۷/اسفند/۹۲, ۱۷:۳۵
۷/اسفند/۹۲, ۱۷:۴۷
(۷/اسفند/۹۲ ۱۷:۳۵)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]دهه فاطمیه اول امسال >>21 اسفند تا 2 فروردین
دهه فاطمیه دوم امسال>> 12 فروردین تا 23 فروردین
مطمئنید؟
24 اسفند تا 4 فروردین --- 14 فروردین تا 24 فروردین نیست؟
۷/اسفند/۹۲, ۱۷:۵۲
ببینید عرفش اینه و از تقویم دیدم
دوستان کمک کنند
فاطمیه اول 10ام تا 20 جمادی الاول
فاطمیه دوم 1 تا 10 جمادی الثانی
دوستان کمک کنند
فاطمیه اول 10ام تا 20 جمادی الاول
فاطمیه دوم 1 تا 10 جمادی الثانی
۷/اسفند/۹۲, ۱۸:۰۱
(۷/اسفند/۹۲ ۱۷:۵۲)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]ببینید عرفش اینه و از تقویم دیدم
دوستان کمک کنند
فاطمیه اول 10ام تا 20 جمادی الاول
فاطمیه دوم 1 تا 10 جمادی الثانی
شما درست می فرمودید.بنده اشتباه کردم

۷/اسفند/۹۲, ۱۸:۰۲
عید امسال پر از بوی گل یاس شده است
و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است
همه ی دشت گواهند که با بوی بهار
عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است
چینش سفره امسال تفاوت دارد
سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است
روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده
سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است
ابر ،در هیات یک مستمِع مداحی است
بس که می گرید و دل نازک و حساس شده است
جان گل های جهان پیشکش یاسی که
زخمی سیلی باد و ستم داس شده است ...
مریم سقلاطونی
![[تصویر: 432651_KN7sPJrt.jpg]](http://fatemehyd.persiangig.com/432651_KN7sPJrt.jpg)
و پر از خاطره ی گندم و دستاس شده است
همه ی دشت گواهند که با بوی بهار
عطر یک خانه ی آتش زده احساس شده است
چینش سفره امسال تفاوت دارد
سین هر سفره ، سلامی است که بر یاس شده است
روضه ی چادر خاکی همه جا پیچیده
سیب ها طعم خوش کوثر و اخلاص شده است
ابر ،در هیات یک مستمِع مداحی است
بس که می گرید و دل نازک و حساس شده است
جان گل های جهان پیشکش یاسی که
زخمی سیلی باد و ستم داس شده است ...
مریم سقلاطونی
![[تصویر: 432651_KN7sPJrt.jpg]](http://fatemehyd.persiangig.com/432651_KN7sPJrt.jpg)
۷/اسفند/۹۲, ۱۹:۱۰
بسم رب الحیدر
دلم را آذین شال سیاه فاطمه می بندم ...
سرم را سربند یا فاطمه می بندم ...
خوبی ، بدی و هر آنچه هست و نیست ...
دلم را به خاک روی چادر فاطمه می بندم ...
یا صاحب الزمان،آجرک الله آقای غریبم ...
![[تصویر: ayame-fatmieh_www.jahaniha.com_.jpg]](http://www.jahaniha.com/wp-content/uploads/2012/04/ayame-fatmieh_www.jahaniha.com_.jpg)
دلم را آذین شال سیاه فاطمه می بندم ...
سرم را سربند یا فاطمه می بندم ...
خوبی ، بدی و هر آنچه هست و نیست ...
دلم را به خاک روی چادر فاطمه می بندم ...
یا صاحب الزمان،آجرک الله آقای غریبم ...
۷/اسفند/۹۲, ۱۹:۴۲
دوستان با فرستادن این پیامک ها به آشنایان و دوستانتون این ایام رو به آنها هم یاد آوری کنید ...
امسال نوبهار شروعش به ماتم است
زیرا كه قلب عالم امکان پر از غم است
باید که پاس حرمت زهرا نگاه داشت
سالی که فاطمیه و نوروز توأم است
.
.
.
بهار را با یاد او آغاز می کنیم. چراکه تمام هستی قطره ای از دریای بیکران
عطوفت فاطمه است. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترم تان آرزومندم.
.
.
.
شاخه ای از گل یاس میهمان سفره هفت سین امسال است تا که
یادی از یادگار رسول خدا را زنده کند. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترم تان آرزومندم.
.
.
.
هرچه داریم از دعای توست زهرا جان ، نوروزمان را نظر لطفی فرما.
.
.
.
مهدی جان! تقویم روزگارم با روزگار قلب تو تنظیم است.
بهار من هم این روزها بوی فاطمیه گرفته است، مثل بهار تو.
.
.
.
امسال زمین با اشک بهار در سوگ همسر مولا زنده می شود. خدایا!
تو را سوگند به سوز این مادر، دل ما را به ظهور فرزندش زنده گردان!
.
.
.
یا صاحب الزمان، گرچه نوروز است اما به تسلای خاطرتان از بابت غم مادر،
دور هم جمع می شویم. باشد که عنایتی فرمايي و سالی پر از برکت برای ما بخواهی.
.
.
.
از طرف مادرانی که نوروز امسال میانمان نیستند
فاتحه ای بخوانیم و نثار حضرت زهرا کنیم. نوروز بر مادران مبارک.
زیرا كه قلب عالم امکان پر از غم است
باید که پاس حرمت زهرا نگاه داشت
سالی که فاطمیه و نوروز توأم است
.
.
.
بهار را با یاد او آغاز می کنیم. چراکه تمام هستی قطره ای از دریای بیکران
عطوفت فاطمه است. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترم تان آرزومندم.
.
.
.
شاخه ای از گل یاس میهمان سفره هفت سین امسال است تا که
یادی از یادگار رسول خدا را زنده کند. سالی پر از برکت را برای شما و خانواده محترم تان آرزومندم.
.
.
.
هرچه داریم از دعای توست زهرا جان ، نوروزمان را نظر لطفی فرما.
.
.
.
مهدی جان! تقویم روزگارم با روزگار قلب تو تنظیم است.
بهار من هم این روزها بوی فاطمیه گرفته است، مثل بهار تو.
.
.
.
امسال زمین با اشک بهار در سوگ همسر مولا زنده می شود. خدایا!
تو را سوگند به سوز این مادر، دل ما را به ظهور فرزندش زنده گردان!
.
.
.
یا صاحب الزمان، گرچه نوروز است اما به تسلای خاطرتان از بابت غم مادر،
دور هم جمع می شویم. باشد که عنایتی فرمايي و سالی پر از برکت برای ما بخواهی.
.
.
.
از طرف مادرانی که نوروز امسال میانمان نیستند
فاتحه ای بخوانیم و نثار حضرت زهرا کنیم. نوروز بر مادران مبارک.
۷/اسفند/۹۲, ۲۰:۱۶
![[تصویر: siesdHa_535.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8114978542/siesdHa_535.jpg)
۷/اسفند/۹۲, ۲۰:۳۹
رسیده عید و دلها شاد وخرم /همه در فکر دیدارند باهم
همه آماده اند سفره بچینند/ به فکر سفره های هفت سینند
منم در سفره دارم هفت سین را / ولی تو ام شده با داغ زهرا
بود سین نخستین سیلی کین /به روی مادرم با دست سنگین
ببین بر سفره سین دومم را/که سویی نیست درچشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی / که مادر سوخت بین کینه توزی
ازین ماتم دل حیدر غمین است /که سین چهارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است / سر سجاده اش زینب حزین است
شده سفره پر از اشک شبانه / ششم سین مانده سوت وکور خانه
چه گویم ای عزیز از سین آخر /بود آن سینه مجروح مادر
![[تصویر: babol2011blogfacom-17.gif]](http://bahador68.persiangig.com/babol2011blogfacom-17.gif)
همه آماده اند سفره بچینند/ به فکر سفره های هفت سینند
منم در سفره دارم هفت سین را / ولی تو ام شده با داغ زهرا
بود سین نخستین سیلی کین /به روی مادرم با دست سنگین
ببین بر سفره سین دومم را/که سویی نیست درچشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی / که مادر سوخت بین کینه توزی
ازین ماتم دل حیدر غمین است /که سین چهارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است / سر سجاده اش زینب حزین است
شده سفره پر از اشک شبانه / ششم سین مانده سوت وکور خانه
چه گویم ای عزیز از سین آخر /بود آن سینه مجروح مادر
![[تصویر: babol2011blogfacom-17.gif]](http://bahador68.persiangig.com/babol2011blogfacom-17.gif)
۷/اسفند/۹۲, ۲۰:۴۱
ببخشین اگه با خوندن شعر ناراحت شدین من که خیلی حالم بد شد... , اللهم به فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها عجل لولیک الفرج...
مادرم!
این همه بلا سخت است
به خدا شرح ماجرا سخت است
گفتن از روضهي تو
آسان نیست
شرح آن کار روضه خوانان نیست
چشمی از داغ خونفشان باید
گریهي بی امان
تلاطم اشک
مدد از صاحب الزمان بايد
کاش اين فاطميه
مادر جان
گره از کار عشق وا مي شد
روضه خوان
صاحبِ عزا مي شد
يوسف تو ز راه مي آمد
با دلي غرق آه مي آمد
مادرم!
اين همه بلا سخت است
فهم داغت براي ما سخت است
گفتن از داغ کوچه آسان نيست
آه سيلي بي هوا سخت است
در و ديوار را نمي گويم
نيستم من حريف اين روضه
کشته من را
رديف اين روضه
داغ مسمار را نمي گويم
زود بايد ز روضه ها رد شد
شرح آن کار روضه خوانان نيست
چه بگويم؟
هجوم اين مردم؟
در چوبي و تلّي از هيزم؟
شعله مي زد چه بي خبر آتش
آه مادر!
بهشت در آتش
در کنار تو شعله ور آتش
صورتت را گدازه ها مي سوخت
بارش تازيانه و کوثر
جگر داغ از اين بلا مي سوخت
آه پهلو
مگر چه شد بازو
روي نيلي
تسلي سيلي
گوشواره ، خداي من چاره ...
از غم تو زمين،هوا مي سوخت
دل بي تاب مرتضي مي سوخت
همه يکجا هجوم آوردند
دست بسته امام را بردند
دست او را که بسته بودند آه
پاي قتلش نشسته بودند آه
دل تو بيقرار او اما
پهلويت را شکسته بودند آه
همه پيمان گسسته بودند آه
آه از روضه هاي بي ياري
کار آن جمعيت
تماشا بود
بعد هم ناسزا و حاشا بود
چقدر حق
غريب و تنها بود
روز دلگيرِ بي طرفداري
درد غربت چگونه پايان داشت؟
واي از ماجراي دلتنگي
در دل کوچه هاي دلتنگي
کوچه اي که شميم هجران داشت
روي چشمت نشست ابري که
نود و پنج روز باران داشت
گريه هايت نه صِرف دلتنگي
شرح دلواپسي مولا بود
روضهي بي کسي مولا بود
روز و شب
اشکهاي تو جاري
آه از روضه هاي بي ياري
تو سه شب
غرق آه و شيون و شين
آمدي با علي و با حسنين
به در خانهي همه اصحاب
جنگجويان خيبر و احزاب
جان به کف هاي روز بدر و حنين
گفت مولا به تک تک آنان
از احاديث ناب پيغمبر
از «أولي الأمر» و مقصد قرآن
از غدير و
از آن همه پيمان
گفت از فتنهي سقيفه و بعد
از فريب و خيانت شيطان
آه حجّت دگر تمام شد و
بي تفاوت شدن
حرام شد و
وعده ها
وعدهي قيام شد و
صبح آمد
و لحظهي موعود
غير از آن چار يار ديرينه
هيچ کس ياور امام نبود
گريه کن با دل شکستهي خود
گريه کن از مدينه تا به اُحد
گريه کن
مادرم غريبانه
روزها کنج بيت الاحزان و
نيمه شب
مخفيانه در خانه
گيسوي زينبت پريشان است
دست افتاده ديگر از شانه
گريه کن
مادرم غريبانه
نيمه شب که تو رفتي از خانه
