۵/آبان/۹۲, ۲۳:۴۷
۶/آبان/۹۲, ۳:۵۵
یکی از بچه های تالار اسمش توحید بود منم نمیدونستم توحید اسم پسره!
رفته بودم زیارت با گوشی میومدم نت ، وقتی پرسید کجایی و اینا یه متنی با همون ذهنیت براش نوشتم که مثلا خواهر گرامی نائب و الزیاره ی شما هستم و...
بعدا هم ک بهش گفتم ، گفت من فکر کردم پیام رو اشتباهی برای من فرستادی
قبل از ناظر شدنم یه بار خنده حلال رو تحریم کردیم با جناب علمدار133 :دی تا میتونستیم اون زمان خانم راستین رو اذیت میکردیم امیدوارم حلالمون کنه البته همه تقصیر آقای علمدار هستش...
یه دوستی هم داشتم توی تالار که 99 درصد با هم اشتراک نظر و فکر داشتیم ، از خرداد ماه که انتخابات شد رفت طرفدار جناح اونطرفی شد بعدش شروع کرد به اساتیدی که کلی ازشون چیز یاد گرفته بد و بیراه گفتن و تمسخر (انتقاد با تمسخر تفاوت داره) تا حدود زیادی هم بد دهن شد و حرفهای رکیک شروع کرد بزنه من که باهاش قطع ارتباط کردم و خودش هم تا مرز اخراج پیش رفت توی تالار... ازش الان خوشم نمیاد ولی هرچی فکر میکنم که چی شد که اینطور شد نمیفهمم...
مجید املشی عادت داره اول صحبتش میگه شب بخیر
یه بار بعد از سلام علیک گفت شب بخیر منم فکر کردم میخواد بره گفتم شب بخیر خداحافظ خوب بخوابی... :دی
یه بنده خدایی هست توی تالار از دوستانمه ، یه مدتی که آسیمو زیاد آیدی عوض میکرد میومد تالار.... این رفیق ما سال به سال یه پست نمیذاشت ولی وقتی آسیمو میومد سریع اولین نفر میومد پست میذاشت که آره آقای همت مضاعف فکر کردی ما نفهمیدم تو همون آسیمو هستی و... تو یاهو مسنجر با عنوان آنتی آسیمو اسمشو ذخیره کردم که برازنده ش باشه :دی
یه بار با یه بنده خدایی که همه چیزو گل و بلبلی میدید توی تالار و میگفت اصلا دافعه و حرف تند و اینا نباید باشه حتی با دشمن نباید تند برخورد کرد و... بحثمون شد ، توی پروفایلم نوشتم تا وقتی این فرشته ی مهربون توی تالاره من نمیام ، بعد حالا حواسم نبود یه آیدی به نام فرشته ی مهربون توی تالار عضو هست... صاحب آیدی فرشته ی مهربون بهم پیام داد که مگه من چه مشکلی به وجود اوردم و از اینجور صحبتا...
پارسال همین موقع من کامپیوترمو تغییر مکان دادم بردم یه جای گرم (روی کرسی :دی) ولی خب با صفحه نمایش حدود یک متر و خورده ای فاصله داشتم. یه بنده خدایی تاپیک زد نوشت آیا ریا برای امام حسین اشکال نداره من فکر کردم منظورش ربا هست (نقطه هاشو درست نمیدیدم)... پس شد آنچه شد و این سوتی منو علی 110 گرفت...
پارسال مهدی 2021 نشست روی صندلی داغ.... هی همه میخواسن از سرور تالار و هزینه ش و... بپرسن ولی کسی روش نمیشد.... آخرش من پرسیدم همه اومدن تشکر زدن و گفتن ما هم همینو خیلی دلمون میخواد بدونیم و از این حرفا... بعدشم مهدی جواب نداد :دی
سیزده بدر امسال بود یا نمیدونم پارسال ، وحید یه تاپیک زد با این عنوان که به جای دروغ سیزده بیاید راست سیزده بگیم :دی من سیزده بدر رفته بودم بیرون با موبایل اینو خوندم عنوانشو کلی خندیدم فکر کردم مطلب طنزه و اینا... ولی بعد با پی سی اومدم خودنم کلی منو به فکر فرو برد (دو احساس متفاوت از یک چیز فقط با تفاوت در دستگاه دیجیتال)
یه قاعده ای هست که میگه فرقی نمیکنه من با کدوم شماره و بعد از چند وقت زنگ بزنم به بچه های تیم مدیریت... مهم اینه که در کمتر از ده ثانیه از لهجه م میفهمن کی هستم :دی همانا لهجه ی اصفهانی رو هیچ جوره نمیشه پنهان کرد. یه خانم دکتر میشناسم برام تعریف میکرد این بنده خدا خودش و کل خونواده ش مال آبادان هستن ولی خب دانشگاه اصفهان قبول شده و اومده دکترا گرفته اینجا ، میگه الان وقتی میرم شهر خودمون بازار بهم میگن اصفهانی هستی...
یه خاطره دیگه م بود که وحید گفت... یه کاربر اومد نوشت به نام علی بن ابی طالب! بعد گفت منظورم از علی یکی از صفات خدا بوده! بعد وقتی وحید باهاش بحث کرد گفت میرم تو و علی 110 رو نفرین میکنم ، وحید تا چند روز دندون درد داشت...
یه خاطره هم هست که خیلیا یادشونه زمانی که آسیمو با نام کاربری رکسانا اومد ثبت نام کرد... یکی از کاربرا بهش خوش آمد گویی گفت توی پیغام خصوصی و این همین پیامو دستمایه کرد برای زدن یه تاپیک... وحید هم گفت ایشون چون بار اولش بود با اسم دختر میومد اینجوری اعتماد به نفسش دچار تغییر شده بود :دی
خاطره زیاده... دفتر هفتصد برگ میخواد بنویسیش!
رفته بودم زیارت با گوشی میومدم نت ، وقتی پرسید کجایی و اینا یه متنی با همون ذهنیت براش نوشتم که مثلا خواهر گرامی نائب و الزیاره ی شما هستم و...
بعدا هم ک بهش گفتم ، گفت من فکر کردم پیام رو اشتباهی برای من فرستادی

