تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: نوروز فاطمی ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
بسم الله الرحمن الرحیم
سخنرانی یکی از مراجع بزرگوار تشیع "

«گفتار و كردار و دستورات فاطمه زهرا سلام الله عليها در حجيت مانند قرآن بوده و اطاعت از ايشان واجب است » زمانى كه حضرت زهراى مرضيه سلام الله عليها در بستر بيمارى بودند، زنان مدينه به ملاقات ايشان آمدند و از احوال حضرت جويا شدند اما حضرت زهرا سلام الله عليها در پاسخ احوالپرسى آنان شروع به امر به معروف و نهى از منكر نمودند كه اين اقدام حضرت درسى شد براى تمام مردم تا به ايشان تأسى ورزند.

حضرت زهرا سلام الله عليها در سخنان خويش خطاب به زنان مدينه فرمودند: مردان شما خلافت را به كجا سوق دادند؟ پيچاندند جريانى را كه جبرئيل آورده بود و بيرون آوردند از دستش آن كه خبير بود.
حضرت زهرا سلام الله عليها در اين جملات خود از امامت و ائمه عليهم السلام تعبير به رواسى رسالت و قواعد نبوت نمودند و تأكيد نمودند بر اين كه مردان شما نبوت و رسالت را پيچاندند؛ يعنى آن را از مسير اصلى خويش خارج ساختند.


حضرت زهرا سلام الله عليها در شرايطى اين امر به معروف را انجام دادند كه مى دانستند در حال حاضر اثرى نخواهد داشت و در ضمن نيز به قيمت جان شان تمام خواهد شد؛ اما با اين وجود آن را انجام دادند و اين به خاطر آن بود كه حضرت مى خواستند عملاً يك مسأله ى شرعى را بيان سازند به طورى كه برخى از مراجع تقليد نيز بر همين اساس فتوا داده اند.


گاهى امر به معروف و نهى از منكر در شرايطى خاص واجب مى شود و آن نيز هنگامى است كه اصل دين در حال از بين رفتن است، لذا ديگر براى انجام آن شرايطى وجود ندارد و حضرت زهرا سلام الله عليها نيز با علم به تمامى اين مسائل چنين عملى را انجام دادند.

پنهان بودن قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نيز از استثنائاتى است كه خداى متعال قرار داده است، زيرا قبر اميرالمؤمنين عليه السلام نيز تا بيش از صد سال مخفى بود اما سرانجام آشكار شد ولى خداى متعال اراده كرده است تا قبر حضرت زهرا سلام الله عليها همچنان مخفى بماند.

بايد به حضرت زهرا سلام الله عليها تأسى نموده و هرآنچه را كه از آن حضرت مى شنويم و يا مى بينيم، به آن عمل كنيم و در مقام بيان احكام الهى نيز خسته نشويم زيرا اين اقدام حضرت سلام الله عليها درسى براى تمام تاريخ بود.

آنچه از زبان حضرت زهرا سلام الله عليها صادر گرديده و آنچه شخصاً عمل نموده و يا تقرير فرموده اند در حجيت مانند قرآن بوده و اطاعت از آن واجب است.


1- اين سخنرانى در سال 1426 در جمع طلاب مدرسه رسول اعظم ايراد شده است.
به یاد داریم شب های تیره و تار را که علی (علیه السلام)، زهرا(سلام الله علیها) را سوار بر مرکبی، به دم خانه های انصار میبرد...در میزد و خود در تاریکی می ایستاد تا کسانی که او را دشمن اسلام می دانند، در را به رویش نبندند...
فاطمه(سلام الله علیها) به یادشان می آورد که به پیامبر چه قول هایی دادند و از آنها عهد می گرفت که به راه حق بازگردند...
اما...
بسم الله الرحمن الرحيم

سينه‌اي كز معرفـت گنجيـنه‌ي اسرار بود***كـي سزاوار فـشـار آن در و ديــوار بـودطـور سيـناي تجلّي‌ مشـعـلي از نـورشـد***سيـنه‌ي سيناي عـصمت مشتعل ازنار شدصورتي نيلي شد از سيلي كه چون نيل سياه***روي گيتي زين مصيبت تا قيامت تار شد


