بهترین خاطره تالار ، خاطره ای که با دوستان بیداری اندیشه در فضای خارج از نت داشتم.
دیدار اول با آقای دکتر بود ، همیشه فکر می کردم یک مرد با هیکل درشت ( بدن ساز ) ولی وقتی دیدمش حسابی جا خوردم ، مهربون و میانه.
گه گاهی تو خصوصی ازش سوالاتی می کردم ، یروز ازم شماره خواست ، منم حسابی ترسیدم ، خدایا یعنی این کیه ، باهام چیکار داره

؛ از دکتر اصرار و از ما انکار ... =)) ، خلاصه ایشون اومدن مشهد و ترکوندیم.
تو همون روزایی که بودن بچه های مشهد تالارو جمع کرد و میلاد پرستیج هم جوین داد ( خدا بیامرزت پسر ، معلوم هست کجایی؟ دلتنگتیم )
خیلی خوش گذشت ، درس های زیادی ازشون آموختم.
---
بار دوم با آقای عزتی هماهنگ کردیم ، ...
ایشون هم به نوبه ی خودش مارو حسابی فیلم کرد
وقتی تو صحن هم رو دیدیم یه آقایی هم باهاشون بود ، گفت دوستمه و باید بریم سمت در حرم که دوستای دیگشون رو ببینن.
ورودی حرم چهار پنج نفری اومدن و منم زیاد صمیمیت از خودم نشون ندادم

( فقط دست دادم )
حالا حسن عزتی از یک طرف ، اینی که باهام همراه بود مصطفی پارادایسه ، این علی 110 ، این مسافره ، و ...
منم مثل این خلا دوباره دست و بوس و به به و چه چه
جدای از شوخی روز عجیبی برام بود ، ظهر قرار داشتیم ، دوستان یک ساعته رفتن برای نهار و استراحت ، منم خواستم برگردم که آقا جلال اومدن و دو ساعتی با ایشون بودیم ، ایشون رفتن کتاب بگیرن ، اومدم برم چشمم افتاد به مسجد گوهرشاد ، یک حاج آقایی داشتن صحبت می کردن و مردم هم گرد نشسته بودن ، یه حال عجیبی بهم دست داد گفتم کاش بشه امامم رو منبر باشه ، خلاصه نشستم و گوش کردم.
اومدم که برم دوباره اذان مغرب شد ، بعد نماز چشمم به ضریح افتاد رفتم زیارت.
اومدم که برم دوباره حسن آقا رو دیدم و یک ساعتی هم با ایشون حرف زدیم ، ایشون که رفتن دیگه گفتم امام رضا نوکرتم آخر شبه ، دیگه دیرتر ازین برم تیکه بزرگم گوشمه

خلاصه با کلی حسرت و دل کندن اومدم بیرون.
با علی آقا زیاد نشد حرف بزنم ، فقط گله کردم که امام معصوم نیست ، گفت همینقدر که الان طرف دینی امامم بود همینقدر بهره می بردی و طرفش بودی.
ولی حسرتش همیشه به دلمه.
---
با آقا وحید هم خاطره خوبی داشتم ، عجله داشت و میخواست بره ، قرارمون بعد نماز مغرب و عشا بود ، نماز که تموم شد زنگ زدم گفتم داداش کجایی ، گفت شما کجایی ، دیدم ا ! صداش خارج از گوشیم میاد ، برگشتم دیدم وحید در یک متری ما قرار گرفته و زل زدیم به چشمان مبارکش =))
یکم حرف زدیم ، چند تا روایت باحال گفت آپدیت شدیم و رفتن.
آخرین بار هم آقا مصطفی پارادایس بطور شخصی اومد و بطور اختصاصی هم برای خودم بود و حسابی از وجود مهربونش لذت بردم. ( بازم بیا :* )
مشکل منه آی کیو اینه که تازه به این نتیجه رسیدم چرا این همه آدم دیدم تا حالا یبار نهار دعوتشون نکردم

انشالله دفعات بعدی ...

اومدین خبر بدین ، آهای آقایون ، حاج آقا 2021 ، آقا محمد ( که هردو اینویزیبل تشریف میارین خبر نمی کنین

) من به خدا نه با کسی دشمنی دارم نه از کسی ناراحتم ، هیچیم تو دلم نیست ، قضیه بحث با برادری و دوستی جداست.
التماس به قول حسام 110 عزیز 2a.
پ.ن:
(اونایی که اینو خوندن و اسمشون نبود حلال کنن ، حافظم قد نمیده وگرنه با تک تک بچه ها ، چه خواهران چه برادران خاطره هست قد یک کتاب!
به قول حاج آقا2021 :
از کاربران قدیمی تا جدیدترین کاربران....
از کاربران فعال و ارزشمند تا مدیران و ناظران...
و همه افرادی که به صورت میهمان یا کاربر بالاخره از مطالب تالار استفاده کردن و خصوصا افرادی که دنبال کشف حق هستن.
البته این جمله آخریش بالاخره دیگه در سطح من نیست =))
)