قبل از ناظر شدنم یه بار خنده حلال رو تحریم کردیم با جناب علمدار133 :دی تا میتونستیم اون زمان خانم راستین رو اذیت میکردیم امیدوارم حلالمون کنه البته همه تقصیر آقای علمدار هستش...

یه دوستی هم داشتم توی تالار که 99 درصد با هم اشتراک نظر و فکر داشتیم ، از خرداد ماه که انتخابات شد رفت طرفدار جناح اونطرفی شد بعدش شروع کرد به اساتیدی که کلی ازشون چیز یاد گرفته بد و بیراه گفتن و تمسخر (انتقاد با تمسخر تفاوت داره) تا حدود زیادی هم بد دهن شد و حرفهای رکیک شروع کرد بزنه من که باهاش قطع ارتباط کردم و خودش هم تا مرز اخراج پیش رفت توی تالار... ازش الان خوشم نمیاد ولی هرچی فکر میکنم که چی شد که اینطور شد نمیفهمم...
مجید املشی عادت داره اول صحبتش میگه شب بخیر
یه بار بعد از سلام علیک گفت شب بخیر منم فکر کردم میخواد بره گفتم شب بخیر خداحافظ خوب بخوابی... :دییه بنده خدایی هست توی تالار از دوستانمه ، یه مدتی که آسیمو زیاد آیدی عوض میکرد میومد تالار.... این رفیق ما سال به سال یه پست نمیذاشت ولی وقتی آسیمو میومد سریع اولین نفر میومد پست میذاشت که آره آقای همت مضاعف فکر کردی ما نفهمیدم تو همون آسیمو هستی و... تو یاهو مسنجر با عنوان آنتی آسیمو اسمشو ذخیره کردم که برازنده ش باشه :دی
یه بار با یه بنده خدایی که همه چیزو گل و بلبلی میدید توی تالار و میگفت اصلا دافعه و حرف تند و اینا نباید باشه حتی با دشمن نباید تند برخورد کرد و... بحثمون شد ، توی پروفایلم نوشتم تا وقتی این فرشته ی مهربون توی تالاره من نمیام ، بعد حالا حواسم نبود یه آیدی به نام فرشته ی مهربون توی تالار عضو هست... صاحب آیدی فرشته ی مهربون بهم پیام داد که مگه من چه مشکلی به وجود اوردم و از اینجور صحبتا...
پارسال همین موقع من کامپیوترمو تغییر مکان دادم بردم یه جای گرم (روی کرسی :دی) ولی خب با صفحه نمایش حدود یک متر و خورده ای فاصله داشتم. یه بنده خدایی تاپیک زد نوشت آیا ریا برای امام حسین اشکال نداره من فکر کردم منظورش ربا هست (نقطه هاشو درست نمیدیدم)... پس شد آنچه شد و این سوتی منو علی 110 گرفت...
پارسال مهدی 2021 نشست روی صندلی داغ.... هی همه میخواسن از سرور تالار و هزینه ش و... بپرسن ولی کسی روش نمیشد.... آخرش من پرسیدم همه اومدن تشکر زدن و گفتن ما هم همینو خیلی دلمون میخواد بدونیم و از این حرفا... بعدشم مهدی جواب نداد :دی
سیزده بدر امسال بود یا نمیدونم پارسال ، وحید یه تاپیک زد با این عنوان که به جای دروغ سیزده بیاید راست سیزده بگیم :دی من سیزده بدر رفته بودم بیرون با موبایل اینو خوندم عنوانشو کلی خندیدم فکر کردم مطلب طنزه و اینا... ولی بعد با پی سی اومدم خودنم کلی منو به فکر فرو برد (دو احساس متفاوت از یک چیز فقط با تفاوت در دستگاه دیجیتال)
یه قاعده ای هست که میگه فرقی نمیکنه من با کدوم شماره و بعد از چند وقت زنگ بزنم به بچه های تیم مدیریت... مهم اینه که در کمتر از ده ثانیه از لهجه م میفهمن کی هستم :دی همانا لهجه ی اصفهانی رو هیچ جوره نمیشه پنهان کرد. یه خانم دکتر میشناسم برام تعریف میکرد این بنده خدا خودش و کل خونواده ش مال آبادان هستن ولی خب دانشگاه اصفهان قبول شده و اومده دکترا گرفته اینجا ، میگه الان وقتی میرم شهر خودمون بازار بهم میگن اصفهانی هستی...
یه خاطره دیگه م بود که وحید گفت... یه کاربر اومد نوشت به نام علی بن ابی طالب! بعد گفت منظورم از علی یکی از صفات خدا بوده! بعد وقتی وحید باهاش بحث کرد گفت میرم تو و علی 110 رو نفرین میکنم ، وحید تا چند روز دندون درد داشت...
