکيم، کسي است که حقايق را درست درک و درست بدان عمل کند. به همين خاطر حتي اگر منافقي که اهل عمل نيست، معرفت درستي داشته باشد سفارش شده که مؤمن بايد اين بعد از حکمت را از او دريافت کند، لذا اميرالمؤمنين(علیه السلام) در حکمت481 نهج‌البلاغه فرمودند: «الحکمة ضالة المؤمن و خذ الحکمة ولو من اهل النفاق: حکمت گمشده مؤمن است، پس بگير حکمت را از اهل نفاق» اهل نفاق اهل عمل نيستند ولي ممکن است منافقي اهل معرفت و شناختي باشد، ولو بعد عملي را درست انجام نمي‌دهد يعني معرفت را درست انجام نمي‌دهد ولي آن بعد معرفتي را بايد از او فراگرفت. پس بنابراين حکمت بعد نظري و بعد عملي دارد. با توجه به اين توضيحاتي که داده شد ملاحظه مي‌کنيد که هم در فلسفه اسلامي به فلسفه نظري و عملي اشاره شده، يعني به فلسفه الهي که مربوط به خداشناسي و معادشناسي است و هم به طبيعيات و رياضيات که ناظر به کشف واقعيت و مربوط به بعد نظري عقل است و هم به بعد عملي و فلسفه عملي که عبارت از اخلاق، سياست و تدبير منزل. قرآن و روايات هم حکمت را در بعد نظري و عملي تبيين کردند.

بنابراين همان طوري که فلسفه اسلامي به علم نظري و عملي پرداخته، حکمت در اسلام هم به بعد نظري و عملي توجه دارد. همان طوري که در حکمت قرآني، خداشناسي و معادشناسي اهميت ويژه‌اي دارد در فلسفه اسلامي هم خداشناسي و معادشناسي اهميت ويژه‌اي دارد. همان طوري که در حکمت قرآني، فضائل اخلاقي مثل احسان به والدين و مانند اينها اهميت دارد در فلسفه عملي اسلامي هم به اخلاق، سياست و تدبير منزل که مربوط به فضائل در ساحت عمل و ترک رذايل است هم تأکيد ويژه‌اي دارد. بنابراين کاملا مي‌بينيد که شباهت و مشارکت ويژه‌‌اي بين فلسفه اسلامي و حکمت قرآني وجود دارد. اين نکته را بايد اضافه کرد که در فلسفه اسلامي بحث‌هايي مانند امور عامه هم مطرح شده، مثل تقسيم وجود به ذهني و خارجي، علت و معلول، حادث و قديم و مانند اينها که اين مباحث در امور عامه در نصوص ديني به اين شکل بيان نشده است. شايد با دلالت‌هاي التزامي بتوان اين مباحث را استفاده کرد و اين مباحث مربوط به امور عامه در قرآن و روايات به صراحت بيان نشده، بلکه همان طور که ذکر شد با دلالت‌هاي التزامي استفاده مي‌شود ولي فيلسوف به صراحت به اين بحث‌ها پرداخته است.

قرآن بسيار تأکيد دارد که حکيم هرچه را فرامي گيرد بايد عمل کند. در فلسفه اسلامي هم بحث «عالماً عقلياً مضاهياً للعالم العيني» يا حتي «تشبه به اله» که مطرح شده تأکيدي است بر اينکه آنچه مي‌دانيد را بايد عمل کنيد و فضائل در عمل پياده شود. از اين هماهنگي بين فلسفه اسلامي و حکمت که نتيجه گرفته شد. بايد نکته ديگر را هم استفاده کرد کسي که تأکيد مي‌کند بايد به سراغ حکمت رفت و فلسفه اسلامي را رها کرد و حکمت قرآني را گرفت. فلسفه اسلامي را رها کردن يعني حکمت قرآني را رها کردن، چون هم در بعد نظر و هم در بعد عمل، اينها با هم مشارکت دارند. در بحث مشارکت ميان فلسفه اسلامي و حکمت قرآني مي‌توان وارد بحث‌هاي محتوايي هم شد که مثلا خداشناسي که در فلسفه آمده با خداشناسي که در قرآن آمده، يکي است يا نه؟! معادشناسي و ... نيز همين طور؛ که اينها بحث‌هاي مصداقي است که مي‌توان وارد آنها شد، ولي به لحاظ ساختاري و تعريفي مي‌بينيم که ميان فلسفه اسلامي و حکمت قرآني هماهنگي جدي وجود دارد.

