۱۳/آبان/۹۳, ۲۱:۰۷
۱۳/آبان/۹۳, ۲۱:۵۱
اول صبح عاشورا بر خلاف سال های قبل زنجیر می زدن
من که با زخم پاهام نمی تونستم تو صف زنجیر زن ها باشم. اصلا دلم نمی خواست از خونه بیرون بیام و حتی نمی خواستم صدای مرثیه اباالفصل مسجد محل رو بشنفم
ولی مادرم بهم زور کرد و من هم با یه پای لنگ، پیاده سوار سمت خونه مادریزرگم رفتم. اونجا به مسجد نزدیک تر بود
از اونجا هم با پدرم به جلوی مسجد رفتیم.
ولی رسیدیم دیگه زنجیر زنی تموم شده بود
یه زمین نسبتاً بزرگی رو حصار کشیده داخلش یزدیان و حسینیان تعزیه برگزار کرده بود.
من هم بی خیال نشسته بودم و نگاه می کردم.
مثل عمر بن سعد فقط نگاه کردم
مثل عمر سنگ شدم
حر توبه کرد... نگاه کردم... کشتندش... نگاه کردم
علی اکبر رو هم کشتند... نگاه کردم
روضه خواندند و گریه کردند... من فقط نگاه کردم... عمر هم فقط نگاه کرد...
عباس به میدان آمد... نگاه کردیم...
سمت جوی رفت و آب برداشت... نگاه کردیم
سمت میدان آمد و شمشیر زد... نگاه کردیم...
ساعتم رو نگاه کردم... اذان کی می زنه؟ پاهام درد گرفته... کی این تعزیه مسخره تموم می شه؟
همه ی پسر عمه ها، پسر عمو ها، پسر خاله ها، پسر دایی ها و ... یه گوشه از این عزاداری رو نگه داشته بودند. من که پاهام می لنگید... کاری از دستم بر نمی یومد... می خواستم هیچ عاشورایی حتی نباشه...
عباس رو دوره کردن... شمشیر بر سپر کوفتند... هلهله کردند... من و عمر فقط نگاه کردیم.
شمیشیری به هوا رفت... مشک آب بر زمین افتاد... شمر یک دست خونین از زمین برداشت و به همه نشان داد... دست را در هوا می چرخاند...
دقت کردم دیدم آرایش صورتش به هم ریخته... گریه می کرد...
عمر را دیدم که شالش را روی صورتش گرفته و شانه هایش تکان می خورد...
عباس بی دست میدان را یک تنه می لرزاند... من که دل نداشتم به حالش گریه کنم...
امروز روزی بود که حتی سنگ هم گریه می کرد
حتی نقشش رو هم داشته باشن سخته. بیچاره جوانی که نقش شمر را گرفت و دست عباس را به هوا برد
عباس از نفس افتاد... دراز کش شد
شمر الم عباس را در دست گرفته بود. می خواست الم را روی عباس بندازد چند بار الم را تکان داد ولی نتوانست روی عباس بیاندازدش... صورتش را از اشک پاک کرد، الم را بوسید، خم شد و روی زمین گذاشتش...
راست بود که امروز تمام آسمان ها و زمین، تمام کائنات به حال عاشوراییان گریستند.
امروز فهمیدم که عاشورا چه میراث بزرگی برای شیعیان است
اگر عاشورا را بگیرند...
*************************
یکمی از این فاز بیام بیرون
نمی دونم از این چله چقدر مونده
اما اگه خواستین چله سوره الرحمن شروع کنید من حتما حتما هستم.
من که با زخم پاهام نمی تونستم تو صف زنجیر زن ها باشم. اصلا دلم نمی خواست از خونه بیرون بیام و حتی نمی خواستم صدای مرثیه اباالفصل مسجد محل رو بشنفم
ولی مادرم بهم زور کرد و من هم با یه پای لنگ، پیاده سوار سمت خونه مادریزرگم رفتم. اونجا به مسجد نزدیک تر بود
از اونجا هم با پدرم به جلوی مسجد رفتیم.
ولی رسیدیم دیگه زنجیر زنی تموم شده بود
یه زمین نسبتاً بزرگی رو حصار کشیده داخلش یزدیان و حسینیان تعزیه برگزار کرده بود.
من هم بی خیال نشسته بودم و نگاه می کردم.
مثل عمر بن سعد فقط نگاه کردم
مثل عمر سنگ شدم
حر توبه کرد... نگاه کردم... کشتندش... نگاه کردم
علی اکبر رو هم کشتند... نگاه کردم
روضه خواندند و گریه کردند... من فقط نگاه کردم... عمر هم فقط نگاه کرد...
عباس به میدان آمد... نگاه کردیم...
سمت جوی رفت و آب برداشت... نگاه کردیم
سمت میدان آمد و شمشیر زد... نگاه کردیم...
ساعتم رو نگاه کردم... اذان کی می زنه؟ پاهام درد گرفته... کی این تعزیه مسخره تموم می شه؟
همه ی پسر عمه ها، پسر عمو ها، پسر خاله ها، پسر دایی ها و ... یه گوشه از این عزاداری رو نگه داشته بودند. من که پاهام می لنگید... کاری از دستم بر نمی یومد... می خواستم هیچ عاشورایی حتی نباشه...
عباس رو دوره کردن... شمشیر بر سپر کوفتند... هلهله کردند... من و عمر فقط نگاه کردیم.
شمیشیری به هوا رفت... مشک آب بر زمین افتاد... شمر یک دست خونین از زمین برداشت و به همه نشان داد... دست را در هوا می چرخاند...
دقت کردم دیدم آرایش صورتش به هم ریخته... گریه می کرد...
عمر را دیدم که شالش را روی صورتش گرفته و شانه هایش تکان می خورد...
عباس بی دست میدان را یک تنه می لرزاند... من که دل نداشتم به حالش گریه کنم...
امروز روزی بود که حتی سنگ هم گریه می کرد
حتی نقشش رو هم داشته باشن سخته. بیچاره جوانی که نقش شمر را گرفت و دست عباس را به هوا برد
عباس از نفس افتاد... دراز کش شد
شمر الم عباس را در دست گرفته بود. می خواست الم را روی عباس بندازد چند بار الم را تکان داد ولی نتوانست روی عباس بیاندازدش... صورتش را از اشک پاک کرد، الم را بوسید، خم شد و روی زمین گذاشتش...
راست بود که امروز تمام آسمان ها و زمین، تمام کائنات به حال عاشوراییان گریستند.
امروز فهمیدم که عاشورا چه میراث بزرگی برای شیعیان است
اگر عاشورا را بگیرند...
*************************
یکمی از این فاز بیام بیرون

نمی دونم از این چله چقدر مونده
اما اگه خواستین چله سوره الرحمن شروع کنید من حتما حتما هستم.
۱۴/آبان/۹۳, ۱:۲۴
خداحافظ ای برادر زینب!
خدا حافظ یار و یاور زینب!
*****
بیاد لبت دیگر آب و ننوشم
برادر جان بی تو خانه به دوشم
برادر جان بی تو خانه به دوشم
آآآآخ!
امشب دلم بدجور هوای روضه کرده!
روضهی آخر شبی. روضه ی خصوصی برای بچه های تالار!
از این به بعد روضه ی اسارت علیا مخدره زینب کبری فاطمه ثانی هست ما باید لال باشیم و ببینیم امام زمان چطور روضه می خونن!
این سلام های امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خودش آخر روضه هست:
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ ،
[b]سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ، (خیمه ها را سوزاندند، امام سجاد به عمه جان زینب کبری فرمود: علیکنّ بالفرار=بر شما باد به فرار کردن از خیمه ها ، ولی شاید کمی دیر شده بود برای دور شدن از آتش خیمه ها، آخه دامن فاطمه ی سه ساله کربلا ...)
أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ،
سلام بر آن گریبان هاى چـاک شده، ( خیلی جاها بود که امام به خواهر عزیزش سفارش می کرد که الآن این قدر ناله و زاری نکنید که راه و دشواری زیاد در پیش دارید)[/b]
أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ،
[b]سلام بر آن جسـدهاى برهـنه )بر خاک)، ( نمیدونم مگر چیزی مانده بود که امام فرمودند اجساد؟بیش از هزار ضربه ی نیزه و شمشیر و تیر و ...) کسی می دونه نیزه شکسته یعنی چی؟امشب و فردا شب و پس فردا شب، یعنی سه شبانه روز این بدن های عریان بر روی خاک کربلا ماندند)
أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ،
[/b]سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، ( آآآآآآآآآخ علی اکبر، ارباً ارباً، یا حضرت عباس که بدنش شده بود مثل یه بچه کوچک، یا خود ارباب که بعد اون همه زخم دستور دادن ده نفر حرامزاده ...)
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ،
سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)، ( الآن این موقع شب کاروان اسرا به کجا رسیده؟ سر عباس کجاست؟ سر حسین جلوی محمل زینب چرا؟ سر علی اصغر

جلوی محمل رباب چرا؟ آخه یکی به من بگه سر شش ماهه مگه رو نیزه می مونه؟ اصلا مگه سر شش ماهه چه قدر هست که رو نیزه جا بشه؟)أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ،
سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)، (آآآآآه زینبی که با اون همه جلال و جبروت از محمل پیاده شده بودن که وارد خیمه های تازه علم شده بشن الآن با چه وضعی از خیمه ها بیرون رفتن؟)
أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ،
سلام بر على اکبر،
أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ،
سلام بر آن شیر خوارِ کوچـک،
أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّلیبَةِ،
سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده،(پس یعنی حتی به پیراهن کهنه ای که مادر با دست های ضربه خورده ی خودش بافته بود رو ...؟ گل من یکی نشانی در بدن داشت ..... یکی پیراهن کهنه به تن داشت، اشتباهه.به خاطر همین بود که زینب بدن داداش رو نشناخت تا اینکه دید یه صدای بریده بریده ای از یک گلوی بریده بیرون میاد: اُخَیَّ اِلَیَّ)
[b]*******************************************************************
التماس دعا!
یا غریب مـــــــــــــــــــــــــــــــ ا د ر![/b]
یا حســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین!
[/b]
۱۴/آبان/۹۳, ۲:۲۷
عزاداران ، سینه زنان ، شب شام غریبان حسین است ، امشب امام زمان عزادار است برای مصائب عمه اش گریه می کند ، برای دست های بریده عمو جانش عباس گریه می کند .آقا سرت سلامت ، آی دلهای کربلایی امشب با زینب و امام سجاد برای غریبی حسین گریه کنید . قربان دل شکسته زینب ، پرستار بچه های حسین ، بچه ها را آرام می کند یکی سراغ بابا را از عمه می گیرد (عمه جان بابا ) یکی سراغ عمو رااز عمه می گیرد ، عمه جان عمو جانمان عباس چه شد ؟ یکی سراغ علی اکبر می گیرد ، یکی سراغ قاسم را می گیرد ، خانم رباب هی صدا می زند : علی اصغرم کجایی ، قربان لبهای تشنه ات برم علی جان ، قربان قنداقه پر خونت برم پسرم ، من از شما عزاداران سئوال می کنم مگر رسم نیست داغدیده را تسلیت بگویند ؟اما کربلا عوض تسلیت زینب را تازیانه زدند ، سکینه را تازیانه زدند ، خیمه ها را غارت کردند ، گوشواره از گوش بچه ها بیرون آوردند . بچه ها به بیابان ها فرار کردند امشب ذکر این است :
الهی خواهرت زینب بمیرد
نماند بعد تو ماتم بگیرد
اگر کشتند چرا آبت ندادند
ترا ز آن درّ نایابت ندادند
(بخصی از روضه ی شام غریبان ، از وبلاگ http://soz313.blog.ir/ )
الهی خواهرت زینب بمیرد
نماند بعد تو ماتم بگیرد
اگر کشتند چرا آبت ندادند
ترا ز آن درّ نایابت ندادند
(بخصی از روضه ی شام غریبان ، از وبلاگ http://soz313.blog.ir/ )
بچه ها شمارو به خدا دعا کنید واسم، دعا کنید بتونم به عهدم عمل کنم ... خیلی شرمندم...