یه خاطره هم هست که خیلیا یادشونه زمانی که آسیمو با نام کاربری رکسانا اومد ثبت نام کرد... یکی از کاربرا بهش خوش آمد گویی گفت توی پیغام خصوصی و این همین پیامو دستمایه کرد برای زدن یه تاپیک... وحید هم گفت ایشون چون بار اولش بود با اسم دختر میومد اینجوری اعتماد به نفسش دچار تغییر شده بود :دی
خاطره زیاده... دفتر هفتصد برگ میخواد بنویسیش!
۶/آبان/۹۲, ۷:۴۷
نقل قول:یه قاعده ای هست که میگه فرقی نمیکنه من با کدوم شماره و بعد از چند وقت زنگ بزنم به بچه های تیم مدیریت... مهم اینه که در کمتر از ده ثانیه از لهجه م میفهمن کی هستم :دی همانا لهجه ی اصفهانی رو هیچ جوره نمیشه پنهان کرد. یه خانم دکتر میشناسم برام تعریف میکرد این بنده خدا خودش و کل خونواده ش مال آبادان هستن ولی خب دانشگاه اصفهان قبول شده و اومده دکترا گرفته اینجا ، میگه الان وقتی میرم شهر خودمون بازار بهم میگن اصفهانی هستی...
شما که تنها رفیق اصفهانی ما نیستی حامد جان صدات تابلو هست . بین ۱۰۰ تا اصفانی بری سرود بخونی مشخصه
ولی راست میگی یه همکار اصفهانی داشتیم . خیلی ادم با جنبه باحالی بود . اگه چند ماه دیگه باهاش میبودم کلا تبدیل به یه اصفهانی میشدم!!
۶/آبان/۹۲, ۷:۵۶
بسم الله
.
.
سلام.
من هم یه خاطره بگم....خنده دار نیست.....عوضش داغه داغه....
امسال بنا شد من به قول محمد دبیر اجرایی مراسم تولد بشم.....
من هم با کمال میل قبول کردم.....
اما اصلا حواسم نبود که امتحان دارم.....دقیقا همین دو هفته که این مراسم بود من هم امتحان نیم ترم یک درس رو داشتم ،هم کلی تمرین و پروژه بهم داده بودن.....
تقریبا اصلا وقت نداشتم......امتحان نیم ترم اون درس هم برام خیلی مهم بود....
بعدشم نمی خواستم کاری که به عهده گرفتم رو ول کنم.....
انقدر وقتم کم بود که یه روز ،محمد برای طراحی لوگو،لیست تاپیک هایی که می خواستیم بزنیم رو می خواست،من هم نشستم سر کلاس ،خیلی شیک شروع کردم به فکر کردن و نوشتن تاپیک ها ،اصلا حواسم نبود سر کلاسم، استادم هم ،همینطوری با تعجب خیره شده بود به من.....خدا رو شکر زود تمومش کردم ،وگرنه باید از کلاس می رفتم بیرون ....
خلاصه این که خدا کمکم کرد خیلی.....به همه کارهام رسیدم.....
نمره امتحانم هم بالاترین نمره کلاس شدم(یکم پایین تر از نمره کامل)......در حالی که خیلی ها بودن که بهتر از من بودن.......
اونجا بود که فهمیدم،خدا به عقل م و وقتم کلی برکت داده بود.....
نتیجه اخلاقی: کار کردن در این تالار سعادت می خواهد، .... هر کاری که بکنی نتیجه اش را می بینی......
.
.
.
.
سلام.
من هم یه خاطره بگم....خنده دار نیست.....عوضش داغه داغه....
امسال بنا شد من به قول محمد دبیر اجرایی مراسم تولد بشم.....
من هم با کمال میل قبول کردم.....
اما اصلا حواسم نبود که امتحان دارم.....دقیقا همین دو هفته که این مراسم بود من هم امتحان نیم ترم یک درس رو داشتم ،هم کلی تمرین و پروژه بهم داده بودن.....
تقریبا اصلا وقت نداشتم......امتحان نیم ترم اون درس هم برام خیلی مهم بود....
بعدشم نمی خواستم کاری که به عهده گرفتم رو ول کنم.....
انقدر وقتم کم بود که یه روز ،محمد برای طراحی لوگو،لیست تاپیک هایی که می خواستیم بزنیم رو می خواست،من هم نشستم سر کلاس ،خیلی شیک شروع کردم به فکر کردن و نوشتن تاپیک ها ،اصلا حواسم نبود سر کلاسم، استادم هم ،همینطوری با تعجب خیره شده بود به من.....خدا رو شکر زود تمومش کردم ،وگرنه باید از کلاس می رفتم بیرون ....

