...
از کوی تو بیرون نشود پای خیالم؛
نکند فرق به حالم، چه برانی چه به اوجم برسانی،
چه به خاکم بکشانی!
نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی؛
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم،
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی؛
در اگر باز نگردد نروم باز به جایی،
پشت به دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی،
کس به غیر از تو نخواهم، چه بخواهی چه نخواهی،
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی …
...
تو کي غايب بودهاي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بودهاي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديدهباني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجرهاي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بندهاي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
بهترين و زيباترين چيزهاي دنيا را نه مي توان ديد و نه مي توان لمس كرد ، بايد در درون احساسشان کرد.
***
طلب درد بهانه است که درمان برسد
کار سرگشتگی عشق به پایان برسد
هدف خلقت ما بنده شدن بود فقط
زندگی مزرعه ای بود که "ایمان"، برسد
به گنه داده ام عادت دل بی غیرت را
نکند دل به همین حال به "میزان" برسد
***
تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید . . .