تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
(۲۵/آذر/۹۱ ۰:۳۱)حسن.س. نوشته است: [ -> ]
دکتر عباسی:"فلسفه اسلامی آکنده از التقاطه نمی تواند نجات بخش باشد.....الان حکومت همه امکانات و بودجه وتریبون دراختیار فلاسفه وحکمت متعالیه ها داده وقداست هم دارند العیاذبالله فکر کردند فقه جعفری شیعه اند.آقای جوادی آملی بفرمایند مدلشان چه است؟ اندیشه ملاصدرا زیر سوال است...بزرگان اندیشه صدرایی هم نمی توانند دفاع کنند...بنده با تکنیک بدایه و نهایه ثابت می کنم این ها نمی توانند فلسفه ی اقتصاد بدهند..."
بارها گفته شده و این جا هم می گویم
این نمونۀ مصادره به مطلوب ها که بار‌ها هم تکرار شده خود نشانه ضعف فلاسفه اسلامی و بی‌اعتنایی آن‌ها به مخالفت و نقد است.
اینکه عباسی گفت فلسفه اسلامی اکنده از التفاطه است و نمی تواند نجات بخش باشد شما تا چه حد اطمینان دارید که منظورشان تمام جوانب زندگی بشری باشد که آنرا در مقابل حرف رهبری می گذارید؟

حرفهائی عباسی نا کار آمدی فیلسوفان کنونی در خصوص مطالبه ی چندین ساله سخنان رهبری است که این فلسفه ی مضاف رو مطالبه کردند،محقق شده،کو کجاست؟رو کنید؟تا که شاید میلیاردها تومان هزینه هائی که صرف تدریس این علوم میشود حقیقتاً معلوم شود که بیخودی نیست!
آیا این کار شما مصداق بارز فتنه انگیزی نیست،به فرض کلام که افرادی همانندشما با شما هم سو شده و عباسی را مرتد و مخالف رهبری خوانند،آیا کسی را دارید که جایگزینش نمائید؟
آیا فلاسفه اسلامی امروز ما در گذشته نمانده اند،خود شما تا بحال در دفاع از خود در مقابل حرف هائی عباسی بجز رجوع به گذشته حرف جدیدی داشته اید،تولید علم کجاست؟ تدریس و مطالعه آثار گذشتگان درست و بجا،اما تا کجا،ابد،آیا همین فلسفه اسلامی که امروز منجمد و راکد مانده است،نهایتش همین جاست،آیا اینجا آخر فلسفه و حرف های فلسفی است،حوزه در برخورد با مخالفان با مکاتب مورد تائید خود ید بیضائی دارد به اندازه ....
مگر همین مرحوم علامه طباطبائی را کی از تدریس فلسفه اسلامی منع کرد کی ممانعت کرد؟
اگر حکومت اسلامی است و مبتنی بر فلسفه اسلامی پس چرا وضعیت حجاب تا به این حد اسفناک است،چرا وضعیت اقتصاد تا به این حد ویران است؟
عباسی درست میگه،این شمائید که در خواب هستید؟
وجدانتان قاضی،امثال عباسی و رائفی پور ها بیشتر در جامعه امروز اثر گذار بوده اند یا اونهائی"همین فیلسوفانی" که از 24 ساعت صدا و سیما بیش از نصف را در اختیار دارند؟
به نام خدا

سلام به همگی!

(۲۴/آذر/۹۱ ۲۲:۱۶)Havbb 110 نوشته است: [ -> ]اشتباه دکتر عباسی؟؟؟؟ آقای عباسی هم که همینو گفتند که!
همین جوری میشه که نا دانسته تهمت میزنیم به یه نفر....

اول اگر تهمتی بوده عذرخواهی می کنم.

بعد هم شما فرآیند تمدن سازی رو از زبان دکتر برامون شرح بدید. مگر ایشون معتقد نیستن که فلسفه ی صدرایی باید مثل فلسفه ی غرب ابتدا تولید فلسفه ی مضاف بکنه تا ما از داخلش استراتژی و دکترین ارائه بدیم؟؟

ممنونم از شما!