خلاصه این که خدا کمکم کرد خیلی.....به همه کارهام رسیدم.....
نمره امتحانم هم بالاترین نمره کلاس شدم(یکم پایین تر از نمره کامل)......در حالی که خیلی ها بودن که بهتر از من بودن.......
اونجا بود که فهمیدم،خدا به عقل م و وقتم کلی برکت داده بود.....
نتیجه اخلاقی: کار کردن در این تالار سعادت می خواهد، .... هر کاری که بکنی نتیجه اش را می بینی......
.
.
۶/آبان/۹۲, ۱۲:۲۵
متاسفانه یا خوشبختانه چندتا از دوستان صمیمی ام عضو تالار هستند.
خودم ثبت نامشون کردم و الانم بشدت پشیمونم
آقا کافیه اینجا تو فضای مجازی حرفی حرکتی سوتی چیزی از ما سر بزنه باید تو عالم واقعی هم جواب پس بدیم. یکی از دوستام اونروز برگشته میگه تلمیخا راست میگه تو چرا الکی لج میکنی؟!!!!!!!! یا یه بار میگفت کیف کردم واسه درست پسند چجوری حالتو گرفت تا تو باشی و دیگه تکفیری های نازنین رو مسخره نکنی!!!!!
در مباحث مربوط به ازدواج هم واقعیتش دلم از خیلی مسائل پره و بعضاً که فرمایشات گل و بلبلی بعضی دوستان رو هم میشنوم دوست دارم جوابشون رو بدم ولی از ترس اینکه حضرات رفقا ما رو بیش از این مورد لطف قرار ندن دیگه کمتر شرکت میکنم
چند روز پیش یکی دیگه از دوستام با 30 ثانیه فعالیت تو انجمن برگشته میگه زود باش ترول منم درست کن بزار تو انجمن !!!!!!
به نظر شما من اینا رو چجوری بکشم که مرگشون طبیعی به نظر بیاد ؟؟؟؟
خودم ثبت نامشون کردم و الانم بشدت پشیمونم