کسي که مي‌گويد فلسفه غير از حکمت است و بايد فلسفه را رها کرد و به حکمت چسبيد و با غرور و تکبر اين گونه زير سؤال مي‌برد و توهين مي‌کند؛ اين کار چگونه با فضائل اخلاقي هماهنگ است! کسي که در سخن گفتن متکبرانه به نفي نه نقد عالماني چون استاد علامه جوادي آملي مي‌پردازد؛ آن هم نقد غير علمي و غير اخلاقي، چگونه از حکمت دفاع مي‌کند. کسي که از حکمت دفاع مي‌کند بايد حکيمانه از حکمت دفاع کند. حکيمانه از حکمت دفاع کردن يعني درست بينديشد و درست عمل کند، ضد حکمت، هواي نفس و خطاست. کسي که سخنش همراه با خطاست و نمي‌داند که چقدر مشارکت بين فلسفه و حکمت قرآني هست، چگونه از حکمت دفاع مي‌کند؟! کسي که سخنانش از سر هواي نفس و با تکبر است چگونه از حکمت دفاع مي‌کند؟! آيا مي‌توان با زبان از حکمت سخن گفت ولي با عمل و رفتار متکبرانه پيش رفت. پس توصيه مي‌کنم کساني که از حکمت قرآني دفاع مي‌کنند اول مانند لقمان حکيم سعي کند حکيمانه بفهمد و عمل کند و سپس شعار حکمت دهند که در غير اين صورت قطعا هم فلسفه اسلامي را کنار زده و هم به حکمت قرآني آسيب خواهند زد.



حجت‌الاسلام والمسلمين دکتر عبدالحسين خسروپناه
رئيس مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران
پست هایتان را خواندم. من همان ابتدا هم از شما خواهش کردم که بحث دکتر عباسی را با انتقاد بر فلسفه جدا کنید تا کار اینقدر کش پیدا نکند. متاسفانه برخی از دوستان چون میخواهند دفاع تمام عیار از دکتر کنند وارد مقولاتی می شوند که تخصصی آنچنان در آن ندارند.
دوست عزیز ما سخنان رهبری را گزینشی اعلام نمی کنیم، اصلا نمی خواستم این را بیان کنم ولی چون کار به این جا کشید باید بگم، حقیر حدود چهار سال پیش در دوره ای شرکت کردم، یک دوره تخصصی مطالعاتی، با مدیریت آقا مجتبی خامنه ای. تقریبا اغلب اساتید خبره و فاعلین فرهنگی کشورمان هم در آنجا شرکت داشتند.
در اختتامیه آن دوره آقا سید مجتبی کلی سخنان مهم در تاکید بر مطالعه همه جانبه فلسفه عنوان کردند. و در نهایت فرمودند که این سخنان ابوی مان است. و ایشان دستور دادند که این بیانات را این جا داشته باشم.
سخن بسیار بسیار زیاد است، ولی چون دیدم که دوستانم جواب را به صورت کامل و متقن ایراد نمودند دیگر لزومی نمی بینم که مطلب را بیشتر باز کنم. ولی باز اگر سوالی داشتید من کاملا در خدمت هستم. یا علی مدد.
دوستان تعریف کلمات فوآد و ذهن و استراتژی مشخصه.


علت اینکه آقای عباسی اصرار داره که به جای ذهن کلمه ی فوآد به کار گرفته بشه اینه که این کلمه معادل قرآنی کلمه ی ذهن هست.
حالا شما که میگید کلمه ی استراتژی کجای قرآن آمده بفرمایید با توجه به تعریف کلمه ی استراتژی ، معادل کلمه ی استراتژی چیه در قرآن تا ما از این به بعد اونو به کار ببریم!
نقل قول:شما دارید از بحث فرار می کنید،اگر شما حرف رهبری رو ملاک میدونید که من سخنان ایشون رو کامل نقل کرد و شما گزینشی، تنها جملاتی رو نقل می کنید با حرف شما هم خوانی داشته باشه!
قسمتی از سخنانی که من نقل کردم از رهبری و شما می گویید من تفسیر به رای کردم و یا شما سخن کامل تری دارید که نقض ادعای من است را بیاورید ...