(۲۴/آذر/۹۱ ۲۲:۳۸)حنین نوشته است: [ -> ]برادر عزیز خطابه و نصیحت چیه،کپی پیست نیست پاسخ تک تک ادعاهای این افراد داده شده،اینکه فقط نیاز هست که این عزیزان لطف کنن و به خودشون زحمت بدن جلسات و سخنرانی ها و جوابیه مفصل و متقن دکتر را مرور کنند،اینکه بعضی افراد دوباره باز به اول خط برگشته اند که مشکل ما نیست این کپی پیست ها جواب های این سوالات و سفسطه های تکراری است؛اگر یک بار همین کپی پیست ها خوانده بشه فکر کنم اگر تعصبی برخورد نشه این افراد هم همسو با دکتر عباسی شوند.

برادر گرامی ... بنده ی حقیر اصلا کاری به اتفاقاتی که تا قبل از این افتاده ندارم. الان و در این تاپیک قرار هست همه ی گذشته ها رو فراموش کنیم و همه ی تعصبات رو کنار بذاریم و پیرامون حقیقت یگانه بحث کنیم. برگردید یک بار دیگه پست اول و دومتون رو مرور کنید و انصافا قضاوت کنید که جای یه همچنین پستی در مباحثه ی علمی کجاست؟؟؟ همین پست آخر هم باز سرشار از نصیحت است..

از شما هم ممنونم.

بعد هم من از دوستان خواهش می کنم مباحث رو با هم مخلوط نکنن! این که دکتر عباسی به فلسفه ی اسلامی ایرادی گرفتن که شکی درش نیست. خواهشا این قضایا رو به حجاب و اقتصاد و ... ربط ندیم. هر کدوم از این مسائل هزار و یکی عامل درش دخیل هست که فضای خودش رو می طلبه..

موفق بمانید و در پناه حق

یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم.


بحث بسیار جالبی بود.... دوستان تنها حقیر را ببخشند که تاخیر کردم .
از مطالب ارزشمندی که گذاشتید بسیار تشکر میکنم. ولی من یه کم گیج شدم. روند این تاپیک کدام یک از این موارد است؟
1- نقد دیدگاه دکتر عباسی در مورد فلسفه.
2- نقادی خود فلسفه اسلامی.


اگر این دو مشخص بشود بسیار راحت تر می تونیم به ادامه بحث بپردازیم....
در ضمن من یه شک هم دارم، کمکم کنید، بعید می دونم دوستان مخالف، ارسال های حسن را کامل خوانده باشند. درسته؟؟؟
ایشان به نظر من بسیار کامل مطالب را بیان نمودند و دیگر برای من فعلا جایی را نگذاشتند که چیزی را اضافه کنم.
تنها یک مورد:
اگر سوالی در مورد خود فلسفه و جایگاه و کارکرد آن دارید بفرمایید، من در خدمتم. فعلا هم کاری با خود دکتر عباسی نداریم. این جا فکر قرار باشه در مورد خود جایگاه فلسفه صحبت کنیم.
یا علی مدد.
نقل قول:اول اگر تهمتی بوده عذرخواهی می کنم.

بعد هم شما فرآیند تمدن سازی رو از زبان دکتر برامون شرح بدید. مگر ایشون معتقد نیستن که فلسفه ی صدرایی باید مثل فلسفه ی غرب ابتدا تولید فلسفه ی مضاف بکنه تا ما از داخلش استراتژی و دکترین ارائه بدیم؟؟

ممنونم از شما!


البته به نظر بنده شما اون پستتون رو ویرایش کنید...


برای اطلاعات بیشتر به جلسات ابتدایی کلبه کرامت مراجعه کنید ، چون بحث ما اینجا جامعه سازی نیست Wink شما که ناظری دیگه چرا


نقل قول:این تاپیک کدام یک از این موارد است؟
1- نقد دیدگاه دکتر عباسی در مورد فلسفه.
2- نقادی خود فلسفه اسلامی.


تقریبا هیچکدوم :دی
ولی قرار بود اولی باشه. توی پست اولم صفحه ی اول تاپیک توضیح دادم که در گفتگویی که در پیغام خصوصی با سید ابراهیم عزیز انجام دادیم به یک نقطه ی مشترک و توافق نظر درباره ی نسبت شناسی فلسفه و حکمت رسیدیم ، هدفم از ایجاد شدن چنین تاپیکی اولا پایان دادن به اون روال 9 ماه گذشته ی تالار بود که تقریبا هر تاپیکی درباره ی فلسفه بود یا درباره ی دکتر عباسی به این سمت منحرف میشد... ثانیا احساس کردم اصل نظر آقای عباسی در بین هیاهو و جنجال رسانه ای و... گم شده و خیلی از دوستانی که به طور جدی پیگیر کلاسهای آقای عباسی نیستند متوجه منظور دقیق ایشون نشدند لذا میخوایم در این تاپیک از اصل بحث ها شفاف سازی کنیم و ببینیم که موضع بچه هایی که فلسفه میدونن چیه واقعا
خدا رو شکر تاپیک خوب داره پیش میره ولی بعضی دوستان اعم از ناظر و مدیر تشکر کننده و اینطرفی و اونطرفی متاسفانه رعایت نمیکنن :|
به نام خدا

سلام.

چند تا مطلب مرتبط با این موضوع از مباحث استاد طاهرزاده ی عزیز دیدم که خوندشون خالی از لطف نیست ( به نقل از سایت اصلی خودشان ) :

1.

سوال : به نام خدا سلام خداقوت ببخشید که سوالها زیاد وپراکنده است! 1. آیا فلسفه مشکل ما رادر تولید علوم دینی حل میکند؟چگونه؟ 2.نظر شما در مورد آقای دکتر حسن عباسی چیست؟ 3.نظر شما در مورد نظرات آقای عباسی درباره فلسفه چیست؟ ایشان میگویند فلسفه ما را به جایی نمیرسانند و مشکل بشر را حل نمکنند و فلسفه مادیگراست و فلسفه اسلامی یک التقاط است و ما نمیتوانیم تقوا را در فلسفه پبدا کرد! واصلا داروینیسم از دل فلسفه آمده! ومیگوید ما درقرآن حکمت داریم! حتی درمورد امام ره که گفته الملاصدرا و ... توضیح میدهند و میگویند اشام این نظر رادرسالهای ابتدایی داده اند وبعدها درسرالصلاه ونامه های ایشان به فرزندشان از حکمت حضور ( به جای فلسفه وجود!!! ) صحبت میکنند!! وخیلی چیزهای دیگر.... درضمن بگویم که نظارت منتقدانه ایشان به فلسفه با بقیه فرق میکند! ( این را هم بگویم که اگر صحبتهایشان را گوش نکردید بهتر است گوش کنید تا بهتر وکاملتر متوجه بشوید ) در ضمن انتقادی هم که بعضی از فیلسوفان مبکند این که تا از فلسفه انتقاد میشود گویی به قرآن حتی فراتر از قران، انتقاد میشود که چنان آماج حمله وتهمت و... میشوی که اگر جایی به قرآن انتقاد شود چنان موضعی نمیگیرند! باسپاس







