۵/شهریور/۹۳, ۱۳:۵۶
به نام خدا
«جهاد فى سبيل الله» نه اختصاص به جنگ با طايفه اى خاص دارد و نه منحصر در جنگ دفاعى است.
نمونش فتح مکه توسط پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که جهاد دفاعی نبود.
براى روشنتر شدن، اقسام مختلف جنگ اسلامى رو كه در قرآن آمده اینجا میارم :
1. جنگ با مشركان
خداى متعال در اين باره، در يكى از آيات قرآن كريم خطاب به مسلمانان مىفرمايد:
وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛(توبه - 36)
با مشركان همگى تان به اتفاق كارزار كنيد چنان كه آنان با شما همگى شان به اتفاق كارزار مىكنند، و بدانيد كه خداوند با پرهيزكاران است.
2. جنگ با كفّار
اين مسأله در آيات متعددى از قرآن كريم مطرح شده است؛ از جمله در يكى از آيات مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛(توبه - 123)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، با كافرانى كه در نزديكى شمايند پيكار كنيد و بايد خشونت را در شما ببينند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است.
در آيه اى ديگر مىفرمايد:
فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً؛(فرقان - 52)
پس (اى پيامبر) پيروى كافران مكن و به وسيله آن [= قرآن] با ايشان به جهادى بزرگ بپرداز.
و نيز در آيه اى ديگر آمده است:
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ؛(محمد - 4)
پس چون با كسانى كه كفر ورزيده اند برخورد كنيد، گردن ها(يشان) را بزنيد.
در مورد كفّار كه در اين آيات به جنگ با آنها فرمان داده شده، بايد توجه داشت كه «كافر» اعم از مشرك است و به هر غير مسلمانى، چه مشرك و چه غير مشرك اطلاق مىشود.
3. جنگ با اهل كتاب
در مورد جنگ با اهل كتاب نيز آيات متعددى در قرآن وجود دارد؛ از جمله اين آيه كه مىفرمايد:
قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَد وَ هُمْ صاغِرُونَ؛ (توبه - 29)
با آن گروه از اهل كتاب كه به خداى متعال و روز قيامت ايمان ندارند و آن چه را كه خداى متعال و فرستاده اش حرام كرده اند حرام نمىشمرند و پيرو دين حق نيستند، بجنگيد تا هنگامى كه با خوارى، به دست خود جزيه دهند.
درباره اين آيه شريفه بحثهاى مختلفى وجود دارد؛ از جمله آنها اين پرسش است كه آيا آيه به دو گروه اشاره دارد يا به يك گروه، و آيا خداوند مسلمانان را به جنگ با دو گروه مختلف با دو خصيصه جداگانه ترغيب كرده است يا به جنگ با يك گروه كه داراى اين خصايص مختلف است؟
آيا مسلمانها مكلّفند كه هم با كسانى بجنگند كه به خداى متعال و روز قيامت ايمان ندارند و تحريمهاى خداى متعال و پيامبر گرامىاش را به چيزى نمىگيرند، و هم با گروهى از اهل كتاب كه پيرو دين حق نيستند؟
يا اين كه وظيفه آنان نبرد با آن گروه از اهل كتاب است كه به مبدأ و معاد باور ندارند، محرّمات شرعى و الهى را رعايت نمىكنند و تابع دين حق نيستند؟ پاسخ اين پرسش بستگى دارد به اين كه جملات مختلف آيه شريفه را چگونه معنا كنيم.
يك نظر اين است كه در آيه شريفه، جمله «الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْاخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ»به يك گروه اشاره دارد و جمله «وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ»، به گروهى ديگر. نظر ديگر اين است كه همه آيه از صدر تا ذيل و همه جملات مختلف آن، تنها به يك گروه اشاره دارد.
روشن است كه اگر نظر اول را بپذيريم، آيه هم به كفار و مشركان نظر دارد و هم به گروهى از اهل كتاب؛ اما طبق نظر دوم فقط گروهى از اهل كتاب مد نظر آيه شريفه خواهند بود.