بسم الله الرحمن الرحیم به نام پروردگار علی الاعلی
.....عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را سراغ علی نمی فرستی تا او هم بیعت کند ؟غیر از علی و آن چهار نفر(سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر) همه بیعت کردند !ابوبکر از عمر پرسید : چه کسی را بفرستیم ؟ عمر گفت: قنفذ را میفرستیم ،او مردی خشن و ستمگر است . او از آزادشد گانو یکی از از افراد قبیله "بنی عدی بن کعب " است.قنفذ به همراهی عده ای به سوی خانه امیرالمومنین (علیه السلام) به راه افتادند....و اجازه خواستند.ولی حضرت علی (علیه السلام) به آنها اجازه نداد .قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند : به ما اجازه داده نشد ، در این حالابوبکر و عمر هر دو در مسجد نشسته و مردم اطرافشان را گرفته بودند.عمر گفت: برگردید ! اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید !دوباره به راه افتادند و در خانه علی (علیه السلام)اجازه خواستند. حضرت فاطمه زهرا،دختر پیامبر خدا ، و سیدة النساء العالمین ،فرمود:نمیگذارم بدون اجازه وارد خانه من شوید.بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.آنها به ابوبکر و عمر گفتند : فاطمه چنین گفت و نگذاشت بدون اجازه وارد خانه شویم.عمر خشمگین شد و گفت: ما با زنها کاری نداریم !!آتش زدن در خانه فاطمه[/u]سپس عمر به عده ای که در اطرافش بودند دستور داد تا هیزم آوردند و عمر به کمک آنهاهیزم را اطراف منزل علی و فاطمه و فرزندانش قرار دادند.سپس عمر با صدای بلند فریاد زد: قسم به خدا یا علی باید خارج شوی و با خلیفه رسول الله !! بیعت کنی وگرنه شما را با آتش میسوزانم !فاطمه (علیه السلام) فرمود: ای عمر ، ما را با تو کاری نیست.[b]عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه را با خودتان آتش میزنم.فاطمه (علیه السلام) فرمود: آیا از خدا نمی ترسی و به خانه ام داخل میشوی ؟!کلمات مستدل و در عین حال سوزناک فاطمه در عمر تاثیری نکرد وعمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را آتش کشیدو با فشار به در خانه داخل شد.فاطمه (علیه السلام) جلو آمده فریاد زد: ای پدر ، ای رسول خدا !عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد. فاطمه ناله ای زد : ای پدر .......!عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی فاطمه زد.فاطمه صدا زد : یا رسول الله ، ابوبکر و عمر بعد از تو چه بد رفتاری کردند.عکس العمل امیرالمومنین (علیه السلام)با مشاهده این جریان ، ناگهان علی (علیه السلام) از جا بلند شد و یقه عمر را گرفت واو را محکم کشید و بر زمین زد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد .......که فرمایش پیامبر و وصیت او را به خاطر آورد و فرمود:قسم به خدایی که محمد را به پیامبری ارج نهاده است ، ای پسر صهاک (ای عمر) ،اگر نبود کتابی از طرف خدا گذشته و نیز عهدی که با رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کرده ، می فهمیدی که تو نمیتوانی داخل خانه من شوی!در اینجا ، عمر از دست علی (علیه السلام) آزاد شد و از مردم کمک خواست.مردم رو به خانه علی(علیه السلام) آوردند و داخل خانه شدند.امیرالمومنین (علیه السلام) دست به شمشیر برد.قنفذ از ترس اینکه مبادا علی (علیه السلام) با شمشیر خارج شود ، برگشت ،چون صلابت و شدت عمل علی را میدانست.ابوبکر به قنفذ دستور داد تا برگردد و گفت : اگر علی حمله کرد کنار بیایید و الا سرسختانه داخل شوید.و اگر مانع شد خانه اش را آتش بزنید.قنفذ ملعون راهی خانه علی (علیه السلام) شد و با همراهانش با شدت وارد خانه شدند.علی (علیه السلام) دست به طرف شمشیر برد ، ولی آنها زودتر به شمشیر حمله ور شدند وچون عده شان زیاد بود غالب شدند.سپس بعضی دست به شمشیر بردند و بالاخره اطراف علی را گرفتند و ریسمان به گردن آن حضرت انداختند ! هنگامی که امیرالمومنین (علیه السلام) را از در خانه به مسجدمی کشاندند....فاطمه (علیه السلام) جلو آمد و خود را بین علی و آنها فاصلهقرار داد و مانع شد.قنفذ ملعون چنان با تازیانه به فاطمه (علیه السلام) زدکه اثر آن تازیانه پس از شهادت فاطمه (علیه السلام) همچون بازوبندی دربازوی او باقی بود.لعنت خدا بر قنفذ باد.سپس علی را کشان کشان نزد ابوبکر آوردند در حالیکه عمر ،با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و دیگران اطراف ابوبکر را گرفته بودندو همه مسلح بودند.عکس العمل فاطمه (علیه السلام)سلیم گوید: از سلمان پرسیدم: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه داخل شدند؟پاسخ داد : آری ، والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه (علیه السلام) با صدای بلند فریاد زد:پدرم ، یا رسول الله ! ابوبکر و عمر ، بعد از تو و دور از چشمانت ، با تو بد رفتاریکردند.همه مردم با دیدن این وضع گریه میکردندجز عمر و خالد و مغیره.و عمر میگفت: ما را با زنها و رای آنها کاری نیست !علی را به ابوبکر برسانید تا بیعت کند.[u]سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) با ابوبکردر این حال علی (علیه السلام) می فرمود : به خدا قسم ، اگر شمشیر به دستم بودمی فهمیدید که شما هیچگاه به چنین کاری دست نمی یافتید.قسم به خدا ، از جهاد خود را منع نمی کنم. اگر چهل نفر مرا یاری میکردندجمعیت شما را پراکنده میکردم.لعنت خدا بر کسانی که با من بیعت کردند و سپس مرا تنها گذاشتند.وقتی ابوبکر چشمش به علی افتاد فریاد کرد: علی را رها کنید !علی (علیه السلام) فرمود:ای ابابکر ، چقدر زود بر رسول الله طغیان کردی !تو به کدام حق و با چه مقامی مردم را به بیعت خود دعوت کردی ؟!آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت ندادی؟!دفاع فاطمه و مجروح شدنشو اما نتیجه زدن قنفذ به فاطمه (علیه السلام): وقتی فاطمه[/b](علیه السلام) خود را میان قنفذ و شوهرش قرار داد و قنفذ با شلاق بر آن حضرت زد ،عمر کسی را نزد قنفذ فرستادو گفت: اگر فاطمه بین تو و علی فاصله شداو را بزن!قنفذ ، فاطمه (علیه السلام) را پشت لنگه درب قرار داد و در را فشار داد و استخوان پهلوی فاطمه (علیه السلام) راشکست ، و طفلی که در رحم داشت سقط کرد . فاطمه (علیه السلام) همواره در بستر بیماری بود تا ازهمان بیماری شهید شد. از کتاب اسرار آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)تالیف : سلیم بن قیسمتوفای ۹۰ هجری قمری امام زین العابدین(علیه السلام):سلیم راست گفته است. همه اینها احادیث ماست که از آنهاخبر دارم. امام صادق (علیه السلام):هر کس از پیروان و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی را نداشته باشدچیزی از مسایل امامت ما نزد او نیست و از وسیله های ما هیچ آگاهی نداردو آن کتاب الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)است. [تصویر: 24.gif] توضیح: با عرض سلام خدمت شما عزیزان

