تاپیک رو یه جمع بندی بکنم ، مخصوصا قسمتی از صحبت آقای عباسی که از اون غفلت شده بود
دیدگاههای آقای عباسی مقابل نظر مقام معظم رهبری و سایر بزرگان نیست به چند دلیل:
1- آقای عباسی فلسفه ی اسلامی را به قصد تخریب و... نقد کردند:
نقد کردن درسته که در فرهنگ ما ایرانی ها بد جا افتاده ولی در گزاره های دینی ما حضرت امیرالمومنین (نقل به مضمون) میفرماین که یکی از معیار های شناخت دوست خوب اینه که نقد کارها و صحبتهایت رو به تو میگه...
بنابر این نفس نقد کردن ریشه در خیر خواهی داره ، به معنی این هست که اون چیزی که مورد نقد قرار میگیره رو نقد کننده انتظار داره این اشکالات ازش رفع بشه... نه که نابود بشه!
که اگه قصد نابود کردن داشته باشه بهترین کار سکوت هست!!!
ثانیا فلسفه ی اسلامی محصول تکامل بوده ، نه محصول وحی!
بنابر این همونطور که فلسفه ی صد سال پیش نسبت به فلسفه ی امروز ناقص تره ، همینطور هم فلسفه ی امروز نسبت به فلسفه ی اینده که کامل تر میشه ، نقد بهش وارد هست. هر چیز ناقصی هم نقد بهش وارده!
2- آقای عباسی فلسفه ی اسلامی و فلسفه خوانها را در حوزه ی تولید فلسفه ی مضاف زیر سوال بردند در حالی که مقام معظم رهبری فلسفه را تایید میکنند.
اولا وقتی مقام معظم رهبری سالها پیش چیزی رو مطالبه کرده اند از فیلسوفهای مسلمان و هنوز اقدام قابل قبولی انجام نشده آنطور که شاید و باید ، اینطور نیست که ایشون خیلی راضی باشن از این قضیه و آفرین بگن! بنابر این ایشون هم قطعا در این حوزه نقد و گله دارند ولی هنوز به اصلاح آن امید دارند.
آقای عباسی هم بعد از سه چهار ساعت نقد کردن در پایان جلسه گفت ما چون پشت سر اماممون هستیم و ایشون هم به شما امید دارن ما باز هم به شما فرصت میدیدم و از شما مطالبه میکنیم (در راستای این عمار)
همچنین آخر اون جلسه بعد از اون همه نقد ، ایشون نگفتند که من فاتحه ی فلسفه ی اسلامی رو همین الان خوندم! گفتند که اگر نتوانید اینها رو تولید کنید باید مرگ فلسفه ی اسلامی رو اعلام کنیم!
3- آقای عباسی فلسفه را از یونان و حکمت را اسلامی میداند که خلاف نظر امام خمینی (رحمة الله علیه) است.
اصلا بخش عمده ای از جلسه ی عبور از سایه به این اختصاص داشت که از نظر چهارچوب مفهومی ، کلمه ی فلسفه را از کلمه ی حکمت متمایز کنند. هنوز هم من کتابهایی رو میبینم که در دانشگاهها تدریس میشه و مثلا در بخشی از اون اینطور نوشته:
حکیم بزرگ یونانی ، سقراط!
حکیم بزرگ آلمانی ، کانت! نیچه! هگل! و...
تمایز دادن حکمت از فلسفه بیشتر روی چهارچوب مفهومی اون و بیشتر ناظر به فلسفه ی غرب بود ، حتی از استدلالهای آقای عباسی هم میشه فهمید این قضیه رو که به عنوان مثال بعد از خواندن چندین آیه ی قرآن که حکمت را توصیف کرده ، به آیه ای میرسه که خداوند گفته حکمت خیر کثیر است و به هرکس که خدا بخواهد میدهد!
آقای عباسی مثلا از همین آیه استفاده میکنه میگه آقای مارکس و دیوید هیوم چه حکیمی بودند که رسما ملحد بودند؟
یا آقای میشل فوکو که ایران هم اومده و چند سال پیش مرد ، همجنسباز بوده! آقای عباسی حین استدلالهاش این مثال رو میاره که چطور میشه خداوند به انسانی با دست خودش خیر کثیر بده و بعد اون انسان بیاد بگه من ملحد یا همجنسباز هستم.
چی میشه که وقتی آقای میشل فوکو همجنسباز هست خدا خیر کثیر بهش میده ولی قوم لوط رو عذاب میکنه؟!
و همونطور که گفتم آقای عباسی روی چهارچوب مفهومی بسیار بسیار تاکید دارند که درست انتخاب بشه و کلمات ریشه شناسی بشه.
بارها دیدم که میگن فلسفه در یونانی به معنی دوستداری حکمت بوده! در صورتی که چنین چیزی باز هم ناظر به بی توجهی و سرسری انگاری اتیمولوژی داره در ایران ، فلسفه در یونان به معنی دوستداری دانش بوده و طبق اون چیزی که در تاریخ از فیلسوفان ملطی و ملطیون به جا مونده ، فلسفه خودش مولود حکمت هست! حکمت چند هزار سال بیشتر از فلسفه قدمت داره (حد اقل از زمان حضرت ابراهیم یا شاید قبل تر کلمه ی حکمت در زبان بشر بوده!)
و همونطور که بارها گفتم اقای عباسی فلسفه را مولود حکمت میدونه. یعنی فلسفه یک بخشی از حکمت است!
4- آقای عباسی گفته فیلسوفهای ما این همه منبر رفتند دردی از ما رو اونطور که باید و شاید دوا نکرده ، در حالی که من پای منبر فلان فیلسوف کلی چیز یاد گرفتم!!!

خدا وکیلی شبهه رو نگاه کنید! این شبهه رو یکی از بچه های همین تالار انداخته و هنوزم پستش موجوده میتونید پیداش کنید.
وقتی آقای عباسی چیزی رو نقد میکنه ایشون نگاهش ، نگاه علوم استراتژیک هست نه نگاه منبری و فقهی !
وقتی ایشون به اقتصاد ایراد میگیره به بهداشت و درمان ایران میگیره به سیاست ایراد میگیره به فلسفه ایراد میگیره و.... همه ی اینها از منظر علوم استراتژیک هست.
بنابر این منظور آقای عباسی از این حرف این بوده که فلسفه ی اسلامی نتونسته دکترین ها رو تهیه کنه ، چه ربطی به درس اخلاق داره؟
5- استاد ابراهیمی دینانی که شبکه 4 هم برنامه ی معرفت رو دارند و بنده یکی از طرفداران این برنامه هستم در شانتاژ رسانه ای کثیفی که چند ماه پیش راه افتاد یه خبرنگاری ازشون پرسید که نظر شما درباره ی کسانی که فلسفه را رد کرده اند چیه!
ایشون هم گفتند اگر از آنها بپرسید چرا؟ شروع میکنند استدلال کردن و در واقع برای رد فلسفه از خود فلسفه کمک باید بگیرند!!!
خب پدیده ای که اینقدر به کار بشریت اومده ، زبان صحبت کردن و به قولی استارت و جرقه ی اولیه برای کسیه که نه قرآن قبول داره نه روایت! چطور میشه اصلا چنین چیزی رو رد کرد؟!!!
اصلا آقای عباسی درباره ی این بخش از فلسفه هیچ صحبتی نکرد ، فقط وقتی ویژگی های حکمت رو در قرآن میشمرد گفت که این جدال احسن که در قرآن اومده در فلسفه ی فعلی هست.
6- چطور ممکنه آقای عباسی فهمیده (که مثلا در قرآن کلمه ی فلسفه نیست) ولی علامه طباطبایی نفهمیده؟
خب این استدلال به کل باطل هست. در فضای علمی هر کس که میتونه میاد بخشی از علم بشریت که محصول تکامل بوده رو کامل میکنه ، این در واقع این استدلال جاهلی ، از دیدگاه جاهلی است که در مسیحیت کاتولیک وجود داشت که بعضی ها این رو دارند! و میگن که هیچکس بیشتر از پاپ کلیسا نباید بفهمه و هرکس علم جدیدی اورد (اگه اشتباه نکنم مثل گالیله) باید توبه کنه که از گذشتگان یه چیز بیشتری فهمیده وگرنه اعدامه!
7- راه فهمیدن دین فلسفه است!
آقای قرائتی نامه ای نوشته بودند چند سال پیش که اقای عباسی به اون استناد میکنند و میگن که این نامه باعث شد این تفکر غلط که برای فهمیدن قرآن و دین الزاما باید به سمت فلسفه ی اسلامی بروند شکست و همچنین به نامه ی حضرت امام خمینی به عروسشان استناد میکنند که در آنجا امام به صراحت میگن اسفار اربعه و فصوص الحکم و... گره از کار ما نگشود و مرا از سفر به دوست باز داشت!
همچنین خود مرحوم ملاصدرا در تفسیر یکی از سوره های قرآن که دقیق یادم نیست میگه که افسوس که من تا الان آفتاب و نور رو رها کرده بودم و رفته بودم در سایه (در مورد فلسفه)