در هر صورت، پذيرش هر يك از اين دو نظر، به مطلبى كه ما مىخواهيم از آيه استفاده كنيم خللى وارد نمىكند. بر اساس هر دو نظر مذكور، آن چه كه قدر مسلّم از اين آيه استفاده مىشود اين است كه جنگ با اهل كتاب مشروع است و تا زمانى كه تن به حكومت حق ندهند اين حكم پا برجا است. تنها زمانى اين حكم لغو مىشود كه آنان به دين حق درآيند و يا به حكومت اسلامى جزيه بپردازند و در برابر مسلمانان از برترى جويى و تفوّق طلبى دست بردارند.
البته تعيين جزئيّات و شرايط و احكام جنگ با اهل كتاب بر عهده فقه اسلامى است، اما در هر صورت در اصل جواز آن ترديدى وجود ندارد؛ چنان كه در صدر اسلام خود پيامبر(صلى الله عليه وآله)با يهوديان كه طايفه اى از اهل كتاب هستند، وارد جنگ شد.
4. جنگ با منافقان
جنگ با منافقان، نوع ديگرى از جنگهاى اسلامى است كه قرآن بر آن تأكيد مىكند. خداوند در قرآن مىفرمايد:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ؛(توبه - 73)
اى پيامبر با كافران و منافقان بجنگ و بر آنان سخت بگير و (بدان كه) جايگاهشان جهنم است و بد سرانجامى دارند.
در اين آيه خداوند علاوه بر جهاد با كفار، به جهاد با منافقان نيز فرمان مىدهد و تأكيد دارد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)با آنان با درشتى و صلابت رفتار كند نه آن كه نرمى و مسالمت به خرج دهند و با گذشت و اغماض از كنار آنها بگذرد.
در بعضى ديگر از آيات قرآن كريم، خداوند متعال مسلمانان را نكوهش مىكند كه چرا درباره جنگ با منافقان اتفاق نظر ندارند و چرا بعضى از مسلمانان در مورد جنگ با آنان مخالفت مىكنند:
فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَ اللّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً؛(نساء - 88)
شما را چه شده است كه درباره منافقان دو دسته شده ايد؟ با اين كه خدا آنها را به كيفر كارهايى كه مرتكب شده اند سرنگونشان كرده است. آيا مىخواهيد كسانى را كه خدا گمراه كرده است هدايت كنيد؟ در حالى كه هر كه را خدا گمراه كند هرگز تو بر هدايت او راهى نخواهى يافت.
سپس خداى متعال به مؤمنان خبر مىدهد كه منافقان به نفاق و كفر باطنى خود اكتفا نمىكنند، بلكه خوش دارند كه شما مؤمنان را نيز همانند خودشان به سوى كفر بكشانند؛ تا همه در كفر يكسان شويد. آنها نه خود با دين و آيين مسلمانى موافقت دارند و نه از وفاق و اتحاد و يك دلى مسلمانان بر محور دين اسلام خشنودند؛ از اين رو تلاش مىكنند كه مسلمانان را هم به سوى كفر و زندقه بكشانند.
وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتّى يُهاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً؛ (نساء - 89)
همان گونه كه خودشان كافر شده اند آرزو دارند (كه شما نيز) كافر شويد، تا با هم برابر باشيد. پس زنهار، از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آن كه در راه خدا هجرت كنند. پس اگر روى برتافتند، هر كجا آنان را يافتيد (به اسارت) بگيريدشان و بكشيدشان؛ و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد.
منافقان با اين كه اظهار اسلام و مسلمانى مىكردند، همراه مؤمنان و مسلمانان واقعى از مكه ـ و مناطق ديگر ـ به مدينه مهاجرت نكردند. مقصود آنان از اين كار اين بود كه در هر حال مشخص نشود كه طرفدار چه گروهى هستند، تا در جنگ ميان مسلمانان با مشركان ـ چه مسلمانان بر مشركان پيروز شوند و چه بر عكس ـ آنها از خسارت جنگ بركنار بمانند و پس از جنگ بتوانند از حمايتهاى طرف پيروز بهره مند شوند. اين روش كلى بسيارى از سياست مداران است كه موضع خود را صريح و روشن بيان نمىكنند تا بتوانند بر موج سوار شوند و در هيچ حال از قافله عقب نمانند.
