۱۲/خرداد/۹۳, ۱۱:۱۴
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
پیشاپیش بابت طولانی بودن پست عذر خواهی می کنم
به آن علت است که می خواستم تمام آنچه که می خواستم با دوستان مطرح کنم و به نظرم مهمترین مباحث بود را یکجا گفته باشم و نگفته نرفته باشم!
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«مَنْ سُرَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر» (1)
هركس دوست دارد كه از اصحاب قائم باشد بايد كه منتظر باشد و بر اساس ورع و محاسن اخلاق عمل كند در حالي كه منتظر است.
ببینید دوستان 3 رکن حدیث بالا یعنی منتظر بودن، عمل به وروع و محاسن اخلاق نیاز به شرح مفصل دارد، اما اونی که من الان میخوام بهش بپردازم ورع هست!
ابتدا لازم است کلمه ورع شکافته شود!
ورع بر طبق فرمایش مولا علی یعنی:
الورع الوقوف عند الشبهه (2)
ورع یعنی توقف در امور شبه ناک.
یکم لطفاً حوصله کنید دوستان و متن زیر را بخوانید تا اندکی بعد درباره آن توضیح دهم:
در تعریف ورع در کتاب آماده باش یاران امام زمان تألیف استاد حسین گنجی چنین آمده:
دومین ویژگی یاران امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) تهذیب نفس و خودسازی است.
در اسلام، یک منطقة ممنوعه داریم
و یک منطقة قُرق.
منطقة ممنوعه، گناه است
و منطقة قرق شده، مکروهات و شبهات.
دوری از گناه، تقوا
و دوری از مکروهات و شبهات، ورع نام دارد.
اگر کسی بگوید: میروم و در مرز سرزمین گناه میایستم و گناه نمیکنم بداند که شیطان میآید و آرام به گناه هلش میدهد!
برای حفظ خودمان، باید یک سری مستحبّات را انجام دهیم.
مستحبّات، بازوی واجبات است
و باید یک سری مکروهات را هم ترک کنیم. دوری از مکروهات، به دوری از حرام و گناه کمک میکند.
پس امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «هر کس میخواهد از یاران مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف) باشد، علاوه بر ترک گناه، باید از شبهات هم دوری کند؛
یعنی مواظب باشد که هر چیزی که در آن شبهة عقلی و دینی است (نه شبهة برخاسته از وسوسه!) مرتکب نشود.»
ترک شبهات میان انسان و امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) سنخیّت و تشابه به وجود میآورد.
نکتة جالب دیگری که از این قسمت از روایت میتوان استفاده کرد، این است که
«اهل ورع، اهل کار وکوشش هستند،
نه اهل خانه نشستن و کاری با جامعه نداشتن!»
زیرا میفرماید: «فلیعمل بالورع؛ یعنی اهل حرکتند، امّا با ورع در میان مردم زندگی میکند. یاران حضرت(علیه السلام) ورع را پشت کفة ترازو و در محلّ کار خود، همراه دارند.» (3)
دوستان اگر بخوان دقیقاً منظور من رو از اینجا به بعد بفهمن باید دقیقاً یکبار این تاپیک رو بخونن:
راه رسیدن به امام زمان چیست؟! (مقاله ی ویژه)!!!!!
ببینید دوستان خیلی راحت خدمت شما عرض کنم!
ما ممکن هست خیلی کارهای خوب انجام بدیم
اما اینها مهم نیست(مهم است اما به یک معنا هم برای هدف منتظر شدن مهم نیست و ورع نیست!)
یعنی چی؟
یعنی نفس هر کدوم از ما توی یک جایی گیر کرده!
گیر نفسانی هر کدوم از ما با دیگری فرق داره!
توی جهاد با نفس اگه تونستی اون رو بزنی زمین توی دینداری داری رشد می کنی!
با چند مثال سعی می کنم مسئله رو تبیین کنم:
مثال 1: ببینید من ممکنه نماز اول وقت بخونم، طرف مال شبهه ناک نرم، به پدر و مادرم خدمت بکنم، برای امام زمان صدقه بدم و... بسیاری از ویژگیهای خوب دیگه!