نقل قول:کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد بیایند بشینند مناظره کنند (هنوز از مادرشون زاییده نشده). اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی میگوید انقلاب ما اسلامی نبوده و این توطئه خطرناکی است و خائن است کسی که بخواهد جا بندازد که انقلاب ما صدرایی بوده است."دکتر حسن عباسی@"
واقعا متاسفم برای کسانی که نظر صریح رهبری رو میبینند و ...
خدا همه را به راه راست هدایت کند ...
..............
ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم.
دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحبنظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه ى قم به شمار مى رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره هاى آنان، بى شك دوره ى با بركتى براى فلسفه الهى است.

.....................
امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمينه ى فلسفى اش، در زمينه ى عرفانى هم همينجور است.
...................
نقل قول:
پس اینجا اعتراف می کنید که در زمان علامه وضعیت رفته رفته بهود پیدا می کرد،آیا الان وضعیت ما بهبود پیدا می کنه؟
شما گفتید کو عقبه ...ما گفتیم عقبه خوب بود نگذاشتند درست شود .... ما نگفتیم ... رهبر گفت ... حالا هم دارد بهتر می شود .. ما نمیگوییم ... رهبر می گوید ... ملاحظه کنید

..............................

ديدار اعضاي‌ شوراي‌ عالي‌ كنگره‌ بزرگداشت‌ صدرالمتألهين‌ ملاصدرا

فلسفه‌ ملاصدرا فلسفه‌اي‌ عقلي‌، ذوقي‌ و شرعي‌ است‌ و در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلي‌ و ذوقي‌ را برمبناي‌ شرع‌ مقدس‌ پي‌ريزي‌ كرده‌ است‌ براي‌ او تعبد محض‌، مبادي‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالي‌ فلسفي‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدني‌ در دوران‌ رياضت‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وي‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفي‌ ملاصدرا فضاي‌ فلسفي‌ كشور را فراگرفته‌ است‌.
رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بيان‌ ويژگيهاي‌ شگرف‌ و شگفت‌آور ملاصدرا فرمودند: صدرالمتالهين‌ آراء بي‌نظير فلسفي‌ و درياي‌ مواج‌ افكار و انديشه‌هاي‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌. بلكه‌ اين‌ معلومات‌ بي‌پايان‌ از رياضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و كسب‌ فيض‌ از عالم‌ غيب‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد.

--------------------
بیانات در دیدار جمعى از نخبگان حوزوی
فلسفه‌ى اسلامى - همان‌طور كه شما فرموديد و درست هم گفتيد - فقه اكبر است؛ پايه‌ى دين است؛ مبناى همه‌ى معارف دينى در ذهن و عمل خارجى انسان است؛ لذا اين بايد گسترش و استحكام پيدا كند و برويَد و اين به كار و تلاش احتياج دارد.

مركز فلسفه هم بايد حوزه‌ى علميه باشد. يكى از بزرگترين خسارتهايى كه ما كرديم، اين بوده كه مركز فلسفه‌ى اسلامى از حوزه‌ى علميه به مناطق مختلف منتقل شده است. بعضى از آقايانِ اساتيد فلسفه، ماه رمضان پيش من بودند؛ مى‌گفتند برخى از آقايانى كه اصلاً اهليّت ندارند، در مساجد فلسفه تدريس مى‌كنند و ناقص و سطحى و به عمق نرسيده و جويده جويده مطالبى را دست افراد مى‌دهند. اينها خسارت است؛ ما نبايد بگذاريم اين كار ادامه پيدا كند. من خدمت آقاى «جوادى» و آقاى «مصباح» هم به تفاريق مكرّراً گفته‌ام بايد كارى كنيم كه قم از مركزيّت و مرجعيّتِ فلسفه نيفتد و قطب اصلىِ فلسفه‌ى اسلامى همچنان باقى بماند. بنابراين در اين زمينه هرچه شما تلاش كنيد، بجا و بحق خواهد بود. همه بايد تلاش كنند؛ مديريّت حوزه و اساتيد فلسفه هم بايد تلاش كنند.

