|
بهـینه سـازی در زندگی
|
|
۷:۰۴, ۲/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تا به حال به این موضوع توجه کرده اید که به چه دیتا یا اطلاعاتی در زندگی نیازمند هستید؟!
در این دنیا با ایییییییین همه دانش ها و دانستنیهای گوناگون شما آیا دقت می کنید به کدامشان نیازمند هستید و به کدامشان نه؟! اصلا چطور انتخاب می کنید چه چیزی را باید بدانید و چه چیزی را نه؟! یا اینکه به طور تصادفی هر دانستنی رو جلوی چشمتان قرار گرفت رو خواهید دانست؟! بزارید مثالی بزنیم. تصور کنید کسی در غاری زندگی می کند. و اصلا با انسانها هم در ارتباط نبوده. و از دانشهای امروزی هم بی اطلاع هست. در این غار که سرپناه اوست، چیزهایی دارد و با انها زندگیش را میگذراند. از چوب دستی گرفته تا گوسفندی و جایی برای خوابیدن و ... به نظرم شما اگر مثلا سیلی بیاید و او بخواهد از بین اینها انتخاب کند و یکیشان را بردارد تا از بین نرود کدامشان را انتخاب خواهد کرد؟! . . . همونطور که حدس زدید او به بقای خود دقت می کند و چیزی را انتخاب می کند برای بقا به آن نیازمند هست. در واقع می تواند گفت که او بهگزین کرده و مهمتر را از مهم تشخیص داده. آیا ما هم چنین شیوه ای را در زندگی بکار میگیریم؟! بزارید یه شمایی از فضایی که در آن هستیم بدم و ببینیم ما کجا هستیم و چه می کنیم! همگی می دانیم که زمان محدودی داریم. و دانستنیها هم بیشمار. پس آیا نیاز نیست دقت کنیم و بهگزین کنیم؟! دقت کنید که همیشه در زندگی حس اینکه در وضعیت بحرانی هستیم به ما دست نمیدهد تا دقت کنیم در انتخاباهایمان. البته مدنظر این نیست که بیاییم و نسخه ای ثابت و یکسان برای همه بپیچیم آیا فکر می کنید در زندگی از وقتتون به نحو احسن استفاده می کنید؟! نظرات شما در مورد بهینه سازی در زندگی چیست؟ نکته ی اساسی صرفا دونستن بهینه کردن زندگی نیست چرا که این قضیه امری بدیهی به نظر میرسد؛ بلکه تلنگریست به این مسئله که: چرا بدیهی ترین داناییهایمان عملیاتی نمیشود؟!!! |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۲۲, ۲۸/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام نقل قول:تا علاقه نباششه نمیشه یک کاری رو انجام داد حالا این علاقه از کجا میاد شما پیداش کنید به من هم بدین. نسبت به هدف علاقه داشته باشیم باعث میشه به سمتش حرکت کنیم و انگیزه ها باعث علایق میشه ما باید انگیزه های خود را مدیریت کنیم تا بتوانیم به ان چیز علاقه داشته باشیم در تعریفی که استاد عباسی از جنگ نرم ارائه داد میگفت جنگ نرم مدیریت انگیزهها و اراده هاست یاعلی |
|||
|
|
۱۶:۱۸, ۲۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
سلام
بعضی وقتا باید علاقه رو هم در خودمون ایجاد کنیم مثل وقتی که می دونیم که یه کاری رو باید یاد بگیریم ولی یا می ترسیم که جلو بریم یا حالشو نداریم اما ته دلمون می دونیم که مفیده و اگه دیر بجنبیم فرصت شاید بزرگی رو از دست بدیم |
|||
|
|
۱۸:۰۵, ۲۷/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۲ ۱۸:۰۷ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
سلام به همه دوستان .