در هر صورت، براى مقابله با اين ترفند منافقان، خداوند مسلمانان را موظف مىسازد كه منافقان را در بوته آزمايش قرار دهند تا درستى يا نادرستى ادّعاى مسلمانى آنان روشن شود. يكى از مصاديق آزمايش آنها تن دادن به هجرت به مدينه به همراه مسلمانان بود. خداوند در اين آيه مىفرمايد، اگر آنان همراه مؤمنان مهاجرت كردند، با ايشان طرح دوستى درافكنيد، و گرنه هرگز نبايد با آنان دوست شويد؛ بلكه فرمان مىدهد كه با آنان برخوردهاى سخت و خشن داشته باشيد. به هر حال، خداى متعال مسلمانان را هشيار مىكند كه فريب ظاهر اين فرصت طلبان را نخورند و تا وقتى كه به راستى متحول نشده اند و راست گويى آنان محرز نشده، به ايشان اعتماد و با آنان دوستى نكنند.
5. جنگ با اهل بغى
اين جنگ نيز از انواع مختلف جنگهاى اسلامى شمرده مىشود كه در آيات قرآن كريم به اين نوع جنگ نيز اشاره شده است:
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛(حجرات - 9)
و اگر دو گروه از مؤمنان با هم كارزار كنند ميانشان آشتى برقرار كنيد، و اگر (باز) يكى از آن دو بر ديگرى تعدّى كرد با آن كه تعدّى مىكند پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت ميانشان به دادگرى آشتى برقرار سازيد و عدالت ورزيد، كه خدا دادگران را دوست مىدارد.
در اين آيه، در جمله نخست موردى فرض شده است كه دو گروه از مؤمنان به جان هم افتاده اند. بديهى است در چنين فرضى، يكى از دو گروه يا هر دو گروه، گرفتار هواى نفسانى و اغراض شيطانى است و يا دچار سوءتفاهم و اشتباه شده است؛ چرا كه در غير اين صورت، ممكن نيست دو گروه كه هر دو مؤمنند قصد جان هم كنند و امنيت و آرامش يكديگر را به خطر اندازند. در هر صورت، اگر چنين فرضى محقق شود بر ساير مسلمانها وظيفه واجب است كه به جنگ آن دو گروه خاتمه دهند و ميانشان صلح و آشتى برقرار كنند.
سپس مورد ديگرى فرض مىشود كه در آن يك گروه از مؤمنان بر گروهى ديگر تعدّى مىكند؛ يعنى يكى از آن دو گروه به طور آشكار بر گروه ديگر ستم روا مىدارد و به حقوق آنان تجاوز مىكند. در اين جا طبعاً گروه ديگر به مقابله با اين تجاوز و تعدّى برمىخيزد. بنابراين تهاجم و حمله گروه نخست نادرست و ظالمانه و جنگ و مقابله گروه دوم درست و بر حق خواهد بود؛ چرا كه گروه نخست متجاوز است و گروه دوم مدافع. در اصطلاح فقه اسلامى، گروه اول را «باغى» مىنامند. در اين جا وظيفه مسلمانان اين نيست كه ميان اين دو گروه صلح و آشتى ايجاد كنند؛ بلكه تكليفشان اين است كه با گروه متجاوز و «باغى» بجنگند تا دست از بغى و تجاوز بردارد و حق را بپذيرد و به حكم الهى گردن نهد. حال اگر به هر علت، متجاوز دست از تجاوز برداشت و به راه حق باز آمد و فرمان خداى متعال را پذيرفت، در اين صورت بر مسلمانان لازم است اصلاح «ذات البين» كنند و ميان آن دو گروه به عدل و انصاف آشتى برقرار سازند.
6. جهاد رهايى بخش
قسم ششم از اقسام جنگ، جهاد براى رهايى مؤمنان ناتوان و دربند يا «جهاد آزادى بخش» است. گاهى گروهى از مسلمانان كه در كشورى غير اسلامى و «دار الكفر»، زندگى مىكنند مورد ظلم و تجاوز قرار مىگيرند و به هر دليل (نظير در اقليت بودن، قدرت و قوّت كفار، و...) توانايى رويارويى با اين تجاوز و ستم را ندارند. از سوى ديگر نيز امكان مهاجرت به «دار الاسلام» و مسافرت به يكى از كشورهاى اسلامى و زندگى در كنار ساير مسلمانان براى آنان فراهم نيست. در چنين وضعى بر ساير مسلمانان لازم است كه در حدّ توان خود به كمك آن مسلمانان ضعيف و مؤمنان مستضعف و دربند بشتابند و با زورگويان و ستم پيشگان حاكم بر آنان بجنگند و موجبات رهايى و آزادى آنان را از بند ستم و اسارت فراهم سازند. آيه اى در قرآن كه به اين نوع جنگ اشاره دارد اين آيه شريفه است:
وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً؛(نساء - 75)
و شما را چه مىشود كه در راه خدا (براى) رهايى مردان و زنان و كودكان ناتوان نمىجنگيد؟ همانان كه مىگويند: پروردگارا ما را از اين شهر كه اهل آن ستم گرند بيرون ببر و براى ما از سوى خويش دوست و ياورى قرار ده.
7و8. دفاع و مقابله به مثل
دو قسم ديگر از اقسام جهاد، جنگ دفاعى و جنگ قصاصى است. اين دو نوع جنگ، اختصاص به طايفه و گروهى خاص، مثل كفار، مشركان، اهل كتاب، منافقان و ... ندارد، بلكه مسلمانان مكلّفند با هر فرد يا گروهى كه انديشه هر نوع تجاوز به مسلمانان (اعم از تعدّى به مقدسات دينى، عرض، ناموس، جان، مال و...) را در سر مىپروراند، بجنگند و او را از اين كار باز دارند. اين نوع جنگ، «دفاع» يا «جهاد دفاعى» نام دارد.
هم چنين مسلمانان موظفند با هر فرد يا گروهى كه به مسلمانان ديگر تجاوز كرده است پيكار كنند؛ كه در اين صورت، جهاد مسلمانان نوعى «قصاص» و «مقابله به مثل» خواهد بود.
******************************************************************
آياتى كه در اين جا آورديم و برخى آيات ديگر نظير آن ها، براى بعضى منشأ اين توهّم شده كه جنگ در اسلام منحصر در جهاد دفاعى است و چيزى به نام جهاد ابتدايى در اسلام وجود ندارد.
در اين زمينه بايد بگوييم كه گرچه قراينى وجود دارد كه نشان مىدهد آيات مذكور به جهاد دفاعى نظر دارند ـ و ما نيز برخى از اين قراين را ذكر كرديم ـ اما جواز جهاد ابتدايى در اسلام از ضروريات فقه اسلامى است و در اصل تشريع آن هيچ ترديدى وجود ندارد. فقهاى شيعه و سنّى در اين امر اتفاق نظر دارند و در اصل جواز جهاد ابتدايى اختلافى بين آنان نبوده و نيست.
واقعيت اين است كه مشروع بودن جهاد ابتدايى از ضروريات فقه ـ اعم از فقه شيعيان و اهل سنت ـ است. ترديد در اين كه آيا در قرآن كريم آيه اى دال بر جواز يا وجوب جهاد ابتدايى وجود دارد يا نه؛ يا ترديد در اين كه در زمان حيات رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) جهاد ابتدايى رخ داده است يا خير، هيچ يك به اصل مشروعيت جهاد ابتدايى كه از مسلّمات فقه است ضربه اى وارد نمىآورد.
حتى اگر ثابت شود كه در همه طول تاريخ اسلام، چه در عهد پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) و چه پس از آن حضرت، تاكنون هيچ گاه جنگى با ويژگىها و علايم جهاد ابتدايى رخ نداده است، با اين حال باز هم در جواز آن تشكيك و خللى راه نمىيابد.
سرانجام روزى فرا خواهد رسيد كه در آن روز به فرمان ولىّ عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف جهاد ابتدايى صورت مىگيرد؛ تا سراسر جهان فرمان بر حق و عدالت و حكومت واحد و جهانى آن حضرت گردند.
«جهاد فى سبيل الله» نه اختصاص به جنگ با طايفه اى خاص دارد و نه منحصر در جنگ دفاعى است.
نمونش فتح مکه توسط پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که جهاد دفاعی نبود.