جواب : باسمه تعالی؛ علیک السلام: وقتی بعد از انقلاب آقای حسنین هیکل خبرنگار مشهور مصری از امام می‌پرسد: چه اندیشه‌ها و اندیشمندانی بر شما تأثیرگذار بوده‌اند؟ می‌فرمایند: «در فلسفه: ملاصدرا، از کتبِ اخبار: کافی، از فقه: جواهر» ( صحیفه‌ی امام، ج 5، ص 271 ) پس نظر امام به ملاصدرا مربوط به آن اوایل نبوده. از طرفی مگر مکتب ملاصدرا و اصالت وجود و تشکیک وجود، جز نظر به حضور نور وجود و کمال مطلق است؟ به نظرم جناب آقای دکتر عباسی در عین دلسوزی و تیزهوشی آن‌طور که باید اندیشه‌ی صدرایی را در منظر امام و رهبری نمی‌شناسند. مقام معظم رهبری در مورد ملاصدرا می‌فرمایند: مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون شخصيت و زندگى خود او، مجموعه‏ى در هم تنيده و به وحدت رسيده‏ى چند عنصر گرانبها است. در فلسفه‏ى او از فاخرترين عناصر معرفت يعنى عقل منطقى، و شهود عرفانى، و وحى قرآنى، در كنار هم بهره گرفته شده، و در تركيب شخصيت او تحقيق و تأمل برهانى، و ذوق و مكاشفه‏ى عرفانى، و تعبد و تدين و زهد و انس با كتاب و سنت، همه با هم دخيل گشته، .. مكتب فلسفى صدرالمتالهين همچون همه فلسفه‏ها در محدوده‏ى مليت و جغرافيا نمى‏گنجد و متعلق به همه‏ى انسان‌ها و جامعه‏ها است. همواره همه بشريت به يك چهارچوب و استخوان‌بندى متقن عقلايى براى فهم و تفسير هستى نيازمندند. هيچ فرهنگ و تمدنى بدون چنين پايه‏ى مستحكم و قابل قبولى نمى‏تواند بشريت را به فلاح و استقامت و طمأنينه‏ى روحى برساند و زندگى او را از هدفى متعالى برخوردار سازد . و چنين است كه به گمان ما فلسفه‏ى اسلامى بويژه در اسلوب و محتواى حكمت صدرايى ، جاى خالى خويش را در انديشه‏ى انسان اين روزگار مى‏جويد و سر انجام آن را خواهد يافت و در آن پابرجا خواهد گشت. ما ايرانيان بيش از همه به اين فلسفه الهى وامدار و بيش از همه در برابر آن مكلفيم. دوران ما با دميدن خورشيدى چون امام خمينى كه يگانه‏ى دين و فلسفه و سياست و خود يكى از صاحب‌نظران برجسته در حكمت متعاليه بود، و نيز با حوزه‏ى درسى و تحقيقى پربركت حكيم علامه‏ى طباطبايى كه استاد يگانه مبانى ملاصدرا در طول سى سال در حوزه‏ى قم به شمار مى‏رفت، و تلاش تلامذه و هم دوره‏هاى آنان، بى‏شك دوره‏ى با بركتى براى فلسفه‌ی الهى است. موفق باشید

ادامه دارد ان شاء الله...
تاپیک رو یه جمع بندی بکنم ، مخصوصا قسمتی از صحبت آقای عباسی که از اون غفلت شده بود
دیدگاههای آقای عباسی مقابل نظر مقام معظم رهبری و سایر بزرگان نیست به چند دلیل:


1- آقای عباسی فلسفه ی اسلامی را به قصد تخریب و... نقد کردند:


نقد کردن درسته که در فرهنگ ما ایرانی ها بد جا افتاده ولی در گزاره های دینی ما حضرت امیرالمومنین (نقل به مضمون) میفرماین که یکی از معیار های شناخت دوست خوب اینه که نقد کارها و صحبتهایت رو به تو میگه...
بنابر این نفس نقد کردن ریشه در خیر خواهی داره ، به معنی این هست که اون چیزی که مورد نقد قرار میگیره رو نقد کننده انتظار داره این اشکالات ازش رفع بشه... نه که نابود بشه!
که اگه قصد نابود کردن داشته باشه بهترین کار سکوت هست!!!


ثانیا فلسفه ی اسلامی محصول تکامل بوده ، نه محصول وحی!
بنابر این همونطور که فلسفه ی صد سال پیش نسبت به فلسفه ی امروز ناقص تره ، همینطور هم فلسفه ی امروز نسبت به فلسفه ی اینده که کامل تر میشه ، نقد بهش وارد هست. هر چیز ناقصی هم نقد بهش وارده!


2- آقای عباسی فلسفه ی اسلامی و فلسفه خوانها را در حوزه ی تولید فلسفه ی مضاف زیر سوال بردند در حالی که مقام معظم رهبری فلسفه را تایید میکنند.


اولا وقتی مقام معظم رهبری سالها پیش چیزی رو مطالبه کرده اند از فیلسوفهای مسلمان و هنوز اقدام قابل قبولی انجام نشده آنطور که شاید و باید ، اینطور نیست که ایشون خیلی راضی باشن از این قضیه و آفرین بگن! بنابر این ایشون هم قطعا در این حوزه نقد و گله دارند ولی هنوز به اصلاح آن امید دارند.
آقای عباسی هم بعد از سه چهار ساعت نقد کردن در پایان جلسه گفت ما چون پشت سر اماممون هستیم و ایشون هم به شما امید دارن ما باز هم به شما فرصت میدیدم و از شما مطالبه میکنیم (در راستای این عمار)
همچنین آخر اون جلسه بعد از اون همه نقد ، ایشون نگفتند که من فاتحه ی فلسفه ی اسلامی رو همین الان خوندم! گفتند که اگر نتوانید اینها رو تولید کنید باید مرگ فلسفه ی اسلامی رو اعلام کنیم!


