۴/آبان/۹۳, ۱۲:۱۷
تشکر فراوان از خواهر گرامی سرکار خانم یاسین که مبحث خوبی را شروع نمودند که ان شاء الله باعث می شود ما با برخی سطوح مختلف تفکر در آیات قرآن و شیوه های درست رجوع به قرآن آشنا شویم. چندتا پیام آمد که این ها که گفتی یعنی چه؟! چون فرمودند که درباره آیه اول و دوم فعلا سخن گفته شود حقیر هم با اجازه سعی می کنم مطالبی را که عرض نمودم حول آیه اول و دوم کمی شرح دهم تا واضح شود.
دوستان گرامی لازم نیست فعلا به درک درستی از آنچه عرفا می گویند برسیم-که البته جز با شهود ممکن نیست- اما همین که ایجاد علاقه بشود که سطوح مختلفی از حقیقت موجود است خیلی کمک می کند که ترغیب شویم و بفهمیم بزرگان دینی ما چگونه به حقایق عالم می نگرستیدند. البته آنچه در کلمات می آید تنها یک دید اجمالی از واردات قلبی ایشان است اما به هر صورت آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.
عزیزانی که مباحث عرفانی را می شناسند می دانند که عرفا واژگان خاص خود را دارند؛ زیرا بیان آن حقایق متعالی در ظرفیت زبان ما نیست و از این روست که قرآن معجزه ای است بی همتا. زیرا توانسته نازله آن بیاناتی که به شرح و کلام نمی آید را ارائه نماید(و عرفا دستشان کوتاه است از این ارائه مگر با زبان قرآن و احادیث و الا باید با واژگان آن ها به شکل اشراقی و شهودی انس گرفت). پس باید با واژگان عرفا و اصطلاحاتشان آشنا بود و الا یا غلط منظور آن ها را می فهمیم و متهم به کفرشان می کنیم و یا اگر با انصاف باشیم در کلامشان متوقف می شویم. از این رو من کمی از آن اصطلاحات عدول می کنم تا بشود آن تفسیر عرفانی که عرض شد را شرح و بسط داد(بعدا خودتان آرام آرام با آن زبان آشنا شوید).
برای کسانی که می خواهند کمی با شیوه ی تفسیری که در کامنت قبلی عرض نمودم آشنا شوند لطف کنند حتما پنج جلسه تفسیر سوره حمد حضرت امام(رحمة الله علیه) را ببینند یا گوش کنند؛ کمی قلبتان آرام می شود و عقلتان به تکاپو می افتد که خبرهایی است ان شاء الله.
اما آیه "قل اعوذ برب الفلق"
نخست عرض کنم که بسم الله الرحمن الرحیم در هر سوره ای متعلق به همان سوره است و با توجه به آن سوره باید ادراک شود. در اینجا یعنی به نام الله الرحمن و الرحیم قل اعوذ برب الفلق.
اسماء الهی ظهور وجود در هستی:
دیگر اینکه عالم همه نمایش اسماء الهی است. حضرت مولا ع در دعای کمیل می فرمایند "باسمائک التی ملا ارکان کل شی" یعنی همه اشیاء از مادی تا مجردات و فرشتگان و لوح و قلم و هر مخلوقی همه ی هستی شان نمایش اسماء الهی است (بلکه حضور عین اسماء الهی که ذات خداوند است می باشد). به حدیث زیر توجه نمایید(از اصول کافی- جلد اول- بخش توحید- باب حدوث اسماء الهی):
دوستان گرامی لازم نیست فعلا به درک درستی از آنچه عرفا می گویند برسیم-که البته جز با شهود ممکن نیست- اما همین که ایجاد علاقه بشود که سطوح مختلفی از حقیقت موجود است خیلی کمک می کند که ترغیب شویم و بفهمیم بزرگان دینی ما چگونه به حقایق عالم می نگرستیدند. البته آنچه در کلمات می آید تنها یک دید اجمالی از واردات قلبی ایشان است اما به هر صورت آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.
عزیزانی که مباحث عرفانی را می شناسند می دانند که عرفا واژگان خاص خود را دارند؛ زیرا بیان آن حقایق متعالی در ظرفیت زبان ما نیست و از این روست که قرآن معجزه ای است بی همتا. زیرا توانسته نازله آن بیاناتی که به شرح و کلام نمی آید را ارائه نماید(و عرفا دستشان کوتاه است از این ارائه مگر با زبان قرآن و احادیث و الا باید با واژگان آن ها به شکل اشراقی و شهودی انس گرفت). پس باید با واژگان عرفا و اصطلاحاتشان آشنا بود و الا یا غلط منظور آن ها را می فهمیم و متهم به کفرشان می کنیم و یا اگر با انصاف باشیم در کلامشان متوقف می شویم. از این رو من کمی از آن اصطلاحات عدول می کنم تا بشود آن تفسیر عرفانی که عرض شد را شرح و بسط داد(بعدا خودتان آرام آرام با آن زبان آشنا شوید).
برای کسانی که می خواهند کمی با شیوه ی تفسیری که در کامنت قبلی عرض نمودم آشنا شوند لطف کنند حتما پنج جلسه تفسیر سوره حمد حضرت امام(رحمة الله علیه) را ببینند یا گوش کنند؛ کمی قلبتان آرام می شود و عقلتان به تکاپو می افتد که خبرهایی است ان شاء الله.
اما آیه "قل اعوذ برب الفلق"
نخست عرض کنم که بسم الله الرحمن الرحیم در هر سوره ای متعلق به همان سوره است و با توجه به آن سوره باید ادراک شود. در اینجا یعنی به نام الله الرحمن و الرحیم قل اعوذ برب الفلق.
اسماء الهی ظهور وجود در هستی:
دیگر اینکه عالم همه نمایش اسماء الهی است. حضرت مولا ع در دعای کمیل می فرمایند "باسمائک التی ملا ارکان کل شی" یعنی همه اشیاء از مادی تا مجردات و فرشتگان و لوح و قلم و هر مخلوقی همه ی هستی شان نمایش اسماء الهی است (بلکه حضور عین اسماء الهی که ذات خداوند است می باشد). به حدیث زیر توجه نمایید(از اصول کافی- جلد اول- بخش توحید- باب حدوث اسماء الهی):
امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداى تبارك و تعالى اسمى آفريد كه صداى حرفى ندارد، بلفظ ادا نشود تن و كالبد ندارد، بتشبيه موصوف نشود، برنگى آميخته نيست، أبعاد و اضلاع ندارد، حدود و اطراف ازاو دور گشته، حس توهم كننده باو دست نيابد، نهانست بىپرده، خداى آن را يك كلمه تمام قرار داد داراى چهار جزء مقارن كه هيچ يك پيش از ديگرى نيست، سپس سه اسم آن را كه خلق بآن نياز داشتند هويدا ساخت و يك اسم آن را نهان داشت و آن همان اسم مكنون و مخزونست، و آن سه اسمى كه هويدا گشت ظاهرشان «اللَّه» تبارك و تعالى است، و خداى سبحان براى هر اسمى از اين اسماء چهار ركن مسخر فرمود كه جمعا 12 ركن مىشود، سپس در برابر هر ركنى 30 اسم كه بآنها منسوبند آفريد كه آنها، رحمان رحيم، ملك، قدوس، خالق بارئ و مصور، حى قيوم، بىچرت و خواب و عليم، خبير. سميع، بصير حكيم، عزيز، جبار، متكبر، على، عظيم، مقتدر، قادر، سلام، مؤمن، مهيمن، منشى، بديع رفيع جليل، كريم، رزاق: زندهكننده، ميراننده، باعث، وارث، ميباشد، اين اسماء با اسماء حسنى تا 360 اسم كامل شود فروع اين سه اسم ميباشند و آن سه اركانند و آن يك اسم مكنون مخزون بسبب اين اسماء سهگانه پنهان شده، اينست معنى قول خداوند (110 سوره 17) بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد نامهاى نيكو از اوست(أصول الكافي-ترجمه مصطفوى، ج1، ص: 152).
از این نوع احادیث فراوان است که خداوند اول اسماء یا حروفی را آفرید و بعد از آن حروف عالم را (خیلی بحث فراوان است که اسماء بلاخره مخلوق است یا خیر که خودتان رجوع نمایید به منابع مختلف)(البته این فرق دارد با احادیثی که می گویند خداوند مشیت یا آب یا ابداع را آفرید و از آن مخلوقات را و این دو سطح از خلقت است که شرح دارد). به هر صورت توجه شود که عالم نمایش آن اسماء الهی است؛ اما اینکه چگونه آن اسماء مثلا درخت می شود به خاطر محدود شدن به حدودی است که در لفظ عرفا به آن اعیان ثابته می گویند. اعیان خودشان وجود خارجی ندارد و بلکه همان علم خداوند هستند اما در عالم مخلوقات حدود یا همان ماهیت اشیاء در لفظ حکماء و فلاسفه هستند. یک مثال ساده می زنم (توجه کنید مثال از یک جنبه درست است و از ده ها جنبه بی ربط. پس اشکال نشود و فقط به جنبه ی مورد نظر آن توجه شود-تلك الأمثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون-): مثلا تمام نقاشی ها از چند رنگ محدود بوجود آمده اند. حالا بفرمایید پس تفاوت آن ها به چه است؟ فقط به محدودهای حضور رنگ ها و آن محدود ها هم به خودی خود چیزی نیستند و عدم هستند. البته نه عدمی که ریشه در حقیقت نداشته باشد بلکه عدم به این معنا که این حدود واقعا در خارج چیزی نیست که وجود داشته باشد و بشود به آن اشاره نمود. اما در علم خداوند حقیقتا وجود دارند و وجود داشتند آن ها در علم خداوند یک موضوع بسیار عجیب است که باز کردنش شاید صلاح نباشد. زیرا درکش مقدمات دارد. مثالی که می گوید رنگین کمان همان نور خورشید بی رنگ است که به خاطر حضور حدودی به رنگ های مختلف نمایان شده هم مناسب است که در آن تامل شود.
اعیان ثابته
فقط یک اشاره می کنم خودتان تامل نمایید! شما در علم الهی از ازل بوده اید. چرا؟ زیرا علم الهی عین ذات اوست و ذات خداوند را که خودش خلق ننموده است. پس وجود علمی شما که همه حقیقت شماست در واقع خلق نشده بلکه با علم الهی از ازل بوده! خوب تامل شوند حیرت زاست. پس شما ازلا در علم الهی بوده اید و خداوند ماهیت شما را خلق نکرده است که بگویید من مجبور بودم که اینگونه که هستم باشم. بلکه خداوند تنها همان که بوده اید و درخواست داشته اید را به شما داده است. این همان حقیقت "عالم ذر" است. این همانی است که مولانا می فرماید: ما نبودیم و تقاضامان نبود لطف تو نا گفته ما می شنود. قرآن می فرماید:هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شی مذکورا. از معصوم ع درباره این آیه سوال می شود: می فرماید ما در علم الهی بودیم. خوب دقت شود که معارفی عجیب در اینجا نهفته است. در واقع ماهیت ما که همان علم الهی توسط خداوند خلق نشده است بلکه او به ما وجود داده است؛ یعنی او ما را آنطور که بودیم به ظهور آورده است(ابن سینا می فرماید: ما جعل الله مشمشه مشمشه بل اوجد ها). فرق ماهیت و وجود را خوب بفهمید! اینجاست که حافظ می فرمایند: ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.
ماهیت و وجود:
ماهیت در واقع حدود ظهور هر اسم الهی در یک شی است. یعنی شما در کشیدن یک درخت یک مقدار رنگ سبز دارید و یک مقدار قهوه ای و مقداری هم مثلا قرمز. حقیقت درخت در واقع همان رنگ های سبز و قرمز و قهوه ای است ولی مقدار و حدود استفاده از آن ها می شود ماهیت درخت. این ماهیت حقیقتا چیزی نیست که در خارج بشود آن را نشان داد. موجودات هم در واقع نمایش اسماء الهی هستند که این اسماء یک تعداد کلی دارند که "ام اسماء" هستند. در واقع وجود ما همان اسماء است ولی هر کسی به حدود خودش که این حدود در علم الهی آمده است که ازلا وجود داشته و خلق نشده! در واقع عالم خلقت نمایش علم خداوند است که عین ذات اوست. پس عالم خلقت نمایش خود اوست در آیینه ی مخلوقات. او خود را در آیینه مخلوقات به نظاره نشسته است و در واقع امام معصوم ع نمایش کامله اوست در عالم خلقت. همه خلقت مراتب معصوم ع است. در واقع اولین مخلوق که بنا به احادیث عقل است همان عقل امام معصوم ع است و خیالش هم برزخ است و جسمش همان عالم ماده....
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتادحسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاداین همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتادغیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سر غمش در دهن عام افتادمی یا شراب همان اسماء الهی است که در آینه ی ماهیت که جام است نمایان می شود و عارف را از نمایش خودش به طمع رسیدن به نشدنی ها می اندازد.
البته در مراتب بالا چنان این می(عرفا "مدام" هم می گویند) و جام به هم آمیخته می شود که درک حدود خالق و مخلوق انسان را به حیرت وا می دارد. عارف بزرگ عراقی می فرمایند:
از صفای می و لطافت جام
در هم آمیخت رنگ جام، مدام
همهجا مست و نیست گویی می
یا مدام است و نیست گویی جام
چون هوا رنگ آفتاب گرفت
رخت برگیرد از میانه ظلام
چون شب و روز در هم آمیزند
رنگ و بوی سحر دهند به شام
جام را رنگ و بوی می دادند
تا ز ساقی و می دهد اعلام
رنگ جام ارچه گشت گوناگون
از چه افتاد بر وی این همه نام؟
از دو رنگی ماست این همه رنگ
ورنه یک رنگ بیش نیست مدام
مجلس آراستند صبح دمی
تا صبوحی کنند خاصه و عام
خاص را باده خاصگی دادند
عام را دردیی به رسم عوام
عامه از بوی باده مست شدند
خاص خود مست ساقیند مدام
مست ساقی به رنگ و بو چه کند؟
حاضران را چه کار با پیغام؟
بادهنوشان، که کار آب کنند،
خاک را تیزتر کنند مسام
جرعهای کان ز خاک نیست دریغ
بر چو من خاکیی چراست حرام؟
ساقی، ار صاف نیست، دردی ده
باش، گو، هر چه هست، پخته و خام
چه شود گر کنی درین مجلس
ناقصی را به نیم جرعه تمام ؟
در دو عالم نگنجم از شادی
گر مرا بوی تو رسد به مشام
سر این جام و باده کشف کنم
نزند تا غلط ره اوهام
باز گویم که: این چه رنگ و چه بوست
می کدام است و جام باده کدام؟
بوی وجد است و رنگ نور صفات
می تجلی ذات و جام کلام
ببینید چه عرض می کنم. کثرت ها توهم نیستند اما اینکه عارف می گوید وهم هستیم اشاره به همان حدود دارد که عدم است. عده ای احمق چون الفاظ عرفا را نمی دانند گمان می کنند عرفا کثرات را توهمی مثل توهمات ما می دانند. نه خیر این وهم یعنی در خارج حقیقتا تنها نمایش ذات الهی به ظهور اسماء است. ما از ذات الهی که لارسم و لا اسم است تا ابد چیزی نمی فهمیم. اما او برای اینکه به ما شناسانده شود اسمائی دارد که در احادیث می فرماید اسماء را خلق نمود.
ابن سنان گويد از امام رضا (علیه السلام) پرسيدم: آيا خداى عز و جل پيش از آنكه مخلوق را آفريند بذات خود شناسائى داشت؟ فرمود: آرى عرضكردم: آن را ميديد و ميشنيد؟ (خودش نام خود را مىگفت و خودش ميشنيد؟) فرمود نيازى بآن نداشت زيرا نه از آن پرسشى داشت و نه خواهشى، او خودش بود و خودش او قدرتش نفوذ داشت پس نيازى نداشت كه ذات خود را نام ببرد ولى براى خود نامهائى برگزيد تا ديگران او را بآن نامها بخوانند، زيرا اگر او بنام خود خوانده نميشد شناخته نميشد و نخستين اسمى كه براى خود برگزيد: على عظيم بود، زيرا او برتر از همه چيز است، معناى او اللَّه است (يعنى كلمه اللَّه دال است و ذات خدا مدلول) و اسم او على عظيم است كه اول نامهاى اوست و برتر از همه چيز است (پس كلمه اللَّه باعتبار ذاتست و اسماء ديگر باعتبار صفات).-أصول الكافي ترجمه مصطفوى، ج1، ص: 153
این خلق در واقع خلق در خارج از ذات نیست. مرتبه ای از ذات الهی است. خوب دقت شود ذات الهی بسیط محض است و جزء ندارد اما جلوه اش برای ما نشان می دهد که مرتبه ای از ذات، اسماء الهی است نه اینکه گمان کنیم ذات چند طبقه دارد و یکی از آن ها اسماء است و یکی علم و یکی مثلا مقام احدیث و غیره. اما اینکه در احادیث می فرماید خلق شده است با توجه به مخلوق است. و الا اگر اسماء الهی خارج از ذات باشد دیگر خواندن اسماء الهی شرک است. این بحث رابطه ی اسماء و ذات بحثی است که درکش کار نوشتار نیست باید در جای دیگر فهمیده شود.
حالا به این اشعار مولانا توجه تمایید:
ما که باشیم ای تو ما را جان جان
تا که ما باشیم با تو درمیان
ما عدمهاییم و هستیهای ما
تو وجود مطلقی فانینما
ما همه شیران ولی شیر علم
حملهشان از باد باشد دمبدم
حملهشان پیداست و ناپیداست باد
آنک ناپیداست هرگز گم مباد
باد ما و بود ما از داد تست
هستی ما جمله از ایجاد تست
مولانا می فرماید آنچه ما می گوییم که هستیم در واقع حدود هستی است و هستی حقیقی اسماء الهی است که ظهور ذات اوست. در واقع ما هستی نما هستیم یعنی او را نشان می دهیم به اندازه ظرفیت خودمان که همان عین ثابته ی ما است. مثال بعدی اش زیباست می گوید مثل عکس شیری هستیم که روی علم(پرچم) است و اگر حرکتی این شیر دارد درواقع به خاطر باد است که می اید و آن پرچم را حرکت می دهد در واقع ترجمه این عبارت است که لا حول و لا قوه الا بالله. حالا این معارف را با سخنان آن احمق هایی مقایسه نمایید که می گویند عرفا مثلا سنگ و چوب را هم خدا می دانند. نه خیر سخن حضور اسماء الهی در همه هستی و بقیه فقط حدوداتی است هستی نما. یک بیت هم از حضرت امام خمینی ره عرض کنم ببینید این مرد در چه مرتبه ی عظیمی بوده است در شهودات:
مازاده عشقیم و پسرخوانده جامیمدر مستی و جانبازی دلدار تمامیم
دلداده میخانه و قربانی شربیم
در بارگه پیرمغان، پیر غلامیم
همبستر دلدار و زهجرش به عذابیم
در وصل غریقیم و به هجران مدامیم
بی رنگ و نواییم؛ ولی بسته رنگیم
بی نام ونشانیم و همی در پی نامیم
با صوفی و با عارف و درویش، به جنگیم
پرخاشگر فلسفه و علم کلامیم
از مدرسه مهجور و ز مخلوق کناریم
مطرود خرد پیشه و منفور عوامیم
با هستی و هستی طلبان، پشت به پشتیم
با نیستی از روز ازل گام به گامیم
رب الفلق
فلق(به سکون لام) یکی از اسامی الهی به معنی شکافنده است. در واقع هر چیزی که از عدم به وجود می آید نوعی شکافتن در میان است. اما فلق(به فتح لام) صفت است به نام شکافته شده. پس دقت شود دومی به نوعی ظهور ماهیت مخلوق است با وجود گرفتن از اسماء الهی. حالا رب اینجا چه ؟ رب این ماهیات و کثرات یعنی پروردگاری که با کمک اسم عادل اسماء الهی را با کمک اسم فلق به ظهور در مخلوقات می آورد و آن را همانگونه که باید باشد خلق و پرورش می دهد. یعنی او مدیر ظهور اسماء الهی است! اجازه نمی دهد اسمی بیش از آنچه باید در آن مخلوق ظهور نماید و هر مخلوق را همانقدر که در ماهیت و ذات او اقتضاء دارد از وجود و اسماء می بخشد. اگر اینگونه نباشد خلقت به آنچه که باید باشد نمی رسد. این ها که می گویم تکوینی است و نه تشریعی و عقلی. یعنی آنجا میز و صندلی نیست که اول اسم فلق بیاید به اسم عادل بگوید که من می خواهم آنچه در اسم علیم تقاضای خلقت دارد را بشکافم و به خلقت آورم و بعد اسم رب اجازه دهد و غیره. آنجا اصلا کثرتی نیست بلکه این ها برای درک ماست و در ظهور ذات الهی جز اهل کشف و شهود نمی دانند که چگونه حقیقت می گذرد. فقط گزارشاتی می دهند که ما هم سایه ای را ببینیم. پس رب الفلق مدیر همه خلقت و مدبر اسم فلق است. پس اوست که شکافته شدگان و مخلوقات را پرورش می دهد به آنجا که باید می رساند و هیچ مخلوقی بی اذن او هیچ نتواند بکند زیرا ماهیت بدون وجود عدم است. پس هر کس می خواهد پناه ببرد و با وحدت درست به حقایق بنگرد و متوجه آن ها شود باید متصل به رب الفلق شود.
ان شاء الله در کامنت بعدی و در آیه "من شر ما خلق" عرض می کنم که این شر چرا در همه مخلوقات است و معنی اش چه است؟!
نترسید اگه جایی اشتباه بود خیلی راحت اصلاح میکنیم.