دو حدیثی که در بالا ذکر شده از کتاب اسرار آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل شده.

یکی از کسانی که کتاب اسرار آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تایید کرده جناب علامه مجلسی در اوایل کتاب "بحار الانوار " است.

و نیز شیخ صدوق و کلینی نیز از سلیم حدیث نقل کرده اند.


خادم الزهرا (سلام الله علیها)
http://hazrate-fatemeh-14.blogfa.com/
درب خانه حضرت فاطمه زهرا ، ام ابیها (سلام الله علیها) - گزارش تصویری موسم حج 1391/1433
[تصویر: 4.jpg]

[تصویر: 1.jpg]
[تصویر: 09333021214311718509.jpg]
وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست
احساس میکنیم که دو عالم گدای ماست
با گریه بهر فاطمه آدم عزیز است
این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست
اینجا به ما حسین حسین وحی میشود
پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست
سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست
زهرا برای سیر کمال ولای ماست
تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است
چادر نماز مادر ارباب های ماست
باران به خاطر نوه ی فضه میرسد
ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست
فرموده اند داخل آتش نمیشویم
فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست
[تصویر: HazratZahra%20(1).jpg]
زهراست یادگاری نور خدای من
خورشید صبح و ظهر و غروب سرای من
پرواز می کنیم از این خانه تا خدا
من با دعای فاطمه او با دعای من
ما نور واحدیم، نه فرقی نمی کند
من جای او بتابم و یا او به جای من
مست تجلیات خداوندی همیم
من با خدای اویم و او با خدای من
یک طور حرف می زند انگار بوده است
در ابتدای خلقت و در ابتدای من

دنیا! تمام آن چه که داری برای تو
یک تار موی خاکی زهرا برای من

کاری که کرد فاطمه کار امام بود
زهراست پس علیّ من و مرتضی من
ما یک سپر برای جهازش فروختیم
چیزی نبود تا که بمیرد به پای من
هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است
از من مگیر دل خوشی ام را خدای من
علی اکبر لطیفیان
لباس نو



نه هوای تازه و
نه لباس نو می خوام
هفت سین من تویی
من فقط تو رو می خوام
دلم امشب از خدا
جز تو هیچی نمی خواد
کاش یکی ما دوتا رو
با هم آشتی می داد
شب عیدی آسمون
وقتی که
میباره
بیش تر از شبای پیش
عطر قرآن داره
ببین امشب قلبم
مث آیینه روشنه
آیینه ی زلال من
دیدن عید منه
سال نو یعنی تو
وقتی از در تو میای
نذر کردم امشب
سفره چیدم که بیای
شب عیدی اسمون
وقتی که میباره
بیشتر از شبای پیش
عطر قران داره
ببین امشب قلبم
مث آیینه روشنه
ایینه زلال من
دید عید من
شادی از تقویمم بی تو رفت و برنگشت
انتظارت من کشت توی سالی که گذشت

[b]محسن چاووشی
[تصویر: f2.gif]
[تصویر: erterg.jpg]

وقتی جوانه نیست کجا عید می شود

مادر که خانه نیست کجا عید می شود
مادر بهانه ی همه عاشقانه هاست
وقتی بهانه نیست کجا عید میشود
پیام آور من، وقتی که دشمنان به خانه فرزندت حمله ور شدند،
مگر به ایشان نگفته بودید:



«فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی»
«فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد بسان این است که مرا خشمگین کرده است».
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19
آدرس های مرجع