تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خـــــــــــــاطــــــــــره (ویژه تولد تالار)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
سلام
از منم خاطره زیاده ولی خیلی هاش قابل افشا نیستBig Grin

از کتک کاری مجازی در پیام خصوصی اون اوایلی که اومده بودم به تالار با یکی از کاربران که الان مدیر شده و امیدوارم حلالم کرده باشهConfusedBig Grin

تا برخوردهای اخلاقی اقا وحید110 که اون موقع تازه معاون شده بود و اولین اعتبار رو هم ایشون به من داد که حسابی اون زمان ذوقیدم Big Grin و من هم تازه وارد بودم و این ها باعث شد باهاشون دوست بشم و توی مسنجر صبح به صبح کله سحر بیدار میشدم مزاحمشون میشدم نیم ساعت تا یک ساعت بحث های مختلف با هم میکردیم که فکر کنم یکی از دلایلی که دیگه مسنجر خیلی خیلی کم میاد از ترس من باشهBig Grin

یادش به خیر دو سال پیش اون اوایل با کاربر امپرطور(مهدی)(سازنده تاپیک مشهور خنده حلالBig Grin) دوست شده بودم که کاربر فعال موزیک بود و الان خیلی وقته دیگه کم میاد

یک بار که رفته بودم مشهد اون هم از قزوین اومده بود یک زیارت اساسی بکنه چون اخرین باری که اومده بود مشهد میگفت بچه بوده ولی من که مشهد همین کنارمون هستش قدر نمیدونمBig Grin

چند روز اومده بود حسابی زیارت کنه و اونجا باشه که زنگ زدم بهش و توی حرم ایشون و یکی از مدیران فعلی تالار که اون موقع کاربر بود رو دیدم

یک چند ساعتی با هم بودیم و کلی هم راجب به مسائل تالار و بحث های مهدوی و بعضی از دوستان غیبت کردیم Big Grin
و مطلع شدم چند روز قبلش کل مدیران و ناظرین تالار اومده بودن مشهد یک جلسه گذاشته بودنDodgyBig Grin
خلاصه یک عکس هم با هم گرفتیم که در موقع لزوم اسنادش افشا میشهBig Grin
ولی در کل حیف که ایشون دیگه کم میاد حالا من هم که چند هفته ی دیگه رفتم سربازی قدرم رو میدونیدBig Grin


توضیحات : اون قسمت غیبت از دوستان رو زیاد جدی نگیرید در اصل تعریفشون رو میکردیم مگر بچه های گل این تالار رو میشه ازشون بد گفتHeartBlush
میگم آقای املشی چقدر شما بدشانسین!!!!!!!!!

اینهمه وقت عضو تالارین هر روز آن میشدین مشکلی نداشتین ولی ی روز ک صندلی داغ داشتین مهمون اومد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



Big GrinBig GrinWink
میشه من یه خاطره دیگه هم تعریف کنم؟همین الان یادم اومد:
اوایل که عضو اینجا شده بودم با یکی از دوستان که خودش مستند ظهور رو بهم داده بود و با آقای رائفی پور آشنام کرده بود,اومده بودیم تالار که فضاش رو نشونش بدم...یه دید کلی انداخت و گفت "خوبه جو مذهبی داره و..."بعد یهو چشمش افتاد به اسامی افراد آن لاین گفت:"واااااااااااااااااااااااا این رمز شب کیه؟من فکر کنم از این برادرای بسیجی خشک باشه که میخواد همه رو بزنه!!!!!!!!!!!!!چه اسمایی مردم میزارن؟؟!!!!"
من دو دقیقه هنگ بودمExclamationExclamationبعد به حالت کاملا شک زده گفتم:دقت کن رمز شب منم و منم یه دخترم!!!!!!
به صورت کاملا عادی و خونسردانه گفت:"خجالت بکش این همه اسم,اینم شد نام کاربری که واسه خودت گذاشتی؟یه ذره لطافت دخترونه داشته باش!!!"
من :|
نام کاربری O_o
رمز شب =O
لطافت دخترونه -_-
.
.
.
ولی خب من هنوز که هنوز نام کاربریمو دوست دارم و خیلیم خوب و لطیفه!!Rose
من از اینجا خاطره خیلی زیاد دارم که خیلی هاشون مربوط به تعاملی بوده که با کاربرها داشتم...
یکیشون که خیلی برام جالب بود اینه که من به اسم اصلیم اینجا ثبت نام کردم و اوایل نظارتم تا پارسال هم با همون اسم خودم بود. (mehrnaz)
تازه نام کاربریم رو تغییر داده بودم که یکی از کاربران قدیمی که اتفاقاً بسیار هم به خاطر پست ارسالهای سیاسی باهاشون بحث و مجادله داشتم،برام پیام خصوصی فرستاد که "خانم شما که جدید اومدید،از خانم مهرناز ناظر قبلی،خبر دارید؟ اگر خبر دارید ازشون بهش بگید من دعاشون می کنم،هرچند خیلی بهم گیر می داد ولی چون از ناظرای اینجا بود، دعاشون می کنم و چیزی از تذکرهاشون رو به دل نگرفتم."
خیلی لذتبخش بود خوندن این پیام برام!
یه انگیزه ی زیادی بهم داد ...
و وقتی بهشون گفتم که من همون ناظر قبلی هستم،تا به امروز،ایشون دیگه هیچ ارسال سیاسی ای نداشتند و هیچ موضوع خلاف قوانینی هم توی تالار پست نکردند!