طلّابِ فلسفه را بايد تشويق كرد.



نقل قول:،باز هم میگم اسفار اربعه مرحوم ملا صدرا ! ربطی به سفرهای عملی عرفا ندارد.امام به عنوان یک فقیه حکیم عارف بر اساس احساس تکلیف الهی کار خودش را انجام داد و اگر هم خواسته باشیم این امر را جزو اسفار اربعه به حساب بیاوریم، از اسفار اربعه عرفانی محسوب می‌کنیم (که سفر فی الخلق بالحق است که مقام دستگیری از دیگران است) نه اسفار اربعه صدرایی .در سفر چهارم عرفانی، عارف به مرحله ای می‌رسد که برای دستگیری دیگران، اقدامات عملی می‌کند.
و ما باز هم میگوییم ... نظر من و شما در این زمینه فاقد ارزش است ... باید دید یک عارف کامل و ولی فقیقه نظرش چیست ...
پيام به مناسبت همايش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهين

مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه ى در هم تنيده و به وحدت رسيده ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته،
-----------------------------------

نقل قول:افراطی عمل نکنید مکتب ملاصدرا که اسلام ناب محمدی نیست که بدور از نقص باشه
ما یک قدم نه جلوتر از رهبری می رویم و نه یک قدم عقبت تر... هیچ حرفی از خودمان هم اضافه نمیکنیم .. کلام رهبری گویاست برای حقیقت گرایان

.....................
فلسفه‌ ملاصدرا فلسفه‌اي‌ عقلي‌، ذوقي‌ و شرعي‌ است‌ و در حقيقت‌ ملاصدرا فلسفه‌ عقلي‌ و ذوقي‌ را برمبناي‌ شرع‌ مقدس‌ پي‌ريزي‌ كرده‌ است‌ براي‌ او تعبد محض‌، مبادي‌ رسيدن‌ به‌ افكار عالي‌ فلسفي‌ بوده‌ است‌ و اين‌ جريان‌ عظيم‌ و جوشان‌ و تمام‌ نشدني‌ در دوران‌ رياضت‌ به‌ روح‌ مقدس‌ وي‌ افاضه‌ و نازل‌ شده‌ است‌ و امروز خوشبختانه‌ كتابها و افكار فلسفي‌ ملاصدرا فضاي‌ فلسفي‌ كشور را فراگرفته‌ است‌.
رهبر معظم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بيان‌ ويژگيهاي‌ شگرف‌ و شگفت‌آور ملاصدرا فرمودند: صدرالمتالهين‌ آراء بي‌نظير فلسفي‌ و درياي‌ مواج‌ افكار و انديشه‌هاي‌ خود را از استاد فرانگرفته‌ است‌. بلكه‌ اين‌ معلومات‌ بي‌پايان‌ از رياضت‌، خلوت‌ و عبادت‌ و دل‌ دادن‌ به‌ خدا و كسب‌ فيض‌ از عالم‌ غيب‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد.

.........................
سلام
النور جان ، خود رهبری بخواند از ملاصدرا دفاع کنند ، به شیوه شما دفاع می کنند؟یعنی می گند چون من می گم ملاصدرا این طوریه و اون طوریه؟خود رهبری گفتند که حرف من بلا اشکال هست و در اون نقدی نیست؟
این که رهبری از ملاصدرا در فلان حوزه ها تجلیل کردند ، یعنی ملاصدرا بالکل بدون اشکال است؟مثلا من اگر بگویم آقای النور این مزایا را دارد ، یعنی دیگر معایبی ندارد؟
فکر می کنم استدلال باید جامع و مانع باشد.شما اگر یک کلام از رهبری آوردید که ایشان بفرمایند تمام کلمات ملاصدرا برابر با اسلام است، بنده این را قبول می کنم که رهبری نظر شما را نسبت به ملاصدرا دارند.
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع