۱۶/مرداد/۹۳, ۱۲:۲۵
سلام
میدونم این روزا یه سری بحثا تو تالار زیاد شده. تاپیکو بخونید متوجه میشید کدوم بحثا
اما بذارید بگم ، چون چیزیه که کمتر بهش پرداخته شده
من الان ، تابستون 93 ، یه نوجوون 17 ساله ام. تاپیکای مفصلم درباره ی ازدواجو که احتمالا به یاد دارید (
.)
بیخودی نپیچونم قضیه رو . سوالم اینه : چرا من مجبورم گناه کنم؟ ( حالا منظورم از " من " ، کل جامعه ی نوجووناست )
چرا ؟ مگه جامعه اسلامی نیست ؟
- هه ... چه سوالیه ! خودمم میدونم نیست
چرا من هرکاری میکنم ، آخرش چشمم به گناه باز میشه؟ چرا حتی اگه نخوام نگاه کنم ، مجبورم نگاه کنم ( و پیامد های بعد از اون ) ؟؟؟
این روزا ، دیگه جایی نمونده که بری و چشمت حتی اتفاقی ، به حرام باز نشه . حتی امامزاده کوه دور افتاده مون که ایندفعه فقط تونستم سرمو پایین بگیرم ، یه زیارت ساده کنم و برگردم . حتی نتونستم سر قبر فامیلا برم
به جلو نگاه کنی...گناه
عقب...گناه
بالا...گناه
پایین...گناه
چپ...گناه
راست...گناه
و کل زندگی شده گناه . که گفتم ، پیامد هایی واسه نوجوونا و حتی همه داره . و احتمالا میدونید که این پیامد ها چی هستن
میخوام رک صحبت کنم ، عادتم هم همین بوده . پس به قصد کشت جوابمو ندید ، من فقط دارم واقعیاتی رو که هممون کمو بیش باهاش آشنایی داریم اما از یادمون رفته ، رو میکنم .
و هر جا رفتیم گناه ، گناه و باز هم گناه...
و کسی نبود از ترکش بگه ، از درمانش
خیلی از خانوما تو خیابونا خوش میچرخن...به خیالی که خوشگلن. اما به خیال من ، اونا یه قاتل پست فطرتی بیش نیستن . عین واقعیت : نه بیشتر و نه کمتر
و من معمولا لعنشون میکنم . چون اون قاتل من و امثال منه و قاتل ، شایسته ی لعنه
و جالب اینجاست که در جامعه ی به اسم اسلامی و در خانواده ی به اسم مذهبی ، هیچ کسی نیست که بگه چرا این جامعه اینطور شده؟ چرا نمیشه بدون گناه زندگی کرد
اما من هستم . جامعه و خانواده ی کبک صفتیو میبینم...همه مشکلات جامعه مون هم تقصیر همین کبکیه که خیلی وقته سرش زیر برفه و اصلا علاقه نداره ببینه کیا قاتلن...کیا مقتولن...کیا دارن نابود میشن...! این کبک صفات خاص دیگه ای هم داره دیگه فکر کنم نیازی به توضیح نداشته باشه
به قول یه تاپیکی : [i]هیس !! مسلمانان خوابیده اند...[/b]
گاهی اوقات فکر میکنم مثل شخصیت اول بازی های sniper ام که خود یه تنه باید دنیارو عوض کنم!
بگذریم...
من بعنوان نوجوون 17 ساله تا حالا حتی یه ذره هم از نیازای عاطفیم برآورده نشده ! انگار نه انگار خانواده ای هست! دیگه چه برسه به سایر نیاز ها...
- باشه . دنیا و جامعه خراب . پس حداقل بذار ازدواج کنم . هدف و درک از ازدواج به جای خود ، اما دلیلم برای ازدواج توی این سن ، حداقلش اینه که کمتر گناه کنم ( دوباره میگم ، هدف اصلی این نیست . اهداف و درک ازدواج به جای خود ، به اندازه کافی شنیدم )
- نه نمیشه .سنت پایینه ، کسی قبولت نمیکنه
- بابا اگه طرف قبول کرد چی؟
- تو پول داری ؟ کار داری ؟
- هزار بار گفتم . ازدواج حتی دورادور . نمیخوام همین الان زیر سقف زندگی کنم که
- به هر حال نه
- چرا؟
- بچه جان ، تو هنوز نفهمیدی میخوام بپیچونمت؟؟ پس اینقدر گیر نده
میدونم این روزا یه سری بحثا تو تالار زیاد شده. تاپیکو بخونید متوجه میشید کدوم بحثا
اما بذارید بگم ، چون چیزیه که کمتر بهش پرداخته شده
من الان ، تابستون 93 ، یه نوجوون 17 ساله ام. تاپیکای مفصلم درباره ی ازدواجو که احتمالا به یاد دارید (
.)بیخودی نپیچونم قضیه رو . سوالم اینه : چرا من مجبورم گناه کنم؟ ( حالا منظورم از " من " ، کل جامعه ی نوجووناست )
چرا ؟ مگه جامعه اسلامی نیست ؟
- هه ... چه سوالیه ! خودمم میدونم نیست
چرا من هرکاری میکنم ، آخرش چشمم به گناه باز میشه؟ چرا حتی اگه نخوام نگاه کنم ، مجبورم نگاه کنم ( و پیامد های بعد از اون ) ؟؟؟
این روزا ، دیگه جایی نمونده که بری و چشمت حتی اتفاقی ، به حرام باز نشه . حتی امامزاده کوه دور افتاده مون که ایندفعه فقط تونستم سرمو پایین بگیرم ، یه زیارت ساده کنم و برگردم . حتی نتونستم سر قبر فامیلا برم
به جلو نگاه کنی...گناه
عقب...گناه
بالا...گناه
پایین...گناه
چپ...گناه
راست...گناه
و کل زندگی شده گناه . که گفتم ، پیامد هایی واسه نوجوونا و حتی همه داره . و احتمالا میدونید که این پیامد ها چی هستن
میخوام رک صحبت کنم ، عادتم هم همین بوده . پس به قصد کشت جوابمو ندید ، من فقط دارم واقعیاتی رو که هممون کمو بیش باهاش آشنایی داریم اما از یادمون رفته ، رو میکنم .
و هر جا رفتیم گناه ، گناه و باز هم گناه...
و کسی نبود از ترکش بگه ، از درمانش
خیلی از خانوما تو خیابونا خوش میچرخن...به خیالی که خوشگلن. اما به خیال من ، اونا یه قاتل پست فطرتی بیش نیستن . عین واقعیت : نه بیشتر و نه کمتر
و من معمولا لعنشون میکنم . چون اون قاتل من و امثال منه و قاتل ، شایسته ی لعنه
و جالب اینجاست که در جامعه ی به اسم اسلامی و در خانواده ی به اسم مذهبی ، هیچ کسی نیست که بگه چرا این جامعه اینطور شده؟ چرا نمیشه بدون گناه زندگی کرد
اما من هستم . جامعه و خانواده ی کبک صفتیو میبینم...همه مشکلات جامعه مون هم تقصیر همین کبکیه که خیلی وقته سرش زیر برفه و اصلا علاقه نداره ببینه کیا قاتلن...کیا مقتولن...کیا دارن نابود میشن...! این کبک صفات خاص دیگه ای هم داره دیگه فکر کنم نیازی به توضیح نداشته باشه
به قول یه تاپیکی : [i]هیس !! مسلمانان خوابیده اند...[/b]
گاهی اوقات فکر میکنم مثل شخصیت اول بازی های sniper ام که خود یه تنه باید دنیارو عوض کنم!
بگذریم...
من بعنوان نوجوون 17 ساله تا حالا حتی یه ذره هم از نیازای عاطفیم برآورده نشده ! انگار نه انگار خانواده ای هست! دیگه چه برسه به سایر نیاز ها...
- باشه . دنیا و جامعه خراب . پس حداقل بذار ازدواج کنم . هدف و درک از ازدواج به جای خود ، اما دلیلم برای ازدواج توی این سن ، حداقلش اینه که کمتر گناه کنم ( دوباره میگم ، هدف اصلی این نیست . اهداف و درک ازدواج به جای خود ، به اندازه کافی شنیدم )
- نه نمیشه .سنت پایینه ، کسی قبولت نمیکنه
- بابا اگه طرف قبول کرد چی؟
- تو پول داری ؟ کار داری ؟
- هزار بار گفتم . ازدواج حتی دورادور . نمیخوام همین الان زیر سقف زندگی کنم که
- به هر حال نه
- چرا؟
- بچه جان ، تو هنوز نفهمیدی میخوام بپیچونمت؟؟ پس اینقدر گیر نده
!!!
حالا من از طبقه هفتم جهنم دارم باهاتون حرف میزنم ، چون خبر از گناه های خودم دارم...گناهایی که اگه نبود مقصرهاشون ، اون گناه ها هم نبود . (همون قاتلا رومیگم) . گناهی که من انجام دادم اما باعثش یکی دیگه بود...
و حالا من ، نوجوون ، تنهام و مثل همون اسنایپر ها ، خودم به تنهایی باید همه چیو راست و ریس کنم !
تنهایی که باعثش ، گند کاری نسل قبل بوده و حالا هم نسلی های من و بعد از من دارن چوبشو میخورن .
حالا نکته خنده دارش هم اینجاست که از نظر همه ، مقصر خود ما نسل جدیدیا هستیم . تو فکر شما هم مطئنم که همینه ... چونه نزنید
قدیما هفت تا خواهر برادر اینقدر سرشون با خودشون گرم بود و دور هم بودن که دیگه مشکلات عاطفی دوران نوجوونی و خیلی چیزای دیگه واسشون حل شده بود
اما حالا من چی؟ یه داداش دارم 10 سال بزرگتر
و بقیه هم نسلی هام هم همینطور
و حالا ما شدیم مقصر. که چرا تنهاییم...چرا تو سن پایین میخوایم ازدواج کنیم...چرا دوستای حقیقیمون کمه...چرا اجتماعی نیستیم!
که اگه بخوایم اجتماعی باشیم ، بازم بحث قاتلایی که همیشه هستن در میونه !
و همه این تقصیرا بخاطر گندکاری یه نسل بوده (همون کبک ها ) که اتفاقا به خودشون اجازه نمیدن حتی یه لحظه به این فکر کنن که مقصر ما نیستیم ، بلکه خودشونن
من دارم تو آتیش میسوزم و زجر میبینم و شب و روزم شده گناه ، بخاطر چیزی که باعثش من نیستم
و من هیکدوم از باعثان و بانیان این قضیه رو نمیبخشم. چه کبک ها و چه قاتل ها
کبک ها هنوز هم نفهمیدن مشکل از خودشون بوده ، و به هر صورتی هم که هست فقط بلدن بگن سنت واسه ازدواج کمه و خلاصه ازین بهانه های مفتکی که همه ازش خبر داریم
امیدوارم تونسته باشم بخشی از دِینمو به هم نسلی های با ظاهر گناهکارم ادا کنم
اینهمه مطلبو ننوشتم که زیرش فقط تشکر بزنین...دوست دارم بحث کنم
یکی بهم بگه چطور باید ازدواج کنم...چطور گناه نکنم!
یا علی (علیه السلام)
و حالا من ، نوجوون ، تنهام و مثل همون اسنایپر ها ، خودم به تنهایی باید همه چیو راست و ریس کنم !
تنهایی که باعثش ، گند کاری نسل قبل بوده و حالا هم نسلی های من و بعد از من دارن چوبشو میخورن .
حالا نکته خنده دارش هم اینجاست که از نظر همه ، مقصر خود ما نسل جدیدیا هستیم . تو فکر شما هم مطئنم که همینه ... چونه نزنید
قدیما هفت تا خواهر برادر اینقدر سرشون با خودشون گرم بود و دور هم بودن که دیگه مشکلات عاطفی دوران نوجوونی و خیلی چیزای دیگه واسشون حل شده بود
اما حالا من چی؟ یه داداش دارم 10 سال بزرگتر
و بقیه هم نسلی هام هم همینطور
و حالا ما شدیم مقصر. که چرا تنهاییم...چرا تو سن پایین میخوایم ازدواج کنیم...چرا دوستای حقیقیمون کمه...چرا اجتماعی نیستیم!
که اگه بخوایم اجتماعی باشیم ، بازم بحث قاتلایی که همیشه هستن در میونه !
و همه این تقصیرا بخاطر گندکاری یه نسل بوده (همون کبک ها ) که اتفاقا به خودشون اجازه نمیدن حتی یه لحظه به این فکر کنن که مقصر ما نیستیم ، بلکه خودشونن
من دارم تو آتیش میسوزم و زجر میبینم و شب و روزم شده گناه ، بخاطر چیزی که باعثش من نیستم
و من هیکدوم از باعثان و بانیان این قضیه رو نمیبخشم. چه کبک ها و چه قاتل ها
کبک ها هنوز هم نفهمیدن مشکل از خودشون بوده ، و به هر صورتی هم که هست فقط بلدن بگن سنت واسه ازدواج کمه و خلاصه ازین بهانه های مفتکی که همه ازش خبر داریم
امیدوارم تونسته باشم بخشی از دِینمو به هم نسلی های با ظاهر گناهکارم ادا کنم
اینهمه مطلبو ننوشتم که زیرش فقط تشکر بزنین...دوست دارم بحث کنم
یکی بهم بگه چطور باید ازدواج کنم...چطور گناه نکنم!
یا علی (علیه السلام)
شما هم حداقل تا کنکورت و هجده سالگی صبوری کن و خودتو با درس و کار و مرد زندگی بودن نشون بده، و بعد با استقلال کامل و رضایت والدین آستین بالا بزن