براى روشنتر شدن، اقسام مختلف جنگ اسلامى رو كه در قرآن آمده اینجا میارم :
1. جنگ با مشركان
خداى متعال در اين باره، در يكى از آيات قرآن كريم خطاب به مسلمانان مىفرمايد:
وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛(توبه - 36)
با مشركان همگى تان به اتفاق كارزار كنيد چنان كه آنان با شما همگى شان به اتفاق كارزار مىكنند، و بدانيد كه خداوند با پرهيزكاران است.
2. جنگ با كفّار
اين مسأله در آيات متعددى از قرآن كريم مطرح شده است؛ از جمله در يكى از آيات مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ؛(توبه - 123)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، با كافرانى كه در نزديكى شمايند پيكار كنيد و بايد خشونت را در شما ببينند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است.
در آيه اى ديگر مىفرمايد:
فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً؛(فرقان - 52)
پس (اى پيامبر) پيروى كافران مكن و به وسيله آن [= قرآن] با ايشان به جهادى بزرگ بپرداز.
و نيز در آيه اى ديگر آمده است:
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ؛(محمد - 4)
پس چون با كسانى كه كفر ورزيده اند برخورد كنيد، گردن ها(يشان) را بزنيد.
در مورد كفّار كه در اين آيات به جنگ با آنها فرمان داده شده، بايد توجه داشت كه «كافر» اعم از مشرك است و به هر غير مسلمانى، چه مشرك و چه غير مشرك اطلاق مىشود.
3. جنگ با اهل كتاب
در مورد جنگ با اهل كتاب نيز آيات متعددى در قرآن وجود دارد؛ از جمله اين آيه كه مىفرمايد:
قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَد وَ هُمْ صاغِرُونَ؛ (توبه - 29)
با آن گروه از اهل كتاب كه به خداى متعال و روز قيامت ايمان ندارند و آن چه را كه خداى متعال و فرستاده اش حرام كرده اند حرام نمىشمرند و پيرو دين حق نيستند، بجنگيد تا هنگامى كه با خوارى، به دست خود جزيه دهند.
درباره اين آيه شريفه بحثهاى مختلفى وجود دارد؛ از جمله آنها اين پرسش است كه آيا آيه به دو گروه اشاره دارد يا به يك گروه، و آيا خداوند مسلمانان را به جنگ با دو گروه مختلف با دو خصيصه جداگانه ترغيب كرده است يا به جنگ با يك گروه كه داراى اين خصايص مختلف است؟
آيا مسلمانها مكلّفند كه هم با كسانى بجنگند كه به خداى متعال و روز قيامت ايمان ندارند و تحريمهاى خداى متعال و پيامبر گرامىاش را به چيزى نمىگيرند، و هم با گروهى از اهل كتاب كه پيرو دين حق نيستند؟
يا اين كه وظيفه آنان نبرد با آن گروه از اهل كتاب است كه به مبدأ و معاد باور ندارند، محرّمات شرعى و الهى را رعايت نمىكنند و تابع دين حق نيستند؟ پاسخ اين پرسش بستگى دارد به اين كه جملات مختلف آيه شريفه را چگونه معنا كنيم.
يك نظر اين است كه در آيه شريفه، جمله «الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْاخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ»به يك گروه اشاره دارد و جمله «وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ»، به گروهى ديگر. نظر ديگر اين است كه همه آيه از صدر تا ذيل و همه جملات مختلف آن، تنها به يك گروه اشاره دارد.
روشن است كه اگر نظر اول را بپذيريم، آيه هم به كفار و مشركان نظر دارد و هم به گروهى از اهل كتاب؛ اما طبق نظر دوم فقط گروهى از اهل كتاب مد نظر آيه شريفه خواهند بود.
در هر صورت، پذيرش هر يك از اين دو نظر، به مطلبى كه ما مىخواهيم از آيه استفاده كنيم خللى وارد نمىكند. بر اساس هر دو نظر مذكور، آن چه كه قدر مسلّم از اين آيه استفاده مىشود اين است كه جنگ با اهل كتاب مشروع است و تا زمانى كه تن به حكومت حق ندهند اين حكم پا برجا است. تنها زمانى اين حكم لغو مىشود كه آنان به دين حق درآيند و يا به حكومت اسلامى جزيه بپردازند و در برابر مسلمانان از برترى جويى و تفوّق طلبى دست بردارند.
البته تعيين جزئيّات و شرايط و احكام جنگ با اهل كتاب بر عهده فقه اسلامى است، اما در هر صورت در اصل جواز آن ترديدى وجود ندارد؛ چنان كه در صدر اسلام خود پيامبر(صلى الله عليه وآله)با يهوديان كه طايفه اى از اهل كتاب هستند، وارد جنگ شد.
4. جنگ با منافقان
جنگ با منافقان، نوع ديگرى از جنگهاى اسلامى است كه قرآن بر آن تأكيد مىكند. خداوند در قرآن مىفرمايد:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ؛(توبه - 73)
اى پيامبر با كافران و منافقان بجنگ و بر آنان سخت بگير و (بدان كه) جايگاهشان جهنم است و بد سرانجامى دارند.
در اين آيه خداوند علاوه بر جهاد با كفار، به جهاد با منافقان نيز فرمان مىدهد و تأكيد دارد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)با آنان با درشتى و صلابت رفتار كند نه آن كه نرمى و مسالمت به خرج دهند و با گذشت و اغماض از كنار آنها بگذرد.
در بعضى ديگر از آيات قرآن كريم، خداوند متعال مسلمانان را نكوهش مىكند كه چرا درباره جنگ با منافقان اتفاق نظر ندارند و چرا بعضى از مسلمانان در مورد جنگ با آنان مخالفت مىكنند:
فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَ اللّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً؛(نساء - 88)
شما را چه شده است كه درباره منافقان دو دسته شده ايد؟ با اين كه خدا آنها را به كيفر كارهايى كه مرتكب شده اند سرنگونشان كرده است. آيا مىخواهيد كسانى را كه خدا گمراه كرده است هدايت كنيد؟ در حالى كه هر كه را خدا گمراه كند هرگز تو بر هدايت او راهى نخواهى يافت.
سپس خداى متعال به مؤمنان خبر مىدهد كه منافقان به نفاق و كفر باطنى خود اكتفا نمىكنند، بلكه خوش دارند كه شما مؤمنان را نيز همانند خودشان به سوى كفر بكشانند؛ تا همه در كفر يكسان شويد. آنها نه خود با دين و آيين مسلمانى موافقت دارند و نه از وفاق و اتحاد و يك دلى مسلمانان بر محور دين اسلام خشنودند؛ از اين رو تلاش مىكنند كه مسلمانان را هم به سوى كفر و زندقه بكشانند.
وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتّى يُهاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً؛ (نساء - 89)
همان گونه كه خودشان كافر شده اند آرزو دارند (كه شما نيز) كافر شويد، تا با هم برابر باشيد. پس زنهار، از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آن كه در راه خدا هجرت كنند. پس اگر روى برتافتند، هر كجا آنان را يافتيد (به اسارت) بگيريدشان و بكشيدشان؛ و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد.
منافقان با اين كه اظهار اسلام و مسلمانى مىكردند، همراه مؤمنان و مسلمانان واقعى از مكه ـ و مناطق ديگر ـ به مدينه مهاجرت نكردند. مقصود آنان از اين كار اين بود كه در هر حال مشخص نشود كه طرفدار چه گروهى هستند، تا در جنگ ميان مسلمانان با مشركان ـ چه مسلمانان بر مشركان پيروز شوند و چه بر عكس ـ آنها از خسارت جنگ بركنار بمانند و پس از جنگ بتوانند از حمايتهاى طرف پيروز بهره مند شوند. اين روش كلى بسيارى از سياست مداران است كه موضع خود را صريح و روشن بيان نمىكنند تا بتوانند بر موج سوار شوند و در هيچ حال از قافله عقب نمانند.
در هر صورت، براى مقابله با اين ترفند منافقان، خداوند مسلمانان را موظف مىسازد كه منافقان را در بوته آزمايش قرار دهند تا درستى يا نادرستى ادّعاى مسلمانى آنان روشن شود. يكى از مصاديق آزمايش آنها تن دادن به هجرت به مدينه به همراه مسلمانان بود. خداوند در اين آيه مىفرمايد، اگر آنان همراه مؤمنان مهاجرت كردند، با ايشان طرح دوستى درافكنيد، و گرنه هرگز نبايد با آنان دوست شويد؛ بلكه فرمان مىدهد كه با آنان برخوردهاى سخت و خشن داشته باشيد. به هر حال، خداى متعال مسلمانان را هشيار مىكند كه فريب ظاهر اين فرصت طلبان را نخورند و تا وقتى كه به راستى متحول نشده اند و راست گويى آنان محرز نشده، به ايشان اعتماد و با آنان دوستى نكنند.