۱۴/آبان/۹۳, ۲:۲۸
اجرتون با امام حسین....
حالمون دگرگون شد با این روضه...
هوای تاپیک خیلی خوبه...
تا میتونید نفس بکشید....
ایشالله همتون ب حق علی اروم باشید....
خودم و یادم رفته به علی قسم نگران برادر خواهرامم ....
تاپیکا رو میخونم راجع ب ازدواج قلبم درد میگیره ..
یکی صداش درمیاد و میگه یکی ساکته و دم نمیزنه...
یکی از بی پولی میناله یکی از بی حجابی یکی از....
یاحسین دوای دردمون تویی والله تویی
خودت کمکمون کن کم نیاریم...
به والله سخت شده حفظ ایمان ....خیلی سخت....
تاپیک دیگه دست خودمون نیست گویا کس دیگه ادارش میکنه...
آقای سرگروه امام حسین نظر داره ب ما
مارو یادش نرفته
حواسش هست بهمون
ب والله اگر اینچنین نبود اجازه نمیداد روضه اش اینجا نوشه بشه...
خدایا ب حق زینب صبرمونو زیاد کن...
حالمون دگرگون شد با این روضه...
هوای تاپیک خیلی خوبه...
تا میتونید نفس بکشید....
ایشالله همتون ب حق علی اروم باشید....
خودم و یادم رفته به علی قسم نگران برادر خواهرامم ....
تاپیکا رو میخونم راجع ب ازدواج قلبم درد میگیره ..
یکی صداش درمیاد و میگه یکی ساکته و دم نمیزنه...
یکی از بی پولی میناله یکی از بی حجابی یکی از....
یاحسین دوای دردمون تویی والله تویی
خودت کمکمون کن کم نیاریم...
به والله سخت شده حفظ ایمان ....خیلی سخت....
تاپیک دیگه دست خودمون نیست گویا کس دیگه ادارش میکنه...
آقای سرگروه امام حسین نظر داره ب ما
مارو یادش نرفته
حواسش هست بهمون
ب والله اگر اینچنین نبود اجازه نمیداد روضه اش اینجا نوشه بشه...
خدایا ب حق زینب صبرمونو زیاد کن...
۱۴/آبان/۹۳, ۲:۴۰
مگه میشه نظر نکنن...!
آخه
فقط اینجا نخاله منم ، بی تعارف ... واسه نخاله ی گروهتون هم اگه میشه دعا کنید...
آخه
نقل قول:هرجا روضه امام حسين(علیه السلام) هست آنجا صاحب عزا بى بى عالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) هم هست
فقط اینجا نخاله منم ، بی تعارف ... واسه نخاله ی گروهتون هم اگه میشه دعا کنید...
۱۴/آبان/۹۳, ۲:۴۳
(۱۴/آبان/۹۳ ۲:۴۰)فدايي ولايت نوشته است: [ -> ]مگه میشه نظر نکنن...!
آخه
فقط اینجا نخاله منم ، واسه نخاله ی گروهتون دعا کنید...
یا زهرااااا
دیگه گریم بند نمیاد...
عجب شبیه امشب....
این چه حرفیه...
شما سرگروهید...

۱۴/آبان/۹۳, ۲:۵۵
بزرگواری فدایی جان!********************روایتی هست نقل به مضمون می کنم:یکی از اصحاب نزدیک امام صادق (علیه السلام) که هر شب وارد منزل امام می شد و از محضر امام کسب فیض می کرد، یک شب رو خدمت امام نرسید!اما بعد اون شب از اون شاگرد خود پرسید اون شب چه شد که نیامدی پیش ما؟اون شاگرد گفت: آقا جان منزل یکی از مؤمنین بودیم مشغول مباحثه علمی!وقتی از درب خانه خارج شدیم هلال شب اول ماه را دیدیم و فهمیدیم که امشب شب اول ماه محرم هست، و تصمیم گرفتیم برای جد غریب شما حسین مجلس روضه ای برگزار کنیم!و بعد آن هم چون دیر بود دیگر مزاحم نشدم!امام فرمود:فلانی! آیا ندیدی که شخصی که عبا را روی سر خود انداخته و جلوی درب ورودی مجلس شما نشسته است؟می دانی که بود؟گفت: آقا جان دیدم ولی دقت نکردم که چهکسی بود.امام فرمود: آن شخص من بودم که به مجلس عزای جدم آمده بودم!شاگرد گفت: آقا جان! شما صاحب مجلس مایی، چرا تشریف نیاوردید بالای مجلس بنشینید و ما افتخار کنیم به حضور شمادر مجلس!امام فرمود: نیامدم جلو چون می دیدم مادرم زهرا در آنجا حضور دارد.می دیدم جدم رسول الله آنجاست و بابایم امیر المؤمنین حضور دارد و اینان برای فرزندشان حسین می گریستند و من به احترام آن ها همانجا نشستم!***********************************************************************هر جا که نام اهل بیت برده شود به خواست و ارداده خودشون هست!ما کی باشیم بخوایم با این دهان آلوده نام این انوار الهی رو به زبون بیاریم!
واااااااااااااااااااااااااااااای حســــــــــــــــــــــــین!
واااااااااااااااااااااااااااااای حســــــــــــــــــــــــین!
۱۴/آبان/۹۳, ۳:۰۳
ایکاش خدا هم میگفت بیا ، تو که سرگروهی...

______________________________
ولی حالا که تاپیک بدجوری هوای محرم گرفته ، یه چیزی گوشه دلم هست که هر چی فکر میکنم ، دلم نمیاد نگم
چند شب پیش حاج آقا سرلک اومده بودن هیئتمون ، یه جمله خیلی جالبی گفتن با این مضمون
هر وقت امام هرچی گفتن ، بی چون و چرا باید اطاعت کرد . اما فقط یه مورده که توش نباید اطاعت کرد ، اونهم زمانیه که بهمون گفته میشه از در این خونه برو...
آقا جان ، ما که غیر از در خونه ی تو جایی رو نداریم ، کجا بریم؟؟؟
گناه کردم ، یه عمر خطا کردم ، یه عمر خلاف امرت عمل کردم ، ولی این یه موردو دیگه شرمنده...ازم نخواه که از در خونت برم...
صلی الله علیک یا ابا عبدالله


______________________________
ولی حالا که تاپیک بدجوری هوای محرم گرفته ، یه چیزی گوشه دلم هست که هر چی فکر میکنم ، دلم نمیاد نگم
چند شب پیش حاج آقا سرلک اومده بودن هیئتمون ، یه جمله خیلی جالبی گفتن با این مضمون
هر وقت امام هرچی گفتن ، بی چون و چرا باید اطاعت کرد . اما فقط یه مورده که توش نباید اطاعت کرد ، اونهم زمانیه که بهمون گفته میشه از در این خونه برو...
آقا جان ، ما که غیر از در خونه ی تو جایی رو نداریم ، کجا بریم؟؟؟
گناه کردم ، یه عمر خطا کردم ، یه عمر خلاف امرت عمل کردم ، ولی این یه موردو دیگه شرمنده...ازم نخواه که از در خونت برم...
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
۱۴/آبان/۹۳, ۳:۱۸
تک تکمون سرگرهیم
اگه نبودیم ، مسلمون نبودیم شیعه نبودیم....اینا همش ینی خدا ب طور ویژه انتخابمون کرده...
با همه کمو کاستیامون افتخارمون اینه ک مولامون حسینه....
اگه نبودیم ، مسلمون نبودیم شیعه نبودیم....اینا همش ینی خدا ب طور ویژه انتخابمون کرده...
با همه کمو کاستیامون افتخارمون اینه ک مولامون حسینه....
![[تصویر: 04369249636037131900.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-11/04369249636037131900.jpg)