3- آقای عباسی فلسفه را از یونان و حکمت را اسلامی میداند که خلاف نظر امام خمینی (رحمة الله علیه) است.


اصلا بخش عمده ای از جلسه ی عبور از سایه به این اختصاص داشت که از نظر چهارچوب مفهومی ، کلمه ی فلسفه را از کلمه ی حکمت متمایز کنند. هنوز هم من کتابهایی رو میبینم که در دانشگاهها تدریس میشه و مثلا در بخشی از اون اینطور نوشته:
حکیم بزرگ یونانی ، سقراط!
حکیم بزرگ آلمانی ، کانت! نیچه! هگل! و...


تمایز دادن حکمت از فلسفه بیشتر روی چهارچوب مفهومی اون و بیشتر ناظر به فلسفه ی غرب بود ، حتی از استدلالهای آقای عباسی هم میشه فهمید این قضیه رو که به عنوان مثال بعد از خواندن چندین آیه ی قرآن که حکمت را توصیف کرده ، به آیه ای میرسه که خداوند گفته حکمت خیر کثیر است و به هرکس که خدا بخواهد میدهد!
آقای عباسی مثلا از همین آیه استفاده میکنه میگه آقای مارکس و دیوید هیوم چه حکیمی بودند که رسما ملحد بودند؟
یا آقای میشل فوکو که ایران هم اومده و چند سال پیش مرد ، همجنسباز بوده! آقای عباسی حین استدلالهاش این مثال رو میاره که چطور میشه خداوند به انسانی با دست خودش خیر کثیر بده و بعد اون انسان بیاد بگه من ملحد یا همجنسباز هستم.
چی میشه که وقتی آقای میشل فوکو همجنسباز هست خدا خیر کثیر بهش میده ولی قوم لوط رو عذاب میکنه؟!


و همونطور که گفتم آقای عباسی روی چهارچوب مفهومی بسیار بسیار تاکید دارند که درست انتخاب بشه و کلمات ریشه شناسی بشه.
بارها دیدم که میگن فلسفه در یونانی به معنی دوستداری حکمت بوده! در صورتی که چنین چیزی باز هم ناظر به بی توجهی و سرسری انگاری اتیمولوژی داره در ایران ، فلسفه در یونان به معنی دوستداری دانش بوده و طبق اون چیزی که در تاریخ از فیلسوفان ملطی و ملطیون به جا مونده ، فلسفه خودش مولود حکمت هست! حکمت چند هزار سال بیشتر از فلسفه قدمت داره (حد اقل از زمان حضرت ابراهیم یا شاید قبل تر کلمه ی حکمت در زبان بشر بوده!)
و همونطور که بارها گفتم اقای عباسی فلسفه را مولود حکمت میدونه. یعنی فلسفه یک بخشی از حکمت است!


4- آقای عباسی گفته فیلسوفهای ما این همه منبر رفتند دردی از ما رو اونطور که باید و شاید دوا نکرده ، در حالی که من پای منبر فلان فیلسوف کلی چیز یاد گرفتم!!! Big Grin
خدا وکیلی شبهه رو نگاه کنید! این شبهه رو یکی از بچه های همین تالار انداخته و هنوزم پستش موجوده میتونید پیداش کنید.


وقتی آقای عباسی چیزی رو نقد میکنه ایشون نگاهش ، نگاه علوم استراتژیک هست نه نگاه منبری و فقهی !
وقتی ایشون به اقتصاد ایراد میگیره به بهداشت و درمان ایران میگیره به سیاست ایراد میگیره به فلسفه ایراد میگیره و.... همه ی اینها از منظر علوم استراتژیک هست.
بنابر این منظور آقای عباسی از این حرف این بوده که فلسفه ی اسلامی نتونسته دکترین ها رو تهیه کنه ، چه ربطی به درس اخلاق داره؟


5- استاد ابراهیمی دینانی که شبکه 4 هم برنامه ی معرفت رو دارند و بنده یکی از طرفداران این برنامه هستم در شانتاژ رسانه ای کثیفی که چند ماه پیش راه افتاد یه خبرنگاری ازشون پرسید که نظر شما درباره ی کسانی که فلسفه را رد کرده اند چیه!
ایشون هم گفتند اگر از آنها بپرسید چرا؟ شروع میکنند استدلال کردن و در واقع برای رد فلسفه از خود فلسفه کمک باید بگیرند!!!


خب پدیده ای که اینقدر به کار بشریت اومده ، زبان صحبت کردن و به قولی استارت و جرقه ی اولیه برای کسیه که نه قرآن قبول داره نه روایت! چطور میشه اصلا چنین چیزی رو رد کرد؟!!!
اصلا آقای عباسی درباره ی این بخش از فلسفه هیچ صحبتی نکرد ، فقط وقتی ویژگی های حکمت رو در قرآن میشمرد گفت که این جدال احسن که در قرآن اومده در فلسفه ی فعلی هست.


6- چطور ممکنه آقای عباسی فهمیده (که مثلا در قرآن کلمه ی فلسفه نیست) ولی علامه طباطبایی نفهمیده؟


خب این استدلال به کل باطل هست. در فضای علمی هر کس که میتونه میاد بخشی از علم بشریت که محصول تکامل بوده رو کامل میکنه ، این در واقع این استدلال جاهلی ، از دیدگاه جاهلی است که در مسیحیت کاتولیک وجود داشت که بعضی ها این رو دارند! و میگن که هیچکس بیشتر از پاپ کلیسا نباید بفهمه و هرکس علم جدیدی اورد (اگه اشتباه نکنم مثل گالیله) باید توبه کنه که از گذشتگان یه چیز بیشتری فهمیده وگرنه اعدامه!


7- راه فهمیدن دین فلسفه است!


آقای قرائتی نامه ای نوشته بودند چند سال پیش که اقای عباسی به اون استناد میکنند و میگن که این نامه باعث شد این تفکر غلط که برای فهمیدن قرآن و دین الزاما باید به سمت فلسفه ی اسلامی بروند شکست و همچنین به نامه ی حضرت امام خمینی به عروسشان استناد میکنند که در آنجا امام به صراحت میگن اسفار اربعه و فصوص الحکم و... گره از کار ما نگشود و مرا از سفر به دوست باز داشت!
همچنین خود مرحوم ملاصدرا در تفسیر یکی از سوره های قرآن که دقیق یادم نیست میگه که افسوس که من تا الان آفتاب و نور رو رها کرده بودم و رفته بودم در سایه (در مورد فلسفه)
جمع بندی یعنی دیگه ما حرفی نزنیم دیگه؟؟؟!!!!هر جور شما راحت هستید حامد جان. WinkSmile

شما در ارسال بالایتان تنها از دکتر عباسی دفاع کردید و سخنان ایشان را شرح و تفسیر کردید و ما هم نقد عباسی را اصلا کاری نداریم که بخواهیم بپردازیم.

اگر بحثتان تنها دفاع از ساحت دکتر عباسی است که هیچ، ولی اگر خودتان حقیقتا خودتان راجع به فلسفه مشکلی دارید بفرمایید تا ما این جا بحثش را باز کنیم.

یا علی مدد.
بنده و احتمالا آقا سید عزیز با جمع بندی موافقتی نداریم......
متاسفانه با آنکه دکتر عباسی خود دعوی عدم انتقاد پذیری دیگران را دارند، اما خود شجاعت اعتراف به "اشتباه" ندارد!!!


بنده سوالتی پیرامون سخنان ایشان می پرسم لطفا همانطوری که ما به شبهات پیرامون فلسفه پاسخ دادیم شاگردان ایشان پاسخ دهند.لطفا این جواب ها همانطوری که بنده به کتب حضرت امام(رحمة الله علیه) و علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) دیگر حکیمان ارجاع دادیم با منبع باشد.متشکرم.