5. جنگ با اهل بغى
اين جنگ نيز از انواع مختلف جنگهاى اسلامى شمرده مىشود كه در آيات قرآن كريم به اين نوع جنگ نيز اشاره شده است:
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛(حجرات - 9)
و اگر دو گروه از مؤمنان با هم كارزار كنند ميانشان آشتى برقرار كنيد، و اگر (باز) يكى از آن دو بر ديگرى تعدّى كرد با آن كه تعدّى مىكند پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت ميانشان به دادگرى آشتى برقرار سازيد و عدالت ورزيد، كه خدا دادگران را دوست مىدارد.
در اين آيه، در جمله نخست موردى فرض شده است كه دو گروه از مؤمنان به جان هم افتاده اند. بديهى است در چنين فرضى، يكى از دو گروه يا هر دو گروه، گرفتار هواى نفسانى و اغراض شيطانى است و يا دچار سوءتفاهم و اشتباه شده است؛ چرا كه در غير اين صورت، ممكن نيست دو گروه كه هر دو مؤمنند قصد جان هم كنند و امنيت و آرامش يكديگر را به خطر اندازند. در هر صورت، اگر چنين فرضى محقق شود بر ساير مسلمانها وظيفه واجب است كه به جنگ آن دو گروه خاتمه دهند و ميانشان صلح و آشتى برقرار كنند.
سپس مورد ديگرى فرض مىشود كه در آن يك گروه از مؤمنان بر گروهى ديگر تعدّى مىكند؛ يعنى يكى از آن دو گروه به طور آشكار بر گروه ديگر ستم روا مىدارد و به حقوق آنان تجاوز مىكند. در اين جا طبعاً گروه ديگر به مقابله با اين تجاوز و تعدّى برمىخيزد. بنابراين تهاجم و حمله گروه نخست نادرست و ظالمانه و جنگ و مقابله گروه دوم درست و بر حق خواهد بود؛ چرا كه گروه نخست متجاوز است و گروه دوم مدافع. در اصطلاح فقه اسلامى، گروه اول را «باغى» مىنامند. در اين جا وظيفه مسلمانان اين نيست كه ميان اين دو گروه صلح و آشتى ايجاد كنند؛ بلكه تكليفشان اين است كه با گروه متجاوز و «باغى» بجنگند تا دست از بغى و تجاوز بردارد و حق را بپذيرد و به حكم الهى گردن نهد. حال اگر به هر علت، متجاوز دست از تجاوز برداشت و به راه حق باز آمد و فرمان خداى متعال را پذيرفت، در اين صورت بر مسلمانان لازم است اصلاح «ذات البين» كنند و ميان آن دو گروه به عدل و انصاف آشتى برقرار سازند.
6. جهاد رهايى بخش
قسم ششم از اقسام جنگ، جهاد براى رهايى مؤمنان ناتوان و دربند يا «جهاد آزادى بخش» است. گاهى گروهى از مسلمانان كه در كشورى غير اسلامى و «دار الكفر»، زندگى مىكنند مورد ظلم و تجاوز قرار مىگيرند و به هر دليل (نظير در اقليت بودن، قدرت و قوّت كفار، و...) توانايى رويارويى با اين تجاوز و ستم را ندارند. از سوى ديگر نيز امكان مهاجرت به «دار الاسلام» و مسافرت به يكى از كشورهاى اسلامى و زندگى در كنار ساير مسلمانان براى آنان فراهم نيست. در چنين وضعى بر ساير مسلمانان لازم است كه در حدّ توان خود به كمك آن مسلمانان ضعيف و مؤمنان مستضعف و دربند بشتابند و با زورگويان و ستم پيشگان حاكم بر آنان بجنگند و موجبات رهايى و آزادى آنان را از بند ستم و اسارت فراهم سازند. آيه اى در قرآن كه به اين نوع جنگ اشاره دارد اين آيه شريفه است:
وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً؛(نساء - 75)
و شما را چه مىشود كه در راه خدا (براى) رهايى مردان و زنان و كودكان ناتوان نمىجنگيد؟ همانان كه مىگويند: پروردگارا ما را از اين شهر كه اهل آن ستم گرند بيرون ببر و براى ما از سوى خويش دوست و ياورى قرار ده.