آقا کافیه اینجا تو فضای مجازی حرفی حرکتی سوتی چیزی از ما سر بزنه باید تو عالم واقعی هم جواب پس بدیم. یکی از دوستام اونروز برگشته میگه تلمیخا راست میگه تو چرا الکی لج میکنی؟!!!!!!!! یا یه بار میگفت کیف کردم واسه درست پسند چجوری حالتو گرفت تا تو باشی و دیگه تکفیری های نازنین رو مسخره نکنی!!!!!

در مباحث مربوط به ازدواج هم واقعیتش دلم از خیلی مسائل پره و بعضاً که فرمایشات گل و بلبلی بعضی دوستان رو هم میشنوم دوست دارم جوابشون رو بدم ولی از ترس اینکه حضرات رفقا ما رو بیش از این مورد لطف قرار ندن دیگه کمتر شرکت میکنم

چند روز پیش یکی دیگه از دوستام با 30 ثانیه فعالیت تو انجمن برگشته میگه زود باش ترول منم درست کن بزار تو انجمن !!!!!!
به نظر شما من اینا رو چجوری بکشم که مرگشون طبیعی به نظر بیاد ؟؟؟؟

۶/آبان/۹۲, ۱۳:۳۴
بسم الله
این هم یک خاطره از بنده، البته این فهرست خیلی دقیق نیست:
![[تصویر: TimeLine02.gif]](http://s4.picofile.com/file/7985122575/TimeLine02.gif)
این هم یک خاطره از بنده، البته این فهرست خیلی دقیق نیست:
![[تصویر: TimeLine02.gif]](http://s4.picofile.com/file/7985122575/TimeLine02.gif)
۷/آبان/۹۲, ۱۳:۵۲
یه خاطره دیگه بود نمیخواستم بگم ولی چون شاید دیگه هیچوقت فرصتش نشه بگم ، تصمیم گرفتم تعریف کنم 

حدود دو سه هفته پیش یکی از بچه های تالار که حسابی با هم رفیق شده بودیم و الانم گاهی اوقات به انجمن سر میزنه از من خواست عکسم رو بهش نشون بدم !!
گیر داده بود اساسی :| هرچقدر گفتیم بابا عکس ما رو میخوای چیکار؟ این قیافه سه در چهار ما که دیدن نداره و چندتا نقل قول از استاد عباسی آوردم که آقا از اونجا که من آدم فوق العاده مهمی هستم : ) فردا N.S.A و نهادهای جاسوسی منو گیر میندازن
ول کن نبود که نبود !!
خلاصه اینقدر اصرار کرد و اصرار کرد منم واسه اینکه دلش نشکنه دوتا از بهترین عکسهام رو دادم بهش گفتم دست از سر ما برداره دیگه 
اون دوتا عکس اینا بودن :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
![[تصویر: 56656545633567182231.png]](http://www.shiaupload.ir/images/56656545633567182231.png)
گیر داده بود اساسی :| هرچقدر گفتیم بابا عکس ما رو میخوای چیکار؟ این قیافه سه در چهار ما که دیدن نداره و چندتا نقل قول از استاد عباسی آوردم که آقا از اونجا که من آدم فوق العاده مهمی هستم : ) فردا N.S.A و نهادهای جاسوسی منو گیر میندازن
ول کن نبود که نبود !!
خلاصه اینقدر اصرار کرد و اصرار کرد منم واسه اینکه دلش نشکنه دوتا از بهترین عکسهام رو دادم بهش گفتم دست از سر ما برداره دیگه 
اون دوتا عکس اینا بودن :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
![[تصویر: 56656545633567182231.png]](http://www.shiaupload.ir/images/56656545633567182231.png)
بنده خدا میگفت وقتی اینا رو دیده نیم ساعت همینجوری کف اتاق پهن شده و میخندیده !! 

۷/آبان/۹۲, ۱۶:۱۴
سلام
خاطره که خیلی هست کلا هر روزش یک خاطره و یک دنیایی بود ولی چون میدونم دوستان چشاشون خسته میشه کوتاه میگم
اوایل که اومده بودیم زیاد با دوستان اشنا نبودیم و دوستان هم اینقد زیاد نبودن ( البته خدا رو شکر که اهل مباحثه زیاد شدن ) با یکی از دوستان سر یه وضوعی سو تفاهم پیش اومد و همینجا بازم از ایشون پوزش میخوام امید وارم حلالمون کرده باشن.
هیچی دیگه چند پستی با هم رد رو بدل کردیم بعد چون بنده برداشت اشتباه داشتم از جملشون ایشون رو خواستم از دوستان خارج کنم اشتباهی زدم تو دشمنان 

هیچی دیگه بنده خدا میخواست پیام بده به من ، ولی من نمیدونستم وقتی میره تو لیست دشمن دیگه پیام برام نمیاد و اون بنده خدا هم تو پست عمومی زد که چرا منو گذاشتی تو دشمنان و ... ( دقیقا متنشون یادم نیست ) هیچی دیگه سرتونو درد نیارم یه سو تفاهم باعث شد که ما با هم یکم مجادله کنیم (البته زود حل شد ) ، با یکی از همکاران که اونموقع فکر کنم مدیر یا ناظر بودن ( فاطمه خانوم ) صحبت کردم که ایشون چطور میدونن من ایشون رو تو دشمان قرار دادم و این صحبتا و ترسیدم که نکنه کل پروفایل ما رو رصد میکنن و ایشون با صبر خودشون توضیح دادن که مشکل چی بوده و البته در این بین چندتا از دوستان هم کمک کردن تا مشکلات بین بنده و ایشون حل بشه.
تازه وارد بودیم دیگه چه میشه کرد.

همینجا جاداره از اولین ناظری که به بنده پیام دادن و گفتن پستتون تکراریه ( اولین پست ادمو زدیم
بعد میگن تکراریه ) Admirer عزیز تشکر کنم و دیگر بچه های رنگی که باهاشون چه خوب و چه بد خاطره داشتیم( البته همه این خاطره ها خوب بودن )
بعد میگن تکراریه ) Admirer عزیز تشکر کنم و دیگر بچه های رنگی که باهاشون چه خوب و چه بد خاطره داشتیم( البته همه این خاطره ها خوب بودن )شما رو به خدا میسپارم
۷/آبان/۹۲, ۱۷:۴۰
بسم الله الرّحمن الرّحیم
حقیقتش من بیشتر از اینکه تو فضای تالار خاطره داشته باشم، تو فضای حقیقی با رفقای تالاری خاطره دارم.
زیااااااااااد...
ولی خب. حوصله تعریف کردنشون رو ندارم.
فقط یه نکته مهم بگم:
بنده تا الان 33 نفر از افرد تالار رو از نزدیک دیدم.
دقت کردید؟؟؟
33 نفر
...
و یک نکته دیگه:
بنده معمولا افرادی رو که مطلع میشم عازم مشهد هستن، بسرعت براشون پیام خصوصی میزنم و میگم منتظرشونم.
آخه زیارت که بدون من صفا نداره. نه؟
بنده از همین جا اعلام میکنم هرکسی که قصد اومدن به مشهد رو داره، بنده آمادگی میزبانی ایشون در حرم امام رضا (علیه السلام) رو دارم...
حقیقتش من بیشتر از اینکه تو فضای تالار خاطره داشته باشم، تو فضای حقیقی با رفقای تالاری خاطره دارم.
زیااااااااااد...
ولی خب. حوصله تعریف کردنشون رو ندارم.