مي شود مويه هاي چشمانت
روضه خوان غم يتيمانت
گريه کن
بر غريبي حيدر
مي روي همدم پريشانت
در کنار مزار پنهانت
مي رود آه مادرم از حال
مي شود قاتلش غمت هر روز
مي شود همدمش غمت سي سال
يک جهان غربت و محن داري
گريه کن
روضهي حسن داري
مثل حيدر
انيس او چاه است
خنده هاي مغيره در راه است
داغهاي تو شعله ور، کوچه
جگرش پاره پاره در کوچه
شب آخر که از سفر گفتي
با نگاهي پر از شرر مادر
با دل خون و چشم تر گفتي
گفتي از روزهاي شيون و شين
نيمه شبها و
تشنگي حسين
زينبت را که جان به لب کردي
بقچه اي را اگر طلب کردي
تو به زينب
سه تا کفن دادي
ولي يک کهنه پيرهن دادي
داغ زينب حکايت زهراست
امتداد مدينه عاشوراست
گريه کن
مادرم بخوان روضه
روضه هايت هميشه معروف است
کهنه پيراهن آخر روضه ست
روضه از اين به بعد مکشوف است
وسط کوچه
اجر پيغمبر
گرچه يکبار شد ادا مادر
شعلهي کينه آتشين مانده
باز ياري مسلمين مانده
شد ادا گرچه با تب سيلي
اجر با تيغ و نيزه ها مانده
کربلا مانده
کربلا مانده
مادرم!
در ميانهي گودال
پيکري غرق خون رها مانده
گريه کن
هاي هاي
مي بارد
خون خورشيد تو زِ سر نيزه
تيرها در طواف پيکر او
بوسهي خنجرست و حنجر او
پيش چشمان خستهي زينب
سر او رفته است بر نيزه
چشمهاي کبود او مثلِ
چشم نيلي و بيقرارت شد
ضجه مي زد
به جاي تو آن روز
کهنه پيراهني که غارت شد
گريه کن
با تلاوت قاري
خون ز لب هاي او شده جاري
آه از روضه هاي بي ياري
مادرم!
این همه بلا سخت است
به خدا شرح ماجرا سخت است
گفتن از روضهي تو
آسان نیست
شرح آن کار روضه خوانان نیست
چشمی از داغ خونفشان باید
گریهي بی امان
تلاطم اشک
مدد از صاحب الزمان بايد
کاش اين فاطميه
مادر جان
گره از کار عشق وا مي شد
روضه خوان
صاحبِ عزا مي شد
يوسف تو ز راه مي آمد
با دلي غرق آه مي آمد
مادرم!
اين همه بلا سخت است
فهم داغت براي ما سخت است
گفتن از داغ کوچه آسان نيست
آه سيلي بي هوا سخت است
در و ديوار را نمي گويم
نيستم من حريف اين روضه
کشته من را
رديف اين روضه
داغ مسمار را نمي گويم
زود بايد ز روضه ها رد شد
شرح آن کار روضه خوانان نيست
چه بگويم؟
هجوم اين مردم؟
در چوبي و تلّي از هيزم؟
شعله مي زد چه بي خبر آتش
آه مادر!
بهشت در آتش
در کنار تو شعله ور آتش
صورتت را گدازه ها مي سوخت
بارش تازيانه و کوثر
جگر داغ از اين بلا مي سوخت
آه پهلو
مگر چه شد بازو
روي نيلي
تسلي سيلي
گوشواره ، خداي من چاره ...
از غم تو زمين،هوا مي سوخت
دل بي تاب مرتضي مي سوخت
همه يکجا هجوم آوردند
دست بسته امام را بردند
دست او را که بسته بودند آه
پاي قتلش نشسته بودند آه
دل تو بيقرار او اما
پهلويت را شکسته بودند آه
همه پيمان گسسته بودند آه
آه از روضه هاي بي ياري
کار آن جمعيت
تماشا بود
بعد هم ناسزا و حاشا بود
چقدر حق
غريب و تنها بود
روز دلگيرِ بي طرفداري
درد غربت چگونه پايان داشت؟
واي از ماجراي دلتنگي
در دل کوچه هاي دلتنگي
کوچه اي که شميم هجران داشت
روي چشمت نشست ابري که
نود و پنج روز باران داشت
گريه هايت نه صِرف دلتنگي
شرح دلواپسي مولا بود
روضهي بي کسي مولا بود
روز و شب
اشکهاي تو جاري
آه از روضه هاي بي ياري
تو سه شب
غرق آه و شيون و شين
آمدي با علي و با حسنين
به در خانهي همه اصحاب
جنگجويان خيبر و احزاب
جان به کف هاي روز بدر و حنين
گفت مولا به تک تک آنان
از احاديث ناب پيغمبر
از «أولي الأمر» و مقصد قرآن
از غدير و
از آن همه پيمان
گفت از فتنهي سقيفه و بعد
از فريب و خيانت شيطان
آه حجّت دگر تمام شد و
بي تفاوت شدن
حرام شد و
وعده ها
وعدهي قيام شد و
صبح آمد
و لحظهي موعود
غير از آن چار يار ديرينه
هيچ کس ياور امام نبود
گريه کن با دل شکستهي خود
گريه کن از مدينه تا به اُحد
گريه کن
مادرم غريبانه
روزها کنج بيت الاحزان و
نيمه شب
مخفيانه در خانه
گيسوي زينبت پريشان است
دست افتاده ديگر از شانه
گريه کن
مادرم غريبانه
نيمه شب که تو رفتي از خانه
مي شود مويه هاي چشمانت
روضه خوان غم يتيمانت
گريه کن
بر غريبي حيدر
مي روي همدم پريشانت
در کنار مزار پنهانت
مي رود آه مادرم از حال
مي شود قاتلش غمت هر روز
مي شود همدمش غمت سي سال
يک جهان غربت و محن داري
گريه کن
روضهي حسن داري
مثل حيدر
انيس او چاه است
خنده هاي مغيره در راه است
داغهاي تو شعله ور، کوچه
جگرش پاره پاره در کوچه
شب آخر که از سفر گفتي
با نگاهي پر از شرر مادر
با دل خون و چشم تر گفتي
گفتي از روزهاي شيون و شين
نيمه شبها و
تشنگي حسين
زينبت را که جان به لب کردي
بقچه اي را اگر طلب کردي
تو به زينب
سه تا کفن دادي
ولي يک کهنه پيرهن دادي
داغ زينب حکايت زهراست
امتداد مدينه عاشوراست
گريه کن
مادرم بخوان روضه
روضه هايت هميشه معروف است
کهنه پيراهن آخر روضه ست
روضه از اين به بعد مکشوف است
وسط کوچه
اجر پيغمبر
گرچه يکبار شد ادا مادر
شعلهي کينه آتشين مانده
باز ياري مسلمين مانده
شد ادا گرچه با تب سيلي
اجر با تيغ و نيزه ها مانده
کربلا مانده
کربلا مانده
مادرم!
در ميانهي گودال
پيکري غرق خون رها مانده
گريه کن
هاي هاي
مي بارد
خون خورشيد تو زِ سر نيزه
تيرها در طواف پيکر او
بوسهي خنجرست و حنجر او
پيش چشمان خستهي زينب
سر او رفته است بر نيزه
چشمهاي کبود او مثلِ
چشم نيلي و بيقرارت شد
ضجه مي زد
به جاي تو آن روز
کهنه پيراهني که غارت شد
گريه کن
با تلاوت قاري
خون ز لب هاي او شده جاري
آه از روضه هاي بي ياري