موضوع خوبی رو تا اینجا دنبال کردید اما برام جالبه چرا به نتیجه نرسوندید این تایپیک رو !!! دیشب داشتم با جناب املشی صحبت میکردم و یکی از مشکلاتم رو باهاش به مشورت نشسته بودم که ایشون این تایپیک رو بهم معرفی کردن که اتفاقا دقیقا همسو با مورد من بود . نظر دوستان رو خوندم و خودم هم درموردش فکر کردم . دوستان اینکه مشکل کجاست رو خوب پیدا کرده بودن اما به غیر از 1 مورد کسی راه حلی پیشنهاد نداده بود .( هدف داشتن ) میخوام راه حلهای دیگه ای رو پیشنهاد بدم اما در مورد داشتن هدف یک نکته رو مد نظر داشته باشیم و اون اینکه : هدف با آرزو فرق میکنه ، آرزو نقطه اوجی محسوب میشه که حد اعلای نیاز ماست در عالم غیر مملوس اما هدف مراحلی داره که باید به ترتیب طی بشه و قابل مملوسه . هدف یک نیروی عظیمی پشتش قرار داره به اسم انگیزه که مهمترین عامل عمل محسوب میشه و این چیزیه که در آرزو نمیبینیم . در نتیجه اگر دوستان میبینن هدفی رو مد نظر گرفتن و هیچ کاری نمیکنن در واقع آرزویی رو در نظر گرفتن ، و اگر هدف باشه قطعا موردی برای تحریک انگیزه درش هست . نمونه کوچک هدف کوتاه مدت سر کار رفتن هر روز محسوب میشه . شما چون هدف مشخص دارید ( مثلا جواب دادن به مشتری و یا رفتن به بانک و ...) هر روز حتما از خواب بلند میشید . خواهشا دوستان مطلب رو پیگیری کنن تا به نتیجه مشترک برسیم . ممنون . ![]() |
|||
|
|
۱۹:۰۹, ۲۷/تیر/۹۲
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم با تشکر از جناب soshiant برای ادامه دادن این بحث یه چیزهایی در مورد هدف هست که دوست دارم روشن بشه... طبق چیزهایی که تا حالا یاد گرفتیم یک هدف اصلی توی زندگی مومنین هست که بقیه اهدافشون را تحت تاثیر قرار میده و اون همان عبد خدا بودن و... هست. بقیه اهداف چه کوچیک چه بزرگ تحت تاثیر این هدف باید قرار بگیرند.. مثلا وقی سرکار رفتن، خرید کردن و... با نیت خدا و به خاطر خدا انجام بشه، میشه عبادت... اما مشکل سر همان هدف اصلی برای زندگی هست... مثال میزنم مثلا خانمی که هدفش از درس خواندن سرکار رفتن بوده ولی طبق دستورات خدا، باید حرف شوهرشو گوش بکنه (تا در مسیر بندگی خدا حرکت کنه) اما برخلاف میل باطنی شوهرش میره سرکار... هدفش برای خودش به اندازه کافی انگیزه داره اما منطبق بر هدف اصلیش نیست... برعکسش هم هست... یه کارهایی رو میخوای طبق اون چیزهایی که خدا گفته انجام بدی ولی پذیرشش برای جامعه یا خانواده سخت هست... اونوقت انگیزه ات کم کم تحلیل میره... حالا سوال: اصلا این درست هست که آدم سعیش این باشه که هدفهاشو با اون هدف اصلی در یک راستا قرار بده؟ یا این یک حالت ایده آله؟ |
|||
|
|
۱۰:۵۵, ۳۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام مجدد خدمت دوستان گرامی. (۲۷/تیر/۹۲ ۱۸:۰۵)soshiant نوشته است: از شما دوست گرامی به خاطر نکات جالبی که مطرح نمودید تشکر می کنم. گاهی اوقات تشخیص هدف و آرزو از همدیگر کاری بسیار مشکل می باشد. به عنوان مثال اگر 200 سال پیش صحبت از ارتباط افراد با هم به صورت غیر حضوری می شد باعث تمسخر فردی می شد که این مساله را مطرح کرده، در حالی که امروزه به لطف وسایلی مثل تلفن های ثابت و همراه و فناوری های جدیدی مثل ویدیو کنفرانس، افراد در هر نقطه از دنیا می توانند با هم تماس داشته باشند. پس توانایی ارتباط با وسایل امروزی در 200 سال قبل یک آرزو و بلکه یک خیال کودکانه به شمار می رفت، در حالی که امروزه به یک واقعیت تبدیل شده است. می توان گفت که در برخی موارد آرزوها می توانند تبدیل به اهداف شوند. به شرطی که : 1- با منطق سازگار باشند. 2- جامعه به طرح نیاز داشته باشد. 3- اجرای طرح مقرون به صرفه باشد. الزاما هر کسی که هدفی را در نظر گرفته و کاری را انجام نمی دهد به دلیل آرزو بودن یا به عبارت بهتر «برنامه های خواب و خیالی» نیست. به عنوان مثال فردی برنامه ای برای حفظ قرآن برای خودش در نظر گرفته ولی در اجرای آن دچار مشکل شده است. این اشکال می تواند ناشی از چند علت باشد: 1- فرد انگیزه کافی برای اجرای برنامه را ندارد. 2- برنامه اساسا قابلیت اجرایی شدن ندارد. 3- برای این فرد در این موقعیت این برنامه مناسب نیست. (۲۷/تیر/۹۲ ۱۹:۰۹)neda نوشته است: هر شخصی که خودش را مسلمان می نامد باید از خداوند متعال اطاعت کند و این اطاعت شامل اطاعت در همه جنبه های زندگی می باشد. طبیعتا انسان برای یک زندگی موفق باید مسایل جزئی را فدای مسایل کلی بکند. در این جا مساله کلی رضایت خداوند و مساله جزئی رضایت خودمان یا افراد دیگر می باشد. مسلما هدف اصلی باید در صدر قرار بگیرد و اهداف جزئی در راستای همان هدف اصلی باشد. به عبارت بهتر منافع کل یک مجموعه بسیار مهمتر از منافع یک جزء همان مجموعه می باشد. التماس دعا؛ در پناه حق زنده و پیروز باشید. |
|||
|
|
۱۸:۳۰, ۳۰/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۲ ۱۸:۳۱ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
(۲۷/تیر/۹۲ ۱۹:۰۹)neda نوشته است: سلام . قطعا هدف اصلی اولویت بیشتری داره اما غیر از راه نادیده گرفتن هدف کوچک نسبت به هدف بزرگ 2 راه دیگه ای هم وجود داره : اول اینکه هدف رو تغییر بدیم ( قطعا هر شخص 1 هدف کوچک تو زندگیش نداره ) دوم اینکه مسیر رسیدن به هدف رو تغییر بدیم (که در این مورد باید شرایط خاص پیش بیاد ) |
|||
|
|
۳:۳۷, ۳۱/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۲ ۳:۴۴ توسط فانوس *7*.)
شماره ارسال: #47
|
|||
|
|||
|
یک روز یک استاد یک ظرف میاره توش رو پر از توپ های کوچولو میکنه به بچه ها میگه این ظرف بازم جا داره بچه هاکه از منظر توپ نگاه می کردن می گن نه دیگه جا نداره استاد مقداری شن با خودش داشته میریزه تو ظرف طوری که لابه لای فضای بین توپ ها کاملا پر میشه بعد دوباره سوالش رو میپرسه و دانشجوها جواب قبلی رو میدن استاد این باز مقداری آب میریزه و فضای بین شن ها کاملا پر میشه
بعد یه ظرف دیگه میاره توش رو پر از شن میکنه اما لابه لای شن ها نمیتونه به جز آب چیز دیگه ای فضاش رو پر کنه بعد رو به بچه ها میگه: توپ ها اصل زندگی هستن شن فرع و آب فرع فرع اگر مبنا رو اصل قرار بدیم و اول بریم سراغ اون تا ظرفیت خودمون رو از اون تکمیل کنیم هنوز جا به اندازه ی کافی داریم برای فرع اما اگر اول بریم سراغ فرع اصل رو رها کردیم و نمیتونیم بهش برسیم دوستان من قاعدتا ما باید در طول زندگی زندگی کنیم نه در عرض اون متاسفانه زندگی صورتی الان برعکس اینه http://hemaaaaaaayat.blogfa.com |
|||
|
|
۳:۵۵, ۲۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #48
|
|||
|
|||
|
سلام
بحث خوبی رو شروع کردین. زمان پادشاهانو... ساده زیستی مردم خیلی خوب بود.مردم قانع بودن به نانی که شکمشونو سیر کنن و به سقفی که بالا سرشون باشه و اولاد صالح.اگه دقت بکنید بزرگترین کارهارو مردمان اون زمان انجام دادن. از هنر بگیر تا علم پزشکی و نجوم و فلسفه و... نمیگم الان نیستن همچین آدمهایی. هستن ولی واقعا هنر میکنن که با این همه امکانات و فناوری یه تکونی به خودشون میدن!! چراااا؟!!! چون مردم فکر و ذکرشون تجملات نبود! الان همه دنبال اینن که هی با خریدن ماشین مدل بالاتر و خونه ی آنچنانی و وسایل خونه ی خاص و... از همه بهتر باشن!!!! اگه پولدارا بهگزینی داشتن انقدر اختلاف طبقاتی نبود. اگه اونیکه داره به اندازه خودش و به قول شما بهگزینی میکرد نیازی نبود سال به سال همه ی وسایل خونشو به روز کنه ولی اصلا از فقر فرهنگی مملکتش ککش نگزه!!! چرا بهترین معماریها باید مال عهد... باشه چرا الان نه؟؟!! میگن خرج داره!! پول میخواد تخت جمشید و چه جوری