من هم دعاشون می کنم!Smile
یک چند تای دیگه هم الان خاطره یادم اومد یعنی فکرش رو میکنم خاطرات سرریز میشه

راستی کسی از این اسیمو خبری نداره واقعا نگرانش شدم میگم شاید به خاطر بحران اقتصادی غرب حقوقش رو قطع کردن و دیگه نمیاد Mat Big Grin

یعنی این اسیمو یکی از انگیزه های من توی این تالار بود Big Grin نمیشد یک پستی بزنه و من سر و کلم برای گیردادن بهش پیدا نشه فرقی هم نمیکرد چه اسمی رو بزاره همیشه مشخص بود خودش هست سر همین شناخت نام های کاربری اسیمو با حامد(vahabb 110) اشنا شدم و رفت توی لیست دوستانBig Grin

یکی از خاطرات اشنایی با یکی از دوستان این بود که اولین بار توی پیام خصوصی خودش رو ایرانی مقیم خارج معرفی کرد و کلی داستان داشت برای خودش . ولی بعدا خودش گفت خالی بسته و با هم تا امروز دوست هستیم البته فعالیتش امروز خیلی محدود هست (متاسفانه) ولی جزء 110 های تالار هستشBig GrinBig GrinBig Grin

راستی دوستان به خودتون اصلا زحمت ندید و خاطراتتون رو نگید تا یک وقت ترور نشید من رو باش توقع داشتم این تاپیک حداقل بیست صفحه بشهDodgy
با سلام .

توی اسایشگاه خوابیده بودم که زنگ زدن دو نفر اومدن میخوان ببیننت ... تعجب کردم آخه چه کسی توی مشهد منو میشناسه که به ملاقات من اومده ؟ از هم خدمتی ها هم که میپرسیدم که نفهمیدن اینا کی هستن ؟ میگفتن نه!
از درب رفتم بیرون دیدم دو نفر دارن به من نگاه میکنن یکیشون به اون یکی میگه : چقدر قدش بلنده !
سلام علیک کردم و گفتم ببخشید شما ؟
- من محب الزهرا هستم و ایشون هم منتقم الزهرا

کلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم دوستان تالار توی دوران خدمتم به ملاقاتم اومدن ! پست من درب شرقی بود یک ساعتی هم با همدیگه بیرون پست دادیم و حرف زدیم و جناب منتقم الزهرای دیروزی و این منتظر امروزی یخ کرد و دیدارمون کوتاه شد ...یکی از بهترین خاطرات من از تالار این ملاقات بود .
خوش بحال شما پسرها که با هم قرار میذارید،مکان زیارتی یا... یا آدرس و مکان همیدیگرو پیدا میکنید و به دیدن هم میروید،به شهر همدیگه میروید.به خانه های هم می روید. خوشبحالتون. اصلأ زودتر و بیشتر بهم دیگه اعتماد میکنید.


تو این چند روز که ارسالهای شما رو میخواندم،خییییلی حسرت خوردم. میگفتم ای کاش پسر بودم واقعأ .(مخصوصأ واسه پیدا کردن دوست های پاک و خوبی مثله بچه های اینجا)



ولی گذشته از اینها،واقعأ یه آرزو دارم اینکه: ان شاء الله،همه بچه های اینجا، روز قیامت، همدیگرو در بهشت ملاقات کنیم. بگید الهی آمین...

اقا یه بنده خدایی بود توی تالار به چند تا از خواهر ها نامه داده بود و ... خیلی هم ادعای مدهبیش میشد . یه چیزای عجیبی هم توی تالار میگفت . بعد تا معترضش میشدیم
نامه های طولانی مینوشت و میگفت دل شیعه اقا رو رنجوندید و فلان میشید و ...

یعنی به عمرم ندیده بودم کسی روی اعصابم اینطور پشتک بزنه .

دست اخرم گفت میرم حرم (قم) همتون رو نفرین میکنم .
فرداش اومد گفت دیشب با چشم گریه رفتم من و علی۱۱۰ و یکی دیگه رو نفرین کردن . منم از قضا دندون درد داشتم . ولی علی۱۱۰ هیچیش نبود

هر چی هم حرف میزدیم که بابا پست بردار خوب نکن این کارا رو . به خرجش نمیرفت. هی میرفت من بنده خدا رو نفرین میکرد . Sad
آقا ما هم یه خاطره تکراری یادمون اومد بزار بگیم Big Grin

یک آقایی تو یکی از تاپیکها مدام توصیه میکرد به ازدواج و همش میگفت ازدواج خیلی آسونه خودتونید که سخت میگیرید و از اینجور صحبتها : )))

خلاصه ما هم با این آقا کمی کنتاکت پیدا کردیم و هرچی بحث میکردیم که آقا اینجور که میفرمایید نیست و مشکلات هست و کمی واقع بین باشیم قبول نمیکردند و میگفت که من بعنوان کسی که چهارتا پیراهن بیشتر از شما پاره کردم دارم اینو میگم ( یعنی وقتی این حرفو زد گفتم بالای چهل سالش نباشه پایین تر نیست Big Grin ) و حتی از استاد اخلاقشون یک نسخه اخلاقی واسه ما آوردند و هرجوری بود ما رو آچمز کردند :||||

چند وقت گذشت و من هم تصمیم گرفتم تو این زمینه از ایشون کمی راهنمایی بگیرم که دیدم بــــَــــعـــــــله تو یکی از تاپیکها خودشو لو داده که هنوز مجرد تشریف دارن Big Grin

خلاصه اینکه سوژه ترول ما هم ردیف شد و ایشون بعنوان یک شخصیت برجسته همواره حضوری فعال در داخل ترولها داشتند Big Grin


پ.ن : یه وقت شاید حدس بزنید ایشون آقای تلمیخا هستن !! باید بگم که شک نکنید ایشون هستن !!! Big Grin
(۴/آبان/۹۲ ۱۵:۴۹)™SAViOR نوشته است: [ -> ]
آقا ما هم یه خاطره تکراری یادمون اومد بزار بگیم Big Grin

یک آقایی تو یکی از تاپیکها مدام توصیه میکرد به ازدواج و همش میگفت ازدواج خیلی آسونه خودتونید که سخت میگیرید و از اینجور صحبتها : )))

خلاصه ما هم با این آقا کمی کنتاکت پیدا کردیم و هرچی بحث میکردیم که آقا اینجور که میفرمایید نیست و مشکلات هست و کمی واقع بین باشیم قبول نمیکردند و میگفت که من بعنوان کسی که چهارتا پیراهن بیشتر از شما پاره کردم دارم اینو میگم ( یعنی وقتی این حرفو زد گفتم بالای چهل سالش نباشه پایین تر نیست Big Grin ) و حتی از استاد اخلاقشون یک نسخه اخلاقی واسه ما آوردند و هرجوری بود ما رو آچمز کردند :||||

چند وقت گذشت و من هم تصمیم گرفتم تو این زمینه از ایشون کمی راهنمایی بگیرم که دیدم بــــَــــعـــــــله تو یکی از تاپیکها خودشو لو داده که هنوز مجرد تشریف دارن Big Grin

خلاصه اینکه سوژه ترول ما هم ردیف شد و ایشون بعنوان یک شخصیت برجسته همواره حضوری فعال در داخل ترولها داشتند Big Grin


پ.ن : یه وقت شاید حدس بزنید ایشون آقای تلمیخا هستن !! باید بگم که شک نکنید ایشون هستن !!! Big Grin


از بس اینو اینور اونور گفتی انگشت نما کردیش بسه دیگهBig Grin

من از طرف ایشون به دلیل جوگیر شدن عذرخواهی میکنمBig Grin
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع