تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خـــــــــــــاطــــــــــره (ویژه تولد تالار)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
بسم الله
(۷/آبان/۹۲ ۱۷:۴۰)أین المنتظر نوشته است: [ -> ]بنده از همین جا اعلام میکنم هرکسی که قصد اومدن به مشهد رو داره، بنده آمادگی میزبانی ایشون در حرم امام رضا (علیه السلام) رو دارم... Cool

بنده به همه دوستان پیشنهاد می کنم که حتما با ایشون هماهنگ کنید.
ایشون نه تنها در حرم بلکه در زیر حرم هم آماده میزبانی از شما دوستان عزیز هستند.
برادر عزیزم، دوستت دارم
سلام مرا به آقا امام رضا (علیه السلام) برسان

یا علی بن موسی الرضا
(۷/آبان/۹۲ ۱۷:۴۰)أین المنتظر نوشته است: [ -> ]Wink


بنده از همین جا اعلام میکنم هرکسی که قصد اومدن به مشهد رو داره، بنده آمادگی میزبانی ایشون در حرم امام رضا (علیه السلام) رو دارم... Cool
سلام


به به!


ما اومدیم! من و رفقام حدود 10 نفریم جا که داری ؟!

_________________________________________________________________________________________

حالا با اجازه ما هم یک خاطره بگیم:

چند ماه پیش بود یکی از دوستان با مواجه شدن با کاربر "110" حس مسئولیت پذیرش گل کرد و خواست ما رو به اصطلاح ارشاد کنه و هدایت!

چند تا پیام داد و آروم آروم خاممون کرد آیدی یاهومون رو گرفت! بعد از چند تا حرف زدن زوری زوری با من، پرسید مسلمون هستید یا بزور به اسلام مشرفتون کنیم؟ من تازه فهمیدم چی تو ذهن داره که ولمون نمی کنه

بنده خدا تازه وارد بود زیاد بحث های منو ندیده بود! برای همین این سوال رو پرسید!

منم طفره رفتم ببینم چطوری می خواد برام وجود خدا و معاد و اسلام رو اثبات کنه ! بهش گفتم من یک ندانم گرا هستم!

این جواب همانا و طول کشیدن بحث به 4 ساعت و نیم همانا! من خودم پای یاهو شده بودم یک پا آتئیست.
بنده خدا دیگه می خواست منو حضوری ببینه ارشادمون کنه!
آخرش پیش خودم گفتم این که نمی تونه ما رو خدا پرست کنه یک وقتی دیدی ما اون رو دستی دستی آتئیست کردیم.

بهش گفتم بیخیال داداش ما که خدا پرست نمی شیم بحث رو خاتمه بدیم چون دیر وقته نماز من هم داره قضا می شه!
تازه فهمید 4 ساعت و نیم سر کار بوده!
این جمله رو که گفتم همانا و حملات سایبری همه جانبه از سوی طرف مقابل همانا!

البته من بیشتر می خواستم استدلال هاش رو ببینم ولی یکمم حس کرم ریختنم گل کرد و....

البته ناراحت نشد از من ، بعدا قانعش کردم که چرا اینکار رو باهاش کردم!
بنده خدا دیگه زیاد تالار نمیاد، تالار همسایه جذبش کرده اینجا رو بیخیال شده!

ولی این قضیه به کنار انصافا از وجود بعضی دوستان مثل جناب حسن . س. واقعا استفاده کردم و خیلی از سوالات فلسفی و دینیم حل شد!
نقل قول:
بنده از همین جا اعلام میکنم هرکسی که قصد اومدن به مشهد رو داره، بنده آمادگی میزبانی ایشون در حرم امام رضا (علیه السلام) رو دارم...

سلام


یادتون رفت جلوی هر کسی تو پرانتز بنویسید(آقایون تالار)...Big Grin


آیا خانمی هست اونجا از ما خانم ها استقبال کنه؟؟!!!!Big Grin
(۷/آبان/۹۲ ۱۷:۴۰)أین المنتظر نوشته است: [ -> ]

بنده از همین جا اعلام میکنم هرکسی که قصد اومدن به مشهد رو داره، بنده آمادگی میزبانی ایشون در حرم امام رضا (علیه السلام) رو دارم... Cool
اونجا که خودش میزبان داره؟
چرا مشهدی فرما میزنی؟
Big Grin
(۷/آبان/۹۲ ۱۸:۲۷)110 نوشته است: [ -> ]سلام
به به!
ما اومدیم! من و رفقام حدود 10 نفریم جا که داری ؟!
بــــــــــله. تو صحن های حرم چندین هزار نفر هم جا میشن. شما بیاید حالا. Big Grin



(۷/آبان/۹۲ ۱۸:۵۰)asalbanoo نوشته است: [ -> ]سلام
یادتون رفت جلوی هر کسی تو پرانتز بنویسید(آقایون تالار)...Big Grin

بنده وقتی مطلق (یعنی بدون قید) آوردم، از اونجایی که خودم هم آقا هستم، منظورم هم آقایون هستن.
دوست عزیز،جناب «أین المنتظر» با عرض سلام و احترام!
نظر به اینکه ما قراره تازگیا یه اردویی از طرف مدرسه ترتیب بدیم برای مشهد و قطعا تعداد ما از چهل تن کمتر نخواهد بود،لذا آدرس خود را مرقوم فرموده تا بعدش که ما میدونیم و شما!!
خدای نکرده مشکلی که نیست؟!!
***
البته این که شوخی بیش نبود اما یهو دیدید،جدی جدی یه کاروانی داره به امید شما میاد به سمت مشهد دیگه ، اون موقعس که کاریش نمیشه کرد!بنابراین قبل از هر وعده،آینده رو مدّ نظر داشته باشید انشاءالله!
(۷/آبان/۹۲ ۱۹:۳۱)Tishtar نوشته است: [ -> ]دوست عزیز،جناب «أین المنتظر» با عرض سلام و احترام!
نظر به اینکه ما قراره تازگیا یه اردویی از طرف مدرسه ترتیب بدیم برای مشهد و قطعا تعداد ما از چهل تن کمتر نخواهد بود،لذا آدرس خود را مرقوم فرموده تا بعدش که ما میدونیم و شما!!
خدای نکرده مشکلی که نیست؟!!
***
البته این که شوخی بیش نبود اما یهو دیدید،جدی جدی یه کاروانی داره به امید شما میاد به سمت مشهد دیگه ، اون موقعس که کاریش نمیشه کرد!بنابراین قبل از هر وعده،آینده رو مدّ نظر داشته باشید انشاءالله!

بابا من دانشجو هستم.
گفتم تو صحن های حرم میزبانتونم.
همین ...
آخه من که دیگه تو مشهد جایی رو ندارم غیر از خوابگاه دانشگاهمون... Sad
به نام خدا

سلام به همه دوستان و بزرگواران و اساتید گرامی

حقیر زیاد اهل پست دادنای اینطوری نیستم چون روحیه ام بیشتر با انزوا سازگاره

اما یکی دو مورد هست که هم تذکره هم خاطره! فرمود : وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنين‏(55 ذاریات)

سعی کردم خیلی کوتاه عرض کنم و البته سربسته، امیدوارم خدا خودش به این کلام برکت بده ان شاءالله

اول تذکر:

- بعضی وقتا یکی مثه حقیر که بیرون گود تالار نشسته(!) و صرفا خواننده است، حس می کنه که براثر غفلت(مطمئنم حداقل در خصوص اغلب دوستان که می شناسم)، برخی دوستان انگار حواسشون نیست که حرام خدا همواره حرام است! (وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَميعٌ عَليم‏ _ اعراف 200) واقعا گاهی شیطان از کوچکترین اهمال و سهل انگاری کمال استفاده رو می بره اینجاست که مؤمن همون اول بسم الله باید به خدا پناه ببره ... اندکی تأمل کنید دعاتون می کنم!

بعضی وقتا یه چیزایی بدجوری تو ذهن انسان لونه می کنه و عین آلارم سربزنگاه مچشو می گیره، همین شده حکایت حقیر با این حدیث نبوی ـ که درود خدا بر او و خاندان پاکش ـ فرمود: بهترین صف نماز جماعت، صف نخست آن است چراکه بیشترین فاصله را با بانوان دارد!!!! و بدترین(یا تعبیری قریب به این مضمون) صف نماز جماعت، صف آخره چرا که کمترین فاصله رو با بانوان داره ... (سند و شکل صحیح اش به طور مفصل طلبتون در چله نشین آفتاب 2 انشاءالله)

العاقل یکفیه الاشاره ... التماس دعا !!!

دوم خاطره :

ـ اولش قصد داشتم خیلی مفصل به قضیه بپردازم ولی الآن که فکر می کنم می گم آخرشو بگم بهتره!

خلاصه اش اینه که دو سال پیش، حقیر در جریان یه طرحی که بچه های تالار شروعش کرده بودم توفیق پیدا کردم که یه کاری انجام بدم و همیشه هم این مسئله توی ذهنم بود که (تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن...) واسه همین همه دغدغه ام این بود که کاری رو که شروع کردم به انتها برسونم... البته از انصاف نگذرم خیلی هم موفق نشدم به اون چیزی که در ذهنم بود عمل کنم...
القصه___ هنوز دفتر اون عهد تموم نشده بود که در ورقهای آخر؛ خداوند رب العالمین چنان (عوضی) بهم داد که هنوز که هنوزه مبهوتم.

واقعا به یقین رسیدم که (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد _ ق16)... بقول یه عزیزی، خیلی خوشگله وقتی انسان ردپای خدارو توی زندگیش حس میکنه! متوجه می شه که دستش توی دست یه بزرگیه که همه چی به اراده اونه...

از اون روز تا حالا همه چیم تغییر کرده! انگار شدم یکی دیگه! بعضی وقتا که یادش می افتم(مثه الان) فقط گریه آرومم می کنه! تازه می فهمم که چرا شیرین ترین مزه دنیا مزه مناجات با خوبای عالمه و همه مناجات هم به گریه اشه!!!

ببخشید، معمولاً پستام طولانی و خسته کننده می شه از محضر همه عذرخواهی می کنم هدفم اولا اون تذکره بود بعنوان یه عضو حقیر در اقیانوس بیداری اندیشه و (وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث‏ _ ضحی11)


التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع