تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چله دوم ... (((مجردها بشتابید)))
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
برادران و خواهران گرامی ، باور کنید این حرفای که میزنم صرفا من باب یه چیزهایی تو مایه های مزاحه!
ان شالله عزاداریتون قبول ، لحظه کانکت شدنتون ، یه کوچولو هم به یاد ما باشید بسمونه...
امشب هم که شب بابالحوائج ، آقا ابالفضله ، ان شالله حوائج همه دوستان برآورده بشه
یا ابالفضل علیه السلام
بچه هاتو هیت همش به یادتون بودم.حق دارید به گردنم.تا عمر دارم مدیونتونم....


التماس دعا
موافقید تا پایان چله هفته ای یک روز روزه بگیریم؟

Huh


نمیدونم چند بار میشه؟

اصلا چند روز از چله گذشته؟Huh
(۱۲/آبان/۹۳ ۲:۳۰)mahpare نوشته است: [ -> ]بچه هاتو هیت همش به یادتون بودم.حق دارید به گردنم.تا عمر دارم مدیونتونم....


التماس دعا
ممنونیم ازتون
دعا کردن برای دوستان واقعا ی حس خاصی به آدم میده به خصوص در حق برادرها و خواهرهایی که هیچ وقت ندیدمشون
دیروز به خانم مهپاره هم گفتم که چقدر این حس رو دوست دارم و بابتش واقعا مدیون تالارم...
دوستان من حقیر رو هم دعا کنین تا شاید خدا به حق نفس های شما یه نگاهی هم به من بندازه

التماس دعا...
واقعا من این حسو فقط تو تالار پیدا کردم...

دعا برای کسایی ک شاید تو قیامت ببینیشون...


خیلی قشنگه...

کاش همدیگرو وقتی اماممون اومد ببینیم. بعد یکی یکی خودمونو معرفی کنیم مثلا...




خیلی باحال میشه هاSmile
سلام دوستان!
امشب شب عاشوراست!
شهر ما شب عاشورایش را همراه با بارش باران می گذراند!
از روضه که میومدم خونه به آسمون نگاهی کردم و گفتم:
الآن چه وقت باریدن است؟
تو باید در عاشورای 61 هجری در سرزمین کربلا می باریدی نه الآن!
آه آه آه، از قطره آبی که به روی لبانم نشست، وسط خیابان اشکم رو جاری کرد!
این بار به خودم می گفتم اگر این چند قطره آب باران به لب های کوچک شش ماهه می نشست چه میشد؟
اُف بر این دنیای بی صفت!
حسین (بابای همه بنده های خدا) را از ما گرفت!
خیلی بد از ما گرفت!
حتی ...
چله مون بوی کربلا گرفته....

عجیبه....

با غدیر شروع شد

با محرم ادامه ...

به کجا ختم میشه؟؟؟
اتفاقا شهرما هم بارونی بود و دسته ی ما دیشب زیر بارون برگزار شد
این محرم هم گذشت و من...
التماس دعا
شهر ما برفی بود...

وقتی از حسینیه اومدم بیرون همه جا سفید بود و سرد...


خیلی حس عجیبی داره ...

دیشب تو هیئت حال ی خانوم بد شد ... خانوما دستشو گرفتن آب بهش دادن بردنش بیرون تا حالش خوب شه...

مداح میگفت :کی دست حضرت زینبو گرفته ؟ ... سوختم ....


امروز دیگه واقعا غیر قابل تحمله... عصر عاشورا خیلی دلگیره... قلبم منفجر میشه از درد...

نمیدونم چرا اینو اینجا نوشتم ولی واقعا این تاپیک بوی کربلا میده...

التماس دعا

(۱۳/آبان/۹۳ ۱۴:۲۳)فدايي ولايت نوشته است: [ -> ]اتفاقا شهرما هم بارونی بود و دسته ی ما دیشب زیر بارون برگزار شد
این محرم هم گذشت و من...
التماس دعا

آقای فدایی هرسال اوضاع سختر و بدتر میشه...

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم....

خدا خودش کمک کنه...
بچه ها دارم میرم هیئت.....

به یاد همتون هستم....شمام همه رو دعا کنید...

خدایا به همه مجردا ازجمله مجردای تالار ازجمله مجردای تاپیک تا سال دیگه این موقع یه همسر مومن و معتقد ک آرومشون کنه هدیه بده.... به حق این شب عزیز... انشالله موانع ازدواجتون برطرف بشسه

به یاد تک تک تون هستم...

فدایی ولایت
نرگس مهدوی
نفس
مهسا110
حضرت عشق
ثارالله
محمد تروست

بیدل
بچه های گم نام و

بقیه که اسمشون یادم نیست...

التماس دعا دارم

فعلاBlush
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18
آدرس های مرجع