من عاشق بارانم...
هیچ فکر کرده ای به این که چرا آدمها این قدر صدای باران را دوست دارند ... ؟
چرا دوست دارند بنشینند
چشمانشان را ببندند
و گوش کنند صدای پای آب را که می رود
هر کسی
همان حرفهایی را که دلش می خواهد می شنود در صدای باران
همان "حرفهایی برای نگفتن را
"
همان حرفهای نگفتنی را
از بس که باران ، از بس که چشمه هیچ چیز ندارد
از بس که همه چیزش را داده و از همه چیز خالی شده
از رنگ
از بو
از رنگ تمامی خورشید های بالای سرش
از بوی خستگی تمامی راههای آمده
خالی باران خالی
!
مثل دستهای من که می گیرم زیر این ابرها که ببارد
مثل تمامی این دستهای خالی
من عاشق بارانم...!
رنج وقتی معنا یافت....معنای چون فداکاری و گذشت...
دیـــــگر آزار دهنده نیست...
برای رنج هایت معنا پیدا کن...
![[تصویر: Katuzian_www.sonian.tk-11.jpg]](http://img.pcday.ir/2011/01/Katuzian_www.sonian.tk-11.jpg)
برای زیارت خدا گاهی لازم نیست
به مساجد، زیارتگاهها و سرزمین وحی برویم
خدا را می توان درشادکردن چشمان گریان کودکی فقیر
درخیابان و هر جای دیگری زیارت کرد