7و8. دفاع و مقابله به مثل
دو قسم ديگر از اقسام جهاد، جنگ دفاعى و جنگ قصاصى است. اين دو نوع جنگ، اختصاص به طايفه و گروهى خاص، مثل كفار، مشركان، اهل كتاب، منافقان و ... ندارد، بلكه مسلمانان مكلّفند با هر فرد يا گروهى كه انديشه هر نوع تجاوز به مسلمانان (اعم از تعدّى به مقدسات دينى، عرض، ناموس، جان، مال و...) را در سر مىپروراند، بجنگند و او را از اين كار باز دارند. اين نوع جنگ، «دفاع» يا «جهاد دفاعى» نام دارد.
هم چنين مسلمانان موظفند با هر فرد يا گروهى كه به مسلمانان ديگر تجاوز كرده است پيكار كنند؛ كه در اين صورت، جهاد مسلمانان نوعى «قصاص» و «مقابله به مثل» خواهد بود.
******************************************************************
آياتى كه در اين جا آورديم و برخى آيات ديگر نظير آن ها، براى بعضى منشأ اين توهّم شده كه جنگ در اسلام منحصر در جهاد دفاعى است و چيزى به نام جهاد ابتدايى در اسلام وجود ندارد.
در اين زمينه بايد بگوييم كه گرچه قراينى وجود دارد كه نشان مىدهد آيات مذكور به جهاد دفاعى نظر دارند ـ و ما نيز برخى از اين قراين را ذكر كرديم ـ اما جواز جهاد ابتدايى در اسلام از ضروريات فقه اسلامى است و در اصل تشريع آن هيچ ترديدى وجود ندارد. فقهاى شيعه و سنّى در اين امر اتفاق نظر دارند و در اصل جواز جهاد ابتدايى اختلافى بين آنان نبوده و نيست.
واقعيت اين است كه مشروع بودن جهاد ابتدايى از ضروريات فقه ـ اعم از فقه شيعيان و اهل سنت ـ است. ترديد در اين كه آيا در قرآن كريم آيه اى دال بر جواز يا وجوب جهاد ابتدايى وجود دارد يا نه؛ يا ترديد در اين كه در زمان حيات رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) جهاد ابتدايى رخ داده است يا خير، هيچ يك به اصل مشروعيت جهاد ابتدايى كه از مسلّمات فقه است ضربه اى وارد نمىآورد.
حتى اگر ثابت شود كه در همه طول تاريخ اسلام، چه در عهد پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) و چه پس از آن حضرت، تاكنون هيچ گاه جنگى با ويژگىها و علايم جهاد ابتدايى رخ نداده است، با اين حال باز هم در جواز آن تشكيك و خللى راه نمىيابد.
سرانجام روزى فرا خواهد رسيد كه در آن روز به فرمان ولىّ عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف جهاد ابتدايى صورت مىگيرد؛ تا سراسر جهان فرمان بر حق و عدالت و حكومت واحد و جهانى آن حضرت گردند.
هم چنين اختلافات فقهى كه در فروع و مسايل جنبى جهاد ابتدايى وجود دارد ـ مثل اختلاف فقها در مشروط بودن جهاد ابتدايى به حضور امام معصوم(عليه السلام)و امثال آن ـ هرگز نمىتواند مستمسك انكار اصل اين حكم قرار گيرد. (یعنی جهاد فی سبیل الله خلاصه در جهاد دفاعی و مقابله به مثل نمی شه، بلکه این دو جهاد مصداقی هستن از جهاد ابتدایی)
[/b]
به هر حال، نمىتوان جهاد ابتدايى را كه اصل جواز آن از ضروريات و مسلّمات فقه اسلامى است، امرى نامشروع و خلاف اسلام قلمداد كرد.
برگرفته شده از کتاب جنگ و جهاد علامه مصباح
.


![[تصویر: Besmella.png]](http://s2.picofile.com/file/8101890850/Besmella.png)