سلام
بعضی وقتا باید علاقه رو هم در خودمون ایجاد کنیم مثل وقتی که می دونیم که یه کاری رو باید یاد بگیریم ولی یا می ترسیم که جلو بریم یا حالشو نداریم اما ته دلمون می دونیم که مفیده و اگه دیر بجنبیم فرصت شاید بزرگی رو از دست بدیم
سلام به همه دوستان .
موضوع خوبی رو تا اینجا دنبال کردید اما برام جالبه چرا به نتیجه نرسوندید این تایپیک رو !!!
دیشب داشتم با جناب املشی صحبت میکردم و یکی از مشکلاتم رو باهاش به مشورت نشسته بودم که ایشون این تایپیک رو بهم معرفی کردن که اتفاقا دقیقا همسو با مورد من بود .
نظر دوستان رو خوندم و خودم هم درموردش فکر کردم . دوستان اینکه مشکل کجاست رو خوب پیدا کرده بودن اما به غیر از 1 مورد کسی راه حلی پیشنهاد نداده بود .( هدف داشتن )
میخوام راه حلهای دیگه ای رو پیشنهاد بدم اما در مورد داشتن هدف یک نکته رو مد نظر داشته باشیم و اون اینکه :
هدف با آرزو فرق میکنه ، آرزو نقطه اوجی محسوب میشه که حد اعلای نیاز ماست در عالم غیر مملوس اما هدف مراحلی داره که باید به ترتیب طی بشه و قابل مملوسه .
هدف یک نیروی عظیمی پشتش قرار داره به اسم انگیزه که مهمترین عامل عمل محسوب میشه و این چیزیه که در آرزو نمیبینیم .
در نتیجه اگر دوستان میبینن هدفی رو مد نظر گرفتن و هیچ کاری نمیکنن در واقع آرزویی رو در نظر گرفتن ، و اگر هدف باشه قطعا موردی برای تحریک انگیزه درش هست .
نمونه کوچک هدف کوتاه مدت سر کار رفتن هر روز محسوب میشه . شما چون هدف مشخص دارید ( مثلا جواب دادن به مشتری و یا رفتن به بانک و ...) هر روز حتما از خواب بلند میشید .
خواهشا دوستان مطلب رو پیگیری کنن تا به نتیجه مشترک برسیم .
ممنون .
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از جناب soshiant برای ادامه دادن این بحث
یه چیزهایی در مورد هدف هست که دوست دارم روشن بشه...
طبق چیزهایی که تا حالا یاد گرفتیم یک هدف اصلی توی زندگی مومنین هست که بقیه اهدافشون را تحت تاثیر قرار میده و اون همان عبد خدا بودن و... هست.
بقیه اهداف چه کوچیک چه بزرگ تحت تاثیر این هدف باید قرار بگیرند..
مثلا وقی سرکار رفتن، خرید کردن و... با نیت خدا و به خاطر خدا انجام بشه، میشه عبادت...
اما مشکل سر همان هدف اصلی برای زندگی هست...
مثال میزنم
مثلا خانمی که هدفش از درس خواندن سرکار رفتن بوده ولی طبق دستورات خدا، باید حرف شوهرشو گوش بکنه (تا در مسیر بندگی خدا حرکت کنه) اما برخلاف میل باطنی شوهرش میره سرکار...
هدفش برای خودش به اندازه کافی انگیزه داره اما منطبق بر هدف اصلیش نیست...
برعکسش هم هست...
یه کارهایی رو میخوای طبق اون چیزهایی که خدا گفته انجام بدی ولی پذیرشش برای جامعه یا خانواده سخت هست...
اونوقت انگیزه ات کم کم تحلیل میره...
حالا سوال:
اصلا این درست هست که آدم سعیش این باشه که هدفهاشو با اون هدف اصلی در یک راستا قرار بده؟
یا این یک حالت ایده آله؟
سلام
بحث خوبی رو شروع کردین.

زمان پادشاهانو... ساده زیستی مردم خیلی خوب بود.مردم قانع بودن به نانی که شکمشونو سیر کنن و به سقفی که بالا سرشون باشه و اولاد صالح.
اگه دقت بکنید بزرگترین کارهارو مردمان اون زمان انجام دادن. از هنر بگیر تا علم پزشکی و نجوم و فلسفه و...
نمیگم الان نیستن همچین آدمهایی. هستن ولی واقعا هنر میکنن که با این همه امکانات و فناوری یه تکونی به خودشون میدن!!
چراااا؟!!!
چون مردم فکر و ذکرشون تجملات نبود!
الان همه دنبال اینن که هی با خریدن ماشین مدل بالاتر و خونه ی آنچنانی و وسایل خونه ی خاص و... از همه بهتر باشن!!!!
اگه پولدارا بهگزینی داشتن انقدر اختلاف طبقاتی نبود. اگه اونیکه داره به اندازه خودش و به قول شما بهگزینی میکرد نیازی نبود سال به سال همه ی وسایل خونشو به روز کنه ولی اصلا از فقر فرهنگی مملکتش ککش نگزه!!!
چرا بهترین معماریها باید مال عهد... باشه چرا الان نه؟؟!!
میگن خرج داره!! پول میخواد
تخت جمشید و چه جوری ساختن؟! شیشه اش اله یا ستونش بله و از فلان کشور وارد میشده و هزینه بر؟!
قدیم خرج هنرمند و فیلسوف و... میدادن اونم که غم نون نداشت؛ تلاش میکرد یه چیزی خلق میکرد جاودانه؛ الانه همه دنبال همونایی ان که گفتم... کی میرسه به هدفش؟! آخه مبل خونه اش باید از همسایه بقلی بهتر باشه! خودشو میکشه و با کلی وام و ....
خلاصه ی حرفم اینه که تمام این ها زیر سر ... هاست. چرا باید وسایل لوکس و خارجکی وارد بشه؟! که مردم سرگرم خریدن اینا بشن و حواسشون به هدفشون نباشه و...
نمیگم بده. اتفاقا خوبه زیبایی خوبه. روح انسان تشنه ی زیباییه. ولی به اندازه. به اندازه ایی که به فرهنگ ما لطمه وارد نکنه و از اهدافمون و خدا دورمون نکنه و بشیم آچار فرانسه!
توی دنیای امروز آچار فرانسه بودن خوبه. ولی در صورتیکه در یکی از مهارتها به اندازه کافی تبهر داشته باشیم.
البته یادمون نره که هدف اصلی ما زمینه سازی برای فرج آقاست.
....
نكته ای را كه می گويم قابل تأمل است . من الان يقين دارم در پنج مترى من آب هست . يقين هم دارم آب هست .
من تشنه نيستم . دنبال آب نمى روم. ولى اگر احتمال بدهم در ده كيلومترى من آب است و بچه هاى من العطش مى گويند و خودم تشنه ام، بدنبالش مى روم. حتى بر اساس احتمال راجح و احتمال عقلايى، حركت مى كنم. پس آن چه من را به حركت وادار مى كند، علم به چيزى نيست، اضطرار به آن است. احتياج به آن است.
...
این قسمتی از نوشته مرحوم عین صاد می باشد.
مادامی که ما به این اضطرار و احتیاج نرسیم بدیهی ترین چیز ها که هیچ وحی منزل هم به کار نمی آید.
التماس دعا