فقط یه نکته مهم بگم:
بنده تا الان 33 نفر از افرد تالار رو از نزدیک دیدم.
دقت کردید؟؟؟
33 نفر
...و یک نکته دیگه:
بنده معمولا افرادی رو که مطلع میشم عازم مشهد هستن، بسرعت براشون پیام خصوصی میزنم و میگم منتظرشونم.
آخه زیارت که بدون من صفا نداره. نه؟

بنده از همین جا اعلام میکنم هرکسی که قصد اومدن به مشهد رو داره، بنده آمادگی میزبانی ایشون در حرم امام رضا (علیه السلام) رو دارم...

۷/آبان/۹۲, ۱۷:۵۲
سلام بر همه دوستان
اوایل که عضو تالار شده بودم، زیاد وقت نداشتم، هر 10 دقیقه، یک ربعی که وقت میشد، می دویدم یه سری می زدم و میرفتم، بین خودمون باشه، هیچ وقت، وقت نشد که راهنمایی تالار رو بخونم...
بیشتر دوست داشتم که بیام و مطالب بعضی از دوستان که انصافاً فوق العاده بود را بخونم و برم و هر از گاهی هم یه پیامی میگذاشتم...
هیچی دیگه نمیدونم چرا هیچ وقت نمی شد پیام هامو ویرایش کنم ، تا اونجا که فکر می کردم در یک مدت خاص ( برای مثال فقط تا 24 ساعت) وقت ویرایش دارم...
ولی در هر فاصله زمانی که می اومدم نمی شد!!!!
حالا اگه گفتین چرا؟؟؟؟
تحت تعقیب بودم...
تا می اومدم و یه پیام می ذاشتم، ناظر محترم ویرایشش کرده بود و حق ویرایش رو از من گرفته بود و جالب اینجاست که من اصلاً توجه نکرده بودم که بالای همه ارسالهام نوشته شده بود:" ویرایش شده به وسیله ...." البته تازه وارد بودم و زیاد با فضای این جا آشنا نبودم و اون بنده خدا هم حق داشته... ولی هنوز هم احساس می کنم تحت تعقیبم......
گفتم حواستون باشه
...
ببخشید طولانی شد.
اوایل که عضو تالار شده بودم، زیاد وقت نداشتم، هر 10 دقیقه، یک ربعی که وقت میشد، می دویدم یه سری می زدم و میرفتم، بین خودمون باشه، هیچ وقت، وقت نشد که راهنمایی تالار رو بخونم...
بیشتر دوست داشتم که بیام و مطالب بعضی از دوستان که انصافاً فوق العاده بود را بخونم و برم و هر از گاهی هم یه پیامی میگذاشتم...
هیچی دیگه نمیدونم چرا هیچ وقت نمی شد پیام هامو ویرایش کنم ، تا اونجا که فکر می کردم در یک مدت خاص ( برای مثال فقط تا 24 ساعت) وقت ویرایش دارم...
ولی در هر فاصله زمانی که می اومدم نمی شد!!!!
حالا اگه گفتین چرا؟؟؟؟
تحت تعقیب بودم...
تا می اومدم و یه پیام می ذاشتم، ناظر محترم ویرایشش کرده بود و حق ویرایش رو از من گرفته بود و جالب اینجاست که من اصلاً توجه نکرده بودم که بالای همه ارسالهام نوشته شده بود:" ویرایش شده به وسیله ...." البته تازه وارد بودم و زیاد با فضای این جا آشنا نبودم و اون بنده خدا هم حق داشته... ولی هنوز هم احساس می کنم تحت تعقیبم......
گفتم حواستون باشه
...ببخشید طولانی شد.
![[تصویر: 85457107402739945081.png]](http://www.shiaupload.ir/images/85457107402739945081.png)