اما وقتی به نامحرم می رسم نتونم نگاهم رو درست کنترل کنم!
اگه اینجا تونستم این چیزی که نفسم واقعاً بهش میل داره رو بزنم زمین میتونم مدعی شم بندگی خدا رو دارم تمرین می کنم
یعنی اگر برای خدا اونچیزی که نفست براش سنگین هست رو پیدا کردی و زدیش زمین هنر کردی و در مسیر منتظر شدن داری گام بر میداری!
مثال 2: یه خانومی، ممکن هست خیلی از واجبات و مستحباتش رو محکم انجام بده! اما یه کوچولو خیلی کم موهاش معلوم باشه،
یا براش سنگین باشه که بالای مچ دستش همیشه پوشیده باشه! که حرام قطعی است پوشیده نبودنش!
یا ترک شوخی با نامحرم براش سنگین باشه که حرام قطعی هست!
یا عمل بر طبق ورع ایجاب میکنه که زن و مرد بیش از حد رفع اضطرار با نامحرم گفتگو کنند! به ویژه زن و مرد جوان! (طبق الگوی رفتاری دختران شعیب علیه السلام با حضرت موسی که در قرآن ذکر شده! و اگر کسی می بینید به راحتی در هر موضوع غیر ضروری داره با نامحرم مفصل گفتگو می کنه باید بدون این خلاف ورع هست (4) حتماً به این پانویس 4 دقت کنید!)
مثال 3: در محل کار، از وسایل و امکانات بیت المال استفاده شخصی کنه! بره اینترنت، تلفن شخصی بزنه و ... خلاصه هر چیزی که مال رو شبهه ناک کنه انسان رو از عمل بر طبق ورع خارج میکنه و از خیل منتظرانش هم همچنین! (تاپیک مفید مرتبط با این موضوع: کسی که از لحاظ مالی حقی بر گردن دارد نمیتواند در رکاب امام زمانش باشد )
مثال 4: خیلی کارها می کند از واجبات و مستحبات و خیلی محرمات و مکروهات هم ترک می کند اما جون به جونش کنی خمس و زکاتش رو نمیده، یعنی چند برابرش رو هم شاید صدقه بده اما خمس....
مثال 5: گوش دادن به خیلی موسیقی ها (اگر تازه نگوییم مطلق موسیقی بر طبق نظرات فقهی بزرگانی چون آیت الله بهجت) اگر حرام قطعی نباشد، قطعاً بر خلاف ورع هست! نظرات فقهی و سیره عملی آیت الله بهجت در خصوص موسیقی نمونه ای خوب است!
یک حکایت هم از کتاب سودای روی دوست مرتضی آقاتهرانی نقل کنم خوب است در این خصوص:
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی می فرمود: حدود 23 سال پیش (سال 56) جناب مشهدی اکبر محمدی قناقستانی که از اهالی بخش قناقستان بخش ماهان کرمان هستند، نقل می کردند که در روستای قناقستان بقچه پولی پیدا می کند. آن را برداشته و خدمت آقای حسنی که بعدها در دوران انقلاب امام جمعه ی کرمان شدند می رسد که این پولها را چه کند؟
ایشان می گوید: چون برداشته ای باید حفظ کنی و طبق احکم شرعی عمل نمایی...
[داستانش مفصل است این بنده ی خدا سر این ماجرا خدمت حضرت حجت میرسد در پایان دیدار حضرت به مشهدی اکبر که در آن زمان هنوز حضرت را نشناخته است می گویند:]
- مشهدی علی اکبر به قناقستان که رفتی سلام و پیغام ما را به آقای حسنی برسان و به ایشان بگو که قم نرو، در روستا بمان و دعای صبح های جمعه ات (دعای ندبه) را ادامه بده، و رادیو را کنار عمامه ی ما مگذار!!
جناب آقای حسنی گفته بودند که شبها علاقه داشتم که اخبار را گوش بدهم و بخوابم ولی گاهی از اوقات رادیو کنار بالش من بود و بین اخبار به خواب می رفتم که آقا فرموده بودند این کار را نکن. اینجا به برادران روحانی جای توصیه چند نکته است. اول این که آقا عمامه را از خودشان دانسته و دیگر این که راضی نیستند در کنار آن موسیقی زده شود. (5)
مثال 6 که خیلی مهم هم هست!: بعضی موقع ها در مواجهه با بعضی مسائل اعتقادی که نص صریح داریم و بزرگان ما مانند آقای بهجت هم بر صحت آن نصوص با گفته و عمل خود تصریح دارند ما موضوع مخالف و عدم تسلیم می گیریم، اینکار ویرانگراست برای ایمان ما! و شدیداً ما را از خیل یاران امام زمان جدا می کند!
یکی از بزرگترین تجلیات ولایت پذیری است!
در قرآن مفصل برایش مثال است و در تاریخ اسلام که اولیای خدا ممکن است به اموری امر کنند که خلاف عقل به نظر می رسد در بدایت امر!
قصه خضر و موسی از مهمترین تجلیات آن است (در این خصوص مراجعه بفرماید به تاپیک: آیت الکرسی، تعیین کننده ی شرط ظهور امام زمان!!!!!!!)
یک مثال قرآنی بسیار ارزشمند دیگرش داستان طالوت و جالوت است!
طالوت برای مواجه به طاغوت بزرگ زمانش که بسیار بنی اسرائیل را آزار میدادند سپاهی گرد آورد و بعد گذر از یک مسیر بسیار طولانی و گرم زمانی که رسیدند به یک رودخانه فرمان داد تنها یک جرعه اجازه دارند بنوشند نه بیشتر!
خوب اگر ولایت پذیری نباشد چه میشود؟
شخص با خود می گوید:
این چه حکمی است
سپاه خسته، همینجوری کمتر از سپاه جالوتیم، داریم از تشنگی میمیریم، میخوایم یه نبرد سخت کنیم داریم از حال میریم و ...
بر طبق روایات فقط 313 نفر اطاعات کردند و پیروز هم شدند!
این دو تاپیک در این 3 تاپیک در این خصوص بسیار مفیدند:
(B+)علل باز ماندن افراد، از ياري رساندن و بودن در رکاب امامِ زمانشان
پاسخ به جمله ی: این حکم خدا با عقل من جور در نمیاد! استدعای ویژه دارم این تاپیک را حتماً مطالعه بفرماید!
حتی امام زمان هم قابل نقد است (پاسخی به گوینده ی این سخن!)
به قدر کفایت شاید به نظرم مثال زدم
ببینید دوستان همانطور که در تاپیک ما که گلوله ی آتشین حس نکردیم! شما چه طور؟ هم خدمت دوستان عرض کردم
دینداری حقیقی در آخرالزمان و منتظر حقیقی بودن واقعاً سخت است!
اگر تونستیم پا روی اون جاها که نفسمون گیر هست، از مسائل اعتقادی تا رفتاری و احکام گرفته بگذاریم و بر طبق ورع عمل کنیم هنر کردیم! و داریم حقیقتاً در مسیر انتظار و زمینه سازی گام برمیداریم وگرنه...
همانطور هم که قبلاً در تاپیک راه رسیدن به امام زمان چیست؟! (مقاله ی ویژه)!!!!! گفتم:
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ ... ﴿۹۲- آل عمران﴾
هرگز به بِرّ نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد ... (۹۲)
نکته 1
لن در اول آیه شریف یعنی امکان ندارد و محال است و راه دیگری جز این نیست!
وقتی که بعد از آن کلمه "حتّی" می آید می خواهد بفهماند که یگانه راه رسیدن به بِرّ (امام زمان علیه السلام) این هست که اون چیزایی رو که خیلی دوست داری بدی بره برای رضای خدا !!!!!!!!!!!!!!!
نکته 2
انفاق فقط مالی نیست و چیزهای مادی که ما دوست داریم رو شامل نمیشه ،بسیار بسیار گسترده تر است
مهم اینه که این چیزی که بهش انس و علاقه داری رو برای خدا بدی بره
مثل حضرت ابراهیم که اسماعیلش رو داد
مثل امام حسین که هر آنچه برایشان محبوب بود رو تقدیم خدا کردند
مثل....
نکته ی 3
برای امثال من و در مرحله ی ممکنه حتی این محبوب من یک چیز مذموم مانند یک گناه باشه که نفسم بهش میل داره امام برای رضای خدا باید اون رو ترک کنم!
مثلاً چشممون انس گرفته به بعضی نگاه های حرام باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام زمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً گوشمون انس گرفته به بعضی آهنگها و اصوات حرام که باید بدیم بره برای رضای خدا اگه امام مزمان رو میخوایم بهش برسیم
مثلاً زبانمان انس گرفته با مجالس شب نشینی ای که توش غیبت عالم و آدم رو میکنیم و باید بدیم بره برای رضای خدا و امام زمان
برویم ببینیم مما تحبون ما چیست و چه چیز محبوبمان است
بدهیمش برای رضای خدا
آنقدر این تعلقات را باید داد تا دیگر متعلقی باقی نماند و منی باقی نماند و همه یکسر در قلبمان حضرت دوست بماند و محبوبین حضرت دوست و مطیع محض ایشان شویم خواستمان خواست ایشان شود!
همانطور که در تاپیک چگونه می توان مانند سلمان مِنّا اهل البیت شد؟!!!! خدمت دوستان عرض شد:
فَمَنْ تَبِعَني فَإِنَّهُ مِنِّي (36-ابراهیم)
پس همانا هر کس از من تبعیت کند همانا تنها او از من است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سرّ منّا اهل البیت شدن سلمان همین تبعیت محض و بی چون چرا و مطلق از رسول الله و امیرالمومنین است!!!!!
از سلمان می پرسند چگونه منّا اهل البیت شدی؟
میگن هوای نفسم را فانی کردم در مطلوب رسول الله و امیرالمومنین و نخواستم مگر آنچه آنها خواستند
و نکردم مگر آنچه آنان امر کردند!
شرح این مطلب هم به صورت عملی در تاپیک: حدیثی که اساس عبودیت را بیان میکند (مقاله ویژه)!!!!
مطلب اونقدر مهم است که قسمتهایی از آن را که لازم است در پانویس ذکر می کنم اما پیشنهادم به دوستان خواندن تمام آن است!(6)
در پایان آنچه را قبلاً هم متذکر شدم در تاپیک چه کنم تا جزو یاران امام زمان علیه السلام باشم؟ تکرار می کنم
حال ممکن است بگویید که من که در انجام واجبم می لنگم و در ترک معصیتم که تعطیل چه برسد به ترک شبهه
همه همین هستیم
و اگر یاداوری این مطلب موجب یأس شود این مکر شیطان و نفس است که طبق صریح آیات قرآن
وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ﴿۸۷- یوسف﴾
و از رحمتخدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمتخدا نوميد نمىشود(۸۷)
مأیوس بودن از رحمت خدا یعنی گاگولیت نفس ما از رحمت خدا هم بزرگتر است و این از بزرگترین گناهان و توهین ها به خدا و مکاید شیطان و نفس است که خدا می فرماید این از نشانه های بارز کافران است!
آیا خدا قادر نیست ما را آدم کند، یا دریغ دارد؟
امام سجاد در دعای 22 ضحیفه ی سجادیه سخنی به این مضمون دارند که:
خدایا میدانم که باید نفسم را اصلاح کنم اما تو تواناتری نسبت به من در اصلاح نفسم
زورمون به نفسمون نمیرسه آیا عرضه ی گدایی در خونه ی خدا هم نداریم؟!
درسته بی آبرو هستیم
اما خدا مگه امر نکرده که به اهل بیت که پیش خدا آبرو دارن توسل کنیم
عرضه ی توسل به اهل بیت هم نداریم
گر گدا کاهل بوَد تقصیر صاحب خانه چیست؟
اگه راه داشت پدر و مادر حقیر را دعا بفرماید!
(1) بحارالانوار ج 52 ص 140 و غیبت نعمانی، ص 200 ح16
(2)غرر الحکم ص 216
(3) آماده باش یاران امام زمان علیه السلام، استاد حسین گنجی، انتشارات طوبی محبت
(4)قرآن کريم در آيات 23 و 24 سوره ي قصص به ماجراي برخورد موسي با دختران شعيب و ياري رساندن به آنان و مناجات موسي اشاره کرده و مي فرمايد:
«ولما ورد ماء مدين وجد عليه امته من الناس يسقون و وجد من دونهم امراتين تذودان قال ما خطبکما قالتا لا نسقي حتي يصدر الرعاء وأبونا شيخ کبير * فسقي لهما ثم تولي الي الظل فقال رب اني لما انزلت الي من خير فقير؛
و هنگامي که به (چاه) آب مدين رسيد، گروهي از مردم را در آن جا يافت که (چهارپايان خود را) سيراب مي کردند، و پايين تر از آنان دو زن را يافت که (گوسفندان خود را از رفتن به طرف آبشخور) باز مي داشتند. (موسي به آن دو) گفت: «[جريان] کار شما چيست؟» [آن دو زن] گفتند: «(ما گوسفندهايمان را) سيراب نمي کنيم تا اين که شبان ها خارج شوند، و پدر ما پير کهنسالي است.» پس (موسي) براي آن دو (گوسفندان را) سيراب کرد، سپس (از آنان) به سوي سايه روي برتافت و گفت: «پروردگارا! در حقيقت من به آنچه از نيکي که به سوي من فرو فرستي، نيازمندم.»
برخی نکته ها
2. از اين آيات استفاده مي شود که موسي هنوز جواني طرفدار مظلومان و نيکوکار بود و به اطراف خود توجه مي کرد و هنگامي که ديد دو دختر با عفت در کنار آب ايستاده اند و چوپانان راه را باز نمي کنند که آنان از آبشخور براحتي استفاده کنند، به سراغ آنان رفت و از کار آنان پرسيد و جالب آن است که هر دو دختر را مخاطب ساخت، و با يکي از آنان سخن نگفت تا مورد اتهام قرار گيرد، سپس به آنان کمک کرد تا دام هاي خود را سيراب کنند.
6. دختران شعيب در خانه ي پيامبري الهي تربيت يافته اند، و مي توانند الگوي دختران جوان باشند و از اين رو است که قرآن سخنان و رفتار آنان را به تصوير کشيده تا سرمشق ديگران شوند. در زندگي اين دختران چند نکته ي جالب وجود دارد:
دوم آن که کار بيرون از خانه را با عفت همراه کرده بودند و طوري عمل مي کردند که با مردان بيگانه مخلوط نشوند و کار کردن آن ها عوارضي به دنبال نداشته باشد.
سوم آن که در برابر پرسش موسي زيرکانه و کوتاه جواب دادند، از طرفي اشاره کردند که براي سيراب کردن گوسفندان آمده ايم و از طرف ديگر بيان کردند که نمي خواهيم با مردان بيگانه مخلوط شويم، و عفت خود را به موسي گوشزد نمودند، و از طرف سوم، علت کار کردن خود را بيان کردند که به خاطر ياري پدر بوده است.
چهارم آن که به طور طبيعي احتمال مي رفت جواني که با دختران شعيب سخن مي گويد، فردي طمع کار باشد، از اين رو به او گوشزد کردند که ما پدر داريم و بي سرپرست نيستيم، ولي پدر ما پير است و اگر ما به ميان اجتماع مردان آمده ايم، از سر اضطرار بوده است.
آموزه ها و پيام ها
2. پيام آيه آن است که زنان در هنگام ضرورت مي توانند با رعايت عفت در خارج از خانه کار کنند.
قرآن کريم در آيه ي بيست و پنجم سوره ي قصص به حياي دختر شعيب و ملاقات موسي با او و پاداش کار نيکش اشاره کرده و مي فرمايد:25. «فجاءته احداهما تمشي علي استحياء قالت إن أبي يدعوک ليجزيک أجر ما سقيت لنا فلما جاءه و قص عليه القصص قال لا تخف نجوت من القوم الظالمين؛ و يکي از آن دو (دختران شعيب) به سراغ او آمد در حالي که با شرم، گام برمي داشت، گفت: «در حقيقت پدرم تو را فرا مي خواند تا پاداش آب دادن (گوسفندان) ما را به تو بپردازد.» و هنگامي که (موسي) نزد او [=شعيب] آمد و حکايت ها را براي او حکايت کرد، گفت: «نترس که از گروه ستمکاران نجات يافتي.»
برخی نکات و اشارات2.
در اين آيه بيان شده که دختر شعيب از سوي پدرش مأمور شده بود موسي را به خانه و نزد پدر ببرد، ولي چنان با حيا و عفت بود که حياي او در راه رفتنش هويدا بود، يعني تلاش مي کرد که کاملاً با حيا راه رود (1)و اين الگويي براي دختران جوان است.
(2)3. دختر شعيب از طرف خود دعوت نکرد، بلکه پيام پدر را رساند که او مي خواهد مزد آب رساني تو را بدهد.
5. در برخي روايات آمده است که موسي به مکان خانه ي شعيب آگاه نبود و اگر دختر شعيب از جلو حرکت و او را راهنمايي مي کرد، ممکن بود باد لباس او را کنار زند، از اين رو موسي گفت: من از جلو مي روم و تو مرا از پشت سر راهنمايي کن.(3)همين مطلب پاکي و درستکاري موسي را اثبات کرد و زمينه اي شد که دختر شعيب به پدر پيشنهاد کند او را براي چوپاني استخدام کند.
آموزه ها و پيام ها
برخی پينوشتها:1. راه رفتن انسان نشان دهنده ي شخصيت او است، چرا که راه رفتن اقسامي دارد، گاهي با تکبر، گاهي با وقار و فروتني، گاهي تحريک آميز و عشوه گرانه و گاهي با عفت و حيا راه مي رود.هر کدام از اين حرکت ها پيامد ها و پيام هاي خاص خود را دارد.
منبع: رضايي اصفهاني، محمد علي؛ (1387) پرسش هاي قرآني جوانان: روابط دختر و پسر، قم، انتشارات پژوهش هاي تفسير و علوم، چاپ سوم.
(5) سودای روی دوست، مرتضی آقا تهرانی، انتشارات موسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی ص 93 و 94، بخش علل و عوامل زمینه ساز دیدار
(6)حدیثی بی اندازه ارزشمند و عمیق و پرنکته و گوهرباری از رسول اکرم حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه را از کتاب شریف اصول کافی تقدیم میکنم و بعد به توضیحاتی پیرامون آن میپردازم:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عُثْمَانَ الْعَبْدِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلوات الله علیه:
لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِيَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِيَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ
الكافي، ج1، ص: 71، ح 9 بَابُ الْأَخْذِ بِالسُّنَّةِ وَ شَوَاهِدِ الْكِتَاب
رسول خدا (صلوات الله علیه) فرمودند:
هيچ گفتارى جز با كردار ارزش ندارد
و هيچ گفتار و كردارى جز با نيت ارزش ندارد
هيچ گفتار و كردار و نيتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد.
اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج1، ص: 90، ح9 (باب اخذ بقول پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و شواهد قرآن)
نکته ی بنیادین این حدیث شریف این نیست که انسان باید کلامش با عمل همراه باشد و عملش هم بر اساس نیت الهی و خالص باشد
نکته ی بنیادین این حدیث شریف این است که عبودیت یعنی تبعیت از سیره 14 معصوم ولا غیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و نیت ما هم تا عمل به تبعیت از 14 معصوم نباشد معنای عبودیت را به خود نمیگیرد!
در تصریح این مطالب آیه شریفه ی ذیل را تقدیم میکنم:
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ (80-نساء)
هر كه از پيامبر اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. (80)
و همچنین این آیه شریفه ی:
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (31-آل عمران)
بگو: اگر خدا را دوست مىداريد
از من پيروى كنيد
تا او نيز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد، كه آمرزنده و مهربان است. (31)
و در چندین و چند آیه خداوند اطاعت از خود را پیوند زده است به اطاعت از رسولش و الوالامرش که ائمه علیهم السلام هستند:
قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ (32)
بگو: از خدا و رسولش فرمان ببريد. پس اگر رويگردان شدند، بدانند كه خدا كافران را دوست ندارد. (32)
هر کس از سنت رسول خدا رویگردان شود بر طبق این آیه شریفه کافر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (33)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت كنيد و اعمال خويش را باطل مسازيد. (33)
بر طبق صریح این آیه شریفه کسی که بر طبق سنت پیامبر عمل نکند اعمالش باطل است !!!!!!!!!!!
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (59)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولو الامر خويش فرمان بريد. و چون در امرى اختلاف كرديد اگر- به خدا و روز قيامت ايمان داريد- به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سرانجامى بهتر دارد. (59)
ببینید دوستان اهل سنت چیزی دارند به نام استحسان استحسان از حسن می آید یعنی چیزی را خوب انگاشتن بدون اینکه از سنت پیامبر یا آیات قرآن در آن خبری داشته باشند
صرفاً به این علت که چیزی را امر مطلوب به اصطلاح عقلی میدانند آن را جزو احکام دینی می آورند و برای عمل بر طبق آن هم صواب و پاداش قائلند
نظیر بدعتهای متعددی که خلفای غاصب رسول خدا پس از ایشان بر خلاف صریح آیات قرآن و سیره ی نبی مکرم اسلام از خود ابداع کردند صرفاً به جهت اینکه از نظر عقل ناقصشان این عمل خوب بود
متأسفانه استحسان در سبک دین داری بسیاری از ما هم وجود دارد
یعنی در مورد دین خدا بدون آنکه از آیات و یا روایات حکمی در اختیار داشته باشیم نظر میدهیم و عمل هم طبق آن نظر هم میکنیم و فکر هم میکنیم که داریم خیلی عمل خوبی هم انجام میدهیم و پاداش هم خواهیم گرفت گاهی [b]فاجعه تا آنجا پیش میرود که در مورد دین خدا آیات و یا روایات داریم اما با به اصطلاح دلایل و توجیهات عقلی خلاف آن را درست می دانیم!
در صورت که صریح این روایت رسول اکرم میفرماید که: ریشه ی عبودیت در عملکردن به تبعیت از سنت رسول خدا است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هيچ گفتار و كردار و نيتى جز به اینکه برمبنای سنت باشد ارزش ندارد.
تبعیت و اطاعت محض از رسول الله و ائمه ی اطهار میشود عبودیت و اعمال ما هم اگر میخواهیم برای ما تقرّب آور باشد باید به نیت تبعیت از چهارده معصوم باشد تا با تولی به ولایت ایشان متولی به ولایت الله شویم و بر این اساس از ظلمات به نور سیر پیدا کنیم:
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (257-بقره)
و امکان ندارد بدون تولی به ولایت 14 معصوم کسی بتواند متولی به خدا شود به طور مستقیم
بر اساس صریح آیات قرآن:
قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً (فرقان 57)
بگو: «من در برابر آن (ابلاغ آيين خدا) هيچ گونه پاداشى از شما نمىطلبم مگر كسى كه بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزيند
... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى... (شورى 23)
بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىكنم جز دوستداشتن نزديكانم [اهل بيتم]
بر اساس دو آیه فوق که در دعای ندبه هم آمده است
هر کس بخواهد راهی به سمت پروردگارش برگزیند باید اهل مودت و دوستیِ اهل بیت باشد (البته بدیهی است که از لوازم مودت و دوستی واقعی اطاعت از اوامر محبوب است و اوامر و نواهی ایشان نیز اوامر و نواهی خداوند است ) و غیر از مودت و تبعیت از اهل بیت راهی به سمت خدا نمیشود اتخاذ کرد
و البته همانطور که در تاپیک پذیرش ولایت علی علیه السلام شرط ایمان در ادیان پیش از اسلام!! ذکر شد پذیرش ولایت امیرالمومنین در ادیان پیش از اسلام هم مطرح میشده و شرط مومن بودن افراد در آن ادیان نیز بوده است.
بنابر این نکته ی مهم دو چیز است:
یک:
چیزی که حسن عقلی صرفاً داشته باشد برای ما ولی بر مبنای آیات قرآن و سیره ی 14 معصوم نباشد تقرب آور نخواهد بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نکته ی مهم دوم:
همان عمل بر طبق سیره هم زمانی تقرب آور است که به نیت اطاعت و تبعیت از 14 معصوم صورت بگیرد!!!!!!!!!!!!!!