ساختن؟! شیشه اش اله یا ستونش بله و از فلان کشور وارد میشده و هزینه بر؟! قدیم خرج هنرمند و فیلسوف و... میدادن اونم که غم نون نداشت؛ تلاش میکرد یه چیزی خلق میکرد جاودانه؛ الانه همه دنبال همونایی ان که گفتم... کی میرسه به هدفش؟! آخه مبل خونه اش باید از همسایه بقلی بهتر باشه! خودشو میکشه و با کلی وام و .... خلاصه ی حرفم اینه که تمام این ها زیر سر ... هاست. چرا باید وسایل لوکس و خارجکی وارد بشه؟! که مردم سرگرم خریدن اینا بشن و حواسشون به هدفشون نباشه و... نمیگم بده. اتفاقا خوبه زیبایی خوبه. روح انسان تشنه ی زیباییه. ولی به اندازه. به اندازه ایی که به فرهنگ ما لطمه وارد نکنه و از اهدافمون و خدا دورمون نکنه و بشیم آچار فرانسه! توی دنیای امروز آچار فرانسه بودن خوبه. ولی در صورتیکه در یکی از مهارتها به اندازه کافی تبهر داشته باشیم. البته یادمون نره که هدف اصلی ما زمینه سازی برای فرج آقاست. |
|||
|
|
۱:۰۸, ۱۱/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۲ ۱۵:۴۲ توسط rezamohammadi.)
شماره ارسال: #49
|
|||
|
|||
|
....
نكته ای را كه می گويم قابل تأمل است . من الان يقين دارم در پنج مترى من آب هست . يقين هم دارم آب هست . من تشنه نيستم . دنبال آب نمى روم. ولى اگر احتمال بدهم در ده كيلومترى من آب است و بچه هاى من العطش مى گويند و خودم تشنه ام، بدنبالش مى روم. حتى بر اساس احتمال راجح و احتمال عقلايى، حركت مى كنم. پس آن چه من را به حركت وادار مى كند، علم به چيزى نيست، اضطرار به آن است. احتياج به آن است. ... این قسمتی از نوشته مرحوم عین صاد می باشد. مادامی که ما به این اضطرار و احتیاج نرسیم بدیهی ترین چیز ها که هیچ وحی منزل هم به کار نمی آید. التماس دعا |
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۲۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #50
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلامی دوباره خدمت همه دوستان گرامی. بعد از مدتی تاخیر این بحث را به امید خدا پی می گیریم. نکته اساسی در زمینه بهینه سازی در زندگی این است که انسان ابتدا باید تعیین کند: 1- به چه چیزی علاقه دارد؟ 2- چه استعدادهایی در وجود خود دارد؟ 3- چه توانایی هایی دارد؟ هر گاه استعدادها، علایق و توانایی های شخص معلوم شد، آن گاه باید برای خودمان هدف تعیین کنیم. در قدم بعدی باید برای خودمان ارزش گزاری کنیم، به عبارت دیگر باید زندگیمان را اولویت بندی کنیم ببینیم چه چیزی برای ما مهمتر است. برای این امر پیشنهادهایی داده می شود: 1- انسان باید دنبال علمی برود که برای او منفعت داشته باشد. 2- داده هایی برای انسان مهم است که باعث پیشرفت او و جامعه بشود. 3- علمی برای یادگیری انتخاب شود که کاربردی باشد. 4- علمی که مطابق با روحیات و خصوصیات فرد باشد. 5- علمی که با یادگیری آن شخص بتواند مشغول به کار شود (بازار کار مناسبی داشته باشد). 6- استفاده از تجارب اشخاص صاحب فن 7- داشتن برنامه مدون و دقیق برای زندگی 8- توکل بر خداوند متعال با در نظر گرفتن جنبه های مختلف یک مساله می توانیم قضاوت دقیقتری نسبت به آن داشته باشیم. مسلما زندگی ای که دارای هدف باشد و شخص با برنامه ریزی کارهای خود را انجام دهد دارای بازدهی بیشتری خواهد بود. اشخاصی که در زندگی خود با برنامه کار می کنند معمولا انگیزه بیشتری دارند و کمتر به بیماری هایی مثل افسردگی دچار می شوند. التماس دعا؛ در پناه حق زنده و پیروز باشید. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









![[تصویر: huh.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/huh.png)




زمان پادشاهانو... ساده زیستی مردم خیلی خوب بود.مردم قانع بودن به نانی که شکمشونو سیر کنن و به سقفی که بالا سرشون باشه و اولاد صالح.