1- موضوع فلسفه اسلامی و یونانی چه است؟ آرخه را تعریف نمایند و معنای آن را بفرمایید؟

2- واژه ی فلسفه به چه معنی است و ریشه ی آن را با منبع معتبر نشان دهید؟ فرق wisdom و science چه می باشد؟

3- برای درک معانی عمیق قرآن و احادیث چه ابزارهایی غیر از حکمت و عرفان اسلامی داریم؟ غیر از حکماء و عرفا که در این زمینه سخنان عمیقی داشتند نام ببرید؟

4- چه دلیلی دارید که معنی فلسفه در تمدن غرب دگرگون نشده و مترجمان اسلامی به درستی ان را به حکمت بازگردانده اند؟ آیا لزوما باید هم حکمت و هم فلسفه در قرآن بیاید؟ مثلا هم واتر و هم ماء و هم آب هر سه باید در قرآن بیاید و الا آب همان ماء نیست؟

5- شما از چه ابزاری برای استدلال و اندیشیدن استفاده می کنید و آیا نبود کلمه ی ذهن در قرآن یعنی ما ذهن نداریم؟ به عنوان مثال نبود کلمه ی زرافه در قرآن یعنی زرافه وهم است؟ و آیا علوم استراتژیک بر اساس قلب و فواد پیش می رود لاجرم شرح دهید؟
6-ریشه ی علوم استراتژیک و واژه ی آن در کجاست و آیا کلمه ی استراتژی در قرآن آمده است و با چه مجوزی شما حق دارید از آیات و روایات استراتژی بیرون بکشید؟آیا این علم به ایمان ما می افزاید؟ چگونه؟


پیشا پیش قدردان پاسخ هایتان هستم.
سخن ما این است: ما نمی گوییم که گزاره های فلسفه کاذب است؛ یا نمی توان گزاره هایی را از میان انبوه تافته ها و بافته های صداریی یافت که بتواند مبانی اقتصادی باشد؛ ما می گوییم که از مباحث قرآن و نهج البلاغه و امام باقر و امام صادق بهتر و بیشتر می توان فلسفه اجتماعی و اقتصادی و نیز طرح توسعه اسلامی-ایرانی را تولید کرد یا از حرفهای درست و نادرست ملاصدار؟ کدام راه بهتر است؟ خود امام خمینی و امام خامنه ای با استناد به مباحث صداریی چنین کرده اند یا با آیات قرآن و روایات خاتم الانبیاء و اهل بیت؟ امام خامنه ای برای تدوین الگوی امامت و مدیریت جهان، درس خارج فقه دارند یا درس خارج فلسفه؟ اگر فلسفه بهتر است و انقلاب ما برخاسته از ذهنیات و ذوقیات اسفار اربعه ملاصدار است، چرا فلسفه، آورده هیچ نبی و امامی نیست؟ آیا ارسطو و ابن سینا و ملاصدرا بهتر می توانسته اند راه سعادت اقتصادی و اجتماعی و رفع نیازهای بشر برای سعادت را طراحی کنند یا ائمه طاهرین و خزائن علم و حکم حقیقی؟
معیار صدق است یا حق؟ سخن در این نیست که گزاره های فلسفی درست نیست، سخن در این است که گزاره های فلسفی حق نیست؛ ما نمی گوییم که نتایج فلسفی گزاره صادقی نیست، ما می گوییم که هر صدقی حق نیست و باید به دنبال گزاره حق رفت نه گزاره صادق؛ نه هر گزینه صادقی حق است و نه هر گزینه کاذبی باطل است. همان طور که در ابتدا گفته شد، فکر برای اینکه حق باشد، باید در زمان بایسته، در موضوع بایسته، تا اندازه بایسته، با انگیزه بایسته و در گفتمان بایسته، نقش آفرینی کند! نقد مفصل این مساله زمان بیشتری می خواهد که فعلا نه پرداختن به آن صلاح است و نه بنده فرصت دارم؛ اجمالا سعی می کنم طی هفته آینده طی چند مقاله به این مقوله بپردازیم.اما ضرورت فلسفه برادر عزیز
عزیز دل برادر قطعا شناخت مباحث فلسفی چه به عنوان ضرورت شناخت کتب ضاله از سوی علمای بزرگ یا به عنوان مطالبی که از آن می توان برای جواب به شبهه های فلسفی کمک گرفت یا به دلایل دیگر، می تواند در شرایطی ضروری باشد و به نظر بنده، الان آنچه به اسم فلسفه در موسسه امام خمینی تدریس می شود، تقریبا لازم و شاید هم ضروری باشد.اما اما ...."برداشت نشه که ما کم آوردیم ها"

انقلاب ما عاشورایی بود یا صداریی؟ اما اینکه انقلاب اسلامی را برخاسته از اندیشه صدرایی بدانند امکان بخشیدن به یک امتناع است! یعنی یادشان برود قیام عاشورا را و تاثیر عطش علی اصغر و خون گلوی او که یک قطره اش هم به زمین برنگشت و همه اش در رگهای آسمانی انقلاب جاری شده است و دستان دانای عباس که در آستین همه انقلابی های پیرو امام خمینی و نه فیلسوف خمینی به در آمد؛ و کتک هایی که عمه زینب خورد تا الگوی تحمل زنان انقلابی ما در زندان ساواک و جنگ و زندان صدام باشد؛ و بچه بسیجی های عارف "فهمیده"ای که هرگز روی پیشانی بندهای شان ننوشتند یا ملاصدار! یا ابن عربی! و شاید در وصیت نامه حتی یک نفر از آنان توصیه ای برای حفظ صدرائیسم و ابن عربیسم وجود ندارد؛ بلکه فقط از امام و ولی فقیه خود سخن گفته اند و این که محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته است. شما را به خدا دست از ارسطوئیزاسیون میراث پرستوها بردارید! علامه طباطبایی یک صدارئیست بود، برای انقلاب چه کرد؟ انقلاب مال کفن پوشان ورامین است و هیچ کدام از شهدای کربلا و کربلاهای ایران و شهدای صدر اسلام صداریی نبودند.

امام خمینی یا فیلسوف خمینی؟ دوستان بدانند که ما فیلسوف خمینی را بیش از فیلسوف طباطبایی قبول نداریم؛ اما امام خمینی را با تمام مشّایی ها و اشراقی ها و صدرایی های عالم عوض نمی کنیم؛ چنانکه امام خامنه ایِ شاید غیرفیلسوف و حتی سید حسن نصر الله غیرفیلسوف را با همه فیلسوفان عالم از ارسطو تا حالا عوض نمی کنیم. اگر علامه مصباح برای ما هزار هزار بار عزیزتر از جان است، نه به دلیل فیلسوف بودنش، بلکه به دلیل سرباز ولایت بودن و آن سخنان حکمت آمیزی که هزار سال دیگر «حکمت متعالیه ایست» ها به آن نخواهند رسید: دست سید حسن نصر الله را از طرف من ببوسید و اگر مقدور بود، پای او را ببوسید! و ما می دانیم که سید حسن نصر الله هم، خاک پای علامه مصباح را به تبرک خواهد بوسید. الله اکبر از این همه حکمت که ذره ای از آن در هزاران ابن سینا و صدارئیست نمی یابید.
فعلاً همین باشد تا بعد.
یا علی
ببخشید شاید کلمه ی جمع بندی کلمه ی درستی نبود من به کار بردم
به هر حال در پست قبلیم گفته بودم که در ادامه چند تا شبهه از جمله شبهاتی که در همین تالار مطرح شده رو پاسخ خواهم داد ، تازه من چهار روز منتظر بودم مخصوصا سید ابراهیم که قرار بود بیاد شرکت کنه در بحث ولی نیومد

نقل قول:اگر بحثتان تنها دفاع از ساحت دکتر عباسی است که هیچ، ولی اگر خودتان حقیقتا خودتان راجع به فلسفه مشکلی دارید بفرمایید تا ما این جا بحثش را باز کنیم.


نه سید جان بنده (شخصا) به یک علت بزرگ اشکالی به فلسفه ندارم علتش هم اینه که تخصص و صلاحیت نظر دادن دادن در این حوزه رو ندارم ، ادعایی هم ندارم. قصد بنده همونطور که بارها در این تاپیک اعلام کردم فقط شفاف سازی مواضع آقای عباسی هست که در فضای شیطنت آمیز رسانه ای چند خبر گزاری گم شده بود و...
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع